بله | کانال مـــــــــــا
عکس پروفایل مـــــــــــام

مـــــــــــا

۳۳۷ عضو
thumbnail

۱۰:۳۰

thumbnail

۱۰:۳۰

thumbnail

۱۰:۳۰

دو قطبی رویکرد‌ها!برنامه‌ریزی اجتماعی، حمایتی یا مشارکتی؟!یادداشت تخصصیدر بسیاری از حوزه‌های علم اجتماعی و سیاسی، پس از ۱۹۶۰ تغیراتی در رویکرد‌ها به چشم می‌آید. سیاستگذاری و برنامه‌ریزی برای جوامع نیز از این قاعده مستثناء نماند. تا پیش از دهه ۱۹۶۰ میلادی، سیاستگذاران معتقد بودند، جامعه دو طیف را شامل می‌شود. یکی از این دو طیف قشر آسیب‌پذیر است که برای تداوم زیست جمعی و جانماندن از جامعه نیاز به انواعی از "حمایت" دارد. منظور از حمایت ارائه خدمات رفاهی کم‌هزینه یا رایگان و یا حتی وجوه نقد(چیزی شبیه به یارانه‌های امروزی) برای گذران موقت زندگی است. اما پس از ۱۹۶۰، سیاستگذاران به این نتیجه می‌رسند که این سیاست‌ها نتوانسته‌است وضعیت را بهتر کند. اقشار آسیب‌پذیر با دریافت این خدماتِ حمایتی منفعل شده‌اند و انگار دیگر تلاشی برای بهبود وضعیت زیستی‌شان نمی‌کنند. این بود که به تدریج رویکرد تغییر کرد. نام رویکرد جدید برنامه‌ریزی مشارکتی بود. در این نوع از برنامه‌ریزی هسته‌های مردمی، نهادهایی تشکیل می‌دادند و به کمک دولت می‌آمدند. این نوع از سیاستگذاری یک مزیت بسیار مهم داشت که همان عدم انفعال بود، قشر آسیب‌پذیر دیگر باید از جا بلند می‌شد و برای بهبود شرایطش تلاش می‌کرد. اما یک مشکل اساسی وجود داشت: گروهی از مردم، همچنان "قشر آسیب‌پذیر" بودند! برنامه‌ریزی مشارکتی با تمام نکات و زوایای مثبت تا به امروز هم نتوانسته‌است، "قشر آسیب‌پذیر" را از یک جامعه حذف کند. به همین دلیل هم هست که درنهایت این عده از مردم همواره منتظر دست یاری از سمت یک قدرت بالادستی می‌مانند و یا در بهترین حالت، خودشان به تدریج در ساختار دولتی جامعه‌شان ذوب می‌شوند. مفهومی که بین این دو قطبی "انفعال" یا "ساختارزدگی" از دست می‌رود، "مردم" است! در بهمن‌ماه ۱۳۵۷، انقلاب اسلامی در ایران به ثمر نشست. تفکر این انقلاب یک هدف مهم داشت: فعال کردن و فعال نگهداشتن مردم! رهبر انقلاب در همان ماه‌های اول درباره‌ی "مردمِ فعال" زاویه نگاه مهمی داشت: ما قشرآسیب پذیر نداریم! مستضعف، آسیب‌پذیر نیست! در این اسلوب فکری، دولت یا حاکمیت وظیفه‌ی ارائه‌ی خدمات به مستضعف را ندارد. اما وظیفه دارد بستر‌هایی را به وجود بیاورد که مستضعف بتواند شروع به فعالیت کند و به شکوفایی نزدیک شود. پیرو این طرز تفکر است که نهاد‌هایی مانند "جهاد سازندگی"، "کمیته امداد" یا "بنیاد مستضعفین" تاسیس می‌شوند(اگرچه سازمانی شدن برخی از این نهاد‌ها خود مسئله‌ای مستقل است که باید در جای دیگری به آن پرداخته شود). امروز اما در سالروز صدور فرمان تاسیس بسیج مستضعفین، وجه تمایز این دو زاویه نگاه باید مورد توجه قرار‌بگیرد. مسائلی مثل گسترش بیش از حد دولت‌ها یا انفعال اقشار مستضعف در جوامع و پیدا کردن راه حل برای اینها، از گردنه‌ی انقلاب اسلامی عبور می‌کند! #به_مناسبت#بسیج_مستضعفین@resane_ma

۱۳:۰۰

نشریه ادبی شبگو.شماره اول.pdf

۳۰۷.۸۴ کیلوبایت

شبگو منتشر شد!به بهانه‌ی دیده شدن شبگو از لا‌به‌لای غبار شهر و به ثمر رسیدن انتظار ما برای دریافت کردن و خواندن نوشته‌هایی که شما برای نشریه می‌نویسیدراه ارتباطی شما با ما:در پیام‌رسان بله:@sleep_walker00 ایمیل:
#شبگو#شماره_اول @resane_ma

