بله | کانال روزنوشت مقاومت
عکس پروفایل روزنوشت مقاومتر

روزنوشت مقاومت

۳۰۰ عضو
thumbnail
۵ تیر ۱۴۰۴چقدر کار دارماین روزها که اتش جنگ خوابیده است و غبارها بر زمین نشسته به خودم رجوع میکنم .ناگهان بلند میشوم . احساس میکنم باید بیشتر تلاش کنم بیشتر بدوم. بیشتر قران بخوانم . بیشتر تاریخ کشورم رابخوانم . تاریخ اسلام بخوانم باید یاد بگیرم و یاد بدهم . باید بچه هایم ،نه فقط ریحانه و محمد همه بچه هایم را با استکبار اشنا کنم . با دشمن سرزمینم اشنا کنم . بایدانها را به این باور برسانم که الان زمان تلاش است برای قوی شدن تا دشمن دیگر جرات و جسارت تجاوز به خاکم را به خودش ندهد *.
حالا میدانم وظیفه ام تبیین است و این بار هیچ بهانه ای برای کم کاری ندارم .
چقدر کار دارم . احساس میکنم ثانیه ها میدوند و من عقب افتاده ام . *برای من فقط فاز جنگ عوض شده است . جنگ تمام نشده است
. حالا باید تلاش کنم جوری دشمنم را بشناسم و بشناسانم و با ان مقابله کنم که برای همیشه در تاریخ بنویسندکه حکومت جهموری اسلامی ایران در برابر ظلم قیام کرد و به امامت ولی زمانشان دشمن خونخوار جهانیان را شکست داد و قدرت پوشالی انها را به سخره گرفت و رسوایشان کرد.
مانخواهیم گذاشت عاشورایی دیگر رقم بخورد .ز.ح.ر #روزنوشت#روزها‌ی‌جنگ#روایتگر‌زندگی‌عادیhttps://ble.ir/roozneveshtt

۵:۵۹

thumbnail
۷ تیر ۱۴۰۴ تشییع با شکوه من ضرر کرده ام و حسرت سالهای هدر شده عمرم چون بغضی گلوگیر با هیچ اشکی .....امروز مزد شهادت را به کسانی داده بودند که سالهای عمرشان را با هدف ،صرف نابودی اسراییل کرده بودند . چه سعادتی بالاتر از شهادت به دست بدترین مردم . این روزها هیچ‌کس کنترلی بر اشک هایش ندارد . بغض سنگین این روزها از جسارت دشمن به خاک تا شهادت عزیزترین ها تبدیل به اشک میشود و بر صورت ها جاری است .من اما قطره قطره اشکم بر زخم های قلبم میریزد و ان را شعله ور تر از قبل میکند. حس نفرت ،خشم ،غضب و انتقام از دشمن صهیونی در من زنده تر میشود و نیروی حرکتی مجدد به من میدهد .من یقین دارم که جنگ تمام نشده است . دقیقا در وسط جنگی نابرابریم که طاغوت با تمام قوا و پشت به پشت هم در برابر ما ایستاده است . اگر بدانیم در میانه جنگ نابرابری ایستاده ایم اهدافمان تغییر میکند .نباشد که گذر زمان برای ما فراموشی بیاورد . شور امروز را باید هدفمند کرد . از امروز باید هر تلاشمان به نیت نابودی اسراییل باشد .ز.ح.ر#روایتگر‌زندگی‌عادی#روزنوشت#روزها‌ی‌جنگhttps://ble.ir/roozneveshtt

۱۷:۵۰

thumbnail
۱۵ تیر ۱۴۰۴پاسخ هل من ناصر ینصرنی گوشه ای از مسجد دانشگاه نشسته ام .صدای رجز خوانی یاران امام زمان از گوشه گوشه مسجد به گوش میرسد . یا لیتنا کنا معک لبیک یا حسیناین جملات ، ۱۴۰۰ سال است که شعار نه، رجز آزادی خواهان جهان است .میدانم که قانون تربیت خدا این است که پیروزی و نصرت الهی به جامعه ای میرسد که مطیع ولایت باشد. یاران موسی وقتی اطاعت موسی را کردند و دل به دریا زدند ، خدا هم نجاتشان داد و فرعونیان را غرق کرد .درست است که غربت امیر المومنین (ع) تا جایی بود که حضرت فریاد میزد: یا اشباح الرجال و لا رجال و تنهایی و غربت خود را در چاه اشک میکرد! اما مسیر تربیت ائمه ،بهترین یاران را برای همراهی حسین (ع) در کربلا تربیت کرد ، ۷۲ تن از بهترین یاران زمانه که چنان فداکاری کردند که برای همیشه مفهموم اطاعت از ولی در تاریخ ثبت شود و همه جهانیان بدانند که نتیجه ولایت پذیری، نصرت الهی و پیروزی حقیقی است . اطاعت از ولی در کاروان حسین(ع) ، زن و مرد و بچه و بزرگ و سن و سال هم نمیشناسد ، همه چشم به دهان حسین (ع) دوختند تا هر چه او امر میکند انجام دهند ،حتی کودک شش ماهه. مسیر تربیت تاریخ این کاروان را به خمینی کبیر رساند . امام خمینی در بین جوانان و سربازانش غریب نبود ! به اشاره او جان ها بود که بی چون و چرا فدا میشد و پیروزی هایی که به دست می امد .حال ادامه این قصه خدا، برای ظهور به ما رسیده ، ما نیز باید چشم به اشاره ولی داشته باشیم و فدایی اش باشیم تا پیروز میدان باشیم ،ما دوباره نقطه عطفی در تاریخ میسازیم. دل نایب امام زمان را محکم میکنیم به وجودمان که امرش روی زمین نمیماند.رهبرم دلتان به یاری ما قرص باشد همان طور که به بهترین یارانتان چون سلیمانی و سید حسن و حاجی زاده و رشید مطمئن بود .ما متتظر اشاره ایم تا جان و مال مان را فدایی اتان کنیم که مبادا خم به ابرویتان بیاید و خدا نکند چون جدتان احساس غربت کنید .اقا جان ما پاسخ هل من ناصر ینصرنی حسین(ع) را در حسینیه شما مشق میکنیم و اطاعت بی چون و چرا از شما را فریاد میزنیم که ما اهل کوفه نیستیم علی تنها بماندز.ح.ر #روزنوشت#روایتگر‌زندگی‌عادیhttps://ble.ir/roozneveshtt

۱۴:۳۶

thumbnail
۲ مرداد ۱۴۰۴«*اولئک کالانعام بل هم اضل* »وضعیت باور نکردنی است انگار جهان ایستاده و به تماشای مرگ نشسته است. انگار که دنیای ما از مرگ با بیماری‌ و جنگ و تصادف و ترورها خسته است و هوس تنوع طلبی‌اش اشتیاق دیدن شفاف قصه‌های باستانی را کرده است ! یا اشتیاق واقعیت بخشیدن به ترسناک‌ترین و شقی‌ترین شخصیت‌های داستانی و سریالی اش! اشتیاقی که سیری نخواهد داشت و من از خودم میپرسم جهان تا کجا با سکوت نگاه میکند ؟ قساوت این حیوانات انسان نما تا کجا ادامه دارد ؟ پاسخ این است ، تا جایی که انسان‌هایی در برابر شیطان سر خم نمیکنند و مقاومت می کنند حیوانات در نشان دادن خوی کثیفشان حریص تر میشوند . انگار که آمده‌اند اراده مستضعفین را با دنیای پر زرق و برقشان محک بزنند ؟ مرگ با سلاح گرسنگی*، تا شاید از آنچه می‌خواهند دست بکشند.
اما این ملت با این ایستادگی مشمول نصرت الهی هستند . من یقین دارم این سگ هار شکست خورده است که این چنین قلاده پاره کرده ،به هر سو دندان نشان میدهد و میدرد.
*و من برایم سکوت جهان ترسناک تر است
. مدتی است غذا را با بغض میپزم . سفره را با بغض پهن میکنم . مدتی است غذا ها دیگر مزه ندارند و من از خودم میپرسم چگونه هر روز از گرسنگی امت رسول الله نه، از گرسنگی انسان ها میشنوم و میبینم و سکوت میکنم و درگیر زندگی خودمم .
این دنیا مگر چقدر ارزش دارد که ما برای حفظ ان حاضریم چنین شقاوتی را ببینیم و سکوت کنیم. کاری باید کرد ز.ح.ر#روزنوشت#روزها‌ی‌جنگ#روایتگر‌زندگی‌عادیhttps://ble.ir/roozneveshtt

