بله | کانال راه زندگی
عکس پروفایل راه زندگیر

راه زندگی

۴۳۰ عضو
بازارسال شده از ادمین یار
سهم #روز_صد_وبیست_ونهم مطالعه نهج البلاغه خطبه ۱۶۸ تا ۱۶۶
┄┄┅┅✿❀undefinedundefinedundefined❀✿┅┅┄┄undefined#خطبه166
undefinedاحترام متقابل اجتماعی
undefinedبايد خردسالان شما از بزرگان شما پيروی کنند و بزرگسالان شما نسبت به خردسالان مهربان باشند و چونان ستم پيشگان جاهليّت نباشيد که نه از دين آگاهی داشتند و نه در خدا انديشه می کردند. همانند تخم افعی در لانه پرندگان نباشيد که شکستن آن گناه و نگهداشتن آن شر و زيانبار است. (به جای جوجه، ماری از آن بيرون می آيد.)
undefined آينده بنی اميه
undefined مسلمانان، پس از وحدت و برادری به جدايی و تفرقه رسيدند، و از ريشه و اصل خويش، پراکنده شدند. تنها گروهی شاخه درخت توحيد را گرفتند و به هر طرف که روی آورد همسو شدند. امّا خداوند مسلمانان را به زودی برای بدترين روزی که بنی اميّه در پيش دارند جمع خواهد کرد، آن چنان که قطعات پراکنده ابرها را در فصل پاييز جمع می کند. خدا ميان مسلمانان ألفت ايجاد می کند، و به صورت ابرهای فشرده در می آورد، آنگاه درهای پيروزی به رويشان می گشايد، که مانند سيلی خروشان از جايگاه خود بيرون می ريزند. «چونان «سيل عَرِم» که دو باغستان «شهر سَبا» را در هم کوبيد، و در برابر آن سيل هيچ بلندی و تپّه ای برجای نماند، نه کوه های بلند و محکم، و نه برآمدگی های بزرگ، توانستند برابر آن مقاومت کنند». خداوند بنی اميّه را مانند آب در درون درّه ها و رودخانه ها پراکنده و پنهان می کند، سپس چون چشمه سارها بر روی زمين جاری می سازد، تا حقّ برخی از مردم را از بعضی ديگر بستاند، و گروهی را توانايی بخشيده، در خانه های ديگران سکونت دهد. به خدا سوگند! بنی اميّه پس از پيروزی و سلطه گری، همه آنچه را که به دست آوردند از کفشان می رود، چنان که چربی بر روی آتش آب شود!.
undefinedعلل پيروزی و شكست ملتها
undefinedای مردم! اگر دست از ياری حق بر نمی داشتيد و در خوار ساختن باطل سُستی نمی کرديد، هيچ گاه آنان که به پايه شما نيستند، در نابودی شما طمع نمی کردند و هيچ قدرتمندی بر شما پيروز نمی گشت، امّا چونان امّت بنی اسرائيل در حيرت و سرگردانی فرو رفتيد. به جانم سوگند! سرگردانی شما پس از من بيشتر خواهد شد، چرا که به حق پشت کرديد و با نزديکان پيامبر(صلی الله علیه و آله) بريده، به بيگانه ها نزديک شديد. آگاه باشيد! اگر از امام خود پيروی می کرديد، شما را به راهی هدايت می کرد که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) رفته بود و از اندوه بيراهه رفتن در امان بوديد و بار سنگين مشکلات را از دوش خود بر می داشتيد.
┄┄┅┅✿❀undefinedundefinedundefined❀✿┅┅┄┄#نهج_البلاغه #نهضت_جهانی_نهج_البلاغه_خوانی

۵:۱۴

بازارسال شده از ادمین یار
#خاطرات_امیر_المومنین_علیه_السلام
undefined<img style=" />undefined بازنویسی تاریخ زندگی امیرمؤمنان علی (علیه السلام) به صورت داستانی از زبان ایشان
undefined قسمت صد و پانزدهم
undefined مکاتباتی با عمروبن‌عاص
undefinedهشدار به عمروبن‌عاص [ در نامه‌ای به عمروبن‌عاص نوشتم: ] بسم الله الرحمن الرحیم از بنده خدا علی امیرالمومنین، به عمروبن‌عاص
undefinedدنیا آدمی را به خود مشغول می‌کند و از هر کاری بازمی‌دارد و اهل دنیا در دام آن گرفتار و مقهور هستند. هیچ فردی از دنیا بهره‌مند نمی‌شود، مگر اینکه دنیا دری دیگر از حرص و طمع را به رویش بگشاید و هزینه‌ای بر او تحمیل کند که دل‌بستگی و علاقه او را بدان افزون سازد. آرزومندان دنیا هرچه هم از آن برگیرند، هرگز سیر و بی‌نیاز نشوند؛ اما سرانجام باید از آن جمع کرده‌اند، جدا شوند و در این میان، خوشبخت کسی است که از سرنوشت دیگران پند گیرد.
undefinedای اباعبدالله، اجر خویشتن را تباه مساز و با معاویه در راه باطلی که در پیش گرفته است، همراهی مکن؛ زیرا معاویه مردم را خوار و ناچیز شمرد و حق را نادیده گرفت. والسلام.
undefined[ او در پاسخ نامه من نوشت:از عمروبن‌عاص، به علی فرزند ابوطالب
آنچه صلاح ماست و موجب الفت و نزدیکی میان ما می‌شود، این است که تو به مسیر حق بازگردی و درخواست تشکیل شورا را بپذیری. پس هر کدام از ما در راه حق پایداری کند، مردم او را در مبارزه خود معذور خواهند دانست. والسلام. ]
undefined به دنیا اطمینان مکن که بسیار فریبنده است
[ در پاسخ عمروبن‌عاص به وی نوشتم: ] از بنده خدا امیرالمومنین، به عمروبن‌عاص
undefinedاین دنیایی که تو را از خود بی‌خود کرده و به آن دل بسته‌ای و تکیه‌گاهت شده است، از تو روی‌گردان خواهد شد؛ پس به دنیا اطمینان مکن که بسیار فریبنده است. اگر از گذشته دنیا عبرت می‌گرفتی، حتماً از باقی‌مانده آن دوری می‌کردی و از آن به مقداری بهره می‌بردی که پند بگیری. ولی تو از هوای نفست پیروی کردی و دنیا را ترجیح دادی. اگر جز این بود، دعوت و راهنمایی ما را می پذیرفتی؛ چون بر ما امید بیشتری هست و به حجت پروردگار بودن سزاوارتریم. والسلام.
undefined هم دنیایت را به باد دادی و هم آخرتت را
[ پس از ناامیدی از هدایت عمروبن‌عاص آخرین نامه را به وی نوشتم: ]
undefinedتو دین خود را تابع دنیای کسی ساختی که گمراهی‌اش آشکار و پرده حیایش دریده است، در مجلس خود، بزرگان را ناسزا می‌گوید و به هنگام معاشرت، بردباران را سفیه می‌شمارد. تو از پی او رفتی و بخشش او را خواستی، چونان سگی که در پی شیر رود و به چنگال‌های او چشم بدوزد تا مگر آن شیر، پس‌مانده شکارش را به سمت او اندازد. پس هم دنیایت را به باد دادی و هم آخرتت را؛ اما اگر به سوی حق می‌آمدی، هر چه می‌خواستی به چنگ می‌آوردی.
undefinedاگر خداوند مرا بر تو و بر پسر ابوسفیان چیره سازد، سزای اعمالتان را می‌دهم و اگر شما مرا ناتوان ساختید و بر جای خود برقرار ماندید، عذاب خدا که در پیش رو دارید، برای شما بدتر است. والسلام.
undefinedمنابع:۱. وقعة صفین، ص۱۱۰۲. نهج البلاغه، نامه ۴۹ ۳. شیخ طوسی، الأمالی، مجلس۸، ح۳۱، ص۲۱۷۴. نهج البلاغه، نامه ۳۹۵. الإحتجاج ج۱، ص۱۸۲
undefined علی علیه السلام از زبان علی علیه السلام
undefined ادامه دارد...
#نهج_البلاغه #نهضت_جهانی_نهج_البلاغه_خوانی

۵:۱۴

بازارسال شده از ادمین یار
undefined بسم الله الرحمن الرحیمundefined
undefined شرح #حکمت162
undefined ضرورت رازداری
undefined درود خدا بر امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود: آن كس كه راز خود را پنهان دارد، اختيار آن در دست اوست.
undefinedامیرالمؤمنین (علیه السلام) در حکمت ۱۶۲ نهج البلاغه می فرمایند: آن کس که راز خود را پنهان دارد، اختیار آن در دست اوست.
undefined به هر حال هر انسانی برای خودش اسراری دارد، مثل عیوبی که دارد و نمی خواهد کسی از آنها باخبر بشود، مثل سابقه ای که دارد و نمی خواهد کسی از آن باخبر بشود ،اموالی که دارد نمی خواهد همه بدانند یا هر چیز دیگری که دوست ندارد به دلایل موجه، دیگران در جریانش قرار بگیرند.
undefined امیرالمؤمنین (علیه السلام) در مورد راز توصیه هایی در نهج البلاغه دارند از جمله همین حکمت ۱۶۲ که می فرمایند: تا وقتی که این راز را در خودت پنهان می کنی ،اختیارش در دست خودت است. در حکمت ۳۸۱ همین مفهوم را یک مقداری بازتر می فرمایند: سخن در بند توست تا آن را نگفته باشی، اما وقتی گفتی تو در بند آن هستی. پس زبانت را نگهدار، آنچنان که طلا و نقره خود را نگه می داری زیرا چه بسا سخنی که نعمتی را طرد یا نعمتی را جلب میکند. مادامی که حرف نزدی اختیار در دست خودت است، اما به محض اینکه زبان گشودی و سخن گفتی دیگر اختیار تو در دست آن است یعنی آثار و تبعات آن را تو باید دنباله روی کنی.
undefinedبا این نگاه مولا علی(علیه السلام) در حکمت ۶ نهج البلاغه نگهداری راز در سینه را نشانه عاقل میدانند و میفرمایند: «صَدْرُ الْعَاقِلِ صُنْدُوقُ سِرِّهِ» ؛ سینه خردمند صندوق راز اوست. و ما باید بیاموزیم که برای رسیدن به اهداف خودمان با برنامه ریزیهایی که میکنیم، یکی از مهمترین شروط این است که کاری را که میخواهیم انجام بدهیم تا وقتی به نتیجه نرسیده به هر کسی اعلانش نکنیم. اگر می خواهیم برنامه ای اقتصادی داشته باشیم، برنامه ای عبادی داشته باشیم، برنامه مطالعاتی میخواهیم داشته باشیم، هر هدفی را می خواهیم برایش برنامه ریزی کنیم، راه پیروز شدن در آن هدف و برنامه این است که مراقب باشیم این قصد و برنامه و هدف خودمان را به کسانی که ارتباطی به آنها ندارد و نیازی نیست چیزی بدانند، جلو جلو اعلان نکنیم.
undefinedدر حکمت ۴۸ حضرت پیروزی و دست یافتن به ظفر را دارای یک فرایندی می دانند که اوج آن رازداری است. پیروزی در دوراندیشی و دوراندیشی در به کار گیری درست اندیشه و به کارگیری درست اندیشه مشروط به راز داری است.
undefinedبنابراین اگر کسی راز دار نباشد ، طرح و اندیشه و برنامه و نقشه ای که ریخته است را نمی تواند پیاده کند و اگر نتواند درست کار و نقشه اش را پیاده کند، آن اهداف دور را نمی تواند به دست بیاورد و اگر نتواند به اهداف دوری که برنامه ریزی کرده برسد، قاعدتاً دیگر پیروز نیست. بنابراین ما باید مراقبت کنیم که حرفهایی که می زنیم آیا حامل اسرار ما به دیگران هست یا نه؟ و آیا دیگران ضرورتی دارد از اسرار ما باخبر باشند یانه؟ یک بار دیگر در پایان حکمت ۱۶۲ را می خوانیم حضرت میفرمایند: آنکس که راز خود را پنهان دارد اختیار آن در دست اوست.
undefined حجت الاسلام مهدوی ارفع
#نهج_البلاغه #نهضت_جهانی_نهج_البلاغه_خوانی

