قطرهٔ بارون
نه اتفاقا تو خیلیم گوگولی هستی
۲۱:۰۵
یکی از بچه ها ازم پرسید خانمم ؟قلبم شکست 


۲۱:۱۰
قطرهٔ بارون
نتانیاهو تو پناهگاه اگه ببینه رئیس جمهورمون همینجور داره لاتی راه میره تو خیابون که تشنج میکنه.
از این به بعد ما تشنج میکنیم که معلوم نیست وقتی میاد میخواد کدوم گندکاریشو ماله بکشه

۶:۴۸
سالگرد ازدواج جمهوری اسلامی و ایران خانوم مبارک 🩵
۸:۴۹
قطرهٔ بارون
:)
بالاخره برگشتیم 🥹
۱۱:۴۹
اینقدر دلم واسه تجمعات تنگ شده ، امکان داره امشب از قبل ساعت ۲۰ برم بخوابم کف میدون 
۱۱:۵۰
بازارسال شده از بی نشان | ربات ناشناس
میشه از تجربیات در مورد اینکه تو سن ۱۸ سالگی ازدواج کردین بگین؟
۱۱:۵۳
قطرهٔ بارون
پاسخ به پیام شما: میشه از تجربیات در مورد اینکه تو سن ۱۸ سالگی ازدواج کردین بگین؟
سخته؟ راحته؟ چون خودمم ۱۸ سالمه و قبلا بهتون گفتم در شُرُف ازدواجم مثلاا اگه خدا بخواد
وویس بگیرم یچیزی در این باره بگم؟


۱۱:۵۶
هزار بار وویس گرفتم و لغو کردم خسته شدم 
۱۲:۰۹
شرایط وویس گرفتن پیدا کردم میگم بهتون
۱۹:۰۷
در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمیشود.
قطرهٔ بارون
ازدواج 
داداشم ثانیه ۹ چرا اینجوری جیغ کشید 

(صدای گریه هم کار خودِ بهانه گیرشه)
۲۲:۱۲
ولی جدی میام تو چند مرحله تفاوت ازدواج و رابطه رو میگم ، چون خیلی داره میره رو اعصابم که رابطه بی قید و شرط اینقدر واسه همه تو سن های پایین تر هم عادیه ولی ازدواج یه پروسه خیلی ترسناک و بزرگ =))از حرفای خیلی خودمونی شروع میکنم ...
۲۲:۲۱
محسن یگانه، خدا بگم چیکارت نکنه کلی از پلی لیستمو مجبور شدم پاک کنم ، مرده شورتو ببرن با اون آهنگای قشنگت بی شرفت 
۲۲:۲۵
جلوی بیناموسی بایستید!
بسیاری ملتفت نشدهاند که آمریکا، ۹ اسفند ۱۴۰۴، در قبال ایرانیان و در قبال شیعیان و مسلمانان جهان بود که برای اولین بار در تاریخ معاصر، بسیاری از خطوط قرمز را زیر پا گذاشت. به نحو خشمگین کنندهای حس میشود ناموسی بودن، شناعت، توهینآمیزی و بیسابقه و بینظیر بودن جنایتی که آمریکا در ترور آیتالله خامنهای مرتکب شد، آن چنانکه باید حتی برای برخی داغداران آن درک نشده است و نگرانم که درک هم نشود.آیت الله خامنهای در راس یک نظام مستقر سیاسی قرار داشت. یک رهبر ناشناخته تازه به قدرت رسیده نبود. به علاوه، شان و جایگاه نمادین دینی داشت. در ماه رمضان نیز ترور شد.عرف و پروتکل نانوشته دنیای معاصر چنین بود که دولتهایی همچون آمریکا اگر هم میخواستند راس یک نظام سیاسی را حذف کنند، بدون به عهده گرفتن مسئولیتِ مستقیم (مخفیانه و بدون ردِ پا یا از طریق گروههای نیابتی)، او را ترور کنند، یا با انقلابی مخملی او را سرنگون کنند یا نظامیانی در آن سیستم را حمایت کنند که او را با کودتا کنار بزنند. نهایتا میخواستند خیلی گستاخ باشند، او را دستگیر کنند و به مخالفان او در همان کشور تحویل دهند یا در دادگاهی وابسته به خودشان محاکمهاش کنند. در حالت اخیر، معمولا اعلام جنگی قبلی در کار بود و بعد کار شروع میشد. اگر نگوییم همه، بیشتر جنگهای خونین و طولانی و مشهور جهان به پایان رسیدهاند بدون اینکه خون سران دو طرف ریخته شده باشد. نه اینکه نتوانسته باشند، بلکه نمیخواستهاند.
