از ساعت و لحظهای که خبر آن بلای عظیم را شنیدم بغض فرو خوردم!آن سان که درد یتیمی را با ذره ذره وجود چشیدم؛ آن زمان که اشکها بیاختیار بنای ریزش داشت به خود نهیب میزدم:نمیگریم.و همان هم شد.نگریسته؛ نمیگریم و نخواهم گریست!
نگریستم؛چون شما ما را تربیت کردید!شما با همان ضمیرِ الهی و قرآنیِ خود، به ما آموختید از راه اسلام برنگشتن را...
«وَ ما مُحَمَّدٌ اِلاَّ رَسُولٌ قَد خَلَت مِن قَبلِهِ الرُّسُلُ اَفَاِن ماتَ اَوْ قُتِلَ انقَلَبتُم عَلى اَعقابِكُم وَ مَن يَنقَلِب عَلى عَقِبَيهِ فَلَن يَضُرَّ اللَّهَ شَيئاً وَ سَيَجزِی اللَّـهُ الشَّاكِرِينَ:محمد (ص) جز یک پیامبر نیست که پیش از او نیز پیغمبرانی بودند و درگذشتند، اگر او به مرگ یا شهادت درگذشت، آیا شما باز به دین جاهلیّتِ خود رجوع خواهید کرد؟ پس هرکه مرتد شود به خدا ضرری نخواهد رسانید، و البته خدا جزای نیک اعمال به شکرگزاران عطا کند.» (آل عمران / ۱۴۴)
با دم مسیحایی خود به ما آموختید در مسیر حق ماندن را و به رحمت و نصرت الهی ایمان داشتن را.
بنابراین نه گریستم؛ نه رخت عزا به تن کردم.در این ایّام تلختر از زهر، لباس رزم و انتقام پوشیده و تلاش کردم سهمی در انتقام خون شما داشته باشم.در این روزها که غم و غصّه بر سرم آوار میشد و اشکها سعی در ریزش داشتند با خود زمزمه میکردم:برایت گریه خواهم کرد؛ امّا صبحِ بعد از فتح..امّا صبح بعد از شَهد!
پیام!امر!دستور!خواست و حُکمِ شما!قسم به خون شما!خواهد شد!از این پس تا تحقق تمام و تام هر آنچه میل شما بود؛ لحظهای ایستادن معنا نخواهد داشت!از این پس تا رفع فتنه و ظلم در سراسر عالم ساعتی درنگ نخواهد شد:«وَ قاتِلُوهُم حَتَّى لا تَكُونَ فِتْنَةٌ: و با آنان بجنگید تا فتنهای بر جای نماند» (بقره/۱۹۳)
امروز روزی است که مانند حاج قاسم در چشمها نمک ریخته! و بغض و کینه انقلابی خود را فریاد زده، با غضب و خشم بر دشمنان نگریسته و برای نابودی و انتقام از یزیدیان لحظهشماری و تلاش کرده و یقین دارم که پیروزی از آنِ ماست.تا آن زمان بر طبل ماتم نه! بر طبل نبرد میکوبیم و دندانهای خود را با خشم به هم فشرده و تا آخرین قطره خون در میدان و خیابان میمانیم.
زمانه بر سر جنگ استیا علی مددی..
۱.۸K
۱۸:۲۴