۵:۱۴

بازارسال شده از ادمین یار
سهم #روز_صد_وسی_ام مطالعه نهج البلاغه خطبه ۱۶۵
┄┄┅┅✿❀undefinedundefinedundefined❀✿┅┅┄┄
undefined #خطبه165
{بخش اول}
undefined شگفتی آفرينش انواع پرندگان
undefinedخداوند پديده های شگفتی از جانداران حرکت کننده و بی جان، برخی ساکن و آرام، بعضی حرکت کننده و بی قرار، آفريده است و شواهد و نمونه هايی از لطافت صنعت گری و قدرت عظيم خويش بپاداشته، چندان که تمام انديشه ها را به اعتراف واداشته و سر به فرمان او نهاده اند و درگوش های ما بانگ براهين يکتايی او پيچيده است. آن گونه که پرندگانِ گوناگون را بيافريد و آنان را در شکاف های زمين و رخنه درّه ها و فراز کوه ها مسکن داد. با بال های متفاوت و شکل و هيأت های گوناگون که زمام آنها به دست اوست، پرندگانی که با بال های خود در لابلای جوّ گسترده و فضای پهناور پرواز می کنند. آنها را از ديار نيستی در شکل و ظاهری شگفت آور بيافريد و استخوان هاشان را از درون در مفصل های پوشيده از گوشت به هم پيوند داد. برخی از پرندگان را که جثّه سنگين داشتند از بالا رفتن و پروازهای بلند و دور بازداشت، آن گونه که آرام و سنگين در نزديکی زمين بال می زنند. پرندگان را با لطافت قدرتش و دقّت صنعتش، در رنگ های گوناگون، با زيبايیِ خاصّی رنگ آميزی کرد، گروهی از آنها را تنها با يک رنگ بياراست که رنگ ديگری در آن راه ندارد؛ دسته ای ديگر را در رنگ مخالف آن فروبرد، جز اطراف گردنشان که چونان طوقی آويخته، مخالف رنگ اندامشان است.
undefined شگفتيهای آفرينش طاووس
undefinedو از شگفت انگيزترين پرندگان در آفرينش، طاووس است که آن را در استوارترين شکل موزون بيافريد و رنگ های پر و بالش را به نيکوترين رنگ ها بياراست. با بال های زيبا که پرهای آن به روی يکديگر انباشته و دُم کشيده اش که چون به سوی مادّه پيش می رود، آن را چونان چتری گشوده و بر سر خود سايبان می سازد، گويا بادبان کشتی است که ناخدا آن را برافراشته است. طاووس به رنگ های زيبای خود می نازد و خوشحال و خرامان دُم زيبايش را به اين سو و آن سو می چرخاند و سوی مادّه می تازد، چون خروس می پرد و چون حيوانِ نرِ مستِ شهوت، با جفت خويش می آميزد، اين حقيقت را از روی مشاهده می گويم، نه چون کسی که بر اساس نقل ضعيفی سخن بگويد. اگر کسی خيال کند، باردار شدن طاووس به وسيله قطرات اشکی است که در اطراف چشم نر حلقه زده و طاووس مادّه آن را می نوشد آنگاه بدون آميزش با همين اشک ها تخم گذاری می کند، افسانه بی اساس است، ولی شگفت تر از آن نيست که می گويند، زاغ نر، طعمه به منقار ماده می گذارد، که همين عامل باردار شدن زاغ است!. گويا نی های پر طاووس چونان شانه هايی است که از نقره ساخته و گِردی های شگفت انگيز آفتاب گونه که به پرهای اوست از زر ناب و پاره های زَبَرجد بافته شده است. اگر رنگ های پرهای طاووس را به روييدنی های زمين تشبيه کنی، خواهی گفت دسته گُلی است که از شکوفه های رنگارنگ گل های بهاری فراهم آمده است و اگر آن را با پارچه های پوشيدنی همانندسازی، پس چون پارچه های زيبای پرنقش و نگار يا پرده های رنگارنگ يَمَن است و اگر آن را با زيورآلات مقايسه کنی، چون نگين های رنگارنگی است که در نواری از نقره با جواهرات زینت داده شده است.
undefined روانشناسی حيوانی طاووس
undefinedطاووس، چون به خود بالنده مغرور راه می رود، دُم و بال های زيبايش را برانداز می کند، پس با توجّه به زيبايی جامه و رنگ های گوناگون پر و بالش قهقهه سر می دهد، امّا چون نگاهش به پاهای او می افتد، بانگی برآورد که گويا گريان است، فرياد می زند گويا که دادخواه است و گواه صادق دردی است که در درون دارد، زيرا پاهای طاووس چونان ساق خروس دورگه (هندی و پارسی) باريک و زشت و در يک سویِ ساقِ پايش ناخنکی مخفی روييد است.
┄┄┅┅✿❀undefinedundefinedundefined❀✿┅┅┄┄
#نهج_البلاغه #نهضت_جهانی_نهج_البلاغه_خوانی

۵:۱۴

بازارسال شده از ادمین یار
سهم #روز_صد_وسی_ام مطالعه نهج البلاغه خطبه ۱۶۵ ┄┄┅┅✿❀undefinedundefinedundefined❀✿┅┅┄┄
undefined #خطبه165
{بخش دوم}
undefined شگفتی رنگ آمیزی پرهای طاووس
undefinedبر فراز گردن طاووس به جای يال، کاکلی سبز رنگ و پر نقش و نگار روييده و برآمدگی گردنش چونان آفتابه ای نفيس و نگارين است و از گلوگاه تا روی شکمش به زيبايی وَسْمِه يمانی رنگ آميزی شده، يا چون پارچه حرير بَرّاق يا آيينه ای شفّاف که پرده بر روی آن افکندند. در اطراف گردنش گويا چادری سياه افکنده که چون رنگ آن شاداب و بسيار می باشد، می پنداری با رنگ سبز تندی در هم آميخته است، در کنار شکاف گوش طاووس، خطی است باريک، مانند سَرِ قلم به سفيدی گل بابونه که در کنار سياهی آن جلوه خاصّی دارد. کمتر رنگی می توان يافت که طاووس از آن در اندامش نداشته باشد يا با شفّافيّت و صيقل فراوان و زرق و برق جامه اش آن را جلای برتری نداده باشد. طاووس چونان شکوفه های پراکنده ای است که باران بهار و گرمای آفتاب را در پرورش آن نقش چندانی نيست و شگفت آور آن که هر چند گاهی از پوشش پرهای زيبا بيرون می آيد و تن عريان می کند، پرهای او پياپی فرو می ريزند و از نو می رويند، پرهای طاووس چونان برگ خزان رسيده می ريزند و دوباره رشد می کنند و به هم می پيوندند تا ديگر بار شکل و رنگ زيبای گذشته خود را باز می يابد، بی آنکه ميان پرهای نو و ريخته شده تفاوتی وجود داشته باشد يا رنگی جابجا برويد. اگر در تماشای يکی از پرهای طاووس دقّت کنی، لحظه ای به سرخی گل و لحظه ای ديگر به سبزی زَبَرجَد و گاه به زردی زر ناب جلوه می کند.
undefined عجز انسان از درك حقائق موجود در پديده ها
undefinedراستی! هوش های ژرف انديش و عقل های پُرتلاش، چگونه اين همه از حقايق موجود در پديده ها را می توانند درک کنند؟ و چگونه گفتار توصيف گران، به نظم کشيدن اين همه زيبايی را بيان توانند کرد؟ و در درک کمترين اندام طاووس، گمان ها از شناخت درمانده و زبان ها از ستودن آن در کام مانده اند. پس ستايش خداوندی را سزاست که عقل ها را از توصيف پديده ای که برابر ديدگان جلوه گرند ناتوان ساخت، پديده محدودی که او را با ترکيب پيکری پرنقش و نگار، با رنگ ها و مرزهای مشخّص می شناسد، باز هم از توصيف فشرده اش زبان ها عاجز و از وصف واقعی آن درمانده اند! (حال چگونه خدا را می توانند درک کنند؟)
┄┄┅┅✿❀undefinedundefinedundefined❀✿┅┅┄┄
#نهج_البلاغه #نهضت_جهانی_نهج_البلاغه_خوانی

