#برداشت_هایی_از_یک_تجربه شماره یک
برای حل مساله حجاب در کشور باید از ابعاد مختلف به این مساله پرداخته شود، در این میان آنچه بیش از همه در این روزها توسط رسانه ها مطرح شده ابعاد سیاستگذاری این موضوع است. یکی دیگر از ابعاد مهم این مساله موضوع مقبولیت اجتماعی قوانین و مهم تر از آن تبیین این مساله برای عموم مردم است. جامعه ایرانی اساسا جامعه عفیفی است و بسیاری از افراد شل حجاب علیرغم اینکه تاکنون صدای واحدی از حاکمیت در برخورد با این مساله نشنیده است، هنوز کشف حجاب را انتخاب نکرده لکن اگر آسیب ها و مخاطرات این مساله برای عموم مردم تبیین نشود ممکن است شرایط متفاوتی رقم بخورد. جامعه مومنین در این شرایط علاوه بر مطالبه گری از دستگاه حکمرانی کشور از مسیر دیگری هم می تواند به حل این مساله کمک کند؛ در جامعه ای که به هر دلیلی من جمله اقدامات پرجچم رسانه ای دشمن و کم کاری نهاد های فرهنگی، معروف و منکر جای خود را عوض کرده تا جاییکه بسیاری از افراد شل حجاب پوشش خود را بدون اشکال تصور می کنند، مسلم است صرف امر به معروف و نهی از منکر نمی تواند اثرگذاری زیادی داشته باشد اما گفتگو با این افراد در فضای تعاملی و دوستانه و از سر شفقت و دلسوزی تا حد زیادی می تواند ضمن گشایش افق های فکری جدید برای این افراد، در طولانی مدت نتیجه بخش واقع شود. طبیعی است این گفتگو جایگزین برخورد با افرادی که به صورت سازمان یافته اقدام به کشف حجاب می کنند نخواهد شد. شاید در این مقطع بتوان گفت در کنار برخورد با سرشبکه ها، عموم مردم در جامعه نیازمند آشنایی با معروف و منکر هستند و جامعه نیازمند دعوت به خیر است.
۱۴:۳۰
به نام خدای آدمهای غریبگاهی احساس می کنی خیلی غریبی،با اینکه شاید تنها هم نیستی،گاهی هدفت بزرگ می شود آنقدر که تو را تنهای تنها می کند برای عزمی که لازم دارد،این وقت ها فقط باید خدا را خواند خدای دعای مشلول، که خداوندا، شَل هستم و ناتوان از رفتن،خدایِ دعای مجیر،که خدایا به تو پناه آورده ام از آتشی که در وجود خودم زبانه می زند،محتاجی به زیارت آل یس، همان سلامی که همیشه حین تقوم و حین تقعد داده ای،خدایا، امروز جمله ای خیلی مرا در خود فروبرد،«هم ما از بی حجاب ها خسته شدیم هم آنها از ما»،جمله خیلی تلخ بود و اگر چه روایت همه واقعیت نبود، روایت بخشی از آن بود، خدایا، خدای مردمی که خمینی گفته بود آنها همه کاره اند،همان مردمی که قرآن فرموده باید آنها به قسط اقامه کنند، همان مردمی که باید با هم این انقلاب را به پیش ببرند،خدایا چه راه سخت سنگینی جلوی پایمان گذاشته ای، همیشه ماندن در مسیر، از آغازش سخت تر هست،مسیر انقلاب، اشکمان را در آورده است، همان اشکهایی که اگر نریزیم شاید لذت اوج های انقلاب را هم نچشیم. خدایا گرچه خسته ایم،ولی هنوز امیدواریم،و امید،نوای خوشی است که بدون آن تحمل زندگی سخت هست.ما کم شنیده ایم و کم هم بدون فاصله ی رنگ ها سخن گفته ایم،خودمان را رها نکرده ایم که بتوانیم در فضایی آزاد، همدیگر را نظاره کنیم و آنگاه از زلال اندیشه، خیلی از آنچه را نیازمندیم، راحت تر نجوا کنیم.خدایا،کمک کن برای رها شدن از زنگار تقلیدها و تن دادن به شنیدن ها و امید به شنیده شدن ها.مردمی که باهم آزاد اندیشانه گفتگو نکنند، حتما از اندیشه های گفتگو نمایانه ضربه خواهند خورد، اما آنکه پیامبرشان سراپاگوش است، برای شنیده شدن حکمت هایش، نیازی به دست و پا زدن ها نخواهد داشت و این امیدی است که لذتی به مثابه در آغوش خدا رفتن دارد.
