بازارسال شده از شاکری
با درود و سپاس فراوان به روان پاک استاد عزیز ، بنیانگذار این علم گرانقدر که اندیشههای والایشان همچون چراغی فروزان، راهنمای مسیر است و میراث علمیشان با تلاش و همدلی ، در گذر زمان شکوفا خواهد شد .
خوبیست که می ماند ...
شاکری ۱۴۰۴/۱۱/۱۰
شاکری ۱۴۰۴/۱۱/۱۰
۱۵:۵۳
بازارسال شده از علیرضا قادری
روایت دو روز مکث، تأمل و یادگیری در کارگاه آموزشی مؤسسه میزان
صبح پنجشنبه، وقتی راهی محل برگزاری کارگاه شدم، ذهنم پر از سؤال بود. نمیدانستم دقیقاً قرار است با چه فضایی روبهرو شوم و این دو روز چه چیزی به من اضافه خواهد کرد. تنها میدانستم که قرار است از چارچوبهای همیشگی فاصله بگیرم. هنوز برنامه بهطور رسمی شروع نشده بود، اما همان دقایق ابتدایی، نشانههایی از تفاوت این تجربه با آموزشهای معمول دیده میشد.برخلاف انتظار، ورود ما با سخنرانیهای طولانی و رسمی همراه نبود؛ فضا با فعالیتهایی آغاز شد که هم لبخند میآورد و هم ذهن را بیدار میکرد. یخ ارتباطها خیلی زود آب شد و جمعی از افراد، که شاید پیش از آن تنها نام یکدیگر را میدانستند، تبدیل به گروهی همراه شدند. یادگیری در این کارگاه، نه از مسیر شنیدن، بلکه از مسیر «درگیر شدن» شکل میگرفت.در طول فعالیتهای گروهی، بارها با خودم فکر کردم که چقدر از ظرفیتهای پنهان انسانها در فضای امن و مشارکتی شکوفا میشود. تمرینهایی که انجام دادیم، هر کدام پنجرهای تازه به مفهوم آموزش، ارتباط و تربیت باز میکرد. گفتوگوها ما را از سطح روشهای تدریس عبور داد و به لایههای عمیقتری از نقش معلم رساند؛ جایی که «دیدن انسان» مقدم بر «انتقال محتوا» است.بحث درباره احساسات دانشآموزان، اختیار، مسئولیتپذیری و شادیِ ماندگار، ذهنم را بهشدت درگیر کرد. فهمیدم آموزش زمانی اثرگذار است که به کرامت، تفاوتها و نیازهای درونی مخاطب احترام بگذارد.وقتی عصر جمعه کارگاه به پایان رسید، حس خستگی نداشتم؛ برعکس، انگار با نگاهی تازه به مسیر کاریام برمیگشتم. این دو روز، برای من فقط یک دوره آموزشی نبود، بلکه فرصتی بود برای بازاندیشی در نقش خودم. تجربهای که امیدوارم اثرش، فراتر از این کارگاه، در کلاسها و ارتباطهایم ادامه پیدا کند.
علیرضا قادریآموزگار پایه ششمدبستان پسرانه سماجمعه ۱۰ بهمن ۱۴۰۴ساری
صبح پنجشنبه، وقتی راهی محل برگزاری کارگاه شدم، ذهنم پر از سؤال بود. نمیدانستم دقیقاً قرار است با چه فضایی روبهرو شوم و این دو روز چه چیزی به من اضافه خواهد کرد. تنها میدانستم که قرار است از چارچوبهای همیشگی فاصله بگیرم. هنوز برنامه بهطور رسمی شروع نشده بود، اما همان دقایق ابتدایی، نشانههایی از تفاوت این تجربه با آموزشهای معمول دیده میشد.برخلاف انتظار، ورود ما با سخنرانیهای طولانی و رسمی همراه نبود؛ فضا با فعالیتهایی آغاز شد که هم لبخند میآورد و هم ذهن را بیدار میکرد. یخ ارتباطها خیلی زود آب شد و جمعی از افراد، که شاید پیش از آن تنها نام یکدیگر را میدانستند، تبدیل به گروهی همراه شدند. یادگیری در این کارگاه، نه از مسیر شنیدن، بلکه از مسیر «درگیر شدن» شکل میگرفت.در طول فعالیتهای گروهی، بارها با خودم فکر کردم که چقدر از ظرفیتهای پنهان انسانها در فضای امن و مشارکتی شکوفا میشود. تمرینهایی که انجام دادیم، هر کدام پنجرهای تازه به مفهوم آموزش، ارتباط و تربیت باز میکرد. گفتوگوها ما را از سطح روشهای تدریس عبور داد و به لایههای عمیقتری از نقش معلم رساند؛ جایی که «دیدن انسان» مقدم بر «انتقال محتوا» است.بحث درباره احساسات دانشآموزان، اختیار، مسئولیتپذیری و شادیِ ماندگار، ذهنم را بهشدت درگیر کرد. فهمیدم آموزش زمانی اثرگذار است که به کرامت، تفاوتها و نیازهای درونی مخاطب احترام بگذارد.وقتی عصر جمعه کارگاه به پایان رسید، حس خستگی نداشتم؛ برعکس، انگار با نگاهی تازه به مسیر کاریام برمیگشتم. این دو روز، برای من فقط یک دوره آموزشی نبود، بلکه فرصتی بود برای بازاندیشی در نقش خودم. تجربهای که امیدوارم اثرش، فراتر از این کارگاه، در کلاسها و ارتباطهایم ادامه پیدا کند.
علیرضا قادریآموزگار پایه ششمدبستان پسرانه سماجمعه ۱۰ بهمن ۱۴۰۴ساری
۲:۲۸
بازارسال شده از Hired-97
با سلام و احترام
ضمن سپاس فراوان از زحمات بی دریغ اساتید محترم گروه میزان
وهمچنین تشکر ویژه از مدیریت شایسته و پر تلاش دبستان سما
سفرنامه کارگاه آموزشی دو روزه روش میزان:
نجوای جان در کارگاه «روش میزان»: سفری به آرمان شهر تعلیم و تربیت
سرمای زمستان، گرمای اندیشه
در سپیده دم نهم بهمنماه، آغوش گرم دبستان پسرانه سما ساری، چون گشودن دفتری پر رمز و راز، پذیرای نسیمی نو در وادی تعلیم و تربیت شد؛ سفری دو روزه به قلب تپندهی «روش میزان». هنوز غبار حضور برنداشته بودیم که شرارهی خندههای نخستین، چون جرقههای آتشبازی، در قاب بمب یخ شکنی شگفتانگیز از سوی مدرسین خوشذوق، یخهای سکوت را آب کرد و فضایی سرشار از شور و امید آفرید.
میزهای مشارکت، گویی جزایری در دریای یادگیری بودند که هر یک ما را به غواصی در اقیانوس دانش فرا میخواند.
بازیها و فعالیتهای خلاقانه، چون کلیدهایی درخشان، نه تنها ابزاری برای سرگرمی، بلکه ابزارهایی بودند برای گشودن قفلهای درک و فهم، و هر امتیاز، گامی بود در مسیر فتح قلههای معرفت، همچون کوهنوردان مصمم.
نخستین طلوع، با نورافشانی مبانی روانشناسی، چون خورشیدی تابان و اصول زرین تعلیم و تربیت، همچون گنجینهای گرانبها همراه بود.
