بسم الله الرحمن الرحیم
دوستان عزیزمو خواهران مجاهدم...
خداقوت...چشم ها، ذهن و قلم تان پرنور و پربرکت...
این جملات را به حساب یک منتقد بیرون از گود که از دور، حساسیت ها و فرمایش های آرمان گرایانه اش را به سمت میدان عمل پرتاب میکند، نگذارید که حقیقتا اینگونه نیست...بلکه جوشیده از ذهن فردی بدانید که آرزو داشت کاش در کنار شما می بود و در صحنه باری از دوش شما برمیداشت، و حالا که این شرایط فراهم نیست تلاش میکند از امکان هایش برای کمک به درخشش بیشتر روایت های شما استفاده کند.
اجازه بدهید با مقدمه ای نکته مورد نظرم در مورد روایت های مقاومت را عرض کنم. تصور میکنم افرادی که روایت های شما و همکاران تان، با عینک و موضوع مقاومت را می خوانند (صرف نظر از اینکه راوی در ایران یا هر موقعیت جغرافیایی دیگری روایت میکند) سوال و گمشده ای دارند که تلاش میکنند پاسخ این سوال یا سوال ها را از طریق چشم ها و سپس قلم شما پیدا کنند.و شاید مهمترین ماموریت شما از همین جا آغاز میشود که آن محوری ترین یا عمیق ترین پرسش امروز در نسبت موقعیت فلسطین و مقاومت، که جمع وسیعی با آن درگیر هستند، و راهی برای گشودن بقیه قفل ها خواهد بود، کدام است ؟نکته جالب این که ممکن است خود مخاطبان هم به این پرسش درونی خود استحضار نداشته باشند، و یا آن را در بین سوالات مختلف پایه ای ترین ندانند...و به همین جهت است که راوی به فهمی کلان تر، عمیق تر و گسترده تر از توده های مردم نسبت به موقعیت تاریخی که برای روایت کردن در آن قرار دارد، الزامات مواجهه تمدنی با آن، و مسأله ها و پرسش های جامعه برای حضور در این نوع مواجهه نیاز دارد.
نمی خواهم کار را سخت و دست نیافتنی کنم... دستیابی به چنین فهمی چندان هم پیچیده و یا محال نیست، بیشتر نیازمند یک توجه ذهنی برای یافتن چنین پرسشی از طریق رفت و برگشت های مکرر بین ۱. فهم فضای اجتماعی و سوالات آن، ۲. ادراک از مسیر کلی حرکت انقلاب و فرصت ها و موانع حرکت، و ۳. وضعیت میدان مقاومت اتفاق می افتد، و البته قطعا در این رفت و برگشت ها کامل تر و دقیق تر میشود.
برای ملموس شدن بحث می توان مثال هایی از این سوالات کلیدی را بیان کرد. مثلا احساس تعارض بین مقاومت و زندگی (پیشرفت کشور) شاید یکی از مهمترین این مسأله هاست. یا احساس عدم صداقت در رفتار و بیان مسئولان و نیتی که در حمایت از جبهه مقاومت دارند؛ احساس عدم توجه کافی مسئولان به مشکلات ملت خود از مهمترین موارد دیگر است.
حال ماموریت اصلی راوی این خواهد بود که راهی را بیاید که چطور از واقعیت های میدان و آنچه در مقابل دیدگان ما جریان دارد راهی برای گره گشایی از ذهن مخاطب و حتی تغییر در باور، میل و عزم او بگشاید.
توجه به این نکته لازم است که از بین مسائل مختلفی که می توان به آنها پرداخت، آنچه مانع مهمتری در مسیر غایت نهایی روایت مقاومت محسوب میشود ضرورت بیشتری برای پرداختن دارد. و اگر غایت این روایت ها را همراه کردن ذهن ها، و هم داستان کردن انسان ها برای حمایت از جبهه مقاومت و مهمتر از آن ایده مقاومت بدانیم؛ اولویت در رسیدگی به مسائلی است که مانع این هم داستانی و هم عزمی (در سطح ملت ایران، و یا ملتهای مسلمان) در مسیر مقاومت است.
بعد از رسیدن به این پرسش است که کار راوی شفاف تر میشود، چون دیگر ماموریت او چیزی نیست جز یافتن، صیقل دادن و به ظهور رساندن جنبه ها و بخش هایی از واقعیت که میتواند این مهمترین موانع بینشی و یا گرایشی را مرتفع کند.
و یافتن این پرسش محوری، و ایجاد روزنه هایی متعدد اما کوچک از دل واقعیت، برای تابانیدن نور حقیقت ظاهر شده در میدان، همان نکته ویژه ای است که موجب میشود مجموعه روایت های یک راوی برای ما معنای واحدی را برجسته کند و احساس کنیم که خط روایت منسجمی را از نوشته های او دریافت میکنیم.خط روایتی که هر میزان با سوال کلیدی جمع بزرگتری از مردم برای وارد شدن در داستان مقاومت نسبت داشته باشد راهبردی تر هم هست، و زمینه هم عزمی و حرکت را هم بیشتر فراهم خواهد آورد.
به مقدمه اول عرضم برگردم، به عنوان یک مخاطب، این روزها که راوینا یا بعضی کانال های روایت دیگر را بالا پایین می کنم، اصلی ترین گمشده و طلب من پیدا کردن راوی است که این خط روایت حرکت آفرین را در نوشته هایش بیابم... یا حتی خط روایت راهبردی... یا خط روایتی منسجم، در پاسخ به همه سوالاتی که مثل زنجیر بر پای ذهن، عزم و قدم توده های مردم حقیقتا مومن ما نشسته و مانع همراهی میلیونی شان با داستان مقاومت شده...
ببخشید که در محضر شما زیره به کرمان بردیم...موفق باشیدالتماس دعا
@raviname
دوستان عزیزمو خواهران مجاهدم...
خداقوت...چشم ها، ذهن و قلم تان پرنور و پربرکت...
حال ماموریت اصلی راوی این خواهد بود که راهی را بیاید که چطور از واقعیت های میدان و آنچه در مقابل دیدگان ما جریان دارد راهی برای گره گشایی از ذهن مخاطب و حتی تغییر در باور، میل و عزم او بگشاید.
و یافتن این پرسش محوری، و ایجاد روزنه هایی متعدد اما کوچک از دل واقعیت، برای تابانیدن نور حقیقت ظاهر شده در میدان، همان نکته ویژه ای است که موجب میشود مجموعه روایت های یک راوی برای ما معنای واحدی را برجسته کند و احساس کنیم که خط روایت منسجمی را از نوشته های او دریافت میکنیم.خط روایتی که هر میزان با سوال کلیدی جمع بزرگتری از مردم برای وارد شدن در داستان مقاومت نسبت داشته باشد راهبردی تر هم هست، و زمینه هم عزمی و حرکت را هم بیشتر فراهم خواهد آورد.
