بله | کانال راوینامه
ر

راوینامه

۱۰۰ عضو
بسم الله الرحمن الرحیم
دوستان عزیزمو خواهران مجاهدم...
خداقوت...چشم ها، ذهن و قلم تان پرنور و پربرکت...
undefinedاین جملات را به حساب یک منتقد بیرون از گود که از دور، حساسیت ها و فرمایش های آرمان گرایانه اش را به سمت میدان عمل پرتاب میکند، نگذارید که حقیقتا اینگونه نیست...بلکه جوشیده از ذهن فردی بدانید که آرزو داشت کاش در کنار شما می بود و در صحنه باری از دوش شما برمی‌داشت، و حالا که این شرایط فراهم نیست تلاش می‌کند از امکان هایش برای کمک به درخشش بیشتر روایت های شما استفاده کند.
undefinedاجازه بدهید با مقدمه ای نکته مورد نظرم در مورد روایت های مقاومت را عرض کنم. تصور میکنم افرادی که روایت های شما و همکاران تان، با عینک و موضوع مقاومت را می خوانند (صرف نظر از اینکه راوی در ایران یا هر موقعیت جغرافیایی دیگری روایت می‌کند) سوال و گمشده ای دارند که تلاش می‌کنند پاسخ این سوال یا سوال ها را از طریق چشم ها و سپس قلم شما پیدا کنند.و شاید مهمترین ماموریت شما از همین جا آغاز می‌شود که آن محوری ترین یا عمیق ترین پرسش امروز در نسبت موقعیت فلسطین و مقاومت، که جمع وسیعی با آن درگیر هستند، و راهی برای گشودن بقیه قفل ها خواهد بود، کدام است ؟نکته جالب این که ممکن است خود مخاطبان هم به این پرسش درونی خود استحضار نداشته باشند، و یا آن را در بین سوالات مختلف پایه ای ترین ندانند...و به همین جهت است که راوی به فهمی کلان تر، عمیق تر و گسترده تر از توده های مردم نسبت به موقعیت تاریخی که برای روایت کردن در آن قرار دارد، الزامات مواجهه تمدنی با آن، و مسأله ها و پرسش های جامعه برای حضور در این نوع مواجهه نیاز دارد.
undefinedنمی خواهم کار را سخت و دست نیافتنی کنم...‌ دستیابی به چنین فهمی چندان هم پیچیده و یا محال نیست، بیشتر نیازمند یک توجه ذهنی برای یافتن چنین پرسشی از طریق رفت و برگشت های مکرر بین ۱. فهم فضای اجتماعی و سوالات آن، ۲. ادراک از مسیر کلی حرکت انقلاب و فرصت ها و موانع حرکت، و ۳. وضعیت میدان مقاومت اتفاق می افتد، و البته قطعا در این رفت و برگشت ها کامل تر و‌ دقیق تر میشود.
undefinedبرای ملموس شدن بحث می توان مثال هایی از این سوالات کلیدی را بیان کرد. مثلا احساس تعارض بین مقاومت و زندگی (پیشرفت کشور) شاید یکی از مهمترین این مسأله هاست. یا احساس عدم صداقت در رفتار و بیان مسئولان و نیتی که در حمایت از جبهه مقاومت دارند؛ احساس عدم توجه کافی مسئولان به مشکلات ملت خود از مهمترین موارد دیگر است.
حال ماموریت اصلی راوی این خواهد بود که راهی را بیاید که چطور از واقعیت های میدان و آنچه در مقابل دیدگان ما جریان دارد راهی برای گره گشایی از ذهن مخاطب و حتی تغییر در باور، میل و عزم او بگشاید.
undefinedتوجه به این نکته لازم است که از بین مسائل مختلفی که می توان به آنها پرداخت، آنچه مانع مهمتری در مسیر غایت نهایی روایت مقاومت محسوب میشود ضرورت بیشتری برای پرداختن دارد. و اگر غایت این روایت ها را همراه کردن ذهن ها، و هم داستان کردن انسان ها برای حمایت از جبهه مقاومت و‌ مهمتر از آن ایده مقاومت بدانیم؛ اولویت در رسیدگی به مسائلی است که مانع این هم داستانی و هم عزمی (در سطح ملت ایران، و یا ملتهای مسلمان) در مسیر مقاومت است.

undefinedبعد از رسیدن به این پرسش است که کار راوی شفاف تر میشود، چون دیگر ماموریت او چیزی نیست جز یافتن، صیقل دادن و به ظهور رساندن جنبه ها و بخش هایی از واقعیت که می‌تواند این مهمترین موانع بینشی و یا گرایشی را مرتفع کند.
و یافتن این پرسش محوری، و ایجاد روزنه هایی متعدد اما کوچک از دل واقعیت، برای تابانیدن نور حقیقت ظاهر شده در میدان، همان نکته ویژه ای است که موجب میشود مجموعه روایت های یک راوی برای ما معنای واحدی را برجسته کند و احساس کنیم که خط روایت منسجمی را از نوشته های او دریافت میکنیم.خط روایتی که هر میزان با سوال کلیدی جمع بزرگتری از مردم برای وارد شدن در داستان مقاومت نسبت داشته باشد راهبردی تر هم هست، و زمینه هم عزمی و حرکت را هم بیشتر فراهم خواهد آورد.
undefinedبه مقدمه اول عرضم برگردم، به عنوان یک مخاطب، این روزها که راوینا یا بعضی کانال های روایت دیگر را بالا پایین می کنم، اصلی ترین گمشده و طلب من پیدا کردن راوی است که این خط روایت حرکت آفرین را در نوشته هایش بیابم... یا حتی خط روایت راهبردی... یا خط روایتی منسجم، در پاسخ به همه سوالاتی که مثل زنجیر بر پای ذهن، عزم و قدم توده های مردم حقیقتا مومن ما نشسته و مانع همراهی میلیونی شان با داستان مقاومت شده...
ببخشید که در محضر شما زیره به کرمان بردیم...موفق باشیدالتماس دعا
undefined @raviname

۵:۱۰

undefined روایت برساختی، روایت واقعی
undefinedنقد جدی به متنی که نوشته بود داشتم. گفتم چرا این موضوع را مکرر و مکرر برجسته می کنی... واقعیت این نیست...
undefinedگفت این حقیقتا بخشی از واقعیت است و به نظرم این تو هستی که میخواهی با گزینش کردن، برساختی از واقعیت آنگونه که دوست داری خلق کنی...
undefined حق با اوست، راوی ناگزیر از گزینش است، همه واقعیت آنقدر بزرگ، پیچیده و لایه لایه است که نمیتوان همه آن را یکباره و یکجا نشان داد، یا حتی ماموریت راوی چنین چیزی هم نیست...
undefinedفقط این را گفتم که، راوی طبعا گزینش میکند، حتی ناخواسته و کمتر آگاهانه... اما نکته اصلی اینجاست که چه چیزی را گزینش می‌کند و چه چیزی را چقدر برجسته می‌کند... اینجا ست که راوی باید شهودی درباره باطن واقعیت داشته باشد، تا تضاد ظاهری بین اجزای واقعیت را حل کند، براساس آن بخش هایی از این حقیقت متراکم را انتخاب کند، حتی غبار و حجاب ها را از روی آن کنار بزند، تا بتواند آن باطن را از دل این ظواهر آشکار کند..اگر گزیدن واقعیت ها، چینش آن، برجسته کردن اجزای آن در در نسبت با باطن واقعیت باشد این عین روایت واقعیت است، و اگر نه فقط تلاشی پر تکلف برای برساختن واقعیت...
undefinedگفت مگر راهی برای شناخت باطن واقعیت هم هست؟
undefinedگفتم دقیقا مسأله همینجا است که هرکسی راوی نمیشود... آن هم راوی واقعیت های پیچیده تحولات اجتماعی آخرالزمانی...مگر سید روح اللهی باشد که باطن مردم ایران، ایمان روشن، عزم پیش برنده و عمق حرکت تاریخ ساز آنها را فهم و روایت کند، یا سید علی ای، سید مرتضی ای...و بقیه هم به نسبتی با این فهم باطنی اتصال پیدا کنند...
undefined @raviname

۵:۱۱

undefined روایت تسکین دهنده، روایت تحول آفرینundefinedبخش اول
چند باری میشد که باهم در مورد روایت گپ و گفت کوتاهی داشتیم...
undefinedاین بار که دیدمش بعد از حال و احوال گفت، راستی در مورد حرف های قبلی ات فکر کردم... برای من مسأله ای پیش اومده... واقعاً تو در مورد روایت پیشرفت چه تصوری داری؟ با این چیزهایی که در مورد روایت خرد خرد داری میگی کم کم دارم دچار وحشت میشم... این روایت پیشرفت چیه که تو این همه انتظارات عجیب و غریب ازش داری؟ انگار میخوای همه مسائل عالم رو با همین یه کار حل کنی...
undefinedگفتم اتفاقاً فرصت خوبیه، تو بگو که به نظرت روایت پیشرفت چیه و باید چیکار کنه؟
undefinedگفت خیلی روشنه، روایت یعنی اینکه با بیان داستان گونه یه واقعیتی رو توضیح بدیم، که تو روایت پیشرفت این واقعیت پیشرفت های کشوره... هدفش هم اینه که مردم متوجه پیشرفت ها بشن، امید پیدا کنن و چیزهایی شبیه این... خیلی ساده و مشخص...
undefinedگفتم اگه کمی سختگیر بخوام قضاوت کنم، چیزی که گفتی کار یک روابط عمومی پیشرفته تر و به روز شده است... پس یعنی ماموریت روایت پیشرفت همون کار روابط عمومی دستگاه ها شدنه؟ حالا با یه نیت متعالی تر و غیر قدرت طلبانه...
undefinedگفت من صدتا دلیل برات میارم که غرض روایت پیشرفت همینه...
undefinedگفتم یک لحظه آرامش... لطفاً... من میگم هدف روایت برای امید آفرینی هست، اگرچه فقط این نیست... و دیگه اینکه دستاوردها در روایت پیشرفت انعکاسی داره اما نه اینکه محور باشه...چون احساس میکنم الان عجله داری فقط یه مثال در مورد قدرت و ظرفیت روایت میزنم، سوای اینکه روایت پیشرفت باشه یا چیز دیگه، تا گفتگو مون هم بی نتیجه نشه...
undefinedگفت بفرما گوشم با شماست...
undefined @raviname

