#روایتگری
بسم الله قاصم الجبارین
مُشت هایی که باز نمی شود...
باران نم نم صورتم را نوازش می کند ، کم کم به میدان امام حسین نزدیک می شوم و صدای الله اکبر جمعیت بیشتر شنیده می شود . پرچم های بزرگ و کوچک ایران که از دور پیدا شده ، جان تازه ای به دل خسته ام می دهد.خودم را با عجله به جمعیت می رسانم تا من هم قطره ای باشم در این دریای خروشان اتحاد و همبستگی ...همه چیز گویای این حقیقت است که همه برای ایران آمده اند انگار فریاد مظلومیت (قدس ) امسال در کنار مظلومیت ایران جور دیگریست . همه امروز ما شده اند و با زبان های روزه فریاد می زنند...می جنگیم ، می میریم ذلت نمی پذیریم .گوش شهر پرشده از هم صدایی و همنوایی ما و شاید ذکر و شعار عجین شده باهم ...امروز همه آمده اند .با مُشت های گره کرده ای که باز نمیشد به یاد مشت های امام شهیدمان، همان امام شهیدی که راه قدس را به ما نشان داد ، راه عزت و پیروزی...به جمعیت نگاه میکنم ، به مادرهایی که نوزاد چند ماهه خودرا در کالسکه گذاشته اند و با چه زحمتی مراقب اند که کودکشان زیر این باران تُند مریض نشود. همه با هم قدم برمیداریم ، مرد و زن ، کودک و پیر،نگاهم را به این موج خروشان می دوزم ، چند قدم جلوتر از من مردی که با عصا لنگان لنگان راه می رود اما پرقدرت قدم برمیدارد و آن طرف تر که ۳ نفری زیر یک چتر جمع و جور تر راه میروند که خیس نشوند...آری همه آمده اند حتی دختر و پسر بچه های دبستانی که با فرم مدرسه و کوله پشتی خود یادآور مظلومیت شهدای میناب هستند...اینجا تا چشم کار می کند زیر باران خدا و با زبان روزه آدم هایی را میبینی که یک چیز را فریاد می زنند و یک مسیر و یک هدف دارند و آن فریاد رسا و بلند هیهات من الذله است ...ای تاریخ امروز را به خاطر بسپار ، امروز همه آمده اند که با هم عهد خون ببندند با امام شهیدشان ...برای هر چه که نامش وطن است...برای راه قدس که از کرب و بلا می گذرد و شاید.... این روزها ایران کربلای دیگریست....
" />
مرضیه بهرامی
کارگروه برنامه ریزی آموزشی کانون بسیج اداره کل استان فارس......:.:.:.......:.:.:.........:.:.:..........:.:.:..........
رسّام | طراحی مسیر، برای مدرسهای که زندگی میآموزد.
شناسه کانال:
https://ble.ir/Rassam_Edu
بسم الله قاصم الجبارین
باران نم نم صورتم را نوازش می کند ، کم کم به میدان امام حسین نزدیک می شوم و صدای الله اکبر جمعیت بیشتر شنیده می شود . پرچم های بزرگ و کوچک ایران که از دور پیدا شده ، جان تازه ای به دل خسته ام می دهد.خودم را با عجله به جمعیت می رسانم تا من هم قطره ای باشم در این دریای خروشان اتحاد و همبستگی ...همه چیز گویای این حقیقت است که همه برای ایران آمده اند انگار فریاد مظلومیت (قدس ) امسال در کنار مظلومیت ایران جور دیگریست . همه امروز ما شده اند و با زبان های روزه فریاد می زنند...می جنگیم ، می میریم ذلت نمی پذیریم .گوش شهر پرشده از هم صدایی و همنوایی ما و شاید ذکر و شعار عجین شده باهم ...امروز همه آمده اند .با مُشت های گره کرده ای که باز نمیشد به یاد مشت های امام شهیدمان، همان امام شهیدی که راه قدس را به ما نشان داد ، راه عزت و پیروزی...به جمعیت نگاه میکنم ، به مادرهایی که نوزاد چند ماهه خودرا در کالسکه گذاشته اند و با چه زحمتی مراقب اند که کودکشان زیر این باران تُند مریض نشود. همه با هم قدم برمیداریم ، مرد و زن ، کودک و پیر،نگاهم را به این موج خروشان می دوزم ، چند قدم جلوتر از من مردی که با عصا لنگان لنگان راه می رود اما پرقدرت قدم برمیدارد و آن طرف تر که ۳ نفری زیر یک چتر جمع و جور تر راه میروند که خیس نشوند...آری همه آمده اند حتی دختر و پسر بچه های دبستانی که با فرم مدرسه و کوله پشتی خود یادآور مظلومیت شهدای میناب هستند...اینجا تا چشم کار می کند زیر باران خدا و با زبان روزه آدم هایی را میبینی که یک چیز را فریاد می زنند و یک مسیر و یک هدف دارند و آن فریاد رسا و بلند هیهات من الذله است ...ای تاریخ امروز را به خاطر بسپار ، امروز همه آمده اند که با هم عهد خون ببندند با امام شهیدشان ...برای هر چه که نامش وطن است...برای راه قدس که از کرب و بلا می گذرد و شاید.... این روزها ایران کربلای دیگریست....
۱۳:۰۰