۱۰:۳۵

thumbnail
دانشجو؛ وجدان بیدار جامعهجنبش دانشجویی در ایران از دل محیطی برخاسته که بیشترین میل به تغییر در آن وجود دارد: دانشگاه. نسل جوان، پیش از گرفتار شدن در محافظه‌کاری معمول ساختارهای رسمی، مسائل کشور را شفاف‌تر می‌بیند و نسبت به آن‌ها بی‌تفاوت نمی‌ماند. همین روحیه‌ی پرسشگری است که زمینه آرمان‌خواهی، عدالت‌طلبی و مطالبه‌گری را فراهم کرده و دانشگاه را «زنده و پویا» نگه داشته است.۱۶ آذر یادآور پیمانی تاریخی است که دانشگاه را به سکوی دفاع از عدالت و استقلال بدل کرده و دانشجو را در قبال اتفاقات سیاسی و اجتماعی مسئول دانسته است. این روز یادآور آن است که نقش دانشگاه تنها تولید دانش نیست؛ بلکه تشخیص لحظه‌های حساس و واکنش سنجیده به انحرافات، بی‌عدالتی‌ها و روندهایی است که آینده کشور را تحت تأثیر قرار می‌دهد.
نقطه‌ی عطف تاریخی جنبش دانشجویی را می‌توان در ۱۶ آذر ۱۳۳۲ دید؛ واقعه‌ای که نشان داد دانشگاه آماده‌ی هزینه‌دادن برای ایستادگی در برابر استبداد داخلی و سلطه‌ی خارجی است. در دهه‌های بعد، به‌ویژه در دوران نهضت اسلامی، گروه‌های دانشجویی از انتشار نشریات مخفی تا سازمان‌دهی اعتراضات، نقش پیشرو در مبارزه علیه دیکتاتوری پهلوی داشتند. پس از پیروزی انقلاب نیز دانشجویان در دوره‌ی استقرار نظام جدید و سال‌های جنگ تحمیلی، کنش فعال سیاسی، فکری و عملی داشتند.در سال‌های اخیر، اگرچه ابزارهای کنش تغییر یافته، روح عدالت‌خواهی همچنان پایدار است؛ نقد سیاست‌های داخلی و خارجی دولت‌ها، اعتراض به ناکارآمدی و فساد، مطالبه‌ی شفافیت در عرصه تصمیم‌گیری و پیگیری مشکلاتی که مردم با آن دست و پنجه نرم می‌کنند نمونه‌هایی از استمرار این روحیه است. جریان‌های دانشجویی کوشیده‌اند در برابر رانت، تبعیض و اشرافی‌گری حساس بمانند و «وجدان بیدار جامعه» باشند. تجربه نشان داده هر زمان این جنبش با اتکا به آرمان‌های استقلال‌طلبانه و ضداستبدادی، همراه با عقلانیت نقاد وارد میدان شده، توانسته بر روندهای سیاسی و اجتماعی اثرگذار باشد.
تجربه نشان داده است که جنبش دانشجویی تنها با تکیه بر شور و نقد پیش نمی‌رود و برای اثرگذاری موفق، نیازمند بازسازی مداوم مبانی فکری و رفتاری خود است. جنبش دانشجویی زمانی می‌تواند در تراز انقلاب اسلامی قرار گیرد که نقطه آغاز خود را از درون بسازد؛ یعنی پیش از ورود به میدان سیاست و مطالبه‌گری، بنیه دینی، معنوی و فکری خویش را تقویت کند. خودسازی فردی و جمعی، تهذیب نفس، انس با قرآن و استواری روحی، پشتوانه‌ای است که دانشجو را در مواجهه با تردیدها، هیجانات و لغزشگاه‌های اجتماعی مقاوم می‌سازد و به او امکان می‌دهد در فضای پرآشوب امروز، دچار سردرگمی یا انفعال نشود.اما این خودسازی باید با آرمان‌خواهی پیوند بخورد؛ آرمان‌خواهی‌ای که جهت حرکت را تعیین می‌کند و مانع می‌شود جنبش دانشجویی در روزمرگی یا تسلیم‌پذیری حل شود. عدالت، استقلال، مبارزه با فساد، پیشرفت علمی و الگوی تمدنی اسلام، افق‌هایی هستند که بدون آن‌ها حرکت دانشجویی روح خود را از دست می‌دهد. در عین حال، دانشجو باید واقع‌بین باشد: هم توانمندی‌های کشور و ظرفیت‌های مثبت را ببیند، هم موانع را بشناسد و برای برطرف کردن آنها راه‌حل ارائه دهد.ارتباط نزدیک با مسائل واقعی کشور، از دیگر ضرورت‌های این جنبش است. دانشجو باید مسائل را از فاصله دور قضاوت نکند، بلکه با تحقیق میدانی و تماس مستقیم با مشکلات مردم، فهم دقیق‌تری از موضوعات مختلف پیدا کند.در میدان سیاست، بصیرت شرط اصلی است؛ شناخت محیط دانشگاه، کشور و جهان، پرهیز از افتادن در دام روایت‌های دشمن، و مرزبندی روشن با جریان‌هایی که مبانی انقلاب را تضعیف می‌کنند.در نهایت، دانشگاه باید کانون امید باقی بماند؛ امیدی مبتنی بر شناخت واقعیت‌ها، تولید راه‌حل و اعتماد به توان نسل جوان. امیدی که آینده را می‌سازد.نویسنده: آقای علی طهرانیدانشجوی کارشناسی علوم‌سیاسی/ دانشگاه تهران
#به_مناسبت#روز_دانشجو@resane_ma

۱۳:۰۰

thumbnail
رخداد مهم ماه!شماره یک: نوزدهمین جشنواره فیلم مستند "سینما حقیقت".
با نزدیک شدن به آغاز «سینما حقیقت ۱۹»*، توجهات به سوی این رویداد ملی متمرکز شده است. این جشنواره در آستانه برگزاری خود، نه تنها به عنوان یک نمایشگاه سینمایی، بلکه به مثابه یک *سنجش ملی از توانایی مستندسازان در مواجهه عمیق با واقعیت‌های جاری کشور اهمیت می‌یابد. آنچه این دوره را متمایز می‌سازد، پیش‌بینی رقابت سنگین میان بزرگان سینمای مستند است که خود تضمین‌کننده سطح بالای کیفی آثار خواهد بود. حضور فیلمسازان صاحب‌نام در این رویداد، نشان از اعتبار و جایگاه منحصر به فرد «سینما حقیقت» در تقویم فرهنگی کشور دارد. این رقابت در بالاترین سطح، فراتر از رقابت بر سر جوایز است؛ این تلاشی است برای اثبات توانایی در پژوهش بصری عمیق و تبدیل داده‌های خام به روایتی منسجم و تاثیرگذار که مرزهای سینمای مستند را جابجا کرده و تمامی تولیدات را به سوی استانداردهای حرفه‌ای‌تری سوق می‌دهد. نام جشنواره، وظیفه اصلی ژانر مستند را یادآوری می‌کند: کاوش بی‌پرده در واقعیت. در عصری که روایت‌ها به سادگی تحت تأثیر فیلترهای گوناگون قرار می‌گیرند، مستندهای ارائه شده در این جشنواره به عنوان یک ابزار قدرتمند برای ایجاد چارچوب‌های ذهنی جدید عمل می‌کنند. این آثار با ارائه شواهد بصری متقن، مخاطب را وادار به درک پیچیدگی‌های مسائل اجتماعی، تاریخی و سیاسی می‌کنند و زمینه‌ساز طرح پرسش‌های جدی‌تر در سطوح کلان جامعه می‌شوند. در مجموع، «سینما حقیقت 19» به عنوان یک اجلاس ملی تفکر انتقادی*، محلی است برای به نمایش گذاشتن جسارت هنری و تعهد سینماگران به حقیقت، و بار دیگر تأکید می‌کند که سینمای مستند، نیروی محرکه‌ای برای *آگاهی‌بخشی و اصلاح درک جمعی از جهان پیرامون است و میراثی ماندگار برای درک عمیق‌تر جامعه ایرانی به جا خواهد گذاشت.
#رخداد_مهم_ماه#شماره_یک#رسانه_ما