حمداول مسجد، پایگاه گفتگو
حمداول مسجد، پایگاه گفتگو
۱۴:۳۲
#برداشت_هایی_از_یک_تجربهشماره دو
بخش اول
اساساً آغاز خیلی مهم است به نحوی که چگونگی آغاز هر کاری روی کل آن کار اثر دارد مثلا:
معمولا در خواستگاری می گویند نگاه اول را باید جدی گرفت.
در بحث های مربوط به رسانه و ... روایت اول را می گویند که ذهن ها را می سازد و این مساله تا جایی مهم است که در زمان اتفاقات مربوط به خانم امینی صداوسیما سه روز تلاش می کند تا به فیلم های پلیس دست پیدا کند!
معمولا برخورد اول با آدم ها در ادامه یا قطع ارتباطشان با یکدیگر خیلی موثر است.نگاه اول/روایت اول/برخورد اولاینها همه حاکی از اهمیت «آغاز» یک کار است. شاید به همین جهت خداوند کتاب خود را با سوره حمد آغاز کرده؛ با ام الکتاب!برای ما خیلی مهم بود چگونه باید کار خود را شروع کنیم. در جمعمان دو سه نفری بودیم که حجاب را از جمله مسائل مهم کشور می دانستیم و تصمیم داشتیم کشف حجاب را جمع کنیم! بله درست شنیدید. همین قدر جسور بودیم و با جسارت حرف می زدیم. اگر چه در مسیری که طی می کردیم با برخوردهای تلخ دوستان و همکارانمان هم مواجه می شدیم چرا که در نگاه دوستان فرهیخته مان، پرداختن به این موضوعات ارزش ذاتی! ندارد و فقط انسان هایی که فرهیخته نباشند باید به این موضوعات فکر کنند. تلخ ترین بخش داستان هم زمانی است که یک رفیق خانه دارِ(اشتباه نکنید منظور مالک خانه است!) ماشین دارِ بابا پول دار به شمایی که هفت سال است در خانه 60 متری مستاجر هستی و هر سال که دنبال خانه میگردی 40 درصد پول پیش کسری بودجه داری و نهایتا در سال مهسا که این کاهش بودجه به 600 درصد می رسد، میخواهد بفهماند که اقتصاد مهمتر از حجاب است!
۱۴:۳۳
بازارسال شده از اللهم عجل لولیک الفرج
۹:۳۸
بازارسال شده از اللهم عجل لولیک الفرج
۹:۳۸
بازارسال شده از اللهم عجل لولیک الفرج
۹:۳۸
بازارسال شده از اللهم عجل لولیک الفرج
۹:۳۸
بازارسال شده از اللهم عجل لولیک الفرج
بسم الله الرحمن الرحیمروز دوشنبه ۲۹ خرداد ما همزمان با سالروز شهادت میوه ی دل ولینعمتمون علی ابن موسی الرضا(علیه السلام)، آقا جوادالایمه(علیه السلام)، با چند نفر از گل دختران با حیا و محجبه ی محلمون مقدمات رو فراهم کردیم و وسایل مورد نیاز رو برداشتیم و برای ایجاد حسی متفاوت و ناب برای بانوان سرزمینمون و ان شاالله بیدار شدن فطرت پاکشون راهی مترو انقلاب شدیم. بعد از آماده سازی میزها و پخش مداحی به مناسبت شهادت امام جواد جانمون(علیه السلام) فعالیتمون رو شروع کردیم. به سراغ بانوان شل حجاب و بی حجاب می رفتیم و از اونها دعوت میکردیم در چالشمون که وقت زیادی ازشون نمیگیره شرکت کنند، خیلی از خانم ها با وجود لبخند و سلام ما با بیتفاوتی کامل و در سکوت و بعضا با اخم از کنارمون میگذشتند ولی الحمدلله عزیزانی هم دعوت ما رو قبول کردن و میپرسیدن چالشتون چیه، بسته ها رو داخل سبد حصیری چیده بودیم تعارف میکردیم و میگفتیم داخل این بسته ها یه متن هست لطفا بخونید و اگر مایل بودید حسی رو که پیدا کردید برامون بنویسید، خیلی ها وقتی شروع به خوندن متن ها میکردند واقعا انقلاب به وجود اومده درونشون رو در حالاتشون دید، بعضی ها بغض کردن و برخی اشک ریختن و از حس خوب و نابشون برامون نوشتن.
