بله | کانال روایات گفتگو
ر

روایات گفتگو

۶ عضو
#برداشت_هایی_از_یک_تجربه شماره یکundefinedبرای حل مساله حجاب در کشور باید از ابعاد مختلف به این مساله پرداخته شود، در این میان آنچه بیش از همه در این روزها توسط رسانه ها مطرح شده ابعاد سیاستگذاری این موضوع است. یکی دیگر از ابعاد مهم این مساله موضوع مقبولیت اجتماعی قوانین و مهم تر از آن تبیین این مساله برای عموم مردم است. جامعه ایرانی اساسا جامعه عفیفی است و بسیاری از افراد شل حجاب علیرغم اینکه تاکنون صدای واحدی از حاکمیت در برخورد با این مساله نشنیده است، هنوز کشف حجاب را انتخاب نکرده لکن اگر آسیب ها و مخاطرات این مساله برای عموم مردم تبیین نشود ممکن است شرایط متفاوتی رقم بخورد. جامعه مومنین در این شرایط علاوه بر مطالبه گری از دستگاه حکمرانی کشور از مسیر دیگری هم می تواند به حل این مساله کمک کند؛ در جامعه ای که به هر دلیلی من جمله اقدامات پرجچم رسانه ای دشمن و کم کاری نهاد های فرهنگی، معروف و منکر جای خود را عوض کرده تا جاییکه بسیاری از افراد شل حجاب پوشش خود را بدون اشکال تصور می کنند، مسلم است صرف امر به معروف و نهی از منکر نمی تواند اثرگذاری زیادی داشته باشد اما گفتگو با این افراد در فضای تعاملی و دوستانه و از سر شفقت و دلسوزی تا حد زیادی می تواند ضمن گشایش افق های فکری جدید برای این افراد، در طولانی مدت نتیجه بخش واقع شود. طبیعی است این گفتگو جایگزین برخورد با افرادی که به صورت سازمان یافته اقدام به کشف حجاب می کنند نخواهد شد. شاید در این مقطع بتوان گفت در کنار برخورد با سرشبکه ها، عموم مردم در جامعه نیازمند آشنایی با معروف و منکر هستند و جامعه نیازمند دعوت به خیر است.

۱۴:۳۰

به نام خدای آدمهای غریبگاهی احساس می کنی خیلی غریبی،با اینکه شاید تنها هم نیستی،گاهی هدفت بزرگ می شود آنقدر که تو را تنهای تنها می کند برای عزمی که لازم دارد،این وقت ها فقط باید خدا را خواند خدای دعای مشلول، که خداوندا، شَل هستم و‌ ناتوان از رفتن،خدایِ دعای مجیر،که خدایا به تو پناه آورده ام از آتشی که در وجود خودم زبانه می زند،محتاجی به زیارت آل یس، همان سلامی که همیشه حین تقوم و حین تقعد داده ای،خدایا، امروز جمله ای خیلی مرا در خود فروبرد،«هم ما از بی حجاب ها خسته شدیم هم آنها از ما»،جمله خیلی تلخ بود و اگر چه روایت همه واقعیت نبود، روایت بخشی از آن بود، خدایا، خدای مردمی که خمینی گفته بود آنها همه کاره اند،همان مردمی که قرآن فرموده باید آنها به قسط اقامه کنند، همان مردمی که باید با هم این انقلاب را به پیش ببرند،خدایا چه راه سخت سنگینی جلوی پایمان گذاشته ای، همیشه ماندن در مسیر، از آغازش سخت تر هست،مسیر انقلاب، اشکمان را در آورده است، همان اشکهایی که اگر نریزیم شاید لذت اوج های انقلاب را هم نچشیم. خدایا گرچه خسته ایم،ولی هنوز امیدواریم،و امید،نوای خوشی است که بدون آن تحمل زندگی سخت هست.ما کم شنیده ایم و کم هم بدون فاصله ی رنگ ها سخن گفته ایم،خودمان را رها نکرده ایم که بتوانیم در فضایی آزاد، همدیگر را نظاره کنیم و آنگاه از زلال اندیشه، خیلی از آنچه را نیازمندیم، راحت تر نجوا کنیم.خدایا،کمک کن برای رها شدن از زنگار تقلیدها و تن دادن به شنیدن ها و امید به شنیده شدن ها.مردمی که باهم آزاد اندیشانه گفتگو نکنند، حتما از اندیشه های گفتگو نمایانه ضربه خواهند خورد، اما آنکه پیامبرشان سراپاگوش است، برای شنیده شدن حکمت هایش، نیازی به دست و پا زدن ها نخواهد داشت و این امیدی است که لذتی به مثابه در آغوش خدا رفتن دارد.