حتی در عهد باستان و در تاریخ جنگها و اشغالگریها میبینیم که قوای فاتح خارجی، وقتی دستشان به پادشاه شکستخورده میرسید، چقدر روالشان این بود که از کشتن او خودداری کنند و به تبعید یا نهایتا حصر و حبس او اکتفا کنند. برخی چیزها حرمتی داشتند.
همه این عرفها و پروتکلها تازه در مورد رهبرانی رعایت میشد که شان دینی نداشتند. حالا در نظر بگیر آمریکا همه این عرفها را در مورد شخصیتی زیر پا گذاشته که شان رهبری دینی و مذهبی هم داشته و تازه به توهینآمیزیِ کار خود با ارتکاب آن در مقدسترین ماه مسلمانان نیز افزوده است.
به هیچ وجه، واکنش و عملکرد هر کس که ذرهای برای هویت ملی و مذهبی خود و نیز آینده دنیا، ارزش و احترام قائل است نمیتواند به گونهای باشد که گویی فاجعهای رخ داده که قابل چانه زدن در قبال دریافت امتیازاتی است، به راحتی و به تدریج میتواند مشمول مرور زمان شود و اوضاع به راحتی و بدون تنبیه پشیمان کننده مرتکب جنایت، به روال عادی قبل از رخ دادن فاجعه بازگردد.با این حال متاسفانه ادبیات برخی در مورد جنگ جاری به گونهای است که انگار آمریکا در تاریخ ۹ اسفند ۱۴۰۴ نهایتا به یک یا چند نیروگاه و اسکله و پالایشگاه و راکتور و پل و انبار مهمات و تصفیهخانه آب و از این قبیل حمله کرده است.
ختم کلام:بستن تنگه هرمز و بسته نگه داشتن آن، یکی از واکنشهای کاملا مقدوری بود که باید بعد از ترور سردار سلیمانی صورت میگرفت. توهینی که به تمامیت هویت و حیثیت ما در ۹ اسفند ۱۴۰۴ صورت گرفته، بسیار بزرگتر از آن است که بستن تنگه هرمز و امثالهم، آن هم نیمبند و موقت، بخواهد سقف تاوان آن باشد. مسالهای ناموسی، نباید در حد چانهزنیهای متداول پایین بیاید، دستمالی و لوث و عادیسازی شود و سر و تهش هم بیاید.
- حامدفتاحی
بسیاری ملتفت نشدهاند که آمریکا، ۹ اسفند ۱۴۰۴، در قبال ایرانیان و در قبال شیعیان و مسلمانان جهان بود که برای اولین بار در تاریخ معاصر، بسیاری از خطوط قرمز را زیر پا گذاشت. به نحو خشمگین کنندهای حس میشود ناموسی بودن، شناعت، توهینآمیزی و بیسابقه و بینظیر بودن جنایتی که آمریکا در ترور آیتالله خامنهای مرتکب شد، آن چنانکه باید حتی برای برخی داغداران آن درک نشده است و نگرانم که درک هم نشود.آیت الله خامنهای در راس یک نظام مستقر سیاسی قرار داشت. یک رهبر ناشناخته تازه به قدرت رسیده نبود. به علاوه، شان و جایگاه نمادین دینی داشت. در ماه رمضان نیز ترور شد.عرف و پروتکل نانوشته دنیای معاصر چنین بود که دولتهایی همچون آمریکا اگر هم میخواستند راس یک نظام سیاسی را حذف کنند، بدون به عهده گرفتن مسئولیتِ مستقیم (مخفیانه و بدون ردِ پا یا از طریق گروههای نیابتی)، او را ترور کنند، یا با انقلابی مخملی او را سرنگون کنند یا نظامیانی در آن سیستم را حمایت کنند که او را با کودتا کنار بزنند. نهایتا میخواستند خیلی گستاخ باشند، او را دستگیر کنند و به مخالفان او در همان کشور تحویل دهند یا در دادگاهی وابسته به خودشان محاکمهاش کنند. در حالت اخیر، معمولا اعلام جنگی قبلی در کار بود و بعد کار شروع میشد. اگر نگوییم همه، بیشتر جنگهای خونین و طولانی و مشهور جهان به پایان رسیدهاند بدون اینکه خون سران دو طرف ریخته شده باشد. نه اینکه نتوانسته باشند، بلکه نمیخواستهاند.
حتی در عهد باستان و در تاریخ جنگها و اشغالگریها میبینیم که قوای فاتح خارجی، وقتی دستشان به پادشاه شکستخورده میرسید، چقدر روالشان این بود که از کشتن او خودداری کنند و به تبعید یا نهایتا حصر و حبس او اکتفا کنند. برخی چیزها حرمتی داشتند.
