عکس پروفایل DarkSideD
۱۰۳ عضو

DarkSide

آنچنان میان کلمات بازی می‌دهمت تا در سیاهی قلمم غرق شوی! خواسته یا ناخواسته ذهنت اسیر باور های من است!#Roman#Ketab#رمان#نویسنده#کتاب‌آنلاین#کتاب#رمان‌آنلاین
بسم الله الرحمن الرحیم نام رمان: سمت تاریک : شروع بازیژانر: تخیلی، عاشقانه، اکشنPart 1خلاصه: تاریکی سال هاست که بر من و مردمم چیره شده، مدت زیادی از جنگ موجودات افسانه ای و انسان ها نگذشته بود که هر دوطرف مورد حمله شیاطین قرار گرفتند.سال ها پیش جادوگری کهن پیشبینی ظهور قهرمان هایی از این دنیا و دنیا های دیگر کرد، افرادی پاک ، عادل و قدرتمند.من، آریو به دنبال محقق کردن این پیشگویی‌ام و هیچ چیز قادر توقف من نیست!

فصل اول(فهمیدن چیز سختی نیست)باران هم‌چون شلاق های سهمگین از آسمان فرود می‌آمد، آسمانی سیاه درست به رنگ این روزهای شهر آتنا !ملکه آتنا بعد از شکست الف های سیاه به کمک متحد کردن قبایل و روستاهای اطراف این شهر را تاسیس کرد، شهری که مظهر قدرت و شجاعت انسان ها در مقابل موجودات افسانه ای شناخته می‌شد! مردمان دیگر سرزمین به آن لقب پایتخت علم و فناوری می‌گفتند که با کمک دانشمندان و فیلسوف های کشور سلاح و ابزار های دفاعی زیادی را درست کردند.دیوار های بلند دور شهر و موقعیت جغرافیایی جنگلی و کوهستانی منطقه حکم دژ همیشه پیروزی را داشتند که شیاطین را دور نگه می‌داشت.قطره های درشت باران یکی پس از دیگری بر روی مردمان در حال رفت آمد در خیابان ها شهر فرود می آمد، به لطف شاه داوود تمامی خیابان ها سنگ فرش بودند و مردم همانند دیگر شهر های انسان ها مجبور به تحمل گلی شدن لباس هایشان نمی‌شدند.دسته نظامی های گشتی در خیابان ها پرسه می‌زدند تا امنیت را برقرار کنند و هیچ درشکه ای از چشمان تیزبینشان دور نمیماند، زره های فولادیشان با آن پرچم خورشید تابان برروی سینه هایشان میدرخشید و ابهت زیادی به آن چهار سرباز می‌بخشید! ابهتی آن‌چنان طمع وار برای جلب توجه دوشیزه هایی که با عجله در زیر باران عبور میکردند باعث شد غریبه ی شنل پوشی که تنها هاله ای از سیاهی چهره اش مشخص بود از کنارشان عبور کند.

۳۴۷

۱۶:۱۰