⋅˚₊‧ ୨୧ ‧₊˚ *ﺍﺳﻣﺍﻳ قشنگتون:᧔᧓آوین᧔᧓آدرینا᧔᧓᧔᧓᧔᧓᧔᧓᧔᧓᧔᧓᧔᧓᧔᧓᧔᧓᧔᧓᧔᧓ ⏜᎖⏜ ᷼︵𖤐 ⏜᎖⏜ ᷼︵ ˚₊‧ ୨୧چنل کیوتمون:
🪐
‧₊˚@star_roshan*
۱۲:۵۹
اسم بدید جایزه هم پاکته
۱۲:۵۹
تا تایم 5 اسم بدید
🪐
۱۳:۰۲
⋅˚₊‧ ୨୧ ‧₊˚ *ﺍﺳﻣﺍﻳ قشنگتون:᧔᧓آوین᧔᧓آدرینا᧔᧓رینا᧔᧓᧔᧓᧔᧓᧔᧓᧔᧓᧔᧓᧔᧓᧔᧓᧔᧓᧔᧓ ⏜᎖⏜ ᷼︵𖤐 ⏜᎖⏜ ᷼︵ ˚₊‧ ୨୧چنل کیوتمون:
🪐
‧₊˚@star_roshan*
۱۳:۰۳
پاکت نمیخواید خب شرکت کنید برنده شید
۱۳:۲۳
⋅˚₊‧ ୨୧ ‧₊˚ *ﺍﺳﻣﺍﻳ قشنگتون:᧔᧓رزی᧔᧓آدرینا᧔᧓᧔᧓᧔᧓᧔᧓᧔᧓᧔᧓᧔᧓᧔᧓᧔᧓᧔᧓᧔᧓ ⏜᎖⏜ ᷼︵𖤐 ⏜᎖⏜ ᷼︵ ˚₊‧ ୨୧چنل کیوتمون:
🪐
‧₊˚@star_roshan*
۱۳:۲۷
لغو چالش
۱۳:۵۱
هرکسی که 18تا ممبر از طریق لینک بیاره دوتا فایل ممبر میدم آیدیم @hacker83
۵:۲۰
⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⢀⣾⠏⢿⣆⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⣾⡏⢀⠘⣿⡄⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠠⣴⣶⣶⣶⣶⣶⣾⣿⠀⣾⡆⢸⣿⣶⣶⣶⣶⣶⣶⡤⠀⠈⠛⢷⣤⡀⠠⢤⣤⣼⣿⣷⣤⣤⠤⠀⣠⣶⠿⠋⠀⠀⠀⠀⠀⠙⢿⣷⡄⢩⣿⡿⣿⣯⠀⣴⣾⠟⠁⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⣸⡿⠀⠟⠋⣠⣈⠛⠄⠸⣿⡄⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⢀⣿⡇⢀⣴⣿⠟⢿⣦⣄⠀⣿⣇⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⣸⣿⣾⠟⠋⠀⠀⠀⠈⠻⢿⣾⣿⠀⠀★ ★ ★ ★⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⢀⣾⠏⢿⣆⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⣾⡏⢀⠘⣿⡄⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠠⣴⣶⣶⣶⣶⣶⣾⣿⠀⣾⡆⢸⣿⣶⣶⣶⣶⣶⣶⡤⠀⠈⠛⢷⣤⡀⠠⢤⣤⣼⣿⣷⣤⣤⠤⠀⣠⣶⠿⠋⠀⠀⠀⠀⠀⠙⢿⣷⡄⢩⣿⡿⣿⣯⠀⣴⣾⠟⠁⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⣸⡿⠀⠟⠋⣠⣈⠛⠄⠸⣿⡄⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⢀⣿⡇⢀⣴⣿⠟⢿⣦⣄⠀⣿⣇⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⣸⣿⣾⠟⠋⠀⠀⠀⠈⠻⢿⣾⣿⠀⠀★ ★ ★ ★⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⢀⣾⠏⢿⣆⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⣾⡏⢀⠘⣿⡄⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠠⣴⣶⣶⣶⣶⣶⣾⣿⠀⣾⡆⢸⣿⣶⣶⣶⣶⣶⣶⡤⠀⠈⠛⢷⣤⡀⠠⢤⣤⣼⣿⣷⣤⣤⠤⠀⣠⣶⠿⠋⠀⠀⠀⠀⠀⠙⢿⣷⡄⢩⣿⡿⣿⣯⠀⣴⣾⠟⠁⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⣸⡿⠀⠟⠋⣠⣈⠛⠄⠸⣿⡄⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⢀⣿⡇⢀⣴⣿⠟⢿⣦⣄⠀⣿⣇⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⣸⣿⣾⠟⠋⠀⠀⠀⠈⠻⢿⣾⣿⠀⠀★ ★ ★ ★⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⢀⣾⠏⢿⣆⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⣾⡏⢀⠘⣿⡄⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠠⣴⣶⣶⣶⣶⣶⣾⣿⠀⣾⡆⢸⣿⣶⣶⣶⣶⣶⣶⡤⠀⠈⠛⢷⣤⡀⠠⢤⣤⣼⣿⣷⣤⣤⠤⠀⣠⣶⠿⠋⠀⠀⠀⠀⠀⠙⢿⣷⡄⢩⣿⡿⣿⣯⠀⣴⣾⠟⠁⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⣸⡿⠀⠟⠋⣠⣈⠛⠄⠸⣿⡄⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⢀⣿⡇⢀⣴⣿⠟⢿⣦⣄⠀⣿⣇⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⣸⣿⣾⠟⠋⠀⠀⠀⠈⠻⢿⣾⣿⠀⠀★ ★ ★ ★⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⢀⣾⠏⢿⣆⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⣾⡏⢀⠘⣿⡄⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠠⣴⣶⣶⣶⣶⣶⣾⣿⠀⣾⡆⢸⣿⣶⣶⣶⣶⣶⣶⡤⠀⠈⠛⢷⣤⡀⠠⢤⣤⣼⣿⣷⣤⣤⠤⠀⣠⣶⠿⠋⠀⠀⠀⠀⠀⠙⢿⣷⡄⢩⣿⡿⣿⣯⠀⣴⣾⠟⠁⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⣸⡿⠀⠟⠋⣠⣈⠛⠄⠸⣿⡄⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⢀⣿⡇⢀⣴⣿⠟⢿⣦⣄⠀⣿⣇⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⣸⣿⣾⠟⠋⠀⠀⠀⠈⠻⢿⣾⣿⠀⠀★ ★ ★ ★⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⢀⣾⠏⢿⣆⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⣾⡏⢀⠘⣿⡄⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠠⣴⣶⣶⣶⣶⣶⣾⣿⠀⣾⡆⢸⣿⣶⣶⣶⣶⣶⣶⡤⠀⠈⠛⢷⣤⡀⠠⢤⣤⣼⣿⣷⣤⣤⠤⠀⣠⣶⠿⠋⠀⠀⠀⠀⠀⠙⢿⣷⡄⢩⣿⡿⣿⣯⠀⣴⣾⠟⠁⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⣸⡿⠀⠟⠋⣠⣈⠛⠄⠸⣿⡄⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⢀⣿⡇⢀⣴⣿⠟⢿⣦⣄⠀⣿⣇⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⣸⣿⣾⠟⠋⠀⠀⠀⠈⠻⢿⣾⣿⠀⠀★ ★ ★ ★⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⢀⣾⠏⢿⣆⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⣾⡏⢀⠘⣿⡄⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠠⣴⣶⣶⣶⣶⣶⣾⣿⠀⣾⡆⢸⣿⣶⣶⣶⣶⣶⣶⡤⠀⠈⠛⢷⣤⡀⠠⢤⣤⣼⣿⣷⣤⣤⠤⠀⣠⣶⠿⠋⠀⠀⠀⠀⠀⠙⢿⣷⡄⢩⣿⡿⣿⣯⠀⣴⣾⠟⠁⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⣸⡿⠀⠟⠋⣠⣈⠛⠄⠸⣿⡄⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⢀⣿⡇⢀⣴⣿⠟⢿⣦⣄⠀⣿⣇⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⣸⣿⣾⠟⠋⠀⠀⠀⠈⠻⢿⣾⣿⠀⠀★ ★ ★ ★⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⢀⣾⠏⢿⣆⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⣾⡏⢀⠘⣿⡄⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠠⣴⣶⣶⣶⣶⣶⣾⣿⠀⣾⡆⢸⣿⣶⣶⣶⣶⣶⣶⡤⠀⠈⠛⢷⣤⡀⠠⢤⣤⣼⣿⣷⣤⣤⠤⠀⣠⣶⠿⠋⠀⠀⠀⠀⠀⠙⢿⣷⡄⢩⣿⡿⣿⣯⠀⣴⣾⠟⠁⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⣸⡿⠀⠟⠋⣠⣈⠛⠄⠸⣿⡄⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⢀⣿⡇⢀⣴⣿⠟⢿⣦⣄⠀⣿⣇⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⣸⣿⣾⠟⠋⠀⠀⠀⠈⠻⢿⣾⣿⠀⠀★ ★ ★ ★⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⢀⣾⠏⢿⣆⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⣾⡏⢀⠘⣿⡄⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠠⣴⣶⣶⣶⣶⣶⣾⣿⠀⣾⡆⢸⣿⣶⣶⣶⣶⣶⣶⡤⠀⠈⠛⢷⣤⡀⠠⢤⣤⣼⣿⣷⣤⣤⠤⠀⣠⣶⠿⠋⠀⠀⠀⠀⠀⠙⢿⣷⡄⢩⣿⡿⣿⣯⠀⣴⣾⠟⠁⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⣸⡿⠀⠟⠋⣠⣈⠛⠄⠸⣿⡄⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⢀⣿⡇⢀⣴⣿⠟⢿⣦⣄⠀⣿⣇⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⣸⣿⣾⠟⠋⠀⠀⠀⠈⠻⢿⣾⣿⠀⠀★ ★ ★ ★⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⢀⣾⠏⢿⣆⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⣾⡏⢀⠘⣿⡄⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠠⣴⣶⣶⣶⣶⣶⣾⣿⠀⣾⡆⢸⣿⣶⣶⣶⣶⣶⣶⡤⠀⠈⠛⢷⣤⡀⠠⢤⣤⣼⣿⣷⣤⣤⠤⠀⣠⣶⠿⠋⠀⠀⠀⠀⠀⠙⢿⣷⡄⢩⣿⡿⣿⣯⠀⣴⣾⠟⠁⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⣸⡿⠀⠟⠋⣠⣈⠛⠄⠸⣿⡄⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⢀⣿⡇⢀⣴⣿⠟⢿⣦⣄⠀⣿⣇⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⣸⣿⣾⠟⠋⠀⠀⠀⠈⠻⢿⣾⣿⠀⠀★ ★ ★ ★⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⢀⣾⠏⢿⣆⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⣾⡏⢀⠘⣿⡄⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠠⣴⣶⣶⣶⣶⣶⣾⣿⠀⣾⡆⢸⣿⣶⣶⣶⣶⣶⣶⡤⠀⠈⠛⢷⣤⡀⠠⢤⣤⣼⣿⣷⣤⣤⠤⠀⣠⣶⠿⠋⠀⠀⠀⠀⠀⠙⢿⣷⡄⢩⣿⡿⣿⣯⠀⣴⣾⠟⠁⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⣸⡿⠀⠟⠋⣠⣈⠛⠄⠸⣿⡄⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⢀⣿⡇⢀⣴⣿⠟⢿⣦⣄⠀⣿⣇⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀⣸⣿⣾⠟⠋⠀⠀⠀⠈⠻⢿⣾⣿⠀⠀★ ★ ★ ★
۱۲:۲۱
دوستان کانالو به رمان تغیر دادم
🩹
۱۷:۵۹
مشخصات رمان
اسم رمان: دراگون

اسم نویسنده: میلما
تاریخ شروع اولین پارت: 1404/3/27
اسم شخصیت پسر: آراد
اسم شخصیت دختر: لنا
اسم رمان: دراگون
اسم نویسنده: میلما
تاریخ شروع اولین پارت: 1404/3/27
اسم شخصیت پسر: آراد
اسم شخصیت دختر: لنا
۱۸:۰۴
پارت اول
با حس چکیدن آب رو صورتم بیدار شدم
یه غلتی زدم
و چشممو ب سقف دوختم
ک ازش آب داشت چکه میکرد
پس بعلههه آقا رضایی جان دارن
حمام جانانه ای میکنن ک آب خونه منو برداشته
با بی حوصلگی بلند شدم
به دست و صورتم یه آب زدم حوله خرگوشیمو برداشتمو رفتم حموم
از حموم بیرون اومدم
و رفتم سمت کمد بعلهه سخت ترین موقعیت روز یه دختر انتخاب لباس