همه این عرفها و پروتکلها تازه در مورد رهبرانی رعایت میشد که شان دینی نداشتند. حالا در نظر بگیر آمریکا همه این عرفها را در مورد شخصیتی زیر پا گذاشته که شان رهبری دینی و مذهبی هم داشته و تازه به توهینآمیزیِ کار خود با ارتکاب آن در مقدسترین ماه مسلمانان نیز افزوده است.
به هیچ وجه، واکنش و عملکرد هر کس که ذرهای برای هویت ملی و مذهبی خود و نیز آینده دنیا، ارزش و احترام قائل است نمیتواند به گونهای باشد که گویی فاجعهای رخ داده که قابل چانه زدن در قبال دریافت امتیازاتی است، به راحتی و به تدریج میتواند مشمول مرور زمان شود و اوضاع به راحتی و بدون تنبیه پشیمان کننده مرتکب جنایت، به روال عادی قبل از رخ دادن فاجعه بازگردد.با این حال متاسفانه ادبیات برخی در مورد جنگ جاری به گونهای است که انگار آمریکا در تاریخ ۹ اسفند ۱۴۰۴ نهایتا به یک یا چند نیروگاه و اسکله و پالایشگاه و راکتور و پل و انبار مهمات و تصفیهخانه آب و از این قبیل حمله کرده است.
ختم کلام:بستن تنگه هرمز و بسته نگه داشتن آن، یکی از واکنشهای کاملا مقدوری بود که باید بعد از ترور سردار سلیمانی صورت میگرفت. توهینی که به تمامیت هویت و حیثیت ما در ۹ اسفند ۱۴۰۴ صورت گرفته، بسیار بزرگتر از آن است که بستن تنگه هرمز و امثالهم، آن هم نیمبند و موقت، بخواهد سقف تاوان آن باشد. مسالهای ناموسی، نباید در حد چانهزنیهای متداول پایین بیاید، دستمالی و لوث و عادیسازی شود و سر و تهش هم بیاید.
- حامدفتاحی
۲۳:۳۷
من هنوزم پروفايل اولم رو نگه داشتمآرمانِ ایران ...چقدر تو اون زمان عزاداری برای کسی که نه میشناختمش نه میدونستم برای چی قصد کردن سمتش برن عجیب بود.اونموقع ادمین سپیدار بودم ، کانالای مختلف و خبرگزاری و ... رو خیلیییی سریع چک میکردم.تا دیدم خبر رسیده یک نفر رو کتک زدن و با چاقو و سنگ بهش حمله کردن تا شهیدش کنن بغض وجودم رو گرفت ، اما خب وحشی گری که برای امروز و دیروز نیست فقط ... اونجایی جا خوردم که خوندم ازش خواستن به آقا اهانت کنه و نکرده و سر همین وحوش لباس از تنش در اوردن و زخمیش کردن ... اینقدر زخمی که تنهایی رفت تو آسمونا ، تا بالاخره آقا هم ۹ اسفند رفتن دیدن پسری که بهشون میگفته نور چشمم :)!!!این سناریو شهادت آرمان ... سناریو ذهنی بچگی من برای یه شخصیت خیالی ... مو به مو ... دقیقا همین !گوشی که تو دستم بود حین خوندن خبر کامل شهادت آرمان علیوردی، دستام میلرزید گوشیو انداختم کنار هق هق زار زدم طوری که مامان اومد اینقدر ترسید مدیونم کرد یه کلمه دیگه خبر بخونم اون شب ...چه روزایی که خواهرانه واست عزاداری نکردم چه خون جگری که سر اهانت ها بهت نخوردم چه شوقی که برای چهلمت و دستبندای مشکی تو مدرسه نداشتمچه خنده هایی که بهم نشد سر لباس عزام برات حتی سالگرد هاییت که میان و میرن
غم اون شبی که خبر شهادتت رو شنیدم و بدون اینکه حتی بدونم کی هستی ، فقط برای نحوه شهادتت تا الآن جیگرم خونه ، همیشه تازه اس ، اون غم تا ابد تازه میمونه ها ...
مهم ترین قولای زندگیمو اومدم به خودت دادم خیلی واسطه قرارت دادم برای خواسته هام حاجت ازت گرفتم و از حاجتم مراقبت نکردم...اما تو عین یه برادرِ بزرگتری که همیشه چون نداشتمش حسرتش رو میخوردم ، خیلی سریع پیگیر دعاهام میشدی قلبم آروم میگرفت ، هر جایی که حس کردم برای دفاع از اعتقاداتم تنهام، تنهام نزاشتی ... سایه وجود برادریت رو سرمون یگی از بزرگترین لطفای خدا بهمونه ...ممنون که هر وقت میایم پیشت حالمونو خوب میکنی، سلامم رو تو بهشت به نورِ چشمات برسون!