حمداول مسجد، پایگاه گفتگو

۱۴:۳۲

#برداشت_هایی_از_یک_تجربهشماره دوundefinedبخش اول
undefinedاساساً آغاز خیلی مهم است به نحوی که چگونگی آغاز هر کاری روی کل آن کار اثر دارد مثلا:undefinedمعمولا در خواستگاری می گویند نگاه اول را باید جدی گرفت. undefinedدر بحث های مربوط به رسانه و ... روایت اول را می گویند که ذهن ها را می سازد و این مساله تا جایی مهم است که در زمان اتفاقات مربوط به خانم امینی صداوسیما سه روز تلاش می کند تا به فیلم های پلیس دست پیدا کند!undefinedمعمولا برخورد اول با آدم ها در ادامه یا قطع ارتباطشان با یکدیگر خیلی موثر است.نگاه اول/روایت اول/برخورد اولاینها همه حاکی از اهمیت «آغاز» یک کار است. شاید به همین جهت خداوند کتاب خود را با سوره حمد آغاز کرده؛ با ام الکتاب!برای ما خیلی مهم بود چگونه باید کار خود را شروع کنیم. در جمعمان دو سه نفری بودیم که حجاب را از جمله مسائل مهم کشور می دانستیم و تصمیم داشتیم کشف حجاب را جمع کنیم! بله درست شنیدید. همین قدر جسور بودیم و با جسارت حرف می زدیم. اگر چه در مسیری که طی می کردیم با برخوردهای تلخ دوستان و همکارانمان هم مواجه می شدیم چرا که در نگاه دوستان فرهیخته مان، پرداختن به این موضوعات ارزش ذاتی! ندارد و فقط انسان هایی که فرهیخته نباشند باید به این موضوعات فکر کنند. تلخ ترین بخش داستان هم زمانی است که یک رفیق خانه دارِ(اشتباه نکنید منظور مالک خانه است!) ماشین دارِ بابا پول دار به شمایی که هفت سال است در خانه 60 متری مستاجر هستی و هر سال که دنبال خانه میگردی 40 درصد پول پیش کسری بودجه داری و نهایتا در سال مهسا که این کاهش بودجه به 600 درصد می رسد، میخواهد بفهماند که اقتصاد مهمتر از حجاب است!

