مثل بابا
همرزم سردار تنگسیری میگفت: سردار برای ما مثل بابا بود.وقتی وارد ناو میشد بچهها رو در آغوش میگرفت، همه اونها رو به اسم میشناخت.بیریا و صمیمی بود. در سیل و زلزله کنار مردم بود.در دورافتادهترین نقاط و روستاهای کرانه خلیج فارس، مردم سردار رو میشناسن.
۱۴۰۵/۰۱/۱۱
@revayate_mardom
همرزم سردار تنگسیری میگفت: سردار برای ما مثل بابا بود.وقتی وارد ناو میشد بچهها رو در آغوش میگرفت، همه اونها رو به اسم میشناخت.بیریا و صمیمی بود. در سیل و زلزله کنار مردم بود.در دورافتادهترین نقاط و روستاهای کرانه خلیج فارس، مردم سردار رو میشناسن.
۱۴:۰۵
تعابیر عجیب و تمجید بیسابقۀ آیتالله جوادی آملی دربارۀ مردم ایران: «شما خیلی بزرگ هستید مردم ایران!»
۹:۴۸
قشم
دیروز به طور اتفاقی دکتر هادی معصومی زارع رو در تشییع پیکر مطهر شهید تنگسیری دیدم.از علاقهی ایشون به شهید تنگسیری همین بس که دلش طاقت نیاورده بود تا پیکر سردار به تهران برسه، خودش رو رسونده بود بندرعباس.بهش گفتم من فردا به همراه آقای محمود شهبازی میخوام برم قشم. ایشون هم بزرگوارانه قبول کردن و با هم راهی قشم شدیم.
پ.ن استاد محمود شهبازی از مستندسازان بنام کشور و از بچههای نازنین هرمزگان است. مستند دریابست ایشان برگزیده جشنواره فیلم عمار شد.
۱۴۰۵/۰۱/۱۲
@revayate_mardom
دیروز به طور اتفاقی دکتر هادی معصومی زارع رو در تشییع پیکر مطهر شهید تنگسیری دیدم.از علاقهی ایشون به شهید تنگسیری همین بس که دلش طاقت نیاورده بود تا پیکر سردار به تهران برسه، خودش رو رسونده بود بندرعباس.بهش گفتم من فردا به همراه آقای محمود شهبازی میخوام برم قشم. ایشون هم بزرگوارانه قبول کردن و با هم راهی قشم شدیم.
پ.ن استاد محمود شهبازی از مستندسازان بنام کشور و از بچههای نازنین هرمزگان است. مستند دریابست ایشان برگزیده جشنواره فیلم عمار شد.
۱۴:۳۱
این کشتی تجاری با پرچم تایلند بوده، اما تحت منافع آمریکا.به خاطر تمرد از دستور توقف، مورد اصابت موشک به برج فرماندهی قرار گرفته.
۱۴۰۵/۰۱/۱۲
@revayate_mardom
۱۵:۰۹
روح الله
وقتی به قشم رسیدم روح الله برای معرفی جزیره و هماهنگی ها به استقبالم آمد.روح الله متولد سال ۶۱، بومی قشم و بچه روستای حمیری قشم است.بچه هیئت رقیه بنت الحسین روستا و از فعالان فرهنگی شهر.گفتم؛ چه اسم قشنگی داری.گفت: اسم من داستان قشنگی داره. وقتی به دنیا اومدم تا چندماه اسم نداشتم! پدرم رزمنده و جبهه بود. خانواده به احترام پدرم روی من اسم نذاشته بودند تا اینکه عکس من رو می گیرند و می فرستند برای پدرم تا برام اسم بزاره.سردار شهید غلام شاه ذاکری عکس من رو میبینه و میگه اسمش رو بزارید روح الله. به خاطر همین اسمم رو خیلی دوست دارم.پ.ن شهید غلام شاه ذاکری از شهدای نامدار جزیره قشم است
۱۴۰۵/۰۱/۱۲
@revayate_mardom