ببخشید که در محضر شما زیره به کرمان بردیم...موفق باشیدالتماس دعا
۵:۱۰
۵:۱۱
چند باری میشد که باهم در مورد روایت گپ و گفت کوتاهی داشتیم...
۵:۱۱
.
روایت تسکین دهنده، روایت تحول آفرین
بخش دوم
گفتم به نظرت بهترین و موثرترین روایت تو تاریخ ایران کدوم روایت بوده؟
فکری کرد و گفت، نمیدونم. مگه اصلا چنین روایتی هم داریم؟! روایت های ما خیلی هنوز جای کار دارن...
گفتم تا حالا به قصه عاشورا و کربلا از عینک روایت نگاه کردی؟ این قوی ترین روایت تاریخ ماست، که بیش از هر روایت دیگه ای عمق اندیشه ای و عاطفی داره، و الهام بخش بزرگترین حرکت های تاریخی ما بوده. اینو قبول داری؟
گفت اره، تا حالا به این موضوع فکر نکرده بودم
گفتم خدا خیرت بده... به نظرت الان روایت عاشورا چه ظرفیت هایی داره؟ قبول داری که عاشورا داره یک منظر متفاوت برای تحلیل تاریخ و شناخت همه واقعیت ها میده تا در هر موقعیتی قرار گرفتی بتونی اون رو تحلیل کنی، مثلاً میگه دو جبهه حق و باطل هست، هرکدام پیشرو ها و پیروانی دارند و چیزهایی مثل این...و در ادامه این تحلیل، یک ملاک ارزشگذاری معرفی میکنه تا تشخیص بدی که کدوم سمت تاریخ سمت درسته؟ ظرفیت دیگه روایت کربلا اینه که ارتباط عاطفی عمیقی با ما برقرار میکنه، طوریکه با شخصیت هاش احساس اتصال میکنیم، همراه اونا وارد ماجرا میشیم و در داستان کربلا شروع به عمل و کنش می کنیم... به خاطر همین ویژگیهای روایت کربلا هم هست که روی باورها و حتی دغدغه ها و آرزوهای ماهم اثر داره و هویت مخاطب خودش رو ارتقا میده... مثلا بهش روحیه آزادگی و عزت میده، تعریف متفاوتی از زندگی و مطلوبیت هاش مطرح میکنه و...ببخشید چون عجله داری خیلی سریع دارم میگم... اگه خواستی بعدا مجدد صحبت کنیم...
گفت آره، ممنون
ادامه دادم، آره، کربلا در هر شرایط مالی، هر مدل از سبک زندگی یا هر سطحی از نخبگی که باشی، بهت ایده میده که میتونی در این جبهه چه نقشی داشته باشی و چطور همراهی کنی... مثلا اگه نوجوون باشی احساس میکنی برای تو جایی مثل حضرت قاسم در این صحنه هست... اگر نخبه تری نقشی مثل حبیب... و اگر کمتر سابقه حزب اللهی داری می تونی مثل زهیر وارد این داستان بشی... آخر سر هم اینکه چون این روایت تبدیل به بخشی از حافظه جمعی ملت ما شده... می تونه احساسات فردیمون درباره عاشورا رو به عواطف مشترک و هویت جمعی ایرانی ها تبدیل کنه... و جهت گیری های اساسی جمعی مون و نحوه کنش مون رو هم در موقعیت های مختلف با هم هماهنگ بکنه... اون هم در جهت داستان کربلا...
گفت خیلی جالب بود...
گفتم خداروشکر... خلاصه اینکه که عاشورا نمونه عالی یک روایت تحول آفرین در مقابل روایت های کم بنیه و صرف تسکینی از واقعیته... کربلا یه روایتیه که ذهن و قلب مخاطبش رو با دعوت خودش همراه میکنه، و اونها رو عازم میکنه که به اندازه امکان های خودشون در جهت افق اون دعوت تلاش کنند... و اینجوریه که روضه های کربلا منشأ شکل گرفتن اراده های جمعی و حرکت های عمومی تحول ساز میشه...
@raviname
۵:۱۱
۵:۲۵
(
۲۰:۳۷
۲۰:۳۷
۱۰:۵۶
راوینامه
نسبت داستان ما با داستان مقاومت
قسمت اول
داستان مقاومت، فقط داستان غیرت و زیر بار ظلم نرفتن یک ملت نیست. مقاومت داستان ملتی است که میخواهد براساس هویت و شخصیت مستقل خودش زندگی کند، می خواهد خودش باشد با فلسفه تاریخی که به حضور، زیست و استغنایش از دیگر ملت ها معنا میدهد، با آرزوها و رویاهای تاریخی خودش؛ خصایص، ویژگی ها و ارزش هایی که در طول تاریخ برگزیده و برای او تثبیت شده است. مقاومت داستان این ملت است آنگاه که می خواهد دچار خود فراموشی نشود، و خودش و تاریخش در تاریخ بی جایگاه و گم نشود... از اینجاست که داستان مقاومت یک ملت در مقابل سلطه غرب و روحیه خودتحقیری غربزدگان برای دنبال کردن فلسفه تاریخی خود آغاز میشود... برای صیانت کردن و بروز دادن خود حقیقی اش... و برای زندگی کردن آنگونه که خود می پسندد...
عالم در نگاه غرب همان زیست بوم استعاری در نگاه داروین است که مهمترین عامل تکامل آن تنازع برای بقا است. بر اساس همین هستی شناسی است که «انحصار داشتن مسیر توسعه در سلطهگری و یا پذیرش سلطه استکبار» ایده محوری تمدن غرب است؛ و مبتنی بر همین مسیر انحصاری گشوده شده پیش روی ملت ها است که آنها به این باور غلط رسیده اند که برای چند روز زندگی آسوده تر، باید شخصیت مستقل خودشان را فراموش کنند، آرزوهای ریشه دار خود و الگوی زیست قائم بر آن را رها کنند و در ساختار قدرت برپا شده یا در زمره ظالمان باشند و یا با ظالم کنار بیایند... زیرا در این نگاه اصل بر رقابت و معارضه برای ماندن، و محیط، علت اصلی انتخاب طبیعی میباشد، یعنی اینگونه القا می کنند که نظم حاکم بر جهان کمکم ملت های دارای ویژگیهای ناسازگار را از میان میبرد و تنها به ملت های دارای ویژگیهای سازگار امکان ادامه حیات می دهد.