با بهم ریختن کمدم
و کلی کلنجار رفتن با خودم یه مانتو بنفش ک رگه های مشکی داشت
یه شال مشکی شلوار ست مانتوم رو پوشیدم
رفتم سمت میز آرایشی موهام رو سشوار کشیدم
و فرق سر کشیدم و موهام رو آزاد گذاشتم
موهام پایین کمرم بود
و شروع کردم
به برانداز صورتم یه صورت گرد سفید
ک دوستام بهم لقب سفید برفی داده
بودن لبام قلوه ای بود
چشام هم عسلی بینیم قلمی و کوچیک بود اندامم هم ریزه میزه بود
و من از این خوشم نمیومد
قدم 159 ولی همیشه میگفتم
162ولی یجورایی تو پر بودم کمرم باریک
رمان _دراگون

با حس چکیدن آب رو صورتم بیدار شدم
یه غلتی زدم
و چشممو ب سقف دوختم
ک ازش آب داشت چکه میکرد
پس بعلههه آقا رضایی جان دارن
حمام جانانه ای میکنن ک آب خونه منو برداشته
با بی حوصلگی بلند شدم
به دست و صورتم یه آب زدم حوله خرگوشیمو برداشتمو رفتم حموم
از حموم بیرون اومدم
و رفتم سمت کمد بعلهه سخت ترین موقعیت روز یه دختر انتخاب لباس
با بهم ریختن کمدم
و کلی کلنجار رفتن با خودم یه مانتو بنفش ک رگه های مشکی داشت
یه شال مشکی شلوار ست مانتوم رو پوشیدم
رفتم سمت میز آرایشی موهام رو سشوار کشیدم
و فرق سر کشیدم و موهام رو آزاد گذاشتم
موهام پایین کمرم بود
و شروع کردم
به برانداز صورتم یه صورت گرد سفید
ک دوستام بهم لقب سفید برفی داده
بودن لبام قلوه ای بود
چشام هم عسلی بینیم قلمی و کوچیک بود اندامم هم ریزه میزه بود
و من از این خوشم نمیومد
قدم 159 ولی همیشه میگفتم
162ولی یجورایی تو پر بودم کمرم باریک
رمان _دراگون
۱۸:۱۶
پارت دوم
دست از برنداز خودم برداشتم
از اتاقم بیرون اومدم
و کتونی های مشکی مو پوشیدم رفتم
سمت در درو باز کردم
و با پارسا پسر سیریش آقای رضایی
رو برو شدم ک انگار قصد داشت
درو بزنه و داشت با خودش ور میرفت خواستم از کنارش بگذرم ک صدام زد
_سلام خوبی لنا در مورد درخواستم فکر کردی!
+ علیک سلام اولا لنا نه خانوم مجد،
دوما چند بار بهت بگم نه نه نه بهم یه لطفی کن و سر راهم وسبز نشو
فرصت حرف زدن بهش ندادم رامو گرفتم و رفتم
خدایااا من نخوام اینو ببینم باید کیو ببینم
رمان _دراگون

دست از برنداز خودم برداشتم
از اتاقم بیرون اومدم
و کتونی های مشکی مو پوشیدم رفتم
سمت در درو باز کردم
و با پارسا پسر سیریش آقای رضایی
رو برو شدم ک انگار قصد داشت
درو بزنه و داشت با خودش ور میرفت خواستم از کنارش بگذرم ک صدام زد
_سلام خوبی لنا در مورد درخواستم فکر کردی!