۹:۳۸
بازارسال شده از اللهم عجل لولیک الفرج
۹:۳۸
به نام خدایه جایی رفته بودم یه خانمی همینطوری نشسته بود و داشت گریه میکرد من رفتم جلو و گفتم خواهر گلم میتونم بهتون کمک کنم اگر کاری از دستم بربیاد؟ اگر مشکل مالی دارید من بتونم بهتون کمک کنم، اگر از کسی دلخوری دارید من بتونم کمکتون کنم، یه مشاوره بهتون معرفی کنم یا خودم بتونم راهنمایی تون کنم گفت نه خانم دستتون درد نکنه. بعد بهش گفتم ببین اگه مشکلتون حاده دعای مغاتل رو بخون مشکلت حل بشه. در آخر اون بنده خدا به من مشکلش رو نگفت ولی همین ارتباطی که باهاش گرفتم دلش آروم تر شد و حس خوبی پیدا کرد.دو تا دختر و پسر بودن، دوست دختر و پسر بودن دوتاشون داشتن سیگار میکشیدن. من رفتم جلو سلام علیک کردم و گفتم ماشالا دو زوج خوشبخت، زن و شوهر هستید؟ گفتن نه ما دوست دختر پسریم. گفتم چجوری دوست دختر پسرین؟ برای من نامفهومه یعنی از چه طریق باهم آشنا شدین؟ بعد پسره گفت: خواهر من یه چیزی بگم، پدر دختره نمیذاره ما باهم ازدواج کنیم، منم نمیدونم چیکار کنم، ماهم خیلی به هم علاقه داریم. گفتم میخواید یه راهکار بهتون بدم؟ گفتن چه راهکاری؟ گفتم اولا شمارتون رو بهم بدید من با پدرهاتون صحبت میکنم ببینم دلیلشون چیه، شما ماشالا خیلی به هم میخورید بعد به پسره گفتم از اینجوری نرو جلو از راهش برو. پسره گفت یعنی چیکار کنم؟ گفتم تو باید خودت رو ثابت کنی به پدر دختره که همچین جنمی رو داری که دخترش رو خوشبخت کنی، خب ببینه شما سیگار میکشی معلومه محکم وایمیسته میگه نه
۱۱:۵۱
۱۲:۴۶
آئین و شرع و ...همه ی قوانین برای حفظ کرامت و شان و منزلت توست بانو جان 
این چالش رو ببینید ! متوجه میشید پا گذاشتن روی ارزش ها و فطرت پاک چه عواقبی برای شخص خاطی داره
بانو جان دختر عزیز قدر خودت رو بدون تو بازیچه نیستی
شما هم اگر بی تفاوت و بی دغدغه نیستید با گروه دانشجویی «مثل هانیه» همراه شوید
️ @mesle_haniyeh
این چالش رو ببینید ! متوجه میشید پا گذاشتن روی ارزش ها و فطرت پاک چه عواقبی برای شخص خاطی داره
بانو جان دختر عزیز قدر خودت رو بدون تو بازیچه نیستی
۱۲:۵۶
بازارسال شده از بیسیمچی مدیا 🎬
۵:۰۵
بازارسال شده از فاطمه بیدکی
این روزا بحثهای زیادی بین مردم هست درباره موضوعات مختلف که گهگاه به دعوا تبدیل میشه. یکی از دورههایی که این بحثها بخصوص اعتقادی چه بسا خیلی بیشتر از الان صورت میگرفت، زمان امام صادق(علیه السلام) بود. چون اون دوره فرقههای مختلفی بوجود اومده بوده. حنفیها، معتزلیها، اشعریها مالکیها، از اون طرف ملحدان، مادیگراها و گروههای دیگه
ماهایی که ادعا میکنیم شیعه امام صادقیم باید ببینیم امام صادق(ع) چجوری با مخالفین برخورد میکرده، همون برخورد رو الگو قرار بدیم. اولش خودم رو مخاطب قرار میدم