۵:۱۱

.undefined روایت تسکین دهنده، روایت تحول آفرینundefinedبخش دوم
undefinedگفتم به نظرت بهترین و موثرترین روایت تو تاریخ ایران کدوم روایت بوده؟
undefinedفکری کرد و گفت، نمی‌دونم. مگه اصلا چنین روایتی هم داریم؟! روایت های ما خیلی هنوز جای کار دارن...
undefinedگفتم تا حالا به قصه عاشورا و کربلا از عینک روایت نگاه کردی؟ این قوی ترین روایت تاریخ ماست، که بیش از هر روایت دیگه ای عمق اندیشه ای و عاطفی داره، و الهام بخش بزرگترین حرکت های تاریخی ما بوده. اینو قبول داری؟
undefinedگفت اره، تا حالا به این موضوع فکر نکرده بودم
undefinedگفتم خدا خیرت بده... به نظرت الان روایت عاشورا چه ظرفیت هایی داره؟ قبول داری که عاشورا داره یک منظر متفاوت برای تحلیل تاریخ و شناخت همه واقعیت ها میده تا در هر موقعیتی قرار گرفتی بتونی اون رو تحلیل کنی، مثلاً میگه دو جبهه حق و باطل هست، هرکدام پیشرو ها و پیروانی دارند و چیزهایی مثل این...و در ادامه این تحلیل، یک ملاک ارزشگذاری معرفی میکنه تا تشخیص بدی که کدوم سمت تاریخ سمت درسته؟ ظرفیت دیگه روایت کربلا اینه که ارتباط عاطفی عمیقی با ما برقرار میکنه، طوریکه با شخصیت هاش احساس اتصال میکنیم، همراه اونا وارد ماجرا میشیم و در داستان کربلا شروع به عمل و کنش می کنیم... به خاطر همین ویژگیهای روایت کربلا هم هست که روی باورها و حتی دغدغه ها و آرزوهای ماهم اثر داره و هویت مخاطب خودش رو ارتقا میده... مثلا بهش روحیه آزادگی و عزت میده، تعریف متفاوتی از زندگی و مطلوبیت هاش مطرح میکنه و...ببخشید چون عجله داری خیلی سریع دارم میگم... اگه خواستی بعدا مجدد صحبت کنیم...
undefinedگفت آره، ممنون
undefinedادامه دادم، آره، کربلا در هر شرایط مالی، هر مدل از سبک زندگی یا هر سطحی از نخبگی که باشی، بهت ایده میده که میتونی در این جبهه چه نقشی داشته باشی و چطور همراهی کنی... مثلا اگه نوجوون باشی احساس میکنی برای تو جایی مثل حضرت قاسم در این صحنه هست... اگر نخبه تری نقشی مثل حبیب... و اگر کمتر سابقه حزب اللهی داری می تونی مثل زهیر وارد این داستان بشی... آخر سر هم اینکه چون این روایت تبدیل به بخشی از حافظه جمعی ملت ما شده... می تونه احساسات فردیمون درباره عاشورا رو به عواطف مشترک و هویت جمعی ایرانی ها تبدیل کنه... و جهت گیری های اساسی جمعی مون و نحوه کنش مون رو هم در موقعیت های مختلف با هم هماهنگ بکنه... اون هم در جهت داستان کربلا...
undefinedگفت خیلی جالب بود...
undefinedگفتم خداروشکر... خلاصه اینکه که عاشورا نمونه عالی یک روایت تحول آفرین در مقابل روایت های کم بنیه و صرف تسکینی از واقعیته... کربلا یه روایتیه که ذهن و قلب مخاطبش رو با دعوت خودش همراه میکنه، و اونها رو عازم می‌کنه که به اندازه امکان های خودشون در جهت افق اون دعوت تلاش کنند... و اینجوریه که روضه های کربلا منشأ شکل گرفتن اراده های جمعی و حرکت های عمومی تحول ساز میشه...
undefined @raviname

۵:۱۱

undefinedروایت چیست؟ قدرت فرهنگی آن چقدر است؟undefinedبخش اول
undefinedمی گفت من روایت را تاریخ می فهمم، باید روایت کنیم تا بی تاریخ نشیم... از آن مهمتر تا خودمان را فراموش نکنیم... تا بی «خود» نشویم... چون ما با تاریخ مان خودمان را می شناسیم و به یاد می آوریم... اگر خودمان رخدادها را روایت نکنیم، یا بی تاریخ میشیم... یا محتمل تر این است که دیگران و غیر خودمان روایت مان کنند... روایتی که تصویری از «غیر خودمان» را بر تصویر «واقعیت خود» خواهد پوشاند... و ما را دچار سرگشتگی در فهم خودمان خواهد کرد...
undefinedگفتم خیلی هم خوب... چه نگاه راقی و دغدغه درستی...
undefinedگفت خوب، روایت همین نیست؟
undefinedگفتم روایت این هست اما فقط این نیست... بیش از این است
undefinedگفت پس حتما می خواهی بگویی که روایت علاوه بر ثبت و حفظ تاریخ، به پدیده ها معنا هم می دهد و وقایع را تفسیر می کند؟... یعنی مثلا ما در ظاهر اتفاقات درگیر شدن دو گروه را می بینیم، اینکه این درگیری را در سمت مهاجم، تجاوز تحلیل کنیم یا مجبور شدن او به مبارزه سخت برای حفظ ارزش های بزرگ انسانی؛ یا در سمت گروه مورد تهاجم، هزینه طبیعی ناشی شده از ماجراجویی ها و جنگ طلبی خودش معنا کنیم یا حق طبیعی دفاع از خود در مقابل متجاوز بدانیم؛ اینها همه کار روایت ها است و معنایی که به یک پدیده واحد می دهند... اتفاقا به نظر من هم این کارکرد روایت اهمیت فوق العاده ای دارد و بیش از صرف ثبت تاریخ است، چون این تفسیر کردن، اتفاقات را با یکسری ارزش ها گره می زند، و به آنها معنای خوب و بد، زشت و زیبا می دهد، و با این معنادهی ارزش بار است که بی درنگ نوع مواجهه ما با آن رخداد معلوم می شود.... ببخشید دارم همین جوری بلند بلند فکر می کنم ها، امیدورام خیلی پرت و پلا نباشه
undefinedگفتم نه خیلی هم خوبه، اگه یک کم بیشتر به این تاملات ادامه بدی و ترشی هم نخوری انشالله یه چیزی میشی...
undefinedادامه داد... اره، می گفتم... از طرف دیگه چون این معنا دادن به پدیده های جزئی باید در نسبت باطن واقعیت باشه تا از آسیب برساختن واقعیت ها مصون بمونه... در واقع تفسیر لایه ظاهری واقعیت، که پر از اتفاقات و پدیده های حتی متضاد است، باید در یک رفت و برگشتی با باطن واقعیت ها دنبال بشه تا پدیده های خرد معنای درستی رو در نسبت واقعیت کلی و اصیل پیدا کنند... و به این ترتیب روایت نسبت ظاهر و باطن واقعیت رو هم برقرار میکنه.حالا که فکر میکنم اره، قبول دارم، روایت تفسیر و معنا دهی هم می کند... الان دیگه به نهایت روایت رسیدیم؟
undefinedخندیدم و گفتم، خیلی شرمنده ام از این همه تلاشی که کردی، اما هنوز هم نه...گفت ای بابا... دیگه بیشتر از تفسیر و معنا دهی چه توقعی از روایت داری؟ نقش به این مهمی را به روایت سپردم بازهم هنوز راضی نیستی...
undefinedچیزی نگفتم و فقط در سکوت نگاهش کردم
undefinedخودش مقداری تامل کرد و گفت: به نظرم اگر روایت قدرت معنا دادن به رخدادها و پدیده های کوچک و بزرگ را دارد، و این معنا دهی از مسیر راه پیدا کردن به باطن واقعیت است... و اگر روایت دغدغه تاریخ و حفظ کردن اون رو هم داره... در واقع شاید بشه گفت که روایت می تونه حتی به خود تاریخ هم معنا بده و اون رو تفسیر کنه... اره.. اره.. همین طوره... روایت می تونه بیان کننده فلسفه تاریخ از دل رخداد های جزیی باشه... انگار که اون حقیقت بزرگ رو، فلسفه تاریخ رو میگم، توی تک تک جزییات تاریخی دنبال میکنه و اون رو توضیح میده... مثل خورشیدی که در هزاران تکه آینه انعکاس پیدا کرده... و از طرف دیگه تصویر کل جهت و مسیر تاریخ رو هم با کنار هم گذاشتن همین رخدادهای جزییِ معنادهی شده ترسیم میکنه... درست میگم؟... نظرت چیه...
undefinedگفتم آفرین، حالا درست شد، این یکی از اون نقاط برجسته در مورد روایته... معنا دادن به پدیده های پیوسته تاریخی، مثل حرکت یک جامعه و ملت، یکی از نقش های ویژه و خاص روایته... چیزی که می تونه در مورد پدیده هایی در دوره های تاریخی کوتاه مدت تر یا بلند مدت تر اتفاق بیفته... مثلا اینکه پیشرفت ایران یا پدیده مقاومت رو در یک دوره صد ساله، یا کوتاه تر یا بلند تر روایت کنیم... تو چنین روایتی معنا دادن به اون پدیده پیوسته تاریخی از طریق رفت و برگشت بین معنای جزییات پدیده های گسسته تاریخ و البته حقیقت های ثابت تاریخی – که برآمده از نگاه های هستی شناختی در تطورات اجتماعی و تاریخیه- اتفاق می افته. این تازه شد یکی از توقعات مهمی که از یه فناوری اجتماعی تحول آفرین مثل روایت داریم...بقیه اش باشه طلب شما...
undefined @raviname

۵:۲۵

undefinedالسلام علیک ایتها الصدیقه الشهیده...
undefinedروایت چیست؟ قدرت فرهنگی آن چقدر است؟undefinedبخش دوم: روایت یک ماجرای خانوادگی(قسمت اول)