#دلنوشته
غم اون شبی که خبر شهادتت رو شنیدم و بدون اینکه حتی بدونم کی هستی ، فقط برای نحوه شهادتت تا الآن جیگرم خونه ، همیشه تازه اس ، اون غم تا ابد تازه میمونه ها ...
مهم ترین قولای زندگیمو اومدم به خودت دادم خیلی واسطه قرارت دادم برای خواسته هام حاجت ازت گرفتم و از حاجتم مراقبت نکردم...اما تو عین یه برادرِ بزرگتری که همیشه چون نداشتمش حسرتش رو میخوردم ، خیلی سریع پیگیر دعاهام میشدی قلبم آروم میگرفت ، هر جایی که حس کردم برای دفاع از اعتقاداتم تنهام، تنهام نزاشتی ... سایه وجود برادریت رو سرمون یگی از بزرگترین لطفای خدا بهمونه ...ممنون که هر وقت میایم پیشت حالمونو خوب میکنی، سلامم رو تو بهشت به نورِ چشمات برسون!
#دلنوشته
۰:۰۰
قطرهٔ بارون
من هنوزم پروفايل اولم رو نگه داشتم آرمانِ ایران ... چقدر تو اون زمان عزاداری برای کسی که نه میشناختمش نه میدونستم برای چی قصد کردن سمتش برن عجیب بود. اونموقع ادمین سپیدار بودم ، کانالای مختلف و خبرگزاری و ... رو خیلیییی سریع چک میکردم. تا دیدم خبر رسیده یک نفر رو کتک زدن و با چاقو و سنگ بهش حمله کردن تا شهیدش کنن بغض وجودم رو گرفت ، اما خب وحشی گری که برای امروز و دیروز نیست فقط ... اونجایی جا خوردم که خوندم ازش خواستن به آقا اهانت کنه و نکرده و سر همین وحوش لباس از تنش در اوردن و زخمیش کردن ... اینقدر زخمی که تنهایی رفت تو آسمونا ، تا بالاخره آقا هم ۹ اسفند رفتن دیدن پسری که بهشون میگفته نور چشمم :)!!! این سناریو شهادت آرمان ... سناریو ذهنی بچگی من برای یه شخصیت خیالی ... مو به مو ... دقیقا همین ! گوشی که تو دستم بود حین خوندن خبر کامل شهادت آرمان علیوردی، دستام میلرزید گوشیو انداختم کنار هق هق زار زدم طوری که مامان اومد اینقدر ترسید مدیونم کرد یه کلمه دیگه خبر بخونم اون شب ... چه روزایی که خواهرانه واست عزاداری نکردم چه خون جگری که سر اهانت ها بهت نخوردم چه شوقی که برای چهلمت و دستبندای مشکی تو مدرسه نداشتم چه خنده هایی که بهم نشد سر لباس عزام برات حتی سالگرد هاییت که میان و میرن غم اون شبی که خبر شهادتت رو شنیدم و بدون اینکه حتی بدونم کی هستی ، فقط برای نحوه شهادتت تا الآن جیگرم خونه ، همیشه تازه اس ، اون غم تا ابد تازه میمونه ها ... مهم ترین قولای زندگیمو اومدم به خودت دادم خیلی واسطه قرارت دادم برای خواسته هام حاجت ازت گرفتم و از حاجتم مراقبت نکردم... اما تو عین یه برادرِ بزرگتری که همیشه چون نداشتمش حسرتش رو میخوردم ، خیلی سریع پیگیر دعاهام میشدی قلبم آروم میگرفت ، هر جایی که حس کردم برای دفاع از اعتقاداتم تنهام، تنهام نزاشتی ... سایه وجود برادریت رو سرمون یگی از بزرگترین لطفای خدا بهمونه ... ممنون که هر وقت میایم پیشت حالمونو خوب میکنی، سلامم رو تو بهشت به نورِ چشمات برسون! #دلنوشته
اگر یکم از جرئت تو رو داشتیم و از خودمون واسه آرمان هامون هرینه میکردیم ، الان آقامونو شهید نکرده بودن ... نور چشممون رو ازمون نمیگرفتن
۰:۰۱
دروغ ۱۳ ؟ F35 قابل رهگیری نیست .
۰:۰۴
دروغ ۱۳؟ هرکی بزرگترته حتما خیرتو میخواد.
۱۱:۴۳
قطرهٔ بارون
دروغ ۱۳؟ هرکی بزرگترته حتما خیرتو میخواد.
خدا به سر شاهده کسی تو ذهنم نبود اینو از قبلا میخواستم بنویسم
۱۷:۵۶