در یک مورد چندتا از این ملحدان که اصلا بوجود خدا اعتقاد نداشتن درحال صحبت بودن و عقاید کفرآمیزشون رو مطرح میکردن و گهگاه بی احترامیهایی هم به خدا و مسلمونا انجام میدادن، مفضل بن عمر که از اصحاب خاص امام صادق بود، حرفاشونو میشنید و خون جلو چشماشو گرفته بود، با عصبانیت رفت شروع کرد داد وبیداد که این چرندیات چیه میگید؟
اون زنادقه گفتن تو پیرو کدوم فرقه هستی؟ مفضّل گفت پیرو امام جعفر صادق. گفتن بعید میدونیم. چون ما همین حرفهارو به خود جعفر گفتیم نه عصبانی شد نه داد زد. خیلی آروم و با احترام به حرفامون گوش داد، سوالامونو شنید، آخرش جوابمونو با دوتا جمله داد که دیگه نتونستیم جوابشو بدیم. که بعد از این اتفاق مفضل میره پیش امام وسوالات ملحدا رو مطرح میکنه، و امام توحید مفضّل رو بهش آموزش میده.
مناظرات امام صادق با این مادیگراها خیلی جالبه. بعضی وقتا شیعیان عصبانی میشدن و میخواستن بپرن وسط حرف مخالفا ولی امام دستور میداده سکوت کنن. و امام خیلی مستدل وبا آرامش جواب میدادن، حتی حرفهای محبت آمیزهم میزدن بهشون. مثلا اون زندیق شامی رو برادر خطاب داد و گفت ای برادر شامی.... آخرشم مسلمون شد و به امام گفت منو به شاگردی قبول کن
جالبه، برخی از امام صادق سوال فقهی میپرسیدن که شیعه نبودن، حضرت اول سوال میکرد از چه کسی تبعیت میکنید؟ اونا مثلا میگفتن از مالک بن انس، حضرت میفرمود طبق نظر ایشون، حکم اینه. یعنی حکم علمای اهل سنت رو میفرمودن نه حکم خودشون
برخی شاگردان امام صادق هم تو مناظره تبحر داشتن مثل هشام. بعضیاشونم نه. اصلا امام بعضی از یارانشون رو از مناظره منع کرده بودن. یعنی اگه بلد نیستی یا نمیتونی مثل آدم بحث کنی، بحث نکن
بیاید یه بار تأمل کنیم در اینکه برای چی با دیگران بحث میکنیم؟
برا خدا؟ برای هدایت دیگران؟
یا برای اینکه روشونو کم کنیم؟ حرف خودمونو به کرسی بنشونیم؟ یکی از دلایلی که بحثامون فایده نداره و هیچکس راضی و هدایت نمیشه، همینه. نه نیتمون درسته، نه روش بحث کردنمون
امامان در بحثا، هیچوقت عصبانی نمیشدن. نهایتا اگر حرفاشون روی طرف مقابل تاثیر نمیگذاشت، بحث رو ادامه نمیدادن. اصلا اگر بحث به نتیجه نرسه و به جدال و #مراء تبدیل بشه، و هرکی بخواد حرف خودشو به کرسی بنشونه، این حرام شرعیه. چون تو دیگه برای خدا دیگه بحث نمیکنی. برای خودت و ثابت کردن خودت داری بحث میکنی
ولادت رئیس مذهب شیعه، امام جعفر صادق مبارک باد
حسیندارابی
عضوشوید@hosein_darabi
اون زنادقه گفتن تو پیرو کدوم فرقه هستی؟ مفضّل گفت پیرو امام جعفر صادق. گفتن بعید میدونیم. چون ما همین حرفهارو به خود جعفر گفتیم نه عصبانی شد نه داد زد. خیلی آروم و با احترام به حرفامون گوش داد، سوالامونو شنید، آخرش جوابمونو با دوتا جمله داد که دیگه نتونستیم جوابشو بدیم. که بعد از این اتفاق مفضل میره پیش امام وسوالات ملحدا رو مطرح میکنه، و امام توحید مفضّل رو بهش آموزش میده.
