#زهر_وفا #کپی_بدون_نام_نویسنده_ممنوع#قسمت۹۶#بر_اساس_واقعیت #طاهره_سادات_حسینییاسر اومد خونه، اما با اینکه کلید داشت، در را باز نکرد و زنگ زدرفتم جلو و در را باز کردم و یکدفعه یک دسته گل بزرگ و زیبا که پر بود از گل مریم و گلایل و رز سرخ که من دوست داشتم، جلوی روم سبز شد
عطر گلها توی بینی ام پیچید و تمام حال بدم را بر باد داد.یاسر داخل شد و دسته گل را توی بغلم گذاشت، بوسه ای از گونه ام گرفت و با حالتی رمانتیک جلوی من زانو زد و مثل همین فیلم های عاشقانه، دست کرد داخل جیب کتش و یه جعبه ی کادو پیچ شده در آورد و به سمتم داد و گفت: تقدیم به همسر مهربان و عزیزم که بدون اون دنیا برام رنگی نداره...
هر حرف و حرکت یاسر دل منو از جا می کند، این مرد عاشق پیشه خوب بلد بود منو سر ذوق بیاره، وقتی این چیزا را دیدم و شنیدم از افکار خودم راجع به یاسر خجالت زده شدم، این مرد هزاران سال با اون مردی که من راجبش فکر می کردم فاصله داشت، یاسر عاشق من بود و هیچ وقت به عشقش خیانت نمی کرد.
یاسر جعبه را جلوی روم تکان داد و گفت: کجایی خانم خانما؟! چرا کادو را نمی گیری؟! نکنه دوست نداری؟حالا تو بازش کن شاید خوشت اومد...
کادو را با شرمندگی از دستش گرفتم و با اشاره یاسر بازش کردم،وای خدای من یه ست گردنبند و دستبند طلای خیلی شکیل و زیبا...مثل دختر بچه ها ذوق کرده بودم
یاسر جلو آمد و گردنبند را از توی جعبه برداشت و با دست خودش دور گردنم بست و دست منو گرفت و به سمت آینه ای که روی اوپن گذاشته بودم برد، خیلی قشنگ بود، با نگاه قدر شناسانه ای به یاسر خیره شدم و تشکر کردم و در همین خین محمد جواد داخل خونه شد و...۹۶
عطر گلها توی بینی ام پیچید و تمام حال بدم را بر باد داد.یاسر داخل شد و دسته گل را توی بغلم گذاشت، بوسه ای از گونه ام گرفت و با حالتی رمانتیک جلوی من زانو زد و مثل همین فیلم های عاشقانه، دست کرد داخل جیب کتش و یه جعبه ی کادو پیچ شده در آورد و به سمتم داد و گفت: تقدیم به همسر مهربان و عزیزم که بدون اون دنیا برام رنگی نداره...
هر حرف و حرکت یاسر دل منو از جا می کند، این مرد عاشق پیشه خوب بلد بود منو سر ذوق بیاره، وقتی این چیزا را دیدم و شنیدم از افکار خودم راجع به یاسر خجالت زده شدم، این مرد هزاران سال با اون مردی که من راجبش فکر می کردم فاصله داشت، یاسر عاشق من بود و هیچ وقت به عشقش خیانت نمی کرد.
یاسر جعبه را جلوی روم تکان داد و گفت: کجایی خانم خانما؟! چرا کادو را نمی گیری؟! نکنه دوست نداری؟حالا تو بازش کن شاید خوشت اومد...
کادو را با شرمندگی از دستش گرفتم و با اشاره یاسر بازش کردم،وای خدای من یه ست گردنبند و دستبند طلای خیلی شکیل و زیبا...مثل دختر بچه ها ذوق کرده بودم
یاسر جلو آمد و گردنبند را از توی جعبه برداشت و با دست خودش دور گردنم بست و دست منو گرفت و به سمت آینه ای که روی اوپن گذاشته بودم برد، خیلی قشنگ بود، با نگاه قدر شناسانه ای به یاسر خیره شدم و تشکر کردم و در همین خین محمد جواد داخل خونه شد و...۹۶
۱.۲K
۲۰:۲۶