undefinedمرور یک روایت اصیل پرقدرت
undefinedماجرا حول پدربزرگی که برای استراحت به منزل دخترش آمده شکل می‌گیرد... و نوه ها و دامادی که یکی یکی به خانه برمیگردند و با حضور مهمانی ناخوانده اما بسیار محبوب مواجه می‌شوند...
undefinedپدربزرگ احساس خستگی و کم توانی میکند...و به گمانم دختر پدربزرگ و‌ بانوی خانه، راه رفع ضعف پدر را، دریافت پشتیبانی عاطفی و تقویت بیشتر امید در او می داند... تا در راه بسیار طولانی و فوق دشواری که پیش رو دارد، پشتش دوباره به بزرگترین حامیان این دنیایی اش گرم شود؛ و با دیدن اوصیا و ادامه دهندگان راهش، نور امید به آینده، چشمانش را روشن تر کند... که اگر درمان را جز اینگونه تشخیص داده بود، نوه ها و داماد -چون برادر- را نفر به نفر و پشت سرهم به سراغ پدربزرگ خسته و‌ نیازمند استراحت نمی فرستاد...
undefinedنوه بزرگتر وارد خانه شد.. مادر او را برای رفتن به نزد پدربزرگ ترغیب کرد... نوه از پدربزرگ برای «معیت» با او اجازه گرفت...و چقدر این معیت آرزوی هر دوی آنها، و مایه شوق و آرامش شان بود...
(undefined پدربزرگ روز به روز در آرزوی همراه کردن همه انسان ها گداخته تر میشد... و درک نشدن اوج عشق و شوق او به همه عالم و آدم ها بود، که گاهی قلب مهربان و لطیفش را رنجه میکرد...
undefinedتصور من این است که دخترش این را خیلی خوب می فهمید، و‌ از همین رو هم بود که فرزندان و همسرش را همراه او کرد تا دوباره دلش به بودن بزرگترین همراهانش گرم تر شود و تصویر روزهای زیباتر آینده را در امتداد وجود آنها ببیند...)
undefined پس از مدتی، نوه کوچکتر آمد، و مادر با اشارت به اینکه برادر پیش پدربزرگ است، راه او را هم باز کرد تا در پناه کسای امن و اختصاصی پدربزرگ آرام بگیرد... و البته آرامش ببخشید. باهمین مسیر، مادر، همسرش و برادر چون جان پدربزرگ، را هم روانه این حصن کوچک، پر عشق و سرشار از امید کرد... و در آخر این خودش بود که پس از راهگشایی برای همه، وارد شد...
undefinedبا هدایت مادر، همه به عشق دستیابی به نزدیک ترین معیت با مولا، کسب اجازه می‌کردند و آنگاه وارد آن حصن می‌شدند...
undefinedبا شفاعت مادر، اتصال ها محکم تر شد، دلها گرم تر، امیدها به ساختن آینده روشن پرفروغ تر، قدم ها محکم تر... ضعف اولیه تبدیل به قوت شد، و یک تن مبدل شد به جبهه ای پشت داده به هم... جبهه ای که صفوف تو در توی آن، همه نسبت مادر معنا شده بودند... مادر و پدرش، مادر و همسرش، مادر و پسرانش... آنگاه پدربزرگ این معیت را اینگونه معنا کرد که «بارالها، اینها خانواده، خاصان و پشتیبانان من اند، همه وجود من هستند، مایه غم و شادی من، و معیار تعیین دوست و دشمن برای من»... و آنگاه در بستر چنین معیتی با ولی بود، که پدربزرگ خاص ترین درود ها، برکات، رحمت ها ، بخشش و رضوان را از خدا مسألت کرد... و خداوند نیز در پاسخ این دعا را مستجاب کرد و عشق به این جمع را تنها و تنها دلیل خلقت عالم معرفی نمود.
undefinedگرما و عشق این جبهه اتصال یافته با هدایت مادر، آنقدر بود که جبرئیل(ع) نیز آرزو کرد که کاش بتواند جزئی از آن باشد... او نیز پس از کسب اذن از خداوند از پدربزرگ درخواست کرد که در معیت آنها باشد... و تنها با پذیرش پدربزرگ بود که فرشتگان نیز این افتخار را یافتند بخشی از این جبهه شوند...
undefinedنقطه ویژه داستان این است که در انتهای این ماجرای پرعظمت خانوادگی، پدربزرگ به پسر عمویش ،که همسر دخترش نیز هست، می گوید؛ که هرگاه جمعی از دوستان و پیروان خواهان معیت با ما، این داستان را باهم مرور کنند، مادام که باهم اند مشمول نزول رحمت هستند، فرشتگان آنها را سرتاسر فرامیگیرند و جبران خطاهایشان را از خدا می طلبند...و عجیب تر آنکه باز خود ادامه می‌دهند که هیچ جمعی از دوستان ما این داستان را یادآوری نمی کنند مگر اینکه تمام غم های آنها مرتفع و همه آرزوهای آنها برآورده خواهد شد... و در پاسخ این مضامین بزرگ و عجیب، با این سخنان شگفت تر مواجه میشویم که، پس با این اوصاف ما و همه افراد خواهان معیت با ما، در دنیا و آخرت رستگار و سعادتمند شدند...
undefined @raviname

۲۰:۳۷

undefined روایت چیست؟ قدرت فرهنگی آن چقدر است؟undefinedبخش دوم: روایت یک ماجرای خانوادگی(قسمت دوم)
undefinedتحلیل
undefinedاگر بخواهیم علاوه بر اثرات معنوی ذکر این حدیث درعالم، که قطعا بیش از ادراک ماست؛ درباره دلیل اثرات فوق تصور مرور یک روایت، در جمعی از محبان و شیعیان تفکر کنیم؛ این سوال مطرح می‌شود که مگر قدرت روایت اصیل چیست؛ و چه نتایج فردی و ثمرات اجتماعی از آن انتظار می‌رود که چنین اثرات عمیق و بزرگی در گستره دنیا و آخرت برای آن ذکر شده است ؟
undefinedبی مبنا و‌ مأخذ نبودن هیچ پاداش و نتیجه ای در تفکر اسلامی، این ذهنیت را تقویت می‌کند که گویا بناست مرور مستمر این روایت در جمعی از دوستداران اهل بیت(ع)، اتفاقات مهمی را رقم بزند که در نتیجه آن ها می توان انتظار فوز و سعادت را داشت.
undefinedشاید بتوان برخی از این اتفاقات مهم را به این صورت برشمرد: undefinedتذکر این روایت افق و بینش جدیدی را در مخاطبین آن ایجاد می کند که می توان در نزدیک ترین معیت ها با ولی بود و جزیی از برنامه تاریخی و جبهه مجاهدان و حامیان همراه او شد؛ undefinedتا پس از این اگاهی، آرزوی معیت با ولی الهی و با هدایت حضرت مادر(س) برایش شکل بگیرد؛ undefinedو به دلیل ارتباط عاطفی شدیدی که با اهل آن خانه دارد، این بینش جدید و آرزو هویت او را کمال ببخشد؛ undefinedو‌ آنگاه که این داستان بارها و بارها در جمع و گروه محبان تکرار شد، حضور در خانه مادر و معیت با جمع خصوصی خانواده او، به تصویری مشترک از یک رویا و آرزو برای همه آنها مبدل می‌شود؛ undefinedو‌ در نتیجه این بینش، آرزو و تصویر مشترک، و با اتکای به این عاطفه و هویت ارتقا یافته، عزم و حرکتی جمعی برای رسیدن به این خانه و‌ معیت با آنها شکل خواهد گرفت...undefinedو روشن است که چنین عزم و حرکتی و استمرار آن نتیجه ای جز رستگاری و سعادت در دنیا و‌ آخرت نخواهد داشت.
undefinedپ.ن.:نمیدانم چرا آرزوی معیت با این خانواده، در دل آنها که هم عصر شان بودند کمتر شکل گرفت و به جای آنکه حضرت مادر س را شفیع برای این همراهی کنند، با او کردند آنچه را که کردند...و سَیعلَمُ الّذینَ ظَلَموا أَی مُنقَلَبٍ ینقَلِبونَ
undefined @raviname

۲۰:۳۷

undefinedنسبت داستان ما با داستان مقاومتundefinedقسمت اول
undefinedداستان مقاومت، فقط داستان غیرت و زیر بار ظلم نرفتن یک ملت نیست. مقاومت داستان ملتی است که میخواهد براساس هویت و شخصیت مستقل خودش زندگی کند، می خواهد خودش باشد با فلسفه تاریخی که به حضور، زیست و استغنایش از دیگر ملت ها معنا میدهد، با آرزوها و رویاهای تاریخی خودش؛ خصایص، ویژگی ها و ارزش هایی که در طول تاریخ برگزیده و برای او تثبیت شده است. مقاومت داستان این ملت است آنگاه که می خواهد دچار خود فراموشی نشود،‌ و خودش و تاریخش در تاریخ بی جایگاه و گم نشود... از اینجاست که داستان مقاومت یک ملت در مقابل سلطه غرب و روحیه خودتحقیری غربزدگان برای دنبال کردن فلسفه تاریخی خود آغاز میشود... برای صیانت کردن و بروز دادن خود حقیقی اش... و برای زندگی کردن آنگونه که خود می پسندد...
undefinedعالم در نگاه غرب همان زیست بوم استعاری در نگاه داروین است که مهمترین عامل تکامل آن تنازع برای بقا است. بر اساس همین هستی شناسی است که «انحصار داشتن مسیر توسعه در سلطه‌گری و یا پذیرش سلطه استکبار» ایده محوری تمدن غرب است؛ و مبتنی بر همین مسیر انحصاری گشوده شده پیش روی ملت ها است که آنها به این باور غلط رسیده اند که برای چند روز زندگی آسوده تر،‌ باید شخصیت مستقل خودشان را فراموش کنند،‌ آرزوهای ریشه دار خود و الگوی زیست قائم بر آن را رها کنند و در ساختار قدرت برپا شده یا در زمره ظالمان باشند و یا با ظالم کنار بیایند... زیرا در این نگاه اصل بر رقابت و معارضه برای ماندن، و محیط، علت اصلی انتخاب طبیعی می‌باشد، یعنی اینگونه القا می کنند که نظم حاکم بر جهان کم‌کم ملت های دارای ویژگی‌های ناسازگار را از میان می‌برد و تنها به ملت های دارای ویژگی‌های سازگار امکان ادامه حیات می دهد.
 undefinedو در این عالم خشن، پرتکبر و سلطه محور توسعه است که اگر بخواهی «خودت باشی... و جهان آرزوهای خودت را خلق کنی» دوره ات می‌کنند، و با هزار ابراز تطمیع، تهدید، مقابله سخت و نرم تلاش می‌کنند تا نگذارند یک ملت مستقل، رویایی بدیع و دل انگیز تر برای حیات را برای خودش بسازد و الگویی جذاب تر از حیات فردی و اجتماعی را در پیش چشم سایر ملتها قرار دهد. و در همین عالم است که غربزدگان، همان ها که دچار نسیان خود شده اند شبانه روز در تلاش اند تا به خودشان و ملت شان اثبات کنند که تو کسی نیستی که بتوانی به زندگی گواراتر،‌ به ایجاد عالمی دیگر، یا حتی به جایگاهی برتر در همین نظم موجود عالم فکر کنی؛ پس قدر و اندازه ات را بشناس و آن را بپذیر... و در پی اثبات این نگاه، همه ظرفیت ها، استعدادها، پیشرفت ها و یا کارامدی ها و ابتکارهای بومی را انکار و یا تحقیر می کنند.
undefinedانقلاب اسلامی در مقابل این تهاجم وسیع و عمیق علیه ایده «زندگی براساس افق رویاهای خود» و اتکا بر هویت مستقل، فکر مقاومت، ایستادگی، گم نکردن راه و هدف را پایه‌گذاری کرد؛ و به عنوان یک راه، مقاومت را نشان‌دار کرد تا از این راه حرکت کنیم... و اینگونه است که مقاومت مسیر تذکر دائم به فلسفه وجودی و حیات ملت ایران، یادآوری و افتخار به آرزوهای تاریخی که داشتیم و باور به خود برای عینیت بخشیدن به این آرزوها و زندگی کردن آنها است... و مقاومت مسیر منصرف یا منحرف نشدن از این صراط مستقیم و ایستادگی بر آن تا رسیدن به بلندترین قله های زندگی گوارا،‌ تمدن سازی و جامعه پردازی است.
undefined @raviname

