عکس پروفایل 🇵🇸 رکـن شـدیـد 🇮🇷

🇵🇸 رکـن شـدیـد 🇮🇷

۵۲۷ عضو
عکس پروفایل 🇵🇸 رکـن شـدیـد 🇮🇷
۵۲۷ عضو

🇵🇸 رکـن شـدیـد 🇮🇷

قَالَ لَوْ أَنَّ لِي بِكُمْ قُوَّةً أَوْ آوِي إِلَىٰ رُكْنٍ شَدِيدٍ


قَالَ الصادق : فِي قَوْلِهِ قُوَّةً قَالَ اَلْقُوَّةُ اَلْقَائِمُ عَلَيْهِ السَّلاَمُ وَ اَلرُّكْنُ اَلشَّدِيدُ ثَلاَثُمِائَةٍ وَ ثَلاَثَةَ عَشَرَ.
🇵🇸 رکـن شـدیـد 🇮🇷
undefined undefined تـرجـمه (5) undefined یـا خـیمـات: ای خـیمـه‌ها undefined مـداح: عـمار الکـنانی undefined شـاعر: علـی عـویز الشـویلی undefined مـترجم: م. بـن صـالح undefined سـبک: عـاشـقانه سـوزناک undefined (قصه در مورد عصر عاشورا و اسارت حضرت زینب س در نبود حضرت عباس ع و امام حسین ع است) ۱۰ محرم ۱۴۴۶ undefined يا خيمات باچر ليش تحترگن يخيمات ای خیمه‌ها فردا چرا می‌خواهید که آتش بگیرید؟ انه لوحدي وعندي يتيمات مگر نمی‌دانید که من بدون عباس و حسینم، تنها شده ام و این همه یتیم دارم؟ عوفنه جدم زينب يجمرات ای پاره‌ی آتش تو دیگر از جان زینب چه میخواهی که بر معجرش افتاده‌ای؟ undefined باچر ولايبقالي أخو بين الغرب وحيده فردا دیگر نه حسینی برایم می‌ماند نه عباسی و تک و تنها در بین نامحرمان خواهم ماند باچر وراي اشگـد ركض للمشرعه البعيده فردا چه‌قدر باید بین دجله و فرات سعی بین صفا و مروه کنم تا اتفاقی برای طفلی نیفتد الزم طفل يعثر طفل سوط التوه اعله إيده دست کودکی را محکم میگیرم که بر زمین نیفتد، از آن‌سو میبینم که طفلی در زیر ضربات شلاق است احمي برقيه من الجمر خولي يطـگ حميده از این سو آتش بر دامن رقیه افتاده را خاموش میکنم، از آن سو میبینم که خولی به جان حمیده افتاده است و او را می‌زند undefined يالعيون ابـچف أجناب تنسطرن يالعيون ای چشمان آماده باشید که فردا جای سیلی نامحرمان بر پلک‌هایتان خواهد بود باچر وين تنظمن يالمتون ای کتف‌ها و شانه‌ها آماده باشید که فردا زیر شلاق اعداءالله خواهید بود عگب الگمر حدايه اليكرهون چرا که بعد از رفتن اباالفضل آن عموی باوفا و مهربان، سنگ‌دلان و بی‌رحمان ما را تا شام با پای پیاده به اسارت خواهند برد undefinedمداح : فدوه الصوتک اروح، اروح لک فدوه، ابوس ایدک، ماقصرتم، واسیتوه والله : فدای این صدات بشم من، فداتون بشم من، دستاتون