۱۰:۱۹

thumbnail
۱۸ مرداد ۱۴۰۴شور و شعور حسینینقل می کنن که دو تا انگلیسی داشتن می رفتن قاهره ، وسط راه ماشین شون خراب شد . بر و بیابون بود ، نه راه رو بلد بودن نه ماشین داشتن تا رسیدن به ی عرب که دوتا شتر داشت بهش گفتن میتونی ما رو ببری قاهره ؟ اونم گفت که اینقدر پول بدین تا ببرمتون ،القصه سوار شترها شدن و را افتادن ، توی راه مرد عرب که از انگلیسی ها بدش میومد مرتب و با صدای بلند حرف می زد ، یکی از این دو تا عربی بلد بود ، اون یکی پرسید چی میگه گفت داره به ما فحش میده ! ! گفت ما رو به قاهره می رسونه؟ گفت آره فکر کنم.دوباره رفتن جلوتر و یارو شروع کرد به حرف زدن ، انگلیسیه از دوستش پرسید چی میگه ؟ گفت داره به ما فحش میده ،ما رو لعن و نفرین میکنه! گفت ما رو که به قاهره می رسونه ؟ گفت آره ، و اونم گفت :آها ، باشههمینطوری جلو می رفتن و مرد عرب زیر لب به اونا فحش می داد دست آخر یکی از انگلیسی ها خسته شد و گفت : اَه اینم چقدر فحش میده ، اون یکی که عاقل تر بود گفت :فقط ما رو برسونه ، هر چی دلش می خواد بزار فحش بدهاین داستان رو که میخوندم فکر کردم این حکایت امروز ما و دینداری ما و چه بسا عزاداری های ماست . دینی که مقابله با ظالم نکنه یا نفعی برای اسلام نداشته باشه که معارضی نداره . چه بسا در راه رسیدن به هدف جبهه کفر باشه . گاهی عزاداری های ما هیچ انگیزه ای برای مبارزه با ظلم و جهالت در وجود ما ایجاد نمیکنه هیچ نفعی برای جبهه مقاومت نداره . هیچ ضرری هم برای جبهه کفر نداره . لذا اونها هم اعتراضی یا مقابله ای باهاش ندارند . چه بسا دشمن این عزاداری رو ترویج میکنه . باید روح را در چشمه حیات حسین(ع) شست و شو داد . باید شور حسینی شعور حسینی هم بیاورد. در غیر این صورت دریایی اشک بریزیم ، همه محرم و صفر را مشکی بپوشیم ، عزاداری کنیم ، هیات بگیریم پیاده روی اربعین کنیم اگر روح مقابله با ظالم در عزاداری نباشد اگر روح قیام حسین(ع) درک نشود اگر تحرک در جامعه اسلامی برای مقابله با ظلم و ظالم ایجاد نکند اگر هدف را مشخص نکند چه فایده ؟ اگر این اربعین و پیاده روی و روضه و هیات تشخیص سیاسی زمانه به ما ندهد ، دشمن را به ما نشناساند ‌،شور مقابله و جنگ با دشمن در ما ایجاد نکند ،چه سود ؟مکتب امام حسین (ع) در تربیت حاج قاسم ها و سید حسن ها و شهداست که پایه های کاخ ظلم را می‌لرزانند.با خود می اندیشم این سیل راه افتاده در اربعین اگر علم بردارند برای مقابله با اسرائیل! آیا خاکستری هم از این غده سرطانی باقی میماند ؟ز.ح.ر #روزنوشت#روایتگر‌زندگی‌عادی#روزها‌ی‌مقاومت
https://ble.ir/roozneveshtt

۹:۲۵

Default Gift Icon

پاکت هدیه

عکس پروفایل روزنوشت مقاومتر

روزنوشت مقاومت

گوش کن هفت آسمان در شور و حالی دیگرندعرشیان و فرشیان نام محمّد می‌برند
ولادت حضرت محمد(ص) بر شما مبارک undefined
thumbnail
۲۸ شهریور۱۴۰۴به وقت زیارت بهشت ما محب شماییمآمـده است که در روزگار ولایتعهدی امام رضا (ع) عده‌ای که مدعی بودند شیعۀ امیرالمؤمنین هستند، قصد ورود بـه خـدمت امام داشتند، اما امام اجازه نداد. این آمد و شدها و جواب منفىِ امام، دو ماه به طول انجامید، تا جایى که دیگر از رسیدن به ایشان ناامید شدند و به دربان گفتند: به آقایمان بگو ما از شیعیان پدرت على هستیم؛ این ماجرا موجب شماتت و سرزنش دشمنانمان بر ما شده و ما این بار بازگشته و از این شرمندگى از شهر خود خواهیم گریخت‏.امام رضا(ع) به دربان خود فرمود: اجازه بده داخل شوند، آنان وارد شده سلام کردند، اما آن حضرت نه جواب سلامشان را داد و نه اذن جلوس صادر کرد و همان طور ایستادند. همگى گفتند: اى زاده رسول خدا، این چه جفاى عظیم و استخفاف پس از آن حجاب سخت است ؟حضرت در پاسـخ فرمودند : براى این اعا که شما شیعه امیرالمؤمنین هستید. واى بر شما، شیعیان او حسن و حسین و سلمان و أبوذرّ و مقداد و عمّار و...بودند، همان‌ها که ذره‏‌اى از دستورات او سرپیچى نکردند، حال اینکه شما در بیشتر کردارتان با او مخالفید و در بیشتر فرائض خود کوتاهى می‌کنید و ...بعد حضرت ادامه داد: اگر شما در همان ابتداى کار مى‏‌گفتید ما از محبّین اوییم و از دوستداران اولیاى او و دشمنان دشمنان او هستیم، من منکر این گفتار شما نشده بودم، اما این مقام و مرتبه شریفى بود که شما مدّعى آن شده‌‏اید و اگر کردار شما گفتارتان را تصدیق نکند به هلاکت افتید، مگر اینکه رحمت پروردگارتان آن را تلافى کندآنان گفتند: اى زاده رسول خدا، ما همگى به درگاه خدا استغفار کرده و از این گفته خود توبه مى‏‌کنیم، بلکه مى‏‌گوییم : ما محبّ شما و اولیاى شماییم، و دشمنان دشمنان شما هستیم.امام فرمود: آفرین و مرحبا به شما برادران و محبّینم؛ بیایید بالا، و آن قدر آنان را به بالا خواند تا تک تکشان را در آغوش گرفت، سپس به دربان خود فرمود: چند بار ایشان را مانع شدى؟ گفت: شصت بار. فرمود: به همان تعداد نزد ایشان رفته و ضمن سلام، سلام مرا به ایشان برسان. اکنون با این استغفار و توبه همه گناهان خود را محو و پاک کردند و به جهت محبّت و موالاتشان به ما مستحقّ کرامت شده‏‌اند ، نفقات بسیار و احسان فراوان و هدایاى بسیارى به ایشان بده و زیانشان را جبران کن.حالِ من این روزها شبیه همان محبان است . به لطف و محبت و عنایت خودتان خوانده شدم و سر بلند از این خوانده شدن . یا علی ابن موسی الرضا (ع)من ادعای شیعه بودن ندارم که در این زمانه بس ادعای بزرگی است .ما سراسر گناهیم و در زندگی دنیایی غرق شده ایم اما محب شماییم . دوستتان داریم . به محبتتان افتخار میکنیم . مباد ما را برانید . نکند جواب ما را ندهید . نکند نگاه بر این محب خود نکنید . مگر ما جز محبت شما چیزی در این دنیا داریم ؟ ما به شما و گوشه دنج حرمتان پناه می اوریم و امید داریم در سایه محبت شما و به واسطه محبتتان در زمره شیعیان قرار بگیریم ما محب شماییمز.ح.ر#روایتگر‌زندگی‌عادی#روزنوشتhttps://ble.ir/roozneveshtt