+ علیک سلام اولا لنا نه خانوم مجد،
دوما چند بار بهت بگم نه نه نه بهم یه لطفی کن و سر راهم وسبز نشو
فرصت حرف زدن بهش ندادم رامو گرفتم و رفتم
خدایااا من نخوام اینو ببینم باید کیو ببینم
رمان _دراگون
۱۲:۱۹
پارت سوم
از ساختمون اومدم بیرون و رفتم سمت ایستگاه اتوبوس
کارتمو شارژ کردم و سوار اتوبوس شدم یه
نگاه انداختم یه صندلی خالی بود، رفتم
سمتش روش نشستم به دخترایی که وسط اتوبوس
نشسته بودن و جوراب میفروختن نگاه کردم،که سر قیمت با مشتری لج کرده بود تک خنده ای کردم و با وایسادن اتوبوس
از میون جمعیت گذشتم
به آگهی که تو دستم بود نگاهی انداختم
مال یه شرکت بود که منشی میخواست
به سمت شرکت راه افتادم رفتم از خیابون گذشتم و رفتم داخل کوچه
دیدم ک بچه ها دارن بازی میکنم بهشون خیره شدم
از پشت یکی نگهم داشت و دستمالی جلوی صورتم گرفت خواستم جفتک بندازم ک دستمو پیچ داد یه نفس عمیق کشیدم ک احساس کردم
دست و پاهام بی حس شدن و سیاهی مطلق....
رمان دراگون

از ساختمون اومدم بیرون و رفتم سمت ایستگاه اتوبوس
کارتمو شارژ کردم و سوار اتوبوس شدم یه
نگاه انداختم یه صندلی خالی بود، رفتم
سمتش روش نشستم به دخترایی که وسط اتوبوس
نشسته بودن و جوراب میفروختن نگاه کردم،که سر قیمت با مشتری لج کرده بود تک خنده ای کردم و با وایسادن اتوبوس
از میون جمعیت گذشتم
به آگهی که تو دستم بود نگاهی انداختم
مال یه شرکت بود که منشی میخواست
به سمت شرکت راه افتادم رفتم از خیابون گذشتم و رفتم داخل کوچه
دیدم ک بچه ها دارن بازی میکنم بهشون خیره شدم
از پشت یکی نگهم داشت و دستمالی جلوی صورتم گرفت خواستم جفتک بندازم ک دستمو پیچ داد یه نفس عمیق کشیدم ک احساس کردم
دست و پاهام بی حس شدن و سیاهی مطلق....
رمان دراگون
۱۷:۰۷
پارت چهارم
یا سردرد چشامو باز کردم دست و پاهام
بی حس بودن و گلوم می سوخت
یه نگاهی به دور و اطرافم کردم
تاریک بود و سرد، دست و پاهام و تکون دادم که احساس کردم با طناب بستنشون خیلی تشنم بود با صدایی که انگار از ته چاه
بیرون میومد گفتم
_کسی اینجا نیستت... کمککک صدامو میشنوید؟
در با شتاب باز شد یه مرد سراپا مشکی ک بهتره بگم یه غولتشن داخل اومد
یه ریز شروع کردم به صحبت کردن
_اینجا کجاست؟چرا منو اوردید اینجا مگه باهاتون چیکار کردم لطفا بزارید برم من که سرم تو لاک خودم بوده
مردک با صدای ضمختش گفت
_دهنتو چفت کن هرزه نشنوم صداتو
در حالی که ازش میترسیدم ولی با پرویی تمام جوابشو دادم
_هرزه اونیه ک ترو زاییده مردک گنده بک
چشاش گرد شد و سمتم هجوم اورد یه سیلی بهم زد که طعم شور
خون و تو دهنم حس کردم باز با همون صدای
مزخرفش گفت
_هرزه ببینم صداتو انداختی بالا سرت یا با یکی درگیر شدی خونت حلاله دختر گرفتی؟
با نفرت تو صورتش زل زدم و تف انداختم روش
اولش بهت زد ولی بعدش شروع کرد به کتک زدنم
لگدی زد به شکمم که احساس کردم کل معدم هجوم اورد ت دهنم جیغ فرابنفشی کشیدم موهامو گرفت که در باز شد
و یه پسر دیگ که سرتاپا مشکی بود وارد شد
_چیکار میکنی محسن؟ زده به سرت رئیس اینو اینجوری ببینه دمار از روزگارت در میاره حواست هست!
