یک/ هیچ شکل و شمایلی نداشت. تنها یک ایده بود؛ یک ایده مختص حلقهی اول آدمهای دغدغهمند دانشگاهها، افراد شورای مرکزی پایگاهها و همهی کسانی که دردِ بارِ روی زمینماندهی انقلاب دانشگاهی را به دوش میکشیدند! به دنبال نامش رفتیم. واژگان کلیدی هدفمان را لیست کردیم؛ عهد، قلّه، فتح و قصعلیهذا. اما نه؛ هیچیک آنی نبود که باید. قرآن باز کردیم و رضوان را دیدیم. قصهی بیعت رضوان را خواندیم.¹ از پیمان دستهجمعی یاران شنیدیم. و بعد، نام رضوان را با جان برگزیدیم. میان همان روزها و ذکر صلواتها بود که شعار "بیعتِ جان کن که قلّه در پیش است" هم، آرامآرام به میان جمع ما میخزید و در قلبهای ما، عُلقه و حکمرانیاش را شروع میکرد. | تیر ۱۴۰۳--------------پن¹: خداوند از مؤمنان -هنگامی که در زیر آن درخت با تو بیعت کردند- راضی و خشنود شد؛ خدا آنچه را در درون دلهایشان (از ایمان و صداقت) نهفته بود میدانست؛ از این رو آرامش را بر دلهایشان نازل کرد و پیروزی نزدیکی به عنوان پاداش نصیب آنها فرمود. [فتح - ۱۸] #ضریبِواژه-
@RezavanBso
🥹۷
۳۲۴
۸:۳۴