۱۶:۲۶

thumbnail
۱۲ مهر ۱۴۰۴به بهانه کاروان صموددر زندگی دو نوع حیات داریم نوع اول همین زندگی طبیعی است . زندگی با هدف خوردن و خوابیدن و رسیدن به لذت های دنیایی . در این نوع زندگی انسان به خدا نیاز ندارد . هدف لذت محض است . خودخواهی انسان در این نوع زندگی به اوج میرسد . اتفاقا بعضا زندگی بهتر هم میگذرد و زندگی دنیایی لذت بیشتری هم دارد .و همانطور که در ایه ۳۳ سوره نازعات امده متاعا لکم و لانعامکم در بهره گیری از دنیا فرقی بین انسان و حیوان نیست، ‌ این نعمت ها برای شما و چهارپایان شماست چه بسا نعمت های دنیایی، برای رسیدن بیشتر به دنیا در اختیار انسان قرار میگیرد . دنیا هدف است نه مسیر حرکت . آن وقت مصداق آیه زیر میشویم : اولئک کالانعام بل هم اضل *(۱۷۹ اعراف)
اگر از نعمت های الهی فقط برای مقاصد دنیایی بهره بردید اگر هدف فقط دنیا بود در حد همین انعام و چهارپایان هستید .
اما
نوع دوم *زندگی تکاملی
است؛ که هدف آن رشد و تکامل انسان است . در این نوع زندگی هدف ، رسیدن به مراتب بالا و درجات انسانی است . برای رسیدن به بالاترین مراتب انسانیت ، انسان به ولی نیاز دارد . ولی در ایات قرانی مصادیق فراوان دارد:
الله ولی الذین امنو ...*(۲۵۷ بقره)
*النبی اولی بالمومنین من انفسهم .....
(6 احزاب )
وظیفه و هدف ولی ، قرار گرفتن در کنار فرد و رساندن او به مقصد است . ولی در این مسیر فیض دائمی میرساند . تنها ولی در عالم خداست اما انبیا و اولیای الهی مجرای رساندن فیض خدا به انسان مومن هستند .فالله هو الولی..*(۹ شوری)
ولی* با شما همراهی میکند تا از نعمت های دنیایی بهره ببرید و به هدف والای انسانی برسید .دنیا را هدف قرار ندهید . دوردست راببینید و بالاتر از ان !
ولی نه تنها راه را از بیراهه به شما نشان میدهد بلکه در طی مسیر دست شما را هم رها نمیکند ،همراه است ، همسفر است ، دلسوز است .حال در این زمانه شهر اشوب که زشتی چهره طاغوت عیان شده است ؛ حال که جنگ بین خیر و شر بالا گرفته است ؛ حال که فرعونیان زمان تمام نیروهایی خود را جمع کردند تا صدای حق را خفه کنند، نیاز به ولی مشخص تر است و ایران ، این روزها تحت ولایت ولی فقیه زمانه در طرف درست تاریخ ایستاده است تا ایندگان بخوانند و بدانند که ما دست ولی زمانه را رها نکردیم و استقامت کردیم و دنیا را هدف قرار ندادیم . که ما برای رسیدن به انسانیت تلاش کردیم و در لذات روزمره دنیایی غرق نشدیم .امروز سکوت کردن ، همان ماندن در زندگی طبیعی حیوانی بی عاقبت است .همه باید برخیزیمز.ح.ر#روزنوشت#روایتگر‌زندگی‌عادیhttps://ble.ir/roozneveshtt

۱۲:۵۲

thumbnail
حرفی باقی نمی ماند راه روشن است اگر این ویدئو را منتشر نمیکردم .......با کپشن خودشان منتشر میکنم . ارزش خواندن دارد این قسمت را ابتدا دوستان برنامه منتشر نکردند اما بعد گفتند بعنوان پشت صحنه قصد انتشار را دارند لذا گفتم صبر کنند تا لااقل فلسفه اش را من بنویسم خیلی فکر کردم چه بگویم و چطور دعایمان کنید که بسیار محتاجیم...
میگفت پدرم را یکسال و دوماه ندیدم تا بعد از شه…ادت که دیگر آرام خوابیده بودند و مشغول استراحت میگفت پدرم حتی دختر محمدمهدی را ندیدند و فقط عکس او را دیدند با اینکه همه در بیروت بودند میگفت خبر شهادت پدر را از تلویزیون دیدند و شنیدند ۵ روز بعد خبر شهادت همسرش را هم باز از تلویزیون من شرمنده‌ام شرمسارم از روح بلند و ایثار همه این انسانهای بزرگ کاش همیشه برای آرامش دل بیقرارم صلوات بفرستند و دعایم کنند که خیلی خیلی برایم عزیزند...undefined @vahab313https://ble.ir/roozneveshtt