۱۱:۱۳

thumbnail
بررسی مسئله‌ی اثرگذاری پژوهش‌ها بر سیاست‌هامصاحبه با آقای امیرحسین زنبق، پژوهشگر اندیشکده حکمرانی شریف به‌مناسبت روز پژوهش
در روز پژوهش امسال، ما به دنبال یکی دیگر از حلقه‌های گمشده در بحث پژوهشی گشتیم. این‌بار، پژوهش، سیاستگذاری و رسانه! مسئله اصلی از اینجا آغاز می‌شود، پژوهش‌هایی که در طول سال در پژوهشگاه‌ها و اندیشکده‌های مختلف انجام می‌شوند، چه تاثیری بر سیاست‌گذاری‌هایی که می‌بینیم دارند و رسانه چه تاثیری بر هر دوی اینها! واقعیت ماجرا این است که پژوهش‌ها، در همان قالب اولیه پس از تالیف‌شان نمی‌توانند کارکردی برای نهادهای سیاستگذار داشته‌باشند! معمولا در اولین قالب، پژوهش‌ها خیلی طولانی هستند و علاوه بر آن زبان غیرشفافی هم دارند. درنهایت، یک خلاصه شفاف و قابل فهم خروجی مورد انتظار تمام نهاد‌های سیاست‌گذار برای به‌کارگیری آنها در وضع قوانین است(البته این نکته نیز قابل ذکر است که عموما از جانب سیاستگذاران به‌خصوص در سال‌های اخیر برای دریافت طرح‌های پژوهشی درخواست‌های زیادی وجود داشته‌است، معمولا با این هدف که پیش از وارد‌شدن چالش‌های جدید در میدان یک جامعه آنها توسط سیاستگذار فهمیده شود تا امکان تاب‌آوری اجتماعی به تدریج فراهم شود). البته در این معادله یک وجه برعکس هم وجود‌دارد، اینکه پژوهشگران به‌طور داوطلب برخی از طرح‌های پژوهشی‌شان را به نهاد‌های سیاستگذار ارائه‌می‌دهند، این اتفاق معولا با‌هدف پررنگ کردن یک مسئله و نشان‌دادن میزان اهمیت آن برای حکمران انجام می‌شود. اهمیت پیدا‌کردن وجه رسانه‌ای ماجرا در این معادله از همین نقطه شروع می‌شود. کنش رسانه‌ای درحقیقت باعث‌ می‌شود جلب توجه به مجموعه‌ای از سیاست‌ها اتفاق بی‌افتد. برای مثال وقتی برای یک مدت قابل توجه خبرگزاری فارس بر مسئله افزایش مصرف مشروبات الکلی تاکید و توجه داشت، در دراز مدت تاثیر آن در سیاست‌های اجتماعی قابل لمس بود.مستقل از این، سیاستگذاری ۵ مرحله اصلی دارد. سومین مرحله با عنوان "تصمیم‌گیری"، انتهایی‌ترین مرحله‌ای است که پیش از اجرای یک سیاست اتفاق می‌افتد، رسانه در این مرحله نیز نقشی اساسی ایفا می‌کند. اینکه مسئله مورد نظر چطور مورد بازتاب قرار می‌گیرد، درحقیقت برساختی است که رسانه نسبت به آن ایجاد‌می‌کند. پس از آن هم، پس از اجرای یک سیاست و در موقعیت ارزیابی آن، باز هم این رسانه است که ایفای نقش می‌کند و وضعیت تاثیر آن سیاست را بازتاب‌می‌دهد. درنهایت، چگونگی معادلات رسانه‌ای شبیه به یک نخ اتصال بین دو حلقه‌ی سیاست‌گذاری و پژوهش عمل می‌کند، به شکلی که بدون درنظر گرفتن اثربخشی رسانه بر هریک از این دو عنصر، فرایند سیاست‌گذاری در رسانه با اختلال مواجه خواهد‌شد.
#به_مناسبت #روز_پژوهشundefined @resane_ma

۱۴:۰۱

thumbnail

۱۴:۰۱

thumbnail

۱۴:۰۱

thumbnail

۱۴:۰۱

thumbnail

۱۴:۰۱

thumbnail
انسان رسانه، حذف دیگری و خلق معنای مشترک!روزهای پس از انقلاب اسلامی، یکی از چالش‌های مهم حضور در نهاد مهم و اثرگذار در تقابل با یکدیگر بود. "حوزه" و "دانشگاه" دونهاد اندیشه‌ای اثرگذار در ایران بعد از انقلاب اسلامی بودند که هرکدام مخاطبان و حوزه‌های اثرگذاری مختص به خود را داشتند. اما این تقابل برای مجموع افراد جامعه فایده‌ای نداشت. وقتی در فروردین ۱۳۵۹ هم ایده "انقلاب فرهنگی" به‌طور رسمی مطرح شد، درواقع ایده اصلی همین بود: دانشگاه و حوزه باید به تکامل یکدیگر و بهبود خروجی‌های علمی کمک‌کنند. شهید دکتر محمد مفتح، پیشتاز در تحقق این ایده بود و درنهایت وقتی در ۲۷ آذر ۱۳۵۸ شهید شد، سالروز شهادتش را با نام "روز وحدت حوزه و دانشگاه" نامگذاری‌کردند. مستند "پیوند" روایت این انسان‌رسانه و نحوه‌ی اثرگذاری او در همسو کردن این دو نهاد اثرگذار بایکدیگر است! این نیز از دیگر ویژگی‌های مهم انسان رسانه است: هیچ متغیری را حذف نمی‌کند، بلکه برای متغیرهای مختلف یک معنای مشترک می‌سازد!لینک دسترسی به مستند:https://doctv.ir/Program/158341
#به_مناسبت#وحدت_حوزه_و_دانشگاه @resane_ma