رویکرد سازندهگرایی، چون بذری در خاک حاصلخیز ذهن کاشته شد و نقش مربی، از راهنمایی صرف به تسهیلگری هنرمندانه بدیل گشت. اما زیبایی حقیقی،در دستانمان بر بوم نقاشی، که صحنهی خلق اثری نو بود و همسرایی در بازیهای گروهی، چون پژواک آوایی دلنشین تجلی یافت؛ بازیهایی که زمان را چون پرندهای رها شده به پرواز درمیآورد و آموختهها را چون نگینی در صدف خاطرات، درخشان میساخت.
در این میان، یادگاری نورانی از مؤسس فقید، چون ستارهای درخشان در آسمان اندیشه، با پخش کلیپی از حضور گرمشان و قرائت فاتحهای برای روح بلندشان، پیوندی عمیق میان نسلها و اندیشهها برقرار ساخت.
روز دوم، اما، تجسم عملی آموختهها، چون بنایی استوار بر پایههای دیروز بود. در بحثهای کلاسی و آزمون، بازیهای گروهی، آموختههای دیروز، در بوتهی آزمایش قرار گرفتند و سختیهای مسیر کلاسداری، روشنتر نمایان شد. ناگهان، آوای شادمانی، با جشن تولدی غافلگیرکننده، چون هدیهای آسمانی برای یکی از اساتید ارجمند، فضا را عطرآگین کرد و سیل خندههایی که با برف شادی همراه شد، گویی بارانی از شادی بود که بر سر ما بارید، خاطرهای شیرین و بهیادماندنی رقم زد.
در پایان این سفر معنوی،باید عنوان کنم که؛این دو روز، بیش از هر زمان دیگری، گواهی بود بر قدرت آموزش خلاق و پیوند عمیق انسانها در مسیر رشد و بالندگی، چون دانههایی که در خاک بارور، به هم پیوسته و رو به سوی خورشید میروند.
ارادتمند
ناهید آریایی فر
ضمن سپاس فراوان از زحمات بی دریغ اساتید محترم گروه میزان
وهمچنین تشکر ویژه از مدیریت شایسته و پر تلاش دبستان سما
سفرنامه کارگاه آموزشی دو روزه روش میزان:
نجوای جان در کارگاه «روش میزان»: سفری به آرمان شهر تعلیم و تربیت
سرمای زمستان، گرمای اندیشه
در سپیده دم نهم بهمنماه، آغوش گرم دبستان پسرانه سما ساری، چون گشودن دفتری پر رمز و راز، پذیرای نسیمی نو در وادی تعلیم و تربیت شد؛ سفری دو روزه به قلب تپندهی «روش میزان». هنوز غبار حضور برنداشته بودیم که شرارهی خندههای نخستین، چون جرقههای آتشبازی، در قاب بمب یخ شکنی شگفتانگیز از سوی مدرسین خوشذوق، یخهای سکوت را آب کرد و فضایی سرشار از شور و امید آفرید.
میزهای مشارکت، گویی جزایری در دریای یادگیری بودند که هر یک ما را به غواصی در اقیانوس دانش فرا میخواند.
بازیها و فعالیتهای خلاقانه، چون کلیدهایی درخشان، نه تنها ابزاری برای سرگرمی، بلکه ابزارهایی بودند برای گشودن قفلهای درک و فهم، و هر امتیاز، گامی بود در مسیر فتح قلههای معرفت، همچون کوهنوردان مصمم.
نخستین طلوع، با نورافشانی مبانی روانشناسی، چون خورشیدی تابان و اصول زرین تعلیم و تربیت، همچون گنجینهای گرانبها همراه بود.
رویکرد سازندهگرایی، چون بذری در خاک حاصلخیز ذهن کاشته شد و نقش مربی، از راهنمایی صرف به تسهیلگری هنرمندانه بدیل گشت. اما زیبایی حقیقی،در دستانمان بر بوم نقاشی، که صحنهی خلق اثری نو بود و همسرایی در بازیهای گروهی، چون پژواک آوایی دلنشین تجلی یافت؛ بازیهایی که زمان را چون پرندهای رها شده به پرواز درمیآورد و آموختهها را چون نگینی در صدف خاطرات، درخشان میساخت.
در این میان، یادگاری نورانی از مؤسس فقید، چون ستارهای درخشان در آسمان اندیشه، با پخش کلیپی از حضور گرمشان و قرائت فاتحهای برای روح بلندشان، پیوندی عمیق میان نسلها و اندیشهها برقرار ساخت.
روز دوم، اما، تجسم عملی آموختهها، چون بنایی استوار بر پایههای دیروز بود. در بحثهای کلاسی و آزمون، بازیهای گروهی، آموختههای دیروز، در بوتهی آزمایش قرار گرفتند و سختیهای مسیر کلاسداری، روشنتر نمایان شد. ناگهان، آوای شادمانی، با جشن تولدی غافلگیرکننده، چون هدیهای آسمانی برای یکی از اساتید ارجمند، فضا را عطرآگین کرد و سیل خندههایی که با برف شادی همراه شد، گویی بارانی از شادی بود که بر سر ما بارید، خاطرهای شیرین و بهیادماندنی رقم زد.
در پایان این سفر معنوی،باید عنوان کنم که؛این دو روز، بیش از هر زمان دیگری، گواهی بود بر قدرت آموزش خلاق و پیوند عمیق انسانها در مسیر رشد و بالندگی، چون دانههایی که در خاک بارور، به هم پیوسته و رو به سوی خورشید میروند.
ارادتمند
ناهید آریایی فر
۲:۳۱
بازارسال شده از همیاران موسسه میزان
در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمیشود.
بازارسال شده از همیاران موسسه میزان
#روش_میزان
شصتمین کارگاه تربیت مربی روش میزان از نگاه شرکت کنندگان
برای مشاهده کامل مطلب اشاره بفرمایید
شصتمین کارگاه تربیت مربی روش میزان
شصتمین کارگاه تربیت مربی روش میزان از نگاه شرکت کنندگان
برای مشاهده کامل مطلب اشاره بفرمایید
شصتمین کارگاه تربیت مربی روش میزان
۱۶:۳۵
بازارسال شده از mani
بسم تعالی
عرض سلام و احترام
سفرنامه کارگاه آموزشی با محوریت روش میزان در دو روز متوالی
در روزهای نهم و دهم بهمن ماه ، مدرسه ی ما (سما) حال و هوایی متفاوت داشت . همه چیز رنگ خلاقیت گرفته بود.این دو روز با برگزاری کارگاه آموزشی خلاق بر اساس روش میزان به یکی از به یاد ماندنی ترین تجربه های آموزشی تبدیل شد.صبح اولین روز کارگاه همکاران با شور و اشتیاق و کنجکاوی وارد حسینیه ی مدرسه شدیم جایی که استادان مجرب با لبخند و انرژی مثبت منتظرمان بودند، فضای کارگاه چنان صمیمی و پر انرژی بود که از همان آغازحس کنجکاوی و هیجان در میان همکاران موج می زد.در روز اول استاد مفاهیم پایه ای روش میزان را معرفی کردندو با تمرین های عملی آن را ملموس ساختند،یاد گرفته ایم چگونه ایده های خود را به شیوه ای سازمان یافته ارائه دهیم .در فضایی قرار گرفته ایم که در آن خنده و یادگیری در کنار هم جریان داشت.در روز دوم تمرکز بر تجربه و اجرا بود.هر گروه دستاورد خود را ارائه دادو استادان با نگاهی دقیق و مهربان نقاط قوت و مسیرهای پیشرفت را مطرح کردندهمچنین در روز دوم کارگاه با پخش فیلم کوتاه یاد و خاطره ی استاد فقیدمرحوم دادگستر نیا را گرامی داشتیم ، انسانی فرهیخته که سالها با عشق و مسولیت در مسیر آموزش و تربیت گام برداشتند.دیدن تصویر و شنیدن سخنان ایشان یادآور شد که اثرانسانهای بزرگ حتی پس از رفتن شان در دل و اندیشه ی ما زنده می ماند. پس از این فضا ی کارگاه رنگی از شادی و زندگی به خود گرفت و با همراهی همکاران جشن تولدی برای یکی از استادان برگزار شدکه در همان لحظه مشغول تدریس بودند.در پایان حس رضایت و انگیزه در همه ی چهره ها دیده می شد . این دو روز نشان داد که آموزش خلاق بر پایه روش میزان نه تنها یادگیری را عمیق تر می کند بلکه روحی شاد و پر انرژی به فضای مدرسه می بخشد.
