مکتوبات سیاسی رفیق سابق آیت الله
#پارت_دوم اگر این زنجیره واقعاً در حال شکلگیری باشد، با یک عملیات روانی تمام عیار مواجهیم، عملیاتی که بهجای استفاده از تانک و موشک، از قبض، قیمت، شایعه، رسانه و اضطراب آینده استفاده میکند. در این جنگ، رسانه ستون فقرات عملیات است. رسانه هایی که مدام از قیمت واقعی انرژی، ناگزیر بودن اصلاحات، هزینه تحریم و جنگ و ضرورت تصمیمات سخت سخن میگویند، ممکن است عملاً در حال آماده سازی افکار عمومی برای پذیرش یک نتیجه سیاسی باشند. مردم ابتدا باید از قیمت فعلی بترسند، بعد از قیمت آینده، سپس از ادامه تحریم و جنگ و در نهایت از ادامه سیاست خارجی موجود. ترس، در اینجا فقط محصول بحران نیست، میتواند خود به ابزار مدیریت بحران تبدیل شود. هر شایعه درباره بنزین، هر خبر درباره افزایش قیمت، هر گزارش درباره کسری منابع و هر تحلیل درباره اجتنابناپذیر بودن گرانی، بخشی از این فضای روانی را میسازد. جامعه دائماً در وضعیت انتظار قرار میگیرد امروز گران میشود یا فردا؟ بنزین چند برابر خواهد شد؟ تحریم ادامه پیدا میکند؟ سرانجام جنگ چه میشود؟ مذاکره میشود؟ دلار چه میشود؟ آیا دولت توان پرداخت یارانه را دارد؟ جامعهای که دائماً در انتظار شوک بعدی است، جامعه ای است که آمادگی بیشتری برای پذیرش تغییرات بزرگ دارد. و این دقیقاً همان چیزی است که یک عملیات روانی موفق به آن نیاز دارد، نه الزاماً ترساندن مردم تا حد انفجار، بلکه قرار دادن آنها در یک وضعیت دائمی از نااطمینانی. در این میان، نیروهای نظامی و امنیتی نیز میتوانند ناخواسته به بخشی از همین سناریو تبدیل شوند. هرچه آنها بیشتر در جایگاه مخالف مذاکره و مدافع سیاست مقاومت دیده شوند، هر بحران اقتصادی راحتتر به حساب آنها نوشته میشود. در نتیجه، دولت میتواند از یک سو خود را مدافع معیشت مردم نشان دهد و از سوی دیگر، مسئولیت بنبست اقتصادی را متوجه همان نیروهایی کند که نماد مقاومتاند. ادامه دارد... #مکتوبات_سیاسی_رفیق_سابق_آیت_الله @rezvanabdali
#پارت_سوم
این بازی، از نظر سیاسی بسیار هوشمندانه است.دولت اگر موفق شود، تقریباً در هر دو حالت برنده است.اگر مذاکره و کاهش تنش پذیرفته شود، دولت میگوید مسیر دیپلماسی توانسته راه اقتصاد را باز کند.اگر مذاکره پذیرفته نشود، دولت میتواند بگوید ما برای حل مشکلات اقتصادی آماده بودیم، اما ساختار مقاومت مانع شد.
یعنی دولت در هر دو طرف ماجرا یک روایت آماده دارد.
در این سناریو، هسته نفوذ حتی لازم نیست مستقیماً با مردم وارد درگیری شود. کافی است مسئله معیشت را به مسئله سیاست خارجی گره بزند و سپس اجازه دهد جامعه خودش نتیجه گیری کند.
جامعه تحت فشار قرار میگیرد و خودش میپرسد چرا بنزین گران است.
پاسخ داده میشود: تحریم و جنگ.
میپرسد چرا جنگ شد،چرا تحریم شدیم؟
پاسخ داده میشود: سیاست خارجی.
میپرسد چرا سیاست خارجی تغییر نمیکند؟
پاسخ داده میشود: نیروهای نظامی و ساختار مقاومت.
و در نهایت، همان مردمی که چند ماه قبل فقط از گرانی بنزین ناراضی بودند، ممکن است به نیروی اجتماعی فشار برای تغییر سیاست خارجی تبدیل شوند.
این دقیقاً همان نقطه ای است که اقتصاد به سلاح سیاسی تبدیل میشود.خیلی راحت داریم میبینیم که هدف، *تغییر علتیابی مردم است. باید ذهن جامعه از دولت نمیتواند اقتصاد را اداره کند به سیاست خارجی اجازه نمیدهد اقتصاد درست شود منتقل شود.