وقتی به قشم رسیدم روح الله برای معرفی جزیره و هماهنگی ها به استقبالم آمد.روح الله متولد سال ۶۱، بومی قشم و بچه روستای حمیری قشم است.بچه هیئت رقیه بنت الحسین روستا و از فعالان فرهنگی شهر.گفتم؛ چه اسم قشنگی داری.گفت: اسم من داستان قشنگی داره. وقتی به دنیا اومدم تا چندماه اسم نداشتم! پدرم رزمنده و جبهه بود. خانواده به احترام پدرم روی من اسم نذاشته بودند تا اینکه عکس من رو می گیرند و می فرستند برای پدرم تا برام اسم بزاره.سردار شهید غلام شاه ذاکری عکس من رو میبینه و میگه اسمش رو بزارید روح الله. به خاطر همین اسمم رو خیلی دوست دارم.پ.ن شهید غلام شاه ذاکری از شهدای نامدار جزیره قشم است
۷:۳۲
جزیره مادر ماست
به روحالله گفتم چی داره این جزیره قشم؟ خسته نشدی؟ اصلا چرا اینجا رو دوس داری؟گفت؛ راستش، موقعی که جوون تر بودم اصلا جزیره رو دوس نداشتم.سال ۸۰ خدمت سربازی رفتم تا کارت پایان خدمت بگیرم و هر طور شده از اینجا و ایران برم.توی یکی از کشورهای حاشیه خلیج فارس یه شغل نون و آب داری هم پیدا کردم.رفتم اونجا. بهم گفتند علاوه بر کشورت، دینت رو هم باید عوض کنی.گفتم نون و آب داشته باشه، هر کاری باشه میکنم. اونجا با یه ایرانی بطور اتفاقی آشنا شدم.من رو برد روضه حضرت زهرا. یه لحظه با خودم گفتم؛ من دارم چیکار میکنم؟ اصلا اینجا چیکار میکنم؟توسل کردم به حضرت زهرا و برگشتم.برگشتم جزیره. موندم همین جا و کار کردم.همین جا ازدواج کردم و ۳تا پسر دارم. اونا هم دلشون با این جزیره خوشه. طوری شده که نمیتونم از جزیره دل بکنم.توی مسجد و هئیتهای شهرستان فعالیت میکنم. الان هم تو بسیج دریایی که مردمیه، از مرزهای آبی ایران دفاع میکنم. مثل خیلی از جوونهای جزیره.
ما هیججا رو با شنهای ساحل قشم عوض نمیکنیم.آمریکا جزایر رو بخواد بگیره باید از روی نعش ما رد بشه.جزیره مادر ماست. ناموس ماست.
پ.ن این عکس درخت هزارساله در روستای حمیری است. روستای روحالله. جایی که مردم نذر و نیاز میکنند و حاجت میگیرند
۱۴۰۵/۰۱/۱۲
@revayate_mardom
به روحالله گفتم چی داره این جزیره قشم؟ خسته نشدی؟ اصلا چرا اینجا رو دوس داری؟گفت؛ راستش، موقعی که جوون تر بودم اصلا جزیره رو دوس نداشتم.سال ۸۰ خدمت سربازی رفتم تا کارت پایان خدمت بگیرم و هر طور شده از اینجا و ایران برم.توی یکی از کشورهای حاشیه خلیج فارس یه شغل نون و آب داری هم پیدا کردم.رفتم اونجا. بهم گفتند علاوه بر کشورت، دینت رو هم باید عوض کنی.گفتم نون و آب داشته باشه، هر کاری باشه میکنم. اونجا با یه ایرانی بطور اتفاقی آشنا شدم.من رو برد روضه حضرت زهرا. یه لحظه با خودم گفتم؛ من دارم چیکار میکنم؟ اصلا اینجا چیکار میکنم؟توسل کردم به حضرت زهرا و برگشتم.برگشتم جزیره. موندم همین جا و کار کردم.همین جا ازدواج کردم و ۳تا پسر دارم. اونا هم دلشون با این جزیره خوشه. طوری شده که نمیتونم از جزیره دل بکنم.توی مسجد و هئیتهای شهرستان فعالیت میکنم. الان هم تو بسیج دریایی که مردمیه، از مرزهای آبی ایران دفاع میکنم. مثل خیلی از جوونهای جزیره.
ما هیججا رو با شنهای ساحل قشم عوض نمیکنیم.آمریکا جزایر رو بخواد بگیره باید از روی نعش ما رد بشه.جزیره مادر ماست. ناموس ماست.