۱۴:۲۸

Default Gift Icon

پاکت هدیه

عکس پروفایل روزنوشت مقاومتر

روزنوشت مقاومت

همه هست آرزویم که بیینم از تو روییچه زیان تو را که من هم برسم به آرزوییبه کسی جمال خود را ننموده‌‏ای و ببینمهمه جا به هر زبانی بود از تو گفتگویی undefinedانتظار فرج این روزها ! پشتیبانی از ولایت فقیه است
thumbnail
۲۰ بهمن ۱۴۰۴ ما در همین خانه ها و با همین روزمرگی ها دشمن را شکست میدهیم این روزها زندگی در همه جهان روی دور تند خود افتاده است .همین طور که تند تند دور و بر خودم را جمع میکنم و ظرف ها را داخل ماشین ظرفشویی میچینم ، روی میز را دستمال میکشم و آشپزخانه را سر و سامان میدهم به کارهای عقب افتاده روزم فکر میکنم ،ذهنم برای لحظه ای روی تاریخ می ایستد . فردا ۲۱ شعبان است و کمتر از ده روز دیگر شروع ماه رمضان و من هنوز نمیدانم به اندازه کافی اماده ورود به ماه رمضان هستم یا نه ؟ بچه ها فردا ناهار ندارند و من خسته تر از آنم که به فکر درست کردن خورشت بیفتم . مرغ گزینه ساده تری است اما هم تازه خورده اند و هم ریحانه بهانه میگیرد که دوست ندارد و هر غذایی که ریحانه بهانه بگیرد محمد هم بهانه میاورد پس مرغ هم حذف میشود . تقریبا در تمام این بیست روز با خودم قرار داشتم که اخر شب که بچه ها خوابیدند زمانی را به مناجات شعبانیه اختصاص دهم و کمی با خودم خلوت کنم اما هر شب جز دو سه خط بیشتر نرسیدم بخوانم . سوای رسیدگی به بچه ها و تکالیف و کارهایشان ، انجام وظایف روزمره خانه و خستگی از فعالیت های روزانه ، وقایع متعددی که این روزها در جامعه اتفاق افتاده است ، ذهنم را مشغول انجام کار مفید کرده و فرصت ارام گرفتن بر سجاده را از من میگیرد . همین که نماز اول وقت را با تعقیباتی که سالهاست پای ثابت نماز است انجام میدهم خداروشکر . ماشین های محمد را که در همه جای خانه رهاست جمع میکنم و در کتابخانه اتاقش که الان بیشتر نمایشگاه ماشین است میگذارم ، حوصله مرتب کردنشان را ندارم . پتو را روی محمد میکشم و بوسه ای بر گونه اش میزنم . همزمان که از تخت فاصله میگیرم درد وحشتناکی در پایم احساس میکنم . یک میخ کوچک که احتمالا بازمانده نجاری و کاردستی بعد از ظهر محمد است در تاریکی اتاق در گوشه پایم فرورفته . میخ را درمی اورم و روی میز میگذارم و لنگان لنگان خودم را به راهرو و نور میرسانم .فرصت ندارم به دردش اعتنا کنم . همین که زخم در جایی است که خون ان روی زمین نمیریزد کافی است که به راهم ادامه دهم . اتاق ریحانه را چک میکنم لیوان و بشقاب عصرانه را که هنوز روی میزش است برمیدارم و به آشپزخانه میروم . پایم هنوز میسوزد و زیر لب غرغر میکنم . اگر سینه مرغ در یخچال مانده باشد میشود کمی شنیسل درست کرد . هم ساده است و هم سریع ، نگاهی سر سری به محتویات فریزر می اندازم ،سینه مرغ موجود نیست .نفس عمیق میکشم و بغض و حرص و عصبانیت و درد را با هم قورت میدهم . امروز فرصت نکردم نقص تکلیف هفتم ها را در سامانه ثبت کنم . یکی دو لیوان از روی زمین و میز و کنار تلویزیون برمیدارم و مجددا به آشپزخانه میروم . کاش فرصت کنم تا نوشته هایم درباره تاریخ یهود را جمع و جور کنم .این روزها این نسل به این اطلاعات زیاد احتیاج دارند و من دوست دارم پیش نویس ها را در قالب چند شماره پشت سرهم حداقل در همین پیج روزنوشت بنویسم شاید حداقل علامت سوالی ایجاد شود تا عده ای به دنبال تحقیق و مطالعه بروند . پس من کی در این جنگ مفید باشم ؟ به نظر میرسد سبزی پلو با تن ماهی گزینه مناسبی برای ناهار فردا باشد . حداقل امشب میتوانم زودتر از یک بخوابم و صبح غذا را اماده کنم . یادم باشد اول وقت فردا هدایت تحصیلی نهمی ها را در سایت ثبت کنم . پرتقالی را که از یخچال بیرون اورده بودم تا با همسرم بخوریم را به یخچال برمیگردانم . امشب اصلا توان خوردن هم ندارم دیگر . همزمان که مسواک میزنم با خودم فکر میکنم در روزمرگی هایم ایا رشد و حرکتی هم هست ؟در جنگ ساکت این روزها من کجا هستم ؟ اخر زندگی بدون هدف اخروی چه ارزشی دارد ؟ انها که در تاریخ ماندگار شدند روزمرگی هایشان اینگونه بود . به زندگی چطور نگاه میکردند؟ این روزها کتاب در حوالی احمد را میخوانم . چقدر دلم میخواهد ذهنم لحظه ای ارام بگیرد تا ببینم دقیقا کجای تاریخ ایستاده ایم و چکار باید بکنم؟ خسته ام و دلم میخواهد بنشینم و اشک بریزم تا شاید حداقل کمی ارام بگیرم ....این روزها اما از همیشه بیشتر به دنبال انجام وظیفه هستم . وظیفه من چیست ؟ از دست من چکاری برمیاید ؟ در کنار تمام نقشه هایی که برای جهاد تبیین در ذهنم میکشم ،با خودم فکر میکنم اولین وظیفه من در این روزها روشن و گرم نگه داشتن چراغ همین خانه است تا فرزندان و همسرم در محیط سالم فرصت رشد داشته باشند‌ . زندگی واقعی برای یک مادر در همین پرش های ذهنی مداوم است . ظاهرا ارام و ساکت در خانه کارها را انجام میدهیم اما در اصل ذهنمان هزار و یک جا در حال برنامه ریزی است . ما در همین خانه ها و با همین روزمرگی ها دشمن را شکست میدهیم . ز.ح.ر#روزنوشت#روایتگر‌زندگی‌عادیhttps://ble.ir/roozneveshtt

۱۸:۵۳

thumbnail
چهارشنبه ۶ اسفند چطوریه که برای زندگی ابدیمان حاضر به جمع اوری توشه نیستیم؟ سبزی ، پنیر ، نون و خرید های افطار را روی میز اشپزخانه گذاشتم . سبزی ها رو تند تند پاک کردم و ریختم تو اب . سبد مسافرتی رو باز میکنم و تو اشپزخونه میچرخم . هر چی به نظرم برای افطار لازم میشه رو تو سبد میزارم . قاشق ، چنگال و چاقو ، ظرف کوچک ، شکر بسته بندی ، کیسه زباله ، سفره ، لیوان . ساعت رو نگاه میکنم سه و نیم شده. اب سبزی ها رو عوض میکنم و یکبار دیگه در آب و مایع ضد عفونی میریزمشون . شربت عسل و آبلیمویی رو که درست کردم میریزم تو بطری و میزارم فریزر که یه کم خنک بشه. نون ها رو تو کیسه میزارم و در همین حین صدا میزنم :محمد ،ریحانه ! حاضر شدید ؟ با خاله مرضیه قبل از افطار قرار داریم دیر میشه ! هر دو همزمان میپرسن چی باید بپوشن ؟ سعی میکنم با روی خوشundefined بهشون پیشنهاد هایی بدم ،که البته بیشتر پیشنهادهای من رد میشه undefined. از ۴ صبح که بیدار شدم و سحری رو گذاشتم تا همین الان مشغول بودم . به شدت خوابم میاد و خسته ام . تشنه ام و دهانم در اثر ساعتها پشت هم حرف زدن سر کلاس خشک شده . این روزها که بچه ها روزه اند ،بیشتر فعالیت و حرف زدن و درس دادن سر کلاس باخودمه . چای خشک و داخل فلاسک میریزم و اب جوش روش میریزم . لباس بچه ها رو چک میکنم . تاکید میکنم که باد میاد لباس گرم بردارند . محمد سرماییه و خیلی زود هم سرما میخوره . کلاه محمد رو میزارم تو ساک . به ریحانه تاکید میکنم وضو بگیره که بتونه نمازش و اول افطار بخونه . همه وسایل رو دم در میزارم و به بچه ها میگم هر کس یه وسیله برداره و بره بشینه تو ماشین . بالاخره چراغ اخر رو خاموش میکنم و بقیه بسته ها رو_ که هم سنگینه، هم زیاد_ برمیدارم و سعی میکنم به سختی درخونه رو ببندم . تو ترافیک قبل از افطار نمایشگاه گیر کردیم . بچه ها از خستگی خوابشون برده ، اینجوری خستگی اشون در میره و اونجا کمتر غر میزنن . صدای قران تو ماشینم پخش میشه اما من حواسم جای دیگه ایه ! با خودم فکر میکنم اینهمه بدو بدو و تماس و زنگ و هماهنگی و جمع اوری برای ده دقیقه افطار بیرون خونه و کنار دوستان ! برای اینکه اونجا چیزی کم نباشه ، خودمون رو به انواع و اقسام وسایل مجهز کردیم و سختی حمل و نقل کیسه و بسته و سبد و تحمل میکنیم . چطوریه که برای زندگی ابدیمان حاضر به جمع اوری توشه نیستیم ؟*.
همه ادیان ! دستور العمل ها و شریعت هایی دارند که پیروانشون رو برای مقابله با حوادث زمانه و برای رسیدن به زندگی اخروی مجهز میکنند . اصلا اصل تقوی همین است . تقوا یعنی سلاحی که به من کمک کنه که انتخاب درست کنم . قدرت تشخیص حق و باطل رو از هم در سختی ها و بلاها و امتحان های زندگی به من بده . تمرینی برای روزهای سخت که ارزان نفروشم . این روزهای ماه رمضان ! روزه گرفتن و گرسنگی و تشنگی و خستگی و بیخوابی و ... سلاحی برای مقابله با حوادث روز هستند . ما روزه نمیگیریم که جهنم نریم یا بهشت بریم . ما تمرین میکنیم که در سختی ها ! نفسمان رو درست تربیت کرده باشیم . روزه قرار است توشه ای باشد تا امروز و دقیقا در وسط همین وقایع امروز جامعه، توان تشخیص صف حق و باطل رو داشته باشم ، به حرف رهبرم اعتماد کنم ، *مقاومت کنم و نه تنها ترسی از حمله ابرقدرتان پوشالی نداشته باشم بلکه دست دشمن را در اتفاقات داخلی کشورم واضح ببینم
.
این انقلاب به سادگی به دست ما نرسیده که ما ان را ساده رها کنیم . ما خودمان را برای مقابله با نقشه های دشمن اماده میکنیم .ز.ح.ر#روزنوشت#روایتگر‌زندگی‌عادیhttps://ble.ir/roozneveshtt

