عکس پروفایل تربیت کودک وهمسرداریت

تربیت کودک وهمسرداری

۲.۹ هزار عضو
عکس پروفایل تربیت کودک وهمسرداریت
۲.۹ هزار عضو

تربیت کودک وهمسرداری

نکات تربیت کودک وهمسرداریپرسش وپاسخ سوالات شمامطالب تربیتی.اموزشی.کودک نوجوان.وهمسرداریباذکر صلوات بخونید. داستانم داریم هرشبکپی داستان ازقلم خانم حسینی بدون نام نویسنده ممنوع بانام خودشون حلالکپی داستان الهه بانو ممنوع راضی نیستن
#زهر_وفا #کپی_بدون_نام_نویسنده_ممنوع#قسمت۹۶#بر_اساس_واقعیت #طاهره_سادات_حسینییاسر اومد خونه، اما با اینکه کلید داشت، در را باز نکرد و زنگ زدرفتم جلو و در را باز کردم و یکدفعه یک دسته گل بزرگ و زیبا که پر بود از گل مریم و گلایل و رز سرخ که من دوست داشتم، جلوی روم سبز شد
عطر گلها توی بینی ام پیچید و تمام حال بدم را بر باد داد.یاسر داخل شد و دسته گل را توی بغلم گذاشت، بوسه ای از گونه ام گرفت و با حالتی رمانتیک جلوی من زانو زد و مثل همین فیلم های عاشقانه، دست کرد داخل جیب کتش و یه جعبه ی کادو پیچ شده در آورد و به سمتم داد و گفت: تقدیم به همسر مهربان و عزیزم که بدون اون دنیا برام رنگی نداره...
هر حرف و حرکت یاسر دل منو از جا می کند، این مرد عاشق پیشه خوب بلد بود منو سر ذوق بیاره، وقتی این چیزا را دیدم و شنیدم از افکار خودم راجع به یاسر خجالت زده شدم، این مرد هزاران سال با اون مردی که من راجبش فکر می کردم فاصله داشت، یاسر عاشق من بود و هیچ وقت به عشقش خیانت نمی کرد.
یاسر جعبه را جلوی روم تکان داد و گفت: کجایی خانم خانما؟! چرا کادو را نمی گیری؟! نکنه دوست نداری؟حالا تو بازش کن شاید خوشت اومد...
کادو را با شرمندگی از دستش گرفتم و با اشاره یاسر بازش کردم،وای خدای من یه ست گردنبند و دستبند طلای خیلی شکیل و زیبا...مثل دختر بچه ها ذوق کرده بودم
یاسر جلو آمد و گردنبند را از توی جعبه برداشت و با دست خودش دور گردنم بست و دست منو گرفت و به سمت آینه ای که روی اوپن گذاشته بودم برد، خیلی قشنگ بود، با نگاه قدر شناسانه ای به یاسر خیره شدم و تشکر کردم و در همین خین محمد جواد داخل خونه شد و...۹۶
undefined۲۳
undefined۲۰
undefined۳
undefined۲
undefined۱

۱.۲K

۲۰:۲۶