پ.ن این عکس درخت هزارساله در روستای حمیری است. روستای روحالله. جایی که مردم نذر و نیاز میکنند و حاجت میگیرند
۹:۰۲
ستاد پشتیبانی جنگ محلههای جزیره
با روحالله توی خیابون قشم دور زدم. کنار مسجد امام حسین(عليهالسلام) یه عده خانم رو دیدم که توی پیادهرو نشستن و بسته بندی میکنند.پرسیدم روحالله این خانمها چیکار میکنند؟گفت؛ برای رزمندهها جیره خشک بستهبندی میکنند. از این گروهها توی هر محلهای هست. زیادن. بعدازظهر به یکی از محلهها میبرمت. تصورم از قشم یه چیز دیگهایی بود. یه شهر توریستی که نسبتی با انقلاب و ایران نداره.بعدازظهر رفتیم. رفتیم خونهای که حالا ستاد پشتیبانی جنگ محله شده بود.خانم هرمزی بعد از شهادت آقا، خانمهای محله رو دور هم جمع کرده. از پیرزن ۷۰ساله تا بچه ۷ ساله تو جمعشون بود.با کمکهای مردمی نان و غذا و جیره خشک برای رزمندگان دریایی آماده میکردند. روزی ۷،۸ ساعت کار پشتیبانی میکنند و شب هم در تجمعات مردمی شرکت میکنند. دخترهای نووجون هم خودشون کلیشه درست کره بودند و دیوار نویسی میکردند. پرسیدم خانم هرمزی تا کی این کار رو انجام میدید؟ شاید این جنگ چند ماه طول بکشه؟گفت هر چقدر طول بکشه ماهستیم. مادران ما هشت سال در دفاع مقدس کار کردند، این که چیزی نیست.تو این جمع، خواهرانی رو داریم که همسرشون رزمنده است و از اول جنگ نیومدن. کار ما که سختتر از رزمندهها نیست. خودم با ۳تا بچه، هر روز میایم. توی این جنگ هر کس وظیفهای داره. ما اینجاییم، جزیره رو خالی نکردیم تا رزمندهها توی دریا، دلشون به ما گرم باشه.
۱۴۰۵/۰۱/۱۲
@revayate_mardom
با روحالله توی خیابون قشم دور زدم. کنار مسجد امام حسین(عليهالسلام) یه عده خانم رو دیدم که توی پیادهرو نشستن و بسته بندی میکنند.پرسیدم روحالله این خانمها چیکار میکنند؟گفت؛ برای رزمندهها جیره خشک بستهبندی میکنند. از این گروهها توی هر محلهای هست. زیادن. بعدازظهر به یکی از محلهها میبرمت. تصورم از قشم یه چیز دیگهایی بود. یه شهر توریستی که نسبتی با انقلاب و ایران نداره.بعدازظهر رفتیم. رفتیم خونهای که حالا ستاد پشتیبانی جنگ محله شده بود.خانم هرمزی بعد از شهادت آقا، خانمهای محله رو دور هم جمع کرده. از پیرزن ۷۰ساله تا بچه ۷ ساله تو جمعشون بود.با کمکهای مردمی نان و غذا و جیره خشک برای رزمندگان دریایی آماده میکردند. روزی ۷،۸ ساعت کار پشتیبانی میکنند و شب هم در تجمعات مردمی شرکت میکنند. دخترهای نووجون هم خودشون کلیشه درست کره بودند و دیوار نویسی میکردند. پرسیدم خانم هرمزی تا کی این کار رو انجام میدید؟ شاید این جنگ چند ماه طول بکشه؟گفت هر چقدر طول بکشه ماهستیم. مادران ما هشت سال در دفاع مقدس کار کردند، این که چیزی نیست.تو این جمع، خواهرانی رو داریم که همسرشون رزمنده است و از اول جنگ نیومدن. کار ما که سختتر از رزمندهها نیست. خودم با ۳تا بچه، هر روز میایم. توی این جنگ هر کس وظیفهای داره. ما اینجاییم، جزیره رو خالی نکردیم تا رزمندهها توی دریا، دلشون به ما گرم باشه.
