Bazatoalrasoul_mixdown.mp3
۰۹:۳۰-۱۳.۸۴ مگابایت
| بضعة الرسول |
فقط داغ فاطمه (س) آن قلبهای سنگی را ذوب میکرد و تکانشان میداد، وجدان خفتهشان را بیدار میکرد و به هوششان میآورد، اما با مزار بینشان.
آنهایی که حرمتش را شکستند و حقش را گرفتند و با نفاق، جای حق و باطل را عوض کردند و برای نبی، وصی انتخاب کردند، چه به مزار فاطمه(س)؟
@razan_radio
۱۵:۱۴
1_8494664656.mp3
۰۶:۱۱-۸.۶۲ مگابایت
| أنا الجیش نفسی|
«رزان أشرف ألنجار» کانت أصغر سناً وبالطبع المرأة المسعفة المتطوعة الوحيدة فی مسیرات العودة الفلسطین.
وفی یوم الجمعه، 1 جوان 2018، وبینما کانت ترفع يديها وتذهب لإنقاذ أحد الجرحى، لكن إستهدفها قناص إسرائيلي وإستشهدت.
لقد نفخت إستشهاد رزان، روح النضال في حياة المرأة الفلسطينية، وأوصلت والدتها مظلومیتها إلى آذان العالم.
أنتم مدعوون لإستماع جزءا من قصة «رزان أشرف ألنجار» الشهيدة المسعفة الفلسطينية، مِن رادیو رزان.
@razan_radio
۱۵:۰۵
.
دختری دیگر از دختران سرزمین زیتون.در این روزهای سرد، از دختر بهار بشنوید.از عندلیب طقاطقه .
@razan_radio
دختری دیگر از دختران سرزمین زیتون.در این روزهای سرد، از دختر بهار بشنوید.از عندلیب طقاطقه .
@razan_radio
۱۴:۲۶
Dokhtare Bahar_mixdown.mp3
۰۶:۴۹-۹.۳۹ مگابایت
| دختر بهار؛ عندلیب طقاطقه |
دلش میخواست امروز به جای آن همه تانک و سرباز اسرائیلی خشمگین، دویدن و فریاد خوشحالی بچههای قدونیمقد را بشنود. دلش میخواست که دوباره «ایمان حَجو»ی چهار ماهه را ببیند که به جای آن تن پارهٔ بیحرکت از زخم موشکهای انتفاضه دوم، پاهای سرخ و سفیدش را از لای قنداق بیرون بیاورد و بخندد. میخواست در آن هوای بهاری، بهار آزادی وطنش را دو روز مانده به تولدش جشن بگیرد.
@razan_radio
۱۴:۰۸
Pasdare Khomeini_mixdown.mp3
۰۷:۱۶-۱۰.۹۸ مگابایت
| پاسدار خمینی |
چشمش افتاد به نفربری که نزدیک میشد. به حبیب گفت: «نیروی کمکی رسید...» جملهاش تمام نشده بود که گلولهای پهلویش را شکافت. با گلولۀ بعدی استخوان قلم پای حبیب بیرون زد. خون مثل ناودان از بدنشان میریخت. بعثیها دورهشان کردند. از ماشین پرتشان کردند بیرون. چشمشان که به مهمات ماشین و اسلحه توی دستش افتاد، داد زدند: «زن نظامی!»
@razan_radio
۱۴:۲۶
1_8521346066.mp3
۰۳:۰۴-۵.۴۸ مگابایت
| راز چشمانش |
خانم «ملوک محمدعلی» را علم و سواد به این درجه از معرفت نرسانده بود بلکه یک عمر خودش را با عملش خرج دستگاه امام حسین (ع) کرده بود.برای همین هنگام خاکسپاری پسرش مستجابالدعوه شد و چشمان پسرش که برای زیارت مادر باز شده بود را نظاره کرد.
وقتی از او میپرسند: «مادر شما باور داشتید که امام حسین (ع) حاجت شما را اجابت میکند؟» میگوید: «من تمام عمر به امام حسین (ع) چشم گفتهام حالا از او چیزی میخواستم، این که چیزی برای او نیست، مطمئن بودم.»
@razan_radio
۱۱:۳۲
1_8546034333.mp3
۰۲:۴۶-۸.۰۳ مگابایت
| قصه شیرزن اهوازی |
یکی از مادرانی که دوران سخت، غمبار و محنتانگیز جنگ را به فضای حماسه، ایثار و مقاومت تبدیل کرد، سیده بتول جزایری، مادر شهید حسین علمالهدی بود.
او آنقدر شجاع بود که علاوه بر برگزاری ختم صلوات در جلسات قرآن در حمایت از امام خمینی (ره) به شاه نیز تلگراف زد که: «اگر مسلمانی پس چرا آقای خمینی را دستگیر کردی و اگر مسلمان نیستی بگو تا من تکلیفم را بدانم.»