جالبه، برخی از امام صادق سوال فقهی میپرسیدن که شیعه نبودن، حضرت اول سوال میکرد از چه کسی تبعیت میکنید؟ اونا مثلا میگفتن از مالک بن انس، حضرت میفرمود طبق نظر ایشون، حکم اینه. یعنی حکم علمای اهل سنت رو میفرمودن نه حکم خودشون
بیاید یه بار تأمل کنیم در اینکه برای چی با دیگران بحث میکنیم؟
برا خدا؟ برای هدایت دیگران؟
یا برای اینکه روشونو کم کنیم؟ حرف خودمونو به کرسی بنشونیم؟ یکی از دلایلی که بحثامون فایده نداره و هیچکس راضی و هدایت نمیشه، همینه. نه نیتمون درسته، نه روش بحث کردنمون
امامان در بحثا، هیچوقت عصبانی نمیشدن. نهایتا اگر حرفاشون روی طرف مقابل تاثیر نمیگذاشت، بحث رو ادامه نمیدادن. اصلا اگر بحث به نتیجه نرسه و به جدال و #مراء تبدیل بشه، و هرکی بخواد حرف خودشو به کرسی بنشونه، این حرام شرعیه. چون تو دیگه برای خدا دیگه بحث نمیکنی. برای خودت و ثابت کردن خودت داری بحث میکنی
ولادت رئیس مذهب شیعه، امام جعفر صادق مبارک باد
حسیندارابی
۱۷:۴۷
●➼┅═❧═┅┅───┄با #کانال_کمیل همراه باشید
⊰᯽⊱≈•
۱۴:۴۶
در این کانال قرار هست روایت های گفتگو با قشر عام و تاثیر گذاری آنها قرار داده شود
۱۲:۱۹
#روایت#ایده
۱۲:۳۹
۵:۲۲
روایت سوم
در پاتوق گفتگو چندتا میز هست و روی هر میز داخل یک سبد یک سری سوالهای متفاوت در مورد حجاب قرار داده شده
وقتی امروز اومدم، دیدم یه گروه نشستن و دو خانم شل حجابم بینشون بود، ازشون خواستم یکی از این پاکت های روی میز رو بردارن و نظرشون رو بگن، یکی رو برداشتن و داخل برگه نوشته بود
"نمایش زیبایی ها و جذابیت های زن در جامعه باعث بی بند و باری میشه یا نه؟"
بعد ازشون پرسیدم موافقید یا نه؟
گفتند موافقیم
منم گفتم چرا موافقید؟ ورای دین و مذهب صحبت کنیم و فقط عقلانی بحث کنیم
گفتن خب زشته طرف نافش بیرون باشه اینو دوست نداریم و از طرف دیگه حجاب مثل شماها رو هم دوست نداریم. همین حد خودمون رو دوست داریم
ازشون پرسیدم از کجا نشأت میگیره که شما نسبت به یه چیزی بدبینین؟ درحالیکه الان خیلیها میگن اگه شما به خودت برسی قشنگ و جذاب میشی، درحالیکه شما این رو جذاب نمیدونید، این یعنی چی؟
گفتن خب آدم برای خودش باید یه چارچوبی داشته باشه
بعد من گفتم خب چارچوب شما رو از یه چیزایی نهی میکنه، همینجوری ادامه دادیم و به این رسیدیم که گفتن خب ما با آقایون خیلی راحت صحبت میکنیم
بعد من گفتم واقعیت رو میگم؛ من خودم رو آدم محجبی نمیدونم چون من نسبت به یه عده کم حجاب ترم یه عده ای هستن که خیلی از من حجابشون بیشتره ، پس حجاب یه چیز نسبیه، شما علی الظاهر نسبت به من کم حجابید و یه عده هم نسبت به شما کم حجابن، پس خودمون داریم برای خودمون حدود میذاریم .مثلا یه مرد نسبت به من خیلی راحت نمیتونه وارد گفتگو بشه ولی نسبت به شما راحت تره و نسبت به اوناییکه کم حجاب تر از شماهم هستن راحت تر ارتباط میگیره، نظرتون راجع به اینکه اون آقا با اون خانم راحت صحبت میکنه چی هست؟
گفتن اصلا خوشمون نمیاد و تو دلمون میگیم چقدر شورش رو در آورده، یخورده سفت و سخت باش.