در پایان از مدیریت محترم جناب آقای قربانی و زحمات اساتید محترم تشکر فراوان دارم.
خدیجه داداشی ۱۴۰۴/۱۱/۱۱
عرض سلام و احترام
سفرنامه کارگاه آموزشی با محوریت روش میزان در دو روز متوالی
در روزهای نهم و دهم بهمن ماه ، مدرسه ی ما (سما) حال و هوایی متفاوت داشت . همه چیز رنگ خلاقیت گرفته بود.این دو روز با برگزاری کارگاه آموزشی خلاق بر اساس روش میزان به یکی از به یاد ماندنی ترین تجربه های آموزشی تبدیل شد.صبح اولین روز کارگاه همکاران با شور و اشتیاق و کنجکاوی وارد حسینیه ی مدرسه شدیم جایی که استادان مجرب با لبخند و انرژی مثبت منتظرمان بودند، فضای کارگاه چنان صمیمی و پر انرژی بود که از همان آغازحس کنجکاوی و هیجان در میان همکاران موج می زد.در روز اول استاد مفاهیم پایه ای روش میزان را معرفی کردندو با تمرین های عملی آن را ملموس ساختند،یاد گرفته ایم چگونه ایده های خود را به شیوه ای سازمان یافته ارائه دهیم .در فضایی قرار گرفته ایم که در آن خنده و یادگیری در کنار هم جریان داشت.در روز دوم تمرکز بر تجربه و اجرا بود.هر گروه دستاورد خود را ارائه دادو استادان با نگاهی دقیق و مهربان نقاط قوت و مسیرهای پیشرفت را مطرح کردندهمچنین در روز دوم کارگاه با پخش فیلم کوتاه یاد و خاطره ی استاد فقیدمرحوم دادگستر نیا را گرامی داشتیم ، انسانی فرهیخته که سالها با عشق و مسولیت در مسیر آموزش و تربیت گام برداشتند.دیدن تصویر و شنیدن سخنان ایشان یادآور شد که اثرانسانهای بزرگ حتی پس از رفتن شان در دل و اندیشه ی ما زنده می ماند. پس از این فضا ی کارگاه رنگی از شادی و زندگی به خود گرفت و با همراهی همکاران جشن تولدی برای یکی از استادان برگزار شدکه در همان لحظه مشغول تدریس بودند.در پایان حس رضایت و انگیزه در همه ی چهره ها دیده می شد . این دو روز نشان داد که آموزش خلاق بر پایه روش میزان نه تنها یادگیری را عمیق تر می کند بلکه روحی شاد و پر انرژی به فضای مدرسه می بخشد.
در پایان از مدیریت محترم جناب آقای قربانی و زحمات اساتید محترم تشکر فراوان دارم.
خدیجه داداشی ۱۴۰۴/۱۱/۱۱
۲:۰۹
بازارسال شده از ali molanezhad
سفرنامه ای به سمت میزان شدن:یاد ایامی که در مدرسه، به بلندای انقلاب اسلامی اندیشیدیم...
سحرگاهان، با طلوع خورشیدِ "میزان"، قدم به حریمی نهادم که عطرِ تربیتِ ترازِ انقلاب در فضا موج میزد. آن دو روز شد مکاشفه ای ادبی در وادیِ تعلیم و تربیت؛ از سکوی مدرسه تا افق های آسمانیِ اندیشه. در این سفرِ فکری، نقشِ مربی نه مثل گذشته نجار یا باغبانی بیخبر، بلکه کهکشانی شد رازآلود از روشها و نظریه ها، تا نهال های جوان دانش را با ترازویِ تلاش و ایمان بنگارد.
هر کلاس، آیینه ای شد تا چهره ی اصیلِ آموزشِ مبتنی بر جهد و کوشش را ببینم و در آیینه ی برخورد با دانش آموز، تصویرِ مهرِ استوار و هدایتِ حکیمانه نقش بست. گفتمان ها، ما را از کویرِ سطحی نگری به دریایِ عمیقِ مسائلِ تربیتی کشاند. گویی هر کلمه، بذری بود از حکمت، برای فردا هایِ روشنِ میهن.
و اینک در پایانِ این مسیرِ دو روزه، بارِ دانه ای گران به دوش دارم؛ گنجینه ای از "چگونگی فعالیت" در مدرسه ای که نسیمش از جانبِ خیمه گاهِ انقلاب اسلامی میوزد. سفرِ "میزان" به پایان رسید، اما راهِ میزانِ دل، تازه آغاز شده است... راهی که هدفش، تربیتِ نسلی است همپایِ آرمان های بلندِ آسمانی به سمت رشد و تعالی انسان.
علی مولانژاد ۱۲ بهمن ۱۴۰۴سفر نامه میزان
سحرگاهان، با طلوع خورشیدِ "میزان"، قدم به حریمی نهادم که عطرِ تربیتِ ترازِ انقلاب در فضا موج میزد. آن دو روز شد مکاشفه ای ادبی در وادیِ تعلیم و تربیت؛ از سکوی مدرسه تا افق های آسمانیِ اندیشه. در این سفرِ فکری، نقشِ مربی نه مثل گذشته نجار یا باغبانی بیخبر، بلکه کهکشانی شد رازآلود از روشها و نظریه ها، تا نهال های جوان دانش را با ترازویِ تلاش و ایمان بنگارد.
هر کلاس، آیینه ای شد تا چهره ی اصیلِ آموزشِ مبتنی بر جهد و کوشش را ببینم و در آیینه ی برخورد با دانش آموز، تصویرِ مهرِ استوار و هدایتِ حکیمانه نقش بست. گفتمان ها، ما را از کویرِ سطحی نگری به دریایِ عمیقِ مسائلِ تربیتی کشاند. گویی هر کلمه، بذری بود از حکمت، برای فردا هایِ روشنِ میهن.
و اینک در پایانِ این مسیرِ دو روزه، بارِ دانه ای گران به دوش دارم؛ گنجینه ای از "چگونگی فعالیت" در مدرسه ای که نسیمش از جانبِ خیمه گاهِ انقلاب اسلامی میوزد. سفرِ "میزان" به پایان رسید، اما راهِ میزانِ دل، تازه آغاز شده است... راهی که هدفش، تربیتِ نسلی است همپایِ آرمان های بلندِ آسمانی به سمت رشد و تعالی انسان.