این تغییر کوچک به نظر میرسد، اما از نظر سیاسی تعیین کننده است.
زیرا در حالت اول، مردم دولت را مسئول میدانند.
در حالت دوم، دولت خودش را بخشی از راه حل معرفی میکند و مشکل را در جای دیگری قرار میدهد.
این همان پوشش امنیتی ـ سیاسی است که دولت میتواند برای خود بسازد.
دولتی که باید پاسخگوی تورم، رکود، کاهش قدرت خرید و ناکارآمدی باشد، ناگهان در جایگاه مذاکرهکنندهای قرار میگیرد که میگوید من راهحل را میدانم، اما دیگران(همان نیروی مقاومت) اجازه نمیدهند.
مطابق این سناریو و طبق خط فکری جریان نفوذ ،برای مردم، مقاومت باید از یک ارزش به یک هزینه تبدیل شود.
بعد باید این هزینه در زندگی روزمره مردم دیده شود.
بعد باید مردم به این باور برسند که این هزینه قابل اجتناب است.
و سرانجام باید نتیجه بگیرند که برای رهایی از این هزینه، باید در سیاست خارجی تجدیدنظر کرد.
این پروژهای برای بازتعریف سیاست در ذهن مردم است، پروژهای که در آن معیشت گروگان گرفته میشود تا سیاست خارجی تحت فشار قرار گیرد.
به همین دلیل، بنزین ۸۷ هزار تومانی را باید نه بهعنوان یک عدد، بلکه بهعنوان یک علامت دید.
علامت اینکه ممکن است بخشی از جریان سیاسی در حال ساختن یک معادله جدید باشد
فشار اقتصادی ← نارضایتی اجتماعی ← نسبت دادن فشار به تحریم ← نسبت دادن تحریم به سیاست مقاومت ← فشار افکار عمومی بر حاکمیت ← مذاکره و تغییر مسیر سیاست خارجی.
ما با پروژه ی سیاسی دقیقی مواجهیم.
پروژهای که در آن، دولت از بحران اقتصادی برای رهایی از مسئولیت خود استفاده میکند، هسته نفوذ از فشار معیشتی برای تغییر موازنه سیاسی بهره میبرد، رسانهها ادراک عمومی از بحران را شکل میدهند و جامعه بهتدریج به اهرمی برای فشار بر رأس نظام تبدیل میشود.
و شاید خطرناکترین بخش ماجرا همین باشد،اینکه مردم تصور کنند خودشان بهصورت طبیعی و مستقل به این نتیجه رسیدهاند که مقاومت دیگر بهصرفه نیست، در حالی که ممکن است ماهها روی همین نتیجهگیری کار شده باشد.
در این صورت، جنگ اصلی نه در خیابان و نه پشت میز مذاکره، بلکه در ذهن مردم در جریان است.
هدف هم صرفاً تغییر قیمت بنزین نیست.
هدف، تغییر این باور است که چرا بنزین گران شده، چه کسی مسئول آن است، و برای ارزان شدن دوباره آن چه چیزی باید تغییر کند.
و اگر پاسخ نهایی را عمداً به سمت سیاست خارجی، مقاومت و مذاکره هدایت کرده باشند، آنوقت بنزین دیگر یک کالای اقتصادی نیست به یک اهرم سیاسی برای فشار بر رأس نظام تبدیل شده است.*
پایان./
پ.ن: نگارنده دارای توهم شدید توطئه ست و این تحلیل صرفا نظر اینجانب میباشد لذا میتواند کاملا غلط باشد.
#مکتوبات_سیاسی_رفیق_سابق_آیت_الله@rezvanabdali
این بازی، از نظر سیاسی بسیار هوشمندانه است.دولت اگر موفق شود، تقریباً در هر دو حالت برنده است.اگر مذاکره و کاهش تنش پذیرفته شود، دولت میگوید مسیر دیپلماسی توانسته راه اقتصاد را باز کند.اگر مذاکره پذیرفته نشود، دولت میتواند بگوید ما برای حل مشکلات اقتصادی آماده بودیم، اما ساختار مقاومت مانع شد.
یعنی دولت در هر دو طرف ماجرا یک روایت آماده دارد.
در این سناریو، هسته نفوذ حتی لازم نیست مستقیماً با مردم وارد درگیری شود. کافی است مسئله معیشت را به مسئله سیاست خارجی گره بزند و سپس اجازه دهد جامعه خودش نتیجه گیری کند.
جامعه تحت فشار قرار میگیرد و خودش میپرسد چرا بنزین گران است.