۱۴:۳۳

بازارسال شده از اللهم عجل لولیک الفرج
thumbnail

۹:۳۸

بازارسال شده از اللهم عجل لولیک الفرج
thumbnail

۹:۳۸

بازارسال شده از اللهم عجل لولیک الفرج
thumbnail

۹:۳۸

بازارسال شده از اللهم عجل لولیک الفرج
thumbnail

۹:۳۸

بازارسال شده از اللهم عجل لولیک الفرج
بسم الله الرحمن الرحیمروز دوشنبه ۲۹ خرداد ما همزمان با سالروز شهادت میوه ی دل ولینعمتمون علی ابن موسی الرضا(علیه السلام)، آقا جوادالایمه(علیه السلام)، با چند نفر از گل دختران با حیا و محجبه ی محلمون مقدمات رو فراهم کردیم و وسایل مورد نیاز رو برداشتیم و برای ایجاد حسی متفاوت و ناب برای بانوان سرزمینمون و ان شاالله بیدار شدن فطرت پاکشون راهی مترو انقلاب شدیم. بعد از آماده سازی میزها و پخش مداحی به مناسبت شهادت امام جواد جانمون(علیه السلام) فعالیتمون رو شروع کردیم. به سراغ بانوان شل حجاب و بی حجاب می رفتیم و از اونها دعوت میکردیم در چالشمون که وقت زیادی ازشون نمیگیره شرکت کنند، خیلی از خانم ها با وجود لبخند و سلام ما با بیتفاوتی کامل و در سکوت و بعضا با اخم از کنارمون می‌گذشتند ولی الحمدلله عزیزانی هم دعوت ما رو قبول کردن و میپرسیدن چالشتون چیه، بسته ها رو داخل سبد حصیری چیده بودیم تعارف میکردیم و می‌گفتیم داخل این بسته ها یه متن هست لطفا بخونید و اگر مایل بودید حسی رو که پیدا کردید برامون بنویسید، خیلی ها وقتی شروع به خوندن متن ها می‌کردند واقعا انقلاب به وجود اومده درونشون رو در حالاتشون دید، بعضی ها بغض کردن و برخی اشک ریختن و از حس خوب و نابشون برامون نوشتن.

۹:۳۸

بازارسال شده از اللهم عجل لولیک الفرج
thumbnail

۹:۳۸

به نام خدایه جایی رفته بودم یه خانمی همینطوری نشسته بود و داشت گریه میکرد من رفتم جلو و گفتم خواهر گلم میتونم بهتون کمک کنم اگر کاری از دستم بربیاد؟ اگر مشکل مالی دارید من بتونم بهتون کمک کنم، اگر از کسی دلخوری دارید من بتونم کمکتون کنم، یه مشاوره بهتون معرفی کنم یا خودم بتونم راهنمایی تون کنم گفت نه خانم دستتون درد نکنه. بعد بهش گفتم ببین اگه مشکلتون حاده دعای مغاتل رو بخون مشکلت حل بشه. در آخر اون بنده خدا به من مشکلش رو نگفت ولی همین ارتباطی که باهاش گرفتم دلش آروم تر شد و حس خوبی پیدا کرد.دو تا دختر و پسر بودن، دوست دختر و پسر بودن دوتاشون داشتن سیگار میکشیدن. من رفتم جلو سلام علیک کردم و گفتم ماشالا دو زوج خوشبخت، زن و شوهر هستید؟ گفتن نه ما دوست دختر پسریم. گفتم چجوری دوست دختر پسرین؟ برای من نامفهومه یعنی از چه طریق باهم آشنا شدین؟ بعد پسره گفت: خواهر من یه چیزی بگم، پدر دختره نمیذاره ما باهم ازدواج کنیم، منم نمیدونم چیکار کنم، ماهم خیلی به هم علاقه داریم. گفتم میخواید یه راهکار بهتون بدم؟ گفتن چه راهکاری؟ گفتم اولا شمارتون رو بهم بدید من با پدرهاتون صحبت میکنم ببینم دلیلشون چیه، شما ماشالا خیلی به هم میخورید بعد به پسره گفتم از اینجوری نرو جلو از راهش برو. پسره گفت یعنی چیکار کنم؟ گفتم تو باید خودت رو ثابت کنی به پدر دختره که همچین جنمی رو داری که دخترش رو خوشبخت کنی، خب ببینه شما سیگار میکشی معلومه محکم وایمیسته میگه نه

۱۱:۵۱

thumbnail

undefinedاستیو هاروی: هیچ رابطه دوستی معمولی بین خانم و آقا امکان ندارد‌.
undefinedهمه مردها می‌دانند اما به روی هم نمی‌آورند.
undefinedحالا اگر به ژیگولها اینها را بگویی، متهمت می‌کنند به ندید بدید بودن و بی کلاسی وگرنه کامبیز و میترا یک ساله جاست فرند هستند و خیلی هم با همدیگر رابطشان خوب است.
undefinedاز ما که قبول نمی‌کنید حداقل از یک کوچر جهانی بشنوید.

