میگفتی جمهوری اسلامی مگر به جز همین مدیران فاسد و آقازادههای رانتبگیر و سردارهای مواجبخور است؟ میگفتی جمهوری اسلامی مگر به جز تشنگی مردمِ سیستان و بلوچستان، حصیرآبادِ اهواز و قطعی برق و تورم خانهبرانداز و چه و چه چیز دیگری است؟ تو داری با دفاعت از جمهوری اسلامی از اینهمه بیعدالتی و دروغ و فساد حمایت میکنی! هرچه میگفتم برای من جمهوری اسلامی چیزی جز اینهاست. اتفاقا جمهوری اسلامیای که حاضرم جانم را برایش بدهم دشمن اینهاست و برای از بین رفتنشان آمده است. برای من جمهوری اسلامی، مشتی است که حتی زیر آوار گره شد و شک ندارم که تا آخرین نفس میگفت: «اللهاکبر». برای من جمهوری اسلامی، آقامصباح، دامادِ آن مشت گرهکرده،است که با دختر رهبرِ مملکت و نوههایش روی صندلی پلاستیکیِ کنار خیابان کارگر شمالی مینشینند و آبهویج میخورند. برای من جمهوری اسلامی مدیران و سردارانی هستند که علیرغم تهدید اسرائیل در خانه میمانند و خانوادگی شهید میشوند. برای من جمهوری اسلامی همین ۳۷ روز مقاومت است؛ بیآنکه بزرگترین ارتش جهان بتواند خشی روی پوستِ مملکتم بیندازد. جمهوری اسلامی آن خانمی است که تا ساعت ۳ نصفِ شب کنار خیابان میایستد و پرچم تکان میدهد. مثل مادری که ترسیده فرزندش را ازش بگیرند، آنقدر روی پا میماند و پرچم میچرخاند تا به همه بفهماند «الله»ِ پرچمش را با هیچ «شیر و خورشید»ی عوض نمیکند. برای من جمهوری اسلامی همان مردِ جوانِ پرایدسوار است که به تمام شیشههای ماشینش عکسِ آقا چسبیده و از شیشهی عقبش پرچمِ کوچک ایران بیرون زده و با دخترهای کوچکش آمده تا شبهای انقلابش را زنده نگهدارد. چون که نزدیک چهل روز است که شبزندهداری و تهجد هم معنایش و هم وقتش تغییر کرده است. تهجدِ فردی همان نمازِ شب اولیاءالله است که از یکی دو ساعت قبل اذان صبح آغاز میشود اما تهجدِ انقلابی از یکی دو ساعت بعد اذان مغرب شروع میشود؛ آنهم نه پای سجاده بلکه روی آسفالت سرد خیابان. جمهوریِ اسلامیِ من با حکومتِ پاسدارانِ اینترنشنال خیلی فرق دارد. جمهوری اسلامیِ من هنوز حکومتِ خدای خمینی است که با یک لا عبا و یک جفت نعلین، براندازی کرد نه با کمک پهپادها و جنگندهها و ناوهای قشنگِ اجنبی.جمهوری اسلامیِ من را به این سادگی نمیتوانید زمین بزنید. فقط هی زحمت ما را زیاد میکنید و مجبورمان میکنید قدرتمان را به رختان بکشیم.
۹:۰۴