بله | کانال روادار | دفتر روایت حوزه هنری فارس
عکس پروفایل روادار | دفتر روایت حوزه هنری فارسر

روادار | دفتر روایت حوزه هنری فارس

۵۷۰ عضو
عکس پروفایل روادار | دفتر روایت حوزه هنری فارسر
۵۷۰ عضو

روادار | دفتر روایت حوزه هنری فارس

«این، روایت ماست»
ارتباط با ادمین undefined
@admin_ravadar
thumbnail



undefined جنگ جنگ تا پیروزی

undefinedدرد خفیفی در مچ راستم پیچید، میله پرچم را به دست چپم دادم.مداح با صدایش کاری کرده بود که مردم پرچم‌ها را با اشتیاق در آسمان به اهتزاز درآورند. خانم روبه‌رویم کنار رفت و نگاهم به دو پسر نشسته روی زمین و آسمان افتاد. یکی کاپشن آبی با طرح‌ شخصیت‌های انیمیشنی به تن کرده بود، دیگری هم کاپشنی داشت ساده و به رنگ طوسی.
undefinedموبایل به دستِ کاپشن‌آبی بود و با سرعت دکمه‌های صفحه را فشار می‌داد تا از جنگ نابرابری که واردش شده بود، زنده بیرون بیایید.کاپشن‌طوسی هم خودش را به او چسبانده بود و سعی می‌کرد با نگاه کردن به صفحه موبایل چیزی از تماشای جنگ دوستش را از دست ندهد.حدس می‌زدم کاپش‌آبی فرمانده و کاپشن‌طوسی حکم معاون فرمانده را داشته باشد.
undefinedمداح می‌خواند و آن دو می‌جنگیدند.کاپشن‌طوسی به گوشه‌ی صفحه‌ اشاره کرد و گفت «اونجاست، حواست باشه...» کاپشن آبی سرش را تکان داد و گفت «حواسم هست...».
undefinedهیجان بازی‌شان من را هم درگیر کرده بود و پاک فراموشم شد که دیگر مچ دستم درد نمی‌کند و می‌توانم پرچم را دوباره تکان دهم. پرچم را بالا بردم، ولی تمام حواسم روی آن دو نفر متمرکز بود.
undefinedمداح خواند «ای لشگر صاحب الزمان آماده‌ایم، آماده‌ایم...» و من نگاهم به دو کودکی بود که در وسط جنگ بودند و قصد نداشتند جز زمانی که پیروز شوند، دست از بازی بردارند.
undefinedروزنگار #جنگ_رمضان به روایت #نرجس_رستاخیز
undefinedhttps://farsnews.ir/ravadar/1777524088542435878~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
«این، روایت ماست»روادار | دفتر روایت حوزه هنری فارس
undefinedhttps://ble.ir/ravadarundefinedhttps://farsnews.ir/ravadarundefinedhttps://eitaa.com/ravadar

۵:۴۰