۵:۱۴

بازارسال شده از ادمین یار
سهم #روز_صد_وسی_ام مطالعه نهج البلاغه خطبه ۱۶۵
┄┄┅┅✿❀undefinedundefinedundefined❀✿┅┅┄┄
undefined #خطبه165
{قسمت_سوم}
undefined شگفتی آفرينش جانداران كوچک
undefinedپاک و برتر است خدايی که در اندام مورچه و مگس ريز، پاها پديد آورد و جانداران بزرگتر از آنها، از ماهيان دريا و پيلان عظيم الجثّه را نيز آفريد و بر خود لازم شمرد، که هيچ کالبد جانداری را وانگذارد و به درستی اداره اش نمايد، جز آن که ميعادگاهش را مرگ و پايان راهش را نيستی قرار داد.
undefined وصف ويژگيهای بهشت
undefined اگر با چشم دل به آنچه که از بهشت برای تو وصف کرده اند بنگری، از آنچه در دنياست دل می کنی، هر چند شگفتی آور و زيبا باشد و از خواهش های نفسانی و خوشی های زندگانی و منظره های آراسته و زيبای آن کناره می گيری و اگر فکرت را به درختان بهشتی مشغول داری که شاخه هايشان همواره به هم می خورند و ريشه های آن در توده های مشک پنهان و در ساحل جويباران بهشت قرار گرفته، آبياری می گردند و خوشه هايی از لؤلؤ آبدار به شاخه های کوچک و بزرگ درختان آويخته و ميوه های گوناگونی که از درون غلاف ها و پوشش ها سر بيرون کرده اند، سرگردان و حيرت زده می گردی. شاخه های پر ميوه بهشت که بدون زحمتی خم شده در دسترس قرار گيرند، تا چيننده آن هر گاه که خواهد برچينَد، مهمانداران بهشت، گِرد ساکنان آن و پيرامون کاخ هايشان در گَردشند و آنان را با عَسَل های پاکيزه و شراب های گوارا پذيرايی کنند. آنها کسانی هستند که همواره از کرامت الهی بهره مندند تا آنگاه که در سرای ثابت خويش فرود آيند و از نقل و انتقال سفرها آسوده گردند. ای شنونده! اگر دل خود را به منظره های زيبايی که در بهشت به آن می رسی مشغول داری، روح تو با اشتياق فراوان به آن سامان پرواز خواهد کرد و از اين مجلس من، با شتاب به همسايگی اهل قبور خواهی شتافت. خداوند با لطف خود، من و شما را از کسانی قرار دهد که با دل و جان برای رسيدن به جايگاه نيکان تلاش می کنند.
┄┄┅┅✿❀undefinedundefinedundefined❀✿┅┅┄┄
#نهج_البلاغه #نهضت_جهانی_نهج_البلاغه_خوانی

۵:۱۴

بازارسال شده از ادمین یار
#خاطرات_امیر_المومنین_علیه_السلام
undefined<img style=" />undefined بازنویسی تاریخ زندگی امیرمؤمنان علی (علیه السلام) به صورت داستانی از زبان ایشان
undefined قسمت صد و شانزدهم
undefined پشیمانی به هنگام مرگ!
[ برای اتمام حجت، توسط شریح‌بن‌هانی به عمروبن‌عاص پیام دادم: ]
undefinedبرترین بندگان نزد خداوند کسی است که محبوب‌ترین کار نزد وی، عمل به حق باشد؛ گرچه موجب نقصان در دنیای او شود و دورترین بندگان از خداوند کسی است که محبوب‌ترین کار نزد او، عمل به باطل باشد؛ چون موجب فزونی و ازدیاد بهره‌های دنیوی وی شود. ای عمرو، به خدا سوگند تو خوب می‌دانی که جایگاه حق کجاست! پس چرا خود را به نادانی می‌زنی؟ آیا به طمع اندک بهره‌ای که به تو می‌رسد، دشمن خدا و دشمنی اولیای خدا شده‌ای؟ به خدا سوگند که هر بهره‌ای به تو رسد به زودی از کف خواهی داد. پس، از خائنان حمایت مکن و پشتیبان ستمگران مباش. من می‌دانم روزی پشیمان خواهی شد و آن روز، روز مرگت خواهد بود. زود باشد که آرزو کنی ای کاش با هیچ مسلمانی دشمنی نمی‌کردی و برای زمامداری، رشوه‌ای نمی‌ستاندی.
undefined پاسخی به اتهام‌های عمروبن‌عاص
[ اطلاع دادند که عمروبن‌عاص در میان مردم شام علیه من سخنرانی کرده و به من اتهاماتی زده است. خطبه ای ایراد کردم و به برخی از گزافه‌گویی‌های وی پاسخ دادم: ]
undefinedاز پسر نابغه در شگفتم! به اهل شام القا می‌کند که من بسیار مزاح می‌کنم و اهل سرگرمی و لهو و بازیچه‌ام و بسیار شوخی می‌کنم و بازی را دوست دارم! او سخنی باطل بر زبان رانده و زبان به گناه آلوده کرده است. بدانید که بدترین سخن، دروغ است و او حرف می‌زند و دروغ می‌گوید و نیز وعده می‌دهد و بر هم می‌زند. اگر چیزی از او بخواهند، بخل می‌ورزد؛ ولی اگر خود او چیزی بخواهد، پافشاری می‌کند و با اصرار می‌ستاند. اگر پیمانی ببندد، در آن خیانت می‌کند و حق خویشاوندی به‌جای نمی‌آورد. او هنگامی که جنگ فرا رسد، بسیار امر و نهی کند تا خود را فرمانده‌ای دلیر جلوه دهد؛ ولی این تا زمانی است که شمشیر‌ها از نیام بر نیامده اند. هنگامی که شمشیر‌ها از نیام خارج شوند، بزرگترین نیرنگ او این است که عورت خود را گشاید و به مردم بنمایاند. به خدا سوگند، یاد مرگ مرا از هر بازیچه و مزاحی باز می‌دارد؛ اما فراموشی آخرت نگذارد که عمروبن‌عاص سخن حق بر زبان بیاورد. او با معاویه بیعت نکرد مگر به این شرط که معاویه مصر را به او ببخشد و در برابر ترک دینش، رشوه‌ای اندک به او عطا کند.
undefined بسیج عمومی برای جنگ با معاویه
undefinedشما شایستگانید
[ هنگامی که خبر آمادگی معاویه برای جنگ را دریافت کردم به مردم گفتم: ]
undefinedای مردم، اهل شام با معاویه بیعت کرده‌اند و معاویه به جز آنان یار و یاوری ندارد که به یاری‌اش بشتابند؛ ولی شما مردم حجازید و مردم عراق و یمن و مصر. اهل شام معاویه را بین خودشان و خدا قرار داده‌اند؛ در صورتی که معاویه نه در دنیا و نه در آخرت، صاحب دعوتی نیست و جایگاهی ندارد. آنان با رومیان پیمانی بسته‌اند که بر اساس آن، اگر شما بر لشکریان معاویه پیروز شوید، آنان از مردم روم یاری طلبند و به سرزمین آنان بروند و اگر آنان بر شما پیروز شوند، نهایت کارتان مرگ است و فقط به سوی خدا می‌توانید بگریزید. معاویه گمان کرده است مردم شام اهل استقامت و پیروزی هستند؛ ولی به جان خودم سوگند، شما بدین دو صفت از آنان شایسته‌ترید؛ زیرا شما مهاجران و انصار و تابعان نیکو هستید. آری، امروز روز صبر است و فردا روز پیروزی.
undefinedمنابع:۱. الکامل، ج۳، ص۳۲۹۲. نهج البلاغه، خطبه ۸۴۳. الغارات، ج۲، ص۳۵۲۴. أنساب الأشراف، ج۲، ص۱۲۷۵. الإحتجاج. ج۱، ص۱۸۲۶. الامامة و السیاسة، ج۱، ص۱۲۴
undefined علی علیه السلام از زبان علی علیه السلام
undefined ادامه دارد...
#نهج_البلاغه #نهضت_جهانی_نهج_البلاغه_خوانی

۵:۱۴

بازارسال شده از ادمین یار
undefined بسم الله الرحمن الرحیمundefined
undefined شرح #حکمت163
undefined فقر و نابودی
undefined درود خدا بر امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود: فقر، مرگ بزرگ است.
undefinedعلی (علیه السلام) در حکمت ۱۶۳ نهج البلاغه می فرمایند: «الْفَقْرُ الْمَوْتُ الْأَكْبَرُ »؛ فقر بزرگترین نوع مرگ است.
undefinedباید دید چرا فقر این چنین هولناک و مهلک است و در واقع باید چه کرد؟
undefined اولاً فقر هم مثل ثروت و ثروتمندی مایه آزمایش است. در خطبه ۹۱ بند ۱۳ می خوانیم: روزیِ انسان ها را اندازه گيری و مقدّر فرمود، گاهی کم و زمانی زياد و به تنگی و وسعت به گونه ای عادلانه تقسيم کرد تا هر کس را که بخواهد با تنگی روزی يا وسعت آن بيازمايد و با شکر و صبر، غنی و فقير را آزمايش نماید.
undefined البته مولا علی(علیه السلام) که فقر را مرگ بزرگتر می دانند، فقر و غنای حقیقی را در آخرت می دانند. در حکمت ۴۵۲ می فرمایند: فقر و غنای حقیقی پس از عرضه اعمال به خداوند در قیامت معلوم می شود.
undefined اما فقر در دنیا می تواند آفاتی داشته باشد. برخی از آفات فقر در نهج البلاغه اینگونه بیان شده اند:
undefined ناقص شدن دين
undefined سرگردان شدن عقل و فکر
undefined برانگیخته شدن کینه ها و دشمنی ها
در حکمت ۳۱۹ حضرت خطاب به فرزندانشان محمد حنفیه می فرمایند: " ای فرزند! من از تهيدستی بر تو هراسناكم، از فقر به خدا پناه ببر، زیرا همانا فقر، دين انسان را ناقص و عقل را سرگردان و عامل کینه دشمنی است."
undefined احساس غربت: مولا علی (علیه السلام) در حکمت ۵۶ می فرمایند: غنا در غربت وطن است ولی فقر در وطن غربت است.
undefinedدر عرف جامعه متأسفانه حرف انسان عاقل و حکیم را اگر فقیر باشد، فقط به جرم اینکه فقیر است کسی باور نمی کند و استدلالش را قبول نمی کنند. در حکمت ۳ می فرمایند: «وَ الْفَقْرُ يُخْرِسُ الْفَطِنَ عَنْ حُجَّتِهِ» ؛ فقر باعث می شود انسان تیزهوش از بیان حجّت و دلیل و استدلالش لال بشود.
undefined بی آبرویی:در خطبه ۲۲۵ مولا علی(علیه السلام) بعضی دیگر از آفات فقر را در قالب دعا اینگونه می فرمایند: خدايا! آبرويم را با بی نيازی نگهدار." پس فقر گاهی می تواند به بی آبرویی بکشد. "مقام و شخصيتم را با تنگدستی از میان مبر، که از روزی خواران بخواهم روزی درخواست کنم و از بدان و اشرار طلب مهر و محبت کنم و مبتلا به ستایش کسانی بشوم که به من عطا می کنند و با مذمّت کسانی که به من عطا نکرده اند و منعم کرده اند آزمایش بشوم."
undefinedوظیفه فقرا در برابر فقر و تنگدستی و وظیفه متموّلین در برابر فقرا:
undefinedامیرالمؤمنین (علیه السلام) از طرفی معتقدند که فقرا باید در عین فقر و البته تلاش، آداب و زینت فقر را حفظ کنند. درباره زینت و آداب فقر در حکمت ۳۴۰ اینگونه می فرمایند: عفت زینت فقر است و شکر زینت عفاف. درباره اینکه عفت فقیر یعنی چه؟ هم در حکمت ۴۰۶ خودشان توضیح داده اند: چه نکوست تواضع اغنیا در برابر فقرا برای طلب پاداش الهی و از آن نیکوتر خویشتنداری فقرا در برابر اغنیا برای توکل برخدا.
همچنین مولا علی(علیه السلام) در حکمت ۳۷۲ فقیری که به خاطر فقر دینش را به دنیا نمی فروشد، یکی از چهار ستون قوام دین و دنیا معرفی کرده اند و خطاب به جابربن عبدالله انصاری می فرمایند: ای جابر! قوام دین و دنیا به چهار چیز است:
undefinedعالمی که به علم خود عمل می کند. undefinedجاهلی که از آموختن استنکاف نمی کند.undefined بخشنده ای که بخل نمی ورزد.undefined فقیری که دین خود را به دنیا نمی فروشد.
undefinedبر این اساس مولا علی(علیه السلام) معتقد هستند خداوند سهم فقرا را در اموال اغنیاء قرار داده است. در حکمت ۳۲۸ می خوانیم: همانا خدای سبحان روزیِ فقرا را در اموال اغنیاء قرار داده است، پس فقيری گرسنه نمی ماند، جز به كاميابی ثروتمندان و خداوند از ثروتمندان درباره فقرا باز خواست خواهد کرد. راه هایی هم در نهج البلاغه برای رفع فقر آمده است که ان شاءالله به بهانه حکمت دیگری تقدیم خواهد شد.
undefined حجت الاسلام مهدوی ارفع
#نهج_البلاغه #نهضت_جهانی_نهج_البلاغه_خوانی