۱۳:۰۱

thumbnail
دولت، جامعه و حکومتیادداشت تخصصیundefined در جهان مدرن و با شکل‌گیری تحولات فکری و اجتماعی، به نقش به هم پیوسته دولت و جامعه در توسعه پایدار کشورها توجه میشود. ساختارهای نهادی و اجتماعی حکمرانی بر کارآمدی شاخص‌هایی مانند پاسخگویی و شفافیت، ثبات سیاسی، کارآیی و اثربخشی دولت، کیفیت مقررات، حاکمیت قانون و کنترل فساد که زمینه توسعه را ایجاد میکنند، اثرگذار است. حکمرانی عناصر یک جامعه را از راه دولت، بخش خصوصی و نهادهای اجتماعی مدیریت میکند و تحقق آن مهمترین عامل در دستیابی به توسعه پایدار محسوب میشود. گذار از سیاستگذاری سنتی و حرکت به سوی حکمرانی، امری اجتناب ناپذیر است اما نیازمند ایجاد ساختارها و وضع اهداف خاص است و این مسئله تنها در صورتی ممکن می‌شود که ارتباط مستقیم بین دولت و جامعه ایجاد شود و در واقع “سیاست مردم نهاد” اتخاذ شود.undefined شاید بتوان گفت این تحول در حکمرانی در ایران پس از انقلاب اسلامی اندک اندک به وقوع پیوسته‌ است. اگر به وضعیت امروز نگاهی بیندازیم به نظر بسیار متفاوت‌تر از آن روزها بیاید اما چرا؟ undefined در ماه‌های ابتدایی پس از انقلاب نهادهای متعددی تأسیس شدند؛ کمیته های انقلاب اسلامی، بنیاد مستضعفان و جانبازان انقلاب اسلامی، ستاد بازسازی و نوسازی مناطق جنگ زده، جهاد سازندگی، مجمع امور صنفی و مؤسسه نهضت سوادآموزی از جمله این نهادها و سازمان‌ها بودند که بعضا همچنان در ساختار حاکمیتی جمهوری اسلامی نقش ایفا میکنند. بعدها نهادهای دیگری هم به این ساختار حاکمیتی پیچیده و موازی اضافه شدند اما یک تفاوت عمده بین این نهادهای تأسیسی وجود دارد؛ تمرکز بر ایفای نقش مردم.اگر عبارت “جمهوری اسلامی” را مورد کندوکاو قرار دهیم یک نتیجه واضح و مبرهن است؛ اگر حکومت اسلامی بر اساس جمهوری‌خواهی مردم مورد تایید آنها قرار نگیرد عملا از بین رفته است؛ جمهوری اسلامی بدون پشتوانه مردمی وجود نخواهد داشت.undefined توجه به حضور مردم در صحنه، حق مشارکت سیاسی، حق تعیین ولی فقیه از طریق نمایندگان و حق تایید یا رد جمهوری اسلامی، همه و همه در اندیشه بنیان‌گذاران جمهوری اسلامی نشان از اهمیت نقش مردم دارد. باتوجه به این موارد اگر دوباره به ریشه نهادهای تأسیسی ابتدای انقلاب برگردیم خواهیم دید که اکثریت آنها یک هدف واحد را دنبال میکنند. همه آنها به دنبال ایجاد زمینه حضور مردم در صحنه سیاست و توانمندی آنها هستند. آمارهای رشد توسعه انسانی پس از انقلاب نظیر گزارش‌ توسعه انسانی سازمان ملل که نشان می‌دهد شاخص توسعه انسانی جمهوری اسلامی ایران با رشد ۷۷ درصدی، با عبور از توسعه پایین و متوسط، در جمع کشورهای دارای توسعه انسانی بالا قرار گرفته است. undefined نگاهی به فراز و فرودهای کارآمدی نهادهای سیاسی در ایران ما را به این نتیجه میرساند که حفظ “سیاست مردم‌نهاد” به عنوان یک اصل توانسته زمینه پیشرفت کشور را فراهم کند. هر زمان از این الگوی اصیل فاصله گرفته‌ایم و عرصه را برای تکنوکرات‌ها و الیگارش‌هایی که معتقدند فردی از طبقات پایین جامعه امکان نشستن بر مسند وزارت را ندارد، باز گذاشته‌ایم نتیجه‌ای جز ناکارآمدی و نارضایتی ندیده‌ایم.نویسنده: خانم زهرا غرویدانشجوی کارشناسی رشته‌ی علوم‌سیاسی
#به_مناسبت#یادداشت_تخصصی #نهضت_سواد_آموزی undefined @resane_ma