بعد منو از دست های اون کفتار نجات داد با مظلومی زل زدم به صورت اون یکی پسری که
حتی اسمشم بلد نبودم و گفتم
_آ.. آب. لـ.. لــطفااا..
سرشو تکون داد و رفت سمت در ولی انگا یه
چیزی یادش اومد برگشت و گفت
_به نفعته صدات در نیاد اینجا همه مث سر به زیر من نیستن کاری میکنن که از به دنیا اومدنت پیشمون بشی
با بهت به حرفاش گوش دادم و بعدش سری تکون دادم و رفتم تو فکر
یعنی چرا باید منو بدزدن من که کاری نکردم، سرم تو زندگی فلاکت بار خودمه و یا کسی کاری ندارم اصلا از کی اینجام
اینطور که معلومه هوا تاریکه پس یعنی شب هس
واااایییییی الان رویا دق میکنه از صبح ازم خبر ندارههه
شروع کردم به دعا کردن که شاید خدا دلش واسم بسوزه و
بهم کمک کنه.....
رمان دراگون

یا سردرد چشامو باز کردم دست و پاهام
بی حس بودن و گلوم می سوخت
یه نگاهی به دور و اطرافم کردم
تاریک بود و سرد، دست و پاهام و تکون دادم که احساس کردم با طناب بستنشون خیلی تشنم بود با صدایی که انگار از ته چاه
بیرون میومد گفتم
_کسی اینجا نیستت... کمککک صدامو میشنوید؟
در با شتاب باز شد یه مرد سراپا مشکی ک بهتره بگم یه غولتشن داخل اومد
یه ریز شروع کردم به صحبت کردن
_اینجا کجاست؟چرا منو اوردید اینجا مگه باهاتون چیکار کردم لطفا بزارید برم من که سرم تو لاک خودم بوده
مردک با صدای ضمختش گفت
_دهنتو چفت کن هرزه نشنوم صداتو
در حالی که ازش میترسیدم ولی با پرویی تمام جوابشو دادم
_هرزه اونیه ک ترو زاییده مردک گنده بک
چشاش گرد شد و سمتم هجوم اورد یه سیلی بهم زد که طعم شور
خون و تو دهنم حس کردم باز با همون صدای
مزخرفش گفت
_هرزه ببینم صداتو انداختی بالا سرت یا با یکی درگیر شدی خونت حلاله دختر گرفتی؟
با نفرت تو صورتش زل زدم و تف انداختم روش
اولش بهت زد ولی بعدش شروع کرد به کتک زدنم
لگدی زد به شکمم که احساس کردم کل معدم هجوم اورد ت دهنم جیغ فرابنفشی کشیدم موهامو گرفت که در باز شد
و یه پسر دیگ که سرتاپا مشکی بود وارد شد
_چیکار میکنی محسن؟ زده به سرت رئیس اینو اینجوری ببینه دمار از روزگارت در میاره حواست هست!
بعد منو از دست های اون کفتار نجات داد با مظلومی زل زدم به صورت اون یکی پسری که
حتی اسمشم بلد نبودم و گفتم
_آ.. آب. لـ.. لــطفااا..
سرشو تکون داد و رفت سمت در ولی انگا یه
چیزی یادش اومد برگشت و گفت
_به نفعته صدات در نیاد اینجا همه مث سر به زیر من نیستن کاری میکنن که از به دنیا اومدنت پیشمون بشی
با بهت به حرفاش گوش دادم و بعدش سری تکون دادم و رفتم تو فکر
یعنی چرا باید منو بدزدن من که کاری نکردم، سرم تو زندگی فلاکت بار خودمه و یا کسی کاری ندارم اصلا از کی اینجام
اینطور که معلومه هوا تاریکه پس یعنی شب هس
واااایییییی الان رویا دق میکنه از صبح ازم خبر ندارههه
شروع کردم به دعا کردن که شاید خدا دلش واسم بسوزه و
بهم کمک کنه.....
رمان دراگون
۱۱:۰۳
دوستان لف ندید که پارت های جدید و دارم مینویسم

۱۲:۳۶