۵:۱۴

بازارسال شده از ادمین یار
سهم #روز_صد_وسی_ویکم مطالعه نهج البلاغه خطبه ۱۶۴ تا ۱۶۳
┄┄┅┅✿❀undefinedundefinedundefined❀✿┅┅┄┄
undefined #خطبه164 : (در سال ٣٤ هجری مردم در اطراف امام (علیه السلام ) جمع شده و از عثمان شکایت کردند و از او خواستند که با عثمان صحبت کند تا از اشتباهات خود دست بردارد. )
undefinedهشدار دادن به عثمان
undefinedهمانا مردم پشت سر من هستند و مرا ميان تو و خودشان ميانجی قرار داده اند، به خدا نمی دانم با تو چه بگويم؟ چيزی را نمی دانم که تو ندانی. تو را به چيزی راهنمايی نمی کنم که نشناسی. تو می دانی آنچه ما می دانيم. ما به چيزی پيشی نگرفته ايم که تو را آگاه سازيم و چيزی را در پنهانی نيافته ايم که آن را به تو ابلاغ کنيم. ديدی چنان که ما ديديم، شنيدی چنان که ما شنيديم، با رسول خدا(صلی الله علیه و آله) بودی چنان که ما بوديم، پسر ابوقُحافه «ابابکر» و پسر خطّاب، در عمل به حق، از تو بهتر نبودند. تو به رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در خويشاوندی از آن دو نزديک تری و داماد او شدی که آنان نشدند. پس خدا را، خدا را، پروا کن! سوگند به خدا! تو کور نيستی تا بينايت کنند، نادان نيستی تا تو را تعليم دهند، راه ها روشن است و نشانه های دين برپاست. پس بدان که برترين بندگان خدا در پيشگاه او رهبر عادل است که خود هدايت شده و ديگران را هدايت می کند، سنّت شناخته شده را برپا دارد و بدعت ناشناخته را بميراند. سنّت ها روشن و نشانه هايش آشکار است، بدعت ها آشکار و نشانه های آن برپاست و بدترين مردم نزد خدا، رهبر ستمگری است که خود گمراه و مايه گمراهی ديگران است، که سنّت پذيرفته را بميراند و بدعت ترک شده را زنده گرداند. من از پيامبر خدا (صلی الله علیه و آله) شنيدم که گفت: «روز قيامت رهبر ستمگر را بياورند که نه ياوری دارد و نه کسی از او پوزش خواهی می کند، پس او را در آتش جهنّم افکنند و در آن مانند سنگ آسياب می چرخد، تا اينکه به قعر دوزخ رسيده، به زنجير کشيده شود.» من تو را به خدا سوگند می دهم که امام کشته شده اين امّت مباشی، چرا که پيش از اين گفته می شد. در ميان اين امّت، امامی به قتل خواهد رسيد که دَرِ کشتار تا روز قيامت گشوده خواهد شد و کارهای امّت اسلامی با آن مشتبه شود و فتنه و فساد در ميانشان گسترش يابد، تا آنجا که حق را از باطل نمی شناسند و به سختی در آن فتنه ها غوطه ور می گردند. برای مروان چونان حيوان به غارت گرفته مباش که تو را هر جا خواست براند، آن هم پس از ساليانی که از عمر تو گذشته و تجربه ای که به دست آورده ای. (عثمان گفت: «با مردم صحبت کن که مرا مهلت دهند تا از عهده ستمی که به آنان رفته برآيم» ) امام(علیه السلام) فرمود: آنچه در مدينه است به مهلت نياز ندارد، و آنچه مربوط به بيرون مدينه باشد تا رسيدن فرمانت مهلت دارند.
┄┄┅┅✿❀undefinedundefinedundefined❀✿┅┅┄┄
#نهج_البلاغه #نهضت_جهانی_نهج_البلاغه_خوانی

۵:۱۴

بازارسال شده از ادمین یار
سهم #روز_صد_وسی_ویکم مطالعه نهج البلاغه خطبه ۱۶۴ تا ۱۶۳┄┄┅┅✿❀undefinedundefinedundefined❀✿┅┅┄┄
undefined #خطبه163
undefined خداشناسی
undefinedسپاس خداوندی را سزاست که آفريننده بندگان و گستراننده زمين و جاری کننده آب در زمين های پَست و روياننده گياه در کوه ها و تپّه های بلند می باشد، نه اوّل او را آغازی و نه اَزَلی بودن او را پايانی است، آغاز هر چيزی و جاويدان است و پايدار و ماندگار بدون مدّت و زمان است. پيشانی بندگان در برابر عظمت او به خاک افتاده، و لب ها در اعتراف به يگانگی او در حرکتند. به هنگام آفرينش برای هر پديده ای حدّ و مرزی قرار داد تا برای وجود بی نهايت او همانندی نباشد. گمان ها خدا را با اندازه ها و حرکت ها و اندام ها و آلت ها نمی توانند اندازه گيری نمايند. نمی توان گفت: خدا از کی بود؟ و تا کی خواهد بود؟ وجود آشکاری است که نمی توان پرسيد: از چيست؟ و حقيقت پنهانی است که نمی توان پرسيد در کجاست؟ نه جسم است که او را نهايتی باشد و نه پوشيده ای که چيزی او را در برگرفته باشد، به موجودات آن قدر نزديک نيست که به آنها چسبيده و آن قدر دور نيست که جدا و بريده باشد. بر خداوند، خيره نگريستن بندگان و بازگشتن لفظی به زبان آنان، نزديک شدن به تپّه ای، گام برداشتن در تاريکی شب، يا راه رفتن در مهتاب که نور می افشاند و درخشش خورشيدی که پس از ماه طلوع می کند و با طلوع و غروبش و آمدن شب و روز، چرخ زمان می گردد و تاريخ ورق می خورد، هيچ کدام پنهان نيست. خدا پيش از هر نهايت و مدّت و فراتر از هر گونه حساب و شمارش است، خدا والاتر از آنچه می باشد که عقل های عاجز تشبيه کنندگان تصوّر می کند. والاتر از صفات پديده ها و اندازه ها و قُطرهاست که برای موجودات مادّی پندارند و جايگاه هايی که برای آن در نظر می گيرند؛ زيرا حدّ و مرز و اندازه، شايسته پديده هاست و به غير خدا تعلّق دارد.
undefined وصف آفرينش
undefined پديده ها را از موادّی اَزَلی و اَبَدی نيافريد، بلکه آنها را از نيستی به هستی آورد و برای هر پديده ای حَدّ و مرزی تعيين فرمود و آنها را به نيکوترين صورت زيبا، صورت گری کرد. چيزی از فرمان او سرپيحی نمی کند و خدا از اطاعت چيزی سود نمی برد، علم او به مردگانی که رفتند چونان آگاهی او به زندگانی است که هستند و علم او به آسمان های بالا چونان علم او به زمين های زيرين است.
undefined شگفتی آفرينش انسان
undefinedای انسان! ای آفريده راست قامت، ای پديده نگاهداری شده در تاريکی های رحم های مادران و قرار داده شده در پرده های تو در تو! «آغاز آفرينش تو از گل و لای بود» و سپس «در جايگاه آرامی نهاده شدی تا زمانی مشخّص و سرآمدی تعيين شده» و آنگاه که در شکم مادرت حرکت می کردی، نه دعوتی را می توانستی پاسخ دهی و نه صدايی را می شنيدی. سپس تو را از قرارگاهت بيرون کردند و به خانه ای آوردند که آن را نديده بودی و راه های سودش را نمی دانستی، پس چه کسی تو را در مکيدن شير، از پستان مادر هدايت کرد؟ و به هنگام نياز جايگاه های طلب کردن و خواستن را به تو شناساند؟ هرگز آن کس که در توصيف پديده ای با شکل و اندازه و ابزار مشخّص درمانده باشد، بدون ترديد از وصفِ پروردگارش ناتوان تر و از شناخت خدا با حَدّ و مرز پديده ها دورتر است.
┄┄┅┅✿❀undefinedundefinedundefined❀✿┅┅┄┄
#نهج_البلاغه #نهضت_جهانی_نهج_البلاغه_خوانی