۱۳:۴۲

thumbnail
اتفاقات جهان و خلق یک اراده بنیادینبه‌مناسبت روز جهانی مقاومت
undefined جهان امروز در آستانه تحولات بنیادین قرار گرفته و بحث از دگرگونی نظم جهانی جدی‌تر از هر زمان دیگری است. این تحولات ما را وامی‌دارد تا به ریشه‌های شکل‌گیری هر نظمی بپردازیم.undefined اساس هر ساختار اجتماعی، سیاسی، یا حقوقی (اعم از ملت‌ها، دولت‌ها، و نهادها)، بر پایه‌ای بنا شده است که خارج از دسترس خود آن ساختار قرار دارد. در برخی نظریات، این بنیادها شکلی پیشینی و غیرتاریخی دارند؛ گویی قوانین از قبل وجود داشته‌اند و جوامع صرفاً بر سر آن‌ها توافق کرده‌اند.اما واقعیت تاریخی نشان می‌دهد که نظم‌ها در زمان و بر اثر یک رخداد سر برمی‌آورند. اساس واقعی یک نظم، در نقطه‌ای حساس و قابل دسترس شکل می‌گیرد که در بطن تلاقی نیروهای قدرتمندی است که برای تثبیت حاکمیت خود در حال ستیزه‌جویی هستند. این بنیادها مدام از دسترس خارج می‌شوند، زیرا ماهیت وجودی انسان در حالتی از ناتمامیت و تمنای دائمی به سوی کمال تعریف می‌شود؛ هر جامعه‌ای که به وجود می‌آید، با شیرازه نظم پیشین وداع می‌کند.undefined نظم‌های نوظهور نیازمند اراده‌هایی هستند که قاطعانه به سوی آن غایت حرکت کنند. مفهوم «ملت» نیز در معنای عمیق خود، شکل‌گیری یک اراده جمعی است که تنها اندکی از جمعیت‌ها این ظرفیت را دارند. مسئولیت «ملت‌شدن»، پذیرش بار «نامنتظرگی جهان» و آمادگی برای هرگونه خطر و رنج ناشی از آن است.undefined شخصیت‌های کلیدی در این فرآیند، کسانی هستند که همواره از نظم موجود فراتر می‌روند و استقبال‌کننده نامنتظرگی‌ای می‌شوند که بیرون از ساختارهای رایج قرار دارد تا اساس نظم جدید را در آنجا کشف کنند. این افراد، که گاه «کاریزماتیک» خوانده می‌شوند، فقدانی بنیادین در جهان را درک می‌کنند و با فراروی از نقاط تعادلی و تقسیم منافع وضع موجود، وحدت سیاسی جدیدی را پدید می‌آورند. زندگی این پیشگامان اغلب متکی بر هدایا و غنایمی است که فراتر از محاسبات اقتصادی روزمره است، چرا که هدف آن‌ها خلق نظمی بر مبنای یک هدف برتر است.undefined به همین دلیل است که شخصیت‌هایی مانند سید حسن نصرالله، سردار سلیمانی و امام خمینی، با پذیرش این بار سنگین، مردم را به همراهی در این جستجو فراخواندند. این بنیان‌گذاران، حتی در شکست ظاهری خود، آینده‌ای را برای نظم جدید به جا می‌گذارند. همچنین، اگر مذهب تبدیل به یک نیروی دگرگون‌کننده و شکل‌دهنده سیاسی نشود، نمی‌تواند وحدتی ایجاد کند؛ چرا که صرف وابستگی دینی یا نژادی برای تغییر نظم‌ها کافی نیست.برداشتی از سخنرانی آقای علیرضا بلیغ، پژوهشگر فلسفه علم و اقتصاد سیاسی در نشست عصر نصرالله.
#به_مناسبت#روز_جهانی_مقاومت undefined @resane_ma

۹:۳۶

thumbnail
آیکون‌ها و انقلاب‌هاپاراگراف ابتدایی این یادداشت، تعبیری کلی و خبری است که در منابع مختلف درباره قیام ۱۷ دی زنان در مشهد در دسترس است! ۱۷ دی ۱۳۵۶ در تاریخ اسلام و ایران به عنوان یک نقطه عطف ثبت شد. روزی که زنان مشهدی اولین قیام علنی و عمومی را علیه رژیم کلید زدند و زمینه‌ساز حرکت‌های عمومی در سطح کشور شدند. این روز معجزه بود نه فقط به خاطر سهم مهمی که در پیروزی انقلاب و تغییر سرنوشت ایران و اسلام داشت بلکه به این خاطر که چهل سال قبل، رضاشاه با کشف حجاب اجباری این روز را روز زن اعلام کرده بود.اصل ماجرا هم از همین قرار است! درحالی که ۱۶ دی، در دوران حکومت رضاخان، به‌عنوان سالروز کشف حجاب، عنوان "روز زن" را به خود اختصاص داده‌بود، چند سال بعد، در ۱۷ دی ۱۳۵۶ زنان در مشهد به خیابان‌ها آمدند و اعتراض خود را اعلام کردند! اما این اعتراض تنها ناشی وجود چنین مناسبتی در تقویم رسمی کشور نبود. اصل ماجرا چیز دیگری بود، انقلاب اسلامی باید هرچه زودتر پیروز می‌شد! این اتفاق هم بی‌تردید به حضور تمام اقشار و گروه‌های مردم نیازمند بود. ۱۷ دی و استفاده از مناسبت روز قبل، نشانه‌ی خوبی برای به خیابان آمدن زنان بود. حجاب، نماد خوبی برای یک اتفاق رسانه‌ای زنانه بود! درحقیقت در این ماجرا از یک " آیکون " زنانه، برای نمایش یک "حرکت " زنانه استفاده شده‌بود که همین ماجرا هم باعث اثرگذاری گسترده این قیام و ماندگار شدن آن در تاریخ شد. نماد‌ها، نشانه‌ها و آیکون‌ها درحقیقت ابزارهایی رسانه‌ای هستند که می‌توانند به بخش‌های مختلف یک جنبش یا انقلاب، هویت ببخشند. حالا جهان سایبر، نشانه‌ها و آیکون‌ها را به ابزار پیش‌برنده و رهبر جنبش‌ها بدل می‌کند، که این نوع از تعمیم دادن در عالم واقع اشتباه است. چرا که رهبر، بجز نمادسازی لازم است ویژگی‌های دیگری هم داشته‌باشد تا بتواند هدایتگر یک جریان باشد. در ارائه تحلیل‌ها، ضمن نگه‌داشتن کلان‌نگری، باید دقت داشته‌باشیم که نشانه‌ها می‌توانند در جهت‌گیری هر جریان اجتماعی اثرگذار باشند، اما نمی‌توانند آن را رهبری کنند!
#به_مناسبت#هفده_دیundefined @resane_ma