در میانهٔ جنگ، خانهاش را پایگاه کمکهای مردمی به رزمندهها کرد. بعد از شهادت سید حسین، از تقلا نیفتاد و برای پشتیبانی از جنگ، چراغ چایخانهٔ اهواز را روشن کرد و با کمک پانصد نفر از خانمها اقتصاد جنگ را مدیریت کرد.
دستآخر با شنیدن خبر شهادت هر رزمنده، به همراه چهل، پنجاه نفر از خانمها راهی خانهٔ شهید میشد تا تسلایی بر دل غمدیدهٔ خانوادهاش باشد.
سیده بتول جزایری میگفت: «بعد از سید حسین، انگار روح تازهای در من دمیده شد. خون حسین، خون من را به جوش آورد! پسران ما کار حسینی کردند و ما هم باید کار زینبی کنیم.»
و اینگونه کاوراندار کاروان زینب (س) شد و با قدرت کلام زینب گونهاش از خانوادهٔ شهدا رضایت گرفت و یادمان شهدای هویزه را بنا کرد تا تاریخ ایران را به خط مادرانش بنویسند. یاد و خاطرش زنده و گرامی باد.
@razan_radio
۱۷:۵۷
.
از خانهی نبی خبر شعف رسیده است.
تولد کسی است که مادری امت نبی را به تنهایی به دوش کشید.
@razan_radio
از خانهی نبی خبر شعف رسیده است.
تولد کسی است که مادری امت نبی را به تنهایی به دوش کشید.
@razan_radio
۱۳:۵۷
Madare Ommate Nabi_mixdown0.mp3
۰۸:۵۹-۱۳.۲۱ مگابایت
| مادر امت نبی |
سهم ما، دختران این جزیره، چیزی جز حنجرهای پر از خاک نیست. اگر پدرم نمرده بود، من هم زندهزنده زیر خاک رفته بودم؛ اما در خانهٔ نبی، نوزاد سفیدپوش همه را به وَجد آورد.
نبی میگوید که او وارث رسالتش است و اوست که نَسلش را نگه میدارد. حرفهای نبی برایم عجیب است. ما دختران و زنان این جزیره جز تازیانه و مرگ و بردگی و پیشکش شدن به مردان حقی نداریم.
@razan_radio
۱۶:۳۰
.
او کسی بود که شهادت در راه آزادی وطنش را که سالها زخمی جنگ و بیعدالتی بود، حق خود میدانست.
@razan_radio
او کسی بود که شهادت در راه آزادی وطنش را که سالها زخمی جنگ و بیعدالتی بود، حق خود میدانست.
@razan_radio
۱۳:۳۴
1_8664459108.mp3
۰۵:۳۷-۸.۰۹ مگابایت
| دختر صبح؛ ریم صالح الریاشی |
به دستگاه بازرسی الکترونیک رسید. دستگاه هشدارِ وجودِ فلز داد. او را به اتاق ویژه بردند. کوچکترین اضطرابی نداشت و همانطور که خودش در وصیتنامهاش گفته بود «برای رضای خدا و برای کشیدن انتقام از یهود» ضامن کمربند انفجاریاش را کشید.
@razan_radio
۱۴:۱۴
.
«خدایا! در هنگام شهادت، در هنگام رفتن و از دنیایِ زشتیها بریدن، در هنگام دل کندنْ از این بودنها، یادم باش.»
@razan_radio
«خدایا! در هنگام شهادت، در هنگام رفتن و از دنیایِ زشتیها بریدن، در هنگام دل کندنْ از این بودنها، یادم باش.»
@razan_radio
۱۳:۲۶
1_8799664116.mp3
۰۲:۳۳-۶.۳۶ مگابایت
| آوای فرشتگان؛ وصیتنامه شهیده صدیقه رودباری |
«خدایا! در هنگام شهادت، در هنگام رفتن و از دنیایِ زشتیها بریدن، در هنگام دل کندنْ از این بودنها، یادم باش.
خدایا! در این شبِ تنهایی با تو میگویم با تو که تنهاییهایم را پُر، دردم را درمان و هر نبودنی را با بودنی پُر میکنی، با بودنی که بهترینِ بودنهاست.»
@razan_radio
۱۳:۴۷
Ghabi baraye Tahere0_mixdown1.mp3
۰۶:۱۷-۹.۴۲ مگابایت
| قابی برای طاهره |
میخواهم برگردم و به قابسازی برِ خیابان سر بزنم. یکی از جوانهای بسیجی محل من را میبیند. کسی زیر بغلش را گرفته. از جای تیری که به بازویش خورده، خون شرّه میکند.
میگوید: «خواهرتو دیدم سید. با ما جلو بود. تیر که خورد، فرستادنش عقب.» و زود میبرندش. زانوهایم خالی میکند. صدای خنده و کلکشیدن زنها توی گوشم میپیچد.
@razan_radio
۱۳:۰۶