۵:۱۴

بازارسال شده از ادمین یار
#خاطرات_امیر_المومنین_علیه_السلام
undefined<img style=" />undefined بازنویسی تاریخ زندگی امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) به صورت داستانی از زبان ایشان
undefined قسمت صد و هفدهم
undefined تشویق مردم برای جهاد در کنار امام خود
[ به منظور آماده ساختن مردم برای جنگ با معاویه، خطبه‌ای ایراد کردم و گفتم: ]
undefinedای بندگان خدا، تقوای الهی پیشه سازید و از خدا اطاعت کنید و پیرو امام خویش باشید؛ زیرا مردم صالح به کمک امام عادل نجات می‌یابند. آگاه باشید که مردم فاجر با پیروی از امام فاجر به ورطه‌ی هلاکت می‌افتند. امروز معاویه حق مرا غصب کرده و بیعت مرا شکسته و دین خداوند متعال را به تمسخر گرفته است. [ همچنین درباره ماجرای بیعت و رغبت و اشتیاق‌شان برای بیعت با من، سخن گفتم و به آنها متذکر شدم: ]
undefined...من با شما عهد و پیمان بستم و آنچه از عهد الهی و میثاق پیامبران بود، از شما گرفتم که به من وفادار بمانید، اوامر مرا بشنوید و پیروی کنید، خیرخواه من باشید، به همراه من با هر ستمکار و دشمنی که از دین بیرون رود بجنگید. شما نیز همه این‌ها را پذیرفتید...
undefinedاکنون بشنوید از کتاب خدا که بر پیامبرش نازل شده است. آیاتی را برای شما تلاوت می‌کنم تا از آن پند گیرید؛ زیرا به خدا سوگند، موعظه‌ای است برای شما. از موعظه‌های الهی بهره ببرید و خود را از نافرمانی خداوند باز دارید که خداوند شما را از طریق امت های دیگر موعظه کرده است...[ و آیاتی از سوره بقره را در مورد فرمانروایی طالوت، برای آنها تلاوت کردم و گفتم: ]
undefinedای مردم، در این آیات برای شما پند و عبرتی است تا بدانید خداوند خلافت و زمامداری را پس از پیامبران، در بین بازماندگان آنان قرار داده است و بدانید که خداوند طالوت را برتری داد و با این انتخاب و دادن توان علمی و قدرت جسمی، او را بر دیگران مقدّم دانست. پس آیا می‌پذیرد که خداوند بنی‌امیه را بر بنی هاشم برتری داده باشد؟ آیا به‌راستی معاویه برتری علمی و توانایی جسمی بر من دارد؟!
undefinedپس ای بندگان خدا، از مخالفت با خدا بپرهیزید و در راه او جهاد کنید، پیش از آنکه به دلیل معصیت‌هایتان، خشم خداوند شما را فرا گیرد.
« إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ يَرْتَابُوا وَجَاهَدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ أُولَٰئِكَ هُمُ الصَّادِقُونَ؛ مومنان واقعی فقط کسانی هستند که به خدا و رسولش ایمان آورده‌اند، سپس هرگز شک و تردیدی به خود راه نداده و با اموال و جان‌های خود در راه خدا جهاد کرده‌اند. آنها راست‌گویان‌اند».
[ همچنین آیاتی از سوره صف را که آنها را به تجارت پرسود، راهنمایی می‌کند و از عذاب، رهایی می‌بخشد، برای آنها قرائت کردم و گفتم: ]
undefinedای بندگان خدا، از مخالفت با خدا بپرهیزید و مردم را برای جهاد به همراه امام خود تشویق کنید. به‌راستی اگر به جای شما یارانی به عدد اهل بدر داشتم که وقتی فرمانشان می‌دادم، اطاعت می‌کردند و وقتی به قیام فرا می‌خواندم، به همراه من حرکت می‌کردند، حتماً با کمک آنان از جمع کثیر شما بی‌نیاز می‌شدم و با سرعت، با معاویه و یارانش می‌رفتم؛ زیرا نبرد با معاویه مصداق همان جهاد واجب است.
undefined برای جهاد در راه خدا برخیزید
[ خطبه دیگری خواندم و مردم را دوباره به جهاد دعوت کردم و ضرورت دفاع را به آنها متذکر شدم: ]
undefined... امروز دفاع لازم است، همان گونه که شتران از آبشخور خویش با تمام توان دفاع می‌کنند و البته هر کس از آبشخور خویش دفاع نکند، نابود شدنی است. افزون بر این، من شما را به سخت‌کوشی در این کار مهم و جهاد در راه خدا فرامی‌خوانم و از شما می‌خواهم که از هیچ مسلمانی غیبت و بدگویی نکنید و چشم به راه پیروزی نزدیک از جانب خدا باشید، انشاءالله.
undefinedمنابع:۱. سوره حجرات، آیه ۱۵۲. الإرشاد، ج۱، ص۲۶۰۳. الإحتجاج، ج۱، ص۱۷۲۴. وقعه صفین، ص۱۱۲
undefined علی علیه السلام از زبان علی علیه السلام
undefined ادامه دارد...
#نهج_البلاغه #نهضت_جهانی_نهج_البلاغه_خوانی

۵:۱۴

بازارسال شده از ادمین یار
undefined بسم الله الرحمن الرحیمundefined
undefined شرح #حکمت164
undefined روش برخورد با متجاوزان
undefined درود خدا بر امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود: رعايت حقّ كسی كه او حقّ خویش را محترم نمی شمارد، نوعی بردگی اوست.
undefinedامیرالمؤمنین (علیه السلام) در حکمت ۱۶۴ می فرمایند: «مَنْ قَضَى حَقَّ مَنْ لَا يَقْضِي حَقَّهُ فَقَدْ عَبَدَهُ». رعایت حقّ کسی که حق را ادا نمی کند بردگی اوست.
undefined یعنی درست است که اسلام و از جمله امیرالمؤمنین (علیه السلام) دائماً به گذشت، عفو و بخشش و ایثار و فروتنی و تغافل در مقابل دوستان و مومنین توصیه می کنند، اما این اخلاقهای زیبا به شرطی مجاز است که منجر به عمل و اثر ضدّ تربیتی نشود. مثلاً من اگر گذشت کردم و ظالم پروری کردم، این گذشت غلط است.
undefinedامیرالمؤمنین (علیه السلام) در حکمت ۱۵۵ نهج البلاغه می فرمایند: وفای به پیمان در مقابل کسی که خیانت در پیمان می کند، خودش نوعی خیانت است.
undefinedپس ما یک حد و مرزی داریم برای آن تواضع ها ، فروتنی ها و اخلاق حسنه و آن عبارت است از اینکه این اخلاق ما طرف مقابل را جری نکند و اثر منفی تربیتی نداشته باشد.
undefined در حکمت ۴۵۱ یک نمونه اش را می خوانیم: «زُهْدُكَ فِي رَاغِبٍ فِيكَ نُقْصَانُ حَظٍّ وَ رَغْبَتُكَ فِي زَاهِدٍ فِيكَ ذُلُّ نَفْسٍ ». اگر کسی به تو اظهار تمایل کرد، محبت کرد، توجه کرد، ولی تو بی اعتنایی، بی توجهی و بی محلّی کردی، همین بی توجهی و بی محلی تو نسبت به کسی که به تو رغبت دارد، نشانه نقصان شخصیت تو است. تو از نظر محبت آدم دارای کمبودی هستی. در مقابل، اگر کسی به تو بی رغبت است و تو بخواهی مدام به او اظهار محبّت بکنی، این هم نشانه ضعف شخصیت تو است و آن ضعف شخصیّت چیست؟ « ذُلُّ نَفْسٍ». معلوم می شود که از نظر شخصیتی آدم ذلیلی هستی که تمنا به گدایی محبت از کسی می کنی که هیچ احترام و اعتنایی به تو نمی گذارد.
undefinedدر نامه ۳۱ هم در بند ۱۵ به فرزند عزیزش می نویسند: چون برادرت از تو جدا گردد، تو پيوند دوستی را برقرار کن، اگر روی برگرداند تو مهربانی کن، اگر بُخل ورزید تو بخشنده باش، اگر از تو دوری گزيد تو نزديک شو، اگر سخت گرفت تو آسان گير و به هنگام خطا و گناهش عذر او را بپذير، چنانکه گويا بنده او می باشی و او صاحب نعمت تو است_ بلافاصله می نویسند_ اما دستورات ياد شده را مبادا با غير دوستانت انجام دهی، يا با انسان هايی که سزاوار آن نيستند به جا آوری.
undefinedبنابراین حد فضائل اخلاقی در روابط اجتماعی آنجایی است که اگر ما تواضع کنیم، اگر ما وفاداری نشان بدهیم، اگر ما اظهار محبت کنیم، اگر ما حق طرف را ادا کنیم، او جری تر می شود و تعدّی می کند و ظالم تر می شود. آنجا دیگر حق ادامه این اخلاق را نداریم.
undefined حجت الاسلام مهدوی ارفع
#نهج_البلاغه #نهضت_جهانی_نهج_البلاغه_خوانی