۱۳:۰۴

thumbnail
از شاگردی آیت‌الله خمینی تا شاگردی انقلاب
undefined انقلاب اسلامی ایران در سال ۱۳۵۷ با هدایت امام خمینی بر سه پایۀ اساسی استوار بود: رهبری کاریزماتیک و مرجعیت دینی، تشکیلات منسجم و جریان‌ساز، و تئوریزه‌کردن مفاهیم بنیادین.undefined به طور کلی، رهبر در جایگاه مرکز ثقل، ایده‌ها و مفاهیم بنیادین را تولید و در قالب سخنرانی‌ها و بیانیه‌ها منتشر می‌کند. این همان نقش نظریه‌پردازی و گفتمان‌سازی است که باید به باور عمومی و اجماع ملی تبدیل شود. در این فرآیند، تشکیلات نقش رگ‌ها را ایفا می‌کند؛ شبکه‌هایی زنده و پویا که این مفاهیم را به لایه‌های گوناگون جامعه منتقل کرده و در عین حال، پیوندی مستقیم و پایدار با قلب تپندهٔ انقلاب — یعنی رهبری — برقرار می‌سازند. هرچه این رگ‌ها به قلب نزدیک‌تر و ارتباطشان استوارتر باشد، نقش آن‌ها حیاتی‌تر و تاثیرگذاریشان عمیق‌تر خواهد بود.undefined درهم‌تنیدگی این سه عنصر در انقلاب ایران، به‌ طور ویژه از کلاس‌های درس امام آغاز شد؛ جایی که با ارائه‌ی مفاهیم نو و اجتهادی، نسلی از شاگردان وفادار و اندیشمند پرورش یافتند که مسئولیت نشر و ترویج نظریۀ «ولایت فقیه» را بر عهده گرفتند. (تدریس این نظریه از سال ۱۳۴۸ در نجف آغاز شده بود.)
undefined آیت‌الله سید علی خامنه‌ای از جمله شاگردان برجسته‌ای بود که دروس خارج فقه و اصول را نزد امام فراگرفت و به چهره‌ای مطمئن و اثرگذار در حلقهٔ یاران ایشان تبدیل شد. این اعتماد، همراه با توانایی بالای خطابه و تحلیل سیاسی، باعث شد حضورش در تشکیلات انقلابی، هم به رشد تشکیلات و هم به ارتقای شخصیت خود وی بینجامد.undefined در دورانی که دسترسی مستقیم به امام به دلیل تبعید دشوار بود، آیت‌الله خامنه‌ای نقش ارتباطی حیاتی میان رهبری و بدنهٔ انقلاب ایفا کرد. سخنرانی‌های پرشمار و آتشین ایشان در مشهد و دیگر شهرها، به رسانه‌ای مؤثر برای تبلیغ آرمان حکومت اسلامی و تبیین دیدگاه‌های امام بدل شد. هدف اصلی این بود که جامعه، با وجود دوری فیزیکی امام، از فضای انقلابی و محتوای فکری نهضت فاصله نگیرد. همین تأثیرگذاری باعث شد ساواک برای قطع پیوند ایشان با شبکهٔ انقلابیون و محدود کردن مخاطبانش، وی را بارها زندانی و حتی به شهرهای دورافتاده‌ای مانند جیرفت و ایرانشهر تبعید کند. با این حال، ایشان در تبعید نیز از «سخنرانی» به عنوان ابزاری رسانه‌ای بهره می‌برد و پیام انقلاب را زنده نگه می‌داشت.امام خمینی در توصیف این نقش تاثیر گذار آیت الله خامنه ای : «ایشان را من سال‌های طولانی می‌شناسم، و در آن زمانی که اوّل نهضت بود ایشان وارد بود و به اطراف برای رساندن پیام‌ها تشریف می‌بردند، و بعد از این هم که این انقلاب به اوج خودش رسید، ایشان حاضر واقعه بود همه جا، تا آخر و حالا هم هست.» (۱۰ بهمن ۱۳۶۱)undefined مضامین سخنرانی‌های آیت‌الله خامنه‌ای ــ که توجه و نگرانی ساواک را برمی‌انگیخت ــ مسائل محوری انقلاب بود: تبیین نظریۀ حکومت اسلامی و ولایت فقیه به عنوان هستۀ مرکزی اندیشۀ امام، افشای ماهیت رژیم پهلوی، تحلیل تحولات سیاسی و مخالفت با سیاست‌های ضدملی رژیم، از جمله «کاپیتولاسیون» که ایشان آن را «سند بردگی ملت ایران» خواندند. همچنین، سخنرانی ایشان در بزرگداشت شهدای قیام ۱۵ خرداد در مشهد که به درگیری مردم با مأموران رژیم انجامید، نشان از تأثیر کلام و حضور مردمی ایشان داشت.undefined دوران تبعید امام و اوج‌گیری انقلاب، آیت‌الله خامنه‌ای را از یک طلبۀ عالم به یک «فعال رسانه‌ای» و «نظریه‌پرداز عملی» تبدیل کرد؛ کسی که ایده‌های بنیادین را از محضر امام گرفته، پرورش داد و به تدریج در پیکرۀ نهضت و جامعه تزریق کرد. این روند تکاملی در دوران دفاع مقدس با حضورشان در جبهه‌های جنگ و نمایندگی امام در شورای عالی دفاع تداوم یافت و ابعاد مدیریتی و نظامی را به تجربیات پیشین وی افزود. همکاری با شهید بهشتی در تأسیس حزب جمهوری اسلامی نیز بر غنای تشکیلاتی ایشان افزود و نشان داد که چگونه می‌توان مفاهیم حوزوی را به گفتمان عمومی تبدیل کرد.undefined مجموعۀ این تجربیات ــ از شاگردی فقهی و تشکیلاتی تا مبارزۀ رسانه‌ای و مدیریت اجرایی ــ زمینۀ تبدیل شدن ایشان به شخصیتی چندبعدی و مقبول در میان مردم را فراهم آورد. هر گام، پلۀ دیگری برای ایفای نقش رهبری در آینده بود؛ رهبری که هم مبانی نظری انقلاب را از سرچشمه آموخته بود و هم در میدان عملِ انقلاب، جنگ و حکومت، آزموده شده بود.نویسنده: خانم مریم جوان‌فکردانشجوی کارشناسی‌ارشد مطالعات صهیونیسم
#به_مناسبت#روایت_یک_انقلاب undefined @resane_ma