undefinedشما هم اگر بی تفاوت و بی دغدغه نیستید با گروه دانشجویی «مثل هانیه» همراه شویدundefinedundefined@mesle_haniyeh

۱۲:۴۶

thumbnail
آئین و شرع و ...همه ی قوانین برای حفظ کرامت و شان و منزلت توست بانو جان undefined
این چالش رو ببینید ! متوجه میشید پا گذاشتن روی ارزش ها و فطرت پاک چه عواقبی برای شخص خاطی داره undefined
بانو جان دختر عزیز قدر خودت رو بدون تو بازیچه نیستی undefined

undefinedشما هم اگر بی تفاوت و بی دغدغه نیستید با گروه دانشجویی «مثل هانیه» همراه شویدundefinedundefined@mesle_haniyeh

۱۲:۵۶

بازارسال شده از بیسیمچی مدیا 🎬
thumbnail
مترو ولیعصر تهران چه خبره؟
اینجاکاروان تعزیه زن زندگی شهادت دختران انقلاب است@BisimchiMedia

۵:۰۵

بازارسال شده از فاطمه بیدکی
این روزا بحثهای زیادی بین مردم هست درباره موضوعات مختلف که گهگاه به دعوا تبدیل میشه. یکی از دوره‌هایی که این بحث‌ها بخصوص اعتقادی چه بسا خیلی بیشتر از الان صورت می‌گرفت، زمان امام صادق(علیه السلام) بود. چون اون دوره فرقه‌های مختلفی بوجود اومده بوده. حنفی‌ها، معتزلی‌ها، اشعری‌ها مالکی‌ها، از اون طرف ملحدان، مادی‌گراها و گروه‌های دیگه
undefinedماهایی که ادعا میکنیم شیعه امام صادقیم باید ببینیم امام صادق(ع) چجوری با مخالفین برخورد میکرده، همون برخورد رو الگو قرار بدیم. اولش خودم رو مخاطب قرار میدم
undefinedدر یک مورد چندتا از این ملحدان که اصلا بوجود خدا اعتقاد نداشتن درحال صحبت بودن و عقاید کفرآمیزشون رو مطرح میکردن و گهگاه بی احترامی‌هایی هم به خدا و مسلمونا انجام میدادن، مفضل بن عمر که از اصحاب خاص امام صادق بود، حرفاشونو میشنید و خون جلو چشماشو گرفته بود، با عصبانیت رفت شروع کرد داد وبیداد که این چرندیات چیه میگید؟
اون زنادقه گفتن تو پیرو کدوم فرقه هستی؟ مفضّل گفت پیرو امام جعفر صادق. گفتن بعید میدونیم. چون ما همین حرفهارو به خود جعفر گفتیم نه عصبانی شد نه داد زد. خیلی آروم و با احترام به حرفامون گوش داد، سوالامونو شنید، آخرش جوابمونو با دوتا جمله داد که دیگه نتونستیم جوابشو بدیم. که بعد از این اتفاق مفضل میره پیش امام وسوالات ملحدا رو مطرح میکنه، و امام توحید مفضّل رو بهش آموزش میده.
undefinedمناظرات امام صادق با این مادی‌گراها خیلی جالبه. بعضی وقتا شیعیان عصبانی میشدن و میخواستن بپرن وسط حرف مخالفا ولی امام دستور میداده سکوت کنن. و امام خیلی مستدل وبا آرامش جواب میدادن، حتی حرفهای محبت آمیزهم میزدن بهشون. مثلا اون زندیق شامی رو برادر خطاب داد و گفت ای برادر شامی.... آخرشم مسلمون شد و به امام گفت منو به شاگردی قبول کن
جالبه، برخی از امام صادق سوال فقهی میپرسیدن که شیعه نبودن، حضرت اول سوال میکرد از چه کسی تبعیت میکنید؟ اونا مثلا میگفتن از مالک بن انس، حضرت میفرمود طبق نظر ایشون، حکم اینه. یعنی حکم علمای اهل سنت رو میفرمودن نه حکم خودشون
undefinedبرخی شاگردان امام صادق هم تو مناظره تبحر داشتن مثل هشام. بعضیاشونم نه. اصلا امام بعضی از یارانشون رو از مناظره منع کرده بودن. یعنی اگه بلد نیستی یا نمیتونی مثل آدم بحث کنی، بحث نکن
بیاید یه بار تأمل کنیم در اینکه برای چی با دیگران بحث میکنیم؟
برا خدا؟ برای هدایت دیگران؟
یا برای اینکه روشونو کم کنیم؟ حرف خودمونو به کرسی بنشونیم؟ یکی از دلایلی که بحثامون فایده نداره و هیچکس راضی و هدایت نمیشه، همینه. نه نیتمون درسته، نه روش بحث کردنمون

