رساله عملیه ۶جلسه پنجاه و سومشنبه ۲۷ تیر ۱۴۰۵ساعت ۸
undefined در جهت دریای درون
۱. مسیر بازگشت انسان و احیای خود، به سوی خویشتنی است که همیشه حاضر و آماده است. قله کمال انسانی، نه جایی در بیرون است که نیاز به فتح و رسیدن داشته باشد، نه قصر و عمارتی است که نیاز به ساختن آن باشد و نه هیچ امر بالقوه‌ای که باید آن را بالفعل کند. خویشتن کامل و نامتناهی، هرگز از بین نرفته که دوباره ساخته شود و نه دور از دسترس است که به آن برسیم و نه بالقوه است که نیاز به فعلیت داشته باشد. بلکه خویشتن نامتناهی انسان، آماده، فعلی، حاکم و مسلط است و این خود انسان است که از آن غفلت کرده -نه اینکه نسبت به آن جاهل باشد- و آن را فراموش می‌کند.
۲. آنچه که باعث غفلت انسان از دیدن خویشتن می‌گردد، در حالی که بدیهی و بدون واسطه، بلکه بدیهی‌ترین عینیت و نزدیک ترین ‌آنهاست، مشغولیت انسان به زندگی، تمایلات، گرفتاری‌ها، اهداف فردی و اجتماعی و هر امر دیگری است که او را مشغول نماید. این اهداف، خواسته‌ها، تمایلات و مشغولیت‌ها گرچه برخاسته از خود انسان است و از بیرون به انسان تحمیل نشده، اما مشغولیت به آن‌ها باعث غفلت از مبدا آن می‌شود و به تدریج تشدید شده «ازخودبیگانگی» انسان را ایجاد می‌نماید.
۳. انسان‌های برجسته و خاص، این تمایلات، خواسته‌ها و مشغولیت‌ها را چنان مراقبت می‌نمایند که نه تنها عامل ازخودبیگانگی آن‌ها نمی‌گردد، بلکه پیوسته و پیوسته توجه آنان به خود -خویشتن جامع- شدید و شدیدتر شده، خودآگاهی بیشتری کسب نموده، اقتدار روحی فراتری به دست آورده و هرچه بیشتر به سوی خویشتن نامتناهی حرکت نموده و در دریای آن غوطه می‌خورند و اگر سعادتمند و پیروز باشند، در امواج خروشان دریای نامتناهی‌گری که از خویشتن آنان آغاز شده غرق و فانی می‌گردند و دیگر چیزی از آنان در این نشئه باقی نمی‌ماند. اگرچه دیگران، خانواده، اجتماع و تاریخ درک نمی‌کنند و پیوسته دراین نشئه با آنان همراه بوده و به زندگی اجتماعی ادامه می‌دهند.
۴. اما انسان‌ متوسط و عادی وقتی که توفیق توجه ‌به‌ خویشتن و هدایت به‌سوی سعادت پیدا می‌نماید، پیوسته در مارپیچی از غفلت و توجه در حال نوسان و سیلان است؛ گاهی گرفتار دور قمری و زندگی عادی و زمانی به خود آمده و توجه به خویشتن نموده و به سوی آن سیر می‌کند. وقتی که مراتبی از خویشتن را کشف نموده و به خوبی با آن آشنا گشته و کرامت و قدرت و اقتدار آن را می‌بیند، میل به بازگشت کامل به خویشتن همچون قله‌ای بلند و زیبا او را فرا می‌گیرد و رویای رهایی و آزادی و احیای کامل، چون آتشفشانی از درونش فعال شده و پیوسته زندگیِ عادی و غفلت‌آمیزِ او را به چالش می‌کشد. در این حالت نه رویاهای شیرین فراموش می‌شود و نه زندگی روزمره و تمایلات و توجهات رائج اجازه کنده شدن کامل می‌دهد.
۵. وقتی که این مارپیچ ادامه پیدا کرد و لایه‌های شخصیتی انسان که از تمایلات، گرایش‌ها و مشغولیت‌های رایج تشکیل شده، به اندازه کافی سست و ضعیف شد و چالش بین «توجه به نفس» و «زندگی روزمره» بر زندگی انسان متوسط غالب شد، آنگاه مرتبه «تعلیق» انسان فرا می‌رسد.
۶. تعلیق مرتبه‌ای حساس و سرنوشت ساز است که زندگی روزمره و تمایلات و خواسته‌ها و ذوقیات و همه چیز زندگی قبلی انسان، به اندازه‌ای سست و ضعیف شده که "شادی و خور و خواب و خوشِ" گذشته انسان دیگر نمی‌تواند همچون گذشته ادامه پیدا کند. اما فضیلت‌های انسانی و توجه به نفس هم به اندازه‌ای تقویت نشده که زندگی جدیدی شکل گرفته و انسان بر آن مدار، زیست خود را برپا دارد و خلا تعلیق را بپوشاند.
۷. حالت تعلیق سخت و طاقت فرساست! احساس معلق بودن و خلا درونی و بی‌حاصل بودن و نداشتن دست‌آویزی در امور حساس زندگی، گاهی انسان را تا سرحد جنون می‌برد و زندگی عادی او را سخت نموده و چه بسا زندگی روزمره با بی‌انگیزه‌ بودن و ذوق ‌نداشتن و حتی خواب‌آلودگی و خماری همراه می‌شود.
۸.از میان مختصات تعلیق چیزی که از همه بدتر است، "تردیدی است که بر فرد مسلط می‌شود". هنوز انگیزه‌های حرکت درونی در فرد به این اندازه قوی نشده که بتواند توجیهی برای این وضعیت داشته باشد و با دیدن تعلیق و بی‌حاصلی و بی‌عملی خود، دچار بدترین تردید و شک شده و همه چیز را زیر سوال می‌برد. سوالی که جواب جدی و ارزشمندی برای او ندارد و اصولا در این حالت امکان ندارد پاسخی درخور وضعیت خود پیدا کند. بلکه پیوسته تردید بیشتر و بیشتر بر او مستولی می‌شود.

۵۵

۷:۵۳