و در این عالم خشن، پرتکبر و سلطه محور توسعه است که اگر بخواهی «خودت باشی... و جهان آرزوهای خودت را خلق کنی» دوره ات میکنند، و با هزار ابراز تطمیع، تهدید، مقابله سخت و نرم تلاش میکنند تا نگذارند یک ملت مستقل، رویایی بدیع و دل انگیز تر برای حیات را برای خودش بسازد و الگویی جذاب تر از حیات فردی و اجتماعی را در پیش چشم سایر ملتها قرار دهد. و در همین عالم است که غربزدگان، همان ها که دچار نسیان خود شده اند شبانه روز در تلاش اند تا به خودشان و ملت شان اثبات کنند که تو کسی نیستی که بتوانی به زندگی گواراتر، به ایجاد عالمی دیگر، یا حتی به جایگاهی برتر در همین نظم موجود عالم فکر کنی؛ پس قدر و اندازه ات را بشناس و آن را بپذیر... و در پی اثبات این نگاه، همه ظرفیت ها، استعدادها، پیشرفت ها و یا کارامدی ها و ابتکارهای بومی را انکار و یا تحقیر می کنند.
انقلاب اسلامی در مقابل این تهاجم وسیع و عمیق علیه ایده «زندگی براساس افق رویاهای خود» و اتکا بر هویت مستقل، فکر مقاومت، ایستادگی، گم نکردن راه و هدف را پایهگذاری کرد؛ و به عنوان یک راه، مقاومت را نشاندار کرد تا از این راه حرکت کنیم... و اینگونه است که مقاومت مسیر تذکر دائم به فلسفه وجودی و حیات ملت ایران، یادآوری و افتخار به آرزوهای تاریخی که داشتیم و باور به خود برای عینیت بخشیدن به این آرزوها و زندگی کردن آنها است... و مقاومت مسیر منصرف یا منحرف نشدن از این صراط مستقیم و ایستادگی بر آن تا رسیدن به بلندترین قله های زندگی گوارا، تمدن سازی و جامعه پردازی است.
@raviname
۱۰:۵۹
روایت ، آینه حقیقت اراده ملت
🪧گفتم شاید مهمترین کار روایت اینه که انعکاس دهنده اراده ها باشه، تا اینطوری بتونه این اراده رو بیشتر و بیشتر حفظ و تقویت بکنه....
گفت چشم بسته غیب گفتی، بالاخره روایت ها معمولا یک حرکت و اقدامی رو توصیف میکنند، و مگه اقدام و تلاش بدون اراده هم داریم..🪧گفتم حق باتو ه، اما منظورم اراده یک ملت بود ، نه یک نفر یا تعداد محدودی از افراد.. یعنی روایت باید بتونه در نهایت اراده و خواست یک ملت رو انعکاس بده...
گفت منظورت از خواست و اراده یک ملت چیه؟ یک ملت احتمالا به تنوع گروه ها، قومیت ها، اقشار و...خواسته ها و مقصدهای مختلفی رو دنبال میکنه...تازه فرض کنیم که یک اراده ملی هم وجود داشته باشه چطوری باید اراده یک ملت رو تو این تکثر و تضاد خواسته های مختلف پیدا کرد؟ اصلا از کجا معلوم که هر گروه و قشری خواسته و آرزوی خودش رو به عنوان خواسته همه ملت جا نزنه؟🪧گفتم اراده ملت از بین همه و همه این خواسته ها، اون چیزیه تو بزنگاه ها و بحران های تاریخ اون ملت باعث حرکت های جمعی وسیع و فداکاری شده، یا همون مقصدها و خواسته هایی که قهرمان های یک ملت تو هر دوره ای نماد اون ها هستن...
گفت خیلی پیچیده گفتی...🪧گفتم مثلا مشروطه، نشون میده که مردم ایران عموما عدالت طلب و ضد استبداد هستند، و تو اون موقعیت تاریخی تونستن این عدالت خواهی رو تبدیل به یک اراده و حرکت جمعی بکنند.یا انقلاب اسلامی، نشون دهنده وجود اراده ملی بزرگ برای تحقق جامعه اسلامی و از اون بزرگتر تمدن اسلامی بود.یا تو روزگار نزدیک تر به امروز، یه اتفاقاتی مثل تشییع و احساسات مردم نسبت به حاج قاسم، یا بازهم نزدیک تر احساسات مردم نسبت به طوفان الاقصی و زدن اسراییل، یا اون نماز جمعه عجیب و غریب بعد از شهادت سید حسن نشون میداد که مردم ما اراده بر ادامه دادن راه مقاومت دارن... قهرمان ملی شدن حاج قاسم، شهید رئیسی، و تو یه سطح دیگه ای شهید امیرعبدالهیان، اونم در حالی که یه دوران طولانی نگاه مذاکره با کدخدا حاکم بود، و بعدش هم همش نگاه دیپلماسی دولت سیزدهم مورد نقد همون نگاه سابق بود، هم خودش یه دلیل دیگه ای وجود اراده مردم برای ادامه راه مقاومته...
گفت فرض بگیریم اون حرکت های انقلابی بزرگ نشونه اراده ملی باشند، اما در مورد امروز و مقاومت شاید همه شور و احساس مردمی که تو تشییع یا نمازجمعه حضور داشتند، صرفا یه اتفاق هیجانی و گذرا باشه، نه یک ناشی از یک اراده قوی و عمیق...غیر از این چرا این همه افرادی که دارن مخالفت میکنن رو نمی بینی؟ اینها جزئی از خلق اراده ملی نیستن؟... شاید بتونم قبول کنم که اکثریت مردم ما ملت فلسطین و جریان مقاومت رو بر حق بدونن اما الزاما موافق حمایت های هزینه زا نیستند...🪧گفتم من داشتم یه صحبت کلی در مورد مثالهایی از اراده ملی میکردم و اینکه روایت چطور باید این اراده رو انعکاس بده، و سر یک مثال نمیخواستم وارد بحث بشم...اما چون مثال مهم و روز ماست ، خوبه که باهم در موردش بیشتر حرف بزنیم... در مورد اراده مردم برای مقاومت، قصه فقط قصه این یکی دو تا اتفاق اخیر نیست ، اگرچه همین اتفاقات اخیر به دلیل اینکه خیلی خاص و متفاوت بودن می تونه محل بررسی باشه و نظرسنجی هایی که انجام شد هم نشون میداد غالب مردم موافق یک اقدام خیلی فعالانه و بی نظیر مثل حمله موشکی به اسراییل بودن...اما علاوه بر این مقاومت چیزیه که مردم ما دارن چهل و پنج ساله زندگیش میکنند. سبک زندگی ملت ما تحت تاثیر مقاومته و همینکه با وجود همه هزینه های مختلفی که دادن هنوز هم حتی از مقاومت حمایت میکنن و طرفدارش هستن، معنی اش اینه که یه اراده جدی و عمیق برای ادامه دادن این راه وجود داره...قطعا یه ملتی که سالهاست تو متن مسیر مقاومت داره حرکت میکنه و خیلی از سختی ها اش رو لمس کرده، یه حرکت احساسی صرف نمیکنه، و این حضور های گسترده که همه مردم هم متوجه معنای اون هستن حتما از ناشی از عقلانیت محکم در مورد مقاومت و منطق اونه....