امامان در بحثا، هیچوقت عصبانی نمیشدن. نهایتا اگر حرفاشون روی طرف مقابل تاثیر نمیگذاشت، بحث رو ادامه نمیدادن. اصلا اگر بحث به نتیجه نرسه و به جدال و #مراء تبدیل بشه، و هرکی بخواد حرف خودشو به کرسی بنشونه، این حرام شرعیه. چون تو دیگه برای خدا دیگه بحث نمیکنی. برای خودت و ثابت کردن خودت داری بحث میکنی
ولادت رئیس مذهب شیعه، امام جعفر صادق مبارک بادundefined
حسین‌دارابی undefined عضوشوید@hosein_darabi

۱۷:۴۷

undefinedخانم سمیه حیدری،اولین بانوی مدال آوردررقابت های جهانی دررشته‌ی جودو:موقع اهدای جوایزمسابقات آسیایی کره جنوبی،مسؤولان تشریفات کره جنوبی به من گفتندگرمکن بپوش وروی سکوبرو.گفتم چادرم رابیاورید؛من باچادرروی سکو میروم.گفتندنه بایدگرمکن بپوشیدکه من گفتم اصلابرای من مهم نیست روی سکوبروم یانروم؛مهم این است که باچادرروی سکوبروم. ۲۰دقیقه ای طول کشیدودرنهایت چون همه منتظربودندونگران که چه اتفاقی افتاده،گفتندکه هرچی می خواهدبه اوبدهیدکه سریع برودروی سکو.البته درنهایت چادرم راآوردندومن باچادررفتم روی سکو.وقتی ازسکوپایین آمدم ورفتیم هتل،متوجه شدم درهتل جلسه ای تشکیل شده ودبیرکمیته ملی المپیک به مسؤولین فدراسیون جودو اعتراض کردندکه چرافلانی باچادرروی سکو رفته است!مگرباچادرمسابقه داده! برای جمهوری اسلامی خیلی بدشده است!این کاربه ضررماشده است!بعد در اتاق را زدند و گفتند که این کار شما، برای ما خیلی بد شده است و فدراسیون جودو را زیر سؤال بردید!چرا این کار را کردید؟من آن موقع خیلی ناراحت شدموفقط به حضرت زینب(سلام الله علیها)گفتم من فقط به خاطرخودت وبه عشق خودت باچادررفتم روی سکو. تااینکه ازدفترحضرت آقابامن تماس گرفتندوپیغام ایشان رابه من رساندن.ومن این قدرهیجان زده شدم که ازخوشحالی زیر سِرُم رفتم.اصلاباورم نمی شد.undefinedبعد از آن به دیدار آقا رفتم و ایشان گفتند: خیلی کار خوبی کردید که با چادر روی سکو رفتید. باعث افتخار مملکت ایران هستید. undefinedمن سجده شکر به جا آوردم که شما با چادر رفتید روی سکو.#ایران_بانوی_قهرمان#حجاب