۱۰:۴۹

thumbnail
یکشنبه ۱۰ اسفند ۱۴۰۴ به چهره ات که نگاه میکردم ته دلم قرص میشد . هر وقت اخبار اشفتگی دنیا را میخواندم به عکس هایت در گوشی ام نگاه میکردم ته دلم به بودنت قرص بود . تو بودی پس همه چیز حل میشد . هر اتفاقی در دنیا می افتاد صدای تو قلبم را ارام میکرد . بچه هایم اشک و اه و ناله و بی تابی من را ندیده بودند اقا جان . حاج قاسم شهید شد قلبم پاره شد اما فریاد نکشید . در خلوت شبهای خودم اشک ریختم سوختم اما چون شمع صدایم در نیامد . سید حسن را که زدند قلب پاره پاره ام تیر کشید . سوخت . جانم را سوزاند اما فریاد نکشیدم . گفتم تو هستی . تو دوباره برایمان حاج قاسم ها و سید حسن ها میسازی . عکست ،سخنرانی هایت ، ویدئو هایت در نا ارامی ها ! ارامش قلبم بود. امروز اما سفره سحری را چیدم همه چیز را گذاشتم . بقیه مشغول خوردن سحری بودند . من نشستم تا اولین و اخرین لقمه سحری را در دهانم بزارم که خبری از تلویزیون باعث شد بلند بگویم هییسسسسس! هنوز به پایان نرسیده قلبم چنان تیر کشید که اختیار از دستم خارج شد . فریاد زدم . زار زدم . شکستم . دیگر نمیتوانستم مراعات خواب بودن پسرم یا حال زار دخترم را بکنم . همسرم دعوت به صبر میکرد اما من نمیتوانستم . نمیتوانم . از صبح هر کس هر چه گفت !گفتم فقط اقا مهم است . رهبرم باشد بقیه اش حل میشود . من نباشم فرزندانم نباشند . همسرم که ساعتها تماسی را جواب نمیداد نباشد اما اقایم باشد. گفتند دختر و عروس و نوه ات شهید شدند گفتم بمیرم برای دل اقایم ‌ . اقایم باشد تسلی اش میدهیم . تو خودت خوب میدانی قبل تر هاهم هر بار نگاهت میکردم در قلبم غصه میخوردم که دیر به دنیا امدم . چرا من باید انقدر دیر تر از تو به دنیا می امدم که تصور کنم امکان دارد روزی تو باشی و من نباشم . من به دنیای بعد از تو فکر میکردم اشفته میشدم. تصویر نبودنت را کنار میزدم ، با خودم میگفتم سن که مهم نیست ! من زودتر میروم . من دنیای بعد از تو را نمیخواهم . من بعد از تو با این قلب سردم چه کنم . من بعد از تو چه کنم ؟ چشمهایم را فشار میدهم تا شاید ثانیه ای مهلت دهد بار دیگر با دقت ببینمت .تاری چشم های به خون نشسته ام نمیگذارد چهره ات را بار دیگر خوب ببینم .دیگر روز نمیشود . دیگر روز نمیشود .کجااااییی ؟ کجایی ؟ رهبرم ! اقایم ! جانشین امامم . داغ نبودن تو را فقط ظهور سرد میکند . فقط ظهور سرد میکند . فقط ظهور سرد میکند.ز.ح.راین متن هیچ ویرایشی نشده است . تو نیستی ویرایش هم معنا ندارد .#روزنوشت#روزها‌ی‌جنگ#روایتگر‌زندگی‌عادیhttps://ble.ir/roozneveshtt

۳:۲۷

thumbnail
دوشنبه ۱۱ اسفند ۱۴۰۴من دوستت دارم هیچ گاه در زندگی ام با این حجم غم رو به رو نشده بودم که بدانم باید چکار کنم ؟ من هیچ گاه همچین دردی را در قفسه سینه ام احساس نکرده بودم که بدانم الان باید چگونه مدیریتش کنم . مطمئنم از این به بعد هم با غمی از این بزرگتر رو به رو نمیشوم . تو برایم همه چیز و همه کس بودی ‌. نماد اطاعت از امام زمانم بودی . صدا و تصویر تو که از تلویزیون پخش میشد لحظه ای توقف میکردم ! ناخوداگاه لبخندی صورتم را زیبا میکرد که قابل پنهان کردن نبود ، لبخند ناشی از ذوق و تپش قلبم بود که با دیدن چهره و شنیدن صدایت ناخوداگاه پدیدار میشد . اقای من تو نیستی و من هم نیستم دیگر . حالا با هر بار شنیدن صدایت و دیدن عکس هایت اشک هایم میریزد. قلب فشرده ام ، فشرده تر میشود . یادت هست در یکی از دیدار ها جوانی فریاد زد: اقا دوستت داریم تو جواب دادی خوشبحال شما که من را میبینید و دوست دارید من شما را ندیده دوست دارم . چقدر خوشحال بودم . چقدر به ان جوان حسودی ام شد. چند بار فیلم ان قسمت را دیدم و ذوق کردم که تو هم من را دوست داری !قران میخوانم با همین چشمان تار به خون نشسته ام !میدانم عاقبتی برتر از شهادت برایت نبود . میدانم ارزوی قلبی ات بود! میدانم . همه را من هم میدانم ‌، اما دوستت دارم . با قلبم چه کنم ؟ عشق مگر منطق و دلیل میفهمد ؟ چیزی برای ترسیدن نیست . من از جنگ و مردن نمیترسم . تو میبینی که این صداها و لرزش پنجره ها و دود و ... هیچ کدام حتی لحظه ای ترس یا نگرانی در من به وجود نمیاورد . در جنگ دوازده روزه نمیترسیدم چون تو بودی و حالا نمیترسم چون بعد از تو هیچ چیزی ارزش ندارد . ما کف خیابان ها و مساجد میچرخیم . ما امانت تو را به دست این کفتار صفتان نمیدهیم . ما جرات و جسارت را از تو یاد گرفته ایم .من با تو عهد نمیبندم ، عهد را کسی میبندد که راهی خلاف ان بتواند انجام دهد ! برای من راه دیگری نیست . از انقلابت دفاع میکنیم با مال و جان و خون و فرزندانمان . راهت ! حرفت !مقاومتت روی زمین نمیماند عزیترینم . قلب من برای ابد داغدار توستز.ح.ر#روزنوشت#روزها‌ی‌جنگ#روایتگر‌زندگی‌عادیhttps://ble.ir/roozneveshtt