گفت خیلی خوب، حالا فرض کن اینجوری باشه، خوب چه ربطی به روایت داره...🪧گفتم اهان، حالا بریم سر اصل موضوع گفتگو...تو نگاه انقلاب اسلامی اگه پیشرفت یا هدفی که بخواد محقق بشه شدنی نیست مگه با آگاهی و خواست و نیت عموم مردم برای رسیدن به اون قله...و این یعنی همون شکل گرفتن یه اراده ملی..و این وسط، روایت، در معنای کامل خودش، یه فناوری اجتماعی برای خلق و هم جهت کردن بردار اراده های مردم به سمت اون قله است..
🪧گفتم شاید مهمترین کار روایت اینه که انعکاس دهنده اراده ها باشه، تا اینطوری بتونه این اراده رو بیشتر و بیشتر حفظ و تقویت بکنه....
۱۳:۰۷
🪧گفتم چشم، یه لحظه صبر کنی توضیح میدم... یعنی اینکه روایت باید احساس و نگاه مردم به خودشون و توانایی خودشون رو بهتر بکنه... چون تو هر تحول و پیشرفتی قراره که مردم برای بالارفتن از یک قله دشوار جدید هم عهد بشن، لازمه که احساس کنن و باور کنن که این کاره اند...مردم باید با روایت این حس رو پیدا کنن که اصلا بنا کردن زندگی تو دامنه های قله های آرام و خصوصا در این قله های ظاهراً سرسبز اما آتش فشانی تمدن غرب در شأن اونها نیست... با روایت باید به یادشون بیاریم که در همه تاریخ ، اونها در انتظار فتح بلند ترین کوه ها بودن و به کرات هم این صعود کردن ها رو تجربه کردن...
🪧گفتم قطعا من با تقویت روحیه ناسیونالیستی مخالفم و اصلا این روحیه ضد پیشرفته...اون چیزی که درباره اش صحبت میکنیم بحث هویت ملی، اعتماد به نفس ملی، احساس عزت نفس و شخصیت، و احساس خود باوری و ما می توانیم ه... گام اول پیشرفت هر کشوری رشد هویت اون ملته، تقویت قوت هاش...خیلی وقتها سعی کردیم از طریق روایت پیشرفت ها، به معنی دستاوردها یا کارهای خوب و موفق، و به صورت غیرمستقیم ارتقای هویت رو هم دنبال کنیم؛ اما اونجا غالبا آدم ها و خصوصا تصویر کلی از مردم ایران محور اصلی روایت ها نیستن.. روایت باید تصویر واقعی از حقیقت مردم رو نشون بده... قبلا گفتم که چطور میشه تا حدودی ویژگی های اصلی شخصیت یک ملت و آرزوها شون ، یا خواسته های اصلی امروزشون رو شناخت ، که باز همونطور که گفتم این خواسته ها و آرزوها برای مردم ما خیلی منطبق با فضیلت ها هست...و وقتی این خصوصیات و ارزوهای اصلی رو تو نظر داشتی حالا باید تلاش کنی در دل مصداق ها و موقعیت های روز اون رو نشون بدی و اینطوری اراده های خوب برای تحقق اون خواسته ها تقویت بکنی...
یه دلیل مهم دیگه که چنین روایتی رو از خواست و اراده ملت ضروری میکنه اینه که جریان های دیگه ای هم هستن که اتفاقا تلاش میکنن حتی کمترین شواهد علیه این میل عمومی رو روایت کنن، ضریب بدن تا القا کنن که مردم ایران طرفدار مقاومت نیستن و این راه رو متوقف کنن... حتی خیلی وقتها ممکنه شواهد نادرست بسازن یا به اتفاقات معنی غلط بدن تا بتونم روایت مردم رو از خودشون عوض کنن، تا مردم حس کنن که دیگه کل ملت حامی مقاومت نیست...اهمیت روایت از مردم و خواسته هاشون و اراده شون اینه که غالبا ما مردم، خودمون رو هم از طریق روایت های دیگران می شناسیم و ارزیابی میکنیم...و این همون چیزیه که من بهش میگم اهمیت منعکس شدن حقیقت خواسته و اراده یک ملت، در روایت ها ...
۱۳:۰۷
۱۸:۳۶
که انتخاب این بیان به جای شیوه های متعارف هنجاری و دستوری اتخاذ شده در مدیریت فضای بحران ها نکات بسیار مهمی را در خود پنهان دارد.
کلان روایت حاکم بر توصیفات فرمانده کل قوا از مردم، از مسئولان و حتی از نخبگان این است: کلان روایت «شجاعت و غیرت» در لزوم دفاع، «همدلی و همراهی» در این درگیری و «مواجهه قدرتمندانه با رژیم صهیونسیتی» در انتخاب راهبرد. و توجه به این نکته لازم است که اتخاذ این کلان روایت قطعا صرف یک تدبیر فرماندهی نیست، که اگر اینگونه بود و ریشه مستحکمی در واقعیت نداشت نمی شد با آن فرمان جنگ صادر کرد و وارد درگیری شدید با قوی ترین ارتش منطقه شد.
۵:۲۴
پیام دیروز مقام معظم رهبری درس های بسیار مهمی در مورد کلان روایت های حاکم بر این سه دسته از روایت دارد.
۵:۲۵
مردم انقلابی ایرانزهرا ابوالحسنی
این دو روزه که تلاش کردم با رانندههای تاکسیهای اینترنتی در طول مسیر گفتگو کنم، متوجه دو چیز مشترک خیلی مهم در مورد حال مردم شدم که به ادلهای تصور میکنم محدود به این سه چهار نفری که همسفر با من بودند هم نیست... یکی در مورد ادراکی در مورد وضعیت امروز ایران دارند، و یکی هم در مورد انتظار و توقع شان برای مواجهه در این درگیری که دقیقا در وسط آن هستیم.
در مورد ادراکشان؛ اینطور به نظر میرسد که دچار احساس نوعی سردرگمیاند. البته نه به معنی کامل، بلکه به این معنا که انگار دوست دارند کسی باشد که مستمراً، صادقانه و مسئولانه آنها را در جریان همهچیز قرار بدهد. وضعیت جبهه خودمان و دشمن را کاملاً واضح و کامل توضیح دهد، از مهمترین تصمیمها بگوید و آنها را هم مثل یک «شریک و همکار»، دخیل در این ماجرا کند. حتی از نیازها و الزامات این صحنه، آن مقدار که نیاز به همراهی مردم دارد پدرانه با آنها حرف بزند و درخواستها را صمیمانه منتقل کند. و این یعنی نیاز به یک سخنگوی واحد، برای گفتگو با مردم. برای در جریان گذاشتن مردم بهعنوان «رهبران واقعی این امت»... نه بهعنوان کسانی که خود را قیم آنها میدانیم پس باید کاری کنیم که اصلاً آب هم در دلشان تکان نخورد و فکر کنند همهچیز مثل روز عادی است (که مردم بالغ ما این رفتار چون کودک با خودشان را هم دوست ندارند)، و نه چون کسانی که هفتاد درصد آنها را خاکستری، و پانزدهدرصدی را هم تیرهتر میدانیم پس بیشتر نگران مدیریت خشم و ناراحتی آنها هستیم تا اینکه امیدی به پشتیانی و گرهگشایی آنها داشته باشیم.