علی مولانژاد ۱۲ بهمن ۱۴۰۴سفر نامه میزان
۱۵:۲۷
بازارسال شده از آموزگار
سلام و عرض ادب سفرنامه کارگاه تربیت مربی میزاناز هفته ی پیش که نامم را در کارگاه تربیت مربی میزان نوشتم با خود اندیشیدم مثل همه ی دوره های دیگر است که شرکت کردم استاد صحبت می کردند و توضیح می دادند و ما فقط می نوشتیم با این ذهنیت صبح روز پنج شنبه ۹ بهمن از خانه خارج شدم و به سمت مدرسه سما در حرکت بودم وقتی رسیدم چیز عجیب و جالبی را دیدم که تا کنون در دوره های پیشین ندیده بودممعلم ها دور میزها گرد هم امده بودند و باهم صحبت می کردندیک میز را به دلخواه انتخاب کردم و اندکی که از بودنم در این کارگاه گذشت متوجه تفاوت ان با بقیه دوره ها شدمو شروع کارگاه را نه با شروع سخنرانی های همیشگی بلکه با یک فعالیت خیلی جذاب و شاد شروع کردیم که یخ همگی کاملا از بین رفتوچه فراوان بودند این فعالیت های مفرحو دیگر می دانستم که این کارگاه روشنی راه من است برای نشان دادن راه درست به کودکانی که اینده شان را می سازندو من در این کارگاه اموختم که به دانش آموزان کلاسم اجازه ی خلق و ازمون و خطا دهم و اموختم دادن اجازه آزادی حداکثری به دانش اموزانم کلاس را برایشان مثل باغ سرسبزی می کنم که انان همچون پروانه پرواز کنن و ازاد باشندروز اول با شادی تمام شدو من مشتاق روز دوم و فعالیت های جذاب کارگاه بودمروز دوم فعالیت ها و شادی که با همکاران داشتیم همچنان ادامه داشت وان تولد به یادماندنی استاد عجیب به دلمان نشستبیشتر در ذهنم ماند که شادکردن دیگران باعث شادی خویش میشودو حسن ختام این کارگاه شاد عکسی شد که از میزان برایمان به یادگار ماند و تا ابد در ذهنمان می ماند که چقدر ظرفیت های پنهان انسان در محیط های شاد و مشارکتی خود را بروز می دهد و این کارگاه گواهی بود برقدرت اموزش خلاق در مسیر رشد.و در اخر از مدیریت محترم دبستان سما نهایت تشکر را دارم که این موقعیت ارزشمند و گرانبها را برایمان فراهم کردند.تشکر از شماهستی دباغیان
۴:۱۸
بازارسال شده از ربابه محمدپور
عرض سلام و خداقوتسفرنامه ی میزان
۴:۴۹
بازارسال شده از ربابه محمدپور
صفحه ۱
۴:۴۹
بازارسال شده از ربابه محمدپور
صفحه ۲
۴:۴۹
بازارسال شده از ربابه محمدپور
سلام مجدددر دوره، استاد علی اکبریان دو سوال مطرح فرمودند، پاسخ ها را از این جهت ارسال می کنم که بدانم درست هستند یا نه
۴:۴۹
بازارسال شده از ربابه محمدپور
۴:۴۹
بازارسال شده از ربابه محمدپور
۴:۴۹
بازارسال شده از Seyed
سفرنامه ای کوتاه در دل کلاس تربیت مربی هدایت میزان در دبستان پسرانه سما ساری: الحمدلله فرصتی دست داد تا در کلاس تربیت مربی "هدایت میزان" حضور یابم و تجربهای جذاب را از نزدیک لمس کنم. انگار وارد دنیایی شده ام که در آن، هر لبخند، هر پرسش و هر سکوت، دریچهای به سوی خودشناسی و رشد است.
فضای کلاس، از همان ابتدا، آمیزهای از جدیت و صمیمیت بود. جمعی از مشتاقان، با چشمانی کنجکاو و ذهنی پر از سوالات گوناگون، گرد هم آمده بودند تا مسیر مربیگری را بیاموزند و بیاموزانند. هر یک با کولهباری از تجربیات منحصر به فرد، آماده بودند تا چراغ هدایت را در دست گیرند و با "میزان" دانش و مهارت، راهنمای دیگران باشند.
استادان، چون باغبانانی دلسوز، دانههای ارزشمند مفاهیم "هدایت" و "میزان" را در دل شاگردان میکاشتند. از اهمیت درک عمیق ابعاد وجودی انسان گرفته تا ظرافتهای برقراری ارتباط مؤثر و تعیین اهداف متعالی، همه چیز با بیانی شیوا و مثالهایی ملموس ارائه میشد. در این میان، تمرینهای عملی که گاه با همگروهیها انجام میشد، فرصتی بود تا آموختهها را به سرعت در بوتهی آزمایش بگذاریم و از بازخوردهای سازندهی دوستان و مربیان بهرهمند شویم.
لحظاتی بود که سکوت سنگینی کلاس را فرا میگرفت؛ نه از سر خستگی، بلکه از عمق تفکر. گویی هر کدام در حال مرور درونی خویش بودند و با "میزان" دقیقتری، جایگاه خود و مسیر پیش رو را ارزیابی میکردند. چهرههای پر از تأمل و گاه نورانی از کشف و شهود، گواه این سفر درونی بود.
آنچه این کلاس را متمایز میکرد، صرفاً انتقال دانش نبود، بلکه پرورش نگرش بود. نگرشی که در آن، مربی نه یک دیکتهکننده، که همسفری دانا و همدل است که با "هدایت" صحیح، افراد را به کشف "میزان" تواناییهایشان یاری میرساند.
با پایان یافتن روز آخر ، احساس رضایت و امیدی عمیق در دلها موج میزد. گویی هر یک از ما، نه تنها دانشی جدید آموختهایم، بلکه ابزاری قدرتمندتر برای درک و یاری رساندن به خود و دیگران یافتهایم. این کلاس، بیش از یک دوره آموزشی، یک رویداد تحولآفرین بود که مسیر نگریستن به انسان و توانمندیهایش را دگرگون ساخت. سفری که تازه آغاز شده و آیندهای روشن را نوید میدهد.
خدایا چنان کن سرانجام کار تو خشنود باشی و ما رستگار
فضای کلاس، از همان ابتدا، آمیزهای از جدیت و صمیمیت بود. جمعی از مشتاقان، با چشمانی کنجکاو و ذهنی پر از سوالات گوناگون، گرد هم آمده بودند تا مسیر مربیگری را بیاموزند و بیاموزانند. هر یک با کولهباری از تجربیات منحصر به فرد، آماده بودند تا چراغ هدایت را در دست گیرند و با "میزان" دانش و مهارت، راهنمای دیگران باشند.
استادان، چون باغبانانی دلسوز، دانههای ارزشمند مفاهیم "هدایت" و "میزان" را در دل شاگردان میکاشتند. از اهمیت درک عمیق ابعاد وجودی انسان گرفته تا ظرافتهای برقراری ارتباط مؤثر و تعیین اهداف متعالی، همه چیز با بیانی شیوا و مثالهایی ملموس ارائه میشد. در این میان، تمرینهای عملی که گاه با همگروهیها انجام میشد، فرصتی بود تا آموختهها را به سرعت در بوتهی آزمایش بگذاریم و از بازخوردهای سازندهی دوستان و مربیان بهرهمند شویم.