۵:۱۴

بازارسال شده از ادمین یار
سهم #روز_صد_وسی_ودوم مطالعه نهج البلاغه خطبه ۱۶۲ تا ۱۶۱┄┄┅┅✿❀undefinedundefinedundefined❀✿┅┅┄┄
undefined#خطبه162
undefined (در سال ٣٧ هجری در صفین، شخصی از طایفه بنی اسد پرسید: چگونه شما را از مقام امامت که سزاوار تر از همه بودید کنار زدند؟ )
undefined علل و عوامل غصب امامت
undefinedای برادر بنی اسدی! تو مردی پريشان و مضطربی که نابجا پرسش می کنی ليکن تو را حق خويشاوندی است و حقّی که در پرسيدن داری و بی گمان طالب دانستنی. پس بدان که آن ظلم و خودکامگی که نسبت به خلافت بر ما تحميل شد، در حالی که ما را نَسَب برتر و پيوند خويشاوندی با رسول خدا(صلی الله علیه و آله) استوارتر بود، جز خودخواهی و انحصارطلبی چيز ديگری نبود که گروهی بخيلانه به کرسی خلافت چسبيدند و گروهی سخاوت مندانه از آن دست کشيدند. داور خداست و بازگشت همه ما به روز قيامت است. (در اينجا شعر امرء القيس را خواند که:) «واگذار داستان تاراج آن غارت گران را، و به يادآور داستان شگفت دزديدن اسب سواری را.»
undefined شكوه از ستمهای معاويه
بيا و داستان پسر ابوسفيان را به يادآور، که روزگار مرا به خنده آورد، بعد از آن که مرا گرياند. سوگند به خدا که جای شگفتی نيست، کار از بس عجيب است که شگفتی را می زدايد و کجی و انحراف می افزايد. مردم کوشيدند نور خدا را در داخل چراغ آن خاموش سازند، جوشش زلال حقيقت را از سرچشمه آن ببندند، چرا که ميان من و خود، آب را وَبا آلود کردند. اگر محنت آزمايش از ما و اين مردم برداشته شود آنان را به راهی می برم که سراسر حق است و اگر به گونه ديگری انجامد. (با حسرت خوردن بر آنها جان خويش را مگذار، که خداوند بر آنچه می کنند آگاه است.)
┄┄┅┅✿❀undefinedundefinedundefined❀✿┅┅┄┄
undefined#خطبه161
undefined وصف پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم و اهل بیت علیهم السلام )
خداوند پيامبرش را با نوری درخشان و برهانی آشکار و راهی روشن، و کتابی هدايتگر برانگيخت. خانواده او نيکوترين خانواده و درخت وجودش از بهترين درختان است که شاخه های آن راست و ميوه های آن سر به زير و در دسترس همگان است. زادگاه او مکّه و هجرت او به مدينه، پاک و پاکيزه است که در آنجا نام او بلند شد و دعوتش به همه جا رسيد. خدا او را با برهانی کامل و کافی (قرآن) و پندهای شفابخش و دعوتی جبران کننده فرستاد. با فرستادن پيامبر(صلی الله علیه و آله) شريعت های ناشناخته را شناساند و ريشه بدعت های راه يافته در اديان آسمانی را قطع کرد و احکام و مقرّرات الهی را بيان فرمود. پس هر کس جز اسلام دينی را انتخاب کند، به يقين شقاوت او ثابت و پيوند او با خدا قطع و سقوطش سهمگين خواهد بود و سرانجامش رنج و اندوهی بی پايان و شکنجه ای پر درد می باشد. بر خدا توکّل می کنم، توکّلی که بازگشت به سوی او باشد و از او راه می جويم، راهی که به بهشت رسد و به آنجا که خواست اوست بينجامد.
undefined سفارش به تقوا و عبرت از گذشتگان
undefinedبندگان خدا! شما را به ترسيدن از خدا و فرمانبرداری او سفارش می کنم که نجات فردا و مايه رهايی جاويدان است. خدا آن گونه که سزاوار بود شما را ترسانيد و چنان که شايسته بود اميدوارتان کرد و دنيا و بی اعتباری آن و نابودشدنی بودن و دگرگونی آن را برای شما توصيف کرد. پس از آنچه در دنيا شما را به شگفتی وامی دارد، روی گردانيد، زيرا که مدّت کوتاهی در آن اقامت داريد، دنيا به خشم خدا نزديک ترين و از خشنودی خدا دورترين جايگاه است. پس ای بندگان خدا! از غم و اندوه و سرگرمی های دنيا چشم برگيريد، زيرا شما به جدايی و دگرگونی های امور دنيايی يقين داريد، و چونان دوست مهربانی که نصيحت گر و کوشابرای نجات رفيقش تلاش کند، خويشتن را از دنيا دور نگه داريد. و از آنچه بر گذشتگان شما رفت عبرت گيريد که چگونه بند بند اعضای بدنشان از هم گُسست، چشم و گوششان نابود شد، شرف و شکوهشان از خاطره ها محو گرديد و همه ناز و نعمت ها و رفاه ها و خوشی ها پايان گرفت که نزديکی فرزندان، به دوری و از دست دادنشان و همدمی همسران، به جدايی تبديل شد. ديگر نه به هم می نازند و نه فرزندانی می آورند و نه يکديگر را ديدار می کنند و نه در کنار هم زندگی می کنند! پس ای بندگان خدا! بپرهيزيد، چونان پرهيز کسی که به نفس خود چيره و بر شهوات خود پيروز و با عقل خود به درستی می نگرد، زيرا که جريان انسان آشکار، پرچم برافراشته، جادّه هموار و راه روشن و راست است.┄┄┅┅✿❀undefinedundefinedundefined❀✿┅┅┄┄
#نهج_البلاغه #نهضت_جهانی_نهج_البلاغه_خوانی

۵:۱۴

بازارسال شده از ادمین یار
#خاطرات_امیر_المومنین_علیه_السلام
undefined<img style=" />undefined باز نویسی تاریخ زندگی امیرالمومنین علی (علیه السلام) به صورت داستانی از زبان ایشان
undefined قسمت صد و هجدهم
undefined صدور فرمان جهاد به استانداران
[ نامه‌هایی به کارگزارانم نوشتم و به آنها دستور دادم مقدمات جنگ را فراهم کنند و آماده جهاد باشند. به عبدالله‌بن‌عباس، استاندار بصره، نوشتم: ]
undefinedمسلمانان و مومنان در اطراف خود را به سوی من اعزام کن و رفتار من [ در جنگ جمل ] را به آنان یادآور شو و از عفو و گذشت من درباره آنان سخن بگو. همچنین علاقه مرا به آنها گوشزد و آنها را به جهاد تشویق و ترغیب کن و از فضیلتی که در این کار برای آنها هست، آگاهشان ساز.
undefinedهمچنین نامه‌هایی به استاندار اصفهان؛ مخنف‌بن‌قیس، استاندار بحرین؛ عمربن‌ابی‌سلمه‌ مخزومی و استاندار همدان؛ جریربن‌عبدالله، نوشتم و از آنها خواستم که با لشکریان خود به سوی من حرکت کنند و به این آیه قرآن اشاره کردم:«إِنَّ اللَّهَ لَا يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّىٰ يُغَيِّرُوا مَا بِأَنفُسِهِمْ وَإِذَا أَرَادَ اللَّهُ بِقَوْمٍ سُوءًا فَلَا مَرَدَّ لَهُ وَمَا لَهُم مِّن دُونِهِ مِن وَالٍ؛ خداوند سرنوشت هیچ قوم و ملتی را تغییر نمی‌دهد، مگر آنکه آنان آنچه در خودشان است، تغییر دهند و هنگامی که خداوند ارادهٔ سوئی برای قومی کند، هیچ نیرویی مانع آن نخواهد شد و جز خدا سرپرستی نخواهند داشت».
undefined چگونگی مواجهه با اهل تردید و مخالفان جنگ
undefinedملایمت با اصحاب عبدالله‌بن‌مسعود
undefined[ جمعی از اصحاب عبدالله‌بن‌مسعود نزد من آمدند و گفتند: ما با تو همراهی می‌کنیم؛ ولی در اردوگاه شما فرود نمی‌آییم و خود اردویی جداگانه می‌زنیم تا کار شما و اهل شام را نیک بنگریم و بررسی کنیم. هرگاه دیدیم یکی از دو طرف کاری انجام داد که بر او حلال نیست یا گردنکشی و ظلمی از سرزد، ما بر ضدّ او وارد جنگ می‌شویم. به آنها گفتم: ]
آفرین، احسنت، این معنای فهم در دین و آگاهی از سنت است و هرکس به چنین پیشنهادی راضی نشود، بی‌گمان خائن و ستمگر است.
undefined[ جمع دیگری از اصحاب عبدالله‌بن‌مسعود که چهارصد نفر بودند و در راس آنها ربیع‌بن‌خثیم بود، اظهار کردند: ای امیرالمومنین ما فضل و برتری تو را قبول داریم؛ ولی در این جنگ گرفتار شک و تردید هستیم و چون هیچ کدام از ما و شما بی‌نیاز از رزمندگانی نیستیم که از مرزها دفاع کنند، پس ما را به برخی از مرزها بفرست تا مرزبانی کنیم و در دفاع از مردم آن مناطق با دشمنان بجنگیم. با آنها نیز مدارا کردم و مأموریتی در مرز ری به آنها واگذاشتم. ]
undefinedشما را به خدا وا می‌گذارم
[ مردانی از قبیله "غطفان" و " تمیم" آمدند و رأی خود را در مورد مکاتبه با معاویه و جنگ نکردن با مردم شام، مطرح کردند. حمد و ثنای الهی را به‌جا آوردم و پاسخ آنها را دادم: ]
undefinedبه خدا سوگند، سخنانی که از شما می‌شنوم، سخن کسانی است که در آنان تصمیمی برای شناختن معروف یا انکار منکر نمی‌بینم.
undefinedخدا میان من و شما حاکم است و من شما را به خدا وا می‌گذارم و در برابر شما به او اعتماد می‌کنم. هر کجا می‌خواهید بروید.
undefinedمخالفت دو قبیله "غنی" و "باهله"
undefined[ قبایل باهله و غنی از همراهی با مردم خودداری کردند. به آنها گفتم: ] خدا شاهد است که شما مرا دشمن می‌دارید و من نیز شما را دوست ندارم؛ پس سهم خود را از بیت‌المال بگیرید و رهسپار منطقه دیلم شوید.
undefinedاعتراض مردی از "بنی‌فزاره"
undefined[ در حال دعوت مردم به جهاد بودم که مردی از بنی‌فزاره برخاست و گفت: آیا می‌خواهی ما را به سوی برادران خویش از مردم شام حرکت دهی تا آنان را به خاطر تو به قتل رسانیم؛ همان‌گونه که ما را به سوی برادرانمان از اهل بصره بردی و آنان را کشتیم؟ نه، به خدا سوگند که ما دیگر چنان نکنیم.مالک اشتر از جای خود برخاست و پرسید: این مرد از کدام قبیله است؟ وی از مسجد گریخت و در میان بازار و در زیر دست و پای مردم کشته شد. مالک اشتر از سخنان هتاکانه آن مرد عذرخواهی کرد. در پاسخ وی و خطاب به مردم گفتم: ]
undefined راه ما راهی است که همه در آن مشترک هستیم و مردم نیز در مسیر حق، از حقوق یکسانی برخوردارند. هر کس در خیراندیشی برای عموم مردم تلاش کند و نظر دهد، به ثوابِ نیت خود می‌رسد و تکلیف خود را انجام داده است.
undefinedمنابع:۱. وقعة صفّین، ص۱۱۶۲. سوره رعد، آیه ۱۱۳. الفتوح، ج۱، ص۲۰۱۴. أنساب الأشراف، ج۲، ص۲۹۳۵. أخبار الطوال، ص۱۶۴
undefined علی علیه السلام از زبان علی علیه السلام
undefined ادامه دارد...
#نهج_البلاغه #نهضت_جهانی_نهج_البلاغه_خوانی