و در مورد انتظارشان... نکته بسیار عجیب و جالب این است که این افرادی که کاملاً از عامه مردم و از قشرهای مختلف هستند، نظرشان این است که باید محکمتر ایستاد. به من میگویند از نیروهای نظامی انتظار بیشتری داشتیم. چرا قویتر عمل نمیکند. چرا کار را یکسره نمیکند. و البته هرکدام در لزوم این قویتر عمل کردن استدلال خود رادارند... یکی میگوید من حرفهای اعتقادی را کاری ندارم. ماجرای ناموس است. کشور ناموس ماست. و دیگری معتقد است که یکبار برای همیشه باید این درگیری را خاتمه داد و تکلیف را روشن کرد. و من حقیقتاً در حیرتم از اینهمه ایمان عمیق انباشته در نهان دل این مردم، که در روزهایی مثل فتنهها و جنگها باطن خود را آشکار میکند؛ و اگر نبود که حکیم و ایرانشناسی چون حضرت آقا قبلاً به وجود این ایمان و عزم شهادت داده بود باور آن باوجود هزار شاهد دیگر که در روزهای عادیتر زندگی به چشممان میآید دشوار بود... و در حسرتم که کاش همه ما بهاصطلاح نخبهترهای انقلابی، اعم از مشغول در حاکمیت یا بیرون از آن، هم همین رؤیت را از باور و عزم این ملت داشتیم. که اگر میداشتیم تصمیمهای بزرگ ما و در نقاط حساسی مثل امروز درستتر و مستحکمتر میشد. تزلزلها مرتفع میشد و با تکیهبر این اقیانوس باعظمت تردیدی در مواجهه با طوفانها نمیکردیم..دیگر حرف از مذاکره در دل نبرد نمی زدیم و این دل صد دله را در میدان جنگی که به ما تحمیل کردند یک دله می کردیم.
پ.ن. 1.:چقدر این روزها و در خلأ یک سخنگوی رسمی و واحد، نیاز به گفتگوهای کوتاه و ساده با مردم هست. این شرایط عطش برای گفتگو را خیلی زیاد کرده و گوشها را آماده شنیدن از حرفهایی که در روزهای عادی فرصت و امکانی برای بیان آنها نبود. به نظرم این از مهمترین کارهای مایی است که شاید سالها یا لیتنا کنا معک را با آرزوی درک عرصه نبرد با استکبار و اسرائیل تکرار کردیم، و مایی که سالها است به تبعیت از حضرت روحالله نیروی اصلی پیشران انقلاب، و قفل گرههای فروبسته مبارزه را ایمان و عزم همین تودههای مردم میدانیم.روشش را نمی دانم از گفتگوهای دم پیشخوان مغازه ها، تا فناوری های خوبی مثل بیسکال یا پاتوق های گفتگو با مردم قابل تامل و استفاده هستند. پ.ن 2:روایت عزم و ایمان نهفته در باطن مردم (از) مهمترین محورهای روایت این روزهاست. تا هم مسئولان و فرماندهان دلشان به این ایمان مطمئن شود، و از آن مهمتر خودمان در شناخت خودمان به خطا نرویم و به خاطر این شناخت غلط دچار سستی و فشل در میانه این جنگ تمدنی نشویم.
@raviname
پ.ن. 1.:چقدر این روزها و در خلأ یک سخنگوی رسمی و واحد، نیاز به گفتگوهای کوتاه و ساده با مردم هست. این شرایط عطش برای گفتگو را خیلی زیاد کرده و گوشها را آماده شنیدن از حرفهایی که در روزهای عادی فرصت و امکانی برای بیان آنها نبود. به نظرم این از مهمترین کارهای مایی است که شاید سالها یا لیتنا کنا معک را با آرزوی درک عرصه نبرد با استکبار و اسرائیل تکرار کردیم، و مایی که سالها است به تبعیت از حضرت روحالله نیروی اصلی پیشران انقلاب، و قفل گرههای فروبسته مبارزه را ایمان و عزم همین تودههای مردم میدانیم.روشش را نمی دانم از گفتگوهای دم پیشخوان مغازه ها، تا فناوری های خوبی مثل بیسکال یا پاتوق های گفتگو با مردم قابل تامل و استفاده هستند. پ.ن 2:روایت عزم و ایمان نهفته در باطن مردم (از) مهمترین محورهای روایت این روزهاست. تا هم مسئولان و فرماندهان دلشان به این ایمان مطمئن شود، و از آن مهمتر خودمان در شناخت خودمان به خطا نرویم و به خاطر این شناخت غلط دچار سستی و فشل در میانه این جنگ تمدنی نشویم.
۴:۵۸
ادراک عمومی از «فلسفه جنگ»؛ کلید تعیین وضعیت درگیریزهرا ابوالحسنی
بخش اول
جنگ در چه افق زمانی به پایان می رسد؟ راهبرد های کشور برای پایان درگیری که باید باشد؟ به مردم باید در مورد جنگ چه گفت و آنها را آماده چه وضعیتی کرد؟ ساختارهای حکمرانی کشور باید کدام وضعیت را مبنای برنامه ریزی های خود برای آینده و مدیریت کشور قرار دهند ؟ چه تصویری از نقش مردم در این جنگ داریم؟
اینها و مواردی مثل این سوال هایی است که همه یا برخی از آنها مشغله های اصلی ذهنی این روزهای ما است... از نخبه یا مسئول گرفته تا توده های مردم.و صد البته که پرداختن به همه اینها ،و بیش از اینها، وظیفه ای است که در سطوح مختلف فضای اندیشه ای، اندیشکده ای و مدیریتی کشور باید دنبال شود.
اما به نظر میرسد آنچه که بیش و پیش از رسیدگی به همه این سوال ها باید به آن پرداخت، و پاسخ به آن نظرگاه و چارچوب فهم و پاسخ به مسایل را تحت تاثیر خود قرار خواهد داد این است که «چرا ما الان درگیر این جنگ هستیم؟»در حال حاضر جواب این سوال یا خیلی روشن و بدیهی فرض شده که از پرداختن به آن سریع می می گذریم ، و یا به دلیل شدت تحمیل واقعیت جنگ بر این روزهای ما گویی فرصتی برای پرداختن به آن نداریم و سوالی بی معنا و بی وقت نظر میرسد. با اینکه از این سوال عبور کرده ایم، ولی پاسخ های ما به این پرسش واحد نیست، و این تفاوت نگاه ها به زودی و با طولانی تر شدن جنگ و سردتر شدن حرارت روزهای اول خود را به سرعت در پاسخ گویی به سوال های بعدی نشان خواهد داد. (اگرچه که همین حالا هم این تفاوت نگاه ها اگرچه تصریح نشود، اما به طور آشکاری خود را در نحوه مواجهه همین چند روزه هم نشان می دهد.)