●➼‌┅═❧═┅┅───┄با #کانال_کمیل همراه باشید undefined
⊰᯽⊱≈•undefined•≈⊰᯽⊱@canale_komail

۱۴:۴۶

در این کانال قرار هست روایت های گفتگو با قشر عام و تاثیر گذاری آنها قرار داده شود

۱۲:۱۹

undefined روایت اولundefinedبا مادران انقلابی اعضای محله به بهانه هواخوری و هم بازی شدن کودکانمان در پارک محله دورهم جمع شدیم. از قبل قرار گذاشته بودیم تا درمورد اهداف اجتماع مومنانه صحبت کنیم.undefinedبعد از گپ و گفت صمیمانهundefined از ضرورت ایجاد یک اجتماع مومنانه بهم پیوسته و مستحکم undefined نسبت و وظیفه این اجتماع مومنانه در قبال امر ولیundefined وظیفه ی ما برای تشکیل این اجتماع مومنانه صحبت کردیمبعد از این صحبت ها در موردundefined دشمنی شیطان با انسان از اول خلقت و نقشه داشتن شیاطین جن و انس برای گمراهی انسانها گفتیمundefined از نقشه دشمن در عصر حاضر گفتیم که دنبال تفرقه افکنی و ایجاد تنش هستundefined در نقطه مقابل از مفهوم ولایت که حلقه وصل اتحاد و وحدت هست صحبت کردیمundefined از صحبت های اخیر آقا که تاکید بر شناخت دشمن و اتحاد داشتن گفتیمundefined از انتظارات و وظایفی که آقا بر عهده خانم ها گذاشتن و اینکه محوریت این مدل حرکتها پیشرانی خانمهاست گفتیمundefined از گناه اجتماعی و عواقب انفعال نسبت به گناه اجتماعی حرف زدیم
undefined و در نهایت تصمیم گرفتیم: هر هفته دورهمی های ثابت در پارک مان داشته باشیم و بازی هایی مثل عموزنجیرباف ،کوچولو بچرخ، ماگلیم ما سمبلیم و.... با بچه ها انجام دهیم و از مادران ضعیف الحجاب در پارک دعوت کنیم تا در جمع صمیمی و مادرانه ما که اهداف تربیتی دارد شرکت کنند و شماره شان را بگیریم و گروه مجزا تشکیل بدیم، و دوستی هدفمند و دراز مدت باهاشان داشته باشیم.
undefined همین حضورمان در پارک باعث شد:undefinedدختران و پسران بی بندوبار از زمین بازی و بعد هم از پارک بیرون رفتنundefinedمادران ضعیف الحجاب و حتی اونایی که روسری شان افتاده بود بدون تذکر ما دوباره سرشان کردند وموقعی هم که رفتیم و به بازی دعوتشان کردیم خیلی استقبال کردند(یکی شان وسط بازی عذرخواهی کرد و اشاره کرد که موقع بازی شالم می افتد برای همین فقط دختر کوچولوم بازی کند و من تماشا کنم و دفعه بعد منم همراهی میکنم)شماره هایشان را هم با اعتماد دادند تا در گروه عضو شوند و بهشان گفتیم که هر هفته پارک میایم و دورهم جمع میشیمهمه ی مادران دغدغه هم بازی خوب برای فرزندانشان را دارند و این در جذب و همراهی شان خیلی موثر بود.
#روایت#ایده