۱۰:۵۶

راوینامه
undefinedنسبت داستان ما با داستان مقاومت undefinedقسمت اول undefinedداستان مقاومت، فقط داستان غیرت و زیر بار ظلم نرفتن یک ملت نیست. مقاومت داستان ملتی است که میخواهد براساس هویت و شخصیت مستقل خودش زندگی کند، می خواهد خودش باشد با فلسفه تاریخی که به حضور، زیست و استغنایش از دیگر ملت ها معنا میدهد، با آرزوها و رویاهای تاریخی خودش؛ خصایص، ویژگی ها و ارزش هایی که در طول تاریخ برگزیده و برای او تثبیت شده است. مقاومت داستان این ملت است آنگاه که می خواهد دچار خود فراموشی نشود،‌ و خودش و تاریخش در تاریخ بی جایگاه و گم نشود... از اینجاست که داستان مقاومت یک ملت در مقابل سلطه غرب و روحیه خودتحقیری غربزدگان برای دنبال کردن فلسفه تاریخی خود آغاز میشود... برای صیانت کردن و بروز دادن خود حقیقی اش... و برای زندگی کردن آنگونه که خود می پسندد... undefinedعالم در نگاه غرب همان زیست بوم استعاری در نگاه داروین است که مهمترین عامل تکامل آن تنازع برای بقا است. بر اساس همین هستی شناسی است که «انحصار داشتن مسیر توسعه در سلطه‌گری و یا پذیرش سلطه استکبار» ایده محوری تمدن غرب است؛ و مبتنی بر همین مسیر انحصاری گشوده شده پیش روی ملت ها است که آنها به این باور غلط رسیده اند که برای چند روز زندگی آسوده تر،‌ باید شخصیت مستقل خودشان را فراموش کنند،‌ آرزوهای ریشه دار خود و الگوی زیست قائم بر آن را رها کنند و در ساختار قدرت برپا شده یا در زمره ظالمان باشند و یا با ظالم کنار بیایند... زیرا در این نگاه اصل بر رقابت و معارضه برای ماندن، و محیط، علت اصلی انتخاب طبیعی می‌باشد، یعنی اینگونه القا می کنند که نظم حاکم بر جهان کم‌کم ملت های دارای ویژگی‌های ناسازگار را از میان می‌برد و تنها به ملت های دارای ویژگی‌های سازگار امکان ادامه حیات می دهد.  undefinedو در این عالم خشن، پرتکبر و سلطه محور توسعه است که اگر بخواهی «خودت باشی... و جهان آرزوهای خودت را خلق کنی» دوره ات می‌کنند، و با هزار ابراز تطمیع، تهدید، مقابله سخت و نرم تلاش می‌کنند تا نگذارند یک ملت مستقل، رویایی بدیع و دل انگیز تر برای حیات را برای خودش بسازد و الگویی جذاب تر از حیات فردی و اجتماعی را در پیش چشم سایر ملتها قرار دهد. و در همین عالم است که غربزدگان، همان ها که دچار نسیان خود شده اند شبانه روز در تلاش اند تا به خودشان و ملت شان اثبات کنند که تو کسی نیستی که بتوانی به زندگی گواراتر،‌ به ایجاد عالمی دیگر، یا حتی به جایگاهی برتر در همین نظم موجود عالم فکر کنی؛ پس قدر و اندازه ات را بشناس و آن را بپذیر... و در پی اثبات این نگاه، همه ظرفیت ها، استعدادها، پیشرفت ها و یا کارامدی ها و ابتکارهای بومی را انکار و یا تحقیر می کنند. undefinedانقلاب اسلامی در مقابل این تهاجم وسیع و عمیق علیه ایده «زندگی براساس افق رویاهای خود» و اتکا بر هویت مستقل، فکر مقاومت، ایستادگی، گم نکردن راه و هدف را پایه‌گذاری کرد؛ و به عنوان یک راه، مقاومت را نشان‌دار کرد تا از این راه حرکت کنیم... و اینگونه است که مقاومت مسیر تذکر دائم به فلسفه وجودی و حیات ملت ایران، یادآوری و افتخار به آرزوهای تاریخی که داشتیم و باور به خود برای عینیت بخشیدن به این آرزوها و زندگی کردن آنها است... و مقاومت مسیر منصرف یا منحرف نشدن از این صراط مستقیم و ایستادگی بر آن تا رسیدن به بلندترین قله های زندگی گوارا،‌ تمدن سازی و جامعه پردازی است. undefined @raviname
undefinedداستان پیشرفت و زندگی از مسیر مقاومت؛ افسانه یا واقعیت؟undefinedقسمت دوم
undefinedبعد از روشن شدن داستان زندگی و پیشرفت، و نسبت آن با قصه مقاومت ملت ها، شاید مهمترین سوال این است که آیا این داستان واقعیت هم پیدا می کند یا صرفا افسانه ای جذاب و خیال انگیز است؟ و اینجاست که دو امر سنت های اصلی حاکم بر تاریخ و جوامع (یعنی سنت های الهی) و تجربه ملت ها دستگیر ما در پاسخ به این پرسش هستند...
undefinedانّ الّذین قالوا ربّنا الله ثمّ استقاموا تتنزّل علیهم الملائكة اَلّا تَخافوا وَلا تَحزَنوا...
undefinedاِن یَکُن‌ مِنکُم‌ عِشرونَ‌ صبِرونَ‌ یَغلِبوا مِائَتَین؛
undefinedوَاَن لَوِ استَقاموا عَلَی الطَّریقَةِ لَاَسقَینهُم ماءً غَدَقًا...
undefinedمقاومت در نگاه قرآن پوشیده با رحمت، نصرت، پیروزی و در نهایت پیشرفت است؛ و حتی جنگ که سخت ترین و دردناک ترین نمود و شکل مقاومت است، و به طور طبیعی یک پدیده‌ی سهمگین و خشن است در قرآن با بیانی بشارت گونه ممزوج است... «وَیَستَبشِرونَ بِالَّذینَ لَم یَلحَقوا بِهِم مِن خَلفِهِم اَلّا خَوفٌ عَلَیهِم وَ لا‌ هُم یَحزَنون».... یعنی شهدا بشارت میدهند که دو آفت جدی ترس و حزن را ندارند؛ و شما هم اگر میخواهید خوف و حزن نداشته باشید، مقاومت و استقامت را سرمشق کار خودتان قرار بدهید.
undefinedعلاوه بر سنت های الهی، تجربه ملت ها نیز نشان می دهد که اگرچه مقاومت هزینه دارد اما هزینه تسلیم بیشتر است؛ و مهمتر آنکه هزینه تسلیم از بین رفتن هویت، لگد مال شدن و ذلیل شدن یک ملت است؛ در حالی که پایداری در مسیر مقاومت موجب درخشش ملتها و شکوفایی استعدادهای آنها خواهد بود.
undefinedیکی دیگر از این حقیقت ها و تجربه ها،  دیدن  و لمس کردن «قدرت مقاومت» است. نسل های اخیر منطقه و حتی عالم، این امکان را یافتند که قدرت گرفتن ایده مقاومت را به صورت مشهودی ملاحظه کنند. انقلاب اسلامی نقطه تاریخی قوت گرفتن مقاومت و افول تدریجی نظام سلطه، به معنی دوران نقش‌آفرینی منحصر به فردِ توان نظامی و اقتصادی در سیطره‌ی جهانی است... و در این تاریخ جدید، طوفان الاقصی و روزهای پس از آن خود روزگار متفاوت تری است که به شکلی برجسته تر از قبل قدرت ایده مقاومت کردن ملت ها، و اثر معجزه گون خط ایستادگی و خط قدردانی از آنچه داریم را بر پیروزی و بر«بروز خود و تحقق آرزوهای خود» -یعنی پیشرفت و زندگی- نشان می دهد...
undefinedپیروزی انقلاب اسلامی، تمامی پیشرفت های بدست آمده در تاریخ جمهوری اسلامی ... و آخرین جلوه های بروز یافته از مقاومت در تاریخ پس از طوفان الاقصی بیناتی هستند بر صدق وعده های الهی، و آیاتی که پیروزی و پیشرفت مستضعفان عازم شده بر طی مسیر مقاومت را روشن و آشکار می کنند... وَاَن لَوِ استَقاموا عَلَی الطَّریقَةِ لَاَسقَینهُم ماءً غَدَقًا...
 undefined @raviname

۱۰:۵۹

روایت ، آینه حقیقت اراده ملت
🪧گفتم شاید مهمترین کار روایت اینه که انعکاس دهنده اراده ها باشه، تا اینطوری بتونه این اراده رو بیشتر و بیشتر حفظ و تقویت بکنه....undefinedگفت چشم بسته غیب گفتی، بالاخره روایت ها معمولا یک حرکت و اقدامی رو توصیف میکنند، و مگه اقدام و تلاش بدون اراده هم داریم..🪧گفتم حق باتو ه، اما منظورم اراده یک ملت بود ، نه یک نفر یا تعداد محدودی از افراد..‌ یعنی روایت باید بتونه در نهایت اراده و خواست یک ملت رو انعکاس بده...undefinedگفت منظورت از خواست و اراده یک ملت چیه؟ یک ملت احتمالا به تنوع گروه ها، قومیت ها، اقشار و...خواسته ها و مقصدهای مختلفی رو دنبال میکنه...تازه فرض کنیم که یک اراده ملی هم وجود داشته باشه چطوری باید اراده یک ملت رو تو این تکثر و تضاد خواسته های مختلف پیدا کرد؟ اصلا از کجا معلوم که هر گروه و قشری خواسته و آرزوی خودش رو به عنوان خواسته همه ملت جا نزنه؟🪧گفتم اراده ملت از بین همه و همه این خواسته ها، اون چیزیه تو بزنگاه ها و بحران های تاریخ اون ملت باعث حرکت های جمعی وسیع و فداکاری شده، یا همون مقصدها و خواسته هایی که قهرمان های یک ملت تو هر دوره ای نماد اون ها هستن...undefinedگفت خیلی پیچیده گفتی...🪧گفتم مثلا مشروطه، نشون میده که مردم ایران عموما عدالت طلب و ضد استبداد هستند، و تو اون موقعیت تاریخی تونستن این عدالت خواهی رو تبدیل به یک اراده و حرکت جمعی بکنند.یا انقلاب اسلامی، نشون دهنده وجود اراده ملی بزرگ برای تحقق جامعه اسلامی و از اون بزرگتر تمدن اسلامی بود.یا تو روزگار نزدیک تر به امروز، یه اتفاقاتی مثل تشییع و احساسات مردم نسبت به حاج قاسم، یا بازهم نزدیک تر احساسات مردم نسبت به طوفان الاقصی و زدن اسراییل، یا اون نماز جمعه عجیب و غریب بعد از شهادت سید حسن نشون میداد که مردم ما اراده بر ادامه دادن راه مقاومت دارن... قهرمان ملی شدن حاج قاسم، شهید رئیسی، و تو یه سطح دیگه ای شهید امیرعبدالهیان، اونم در حالی که یه دوران طولانی نگاه مذاکره با کدخدا حاکم بود، و بعدش هم همش نگاه دیپلماسی دولت سیزدهم مورد نقد همون نگاه سابق بود، هم خودش یه دلیل دیگه ای وجود اراده مردم برای ادامه راه مقاومته...undefinedگفت فرض بگیریم اون حرکت های انقلابی بزرگ نشونه اراده ملی باشند، اما در مورد امروز و مقاومت شاید همه شور و احساس مردمی که تو تشییع یا نمازجمعه حضور داشتند، صرفا یه اتفاق هیجانی و گذرا باشه، نه یک ناشی از یک اراده قوی و عمیق...غیر از این چرا این همه افرادی که دارن مخالفت میکنن رو نمی بینی؟ اینها جزئی از خلق اراده ملی نیستن؟... شاید بتونم قبول کنم که اکثریت مردم ما ملت فلسطین و جریان مقاومت رو بر حق بدونن اما الزاما موافق حمایت های هزینه زا نیستند...🪧گفتم من داشتم یه صحبت کلی در مورد مثالهایی از اراده ملی میکردم و اینکه روایت چطور باید این اراده رو انعکاس بده، و سر یک مثال نمی‌خواستم وارد بحث بشم...اما چون مثال مهم و روز ماست ، خوبه که باهم در موردش بیشتر حرف بزنیم... در مورد اراده مردم برای مقاومت، قصه فقط قصه این یکی دو تا اتفاق اخیر نیست ، اگرچه همین اتفاقات اخیر به دلیل اینکه خیلی خاص و متفاوت بودن می تونه محل بررسی باشه و نظرسنجی هایی که انجام شد هم نشون میداد غالب مردم موافق یک اقدام خیلی فعالانه و بی نظیر مثل حمله موشکی به اسراییل بودن...اما علاوه بر این مقاومت چیزیه که مردم ما دارن چهل و پنج ساله زندگیش میکنند. سبک زندگی ملت ما تحت تاثیر مقاومته و همینکه با وجود همه هزینه های مختلفی که دادن هنوز هم حتی از مقاومت حمایت میکنن و طرفدارش هستن، معنی اش اینه که یه اراده جدی و عمیق برای ادامه دادن این راه وجود داره...قطعا یه ملتی که سالهاست تو متن مسیر مقاومت داره حرکت می‌کنه و خیلی از سختی ها اش رو لمس کرده، یه حرکت احساسی صرف نمیکنه، و این حضور های گسترده که همه مردم هم متوجه معنای اون هستن حتما از ناشی از عقلانیت محکم در مورد مقاومت و منطق اونه....undefinedگفت خیلی خوب، حالا فرض کن اینجوری باشه، خوب چه ربطی به روایت داره...🪧گفتم اهان، حالا بریم سر اصل موضوع گفتگو...تو نگاه انقلاب اسلامی اگه پیشرفت یا هدفی که بخواد محقق بشه شدنی نیست مگه با آگاهی و خواست و نیت عموم مردم برای رسیدن به اون قله...و این یعنی همون شکل گرفتن یه اراده ملی..و این وسط، روایت، در معنای کامل خودش، یه فناوری اجتماعی برای خلق و هم جهت کردن بردار اراده های مردم به سمت اون قله است..