کلان روایت ها در مورد فلسفه جنگ:
از مهمترین کلان روایت ها در مورد فلسفه این جنگ این است که چون جمهوری اسلامی نتوانست مناقشه هسته ای را درست مدیریت کند (یا اساسا چون اشتباه کرد و برنامه هسته ای خود را توسعه داد) از نظر بین المللی مقصر شناخته شد و بالتبع و به طور طبیعی مورد حمله قرار گرفت.باور به چنین کلان روایتی قاعدتاً چنین دلالت هایی را در عمل هم خواهد داشت:۱- وارد شدن به این جنگ مسأله ای اجتناب پذیر بود که اگرچه به خاطر قصور و تقصیر ها درگیر آن شدیم، اما راه حل اصلی در پیدا کردن راهکاری برای بازگشت سریع تر به مذاکره است.۲- کلان روایت فراگیر دوم که اتفاقاً متعلق به جریان حزب اللهی هم هست باز درگیری را ذیل مسأله هسته ای، یا حداکثر مجموعه درگیری های سیاسی ایران و رژیم صهیونسیتی، و ناشی از روحیه تجاوز طلبی و دشمنی این رژیم با نظام جمهوری اسلامی تعریف می کند. راه کار اصلی برآمده از این کلان روایت استقامت و پاسخ به جنگ تحمیل شده از جانب دشمن صهیونیستی است.اشکال و آسیب کلان روایت اول که روشن است، اما نقص کلان روایت دوم این است که فاقد افقی روشن برای بعد از جنگ و یا چشم اندازی برای خاتمه آن است. از طرفی به طور ضمنی در دل خود انگار مخاصمه اسراییل با جمهوری اسلامی ، و نه ایران، را پذیرفته؛ و ناخودآگاه چون حرفی در نسبت دفاع و پیشرفت ندارد بی تفاوت به زندگی و پیشرفت را القا میکند و به این تربیت چتر گفتمان فراگیری برای توده های مختلف را ایجاد نمیکند.
@raviname
بخش اول
اینها و مواردی مثل این سوال هایی است که همه یا برخی از آنها مشغله های اصلی ذهنی این روزهای ما است... از نخبه یا مسئول گرفته تا توده های مردم.و صد البته که پرداختن به همه اینها ،و بیش از اینها، وظیفه ای است که در سطوح مختلف فضای اندیشه ای، اندیشکده ای و مدیریتی کشور باید دنبال شود.
کلان روایت ها در مورد فلسفه جنگ:
۹:۴۱
ادراک عمومی از «فلسفه جنگ»؛ کلید تعیین وضعیت درگیریزهرا ابوالحسنی
بخش دوم
۳- اما کلان روایت سوم، مسأله را تا حد معرفی دو فلسفه وجودی مختلف و نشان دادن دو رویای مختلف برای زندگی و پیشرفت عمق معنایی و تاریخی می دهد. در این روایت اسناد رژیم صهیونسیتی قطعه ای از پازل بزرگتر و مسیر بلند تمدن سازی غرب بوده، و این دولت جعلی اساساً ایجاد شده تا افق تمدنی جهان تمدن های تاریخی(غرب آسیا) را به تسخیر خود درآورد و مسیر توسعه این کشورها را نیز در نسبت با خود کنترل کند. و این جاست که سربرآوردن جمهوری اسلامی، ارایه کردن الگویی بدیل و پرجاذبه برای زندگی و مدیریت دنیا، و پیشرفت مستمر آن در ساختن یک جامعه اصلی ترین مسأله ای که اسراییل را وارد این تقابل وجودی تا سرحد معارضه مستقیم، سخت و همه جانبه نموده است.
در این نگاه تقابل رخ داده، مسأله ای اجتناب ناپذیر بین «دو رقیب تمدنی متعارض در معنا و افق زندگی» است، و مسأله اصلا در لایه های بخشی (مثل فناوری) یا حتی در سطح اختلاف های کلان سیاسی بین المللی تعریف نمی شود. روایت درگیری تاریخی از ابتدای نهضت دارد و امری است که به دلیل قوت گرفتن ایده انقلاب اسلامی برای پیشرفت، دائما تا نقطه از بین رفتن از ایده ها در حال بسط است. قوت این روایت در این است که ریشه درگیری را پیشرفت برگشت ناپذیر ایران معرفی میکند، امکان ایجاد اجماع حداکثری در ملت را دارد. می تواند وجودی بودن جنگ و لزوم درگیری کامل را توضیح داده، و افقی برای جنگ در نسبت پیشرفت ایران نشان میدهد (یا ما جنگ را می بریم و ابرقدرت می شویم و یا می بازیم و ملتی دلیل چون سوریه خواهیم بود) به دلیل تصویرهایی که از افق و فلسفه جنگ ارایه می کند ، و هزینه هایی که برای تسلیم نیست میدهد ظرفیت جلب انگیزه های توده های مردم با یک جنگ فراگیر و بلند تا نابودی اسراییل (نابودی سیاسی یا اجتماعی یا...) را دارد
جمع بندی: امروز بحمدلله در حداکثر وحدت عمومی در نفی هجوم اسراییل و لزوم دفاع از ایران هستیم. اما با ادامه پیدا کردن جنگ (که احتمال زیادی برای این سناریو هست)، فروکش کردن هیجان روزهای آغازین و نمود بیشتر تبعات اقتصادی معیشتی آن، و به دلیل آنکه تفاوت های مهمی در ادارک جامعه مختلف نسبت به «فلسفه جنگ» و «افق جنگیدن با نجنگیدن» وجود دارد؛ اختلاف هایی بر سر افق و مسیر ادامه جنگ به صورت صریح تری نمود پیدا خواهد کرد.دو سه هفته آغاز جنگ فرصت طلایی است که بتوان این همراهی عمومی برای جنگ و دفاع را به نفع معنای جنگ وجودی اسراییل با «ایران قوی، مستقل و الهام بخش» تبدیل به سرمایه ای کند که در طول مدت جنگ بتوان از آن استفاده کرد، در غیر اینصورت این عمیق نبودن ادارک موجود از فلسفه جنگ و نداشتن افق تمدنی- پیشرفتی از سرانجام و حاصل جنگ می تواند به تهدیدی برای غلبه روایت و راه حل کلان اول از جنگ شود.