۱۸:۴۹
-4095698833976320253_52955695290623.pdf
۶۲۰.۲۶ کیلوبایت
۱۹:۰۳
اسکله دوحه
بعداز نماز صبح رفتیم سمت اسکله دوحه جزیره قشم. وارد پارکینگ خاکی قایقها شدم. بوی تند فایبرگلاس سوخته به مشامم زد. دود بود و خاکستر. رفتم بسمت مردی که بالای سر نعش قایقش ایستاده بود. سلامی کردم و سر صحبت رو با باز کردم.گفت؛ ساعت ۹شب اینجا ۶،۷تا موشک زد. الحمدالله کسی اینجا نبود. فقط یک نفر به شهید شد. این قایقها همه برای مردم بود. هر قایقی بطور مستقیم حداقل نون آور چندتا خانواده بود. حاصل عمر ما بود. رزقمون رو از دریا با این قایقا در میآوردیم. بالای صدتا قایق سوخت و خیلی قایقا هم از بین رفتند. با این اوضاع کاسبی ماهیفروشها هم کساد میشه.ارزش هر قایق بین یکونیم تا چهار میلیارد. مگه به این راحتی میشه قایق خرید.مگه ما نظامی بودیم که ما رو زد؟ اگر راست میگه با نظامیهای ما بجنگه. با زندگی مردم چیکار داره. من و پدرم زندگیمون رو با همین قایق میچرخوندیم. الان چه کار کنیم؟ این همون آزادی و رفاه که میگفت برای مردم میارم؟ ما آزادی داریم، آزادی ترامپ رو میخوایم چیکار.
۱۴۰۵/۰۱/۱۲
@revayate_mardom
بعداز نماز صبح رفتیم سمت اسکله دوحه جزیره قشم. وارد پارکینگ خاکی قایقها شدم. بوی تند فایبرگلاس سوخته به مشامم زد. دود بود و خاکستر. رفتم بسمت مردی که بالای سر نعش قایقش ایستاده بود. سلامی کردم و سر صحبت رو با باز کردم.گفت؛ ساعت ۹شب اینجا ۶،۷تا موشک زد. الحمدالله کسی اینجا نبود. فقط یک نفر به شهید شد. این قایقها همه برای مردم بود. هر قایقی بطور مستقیم حداقل نون آور چندتا خانواده بود. حاصل عمر ما بود. رزقمون رو از دریا با این قایقا در میآوردیم. بالای صدتا قایق سوخت و خیلی قایقا هم از بین رفتند. با این اوضاع کاسبی ماهیفروشها هم کساد میشه.ارزش هر قایق بین یکونیم تا چهار میلیارد. مگه به این راحتی میشه قایق خرید.مگه ما نظامی بودیم که ما رو زد؟ اگر راست میگه با نظامیهای ما بجنگه. با زندگی مردم چیکار داره. من و پدرم زندگیمون رو با همین قایق میچرخوندیم. الان چه کار کنیم؟ این همون آزادی و رفاه که میگفت برای مردم میارم؟ ما آزادی داریم، آزادی ترامپ رو میخوایم چیکار.
۲۰:۴۱
قشم
همه ما تصورمون از قشم؛ ساحل زیبا، منطقه آزاد، جنگل حرا، جت اسکی، پیست موتورسواری، بازارها و مالهای بزرگ با اجناس خارجی و هتلهای شیک و... هست. اما اینا همهی قشم نیست.
قشم؛ یه هویت و عقبهی تاریخی مبارزه با استعمار پرتغالیها داره، مبارزات و مبارزین انقلاب اسلامی داره، خیابون انقلاب داره، حزب جمهوری اسلامی و مساجد فعال داره، پشتیبانی جنگ و اعزام رزمنده داره، شهید و گلزار شهدا داره، سابقه مبارزاتی با آمریکاییها در دهه ۶۰ داره و ...حالا هم در جنگ رمضان، رزمندههای دریاییش تنگه هرمز هستن و مردمش هر شب خیابونها رو حفظ کردن.
برخی از عزیزان کانال درخواست داشتن که روایتهای قشم رو از زبان روحالله بشنون.به همین خاطر از بندرعباس دوباره راهی قشم شدم تا روایت قشم اصیل و با هویت و دلاور رو از زبان روح الله بشنویم.