پاسخ داده میشود: تحریم و جنگ.
میپرسد چرا جنگ شد،چرا تحریم شدیم؟
پاسخ داده میشود: سیاست خارجی.
میپرسد چرا سیاست خارجی تغییر نمیکند؟
پاسخ داده میشود: نیروهای نظامی و ساختار مقاومت.
و در نهایت، همان مردمی که چند ماه قبل فقط از گرانی بنزین ناراضی بودند، ممکن است به نیروی اجتماعی فشار برای تغییر سیاست خارجی تبدیل شوند.
این دقیقاً همان نقطه ای است که اقتصاد به سلاح سیاسی تبدیل میشود.خیلی راحت داریم میبینیم که هدف، *تغییر علتیابی مردم است. باید ذهن جامعه از دولت نمیتواند اقتصاد را اداره کند به سیاست خارجی اجازه نمیدهد اقتصاد درست شود منتقل شود.
این تغییر کوچک به نظر میرسد، اما از نظر سیاسی تعیین کننده است.
زیرا در حالت اول، مردم دولت را مسئول میدانند.
در حالت دوم، دولت خودش را بخشی از راه حل معرفی میکند و مشکل را در جای دیگری قرار میدهد.
این همان پوشش امنیتی ـ سیاسی است که دولت میتواند برای خود بسازد.
دولتی که باید پاسخگوی تورم، رکود، کاهش قدرت خرید و ناکارآمدی باشد، ناگهان در جایگاه مذاکرهکنندهای قرار میگیرد که میگوید من راهحل را میدانم، اما دیگران(همان نیروی مقاومت) اجازه نمیدهند.
مطابق این سناریو و طبق خط فکری جریان نفوذ ،برای مردم، مقاومت باید از یک ارزش به یک هزینه تبدیل شود.
بعد باید این هزینه در زندگی روزمره مردم دیده شود.
بعد باید مردم به این باور برسند که این هزینه قابل اجتناب است.
و سرانجام باید نتیجه بگیرند که برای رهایی از این هزینه، باید در سیاست خارجی تجدیدنظر کرد.
این پروژهای برای بازتعریف سیاست در ذهن مردم است، پروژهای که در آن معیشت گروگان گرفته میشود تا سیاست خارجی تحت فشار قرار گیرد.
به همین دلیل، بنزین ۸۷ هزار تومانی را باید نه بهعنوان یک عدد، بلکه بهعنوان یک علامت دید.
علامت اینکه ممکن است بخشی از جریان سیاسی در حال ساختن یک معادله جدید باشد
فشار اقتصادی ← نارضایتی اجتماعی ← نسبت دادن فشار به تحریم ← نسبت دادن تحریم به سیاست مقاومت ← فشار افکار عمومی بر حاکمیت ← مذاکره و تغییر مسیر سیاست خارجی.
ما با پروژه ی سیاسی دقیقی مواجهیم.
پروژهای که در آن، دولت از بحران اقتصادی برای رهایی از مسئولیت خود استفاده میکند، هسته نفوذ از فشار معیشتی برای تغییر موازنه سیاسی بهره میبرد، رسانهها ادراک عمومی از بحران را شکل میدهند و جامعه بهتدریج به اهرمی برای فشار بر رأس نظام تبدیل میشود.
و شاید خطرناکترین بخش ماجرا همین باشد،اینکه مردم تصور کنند خودشان بهصورت طبیعی و مستقل به این نتیجه رسیدهاند که مقاومت دیگر بهصرفه نیست، در حالی که ممکن است ماهها روی همین نتیجهگیری کار شده باشد.
در این صورت، جنگ اصلی نه در خیابان و نه پشت میز مذاکره، بلکه در ذهن مردم در جریان است.
هدف هم صرفاً تغییر قیمت بنزین نیست.
هدف، تغییر این باور است که چرا بنزین گران شده، چه کسی مسئول آن است، و برای ارزان شدن دوباره آن چه چیزی باید تغییر کند.
و اگر پاسخ نهایی را عمداً به سمت سیاست خارجی، مقاومت و مذاکره هدایت کرده باشند، آنوقت بنزین دیگر یک کالای اقتصادی نیست به یک اهرم سیاسی برای فشار بر رأس نظام تبدیل شده است.*
پایان./
پ.ن: نگارنده دارای توهم شدید توطئه ست و این تحلیل صرفا نظر اینجانب میباشد لذا میتواند کاملا غلط باشد.
#مکتوبات_سیاسی_رفیق_سابق_آیت_الله@rezvanabdali
۵۸۱
۰:۱۰