@raviname
بخش دوم
۵:۴۷
حرکت به روایت سوم؛ «روایت توانستن، آمادگی و امید»زهرا ابوالحسنی
هر دو روایتی که از اول وقت دیروز و پس از آتش بس در حال ساخته شدن/ برساخت هستند نیاز به ویرایش هایی براساس یک منطق مهم دارند؛ و آن منطق این است که «ما هنوز دقیقا در وسط جنگ هستیم.» حتی به معنایی نمی توان این شرایط را یک آتش بس شکننده نیز دانست.. این جنگ تطورات و دوره هایی دارد، و حتی اگر آتش بس طولانی هم شود، ما تنها از دوره ای به دوره دیگری وارد شده ایم... شاید بروز بیرونی این دوره جدید جنگ نظامی باشد یا نباشد؛ که از دیروز به نظر می رسد جنگ ابعاد مهم رسانه ای، دیپلماسی رسمی و عمومی پیدا کرده است؛ اما مهم این است که جنگ کاملا در جریان است...
حال اگر چنین نگاهی به صحنه داشته باشیم، در میانه جنگ نه «روایت پیروزی نهایی» ساختن از این آتش بس درست است، و نه «روایت شکست و یا صلح تحمیلی». این آتش بس نه همان «صلح تحمیلی خواست آمریکا و اسرائیل» بود، و نه «فتحی نهایی» که ناخودآگاه توده های مردم تصور کنند جنگ تمام شده، و تمام «اهداف اعلام شده از طرف ما» به طور کامل محقق شده است؛ و در نتیجه عزم های مستحکم شده آنها در این 12 روز دوباره سست شود و تصور کنند که فعلا نیازی به حضور آنها در صحنه نیست. و همه می دانیم که عزم های مردم، مهمترین عنصر قدرت جمهوری اسلامی است و اراده میلیونی توده ها امری نیست که بتوان آن را پس از ضعیف شدن، به راحتی دوباره تقویت کرد.
روایت سومی که در این صحنه باید شکل بگیرد، این است که جنگ نه با پایان خوش پیروزی پایان گرفته، و نه پایان سخت تحمیل...... آنچه تا دیروز صبح جریان داشت، مرحله اول بود از شکل جدید درگیری ما با همه استکبار؛ و از آن لحظه مرحله ای جدید آغاز شده از نبرد و درگیری...با مختصات جدیدی که باید بشناسیمش و متناسب با آن دوباره از همین لحظه و دقیقا همین لحظه قیام کنیم. و در این قیام قطعا اولین تکلیف ما ساخت روایت توانستن است برای اولین دوره جنگ (به جای دو روایت موجود)، و روایت آمادگی و امید به پیروزی نهایی در آغاز دوره دوم: روایت توانستن، نعمت های بزرگ را به یاد ما آورد، عزم و توان ها را تقویت میکند اما ما را دچار غرور و غفلت در میانه جنگ نمی کند؛
و روایت آمادگی و امید به فتح نهایی، افق نگاه توده ها را نسبت به میدان درگیری بلند تر می کند. این روایت نه تنها مانع فشل شدن اراده های مردم می شود،بلکه همت ها و تدبیرها را برای چنان سطح و وسعتی از درگیری آماده و مهیا میکند.
@raviname
و روایت آمادگی و امید به فتح نهایی، افق نگاه توده ها را نسبت به میدان درگیری بلند تر می کند. این روایت نه تنها مانع فشل شدن اراده های مردم می شود،بلکه همت ها و تدبیرها را برای چنان سطح و وسعتی از درگیری آماده و مهیا میکند.
۶:۴۸
روایت آرامشبخش، روایت حرکت آفرینزهرا ابوالحسنی
بخش اول
مصاحبه آقای دکتر پزشکیان قوی بود یا ضعیف؟ پیروزی و دستاوردهای مرحله اول جنگ (12 روز اول) را داریم کوچک می بینیم یا بزرگ؟ عملکرد تیم سیاست خارجی بر اساس عزت و حکمت است یا خیر؟به نظرم بعد از توقف جنگ نظامی با دودسته اصلی از روایت در این موضوعات مواجه هستیم و فکر میکنم در همه موضوعات دیگری که طرح آنها محتمل هستند هم وضعیت به همین شکل خواهد بود.
عدهای تصور میکنند که یک رویکرد فرصت محور و مثبت اندیش است و یک رویکرد تهدید محور و منفی گرا.. یا رویکرد اول را دغدغه مند حفظ انسجام میدانند و رویکرد دوم را بیتوجه به لزوم حفظ وحدت در میانه جنگ...و یا اولی را مبتنی بر یک فهم درستتر از مدیریت کلان کشور در شرایط جنگ و باور به اقتدار نظام میدانند، و دومی را ناشی از تصویری که همیشه نظام را ضعیف و دستبسته در برابر تحمیلها تصور میکند.
بهعنوان فردی که چند سالی است تلاش کردم نگاه پیشرفتی به موضوعات داشته باشم، و در این مدت هم در مورد ریشه اختلاف این دو رویکرد تأملاتی داشتم به نظرم ریشه تفاوتها در هیچکدام از اینها نیست.زیرا که میتوان بسیار فرصت گرا بود، شرایط موجود را پیروزی بسیار بزرگ و تاریخی دانست؛ اما از تهدیدها هم غافل نشد. حفظ انسجام را مهمترین عامل پیروزی و حفاظت از آن دانست ولی اتفاقاً برای مراقبت از آن جلوی به تحریف بردن معنا و محور انسجام ملت هم ایستاد.نظام و رهبری را کاملاً مقتدر دانست اما به بسیط نبودن نظام تصمیمگیری کلان و اقتضائات راهبری در نظام مردمسالاری دینی هم توجه داشت.
پس ریشه این تفاوت کجاست؟به نظرم ریشه مسئله آنجاست که:1- گویی رویکرد اول به جهت اینکه بتواند پیروزی و اقتدار را در این صحنه کلی روایت کند، لازم میداند که تکتک اتفاقات را پیروزی روایت کند (حداقل اگر پیروزی کامل نیست اما باید درمجموع نمره آن قابلقبول باشد)حالآنکه حتی برای توضیح پیروزی بسیار بزرگ حاصلشده در این جنگ لازم نیست تکتک اتفاقات ریزودرشت را فاتحانه و یا حتی با نمره پاس شده روایت کنیم.. مثلاً مصاحبه آقای پزشکیان میتواند واجد خطاهای راهبردی جدی باشد اما ما بازهم پیروز بزرگ جنگ باشیم.چنانچه اگر مصاحبههای مقام معظم رهبری با مقامات آمریکایی یا سخنرانیهای ایشان در سازمان ملل و اتفاقاً در حین جنگ تحمیلی را ملاحظه کنیم متوجه میشویم که جای دفاع از صحبتهای آقای پزشکیان با منطق های مختلف مبنا گرایانه خیلی وجود ندارد.