رو می‌بوسم، خدا خیرتون بده، سنگ تمام گذاشتید در همدردی با زینب undefined باچر اشوف الماشفت كل عمري وحياتي فردا من پرده نشین که از گل نازتر ندیده‌ام، چیزهایی را می‌بینم که در تمام زندگی‌ام ندیده‌ام باچر تره ارماد الخيم سجادتي الـصلاتي فردا روزی است که خاکستر باقی مانده از خیمه‌ها سجاده‌ی نمازم خواهند شد باچر يظل سوط الشمر يندل متن بناتي فردا روزی است که شمر بعد رفتن عباس جرات می‌کند که با شلاق به جان ما بیفتند معناها لو جابو حبل ماظل ولي الـخواتي و آوردن طناب اسارت این ندا را به ما می‌دهد که دیگر نه حسینی مانده است و نه عباسی undefined يموتون باچر كل هلـچ زينب يموتون ای زینب جان فردا روزی است که همه‌ی عزیزانت کشته خواهند شد ناس بهلت ادموعـچ يشمتون و فردا روزی است که با ریخته شدن اولین قطره‌ی اشک از چشمانت، نامحرمان پست شروع به سرزنش و زخم زبان زدن می‌کنند زينب وليه نوليها يصيحون و فریاد می‌زنند که زینب دیگر نه عباسی دارد و نه حسینی، با خیال راحت اسیرش کنید undefined باچر اميرات الخلـگ تشبع بـچي وشماته فردا روزی است که بانوانی که شاهزادگان عالم هستند، تا توان دارند کتک و زخم زبان می‌خورند مداح: اسمع اسمع: گوش کن گوش گن يوگـفهن أگـبال الگمـر زجر ويطـگ خواته و زجر ملعون آن‌ها را در مقابل سر بریده‌ی عباس قرار می‌دهد و با شلاق زدن آن‌ها به آن‌ها می‌گوید که به سرهای بریده نگاه کنید undefinedمداح: اسمع: خوب گوش کن undefined باچر ترى حسين العصر مايلحـگ الـصلاته فردا روزی است که حسین جان به نماز عصرش هم نمی رسد undefinedمداح: ارده کملها القصیده فدوه الک: خواهش میکنم بذارید نوحه رو کامل کنم، من به قربانتان بروم undefinedمداح: ساعدنی ساعدنی: کمکم کنید لطفا، خواهش میکنم ازتون فوگ الترب اومايجي يشوف الجرة الـبناته چرا که پیکر بی سرش بر روی خاک افتاده است، و نیست تا ببیند که چه بلایی بر سر حرمش این نامحرمان می‌آوردند undefined يالخوان باچر عازه عازتكم يالخوان ای برادران... فردا روزی است که به بودنتان نیاز شدید دارم وانتم رؤوس ماعندكم ياوليان ولی فردا روزی است که شما دیگر نیستید، چون سرهایتان از تن جدا شده است بين الخيل زينبكم يالحنان و در بین تاخت اسب‌ها زینبتان در حال دویدن است ای عزیزان من @roknshadid