لحظاتی بود که سکوت سنگینی کلاس را فرا میگرفت؛ نه از سر خستگی، بلکه از عمق تفکر. گویی هر کدام در حال مرور درونی خویش بودند و با "میزان" دقیقتری، جایگاه خود و مسیر پیش رو را ارزیابی میکردند. چهرههای پر از تأمل و گاه نورانی از کشف و شهود، گواه این سفر درونی بود.
آنچه این کلاس را متمایز میکرد، صرفاً انتقال دانش نبود، بلکه پرورش نگرش بود. نگرشی که در آن، مربی نه یک دیکتهکننده، که همسفری دانا و همدل است که با "هدایت" صحیح، افراد را به کشف "میزان" تواناییهایشان یاری میرساند.
با پایان یافتن روز آخر ، احساس رضایت و امیدی عمیق در دلها موج میزد. گویی هر یک از ما، نه تنها دانشی جدید آموختهایم، بلکه ابزاری قدرتمندتر برای درک و یاری رساندن به خود و دیگران یافتهایم. این کلاس، بیش از یک دوره آموزشی، یک رویداد تحولآفرین بود که مسیر نگریستن به انسان و توانمندیهایش را دگرگون ساخت. سفری که تازه آغاز شده و آیندهای روشن را نوید میدهد.
خدایا چنان کن سرانجام کار تو خشنود باشی و ما رستگار
۱۳:۱۹
بازارسال شده از Setare
سفرنامه کارگاه تربیت مربی میزانبا طلوع آفتاب، وارد مدرسهی سما شدم. فضایی سرشار از انرژی و انتظار، درِ ورودی که باز شد، با سکوت پر از معنای حیاط مدرسه مواجه شدم. فضایی که همیشه مملو از بچه ها بود اینک در روز پنجشنبه خالی از دانش آموز اما پر از یادگیری بود.صرف صبحانه ی اول صبح مرا یادحرف های خودم در کلاس می انداخت که درس را با مغزی که انرژی گرفته است شروع میکنیم.جلسه نه با سخنرانی که با یک بازی یخ شکن شروع شد.همه در پی پاسخ از یکدیگر، سوال می پرسیدیم.و امان از دخترکم که عاشق عکس پدر بزرگ خوداست.سوال این بود.چه کسی عکس پدر خود را در کیفش دارد،و من بدون معطلی نام خودم را بیان کردم غافل از اینکه شب قبل موقع جمع آوری وسایل و آماده شدن برای کارگاه امروز دخترم عکس پدرم را از کیفم برداشته و در کیف خودش قرار داده است.آزمون و خطا شد و قرعه به نام من افتاد و حالا.....از عدم توجه به جزئیات در سوال و کلی بودن آن استفاده کردم و استاد را قانع کردم که عکس در گوشی و گوشی در کیفم است...لحظه به لحظه یادگیری بود اما فقط سخنان استاد یادگیری را انتقال نمیداد.رفتار مربی ها با ما که حالا در جایگاه متربی بودیم به من آموخت که باید چگونه رفتار کنم.حضور مربیان قبل از حضور متربیان،برگه هایی که به دیوار حسینیه چسبیده بود ،همکاری و همدلی درگروه،امتیاز دهی همکاران و در نهایت امتیاز مربیان همه و همه درس های بی کلامی بود که آموختم.کلاس دوم پس از استراحتی کوتاه برگزار شد باز هم با بازی و همه ی اینها یادگیری بدون رد و بدل شدن کلمه ای بود.حالا ما متربی بودیم و باید فعالیتی را انجام میدادیم و در نهایت کارگاه با سپردن یک تکلیف به متربیان و یک فعالیت از آنچه یادگرفته بودیم در روز اول خاتمه یافت.خنکای اول صبح روز جمعه جانم را خنک میکرد وحالا روز دیگری بنا بود آغاز شود.کارگاه پر از فعالیت بود،خلاقیت اینجا حرف اول را میزند.چالش ها و عدم اتفاق نظر ها ما را رشد میداد، هر کسی بر روی میز خود با چالشی دست و پنجه نرم میکرد و فکرش مشغول بود که چه کاری میتواند بهتر باشد.گاهی در گروه خود را برتر از دیگران میپنداریم که بس دچار عجب شده ایم و حالا می آموزیم که گوش کنیم،ببینیم و یاد بگیریم ،گاهی از موضع خود پایین بیاییم تا نظرات دیگران را هم بشنویم.به اینجا که رسیدیم یاد حرف مادربزرگم افتادم که می گفت:"هر سری یه عقلی داره و هر عقلی یه فکری"منظورش این بود که نظر همه را بشنو و بعد بهترین را از میان آن بردار و این تمرینی بود برای شنیدن.حالا کلیپی دیدیم از استادی که این روش را بنا نهاد و در پیچ و خم های سخت این مسیر ایستادگی کرد.با توکل به خدا از موانع سختش عبور کرد و شاید در این راه هزاران حرف را به جان خرید تا نهالی که اینک کاشته ثمر دهد.و چه چیزی در دنیا جاودانه تر و چه باقیات الصالحاتی بهتر از آن که هزاران انسان را با روشی نوین آموزش دهی که دانش در جانشان ثبت شود نه در حافظه شانآری او هیچگاه از دنیا نرفته است و به قول سعدی علیه الرحمه که میگوید"سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگز /مرده آن است که نامش به نکویی نبرند "روش شاد و مسیرش پر رهرو باد.اجرا های عملی و سعی در کسب امتیاز ما و گروهمان را پویا تر کرده بود اما اشتیاق پرسش سوال های به اصطلاح کف کلاسی درونم غوغا میکردکه شگفتانه ای اما مرا از درون بیرون آورد و تولدی دیگر...برای استاد فارسی جانی تولد گرفتیم و حال و هوای کارگاه عوض شد..نوبت به گعده با مربیان رسید که سوال بپرسیم اما حیف که زمان با ما یار نبود و دریایی از سوالات همراه ما ماند.اختتامیه هم همراه با تکلیف بود و در نهایت عکس یادگاری...حس رضایتی که داشتم مرا شاد میکرد و این شادی شیرین است.و حالا من بودم و مطالبی که آموختم و باید آن را عملی کنم...در پایان خداوند را شاکرم که بنده ی حقیری چون مرا در مسیر تعلیم و تربیت قرار داد، استاتید حاضر در کارگاه که با صبوری به ما آموختند و مارا همراهی کردند. همچنین از مدیریت محترم دبستان که همواره سعی در توانمند سازی هرچه بیشتر و بهتر مربیان خود داشتند و با ایجاد این کارگا مارا در مسیر تعلیم تربیت همراهی کردند.ستاره قشقایی