۸:۰۱

thumbnail
چهارشنبه ۱۳ اسفند ۱۴۰۴ میشود من را پیدا کنی ؟دو پیمانه برنج در قابلمه پلو پز میریزم و اب را باز میکنم تا بشورم. برای خانواده ۴ نفره ما دو پیمانه برنج کفایت میکند ‌. همین طور که اب ظرف را پر میکند و دستم برنج ها را زیر و رو میکند تا خوب شسته شوند فکر میکنم من کی اینقدر احساس درماندگی و تنهایی داشتم ؟ ۵ یا ۶ ساله بودم که در یکی از سفر هایمان به مشهد ، به دنبال مادرم در حرم راه میرفتم . چادر مادرم را گرفته بودم که گم نشوم . یادم هست روسری ام را زیر گلویم گره زده بودم و چادری مشکی سرم کرده بودم. در ابتدای ورودی یکی از صحن ها، لحظه ای چادر مادر را رها کردم ، دولا شدم کفش هایم را برداشتم و دوباره چادر مادرم را گرفتم . یادم نیست چند دقیقه راه رفتیم و از چند تا در و ورودی گذشتیم .به دنبال مادرم میرفتم و به در و دیوار حرم نگاه میکردم . اینه کاری ها و طرح ها و لوستر های بزرگ برایم دنیای عجیب و غریب بود که ذهن کودکانه ام را سر به هوا میکرد . خسته که شدم چادر مادرم را کشیدم تا کفش هایم را تحویلش دهم . وقتی برگشت ناگهان تمام تنم یخ کرد . مادرم نبود . نمیدانم چه شده بود . یخ کرده بودم . ترسیده بودم . صداها برایم گنگ شده بود . همه چیز در لحظه ایستاده بود . انگار زیر اب باشم دهانم باز و بسته میشد اما نفس نمیتوانستم بکشم . صدایم بیرون نمی امد . نمیدانم دقیقا چقدر گذشت و چه شد اما ساعتی بعد در ستاد گمشدگان حرم گوشه ای نشسته بودم . چادرم را سفت در اغوش گرفته بودم و ترسیده و رها شده اطرافم را نگاه میکردم . هیچ تصوری از اینده نداشتم .نمیدانم چقدر گذشته که من در حال خود بوده ام . اما همین که اب برنج ها شفاف شده است به من یاد اوری میکند دقایقی است که از زمان و مکان غافل بوده ام و در رویای خودم فرو رفته ام . شیر اب را میبندم . امروز و این روزها شبیه همان حس درماندگی دختر ۵ ساله گم شده در دریای حرم را داشتم . ان روز ترسیده بودم و انقدر حرم در نظرم بزرگ و ترسناک بود که پیدا کردن پدر و مادرم برایم محال بود‌. دختر بچه ترسیده ای در گوشه ای از دنیا که هیچ راه نجاتی برای خودش نمیدید. امروز ، اقایم همین حس را دارم .کی و کجا زرق و برق دنیا من را سر به هوا کرد که دستم از دامنت رها شده است و این دنیا بدون راهنمایی تو انقدر برایم بزرگ و ترسناک و دهشتناک است که در گوشه ای از ان کز میکنم پاهایم را بغل میکنم سر روی زانوهایم میگذارم و هر چقدر زار میزنم ارام نمیشوم . میدانم خدای تو هست . میدانم این کشور صاحب دارد . میدانم امام زمانم پرچم دار شیعه است و باید استغاثه برای ظهورش کنم .با روضه ابا عبدالله اشک میریزم.میدانم رسول الله که برتر از همه عالم بود رفت . میدانم تو ارزوی شهادت داشتی .میدانم الان وقت حرکت است و باید از امانت تو محافظت کنیم . همه حرف هایی را که میگویند من هم میدانم . اما دوستت دارم . دلم را چه کنم ؟ این دل رها شده در این اشوب بزرگ جهان را چه کنم ؟ من همان دختر بچه کوچک رها شده ترسیده کز کرده گوشه جهان هستم . میشود من را پیدا کنی ؟ز.ح.راین متن هیچ ویرایشی نشده است . #روزنوشت#روزها‌ی‌جنگ#روایتگر‌زندگی‌عادیhttps://ble.ir/roozneveshtt

۱۱:۵۲

thumbnail
داستان استعمار _ ۱اینکه این صهیونیسم جنایتکار از خاورمیانه چه میخواهد و چه هدفی دارد تقریبا این روزها بر همه معلوم شده و چیز پنهانی نیست . تشنگی اینها به قدرت و حماقتشان جوری بود که دیگر نتوانستند زیر ظاهر انسان دوستانه قدیمی پنهان شوند و دم خروسشان بیرون زد .اما من قبل از هر چیز به نظرم امد کمی داستان استعمار را خلاصه از اول مرور کنیم و بعد ارتباط ان را به این غده سرطانی در خاورمیانه بررسی کنیم . سعی میکنم دریای اطلاعاتی را که دوست دارم بنویسم خلاصه کنم تا حوصله شما از خواندنشان سر نرود .البته قطعا داستان بزرگتر و حاشیه دار تر از اینهاست و باید از جوانب مختلفی بررسی شود اما من به غایت خلاصه جلو میروم تا به ان چه میخواهم مفصلا بگویم برسم . چه انکه میدانید خصلت یک معلم سخنوری است و من در خلاصه گفتن و نوشتن کمی الکن هستم پس منت میگذارید اگر کمی حوصله کنید تا ماجرا را از اول بگویم.
دوران انقلاب صنعتی در اروپا دو پیش نیاز مهم دارد :۱. مواد اولیه ارزان در مقیاس انبوه ۲. بازار فروش مناسب برای این تولیدات انبوه پس دو پروژه همزمان کلید میخورد : استعمار کشورها برای تهیه مواد اولیه در مقیاس انبوه و ارزان و در کنار ان تبلیغ به مصرف گرایی و حرص و میل به دنیا برای تامین بازار فروش مناسب (که دقیقا مخالف اموزه های دینی ماست)که البته نتیجه هر دو پروژه ایجاد ثروت انبوه برای کشورهای استعمارگر است .در نتیجه به تاریخ کشورهای منطقه که نگاه بکنید در یک دورانی مردمِ در خواب غفلت در تمام این کشورها مستعمره کشورهای اروپایی هستند یعنی :۱. مجبورند جنس اروپایی مصرف کنند .۲. منابعشان را مفت و ارزان از دست میدهند .مثال واضح ان میدانید چیست ؟صنعت ریسندگی و بافندگی در ایرانما از یک کشور تولید کننده لباس و پارچه و ابریشم در دوران صفویه در یک فرایند استعماری به مصرف کننده بزرگ در دوران قاجار تبدیل میشویم (اینه که هی بهتون میگم درس تاریخ و خوب و با دقت بخونید )کم کم بزرگان ازادی بخش در جهان جنبش هایی رو علیه این استعمار رخ میدهند مثلا در هند: گاندی ! در پاکستان: محمد علی جناح !و در ایران: سید جمال الدین اسد ابادی ! مدرس و در راس همه اینها امام خمینی بزرگوار ! بالاخره زنجیره ای از اتفاقات باعث شد مردم منطقه کم کم اگاه شوند و خیزش هایی علیه استعمار اتفاق بیفتد.در مقابل جریان استعماری چه میکند ؟ سعی میکند ظاهر زشت و خشن استعمار و قدرت نظامی در منطقه را کنار بزند و با ادبیات فرهنگی عصر جدیدی ایجاد کند و وارد استعمار نو بشود.
ادامه دارد
پی نوشت :البته داستان کاری که امام خمینی (ره)کردند و میراثی را که به آقای شهیدم رسید و مسیری که طی شد بسیار بسیار بزرگ تر است و جنبه های مختلفی دارد . داستان ! داستان ۱۴۰۰ سال فقر و استضعاف کشیدن شیعه است که به دست امام شیعه عزت گرفت و طاغوت چه ناشیانه سعی در خاموش کردن این شعله فروزان در شب تار جهان کرد ....انشالله در بخش دوم مفصلا به دلایل تقابل یهود و اسلام میرسیم .ز.ح.ر#روایت‌نصر #روایت‌متجاوز #داستان‌استعمار #روزها‌ی‌جنگ#روزنوشتhttps://ble.ir/roozneveshtt