abbas_ameri_ana_maksor.mp3

۰۸:۲۹-۱۴.۹۸ مگابایت
undefined تـرجـمه (۶)undefined حـزن المـغربـیه: غـم غـروب undefined مـداح: عـباس عـجید العـامـریundefined شـاعر: هـادی شـبیب الخـیکانیundefined مـترجم: م. بـن صـالحundefined سـبک: عـاشـقانه undefined (قـصه در مـورد شـکایت یک مـنتظر از نبود حـضرت حـجت عج و اتـفاقات افـتاده)۱۶ محرم ۱۴۴۶

undefined فدوه مد چفك عليه لا تهدني ابهذا حاليای امام زمان خواهش میکنم که دست مرا رها نکن و مرا به حال خودم وا مگذارخوفي أذنب لو الچمك انته عندي اهوايه غاليآخه میترسم که گناه کنم یا کاری بکنم که قلبت رو آزار بده، آخه میدونی! تو پیش من خیلی عزیزیغربه بعدك عيشتني و احسب اجروح اللياليامام زمان؛ از وقتی که فهمیدم کی هستید، دیگه مثل سابق نشدم و همه‌ش حس می‌کنم که تنهام و هر شب دارم زخم‌هایی که بابت دلتنگی و فراغت رو قلبم جاش می‌مونه رو می‌شمارم
undefined يماخذ حيلي ماخليت كل حيلای کسی که تمام هوش و حواسم رو متوجه خود کرده‌ای؛ بدان که دیگر برای ظهور تو نه صبری مانده و توانیو اخلصها بواچي اوياك لليلدوست دارم که هر شب با گریه‌، فراق و نبودنت رو پر کنمعالمكسور ضهره وداسته الخيلو به یاد ارباب بی کفن؛ همونی که با سم اسب‌ها بر پیکرش تاختند، باهم دیگه گریه کنیم
undefined ليل الهجر خذانيشب فراق و هجران هوش و حواسم را از من ربودهكل مغربيه اتاني هلبت تمرو هر غروب منتظر رسیدنت هستم، شاید که بیاییو الينتضر حبيبهو تو خود می‌دانی که هرکه عاشق بشود و منتظر معشوقش باشديكثر عليه مشيبه من الهجراین غم هجران و دوری سپیدی موهایش را زیادتر می‌کندبالباب اخلي عينيهر روز غروب چشم به در می‌دوزم، شاید که بیاییو اتأملت تجيني ضاگ الصدرو انتظار اینو دارم که ظهورت رخ بده، آخه میدونی چیه؟ سینه به تنگ اومده از نبودنت
undefined انه بس الخدمه دربي وخوفي لا طيح ابمصيبهمن کسی هستم که سعی‌ام بر این هست که همیشه تو راه خدمت به اباعبدالله و شما باشم، اما نبودنت باعث شده از این بترسم قبل ظهورت من گمراه بشمهيه دنيه و انه مذنب و بيدك المذنب تجيبهخاصیت دنیا اینه که آدما رو اسیر خودش می‌کنه و منم استثنا نیستم و می‌ترسم دنیا زده بشم؛ ای امام زمان خواهش می‌کنم که دست من گناه‌کار رو بگیرلاتهد ايدي امن اصيحك أرد احلفك ب الحبيبهتو رو به حضرت زینب قسم می‌دم که دست من گناه‌کار رو هم بگیری و من رو به حال خودم رها نکنیبزينب و ريحة اخوها ب شيلة الماتت غريبهتو را به همان حضرت زینبی قسم می‌دهم که بوی اباعبدالله را دارد و به همان بانویی قسمت می‌دهم که در کربلا به حجابش بی‌حرمتی شد
undefined أنه المكسور گلبه و حيل ما بيهمن همان دل شکسته‌ای هستم که دیگر نایی نداردأنه الرايدله واحد حيل ينطيهمن همان کسی هستم که دیگر توانی ندارم و یکی باید به من کمک بده أنه ال بس انته تستاهل بواچيهمن همان کسی هستم که فقط تو را شایسته‌‌ی گریه می‌دانم و برای تو اشک می‌ریزم
undefined ضيم اليمر عليهاین چه درد بزرگی است که بر من عارض شده استضيم المشت سبيه بين الزلمدردی که حضرت زینب را اسیر در میان نامحرمان می‌بینمحبك رزق لگيتهعشق به تو را همچون یک هدیه‌ی الهی در خود یافتممو بالذنب جزيته لو افتهمو اگه زرنگ باشم، نباید با گناه کردن این هدیه‌ی ارزشمند رو از دست بدمضاع العمر خسارهواقعا بعدها تمام عمر را حسرت خواهیم خوردالماعشته بإنتضاره امضيع حلمکه چرا جوانی‌مان را در انتظار ظهورت سپری نکردیم و در پی آرزوه‌های پوچ و بیهوده دویدیم
undefined أنكسر و احچي ويروحي هيه غربه وتحدي بيهگاهی وقت بخاطر نبودنت، تو خودم میشکنم و با خودم حرف میزنم و میگم که این دنیا مثل زندان شده و داره منو نابود می‌کنه در هنگامه‌ی نبودنتهوه ليحب تدري گلبه حزنه يبدي المغربيهآخه میدونی چیه؟ کسی که عاشق میشه غروبا دلتنگ‌تر میشه و غم غروب میگیردشاعتذرلك غلطه مني زادن اذنوب ال عليهمن ازت معذرت می‌خوام امام زمان؛ بخاطر همه گناهایی که کردم و فراموشت کردمو برحمتك لا تهدني لو تجي ساعه المنيهازت خواهش می‌کنم که منو از خودم نجات بده و لحظه‌ی مرگم به بالای سرم بیا

@roknshadid

۷:۱۶