۱۳:۰۷

undefinedدوباره پرید وسط حرفم و گفت اوووه چقدر قلمبه سلمبه...
🪧گفتم چشم، یه لحظه صبر کنی توضیح میدم... یعنی اینکه روایت باید احساس و‌ نگاه مردم به خودشون و توانایی خودشون رو بهتر بکنه... چون تو هر تحول و پیشرفتی قراره که مردم برای بالارفتن از یک قله دشوار جدید هم عهد بشن، لازمه که احساس کنن و‌ باور کنن که این کاره اند...مردم باید با روایت این حس رو پیدا کنن که اصلا بنا کردن زندگی تو دامنه های قله های آرام و خصوصا در این قله های ظاهراً سرسبز اما آتش فشانی تمدن غرب در شأن اونها نیست... با روایت باید به یادشون بیاریم که در همه تاریخ ، اونها در انتظار فتح بلند ترین کوه ها بودن و به کرات هم این صعود کردن ها رو تجربه کردن...undefinedگفت فکر نمیکنی این همه اغراق فقط روحیه ناسیونالیسم به معنی منفی اش رو بیشتر می‌کنه ؟ یا اینکه ماها رو تبدیل به یه ملت مغرور می‌کنه که در واقع طبل تو خالیه....
🪧گفتم قطعا من با تقویت روحیه ناسیونالیستی مخالفم و اصلا این روحیه ضد پیشرفته...اون چیزی که درباره اش صحبت میکنیم بحث هویت ملی، اعتماد به نفس ملی، احساس عزت نفس و شخصیت، و احساس خود باوری و‌ ما می توانیم ه... گام اول پیشرفت هر کشوری رشد هویت اون ملته، تقویت قوت هاش...خیلی وقتها سعی کردیم از طریق روایت پیشرفت ها، به معنی دستاوردها یا کارهای خوب و موفق، و به صورت غیرمستقیم ارتقای هویت رو هم دنبال کنیم؛ اما اونجا غالبا آدم ها و خصوصا تصویر کلی از مردم ایران محور اصلی روایت ها نیستن.. روایت باید تصویر واقعی از حقیقت مردم رو نشون بده... قبلا گفتم که چطور میشه تا حدودی ویژگی های اصلی شخصیت یک ملت و آرزوها شون ، یا خواسته های اصلی امروزشون رو شناخت ، که باز همون‌طور که گفتم این خواسته ها و آرزوها برای مردم ما خیلی منطبق با فضیلت ها هست...و وقتی این خصوصیات و ارزوهای اصلی رو تو نظر داشتی حالا باید تلاش کنی در دل مصداق ها و موقعیت های روز اون رو نشون بدی و اینطوری اراده های خوب برای تحقق اون خواسته ها تقویت بکنی...undefinedگفت والا من که چیزی درست متوجه نشدم...🪧گفتم بذار یه مثال بزنم ، مثلا مردم ما همیشه و امروز اهل دفاع از مظلوم بودن و اهل دفاع از هویت و استقلال خودشون... و اتفاقا الان هم داده ها و اطلاعات، و هم کلی از اتفاقات های میدانی نشون میده که مردم ما هنوز طرفدار مقاومت هستن؛ حالا تو این موقعیت زمانی برای اینکه این اراده تقویت بشه تا بتونه به پیروزی نهایی تو این جنگ وجودی برسه، لازمه که روایت های درست و‌ عمیق تری از باطن و خواسته عمومی ملت داشته باشیم و نشون بدیم که مقاومت واقعا اراده و خواست فراگیر مردمه و مردم پای کار مسیر مقاومت هستن...و درصد بزرگی شون حاضرند برای مقاومت حتی کم و زیاد هزینه بدن.. یعنی روایت ما از پویش اهدای طلا، آشپزخانه مقاومت، بازارچه یا هر کار دیگه ای بیشتر از اونکه روایت خود این کارهای خیلی خوب و تکثیر اونها باشه، باید روایت آدم ها و معنی کارشون در همدلی و همراهی با مقاومت باشه... و حتی مهم تر از تک تک آدم ها، باید بتونیم عمق و فراگیری این همراهی رو در همه ملت نشون بدیم...و اراده ملی برای ادامه دادن مسیر مقاومت رو از این کارهای ظاهراً کوچک و پراکنده تصویر کنیم...
یه دلیل مهم دیگه که چنین روایتی رو از خواست و اراده ملت ضروری می‌کنه اینه که جریان های دیگه ای هم هستن که اتفاقا تلاش میکنن حتی کمترین شواهد علیه این میل عمومی رو روایت کنن، ضریب بدن تا القا کنن که مردم ایران طرفدار مقاومت نیستن و این راه رو متوقف کنن... حتی خیلی وقتها ممکنه شواهد نادرست بسازن یا به اتفاقات معنی غلط بدن تا بتونم روایت مردم رو از خودشون عوض کنن، تا مردم حس کنن که ‌ دیگه کل ملت حامی مقاومت نیست...اهمیت روایت از مردم و خواسته هاشون و اراده شون اینه که غالبا ما مردم، خودمون رو هم از طریق روایت های دیگران می شناسیم و ارزیابی میکنیم...و این همون چیزیه که من بهش میگم اهمیت منعکس شدن حقیقت خواسته و اراده یک ملت، در روایت ها ...

۱۳:۰۷

undefinedپزشکیان: اگر دوبی ، دوبی شده است با کمک خارجی ها شده است نه اینکه چند تا عرب نشستند و برنامه ریختند
undefinedپ.ن.۱: undefinedچه روایتی از پیشرفت -و حتی توسعه- این ذهنیت را در مورد داستان پیشرفت کشورها در ذهن رئیس جمهور اسلامی ایران تثبیت کرده است؟undefinedچه روایتی از نقش ملت ها، اراده و تلاش شان برای ساختن قصر رویاهای خود...undefinedچه روایتی از نقش عوامل بیرون از اراده، تلاش و رشد مستقل ملت ها...undefinedچه روایتی این تصویر عاریت گرفتنی و خریدنی از پیشرفت و‌ توسعه را برساخته؟... انگار نه انگار که پیشرفت مراتب صیرورت و شدن یک ملت است در مسیر حرکت به سمت تحقق آرزوهایش، و به فعلیت رساندن خودش...و در دبی اتفاقا چیزی که کمتر یافت می آید این شکوفایی ظرفیت های یک ملت و اثاره شدن استعدادهای نهفته آنها است...undefinedچه روایتی نقش اراده ملت ها را در ذهن یک رئیس‌جمهور مردمی، تا به حد «نشستن و برنامه ریزی کردن چند عرب» رسانده...undefinedو کدام روایت دبی را ، و نه حتی آمریکا و ژاپن را ، الگو و راهنمایی برای پیشرفت ایران کرده؟ آن هم برای رئیس دولت ایران...
undefinedپ.ن. ۲: و من بیش از هر گروه و قشری دیگری، این ذهنیت سازی ها را از مسئولیت های دغدغه مندان روایت پیشرفت میدانم...undefinedساختن روایت هایی در مورد راه و بیراهه های پیشرفت ملت ها ...undefined راه و بیراهه های پیشرفت ایران... براساس تجربه های تاریخی و بلند مسیر پیشرفت و‌ توسعه...undefinedو ساختن روایت هایی بلند، همه جانبه و منسجم از کشورهایی که در حال تبدیل به کشورهایی رویا ساز برای ما هستند...
undefinedپ.ن.۳:تبیین خطاهای این گفتار بیش از آنکه از ادبیات و منطق سیاسی بر آید، کار چارچوب مفهومی و‌ منطق پیشرفت است... منطقی که اتفاقا اگر درست استفاده شود هواداران همه گروه ها و احزاب ، و حتی مردم بریده از سیاست را، همراه خواهد کرد..
undefined@raviname