بعد منم گفتم که منم نسبت به شما همین حس رو دارم و اون یکی هم نسبت به من همچین حسی رو داره، پس ببینید ما نگاه های نسبی به یک مسئله داریم و جالب اینه که خودمون اگر فکر میکنیم بهترین هستیم و همین رو قبول داریم.
️ بحث همین جوری ادامه پیدا کرد و در نهایت به این رسیدند که داشتن خانواده چقدر خوبه،مقید بودن به یه سری موضوعات چقدر خوبه، نقش پدر و مادر عفیف در جامعه چقدر خوبه، شل نبودن در مقابل مردها چقدر خوبه ولو اینکه ما ادعا کنیم دلم پاکه، نگاهم نگاه بدی نیست ولی مقابلم اینو درک نمیکنه، اون چیزی رو فکر میکنه که داره میبینه
#روایت
#روایت
۶:۳۹
روایات گفتگو
به نام خدا یه جایی رفته بودم یه خانمی همینطوری نشسته بود و داشت گریه میکرد من رفتم جلو و گفتم خواهر گلم میتونم بهتون کمک کنم اگر کاری از دستم بربیاد؟ اگر مشکل مالی دارید من بتونم بهتون کمک کنم، اگر از کسی دلخوری دارید من بتونم کمکتون کنم، یه مشاوره بهتون معرفی کنم یا خودم بتونم راهنمایی تون کنم گفت نه خانم دستتون درد نکنه. بعد بهش گفتم ببین اگه مشکلتون حاده دعای مغاتل رو بخون مشکلت حل بشه. در آخر اون بنده خدا به من مشکلش رو نگفت ولی همین ارتباطی که باهاش گرفتم دلش آروم تر شد و حس خوبی پیدا کرد. دو تا دختر و پسر بودن، دوست دختر و پسر بودن دوتاشون داشتن سیگار میکشیدن. من رفتم جلو سلام علیک کردم و گفتم ماشالا دو زوج خوشبخت، زن و شوهر هستید؟ گفتن نه ما دوست دختر پسریم. گفتم چجوری دوست دختر پسرین؟ برای من نامفهومه یعنی از چه طریق باهم آشنا شدین؟ بعد پسره گفت: خواهر من یه چیزی بگم، پدر دختره نمیذاره ما باهم ازدواج کنیم، منم نمیدونم چیکار کنم، ماهم خیلی به هم علاقه داریم. گفتم میخواید یه راهکار بهتون بدم؟ گفتن چه راهکاری؟ گفتم اولا شمارتون رو بهم بدید من با پدرهاتون صحبت میکنم ببینم دلیلشون چیه، شما ماشالا خیلی به هم میخورید بعد به پسره گفتم از اینجوری نرو جلو از راهش برو. پسره گفت یعنی چیکار کنم؟ گفتم تو باید خودت رو ثابت کنی به پدر دختره که همچین جنمی رو داری که دخترش رو خوشبخت کنی، خب ببینه شما سیگار میکشی معلومه محکم وایمیسته میگه نه
،
۶:۴۰