۱۰:۳۷
بازارسال شده از ز
«سفرنامه کارگاه تربیت مربی میزان*»
زمان سفر:بامداد روز پنجشنبه، نهم بهمن ماه ۱۴۰۴
مرکب: کشتی *میزانمقصد: اقیانوس بیکران داناییخورشید از افق،شهرم را به نظاره نشسته بود و نور خدا تمام شهر را روشن کرده بود. قرار بود امروزم را به گونه ای دیگر شروع کنم. مهیای سفری بسیار هیجان انگیز بودم، سفر با کشتی میزان به اقیانوس بیکران دانایی. کوله بار سفر را بسته بودم و برای سفرم لوازم خاصی نداشتم جز «قلم، کاغذ و انگیزه ای برای یافتن پاسخ سؤالات بیشماری که در ذهنم بود.» کشتی میزان به شصتمین لنگرگاه رسید و این بار میخواست مسافرانش را از دبستان پسرانه سما ساری سوار کند. همه مسافران سوار کشتی شده و من با تعدادی از همسفران خود وارد اتاقک شماره شش شدم. بعد از صرف صبحانه ای با طعم محبت، کاپیتان کشتی مارا نزد خود فرا خواند. یازده دلفین زیبا و البته باهوش کشتی را همراهی می کردند، گویا مأمور شده بودند تا از کشتی و سرنشینان آن مراقبت کنند.شش بادبان هم مسیر بادهای ملایم و ناملایم را به کاپیتان اعلام می کردند. سفرمان به معنای واقعی شروع شد. شادابی و نشاط و البته کمی ترس در درون خودم و چهره ی همسفرانم پیدا بود. ترس نه از جنس ندانستن، بلکه از جنس چگونه قراردادن آنچه تاکنون یاد گرفتیم در بوته آزمایش و عمل. با همین ترس درونم کلنجار می رفتم که ناگهان تلاطمی عجیب و کمی هم ترسناک در آب اتفاق افتاد و عرشه تکان شدیدی خورد.آقای علی اکبریان، کاپیتان کشتی همه را دعوت به آرامش کردند، با این وجود همه ی ما به سمت و سویی برای دریافت کمک به راه افتادیم و با تلاطم آب همراه شدیم و از همسفران طلب کمک می کردیم. اینجا بود که فهمیدم همسفر خوب بودن و در زمان سختی ها کنار هم بودن چه نعمت بزرگی است. خوشبختانه این تلاطم را با وجود کاپیتان کاربلد و همسفران خوب پشت سر گذاشتم. کمی گذشت و صدای روحبخش اذان در عرشه طنین انداز شد و روحمان را با ذکر و یاد آفریدگار، جانی تازه بخشیدیم. تلاطم ها در روز اول بیشتر دیده می شد شاید حکمتش در این بود که خودمان را در سختی ها و ناملایمات محک بزنیم. روز اول با تمام دلهره های شیرینش تمام شد.دیگر از تلاطم های ناگهانی در اقیانوس نمی ترسیدم و منتظر فردایی روشن تر با اتفاق های تازه بودم. دومین روز سفر شروع شد و در کنار همه چیزهای ارزشمند، یک شگفتانه و یک یادآوری برایم بسیار جالب و البته قابل تأمل بود. یادآوری از کاپیتان بزرگ و فقید آقای «دادگسترنیا» که سال ها عمر گرانبهای خودشان را وقف هدایت کشتی میزان و به سلامت رساندن مسافران به مقصدی که رنگ و بوی خدایی دارد کردند و قطعاً با بادهای ناملایمی در مسیرشان مواجه شدند، اما هرگز تسلیم نشده و با دلی پر امید به مسیر خود برای رسیدن به هدف واقعی و الهی، سختی ها را به جان خریده و آن ها را برای خود چون عسل شیرین می دانستند و قطعاً اگر امروز در این سفر با ما بودند، می گفتند:ما برای آنکه میزان/شاخص و جاودان شودرنج دوران برده ایم/ خون دلها خورده ایمو من هم از این کاپیتان آموختم که برای رسیدن به اهدافم با سختی ها بجنگم و هرگز تسلیم نشوم. و اما یک تولد که به ظاهر تولد بود اما برای من یک تلنگر بود که «چگونه روزهای زندگی ام را سپری می کنم؟؟؟» تولد دیگر کاپیتان بزرگوار کشتی میزان یعنی آقای فارسی جانی برگزار شد و حال و هوای سفر دلپذیر تر شد و همه برای این کاپیتان مهربان و مجرب آرزو کردیم تا همیشه برقرار و سلامت باشند و مسافران امروز و فردای کشورم با هدایت ایشان آینده ای روشن را بسازند. پایان روز دوم و سفرمان فرا رسید. همه به هم نگاه می کردیم و از خودمان می پرسیدیم: «آیا توانستیم همسفر خوبی برای هم باشیم؟» «آیا از هم آموختیم؟» «آیا می توانیم الگوی خوبی برای کسانی باشیم که در لنگرگاه منتظرمان هستند؟» و هزاران آیای دیگر که باید در عمل و بعد از سفر جوابش را پیدا کنیم. کاپیتان های با دانش و مهربان با هدیه ای زیبا و گرفتن عکس یادگاری پایان سفر را اعلام کردند. همه دلتنگ شدیم و هر کدام به شکلی دلتنگی مان را ابراز می کردیم، یکی با صحبت، یکی با طولانی کردن خداحافظی و... دلمان نمیخواست از این کشتی پیاده شویم، اما چه کنیم که سفر کوتاه بود، پس سختی خداحافظی را به امید روزی که دیدارها تازه گردد و کشتی میزان دوباره در شهرمان لنگر بیندازد به جان خریدیم. چه خوب است سفری که پایانش همه زیبایی، تجربه و خاطرات به یاد ماندنی است. و من در این سفر بسیار آموختم و با این شعر سفر نامه ام را به پایان می رسانم: «بسیار سفر باید/ تا پخته شود خامی» «شایسته است قدر بدانم زحمات اساتید بزرگوار «آقایان فارسی جانی، علی اکبریان و سرکار خانم باباخانی که این سفر را برایمان خاطره انگیز کردند.» «از زحمات خالصانه و دغدغه مندی برادر ارجمند، جناب آقای قربانی، مدیریت محترم دبستان سما برای برگزاری این رویداد ارزشمند کمال تشکر را دارم.»