۱۴۰۵/۰۱/۱۶
@revayate_mardom
همه ما تصورمون از قشم؛ ساحل زیبا، منطقه آزاد، جنگل حرا، جت اسکی، پیست موتورسواری، بازارها و مالهای بزرگ با اجناس خارجی و هتلهای شیک و... هست. اما اینا همهی قشم نیست.
قشم؛ یه هویت و عقبهی تاریخی مبارزه با استعمار پرتغالیها داره، مبارزات و مبارزین انقلاب اسلامی داره، خیابون انقلاب داره، حزب جمهوری اسلامی و مساجد فعال داره، پشتیبانی جنگ و اعزام رزمنده داره، شهید و گلزار شهدا داره، سابقه مبارزاتی با آمریکاییها در دهه ۶۰ داره و ...حالا هم در جنگ رمضان، رزمندههای دریاییش تنگه هرمز هستن و مردمش هر شب خیابونها رو حفظ کردن.
برخی از عزیزان کانال درخواست داشتن که روایتهای قشم رو از زبان روحالله بشنون.به همین خاطر از بندرعباس دوباره راهی قشم شدم تا روایت قشم اصیل و با هویت و دلاور رو از زبان روح الله بشنویم.
۱۰:۰۷
دکتر بیژن عبدالکریمی
دکتر بیژن عبدالکریمی امروز ظهر اومدن قشم. تقریبا یه روز در مسیر بودن تا به قشم برسن.میگفت: روشنفکران باید بین مردم باشن تا از مردم عقب نیفتن. با ایشون همراه شدم و روایتهای این چند روزی که در قشم بودم، برایشان تعریف کردم.بعد از ناهار با هم رفتیم ایستگاه صلواتی امامزاده سیدمظفر و چای صلواتی خوردیم.دکتر خیلی خاکی و مردمیه، خودش به طرف بچههایی که در خیابون پرچم ایران رو میچرخوندن میرفت و روی اونها رومیبوسید و باهاشو عکس یادگاری مینداخت.
بچههای جهادی رو خیلی دوست داره. به هر کدوم میرسه خودش سر صحبت رو باز میکنه، با محبت و تواضع ازشون تشکر میکنه. معتقده که بچههای جهادی و مقاومت هستن که این روزها کنار مردم هستن.به روحالله زنگ زدم گفتم خودت رو برسون به ایستگاه صلواتی. روحالله رو که میبینه در آغوشش میگیره و از اسمش کلی تعریف میکنه. وقتی روحالله از مردم و حماسهشون حرف میزنه بغض میکنه و از بغض حضرت آیتالله جوادی آملی؛ وقتی که از مردم صحبت میکنه، تجلیل میکنه.غروب به مسجد صاحب الزمان رفتیم.بعد از نماز و دعای توسل با چهره گشاده آمد سمتم و گفت: آقامحمدمهدی بریم چای؟ منظورش ایستگاه صلواتی بود. گفتم: بریم استاد.
۱۴۰۵/۰۱/۱۶
@revayate_mardom
دکتر بیژن عبدالکریمی امروز ظهر اومدن قشم. تقریبا یه روز در مسیر بودن تا به قشم برسن.میگفت: روشنفکران باید بین مردم باشن تا از مردم عقب نیفتن. با ایشون همراه شدم و روایتهای این چند روزی که در قشم بودم، برایشان تعریف کردم.بعد از ناهار با هم رفتیم ایستگاه صلواتی امامزاده سیدمظفر و چای صلواتی خوردیم.دکتر خیلی خاکی و مردمیه، خودش به طرف بچههایی که در خیابون پرچم ایران رو میچرخوندن میرفت و روی اونها رومیبوسید و باهاشو عکس یادگاری مینداخت.
بچههای جهادی رو خیلی دوست داره. به هر کدوم میرسه خودش سر صحبت رو باز میکنه، با محبت و تواضع ازشون تشکر میکنه. معتقده که بچههای جهادی و مقاومت هستن که این روزها کنار مردم هستن.به روحالله زنگ زدم گفتم خودت رو برسون به ایستگاه صلواتی. روحالله رو که میبینه در آغوشش میگیره و از اسمش کلی تعریف میکنه. وقتی روحالله از مردم و حماسهشون حرف میزنه بغض میکنه و از بغض حضرت آیتالله جوادی آملی؛ وقتی که از مردم صحبت میکنه، تجلیل میکنه.غروب به مسجد صاحب الزمان رفتیم.بعد از نماز و دعای توسل با چهره گشاده آمد سمتم و گفت: آقامحمدمهدی بریم چای؟ منظورش ایستگاه صلواتی بود. گفتم: بریم استاد.