۱۸:۳۶

undefined چند نکته پیرامون پیام مقام معظم رهبری، از منظر تولید روایتبخش اول
undefinedاگر هر پیروزی و خلق جدیدی را حاصل تلائم و‌ائتلاف دو عنصر پایه بدانیم، به نظر می‌رسد در جنگی که از سال گذشته وجودی بودن آن به ما یادآوری شد، اما از دیروز چهره جدیدی از خود را برای ما آشکار کرد،سربازان جبهه روایت ضروری ترین عناصر تکمیل کننده جان بر کفان میدان نظامی هستند. با این نگاه ضروری است که پیام آغاز جنگ فرمانده کل قوا را از منظر خلق روایت و فهم دستورالعمل های آن برای سربازان این عرصه هم بازخوانی کنیم.
undefinedاولین نکته، که به نوعی شاید مهمترین نکته توجه دهنده به کلیدی بودن روایت در این جنگ باشد، بیان و شکل طرح شدن موضوع با ملت، نخبگان و‌ دولت است. برخلاف آنچه که شاید در چنین شرایطی از نوع مواجهه بالاترین مقام مسئول در اعلان جنگ و بسیج نیروها انتظار میرود، فرمانده کل قوا بیش از آنکه از بیان دستوری و هنجاری برای بیان الزامات این مواجهه استفاده کنند، بیان توصیفی یا همان روایت را بکار گرفتند:undefined عوض تاکید بر لزوم پامال نشدن خون شهدا یا صرف نظر نکردن از گناه تجاوز به کشورمان؛ از بیان توصیفی «ملت ایران نخواهد گذشت، و صرف نظر نخواهد کرد» استفاده کردند. undefined و یا به جای تاکید بر لزوم حمایت و پشتیبانی صددرصدی مسئولان و مردم از نیروهای مسلح فرمودند که «همه مسئولین پشت سر نیروهای مسلح هستند».undefined یا به جای توجه به لزوم وحدت همه نخبگان و‌جناح های سیاسی، اشاره کردند که «از همه جناح های سیاسی پیام های مشابهی صادر می‌شود»
که انتخاب این بیان به جای شیوه های متعارف هنجاری و دستوری اتخاذ شده در مدیریت فضای بحران ها نکات بسیار مهمی را در خود پنهان دارد.undefined اول اینکه با این توصیف به نوعی به حقایق بیرونی که پشتیبانی کننده این دستور است اشاره می‌شود (حقیقت همراهی مردم و‌ مسئولین، حقیقت همراهی جناح ها و نخبگان) و به این ترتیب مهمترین عامل مشروع بودن این فرمان و تصمیم جلوی چشم ها قرار می گیرد(بهترین راهبرد برای مشروعیت بخشی به یک سیاست و‌ تصمیم کلان و راهبردی). undefinedو ثانیا اگر حتی در حقیقت بیرونی ضعف و خدشه ای هم هست، و گفتمان ها و روایت های مختلفی در مورد این پدیده در تعامل و تقابل هستند، با این بیان روایت مطلوب که البته به حقیقت ملت نزدیک تر هم هست تقویت می‌شود و بالا می آید.
undefinedدلالت عملیاتی: این نکته شاید کلیدی ترین راهبرد را در مواجهه این روزهای ما با افکار عمومی، به معنی عام آن، نشان بدهد: و آن راهبرد این است که بیش از آنکه زبان «باید» داشته باشیم، زبان مان توصیف و‌ روایت باشد. و از آن مهمتر در توصیف و‌ روایت صحنه هم در میان چهره ها و‌ جلوه های متفاوتی که از واقعیت مردم، مسئولان و...می ببینیم، توجه داشته باشیم که غالب ترین و حقیقی ترین چهره واقعیت، همان است که ذیل کلان روایت «همراهی توده های مردم با جمهوری اسلامی» قرار دارد و‌ همه خرده روایت ها را در ذیل مغناطیس این کلان روایت فهم و بازنمایی کنیم.
کلان روایت حاکم بر توصیفات فرمانده کل قوا از مردم، از مسئولان و حتی از نخبگان این است: کلان روایت «شجاعت و غیرت» در لزوم دفاع، «همدلی و‌ همراهی» در این درگیری و «مواجهه قدرتمندانه با رژیم صهیونسیتی» در انتخاب راهبرد. و توجه به این نکته لازم است که اتخاذ این کلان روایت قطعا صرف یک تدبیر فرماندهی نیست، که اگر اینگونه بود و ریشه مستحکمی در واقعیت نداشت نمی شد با آن فرمان جنگ صادر کرد و وارد درگیری شدید با قوی ترین ارتش منطقه شد.
undefined@raviname

۵:۲۴

undefined چند نکته پیرامون پیام مقام معظم رهبری، از منظر تولید روایتبخش دوم
undefinedدر نکته دوم اگر به طور دقیق تر بخواهیم به کلان روایت های اصلی مندرج در پیام فرمانده کل قوا توجه کنیم این موارد قابل برداشت هستند: undefined کلان روایت های پیرامون «مردم»:غیرتمند نسبت به خون شهدا، و تجاوز صورت گرفته به آسمان کشور پشتیبانی از نیروهای مسلح و تبعیت از تدابیر نظامی آنهادغدغه مندی مردم در مورد اینکه در تقابل با رژیم صهیونسیتی کوتاهی اتفاق نیفتد (که این حتی از پشتیبانی از نیروهای مسلح هم خاص تر و بالاتر است)
undefined کلان روایت پیرامون نخبگان کشور:همدلی و وحدت در فهم و‌ موضع گیری در مورد حمله اسراییلاشتراک و وحدت در انتخاب راهبرد برای مقابله قدرتمند(بقیه کلان روایت هایی که در مورد توده مردم گفته شد در مورد نخبگان هم صادق است)
undefined کلان روایت در مورد دولت: پشتیبانی از نیروهای مسلح و تبعیت از تدابیر نظامی آنها
undefinedدلالت عملیاتی: این کلان روایت ها، چتر معنایی فراگیر تر حاکم بر همه خرده روایت های این روزهای ما از مردم، از نخبگان و‌ از مسئولان است. چه از آن جهت که راوی هم دوش به دوش سربازان نظامی در میدان جنگ نقش آفرینی می‌کند ، و طبعا گوش به فرمانده میدان و کلام او دارد؛ و چه از آن جهت که رؤیت فرمانده ای حکیم و مردم شناس از حال و وضع اقشار ملت خود، که مبنای روایت او قرار گرفته راهبردی ترین و واقعی ترین ادراک از میدان است.(و‌ البته در تاکتیکی نبودن استفاده از این کلان روایت و حقیقت بودن آن قبلا اشاره کردیم که با برساخت بدون پشتوانه واقعیت نمی توان وارد میدان های سخت درگیری شد)
undefinedتوجه به کلان روایت های گفته شده به معنی بی توجهی به روایت های معارض و یا حتی واقعیت های مخالف نیست بلکه به این معنی است که اگر باور داشته باشیم درست ترین و واقعی ترین روایت از حقیقت توده های مردم، اعم از نخبه و مسئول، اینگونه است با این باور می توان وارد تعامل با دیدگاه های مختلف شد، نظرات آنها را شنید و در مورد شواهد قدرتمند این روایت با آنها گفتگو کرد.
undefinedجمع بندی:به نظر می‌رسد شکل جدیدی از درگیری که از دیروز آغاز شد، ادامه پیدا کند؛ و در این میدان به اندازه موشکها نیاز به تولید روایت داریم. undefined روایت هایی از «میدان برای مردم» تا هم ۱- واقعیت ها را (اعم از نیاز ها یا دشواری ها) بدانند و از آن پشتیبانی کنند و به تناسب وسع خود برای رفع آن ابتکار به خرج دهند و تلاش کنند، ۲- و هم به پیشرفت های آن دلگرم باشند.
undefined روایت هایی از «مردم برای میدان»؛ تا فرماندهان هم دلشان به همراهی توده ها (اعم از نخبگان و‌مسئولین) گرم و مطمئن شود.
undefined و روایت هایی از «مردم برای مردم»؛ که این سومی اهمیت ویژه تری هم دارد، زیرا که جماعتی از مرجفون همواره تلاش می‌کنند که دل توده های مردم را خالی کنند، آنها را بترسانند و از عزم خود بر درستی راهی که انتخاب کردند منصرف کنند، و در این مسیر دائما تلاش می‌کنند که روایت «ترس، خستگی و‌ عدم همراهی» مردم را برای مردم رواج بدهند.و در این میان آنچه می تواند روایت راهبردی در مقابله با این جریان باشد، روایت حقیقت «باورند، عازم و حاضر در میدان» مردم است تا بدینگونه مردم خودشان حقیقت خودشان را بهتر بشناسند، و بتوانند از قدرت «مصابره» برای استقامت در میدان بهره بگیرند.
پیام دیروز مقام معظم رهبری درس های بسیار مهمی در مورد کلان روایت های حاکم بر این سه دسته از روایت دارد.
undefined@raviname

۵:۲۵

مردم انقلابی ایرانزهرا ابوالحسنی
undefinedاین دو روزه که تلاش کردم با راننده‌های تاکسی‌های اینترنتی در طول مسیر گفتگو کنم، متوجه دو چیز مشترک خیلی مهم در مورد حال مردم شدم که به ادله‌ای تصور می‌کنم محدود به این سه چهار نفری که همسفر با من بودند هم نیست... یکی در مورد ادراکی در مورد وضعیت امروز ایران دارند، و یکی هم در مورد انتظار و توقع شان برای مواجهه در این درگیری که دقیقا در وسط آن هستیم.undefinedدر مورد ادراکشان؛ این‌طور به نظر می‌رسد که دچار احساس نوعی سردرگمی‌اند. البته نه به معنی کامل، بلکه به این معنا که انگار دوست دارند کسی باشد که مستمراً، صادقانه و مسئولانه آن‌ها را در جریان همه‌چیز قرار بدهد. وضعیت جبهه خودمان و دشمن را کاملاً واضح و کامل توضیح دهد، از مهم‌ترین تصمیم‌ها بگوید و آن‌ها را هم مثل یک «شریک و همکار»، دخیل در این ماجرا کند. حتی از نیازها و الزامات این صحنه، آن مقدار که نیاز به همراهی مردم دارد پدرانه با آن‌ها حرف بزند و درخواست‌ها را صمیمانه منتقل کند. و این یعنی نیاز به یک سخنگوی واحد، برای گفتگو با مردم. برای در جریان گذاشتن مردم به‌عنوان «رهبران واقعی این امت»... نه به‌عنوان کسانی که خود را قیم آن‌ها می‌دانیم پس باید کاری کنیم که اصلاً آب هم در دلشان تکان نخورد و فکر کنند همه‌چیز مثل روز عادی است (که مردم بالغ ما این رفتار چون کودک با خودشان را هم دوست ندارند)، و نه چون کسانی که هفتاد درصد آن‌ها را خاکستری، و پانزده‌درصدی را هم تیره‌تر می‌دانیم پس بیشتر نگران مدیریت خشم و ناراحتی آن‌ها هستیم تا اینکه امیدی به پشتیانی و گره‌گشایی آن‌ها داشته باشیم.undefinedو در مورد انتظارشان... نکته بسیار عجیب و جالب این است که این افرادی که کاملاً از عامه مردم و از قشرهای مختلف هستند، نظرشان این است که باید محکم‌تر ایستاد. به من می‌گویند از نیروهای نظامی انتظار بیشتری داشتیم. چرا قوی‌تر عمل نمی‌کند. چرا کار را یکسره نمی‌کند. و البته هرکدام در لزوم این قوی‌تر عمل کردن استدلال خود رادارند... یکی می‌گوید من حرف‌های اعتقادی را کاری ندارم. ماجرای ناموس است. کشور ناموس ماست. و دیگری معتقد است که یک‌بار برای همیشه باید این درگیری را خاتمه داد و تکلیف را روشن کرد. و من حقیقتاً در حیرتم از این‌همه ایمان عمیق انباشته در نهان دل این مردم، که در روزهایی مثل فتنه‌ها و جنگ‌ها باطن خود را آشکار می‌کند؛ و اگر نبود که حکیم و ایران‌شناسی چون حضرت آقا قبلاً به وجود این ایمان و عزم شهادت داده بود باور آن باوجود هزار شاهد دیگر که در روزهای عادی‌تر زندگی به چشممان می‌آید دشوار بود... و در حسرتم که کاش همه ما به‌اصطلاح نخبه‌ترهای انقلابی، اعم از مشغول در حاکمیت یا بیرون از آن، هم همین رؤیت را از باور و عزم این ملت داشتیم. که اگر می‌داشتیم تصمیم‌های بزرگ ما و در نقاط حساسی مثل امروز درست‌تر و مستحکم‌تر می‌شد. تزلزل‌ها مرتفع می‌شد و با تکیه‌بر این اقیانوس باعظمت تردیدی در مواجهه با طوفان‌ها نمی‌کردیم..دیگر حرف از مذاکره در دل نبرد نمی زدیم و این دل صد دله را در میدان جنگی که به ما تحمیل کردند یک دله می کردیم.
پ.ن. 1.:چقدر این روزها و در خلأ یک سخنگوی رسمی و واحد، نیاز به گفتگوهای کوتاه و ساده با مردم هست. این شرایط عطش برای گفتگو را خیلی زیاد کرده و گوش‌ها را آماده شنیدن از حرف‌هایی که در روزهای عادی فرصت و امکانی برای بیان آن‌ها نبود. به نظرم این از مهم‌ترین کارهای مایی است که شاید سال‌ها یا لیتنا کنا معک را با آرزوی درک عرصه نبرد با استکبار و اسرائیل تکرار کردیم، و مایی که سال‌ها است به تبعیت از حضرت روح‌الله نیروی اصلی پیشران انقلاب، و قفل گره‌های فروبسته مبارزه را ایمان و عزم همین توده‌های مردم می‌دانیم.روشش را نمی دانم از گفتگوهای دم پیشخوان مغازه ها، تا فناوری های خوبی مثل بیسکال یا پاتوق های گفتگو با مردم قابل تامل و استفاده هستند. پ.ن 2:روایت عزم و ایمان نهفته در باطن مردم (از) مهم‌ترین محورهای روایت این روزهاست. تا هم مسئولان و فرماندهان دلشان به این ایمان مطمئن شود، و از آن مهم‌تر خودمان در شناخت خودمان به خطا نرویم و به خاطر این شناخت غلط دچار سستی و فشل در میانه این جنگ تمدنی نشویم.
undefined@raviname

