رمان
《به رنگ نیلی》
پارت اخر
سه سال بعد
کلارا از ایوان طلاق گرفت و بچه اش رو به دنیا اورد بچه اش دختر بود اسمش هم آلیسا بود
ایوان با اما ازدواج میکنه اما اما بارها به ایوان خیانت کرده و ایوان هم متوجه شده اما با زور مامانش پیش اما زندگی میکنه اون بعد ازدواج با اما میفهمه اما مشکل داره و نمیتونه باردار بشه و اما گولش زده
ایوان تصمیم میگیره بره پیش کلارا تا حداقل دخترش رو ببینه میره در خونه کلارا و زنگو میزنه
کلارا:آلیسا مامان با این اسباب بازی هات بازی کن تو من بیام
کلارا درو باز میکنه که ایوان رو میبینه
کلارا:تو اینجا چیکار میکنی؟؟؟؟؟
ایوان:اومدم دخترمون رو ببینم
کلارا:لازم نکرده بیا برو بابا اون موقع که داشتی خیانت میکردی باید فکر این روز ها رو هم میکردی راستی شنیدم اما بچش نمیشه آخی الهی
ایوان:کلارا ترو خدا خواهش میکنم بزار بینمش
کلارا:گفتم که نمیشه
ایوان:اما رو طلاق میدم دوباره میام پیش تو قول میدم دیگه کار اشتباهی نکنم فقط یه فرصت بده تو رو جون دخترمون قسمت میدم تروخدا
کلارا:اما رو واقعا طلاق میدی؟
ایوان:آره آره
کلارا:هر وقت اما رو واقعا طلاق دادی میتونی برگردی پیشم
ایوان با هزار تا زحمت اما رو طلاق میده تمام وسایلش رو جمع میکنه و میره پیش کلارا اون ها دوباره باهم ازدواج میکنن و زندگی بهتری رو شروع میکنن
پایان
《به رنگ نیلی》
پارت اخر
سه سال بعد
کلارا از ایوان طلاق گرفت و بچه اش رو به دنیا اورد بچه اش دختر بود اسمش هم آلیسا بود
ایوان با اما ازدواج میکنه اما اما بارها به ایوان خیانت کرده و ایوان هم متوجه شده اما با زور مامانش پیش اما زندگی میکنه اون بعد ازدواج با اما میفهمه اما مشکل داره و نمیتونه باردار بشه و اما گولش زده
ایوان تصمیم میگیره بره پیش کلارا تا حداقل دخترش رو ببینه میره در خونه کلارا و زنگو میزنه
کلارا:آلیسا مامان با این اسباب بازی هات بازی کن تو من بیام
کلارا درو باز میکنه که ایوان رو میبینه
کلارا:تو اینجا چیکار میکنی؟؟؟؟؟
ایوان:اومدم دخترمون رو ببینم
کلارا:لازم نکرده بیا برو بابا اون موقع که داشتی خیانت میکردی باید فکر این روز ها رو هم میکردی راستی شنیدم اما بچش نمیشه آخی الهی
ایوان:کلارا ترو خدا خواهش میکنم بزار بینمش
کلارا:گفتم که نمیشه
ایوان:اما رو طلاق میدم دوباره میام پیش تو قول میدم دیگه کار اشتباهی نکنم فقط یه فرصت بده تو رو جون دخترمون قسمت میدم تروخدا
کلارا:اما رو واقعا طلاق میدی؟
ایوان:آره آره
کلارا:هر وقت اما رو واقعا طلاق دادی میتونی برگردی پیشم
ایوان با هزار تا زحمت اما رو طلاق میده تمام وسایلش رو جمع میکنه و میره پیش کلارا اون ها دوباره باهم ازدواج میکنن و زندگی بهتری رو شروع میکنن
پایان
۳۶۶
۶:۴۳