۱۸:۳۸
۱۸:۳۸
نماز ظهر رو در امامزاده سیدمظفر خوندیم.گفتم: دکتر تا بچهها بیان بریم گلزار شهدا؟با روی باز قبول کرد. شروع کردم به روایت شهدای قشم. همهی حواسش رو داده بود به من، با دقت گوش میداد و سوالات ریزی میپرسید. وقتی روایتم تموم شد گفت: دوربینت رو روشن کن میخوام از شهدای قشم بگم.بخشی از صحبتهای دکتر در گلزار شهدای قشم تقدیم به شما.
پ.ن ۱: ارادت دکتر به شهدا و خانواده شهدا رو اونجایی فهمیدم که دوستان گفتن خانواده شهید تنگسیری که فهمیدند شما به هرمزگان اومدید میخوان با شما صحبت کنن و از حضورتون تشکر کنن.گفتند: نه، شماره بدید من خودم باهاشون تماس بگیرم، ما در برابر شهدا چیزی نیستیم.
۱۴۰۵/۰۱/۱۶
@revayate_mardom
پ.ن ۱: ارادت دکتر به شهدا و خانواده شهدا رو اونجایی فهمیدم که دوستان گفتن خانواده شهید تنگسیری که فهمیدند شما به هرمزگان اومدید میخوان با شما صحبت کنن و از حضورتون تشکر کنن.گفتند: نه، شماره بدید من خودم باهاشون تماس بگیرم، ما در برابر شهدا چیزی نیستیم.
۲۰:۰۱
مردم مبعوث شده
ما به خونههامون بر نمیگردیم.در خیابونها هستیم و ثانیه به ثانیه مسئولین رو در تحقق ضوابط اعلامی رهبری معظم -در اولین پیامشون- یاری خواهیم کرد. ندای شعار مرگ بر آمریکا در خیابونها تا لحظهی به ثمر نشستن کامل مجاهدتهای مجاهدان میدان، خاموش نخواهد شد.ان شاالله مکر دشمن به خودش برمیگرده و پیروزی نهایی ازآن مؤمنین هست.
پ.ن دیشب مردم بندرعباس بیشتر از چهل شب گذشته به خیابون اومدن.
۱۴۰۵/۰۱/۱۹
@revayate_mardom
ما به خونههامون بر نمیگردیم.در خیابونها هستیم و ثانیه به ثانیه مسئولین رو در تحقق ضوابط اعلامی رهبری معظم -در اولین پیامشون- یاری خواهیم کرد. ندای شعار مرگ بر آمریکا در خیابونها تا لحظهی به ثمر نشستن کامل مجاهدتهای مجاهدان میدان، خاموش نخواهد شد.ان شاالله مکر دشمن به خودش برمیگرده و پیروزی نهایی ازآن مؤمنین هست.
پ.ن دیشب مردم بندرعباس بیشتر از چهل شب گذشته به خیابون اومدن.
۱۰:۲۴
پرچم فلسطین
جنگ دنیا رو کوچک میکنه و آدمها رو به هم نزدیک میکنه.حمید مقدم بهترین رفیق ایام جوانی من هست. ما اگه یه روز همدیگر رو نمیدیدیم انگار که سالهاست هم رو ندیدیم. اما دست روزگار ما رو از هم جدا کرد. هر کدوم رفتیم پی زندگیمون.حمید با یه خانمی هلندی که شیعه شده بود، ازدواج کرد و به این کشور مهاجرت کرد. اما اونجا هم بیکار نبود. با ایرانیها هیئت راه انداختن و در ایام اربعین در شهر آمستردام هلند با مردم درباره امام حسین(عليهالسلام) و قیام کربلا صحبت میکنن. حمید، پای ثابت برگزاری مراسمهای ملی و مذهبیه و با منافقین هم هر از چندگاهی درگیری فیزیکی داره.