۱۲:۰۵

thumbnail
چند تجربه تلخ و یک انتخاب درستundefinedشاید برای خیلی‌ها سوال باشد که چرا در بین گزینه‌های مختلفی که بهمن ۵۷ پیشِ روی مردم بود، «سرنگونی شاه» پذیرفته شد. شاید خیلی‌ها بپرسند امکان انتخاب گزینه‌های دیگری مثل «اصلاحاتِ درون‌ساختاری»یا «شاه سلطنت کند، نه حکومت» نبود؟ سوالی که پرسیدنش راحت، ولی رسیدن به جوابش پرزحمت است. برای فهمیدن یک واقعیتِ تاریخی، باید به آن زمانه پرتاب شد، خود را جای مردم آن روزگار گذاشت، وهمه متغیرهای پیش روی آنها را دید و بررسی کرد. به نظرم علت یک انتخاب تاریخی مردم را باید در «حافظه تاریخی مردم» جستجو کرد. واقعیت آن است که سایر گزینه‌ها، یک بار آزموده شده و رد شده بودند. undefinedتجربه اول: سلسله پهلوی، با «کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹» روی کار آمده بود. بیست سال «دیکتاتوری رضاشاه» آنقدر غیرقابل دفاع بود که وقتی پسرش در شهریور ۱۳۲۰ بر تخت نشست، خیلی از اقدامات پدرش را صریحا رد کرد. کارنامه رضاشاهِ مستبد برای مردم ایران، با «عدم مقاومت در برابر دشمن خارجی» و «اشغال ایران» در شهریور ۱۳۲۰ تمام شده بود. فضای سیاسی ده دوازده سال ابتدای سلطنت محمدرضا، چندان برای مردم تلخ نبود. از بهار ۱۳۳۰ دولت مصدق و تلاشش برای ملی‌شدن صنعت نفت، داشت حال مردم را خوب می‌کرد و به آنها حس دخالت در سرنوشت کشور را می‌داد؛ اما ناگهان یک «مشت آهنین» همه امیدها را به ناامیدی و یأس کشاند: کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲. آمریکا و انگلیس، «اراده ملی» ایرانی‌ها را پس زده بودند و با کودتا، هم مصدق و دوستانش منزوی شدند و هم شاه دیگر آن شاه سابق نبود. شاه همه کاره مملکت شده بود، مردم از سیاست کنار گذاشته شده بودند و جایشان چند حزب فرمایشی مشغول بازی بودند. «کودتای ۲۸ مرداد» در حافظه تاریخی ایرانی‌ها یک نقطه عطف خیلی تاثیرگذار بود و خیلی‌ها را ناامید کرد؛ نه از اصلاحات، بلکه از سیاست و کار سیاسی. undefinedتجربه دوم: آیت‌الله بروجردی از ۱۳۲۳ تا فروردین ۱۳۴۰ که درگذشت، مرجع تقلید ایرانیان و زعیم حوزه علمیه قم بود. ایشان هرچند شاه و رژیم شاه را «طاغوت» می‌دانست، ولی مشی سیاسی‌اش، «عدم ستیز با طاغوت» بود. بعد از فوت ایشان رژیم شاه چند پروژه حساسیت‌برانگیز که قبلا متوقف شده بود را کلید زد که منجر به واکنش علما و مراجع شد. روندی که به ماجرای ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ و شهادت تعدادی از مردم منجر شد. این اولین بار بود که رژیم شاه به روی مردم آتش گشوده بود. «خونِ ریخته شده‌ی مردم در خرداد ۴۲» مثل «مشت آهنینِ کودتای مرداد ۳۲» خیلی‌ها را شوکه کرده بود. هم ملی‌ها و هم مذهبی‌ها. undefinedتجربه سوم: ۱۱ اسفند ۱۳۵۳ شاه در یک کنفرانس خبری، همه احزاب را منحل اعلام و تشکیل تک حزب کشور به نام «رستاخیز» را اعلام کرد. او در این مصاحبه صراحتا گفت «هر کسی مردانه باید تکلیف خودش را در این مملکت روشن بکند. یا موافق این جریان هست، یا نیست. اگر گفتم جنبه خائنانه دارد، که تکلیفش روشن است. اگر جنبه خائنانه نداشته‌باشد، از لحاظ فکری، یک جریان دیگری دارد، او آزاد است در این مملکت. اما توقعاتی دیگر، نداشته‌ باشد.» حزب رستاخیز و لبیک‌های فرمایشی برای پیوستن به آن، فاصله مردم و حکومت را بیش از پیش بیشتر کرد. آنهایی که روزگازی فکر می‌کردند می‌توان از طریق فعالیت سیاسی و کار حزبی و انتخاباتی، اصلاحات را در کشور رقم زدند، حساب کار دستشان آمد.undefinedلحظه‌ی انتخاب: پاییز و زمستان ۵۷، بوی تغییر اوضاع به مشام می‌رسید. اما همچنان گزینه‌های مختلفی به مردم پیشنهاد می‌شد. بعضی‌ها دنبال این بودند که شاه را به پذیرش قانون اساسی مشروطه وادار کنند و او بپذیرد که «سلطنت کند، نه حکومت»، بعضی‌ها دنبال عبور از شاه و یک حکومت ائتلافی بودند، اما یک پیشنهاد جدی‌تر، گزینه آیت‌الله خمینی بود: «شاه باید برود و سلطنت باید سرنگون شود.» این، مردم بودند که به پشتوانه آن حافظه تاریخی، باید انتخاب می‌کردند. آیا باید باز به پهلوی که رضاشاهش با کودتا روی کار آمده بود و پسرش هم سابقه کودتای ۳۲ را داشت، اعتماد می‌کردند؟ باید چشم روی تجربه مشت آهنین مرداد ۳۲ و تیغِ خونینِ خرداد ۴۲ می‌بستند؟ می‌پذیرفتند کسی که ایده‌ سیاسی‌اش، تک‌حزبی است، صدای مردم را می‌شنود؟ می‌پذیرد که به خواست مردم تن بدهد؟ می‌پذیرفتند کسی که در این چنددهه به مدد استبداد ساواک حاکم بوده، امور را اصلاح خواهد کرد؟ اگر می‌پذیرفتند و اوضاع بدتر از قبل می‌شد، نسل‌های بعدی آنها را شماتت نمی‌کردند که چرا وقتی «استقلال» و «آزادی» در دسترس بود، به آن پشت پا زدید؟نویسنده: آقای امین فرج‌اللهیپژوهشگر حوزه تاریخ و سیاست
#به_مناسبت#روایت_یک_انقلاب undefined @resane_ma