@raviname
بخش اول
۶:۴۹
روایت آرامشبخش، روایت حرکت آفرینزهرا ابوالحسنی
بخش دوم2- گویا برای حفظ مردم درصحنه و شکسته نشدن استقامت آنها اینطور تصور میشود که باید مردم در احساس آرامش و اطمینان کامل باشند. هیچ خبری از کاستیها و خطاهای داخل کشور به آنها نرسد.این در حالی است که مردم ما همیشه نشان دادهاند که با نگاه عمیق خود هیچگاه حاکمیت را یک پدیده بسیط ندیدهاند و همیشه در عین داشتن انتقادهای شدید به بخشی از نظام پشتیبان کلیت آن بودهاند. پس این نیز خطا است که به خاطر نگرانی از دلسرد شدن یا شکستن عزم مردم، هر خطایی را بپوشانیم یا آن را پیروزی (کامل یا نسبی) روایت کنیم.البته متوجه هستیم که توجه کردن به خطاها و تلاش برای رفع آنها در شرایط جنگ بسیار متفاوت از موقعیت عادی است. اما بحث سر این است که آیا لازم است به خاطر نگرانی از شکست انسجام بر هر خطایی سرپوش بگذاریم یا اینکه اتفاقاً با اتکا به قدرت انسجامی که مردم حول ایدههای کلان انقلاب اسلامی از خود نشان دادند بسیار هوشمندانه به دنبال اصلاح کاستیها در لایه حکمرانی باشیم.این کاری است که اتفاقاً جریان رقیب ما باقوت در حال دنبال کردن است. بااینکه عرصه جنگ دوازدهروزه بزرگترین سند و شاهد بر ناکارآمدی سیاست های کلان آنها در مدیریت کشور بود؛ و ناکارآمدی ایدههای مثل تنشزدایی با غرب، اعتماد به نهادهای بین المللی، کفایت اتکا بر مزیت نسبی برای پیشرفت، جایابی شدن در زنجیره ارزش جهانی و ... بهوضوح جلوی چشمهای نخبگان و تودههای مردم قرار گرفت و حتی مقبولیت این گزارهها به نفع ایدههای انقلاب اسلامی (مثل قدرت درونزا، درونزا و بروننگر بودن و ...) زیر سؤال رفت بازهم طیفی از نخبگان جریان غربگرا در حال تلاش برای تفسیر واقعیتهای جنگ تحمیلی 12 روزه به نفع ایدههای خود و ایجاد تغییرات در حکمرانی در این جهت است.درحالیکه این جریان انقلاب است که با شفاف کردن معنای این انسجام و روشن کردن محتوا و محورهای گفتمانی آن (که انسجام حاصلشده به معنی جمع شدن حول عقلانیتهای انقلابی بوده و باور به کارآمدی آنها، و نه عقلانیتهای غیرانقلابی) میتواند از یکسو این انسجام را تقویت کند و از سوی دیگر با نفی معناهای غلطی که میخواهند به این وحدت بدهند با تغییرات منفی مطالبه شده مقابله کند. این کنش ها کاملا توقیت کننده انسجام هستند و از سوی دیگر مقوم تغییرات سازنده نیز خواهد بود.
به نظر میرسد که حتی با نگاه فرصت محور آنچه این روزها خیلی به آن نیاز داریم ارائه روایتهایی از اتفاقات است که در عین اطمینان دادن نسبت به کلیت صحنه، نیازها را جلوی چشمها قرار دهد؛ و با اتکای به ظرفیت باور و انسجام مردم حول ایدههای انقلابی امکان تغییر مثبت برای رفع کاستیها را نیز فراهم کند. و این روایت ها بیش از آنکه بر آرامش دادن به مردم تمرکز داشته باشند، تلاش میکنند توده های عازم و منسجم را پای کار کنش های مرحله دوم جنگ بیاورند. کنش هایی از جنس تبیین و معنا دهی به بزرگترین اتفافات رخ داده در مرحله اول جنگ (مثل پدیده انسجام، ایجاد باور به پیشرفت کشور، باور به وجود دشمن و بی اعتمادی به غرب، و ...) و سپس ایجاد تغییر اجتماعی بر اساس این معانی جدید؛ تا هم سرمایه ای برای ادامه مسیر بلند ما در تمدن سازی باشد و هم مانعی در برابر تحریف روایت از این پدیده ها و تغییر در جهت معانی تحریف شده.
@raviname
بخش دوم2- گویا برای حفظ مردم درصحنه و شکسته نشدن استقامت آنها اینطور تصور میشود که باید مردم در احساس آرامش و اطمینان کامل باشند. هیچ خبری از کاستیها و خطاهای داخل کشور به آنها نرسد.این در حالی است که مردم ما همیشه نشان دادهاند که با نگاه عمیق خود هیچگاه حاکمیت را یک پدیده بسیط ندیدهاند و همیشه در عین داشتن انتقادهای شدید به بخشی از نظام پشتیبان کلیت آن بودهاند. پس این نیز خطا است که به خاطر نگرانی از دلسرد شدن یا شکستن عزم مردم، هر خطایی را بپوشانیم یا آن را پیروزی (کامل یا نسبی) روایت کنیم.البته متوجه هستیم که توجه کردن به خطاها و تلاش برای رفع آنها در شرایط جنگ بسیار متفاوت از موقعیت عادی است. اما بحث سر این است که آیا لازم است به خاطر نگرانی از شکست انسجام بر هر خطایی سرپوش بگذاریم یا اینکه اتفاقاً با اتکا به قدرت انسجامی که مردم حول ایدههای کلان انقلاب اسلامی از خود نشان دادند بسیار هوشمندانه به دنبال اصلاح کاستیها در لایه حکمرانی باشیم.این کاری است که اتفاقاً جریان رقیب ما باقوت در حال دنبال کردن است. بااینکه عرصه جنگ دوازدهروزه بزرگترین سند و شاهد بر ناکارآمدی سیاست های کلان آنها در مدیریت کشور بود؛ و ناکارآمدی ایدههای مثل تنشزدایی با غرب، اعتماد به نهادهای بین المللی، کفایت اتکا بر مزیت نسبی برای پیشرفت، جایابی شدن در زنجیره ارزش جهانی و ... بهوضوح جلوی چشمهای نخبگان و تودههای مردم قرار گرفت و حتی مقبولیت این گزارهها به نفع ایدههای انقلاب اسلامی (مثل قدرت درونزا، درونزا و بروننگر بودن و ...) زیر سؤال رفت بازهم طیفی از نخبگان جریان غربگرا در حال تلاش برای تفسیر واقعیتهای جنگ تحمیلی 12 روزه به نفع ایدههای خود و ایجاد تغییرات در حکمرانی در این جهت است.درحالیکه این جریان انقلاب است که با شفاف کردن معنای این انسجام و روشن کردن محتوا و محورهای گفتمانی آن (که انسجام حاصلشده به معنی جمع شدن حول عقلانیتهای انقلابی بوده و باور به کارآمدی آنها، و نه عقلانیتهای غیرانقلابی) میتواند از یکسو این انسجام را تقویت کند و از سوی دیگر با نفی معناهای غلطی که میخواهند به این وحدت بدهند با تغییرات منفی مطالبه شده مقابله کند. این کنش ها کاملا توقیت کننده انسجام هستند و از سوی دیگر مقوم تغییرات سازنده نیز خواهد بود.
۶:۵۰