۵:۱۴

بازارسال شده از ادمین یار
undefined بسم الله الرحمن الرحیمundefined
undefined شرح #حکمت165
undefined پرهیز از نا فرمانى خدا undefined
undefined درود خدا بر امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند: هيچ اطاعتي از مخلوق، در نافرماني پروردگار روا نيست.
undefinedامیرالمومنین (علیه السلام) در حکمت ۱۶۵ می فرمایند: هیچ طاعت واطاعتی از مخلوق در نافرمانی از پروردگار روا و جایز نیست.
undefinedدر قرآن کریم مبنای این آیه آمده است. خداوند در قرآن برای پدر و مادر جایگاه و احترام خاصی قائل شده است. تا جایی که احسان به والدین را بلافاصله بعد از بندگی خودش ذکر میکند:«أَلَّا تَعْبُدُواْ إِلَّا إِیَّاهُ وَ بِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَنًا» ای بنی آدم! ما از شما عهد گرفتیم که جز خدا را نپرستید و نسبت به والدینتان احسان بکنید. اما همین امر نسبت به والدین یک قید و شرط دارد و آن عبارت است از اطاعت والدین، در جایی که مخالف رضای خدا و اوامر الهی نباشد. به همین دلیل در قرآن کریم میفرماید: اگر پدر و مادر شما را دعوت به شرک کردند که بالاترین گناه است، اطاعتشان نکنید اگرچه باید احترامشان را حفظ بکنید.
undefined با این نگاه اطاعت از غیر خدا دو حالت دارد:
undefined یا در طول اطاعت خداست.
undefined یا در عرض اطاعت خداست.
یعنی یک وقت من از غیر خدا اطاعت می کنم ولی او همان امر و نهی خدا را دارد به من منتقل میکند، رضایت و سخط خدا را دارد به من منتقل میکند، مثل پیغمبر. در قرآن فرمود هر کس از پیامبر اطاعت کند در واقع از خدا اطاعت کرده است. چرا؟ چون «ما ینطق عن الهوی» پیامبر که از روی هوای نفسش حرف نمیزند اطاعتش کنیم «ان هو الا وحی یوحی» هرچه که میفرماید وحی است که به او شده.
undefined اطاعت از امام «أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ» اطاعت از ولی، اطاعت از مرجع تقلید، حتی اطاعت از یک برادری که ما را امربه معروف و نهی از منکر می کند، این در واقع اطاعت از خداست چون آمر به معروف دارد ما را به خوبیهایی که خدا امر کرده دعوت می کند و ناهی از منکر دارد ما را از منکرهایی که خدا نهی کرده است، نهی می کند. در واقع چون واسطه انتقال امر و نهی خدا هستند، اطاعت از آنها نه تنها منافات با اطاعت خدا ندارد، بلکه در واقع همان ازاطاعت از خداست.
undefined حجت الاسلام مهدوی ارفع
#نهج_البلاغه #نهضت_جهانی_نهج_البلاغه_خوانی

۵:۱۴

بازارسال شده از ادمین یار
سهم #روز_صد_وسی_وسوم مطالعه نهج البلاغه خطبه ۱۶۰┄┄┅┅✿❀undefinedundefinedundefined❀✿┅┅┄┄
undefined #خطبه160: (در شهر کوفه در سال ٣٧ هجری، هنگام حرکت دادن مردم به سوی صفین و جنگ با شامیان، ایراد فرمود. )
{قسمت_اول}
undefined خداشناسی
undefinedفرمان خدا قضای حتمی و حکمت و خشنودی او مايه امنيّت و رحمت است؛ از روی علم، حکم می کند و با حلم و بردباری می بخشايد. خدايا! سپاس تو راست بر آنچه می گيری و عطا می فرمايی و شفا می دهی يا مبتلا می سازی. سپاسی که تو را رضايت بخش ترين، محبوب ترين و ممتازترين باشد، سپاسی که آفريدگانت را سرشار سازد و تا آنجا که تو بخواهی تداوم يابد، سپاسی که از تو پوشيده نباشد و از رسيدن به پيشگاهت باز نماند، سپاسی که شمارش آن پايان نپذيرد و تداوم آن از بين نرود. خدايا! حقيقتِ بزرگی تو را نمی دانيم، جز آن که می دانيم تو زنده ای و احتياج به غير نداری، خواب سنگين يا سبک تو را نمی ربايد، هيچ انديشه ای به تو نرسد و هيچ ديده ای تو را ننگرد، اما ديده ها را تو می نگری و اعمال انسان ها را شماره فرمايی و قدم ها و موی پيشانی ها زمام امور همه به دست تو است، خدايا آنچه را که از آفرينش تو می نگريم، واز قدرت تو به شگفت می آييم و بدان بزرگی قدرت تو را می ستاييم، بسی ناچيزتر است در برابر آنچه که از ما پنهان و چشم های ما از ديدن آنها ناتوان و عقل های ما از درک آنها عاجز است و پرده های غيب ميان ما و آنها گسترده می باشد.
undefined راههای خداشناسی
undefined پس آن کس که دل را از همه چيز تهی سازد و فکرش را به کار گيرد تا بداند که چگونه عَرش قدرت خود را برقرار ساخته ای و پديده را چگونه آفريده ای و چگونه آسمان ها و کرات فضايی را در هوا آويخته ای و زمين را چگونه بر روی امواج آب گسترده ای؟ نگاهش حسرت زده و عقلش مات و سرگردان و شنواييش آشفته و انديشه اش حيران می ماند.

┄┄┅┅✿❀undefinedundefinedundefined❀✿┅┅┄┄
#نهج_البلاغه #نهضت_جهانی_نهج_البلاغه_خوانی

۵:۱۵

بازارسال شده از ادمین یار
سهم #روز_صد_وسی_وسوم مطالعه نهج البلاغه خطبه ۱۶۰┄┄┅┅✿❀undefinedundefinedundefined❀✿┅┅┄┄
undefined #خطبه160
{قسمت_دوم}
undefined وصف اميدواری به خدا
undefinedبه گمان خود ادّعا دارد که به خدا اميدوار است! به خدای بزرگ سوگند! که دروغ می گويد، چه می شود او را که اميدواری در کردارش پيدا نيست؟ پس هر کس به خدا اميدوار باشد بايد، اميد او در کردارش آشکار شود. هر اميدواريی جز اميد به خدای تعالی ناخالص است و هر ترسی جز ترس از خدا نادرست است. گروهی در کارهای بزرگ به خدا اميد بسته و در کارهای کوچک به بندگانِ خدا روی می آورند؛ پس حقِّ بنده را ادا می کنند و حقِّ خدا را بر زمين می گذارند، چرا در حقِّ خدای متعال کوتاهی می شود و کمتر از حقِّ بندگان رعايت می گردد. آيا می ترسی در اميدی که به خدا داری دروغگو باشی؟ يا او را در خور اميد بستن نمی پنداری؟ اميدوار دروغين اگر از بنده خدا ترسناک باشد، حقِّ او را چنان رعايت کند که حقَّ پروردگار خود را آن گونه رعايت نمی کند، پس ترس خود را از بندگان آماده و ترس از خداوند را وعده ای انجام نشدنی می شمارد و اينگونه است کسی که دنيا در ديده اش بزرگ جلوه کند و ارزش و اعتبار دنيا در دلش فراوان گردد که دنيا را بر خدا مقدّم شمارد و جز دنيا به چيز ديگری نپردازد و بنده دنيا گردد.
undefined سیری در زندگی پیامبران «برای انتخاب الگوهای ساده زیستی»
undefinedبرای تو کافی است که راه و رسم زندگی پيامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) را اطاعت نمايی تا راهنمای خوبی برای تو در شناخت بدی ها و عيب های دنيا و رسوايی ها و زشتی های آن باشد، چه اينکه دنيا از هر سو بر پيامبر(صلی الله علیه و آله) بازداشته و برای غير او گسترانده شد، از پستان دنيا شير نخورد و از زيورهای آن فاصله گرفت. اگر می خواهی دومی را، موسی(علیه السلام) (کسی که با خدا سخن گفت) و زندگی او را توصيف کنم، آنجا که می گويد: «پروردگارا! هر چه به من از نيکی عطا کنی نيازمندم». به خدا سوگند! موسی(علیه السلام) جز قرص نانی که گرسنگی را برطرف سازد چيز ديگری نخواست، زيرا موسی(علیه السلام) از سبزيجات زمين می خورد، تا آنجا که بر اثر لاغری و آب شدن گوشت بدن، سبزی گياه از پشت پرده ی شکم او آشکار بود و اگر می خواهی سومی را، حضرت داوود(علیه السلام) صاحب نی های نوازنده و خواننده بهشتيان را الگوی خويش سازی، که با هنر دستان خود از ليف خرما زنبيل می بافت و از همنشينان خود می پرسيد: چه کسی از شما اين زنبيل را می فروشد؟ و با بهای آن به خوردن نان جوی قناعت می کرد. و اگر خواهی از عيسی بن مريم(علیه السلام) بگويم که سنگ را بالش خود قرار می داد، لباس پشمی خشن به تن می کرد و نان خشک می خورد، نان خورشت او گرسنگی و چراغش در شب ماه و پناهگاه زمستان او شرق و غرب زمين بود. ميوه و گُلِ او سبزيجاتی بود که زمين برای چهارپايان می روياند. زنی نداشت که او را فريفته خود سازد، فرزندی نداشت تا او را غمگين سازد، مالی نداشت تا او را سرگرم کند و آز و طمعی نداشت تا او را خوار و ذليل نمايد. مرکب سواری او دو پايش و خدمتگزار وی، دست هايش بود.
┄┄┅┅✿❀undefinedundefinedundefined❀✿┅┅┄┄
#نهج_البلاغه #نهضت_جهانی_نهج_البلاغه_خوانی