۱۲:۳۰

بازارسال شده از روزهای علوم انسانی 🌊
thumbnail
رسانه چگونه جنبش‌های اجتماعی را ذبح می‌کند؟ارائه: سرکار خانم فاطمه رایگانی-دکتری فلسفه غرب و پژوهشگر فلسفه سیاست دبیر اندیشکده امید
شاید بی‌راه نباید اگر دو دهه گذشته را، دورة انقلاب‌های به ثمرنرسیده بمانیم. در این سال‌های کشورهای مختلف در دنیا یک تجربه مشترک داشته داشته‌اند: نیروی اجتماعی بسیار زیادی که انباشتش به خیابان سرریز شده و توانسته به صد ا دربیاید اما در نهایت به هیچ کدام از خواست هایش نرسیده و به یک معنا نیروی سیاسی مردم را هدر داده است و رسانه در این هدر رفتن نقش پررنگی دارد. در این کارگاه در این باره صحبت می‌کنیم که رسانه چگونه جنبش‌های اجتماعی را از محتوای تهی می‌کند و با شکل‌دهی غلط به آن نتایج فاجعه‌بار برایش رقم می‌زند.

۸:۴۵

thumbnail
یک یادداشت تحلیلی دربارهٔ تاثیر انقلاب ایران ۱۳۵۷ بر اساس کتاب رسانه‌های کوچک؛ انقلاب بزرگ
کتاب رسانه‌های کوچکِ انقلاب بزرگ با تمرکز بر نقش رسانه‌های غیررسمی و کم‌هزینه، به‌ویژه نوار کاست، چارچوبی را برای فهم انقلاب اسلامی ایران در سال ۱۳۵۷ ارائه می‌دهد. در آن زمان، رسانه‌هایی همچون رادیو و تلویزیون و سینما در اختیار حکومت مستقر بود و تلاش داشت با این رسانه‌ها، نوعی خاص از سبک زندگی مصرفی و شهری را به نمایش درآورد. برخی از فیلم‌ها در آن سال‌ها به قدری با فرهنگ سنتی ایران ناهمخوان بود که حتی یک نصفه‌روز هم اکران آنها طول نکشید. بسیاری از تحلیلگران نظام نمادین ناهمخوان با فرهنگ سنتی ایرانیان را عاملی سرعت‌بخش برای سرنگونی حکومت پهلوی شمرده‌اند. در مثابل، رسانه اصلی انقلابی‌ها، نوار کاست و اعلامیه بود. از منظر کتاب رسانه‌های کوچک؛ انقلاب بزرگ، انقلاب نه صرفاً نتیجهٔ فروپاشی ساختار سیاسی، بلکه حاصل دگرگونی در الگوهای ارتباطی و بسیج اجتماعی بود. در دههٔ ۱۳۵۰، دولت پهلوی کنترل سخت‌گیرانه‌ای بر مطبوعات، رادیو و تلویزیون اعمال می‌کرد. در چنین فضایی، نوارهای کاستِ سخنرانی‌های آیت‌الله خمینی و دیگر روحانیون، به‌عنوان «رسانه‌های کوچک»، شکاف ارتباطی میان رهبری انقلاب و عموم مردم را پر کردند. این رسانه‌ها ارزان، قابل تکثیر، قابل حمل و به‌سختی قابل کنترل بودند و به شبکه‌ای افقی از توزیع پیام انجامیدند که از مساجد، بازارها و خانه‌ها عبور می‌کرد. تحلیل کتاب نشان می‌دهد که قدرت این رسانه‌ها نه فقط در محتوای ایدئولوژیک، بلکه در فرم آن‌ها نهفته بود. شنیدن صدای رهبر مذهبی در فضای خصوصی، تجربه‌ای عاطفی و شخصی ایجاد می‌کرد که احساس مشارکت مستقیم در یک جنبش جمعی را تقویت می‌نمود. به این ترتیب، مرز میان حوزهٔ خصوصی و عمومی فرو ریخت و سیاست به زندگی روزمره نفوذ کرد. از این منظر، انقلاب ۱۳۵۷ را می‌توان انقلابی دانست که پیش از آن‌که در خیابان‌ها پیروز شود، در شبکه‌های ارتباطی غیررسمی شکل گرفت. رسانه‌های کوچکِ انقلاب بزرگ نشان می‌دهد که فهم انقلاب ایران بدون توجه به فناوری‌های ساده اما مؤثر ارتباطی ناقص خواهد بود. این رویکرد همچنین اهمیت رسانه‌های بدیل را در تحلیل جنبش‌های اجتماعی معاصر برجسته می‌کند و انقلاب ایران را به نمونه‌ای پیشگام در سیاستِ ارتباطات تبدیل می‌سازد. نویسنده: آقای مهدی‌ کاشفی‌فرددکتری علوم ارتباطات اجتماعی/ پژوهشگر حوزه‌ی رسانه
#به_مناسبت #روایت_یک_انقلاب undefined @resane_ma

۱۲:۳۱