۱۲:۳۹

undefined روایت دومدر پاتوق گفتگو یه بحث شکل نمیگره، معمولا از یه شاخه به یه شاخه دیگه میپرن مثلا یه دفه از اینکه چرا زن آزاد نیست به اقتصاد کشیده میشه،undefined مهم اینه بتونی بحث رو جمع کنی.بخوام تجربیاتم رو بگم مثلاundefinedیه روز از هفده شهریور سوار اتوبوس شدم، اومدم ته اتوبوس نشستم و با خانمی که کنارم بود شروع به صحبت کردن کردیم، بعد از سلام علیک کردن، ازم پرسید آرایشگر خوب سراغ دای؟  منم گفتم آره چندتا آرایشگاه خوب میشناسم، اینجوری باهم صحبت کردیم و صمیمی شدیم. بعد من داشتم از خانمیش میگفتم مثلا ماشالا چقدر شما خانومی، صورت زیبایی داری، همسر داری، همسرت چی میگه راجبه این آرایشت که این قدر زیبا میشی؟ دوست داری همسرت بیشتر از قیافت لذت ببره یا نامحرم؟undefinedبعد گفت راستش رو بخوای خانم من از خانواده شهدام‌، پدرم شهید شده و خیلی سر مزارش میرم و بهش سر میزنم. undefinedگفتم خوش به سعادتت من افتخار میکنم به خانواده شهدا یعنی واقعا من شرمنده خانواده شهدام. undefinedبعد گفت من باعث ناراحتی پدرم شدم. undefinedمن گفتم نه عزیزم همین که میری سرمزارش سر بهش میزنی، پدرت برات دعا میکنه. بازم از خوبیهاش گفتم، بعد گفتم من به خانواده شهدا خیلی افتخار میکنم و سر تعظیم فرود میارم چه همسر شهید و چه فرزندانشون.undefinedاینو که گفتم خیلی خوشش اومد و گفت شما نظر لطفتونه، شما خیلی با احترام برخورد میکنی، undefinedلحظه ای هم که از ماشین پیاده شدم بهش گفتم، اینجا منزل ماست ما خوشحال میشیم افتخار بهمون بدی و قدم به خونه ی مابذاری.undefinedبهم گفت من تاحالا همچین برخوردی تا حالا ندیده بودم و لحظه ی پیاده شدن بوسم کرد.undefinedمن راجع به حجابش اصلا مستقیم باهاش صحبت نکردم. قبلا مستقیما راجع به حجاب صحبت میکردم و باعث گارد گرفتن میشد ولی از وقتی غیرمستقیم در مورد حجاب صحبت میکنم خیلی بیشتر نتیجه دیدم و به همین علت مستقیم صحبت نمیکنم.#ایده #روایت