۵:۱۵

بازارسال شده از ادمین یار
سهم #روز_صد_وسی_وسوم مطالعه نهج البلاغه خطبه ۱۶۰┄┄┅┅✿❀undefinedundefinedundefined❀✿┅┅┄┄
undefined #خطبه160
{قسمت_سوم}
undefined راه و رسم زندگي پيامبر اسلام (صلی الله علیه و آله وسلم)
undefined پس به پيامبر پاکيزه و پاکت اقتدا کن که راه و رسم او الگويی است برای الگو طلبان و مايه فخر و بزرگی است برای کسی که خواهان بزرگواری باشد و محبوب ترين بنده نزد خدا کسی است که از پيامبرش پيروی کند و گام بر جايگاه قدم او نهد. پيامبر(صلی الله علیه و آله) از دنيا چندان نخورد که دهان را پر کند و به دنيا با گوشه چشم نگريست، دو پهلويش از تمام مردم فرو رفته تر و شکمش از همه خالی تر بود. دنيا را به او نشان دادند، امّا نپذيرفت و چون دانست خدا چيزی را دشمن می دارد آن را دشمن داشت، و چيزی را که خدا خوار شمرده، آن را خوار انگاشت و چيزی را که خدا کوچک شمرده ،کوچک و ناچيز می دانست. اگر در ما نباشد جز آن که آنچه را خدا و پيامبرش دشمن می دارند، دوست بداريم، يا آنچه را خدا و پيامبرش کوچک شمارند، بزرگ بداريم، برای نشان دادن دشمنی ما با خدا و سرپيچی از فرمان های او کافی بود!. و همانا پيامبر «که درود خدا بر او باد» بر روی زمين می نشست و غذا می خورد و چون برده، ساده می نشست و با دست خود کفش خود را وصله می زد و جامه خود را با دست خود می دوخت و بر الاغ برهنه می نشست و ديگری را پشت سر خويش سوار می کرد. پرده ای بر در خانه او آويخته بود که نقش و تصويرها در آن بود، به يکی از همسرانش فرمود، «اين پرده را از برابر چشمان من دور کن که هر گاه نگاهم به آن می افتد، به ياد دنيا و زينت های آن می افتم.» پيامبر(صلی الله علیه و آله) با دل از دنيا روی گرداند و يادش را از جان خود ريشه کن کرد و همواره دوست داشت تا جاذبه های دنيا از ديدگانش پنهان ماند و از آن لباس زيبايی تهيّه نکند و آن را قرارگاه دائمی خود نداند و اميدِ ماندن در دنيا نداشته باشد، پس ياد دنيا را از جان خويش بيرون کرد و دل از دنيا برکند و چشم از دنيا پوشاند و چنين است کسی که چيزی را دشمن دارد، خوش ندارد به آن بنگرد، يا نام آن نزد او بر زبان آورده شود. در زندگانی رسول خدا(صلی الله علیه و آله) برای تو نشانه هايی است که تو را به زشتی ها و عيب های دنيا راهنمايی کند، زيرا پيامبر(صلی الله علیه و آله) با نزديکان خود گرسنه به سر می برد و با آن که مقام و منزلت بزرگی داشت، زينت های دنيا از ديده او دور ماند. پس تفکّرکننده ای بايد با عقل خويش به درستی انديشه کند که آيا خدا محمد(صلی الله علیه و آله) را به داشتن اين صفت ها اکرام فرمود يا او را خوار کرد؟ اگر بگويد خوار کرد، دروغ گفته و بُهتانی بزرگ زده است، و اگر بگويد: او را اکرام کرد، پس بداند، خدا کسی را خوار شمرد که دنيا را برای او گستراند و از نزديک ترين مردم به خودش دور نگهداشت. پس پيروی کننده بايد از پيامبر(صلی الله علیه و آله) پيروی کند و به دنبال او راه رود و قدم بر جای قدم او بگذارد وگرنه از هلاکت ايمن نمی باشد، که همانا خداوند، محمّد(صلی الله علیه و آله) را نشانه قيامت و مژده دهنده بهشت و ترساننده از کيفر جهنّم قرار داد. او با شکمی گرسنه از دنيا رفت و با سلامت جسم و جان وارد آخرت شد و کاخ های مجلّل نساخت سنگی بر سنگی نگذاشت تا جهان را ترک گفت و دعوت پروردگارش را پذيرفت. وه! چه بزرگ است منّتی که خدا با بعثت پيامبر(صلی الله علیه و آله) بر ما نهاده، و چنين نعمت بزرگی به ما عطا فرموده. رهبر پيشتازی که بايد او را پيروی کنيم و پيشوايی که بايد راه او را تداوم بخشيم. به خدا سوگند! آن قدر اين پيراهن پشمين را وصله زدم، که از پينه کننده آن، شرمسارم. يکی به من گفت: «آيا آن را دور نمی افکنی؟». گفتم: از من دور شو، صبحگاهان رهروان شب ستايش می شوند.
┄┄┅┅✿❀undefinedundefinedundefined❀✿┅┅┄┄
#نهج_البلاغه #نهضت_جهانی_نهج_البلاغه_خوانی

۵:۱۵

بازارسال شده از ادمین یار
#خاطرات_امیر_المومنین_علیه_السلام
undefined<img style=" />undefined بازنویسی تاریخ زندگی امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) به صورت داستانی از زبان ایشان
undefined قسمت صد و نوزدهم
undefined فرمان جنگ به لشکریان و فرماندهان
undefinedدر راه حق از سختی‌ها استقبال کنید
[ با آماده شدن لشکریان برای اعزام به نبرد با معاویه، فرمان‌هایی خطاب به آنان صادر کردم: ]
از بنده خدا علی امیرالمومنین فرزند ابوطالب، به نیروهای مسلح و نگهبانان مرزهاundefinedهمانا بر زمامدار واجب است که اگر مالی به دستش رسید یا نعمتی نصیبش شد، در رفتار با مردم دچار دگرگونی نشود و با آن اموال و نعمت‌ها، به بندگان خدا نزدیک‌تر شود و با برادرانش، بیشتر مهربانی کند.
undefinedبدانید حق شما بر عهده من این است که جز اسرار جنگی، هیچ رازی را از شما پنهان نکنم و جز اجرای حکم خدا، کاری را بی‌مشورت شما انجام ندهم. همچنین در پرداخت حقوق شما کوتاهی نکنم و در وقت تعیین شده آن را بپردازم و با همه شما به مساوات رفتار کنم.
undefinedوقتی من مسؤولیت‌های یادشده را انجام دادم، بر خداست که نعمت‌های خود را بر شما ارزانی کند و بر شماست: اطاعت مرا گردن نهید، اگر شما را فراخواندم درنگ نکنید، در انجام دادن کاری که صلاح شما را در آن می‌دانم، قصور نورزید و در راه حق سختی‌ها استقبال کنید.
حال، اگر شما پایداری نکنید، هیچ‌کس نزد من، خوارتر و بی‌ارزش‌تر از افراد نافرمان نخواهد بود. من آنان را سخت عقوبت خواهم کرد و از عقوبت من رهایی نخواهند یافت. پس این فرمان را از امیرانتان بپذیرید و از فرماندهان خود در آنچه به خواست خدا سبب اصلاح امور شماست، اطاعت کنید. والسلام.
undefinedنامه‌ای هم خطاب به همه لشکریانم، در مورد حقوق مساوی همه آنها و حقوق متقابل زمامدار و لشکریان بر یکدیگر، نوشتم و آنها را به پیروی از زمامدار ترغیب کردم.
undefinedتوصیه به فرماندهان در زمینه خوش‌رفتاری با لشکریان
undefinedبه فرماندهان لشکر هم، نامه‌ای نوشتم و توصیه‌هایی در زمینه خوش‌رفتاری با لشکریان و همچنین آسیب نرساندن سپاهیان به مردم، نکاتی را متذکّر شدم.
undefinedمبادا مردم از لشکریان آسیب ببینند
[ خطاب به فرماندارانی که محل مأموریت آنها در مسیر عبور لشکریانم بود، بخشنامه‌ای صادر کردم: ]از بنده خدا علی امیرالمومنین، به گردآوران مالیات و فرمانداران شهرهایی که لشکریان از سرزمین آنان می‌گذرند
undefinedمن لشکری را گسیل کردم که ان‌شاءالله از منطقه شما عبور خواهند کرد. من آنچه خداوند واجب دانسته است، به آنان سفارش کرده‌ام و بر آزار نرساندن آنان دیگران و پرهیز از هرگونه شرارتی تأکید کرده‌ام.
undefinedمن نزد شما، به سبب پیمانی که میان ما هست، اعلام بیزاری می‌کنم از هر آسیبی که لشکریان به مردم برسانند؛ مگر آنکه یکی از آنان گرسنه بماند و برای سیر کردن خود، چاره ای جز آن نداشته باشد. پس کسی را که دست به ستم می‌گشاید، در برابر ستمش کیفر دهید و افراد سبک‌مغز را از زیان رساندن به مردم و تعرض به آنها جز در آنچه استثنا کردیم، باز دارید.
undefinedمن پشت‌ سر سپاه در حرکتم. شکایت‌های خود را به دست من برسانید و اگر لشکریان در برخی امور بر شما چیره شده‌اند و جز با کمک خدا و من، قدرت دفع آنها را ندارید، به من مراجعه کنید که با کمک خداوند، آن را برطرف خواهم کرد، انشاءالله.
undefinedمنابع:۱. نهج البلاغه، نامه ۵۰۲. وقعة صفین، ص۱۰۷۳. شیخ طوسی، الأمالی، مجلس۸، ح۳۱، ص۲۱۷۴. شرح نهج البلاغه، ج۳، ص۱۹۵۵. نهج البلاغه، نامه ۶۰
undefined علی علیه السلام از زبان علی علیه السلام
undefined ادامه دارد...
#نهج_البلاغه #نهضت_جهانی_نهج_البلاغه_خوانی

۵:۱۵

thumbnail

صدشکر که این آمد وصدحیف که آن رفت
خدایاundefinedundefinedنمازها، گریه ها و راز ونیازهای ما را به کرم خودت بپذیر...
پ ن: یک ماه بندگی خالصانه به درگاه خالق بی نیاز،گوارای وجودتان.....ان شاءالله که با اعمال عید فطر ،بندگیِ خودمان را کامل کنیم ...
#عید_فطر #اعمال_عید
https://ble.ir/rahezendegi_ir

۱۸:۱۱