۴:۵۸

ادراک عمومی از «فلسفه جنگ»؛ کلید تعیین وضعیت درگیریزهرا ابوالحسنی
بخش اول
undefinedجنگ در چه افق زمانی به پایان می رسد؟ راهبرد های کشور برای پایان درگیری که باید باشد؟ به مردم باید در مورد جنگ چه گفت و آنها را آماده چه وضعیتی کرد؟ ساختارهای حکمرانی کشور باید کدام وضعیت را مبنای برنامه ریزی های خود برای آینده و‌ مدیریت کشور قرار دهند ؟ چه تصویری از نقش مردم در این جنگ داریم؟
اینها و مواردی مثل این سوال هایی است که همه یا برخی از آنها مشغله های اصلی ذهنی این روزهای ما است... از نخبه یا مسئول گرفته تا توده های مردم.و صد البته که پرداختن به همه اینها ،و بیش از اینها، وظیفه ای است که در سطوح مختلف فضای اندیشه ای، اندیشکده ای و‌ مدیریتی کشور باید دنبال شود. undefinedاما به نظر می‌رسد آنچه که بیش و پیش از رسیدگی به همه این سوال ها باید به آن پرداخت، و پاسخ به آن نظرگاه و چارچوب فهم و پاسخ به مسایل را تحت تاثیر خود قرار خواهد داد این است که «چرا ما الان درگیر این جنگ هستیم؟»در حال حاضر جواب این سوال یا خیلی روشن و بدیهی فرض شده که از پرداختن به آن سریع می می گذریم ، و یا به دلیل شدت تحمیل واقعیت جنگ بر این روزهای ما گویی فرصتی برای پرداختن به آن نداریم و سوالی بی معنا و بی وقت نظر می‌رسد. با اینکه از این سوال عبور کرده ایم، ولی پاسخ های ما به این پرسش واحد نیست، و این تفاوت نگاه ها به زودی و با طولانی تر شدن جنگ و سردتر شدن حرارت روزهای اول خود را به سرعت در پاسخ گویی به سوال های بعدی نشان خواهد داد. (اگرچه که همین حالا هم این تفاوت نگاه ها اگرچه تصریح نشود، اما به طور آشکاری خود را در نحوه مواجهه همین چند روزه هم نشان می دهد.)
کلان روایت ها در مورد فلسفه جنگ:undefinedاز مهمترین کلان روایت ها در مورد فلسفه این جنگ این است که چون جمهوری اسلامی نتوانست مناقشه هسته ای را درست مدیریت کند (یا اساسا چون اشتباه کرد و برنامه هسته ای خود را توسعه داد) از نظر بین المللی مقصر شناخته شد و بالتبع و به طور طبیعی مورد حمله قرار گرفت.باور به چنین کلان روایتی قاعدتاً چنین دلالت هایی را در عمل هم خواهد داشت:۱- وارد شدن به این جنگ مسأله ای اجتناب پذیر بود که اگرچه به خاطر قصور و تقصیر ها درگیر آن شدیم، اما راه حل اصلی در پیدا کردن راهکاری برای بازگشت سریع تر به مذاکره است.۲- کلان روایت فراگیر دوم که اتفاقاً متعلق به جریان حزب اللهی هم هست باز درگیری را ذیل مسأله هسته ای، یا حداکثر مجموعه درگیری های سیاسی ایران و رژیم صهیونسیتی، و ناشی از روحیه تجاوز طلبی و دشمنی این رژیم با نظام جمهوری اسلامی تعریف می کند. راه کار اصلی برآمده از این کلان روایت استقامت و پاسخ به جنگ تحمیل شده از جانب دشمن صهیونیستی است.اشکال و آسیب کلان روایت اول که روشن است، اما نقص کلان روایت دوم این است که فاقد افقی روشن برای بعد از جنگ و یا چشم اندازی برای خاتمه آن است. از طرفی به طور ضمنی در دل خود انگار مخاصمه اسراییل با جمهوری اسلامی ، و‌ نه ایران، را پذیرفته؛ و ناخودآگاه چون حرفی در نسبت دفاع و پیشرفت ندارد بی تفاوت به زندگی و‌ پیشرفت را القا میکند و به این تربیت چتر گفتمان فراگیری برای توده های مختلف را ایجاد نمی‌کند.undefined@raviname

۹:۴۱

ادراک عمومی از «فلسفه جنگ»؛ کلید تعیین وضعیت درگیریزهرا ابوالحسنی
بخش دومundefined۳- اما کلان روایت سوم، مسأله را تا حد معرفی دو فلسفه وجودی مختلف و نشان دادن دو رویای مختلف برای زندگی و پیشرفت عمق معنایی و تاریخی می دهد. در این روایت اسناد رژیم صهیونسیتی قطعه ای از پازل بزرگتر و‌ مسیر بلند تمدن سازی غرب بوده، و این دولت جعلی اساساً ایجاد شده تا افق تمدنی جهان تمدن های تاریخی(غرب آسیا) را به تسخیر خود درآورد و مسیر توسعه این کشورها را نیز در نسبت با خود کنترل کند. و این جاست که سربرآوردن جمهوری اسلامی، ارایه کردن الگویی بدیل و پرجاذبه برای زندگی و مدیریت دنیا، و پیشرفت مستمر آن در ساختن یک جامعه اصلی ترین مسأله ای که اسراییل را وارد این تقابل وجودی تا سرحد معارضه مستقیم، سخت و‌ همه جانبه نموده است. undefinedدر این نگاه تقابل رخ داده، مسأله ای اجتناب ناپذیر بین «دو رقیب تمدنی متعارض در معنا و افق زندگی» است، و مسأله اصلا در لایه های بخشی (مثل فناوری) یا حتی در سطح اختلاف های کلان سیاسی بین المللی تعریف نمی شود. روایت درگیری تاریخی از ابتدای نهضت دارد و امری است که به دلیل قوت گرفتن ایده انقلاب اسلامی برای پیشرفت، دائما تا نقطه از بین رفتن از ایده ها در حال بسط است. قوت این روایت در این است که ریشه درگیری را پیشرفت برگشت ناپذیر ایران معرفی می‌کند، امکان ایجاد اجماع حداکثری در ملت را دارد. می تواند وجودی بودن جنگ و لزوم درگیری کامل را توضیح داده، و افقی برای جنگ در نسبت پیشرفت ایران نشان می‌دهد (یا ما جنگ را می بریم و ابرقدرت می شویم و یا می بازیم و ملتی دلیل چون سوریه خواهیم بود) به دلیل تصویرهایی که از افق و‌ فلسفه جنگ ارایه می کند ، و هزینه هایی که برای تسلیم نیست می‌دهد ظرفیت جلب انگیزه های توده های مردم با یک جنگ فراگیر و بلند تا نابودی اسراییل (نابودی سیاسی یا اجتماعی یا...) را داردundefined جمع بندی: امروز بحمدلله در حداکثر وحدت عمومی در نفی هجوم اسراییل و‌ لزوم دفاع از ایران هستیم. اما با ادامه پیدا کردن جنگ (که احتمال زیادی برای این سناریو هست)، فروکش کردن هیجان روزهای آغازین و نمود بیشتر تبعات اقتصادی معیشتی آن، و به دلیل آنکه تفاوت های مهمی در ادارک جامعه مختلف نسبت به «فلسفه جنگ» و «افق جنگیدن با نجنگیدن» وجود دارد؛ اختلاف هایی بر سر افق و مسیر ادامه جنگ به صورت صریح تری نمود پیدا خواهد کرد.دو سه هفته آغاز جنگ فرصت طلایی است که بتوان این همراهی عمومی برای جنگ و دفاع را به نفع معنای جنگ وجودی اسراییل با «ایران قوی، مستقل و الهام بخش» تبدیل به سرمایه ای کند که در طول مدت جنگ بتوان از آن استفاده کرد، در غیر اینصورت این عمیق نبودن ادارک موجود از فلسفه جنگ و نداشتن افق تمدنی- پیشرفتی از سرانجام و حاصل جنگ می تواند به تهدیدی برای غلبه روایت و راه حل کلان اول از جنگ شود.
undefined@raviname

