#یادداشت
راستش را بخواهید، من فکر میکنم آمریکا حق دارد!
کتاب «روزگار سخت» را تازه شروع کردهام؛ همان فصل نخست که روایت میکند چگونه دو یهودیِ آمریکایی برای پیشبرد «تجارت موز»، تصمیم گرفتند با جادوی تبلیغات، خبرسازی و ایجاد موجهای ذهنی، سرنوشت مردم گواتمالا را در افکار عمومی جامعه آمریکا دگرگون کنند.
اما آنچه بیش از هر چیز توجهم را جلب کرد، پیشنهادات «ادوار برنیز» (متخصص روابط عمومی) به «زموزی» (تاجر موز)، حتی پیش از کلید زدن پروژه نفوذ کمونیسم بود. بیایید بخشی از این پیشنهادات را مرور کنیم:«برنیز برای خارج کردن مردم گواتمالا از به اصطلاح توحش، زموزی را متقاعد کرد که در مستعمرات خود مدرسه بنا کند، کشیشهای کاتولیک و روحانیون پروتستان را به کشتزارهای موز بیاورد (عجبا که دو یهودی به دنبال گسترش مسیحیت بودند!)، درمانگاههایی با حداقل امکانات احداث کند و به دانشجویان و اساتید دانشگاه، بورسیه و کمکهزینه سفر بدهد.»آنها بعدها با اعزام خبرنگاران و تأکید بر حفظ ظاهرِ «بیطرفانه»، حقیقت را کاملاً وارونه جلوه دادند.
حالا بیایید به یک سفر تاریخی در ایران برگردیم؛ جایی که تجارتش بسیار حیاتیتر از موز و شرکت «یونایتد فروت» بود. ایران سرشار از منابع نفت و گاز بود و مهمتر از آن، موقعیت جغرافیایی ممتازی داشت که دست آمریکا را برای سلطه بر جهان باز میکرد. آمریکاییها همان نقشههای گواتمالا را با قدرتی دوچندان و حوزه نفوذی گستردهتر در ایران پیاده کردند تا به خیال خود، «ژاندارم منطقه» را بیافرینند. شرایط به گونهای پیش میرفت که هویت ایرانی در هاضمه فرهنگی مدرنیسم ذوب شود و نشانی از آن فرهنگ کهن در ابعاد علم، هنر و اقتصاد باقی نماند. ابزار اصلی این استحاله فرهنگی نیز چیزی نبود جز «مدارس مدرن».
تا اینکه در میان ناباوری جهانیان، صلای خمینی کبیر طنینانداز شد. شاگردانی چون مطهری، بهشتی و خامنهای، صدای رسای او شدند تا جانِ بیدار ایرانیان را فرا بخوانند. اگر منصف باشیم، آمریکا حق دارد از نابودی سرمایهگذاری شیرینش خشمگین باشد؛ حق دارد کینه بورزد و تا میتواند به این نگاه نوپا ضربه بزند.
امام خمینی (ره) پس از پیروزی انقلابی که آمریکا هرگز وقوعش را باور نداشت، به نقل از امام شهیدمان با تکیه بر وقتشناسی و افقی بلند، بلافاصله دولت موقت را تشکیل داد و نخستین گامها را در مسیر «دولتسازی» برداشت. قانون اساسی با دقتی بینظیر تدوین شد و نهادها شکل گرفتند. اما آمریکاییها که نمیتوانستند از این «لقمه چرب» چشم بپوشند، از همان روز نخست به دشمن شماره یک جمهوری اسلامی بدل شدند. توطئههایی طراحی کردند که هر یک میتوانست ریشهدارترین نظامها را متلاشی کند، اما نهال انقلاب ایستادگی کرد.
با این حال، یک نکته تلخ باقی است: گفتیم که «مدرسه» همواره نخستین سنگر نفوذ غرب بود. شوربختانه با وجود تمام تلاشهای جمهوری اسلامی برای نهادسازی، نهاد مدرسه همچنان به سبک و سیاق غربیِ وارداتی اداره میشود. شاید به همین دلیل است که به اذعان ناظران آگاه، ما در جنگ سخت پیروزیم، اما در «مدیریت فکرها» کمیتمان میلنگد؛ زخمی که دهانه آن در دیماه ۱۴۰۴به وضوح نمایان شد. امروز در نقطهای هستیم که لُختی و ناکارآمدی نهاد مدرسه بر همگان عیان گشته است.
مسئله این است: با این سازمان عریض و طویل که دستپخت غرب است، چه باید کرد؟روشن است که پاسخ سریع و آمادهای برای این پرسش حیاتی وجود ندارد، اما پرسش اصلی اینجاست: آیا اساساً «عزم» یافتن پاسخ را داریم؟ اگر امروز و در میانه کارزار، برای یافتن راه برونرفت قیام کنیم، میتوان به گشایش امید داشت؛ اما اگر علاج را به «بعد از جنگ» حواله دهیم، در همین چرخه معیوب باقی خواهیم ماند. چرخهای که نشانههای رخوت آن، همین حالا در بحثهای سطحی پیرامون زمان پایان سال تحصیلی عیان است.
اگر لزوم قیام در این عرصه را درک کردهایم، باید هر روز به خود یادآوری کنیم: «أن تقوموا لله مثنی و فرادی»؛ باید یارانمان را در این نبرد سخت و سرنوشتساز بیابیم.
" />
فاطمه اسدی | معلم !.........::::........::::........:::::......................
کارگروه برنامه ریزی آموزشی کانون بسیج اداره کل آموزش و پرورش فارس......:.:.:.......:.:.:.........:.:.:..........:.:.:........
رسّام | طراحی مسیر، برای مدرسهای که زندگی میآموزد.
شناسه کانال:
https://ble.ir/Rassam_Edu
۱۰:۰۵