۵:۲۲

روایت سوم
undefinedدر پاتوق گفتگو چندتا میز هست و روی هر میز داخل یک سبد یک سری سوالهای متفاوت در مورد حجاب قرار داده شده
undefinedوقتی امروز اومدم، دیدم یه گروه نشستن و دو خانم شل حجابم بینشون بود، ازشون خواستم یکی از این پاکت های روی میز رو بردارن و نظرشون رو بگن، یکی رو برداشتن و داخل برگه نوشته بودundefined "نمایش زیبایی ها و جذابیت های زن در جامعه باعث بی بند و باری میشه یا نه؟" undefined بعد ازشون پرسیدم موافقید یا نه؟undefinedگفتند موافقیمundefinedمنم گفتم چرا موافقید؟ ورای دین و مذهب صحبت کنیم و فقط عقلانی بحث کنیمundefinedگفتن خب زشته طرف نافش بیرون باشه اینو دوست نداریم و از طرف دیگه حجاب مثل شماها رو هم دوست نداریم. همین حد خودمون رو دوست داریمundefinedازشون پرسیدم از کجا نشأت میگیره که شما نسبت به یه چیزی بدبینین؟ درحالیکه الان خیلیها میگن اگه شما به خودت برسی قشنگ و جذاب میشی، درحالیکه شما این رو جذاب نمیدونید، این یعنی چی؟undefinedگفتن خب آدم برای خودش باید یه چارچوبی داشته باشهundefinedبعد من گفتم خب چارچوب شما رو از یه چیزایی نهی میکنه، همینجوری ادامه دادیم و به این رسیدیم که گفتن خب ما با آقایون خیلی راحت صحبت میکنیم undefinedبعد من گفتم واقعیت رو میگم؛ من خودم رو آدم محجبی نمیدونم چون من نسبت به یه عده کم حجاب ترم یه عده ای هستن که خیلی از من حجابشون بیشتره ، پس حجاب یه چیز نسبیه، شما علی الظاهر نسبت به من کم حجابید و یه عده هم نسبت به شما کم حجابن، پس خودمون داریم برای خودمون حدود میذاریم .مثلا یه مرد نسبت به من خیلی راحت نمیتونه وارد گفتگو بشه ولی نسبت به شما راحت تره و نسبت به اوناییکه کم حجاب تر از شماهم هستن راحت تر ارتباط میگیره، نظرتون راجع به اینکه اون آقا با اون خانم راحت صحبت میکنه چی هست؟ undefinedگفتن اصلا خوشمون نمیاد و تو دلمون میگیم چقدر شورش رو در آورده، یخورده سفت و سخت باش. undefinedبعد منم گفتم که منم نسبت به شما همین حس رو دارم و اون یکی هم نسبت به من همچین حسی رو داره، پس ببینید ما نگاه های نسبی به یک مسئله داریم و جالب اینه که خودمون اگر فکر میکنیم بهترین هستیم و همین رو قبول داریم.undefined️ بحث همین جوری ادامه پیدا کرد و در نهایت به این رسیدند که داشتن خانواده چقدر خوبه،مقید بودن به یه سری موضوعات چقدر خوبه، نقش پدر و مادر عفیف در جامعه چقدر خوبه، شل نبودن در مقابل مردها چقدر خوبه ولو اینکه ما ادعا کنیم دلم پاکه، نگاهم نگاه بدی نیست ولی مقابلم اینو درک نمیکنه، اون چیزی رو فکر میکنه که داره میبینه

#روایت

۶:۳۹

روایات گفتگو
به نام خدا یه جایی رفته بودم یه خانمی همینطوری نشسته بود و داشت گریه میکرد من رفتم جلو و گفتم خواهر گلم میتونم بهتون کمک کنم اگر کاری از دستم بربیاد؟ اگر مشکل مالی دارید من بتونم بهتون کمک کنم، اگر از کسی دلخوری دارید من بتونم کمکتون کنم، یه مشاوره بهتون معرفی کنم یا خودم بتونم راهنمایی تون کنم گفت نه خانم دستتون درد نکنه. بعد بهش گفتم ببین اگه مشکلتون حاده دعای مغاتل رو بخون مشکلت حل بشه. در آخر اون بنده خدا به من مشکلش رو نگفت ولی همین ارتباطی که باهاش گرفتم دلش آروم تر شد و حس خوبی پیدا کرد. دو تا دختر و پسر بودن، دوست دختر و پسر بودن دوتاشون داشتن سیگار میکشیدن. من رفتم جلو سلام علیک کردم و گفتم ماشالا دو زوج خوشبخت، زن و شوهر هستید؟ گفتن نه ما دوست دختر پسریم. گفتم چجوری دوست دختر پسرین؟ برای من نامفهومه یعنی از چه طریق باهم آشنا شدین؟ بعد پسره گفت: خواهر من یه چیزی بگم، پدر دختره نمیذاره ما باهم ازدواج کنیم، منم نمیدونم چیکار کنم، ماهم خیلی به هم علاقه داریم. گفتم میخواید یه راهکار بهتون بدم؟ گفتن چه راهکاری؟ گفتم اولا شمارتون رو بهم بدید من با پدرهاتون صحبت میکنم ببینم دلیلشون چیه، شما ماشالا خیلی به هم میخورید بعد به پسره گفتم از اینجوری نرو جلو از راهش برو. پسره گفت یعنی چیکار کنم؟ گفتم تو باید خودت رو ثابت کنی به پدر دختره که همچین جنمی رو داری که دخترش رو خوشبخت کنی، خب ببینه شما سیگار میکشی معلومه محکم وایمیسته میگه نه
،

۶:۴۰