۵:۴۷

حرکت به روایت سوم؛ «روایت توانستن، آمادگی و‌ امید»زهرا ابوالحسنی
undefinedهر دو روایتی که از اول وقت دیروز و پس از آتش بس در حال ساخته شدن/ برساخت هستند نیاز به ویرایش هایی براساس یک منطق مهم دارند؛‌ و آن منطق این است که «ما هنوز دقیقا در وسط جنگ هستیم.» حتی به معنایی نمی توان این شرایط را یک آتش بس شکننده نیز دانست.. این جنگ تطورات و دوره هایی دارد، و‌ حتی اگر آتش بس طولانی هم شود، ما تنها از دوره ای به دوره دیگری وارد شده ایم... شاید بروز بیرونی این دوره جدید جنگ نظامی باشد یا نباشد؛‌ که از دیروز به نظر می رسد جنگ ابعاد مهم رسانه ای،‌ دیپلماسی رسمی و عمومی پیدا کرده است؛ اما مهم این است که جنگ کاملا در جریان است... undefinedحال اگر چنین نگاهی به صحنه داشته باشیم،‌ در میانه جنگ نه «روایت پیروزی نهایی» ساختن از این آتش بس درست است، و نه «روایت شکست و یا صلح تحمیلی». این آتش بس نه همان «صلح تحمیلی خواست آمریکا و اسرائیل» بود، و نه «فتحی نهایی» که ناخودآگاه توده های مردم تصور کنند جنگ تمام شده، و تمام «اهداف اعلام شده از طرف ما» به طور کامل محقق شده است؛‌ و در نتیجه عزم های مستحکم شده آنها در این 12 روز دوباره سست شود و تصور کنند که فعلا نیازی به حضور آنها در صحنه نیست. و همه می دانیم که عزم های مردم، مهمترین عنصر قدرت جمهوری اسلامی است و اراده میلیونی توده ها امری نیست که بتوان آن را پس از ضعیف شدن، به راحتی دوباره تقویت کرد. undefined روایت سومی که در این صحنه باید شکل بگیرد، این است که جنگ نه با پایان خوش پیروزی پایان گرفته، و‌ نه پایان سخت تحمیل...... آنچه تا دیروز صبح جریان داشت، مرحله اول بود از شکل جدید درگیری ما با همه استکبار؛ و‌ از آن لحظه مرحله ای جدید آغاز شده از نبرد و درگیری...با مختصات جدیدی که باید بشناسیمش و متناسب با آن دوباره از همین لحظه و دقیقا همین لحظه قیام کنیم. و در این قیام قطعا اولین تکلیف ما ساخت روایت توانستن است برای اولین دوره جنگ (به جای دو روایت موجود)، و روایت آمادگی و امید به پیروزی نهایی در آغاز دوره دوم: روایت توانستن، نعمت های بزرگ را به یاد ما آورد، عزم و‌ توان ها را تقویت می‌کند اما ما را دچار غرور و غفلت در میانه جنگ نمی کند؛
و روایت آمادگی و امید به فتح نهایی، افق نگاه توده ها را نسبت به میدان درگیری بلند تر می کند. این روایت نه تنها مانع فشل شدن اراده های مردم می شود،‌بلکه همت ها و‌ تدبیرها را برای چنان سطح و وسعتی از درگیری آماده و‌ مهیا می‌کند.

undefined@raviname

۶:۴۸

روایت آرامش‌بخش، روایت حرکت آفرینزهرا ابوالحسنی
بخش اول
undefinedمصاحبه آقای دکتر پزشکیان قوی بود یا ضعیف؟ پیروزی و دستاوردهای مرحله اول جنگ (12 روز اول) را داریم کوچک می بینیم یا بزرگ؟ عملکرد تیم سیاست خارجی بر اساس عزت و حکمت است یا خیر؟به نظرم بعد از توقف جنگ نظامی با دودسته اصلی از روایت در این موضوعات مواجه هستیم و فکر می‌کنم در همه موضوعات دیگری که طرح آن‌ها محتمل هستند هم وضعیت به همین شکل خواهد بود.
undefinedعده‌ای تصور می‌کنند که یک رویکرد فرصت محور و مثبت اندیش است و یک رویکرد تهدید محور و منفی گرا.. یا رویکرد اول را دغدغه مند حفظ انسجام می‌دانند و رویکرد دوم را بی‌توجه به لزوم حفظ وحدت در میانه جنگ...و یا اولی را مبتنی بر یک فهم درست‌تر از مدیریت کلان کشور در شرایط جنگ و باور به اقتدار نظام می‌دانند، و دومی را ناشی از تصویری که همیشه نظام را ضعیف و دست‌بسته در برابر تحمیل‌ها تصور می‌کند.
undefinedبه‌عنوان فردی که چند سالی است تلاش کردم نگاه پیشرفتی به موضوعات داشته باشم، و در این مدت هم در مورد ریشه اختلاف این دو رویکرد تأملاتی داشتم به نظرم ریشه تفاوت‌ها در هیچ‌کدام از این‌ها نیست.زیرا که می‌توان بسیار فرصت گرا بود، شرایط موجود را پیروزی بسیار بزرگ و تاریخی دانست؛ اما از تهدیدها هم غافل نشد. حفظ انسجام را مهم‌ترین عامل پیروزی و حفاظت از آن دانست ولی اتفاقاً برای مراقبت از آن جلوی به تحریف بردن معنا و محور انسجام ملت هم ایستاد.نظام و رهبری را کاملاً مقتدر دانست اما به بسیط نبودن نظام تصمیم‌گیری کلان و اقتضائات راهبری در نظام مردم‌سالاری دینی هم توجه داشت.
undefinedپس ریشه این تفاوت کجاست؟به نظرم ریشه مسئله آنجاست که:1- گویی رویکرد اول به جهت اینکه بتواند پیروزی و اقتدار را در این صحنه کلی روایت کند، لازم می‌داند که تک‌تک اتفاقات را پیروزی روایت کند (حداقل اگر پیروزی کامل نیست اما باید درمجموع نمره آن قابل‌قبول باشد)حال‌آنکه حتی برای توضیح پیروزی بسیار بزرگ حاصل‌شده در این جنگ لازم نیست تک‌تک اتفاقات ریزودرشت را فاتحانه و یا حتی با نمره پاس شده روایت کنیم.. مثلاً مصاحبه آقای پزشکیان می‌تواند واجد خطاهای راهبردی جدی باشد اما ما بازهم پیروز بزرگ جنگ باشیم.چنانچه اگر مصاحبه‌های مقام معظم رهبری با مقامات آمریکایی یا سخنرانی‌های ایشان در سازمان ملل و اتفاقاً در حین جنگ تحمیلی را ملاحظه کنیم متوجه می‌شویم که جای دفاع از صحبت‌های آقای پزشکیان با منطق های مختلف مبنا گرایانه خیلی وجود ندارد.
undefined@raviname

۶:۴۹

روایت آرامش‌بخش، روایت حرکت آفرینزهرا ابوالحسنی
بخش دوم2- گویا برای حفظ مردم درصحنه و شکسته نشدن استقامت آن‌ها این‌طور تصور می‌شود که باید مردم در احساس آرامش و اطمینان کامل باشند. هیچ خبری از کاستی‌ها و خطاهای داخل کشور به آن‌ها نرسد.این در حالی است که مردم ما همیشه نشان داده‌اند که با نگاه عمیق خود هیچ‌گاه حاکمیت را یک پدیده بسیط ندیده‌اند و همیشه در عین داشتن انتقادهای شدید به بخشی از نظام پشتیبان کلیت آن بوده‌اند. پس این نیز خطا است که به خاطر نگرانی از دلسرد شدن یا شکستن عزم مردم، هر خطایی را بپوشانیم یا آن را پیروزی (کامل یا نسبی) روایت کنیم.البته متوجه هستیم که توجه کردن به خطاها و تلاش برای رفع آن‌ها در شرایط جنگ بسیار متفاوت از موقعیت عادی است. اما بحث سر این است که آیا لازم است به خاطر نگرانی از شکست انسجام بر هر خطایی سرپوش بگذاریم یا اینکه اتفاقاً با اتکا به قدرت انسجامی که مردم حول ایده‌های کلان انقلاب اسلامی از خود نشان دادند بسیار هوشمندانه به دنبال اصلاح کاستی‌ها در لایه حکمرانی باشیم.این کاری است که اتفاقاً جریان رقیب ما باقوت در حال دنبال کردن است. بااینکه عرصه جنگ دوازده‌روزه بزرگ‌ترین سند و شاهد بر ناکارآمدی سیاست های کلان آن‌ها در مدیریت کشور بود؛ و ناکارآمدی ایده‌های مثل تنش‌زدایی با غرب، اعتماد به نهادهای بین المللی، کفایت اتکا بر مزیت نسبی برای پیشرفت، جایابی شدن در زنجیره ارزش جهانی و ... به‌وضوح جلوی چشم‌های نخبگان و توده‌های مردم قرار گرفت و حتی مقبولیت این گزاره‌ها به نفع ایده‌های انقلاب اسلامی (مثل قدرت درون‌زا، درون‌زا و برون‌نگر بودن و ...) زیر سؤال رفت بازهم طیفی از نخبگان جریان غرب‌گرا در حال تلاش برای تفسیر واقعیت‌های جنگ تحمیلی 12 روزه به نفع ایده‌های خود و ایجاد تغییرات در حکمرانی در این جهت است.درحالی‌که این جریان انقلاب است که با شفاف کردن معنای این انسجام و روشن کردن محتوا و محورهای گفتمانی آن (که انسجام حاصل‌شده به معنی جمع شدن حول عقلانیت‌های انقلابی بوده و باور به کارآمدی آن‌ها، و نه عقلانیت‌های غیرانقلابی) می‌تواند از یکسو این انسجام را تقویت کند و از سوی دیگر با نفی معناهای غلطی که می‌خواهند به این وحدت بدهند با تغییرات منفی مطالبه شده مقابله کند. این کنش ها کاملا توقیت کننده انسجام هستند و از سوی دیگر مقوم تغییرات سازنده نیز خواهد بود.
undefinedبه نظر می‌رسد که حتی با نگاه فرصت محور آنچه این روزها خیلی به آن نیاز داریم ارائه روایت‌هایی از اتفاقات است که در عین اطمینان دادن نسبت به کلیت صحنه، نیازها را جلوی چشم‌ها قرار دهد؛ و با اتکای به ظرفیت باور و انسجام مردم حول ایده‌های انقلابی امکان تغییر مثبت برای رفع کاستی‌ها را نیز فراهم کند. و این روایت ها بیش از آنکه بر آرامش دادن به مردم تمرکز داشته باشند، تلاش میکنند توده های عازم و منسجم را پای کار کنش های مرحله دوم جنگ بیاورند. کنش هایی از جنس تبیین و معنا دهی به بزرگترین اتفافات رخ داده در مرحله اول جنگ (مثل پدیده انسجام، ایجاد باور به پیشرفت کشور، باور به وجود دشمن و بی اعتمادی به غرب، و ...) و سپس ایجاد تغییر اجتماعی بر اساس این معانی جدید؛ تا هم سرمایه ای برای ادامه مسیر بلند ما در تمدن سازی باشد و هم مانعی در برابر تحریف روایت از این پدیده ها و تغییر در جهت معانی تحریف شده.
undefined@raviname

۶:۵۰