۱۹:۵۷

thumbnail
داستان استعمار _۲دوره استعمار نو با ادبیات فرهنگی شروع میشود . پس به جای استعمار به روش جنگی و با کشتی جنگی و روش های خشن ! در انتهای قرن ۲۰ یک استعمار مدرن خوشگل فرهنگی درست کردند . در این مرحله به تو(انسان شرقی) اثبات میکنند که کمال توی انسان! دقیقا برده غرب بودن است . هر چیز غربی بهتر است . لباسش ! موبایلش ! وسایلش و تو به مرحله ای میرسی که بدون هیچ بررسی میگویی هر چیز غربی بهتر است . (تبلیعات و رویا سازی ها و ذهن جوانان رو ببینید )در نتیجه استعمار نو در یک جمله این است : کمال ، در غربی شدن است و این بسیار خطرناک تر از استعمار خشن قبلی است !اسمش رویای امریکایی میشود ! در واقع مهم ترین ابزار استعمار فرهنگی رویاسازی است ! (تاکیدا و با جملات مختلف میگویم چون اصل ماجرا فهم این نکته است )اما نکته جالب تر ماجرا اینجاست : اسراییل کجای این مرحله است ؟در واقع غرب در این روش استعمار باید یک نقاب خوشگل به صورتش بزند و ظاهرا از منطقه عقب نشینی کند اما در اتاق فکر این جریان باطل این فکر جریان دارد : ما باید پیروزمندانه برگردیم و الگوی انسان غربی را از نماد رفاه ، بروکراسی ، امنیت ،زیبایی و .‌‌..را رویا سازی کنیم . پس ارمان شهر غربی میخواهیم و بهترین جغرافیا برای ساخت این ارمان شهر غربی را به اسراییل و یهود در منطقه دادند . فلسطین اشغالی را در عکس ها و فیلم ها دیده اید دیگر ؟ تل اویو و حیفا از نظر ساخت شهری و امکانات رفاهی و مناطق سیاحتی برای جوانان به یک رویا تبدیل میشود . نماد یک جامعه غربی مدرن با همه امکانات دنیایی !حالا چرا این نقطه جغرافیایی ؟ چون چند نکته مهم هم دارد :۱. سهل الوصول است . تمام مسیر ها به مدیترانه است‌۲. نزدیک به انسان های شرقی است ۳. برای تجارت و سیاحت مناسب است و اگر این منطقه الگوی زندگی غربی باشد سرعت انتشار ان چندین برابر است و حالا چرا این منطقه به دست یهود و صهیونیسم داده شد ؟ ۱. تعلق خاطر مذهبی یهودیت به اورشلیم ۲. یهودیت سودای قدرت بر جهان دارد (داستان قوم یهود و سودای قدرتشان را هم میگویم . کمی مهلت دهید )پس یهود در این منطقه زاده استعمار است . غده سرطانی است .البته که این همه ماجرا نیست . در ادامه واضح تر میشود .پس سه نکته برای تجاوز به فلسطین توسط صهیونیسم ها مطرح کردیم ۱. ضرورت وجود ارمان شهر غربی در قلب خاورمیانه جهت ادامه استعمار فرهنگی ۲. یک کشور قدرتمند اقتصادی مسلط بر منطقه که منابع را ارزان در اختیار غرب قرار بده ۳. منطقه مذهبی و ایدئولوژیک یهودیان است که تمایل بر تسلط به ان دارند و خود را محق میدانند .و در ادامه این بازی و به همین دلیل است که امریکا سعی میکند تمام منافع اسرائیل در منطقه را تامین کند و امنیت و موجودیت ان را به هر روش و حربه ای حفظ کند . در واقع پشت پرده همه وقایع در خاورمیانه! امریکا و منافع امریکا است .(امروز با جنگ عیانی که با ما میکند این حرف مشخص تر است)به همین دلیل امام (ره) میفرمود :امریکا شیطان بزرگ است‌.و اسرائیل به عنوان عمله این شیطان بزرگ ! در این موقعیت، حرص تمدنی دارد و اگر بر تمام منابع و انسان های دنیا تسلط داشته باشد ، سیر نمیشود .استعمار بیماری فرعون ها در جهان است . حرص درمان ندارد ‌. زمین را گر شوی مالک طمع بر اسمان داری این باند تبهکار حاکم بر امریکا خطرناک ترین باند در جهان است ادامه دارد پی نوشت: در نظر ما فلسطین اشغالی که الان به ان اسراییل میگویند جای زیبا و جذابی نیست اما در نوع شهر سازی و امکانات سیاحتی و تفریحی تل اویو و حیفا جزو برترین ساختارهای شهری است . یک سرچ اینترنتی برای شناختن این ارمان شهر تقلبی غربی کافی است .ز.ح.ر#داستان‌استعمار#روایت‌نصر#روایت‌متجاوز#روزها‌ی‌جنگ#روزنوشتhttps://ble.ir/roozneveshtt

۱۸:۴۳

thumbnail
داستان استعمار _3شکل گیری کشور جعلی اسرائیل بیایید کمی داستان را خودمونی تر و واقعی تر دنبال کنیم و حالا که لزوم تشکیل ارمان شهر غربی تقلبی به نام اسرائیل در خاورمیانه کمی برایمان معلوم شد، برگردیم به جغرافیای خاورمیانه قبل از وجود این رژیم منحوس و ببینیم استعمار برای رسیدن به اهداف خود چگونه این زمین راغصب کرد ! اصل داستان شکل گیری این رژیم از دلیل شکل گیری ان عجیب تر و جالب تر و بدوی تر است . احتمالا ضرب المثل تفرقه بینداز و حکومت کن را شنیده اید !البته که روش و شیوه طاغوتیان و فرعونیان از قدیم همین بوده است و با تفرقه و جدایی بین ملت ها سعی داشتند انها را تحت سلطه خود دراورند . در قران هم در سوره قصص ایه ۴ به این نکته اشاره شده است : ان فرعون علا فی الارض و جعل اهلها شیعا یستضعف ...‌یعنی فرعون در زمین برتری جویی کرد و اهل انها را به گروههای مختلفی تقسیم کرد ....‌فرعون برای حکومت بر یهودیان از همین روش ایجاد تفرقه استفاده میکرد . حالا به بحث و داستان شکل گیری اسرئیل چه ارتباطی دارد و من چه استفاده ای از ان میخواهم بکنم ؟قبل از جنگ جهانی اول که به جغرافیای خاورمیانه نگاه بکنی غرب اسیا شامل چند کشور بزرگ مثل امپراطوری عثمانی ، ایران ، هند و مصر ...بود . کشورهایی به غایت با سرزمین بزرگ و قدرتمند که البته این قلمرو بزرگ و نفوذ به مذاق استعمارگران خوش نبود . در واقع انها میدانند هر چه یک کشور کوچکتر باشد ، تصرف ان هم اسان تر است مثل اینکه یک کیک بزرگ را قطعه قطعه کنی ، قطعا بلعیدن قطعات کوچک راحت تر و لذیذتر است . القصه دو جنگ جهانی در دنیا ایجاد شد که نتیجه اصلی هر دو جنگ تجزیه کشورهای بزرگ منطقه به کشورهای کوچک و بی اراده و قابل بلعیدن بود . چیزی از پیمان سایکس-پیکوا شنیده اید ؟ بعد از جنگ جهانی اول نماینده انگلستان به نام سایکس در مقابل نماینده فرانسه به نام پیکوا نشستند و شروع به تقسیم کشورهای منطقه کردند . انگار دو کودک سر تقسیم اسباب بازی ها یا خوراکی محبوبشان به تفاهم برسند . از روی نقشه این منطقه مال من ! ان منطقه مال تو ! این بهتره مال من ! پس اون یکی مال تو ! باور کنید به همین سادگی درباره کشورهای منطقه و زندگی مردم تصمیم میگرفتند . از قضا از مناطقی که نصیب انگلستان شد اورشلیم و اطراف ان بود و خوب گفتیم که این منطقه از منظر سیاسی و مذهبی و جعرافیایی استراتژیک بود و مثل یک تکه کیک خوشمزه و لذیذ حالا در دستان انگلیس جهانخوار افتاده بود . بقیه اش معلوم است دیگر ، این تکه کیک خوشمزه توسط لرد بالفورد ، وزیر خارجه وقت انگلستان، تقدیم باند تبهکار جنایتکار صهیونیسم برای تشکیل ان ارمان شهر تقلبی غربی شد و پروژه اشغال این سرزمین و تشکیل این غده سرطانی در منطقه کلید خورد . در ادامه توضیح میدهم که اینها با چه روش های وحشیانه ای مردم این سرزمین را نسل کشی کردند تا به اهداف شوم خود در منطقه دست پیدا کنند .ادامه دارد
پی نوشت ۱: به پیمان سایکس-پیکوا ! موافقت نامه اسیای صغیر هم میگویند . این پیمان بین انگلستان و فرانسه با رضایت روسیه در سال ۱۹۱۶ بسته شد و نتیجه مستقیم ان تقسیم سوریه ، عراق، لبنان و فلسطین بود .پی نوشت ۲: میبینید که امروز هم در این جنگ عملا و مستقیما از تجزیه ایران و تغییر نقشه ایران صحبت میکنند . اما زهی خیال باطل که جمهوری اسلامی ایران ولی امر دارد و مانند شاهان بی کفایت گذشته ذره ای از خاک کشورش را تسلیم ابر قدرتان پوشالی متجاوز استعمارگر نخواهد کرد . ما مردم شریف و عزتمندی هستیم .ز. ح. ر #روزنوشت#روزها‌ی‌جنگ#روایت‌متجاوز#روایت‌نصر#داستان‌استعمارhttps://ble.ir/roozneveshtt