آخرین بار بعد از جنگ ۱۲روزه در حرم عبدالعظیم حسنی با هم قرار گذاشتیم. سر مزار شهید سلامی رفتیم و کلی درباره جنگ با هم صحبت کردیم.بعدش حمید رفت کربلا و بعد هم برگشت هلند. دیگه خبری از هم نداشتیم تا اینکه همین چند روز پيش، همدیگر رو میدون انقلاب دیدیم.پرسیدم: حمید کی اومدی؟ چطوری اومدی؟ گفت: بعد از شنیدن خبر شهادت آقا، دلم طاقت نیاورد. از بچههام خداحافظی کردم و با اولین پرواز خودم رو رسوندم ترکیه و زمینی اومدم تهران. میخواستم توی جنگ تو کشورم باشم و اگه کاری از دستم برمیاد انجام بدم.الان هم جاهای مختلف میرم و با مردم صحبت میکنم. شبها هم میام میدون انقلاب. اینجا دلم آروم میگیره. اگر هلند میموندم دق میکردم. شما اینجایین و نمیدونین چه نعمتی دارین. گفتم: تا کی هستی؟ گفت: حالا هستم تا وقتی که تو این جنگ پیروز بشیم.
چند ساعتی با هم گپ زدیم.چندتا خاطره هم گفت که بعدا براتون میگم.آخرش هم گفت: اگه دستت میرسه یه جوری به مردم بگو کنار پرچم ایران پرچم فلسطین با خودشون بیارن. اینطوری ماهیت این تجمعات جهانی میشه و الا در حد همین رسانههای داخلی میمونه. مردم جهان باید بدونن که ما فقط برای ایران نمیجنگیم برای انسان میجنگیم.
۱۴۰۵/۰۱/۲۴
@revayate_mardom
جنگ دنیا رو کوچک میکنه و آدمها رو به هم نزدیک میکنه.حمید مقدم بهترین رفیق ایام جوانی من هست. ما اگه یه روز همدیگر رو نمیدیدیم انگار که سالهاست هم رو ندیدیم. اما دست روزگار ما رو از هم جدا کرد. هر کدوم رفتیم پی زندگیمون.حمید با یه خانمی هلندی که شیعه شده بود، ازدواج کرد و به این کشور مهاجرت کرد. اما اونجا هم بیکار نبود. با ایرانیها هیئت راه انداختن و در ایام اربعین در شهر آمستردام هلند با مردم درباره امام حسین(عليهالسلام) و قیام کربلا صحبت میکنن. حمید، پای ثابت برگزاری مراسمهای ملی و مذهبیه و با منافقین هم هر از چندگاهی درگیری فیزیکی داره.
آخرین بار بعد از جنگ ۱۲روزه در حرم عبدالعظیم حسنی با هم قرار گذاشتیم. سر مزار شهید سلامی رفتیم و کلی درباره جنگ با هم صحبت کردیم.بعدش حمید رفت کربلا و بعد هم برگشت هلند. دیگه خبری از هم نداشتیم تا اینکه همین چند روز پيش، همدیگر رو میدون انقلاب دیدیم.پرسیدم: حمید کی اومدی؟ چطوری اومدی؟ گفت: بعد از شنیدن خبر شهادت آقا، دلم طاقت نیاورد. از بچههام خداحافظی کردم و با اولین پرواز خودم رو رسوندم ترکیه و زمینی اومدم تهران. میخواستم توی جنگ تو کشورم باشم و اگه کاری از دستم برمیاد انجام بدم.الان هم جاهای مختلف میرم و با مردم صحبت میکنم. شبها هم میام میدون انقلاب. اینجا دلم آروم میگیره. اگر هلند میموندم دق میکردم. شما اینجایین و نمیدونین چه نعمتی دارین. گفتم: تا کی هستی؟ گفت: حالا هستم تا وقتی که تو این جنگ پیروز بشیم.
چند ساعتی با هم گپ زدیم.چندتا خاطره هم گفت که بعدا براتون میگم.آخرش هم گفت: اگه دستت میرسه یه جوری به مردم بگو کنار پرچم ایران پرچم فلسطین با خودشون بیارن. اینطوری ماهیت این تجمعات جهانی میشه و الا در حد همین رسانههای داخلی میمونه. مردم جهان باید بدونن که ما فقط برای ایران نمیجنگیم برای انسان میجنگیم.
۲۱:۱۹