زمان سفر:بامداد روز پنجشنبه، نهم بهمن ماه ۱۴۰۴
مرکب: کشتی *میزانمقصد: اقیانوس بیکران داناییخورشید از افق،شهرم را به نظاره نشسته بود و نور خدا تمام شهر را روشن کرده بود. قرار بود امروزم را به گونه ای دیگر شروع کنم. مهیای سفری بسیار هیجان انگیز بودم، سفر با کشتی میزان به اقیانوس بیکران دانایی. کوله بار سفر را بسته بودم و برای سفرم لوازم خاصی نداشتم جز «قلم، کاغذ و انگیزه ای برای یافتن پاسخ سؤالات بیشماری که در ذهنم بود.» کشتی میزان به شصتمین لنگرگاه رسید و این بار میخواست مسافرانش را از دبستان پسرانه سما ساری سوار کند. همه مسافران سوار کشتی شده و من با تعدادی از همسفران خود وارد اتاقک شماره شش شدم. بعد از صرف صبحانه ای با طعم محبت، کاپیتان کشتی مارا نزد خود فرا خواند. یازده دلفین زیبا و البته باهوش کشتی را همراهی می کردند، گویا مأمور شده بودند تا از کشتی و سرنشینان آن مراقبت کنند.شش بادبان هم مسیر بادهای ملایم و ناملایم را به کاپیتان اعلام می کردند. سفرمان به معنای واقعی شروع شد. شادابی و نشاط و البته کمی ترس در درون خودم و چهره ی همسفرانم پیدا بود. ترس نه از جنس ندانستن، بلکه از جنس چگونه قراردادن آنچه تاکنون یاد گرفتیم در بوته آزمایش و عمل. با همین ترس درونم کلنجار می رفتم که ناگهان تلاطمی عجیب و کمی هم ترسناک در آب اتفاق افتاد و عرشه تکان شدیدی خورد.آقای علی اکبریان، کاپیتان کشتی همه را دعوت به آرامش کردند، با این وجود همه ی ما به سمت و سویی برای دریافت کمک به راه افتادیم و با تلاطم آب همراه شدیم و از همسفران طلب کمک می کردیم. اینجا بود که فهمیدم همسفر خوب بودن و در زمان سختی ها کنار هم بودن چه نعمت بزرگی است. خوشبختانه این تلاطم را با وجود کاپیتان کاربلد و همسفران خوب پشت سر گذاشتم. کمی گذشت و صدای روحبخش اذان در عرشه طنین انداز شد و روحمان را با ذکر و یاد آفریدگار، جانی تازه بخشیدیم. تلاطم ها در روز اول بیشتر دیده می شد شاید حکمتش در این بود که خودمان را در سختی ها و ناملایمات محک بزنیم. روز اول با تمام دلهره های شیرینش تمام شد.دیگر از تلاطم های ناگهانی در اقیانوس نمی ترسیدم و منتظر فردایی روشن تر با اتفاق های تازه بودم. دومین روز سفر شروع شد و در کنار همه چیزهای ارزشمند، یک شگفتانه و یک یادآوری برایم بسیار جالب و البته قابل تأمل بود. یادآوری از کاپیتان بزرگ و فقید آقای «دادگسترنیا» که سال ها عمر گرانبهای خودشان را وقف هدایت کشتی میزان و به سلامت رساندن مسافران به مقصدی که رنگ و بوی خدایی دارد کردند و قطعاً با بادهای ناملایمی در مسیرشان مواجه شدند، اما هرگز تسلیم نشده و با دلی پر امید به مسیر خود برای رسیدن به هدف واقعی و الهی، سختی ها را به جان خریده و آن ها را برای خود چون عسل شیرین می دانستند و قطعاً اگر امروز در این سفر با ما بودند، می گفتند:ما برای آنکه میزان/شاخص و جاودان شودرنج دوران برده ایم/ خون دلها خورده ایمو من هم از این کاپیتان آموختم که برای رسیدن به اهدافم با سختی ها بجنگم و هرگز تسلیم نشوم. و اما یک تولد که به ظاهر تولد بود اما برای من یک تلنگر بود که «چگونه روزهای زندگی ام را سپری می کنم؟؟؟» تولد دیگر کاپیتان بزرگوار کشتی میزان یعنی آقای فارسی جانی برگزار شد و حال و هوای سفر دلپذیر تر شد و همه برای این کاپیتان مهربان و مجرب آرزو کردیم تا همیشه برقرار و سلامت باشند و مسافران امروز و فردای کشورم با هدایت ایشان آینده ای روشن را بسازند. پایان روز دوم و سفرمان فرا رسید. همه به هم نگاه می کردیم و از خودمان می پرسیدیم: «آیا توانستیم همسفر خوبی برای هم باشیم؟» «آیا از هم آموختیم؟» «آیا می توانیم الگوی خوبی برای کسانی باشیم که در لنگرگاه منتظرمان هستند؟» و هزاران آیای دیگر که باید در عمل و بعد از سفر جوابش را پیدا کنیم. کاپیتان های با دانش و مهربان با هدیه ای زیبا و گرفتن عکس یادگاری پایان سفر را اعلام کردند. همه دلتنگ شدیم و هر کدام به شکلی دلتنگی مان را ابراز می کردیم، یکی با صحبت، یکی با طولانی کردن خداحافظی و... دلمان نمیخواست از این کشتی پیاده شویم، اما چه کنیم که سفر کوتاه بود، پس سختی خداحافظی را به امید روزی که دیدارها تازه گردد و کشتی میزان دوباره در شهرمان لنگر بیندازد به جان خریدیم. چه خوب است سفری که پایانش همه زیبایی، تجربه و خاطرات به یاد ماندنی است. و من در این سفر بسیار آموختم و با این شعر سفر نامه ام را به پایان می رسانم: «بسیار سفر باید/ تا پخته شود خامی» «شایسته است قدر بدانم زحمات اساتید بزرگوار «آقایان فارسی جانی، علی اکبریان و سرکار خانم باباخانی که این سفر را برایمان خاطره انگیز کردند.» «از زحمات خالصانه و دغدغه مندی برادر ارجمند، جناب آقای قربانی، مدیریت محترم دبستان سما برای برگزاری این رویداد ارزشمند کمال تشکر را دارم.»
۱۶:۱۳
بازارسال شده از شاکری
بسم الله الرحمن الرحیم .
سفرنامه 
سفر همیشه پر از آموختن تجربههاست .
گاهی تجربههای شیرین و گاهی تجربههای تلخ !
به همین دلیل اکثر ما، آدمها مسافرت رفتن را دوست داریم.
اما این بار سفر به سوی شهر علم و میزان شدن بود . به دنیایی پر از رمز و راز !
اولین روزی که در کارگاه ثبت نام کرده بودم پر از استرس بودم که چه خواهد شد ؟ و چگونه است ؟ 
تا اینکه روز موعود فرا رسید .

۱۴۰۴/۱۱/۹ ساعت ۷ صبح حرکت به سمت میعادگاه ۷:۱۰ به مدرسه رسیدم ، سکوت همه جا را فرا گرفته بود.
نسیم خنکی صورتم
را نوازش میداد .
بعضی از دوستان در دفتر مدرسه مشغول صحبت بودند که مطالعه کردید یا نه ؟ وقت داشتید یا نه ؟ ...
بعد از صبحانه
وارد کارگاه شدم .
وقتی وارد کارگاه شدم اولین چیزی که نظرم را جلب کرد چینش میز و صندلیها بود روی دیوار کارگاه عکس تمام شهدا بود گوشهای از دیوار کاغذهایی با نام خودمان نصب شده بود تا شاهد میزان تلاش خود باشیم .
روی هر میز نام اعضای گروه نوشته شده بود .
استاد فارسی جانی ( آقایی با چهره ای خندان و مهربان و پیراهنی آبی ) و خانم باباجان زاده( خانمی خوشرو و مهربان با روسری رنگ بنفش که چهره اش را ملیح کرده بود . ) با لبخند سلام و خوش آمد گویی کردند .
استاد علی اکبریان با چهرهای شاداب و مهربان روی صندلی نشسته بود . 
روی صندلی نشستم جلسه با آیاتی از کلام الهی آغاز شد . ( کمی آرامش یافتم ) .
استاد علی اکبریان آمدند و با سلام و احوالپرسی کلاس را آغاز کردند .
بعد از آن فرمی دادند که به سوالاتی در مورد خصوصیات فردی بود که باید از دوستان سوال میکردیم .
هیاهویی در کارگاه به پا شده بود . 
همه در تکاپو و با عجله که پاسخ سوالشان را بیابند .
و اینکه استاد علی اکبریان زمان باقیمانده را اعلام میکردند .
هیجان بیشتر میشد
این فعالیت باعث شد که خیالمان راحت شود و فهمیدیم که صرف سخنران و مستمع نیست .