۱۰:۳۵

thumbnail
داستان استعمار _۴مگر فلسیطنی ها خودشان زمینشان را به یهودیان نفروختند ؟ حالا پشیمان شده اند ؟ این شبهه را حتما شنیده اید ! کلمه هاگانا را چطور !شنیده اید ؟ امروز میخواهم برایتان روایت عملی اشغال فلسطین را بگویم .بزارید دوره کوتاهی بکنم . تا الان دو تا نکته باید برامون واضح شده باشه : ۱‌.باید سرزمینی در خاورمیانه در دست استعمارگران غربی باشد تا منافع استکباری آنها را تامین کند . ۲. این منطقه انتخاب شده ! اورشلیم است و به یهودیت و صهیونیسم پیش کش شده است . خب حالا چطوری این سرزمین رو اشغال کنیم ؟ دو راهبرد کلی را من میگویم . قطعا لایه های عمیق تری وجود دارد اما همین دو راهبرد برای فهم مطلب ما کفایت میکند : ۱. استفاده از نیروهای معتمد که در بین مردم کشورهای اسلامی مقبولیت داشتند اما در عمل خائن و همراه یهودیان بودند . این ها سران قبائل و عشایر فلسطینی را ترغیب به فروش زمین هایشان کردند و آنها را متقاعد میکردند که فروش زمین ها به نفع خودشان است . مثلا حتی در کشور ایران سید ضیاالدین طباطبایی از این معتمدین خائن بود . ۲. برای انها که راضی به فروش نمیشدند ،استفاده از شبه نظامی های یهودی تحت عنوان هاگانا . این کهنه سربازان با ایجاد فشار و رعب و وحشت و خشونتی مهار نشدنی نسبت به مردم مناطق و با گسترش اخبار اثرگذار یک نوع اختیار اجباری برای مردم فلسطین در فروش زمین ایجاد کردند . بزارید یک مثال غیر مرتبط معلم گونه برای اختیار اجباری بگویم تا موضوع بهتر مشخص شود :شما در یک مجتمع آپارتمانی زندگی میکنید که مثلا ده یا بیست بلوک دارد . هر بلوک قاعدتا چندین واحد آپارتمان و هر آپارتمان چندین واحد دارد . و شما مالک یک واحد در این مجتمع هستید . در یک شب یکی از واحد های این مجتمع توسط گروه اوباشی خریداری میشود به هر قیمتی ‌! صبح فردا تمام اهالی آن آپارتمان کشته شده و سر آنها در سر درخانه اشان آویزان شده است . حالا پیشنهاد خرید واحد های دیگر و آپارتمان های دیگر توسط این گروه مطرح میشود . قیمت و شرایط فروش توسط خودشان مشخص شده است و تو بر سر یک دوراهی ! بفروشی وجانت را حراست کنی یا مالت را حفظ کنی و زیر بار زور نروی . در همین حین این اوباش اعضای خانواده واحد دیگری که حاضر به فروش با شرایط مطرح شده نیستند را به شرایط فجیع تری میکشند . سرشان را میبرند ، به زنانشان تجاوز میکنند ، جسد ها را میسوزانند و فیلم آن را با وقاحت تمام پخش میکنند . حالا آیا باز هم دوراهی برای تو باقی میماند ؟ این معنی کامل اختیار اجباری فروش زمین فلسطینی هاست که میگویم . کاری که به کمک این گروه هاگانا در فلسطین انجام دادند دقیقا شبیه همین اتفاق بود . این گروه هاگانا بذر و نطفه پلید سازمان موساد هستند بعد هم به مخاطبین رسانه گفتند خودشون زمین ها رو فروختند و ما خریدیم .حالا پشیمان شده اند . بیایید یک نکته را همیشه به یاد داشته باشیم که یهودیت در ۲ راهبرد سابقه ۴ یا ۵ هزار ساله دارند .۱. ترور : هر کس رو به رویشان بایستد و با منافع آنها در تضاد باشد را ترور میکنند . آنها در یک شب تا صبح ۷۰ پیغمبر را سر بریدند و بعد صبح در بازار مشغول کسب و تجارت شدند ، گویی هیچ اتفاقی نیفتاده است . ۲. رسانه : با ساختن روایت های غیر واقعی و با روایت بخشی از داستان افکار عمومی را فریب میدهند . قدرت این رسانه از هر شمشیری برنده تر است .
ادامه دارد
پی نوشت ۱. هاگانا : شبه نظامیان یهودی وفادار به ایدئولوژی صهیونیسم بود که سال ۱۹۲۰ در فلسطین تحت قیمومت بریتانیا تشکیل شد و مأموریت آن حفاظت از زندگی و اموال یهودیان در برابر حملات عرب‌ها بود و به‌طور فعال شهرک‌های یهودی را در فلسطین ایجاد کرد و از مهاجرت غیرقانونی یهودیان به فلسطین حمایت کرد. اولین داوطلبانی که به هاگانا پیوستند، اکثراً کهنه سربازان لژیون یهودی که با انگلیسی‌ها در جنگ جهانی اول جنگیده بودند، و کهنه سربازان سازمان هاشومیر که در فلسطین در سال ۱۹۰۷ برای محافظت از شهرک‌های یهودی تشکیل شده بود.پی نوشت ۲. صهیونیسم و یهودیت یک تفاوت هایی با هم دارند که در ادامه توضیح خواهم داد.پی نوشت ۳. نام ترور این روزها قلبمان را متفاوت تر از قبل میسوزاند . ترور حاج قاسم سلیمانی عزیز تر ازجانمان ! سید حسن نصر الله ! فرماندهان و سرداران کشورمان و آزادگان دنیا ! و رهبر دوست داشتنی عزیزتر ازجانمان شهید آیت الله العظمی سید علی خامنه ای !ز.ح.ر
#داستان‌استعمار#روایت‌نصر#روایت‌متجاوز#روزها‌ی‌جنگ#روزنوشتhttps://ble.ir/roozneveshtt

۹:۰۶