باید فعال بود و فعالیت کرد یک کار گروهی عالی . 
استاد در مورد روش میزان صحبت کردند، اینکه تربیت چیست و اصول میزان و ساحتهای آن چیست ؟؟
هر لحظه همه ذهنها درگیر میشد که قسمت بعدی کارگاه چگونه است ؟
بعد از ناهار و نماز جلسه بعدی کارگاه با یک فعالیت عالی آغاز شد که میشود اسمش را تونل علم و هیجان گذاشت .
یک فعالیت عالی بود زیرا همه را سر شوق آورد و خستگی را از تنمان بیرون کرد .
🥱
دقیقه به دقیقه ی این دو روز کارگاه پر از هیجان بود سوالاتی که بیان میشد فعالیتهایی که انجام میشد .
دقیقه به دقیقه آن پر از آموختن بود .
با آزادی حداکثری آموختم که آزادی هدیه خداست به همه انسانها خصوصاً فرشتههای کوچک کلاس .
با زیبایی شناختی آموختم که همه کارها زیباست همه انسانها زیبایند حتی همان دانش آموز اخموی کلاس .
با اصل تلاش آموختم که همه پرتلاشند گاهی باید قلقلکشان داد و...
آموختم و آموختم ...
امیدوارم این آموختهها چراغ راهی باشد که در پیش گرفتم همانطور که چراغ ، تاریکی را میشکافد تعلیم و تربیت نیز ، پردههای جهل را کنار میزند
و چشمهای انسان را به نور حقیقت باز میکند .

این است سفر که با مقصود فرجامید: سختینهای به سرانجامی خوش !و به سجده من پیشانی بر خاک نهادم .
سپاس فراوان از استادان عزیز
تشکر ویژه از مدیریت محترم دبستان جناب آقای قربانی 
خدا قوت به همه عواملی که در برپایی این کارگاه دخیل بودند .
اجرکم عندالله .
شاکری 
۱۶:۲۱
بازارسال شده از شاکری
بسم الله الرحمن الرحیم .
سفرنامه 
سفر همیشه پر از آموختن تجربههاست .
گاهی تجربههای شیرین و گاهی تجربههای تلخ !
به همین دلیل اکثر ما، آدمها مسافرت رفتن را دوست داریم.
اما این بار سفر به سوی شهر علم و میزان شدن بود . به دنیایی پر از رمز و راز !
اولین روزی که در کارگاه ثبت نام کرده بودم پر از استرس بودم که چه خواهد شد ؟ و چگونه است ؟ 
تا اینکه روز موعود فرا رسید .

۱۴۰۴/۱۱/۹ ساعت ۷ صبح حرکت به سمت میعادگاه ۷:۱۰ به مدرسه رسیدم ، سکوت همه جا را فرا گرفته بود.
نسیم خنکی صورتم
را نوازش میداد .
بعضی از دوستان در دفتر مدرسه مشغول صحبت بودند که مطالعه کردید یا نه ؟ وقت داشتید یا نه ؟ ...
بعد از صبحانه
وارد کارگاه شدم .
وقتی وارد کارگاه شدم اولین چیزی که نظرم را جلب کرد چینش میز و صندلیها بود روی دیوار کارگاه عکس تمام شهدا بود گوشهای از دیوار کاغذهایی با نام خودمان نصب شده بود تا شاهد میزان تلاش خود باشیم .
روی هر میز نام اعضای گروه نوشته شده بود .
استاد فارسی جانی ( آقایی با چهره ای خندان و مهربان و پیراهنی آبی ) و خانم باباجان زاده( خانمی خوشرو و مهربان با روسری رنگ بنفش که چهره اش را ملیح کرده بود . ) با لبخند سلام و خوش آمد گویی کردند .
استاد علی اکبریان با چهرهای شاداب و مهربان روی صندلی نشسته بود . 
روی صندلی نشستم جلسه با آیاتی از کلام الهی آغاز شد . ( کمی آرامش یافتم ) .
استاد علی اکبریان آمدند و با سلام و احوالپرسی کلاس را آغاز کردند .
بعد از آن فرمی دادند که به سوالاتی در مورد خصوصیات فردی بود که باید از دوستان سوال میکردیم .
هیاهویی در کارگاه به پا شده بود . 
همه در تکاپو و با عجله که پاسخ سوالشان را بیابند .
و اینکه استاد علی اکبریان زمان باقیمانده را اعلام میکردند .
هیجان بیشتر میشد
این فعالیت باعث شد که خیالمان راحت شود و فهمیدیم که صرف سخنران و مستمع نیست .
باید فعال بود و فعالیت کرد یک کار گروهی عالی . 
استاد در مورد روش میزان صحبت کردند، اینکه تربیت چیست و اصول میزان و ساحتهای آن چیست ؟؟
هر لحظه همه ذهنها درگیر میشد که قسمت بعدی کارگاه چگونه است ؟
بعد از ناهار و نماز جلسه بعدی کارگاه با یک فعالیت عالی آغاز شد که میشود اسمش را تونل علم و هیجان گذاشت .
یک فعالیت عالی بود زیرا همه را سر شوق آورد و خستگی را از تنمان بیرون کرد .
🥱
دقیقه به دقیقه ی این دو روز کارگاه پر از هیجان بود سوالاتی که بیان میشد فعالیتهایی که انجام میشد .
دقیقه به دقیقه آن پر از آموختن بود .
با آزادی حداکثری آموختم که آزادی هدیه خداست به همه انسانها خصوصاً فرشتههای کوچک کلاس .
با زیبایی شناختی آموختم که همه کارها زیباست همه انسانها زیبایند حتی همان دانش آموز اخموی کلاس .
با اصل تلاش آموختم که همه پرتلاشند گاهی باید قلقلکشان داد و...
آموختم و آموختم ...
امیدوارم این آموختهها چراغ راهی باشد که در پیش گرفتم همانطور که چراغ ، تاریکی را میشکافد تعلیم و تربیت نیز ، پردههای جهل را کنار میزند
و چشمهای انسان را به نور حقیقت باز میکند .

این است سفر که با مقصود فرجامید: سختینهای به سرانجامی خوش !و به سجده من پیشانی بر خاک نهادم .
سپاس فراوان از استادان عزیز
تشکر ویژه از مدیریت محترم دبستان جناب آقای قربانی 
خدا قوت به همه عواملی که در برپایی این کارگاه دخیل بودند .
اجرکم عندالله .
شاکری 
۱۶:۲۱
#عکس_یادگاری
به پایان آمد این دفترحکایت همچنان باقیست
شصتمین دوره کارگاه تربیت مربی روش میزان ۹ تا ۱۶ بهمن ۱۴۰۴ - ساری به میزبانی دبستان پسرانه سما
شما هم مبلغ این رویداد ویژه در بین فرهیختگان باشید .
مکاتبه با ما : ble.ir/ravesh_mizan
نشانی کانال کارگاه تربیت مربی روش میزان : ble.ir/raveshmizanworkshop
به پایان آمد این دفترحکایت همچنان باقیست
شصتمین دوره کارگاه تربیت مربی روش میزان ۹ تا ۱۶ بهمن ۱۴۰۴ - ساری به میزبانی دبستان پسرانه سما
شما هم مبلغ این رویداد ویژه در بین فرهیختگان باشید .
۱۶:۵۵