۱۶۱
۶:۵۶
سقاب اصفهانی حقوق میگیره که مشکلات تو حوزه انرژی رو حل کنه.بنزین رو گرون کنیم که نیاز به دکون دستگاه و دفتر دستک و معاونت و کوفت و زهرمار نداره، اولین چیزی که به ذهن هر کسی میرسه اینه که بنزین رو گرون کنه.البته حتی نیاز به ذهن هم نداره.
۱۵۸
۶:۵۸
مسعود پزشکیان کفایت سیاسی ندارد.
۱۳۲
۹:۱۱
بازارسال شده از محمدجواد محمدزاده
حدود ۵۰ روز قبل بخش رسانهای یکی از نهادهای بالادست نظامی از فعالان رسانهای دعوت میکنه (بنده حضور نداشتم) و همین سخنانی که با تأخیر به دست این اکانت رذل و هتاک رسیده رو از زبان یکی از سرداران بیان میکنند.
یکی دو هفته قبل هم این حرفهای غلط توسط حجتالاسلام سعیدی رییس عقیدتی سیاسی دفتر فرمانده کل قوا بیان شد.
بعد از علیالأصولِ ۱، با برکناری ذوالقدر در علیالأصولِ ۲ مشخصتر شد که نباید از جایگاهی که دارید برای تطهیر یک فرد خاص استفاده کنید.
انتظار این بود که بعد از آنهمه خرج کردن از مقدسات و توودهنی خوردن از مردم، درس گرفته باشید که نباید اعتبار لباسی که بر تن کردهاید را حراج و نردبان دیگری کنید.
درس عبرتی هم باشد برای کسانی که همچنان به دنبال کُدهای بالادستی و اخبار پشتپرده و تحلیلهای درِ گوشی هستند و با تصور خامِ «لابد یه چیزی هست که ما نمیدونیم» مورد سوءاستفاده همین جریانها قرار میگیرند.@mj_mohammadzade
یکی دو هفته قبل هم این حرفهای غلط توسط حجتالاسلام سعیدی رییس عقیدتی سیاسی دفتر فرمانده کل قوا بیان شد.
بعد از علیالأصولِ ۱، با برکناری ذوالقدر در علیالأصولِ ۲ مشخصتر شد که نباید از جایگاهی که دارید برای تطهیر یک فرد خاص استفاده کنید.
انتظار این بود که بعد از آنهمه خرج کردن از مقدسات و توودهنی خوردن از مردم، درس گرفته باشید که نباید اعتبار لباسی که بر تن کردهاید را حراج و نردبان دیگری کنید.
درس عبرتی هم باشد برای کسانی که همچنان به دنبال کُدهای بالادستی و اخبار پشتپرده و تحلیلهای درِ گوشی هستند و با تصور خامِ «لابد یه چیزی هست که ما نمیدونیم» مورد سوءاستفاده همین جریانها قرار میگیرند.@mj_mohammadzade
۲۲
۹:۲۸
اصن به قول لوتیا، امام رضا چشامیاهمه میرن خلاصه که، هنوز خودت باهامیا
۱۲۹
۹:۴۷
آیتالله مرعشی نجفی:شب اول قبر آيتالله حائری برايش نماز ليلة الدّفن خواندم، بعدش هم يک سوره ياسين قرائت کردم و ثوابش را به روح آن عالم هديه کردم. چند شب بعد او را در عالم خواب ديدم. حواسم بود که از دنيا رفته است، کنجکاو شدم که بدانم در آن طرف چخبر است؟!
پرسيدم: آقاي حائری، اوضاعتان چطور است؟ آقاي حائری که راضي و خوشحال به نظر میآمد رفت توی فکر و پس از چند لحظه، انگار که از گذشتهای دور صحبت کند شروع کرد به تعريف کرد؛ همين که بدن مرا در درون قبر گذاشتند، روحم به آهستگي و سبکي از بدنم خارج شد درست مثل اينکه لباسی را از تنت درآوری، کم کم ديگر بدن خودم را از بيرون و به طور کامل میديدم، رفتم يک گوشهای نشستم و زانوی غم و تنهايی در بغل گرفتم.ناگهان متوجه شدم که از پايين پاهايم صداهايی رعبآور و وحشتافزا میآید. به زير پاهايم نگاهی انداختم،از مردمی که مرا تشییع بودند خبری نبود، بيابانی بود برهوت با افقی بیانتها؛ دو نفر که تمام وجودشان از آتش بود داشتند به من نزدیک میشدند، انگار داشتند با هم حرف میزدند و مرا به يکديگر نشان ميدادند. ترس تمام وجودم را فرا گرفت و بدنم شروع کرد به لرزيدن، خواستم جيغ بزنم ولي صدايم در نمیآمد و داشت نفسم بند میآمد. گفتم: خدايا به فريادم برس! خدايا نجاتم بده، در اينجا جز تو کسي را ندارم...همين که اين افکار را از ذهنم گذرانيدم متوجه صدايی از پشت سرم شدم، صدايی دلنواز، آرامش بخش و روح افزا و زيباتر از هر موسيقي دلنشين! سرم را که بالا کردم و به پشت سرم نگريستم، نوری را ديدم که از آن بالا به سوی من میآمد. هر چه نور به من نزديکتر میشد آن دو نفر آتشین عقبتر ميرفتند تا اينکه بالاخره ناپديد گشتند. نفس راحتی کشيدم و نگاه ديگری به بالای سرم انداختم و آقايی را ديدم از جنس نور.ابهت و عظمت آقا مرا گرفته بود و نمیتوانستم حرفی بزنم. اما خود آقا که گل لبخند بر لبان زيبايش شکوفا بود سر حرف را باز کرد و پرسيد: آقای حائری! ترسيدی؟گفتم: بله آقا ترسيدم، هرگز در تمام عمرم تا به اين حد نترسيده بودم، اگر يک لحظه ديرتر تشريف آورده بوديد خدا میداند چه بلایی بر سر من میآوردند.
بعد پرسيدم: راستي، نفرموديد که شما چه کسي هستيد؟آقا که لبخند بر لب داشت و با نگاهي سرشار از عطوفت، مهربانی و قدرشناسی به من مینگريستند فرمودند: من علیبنموسیالرّضا(ع) هستم آقای حائری! شما ۳۸ مرتبه به زيارت من آمديد، من هم ۳۸ مرتبه به بازديدت خواهم آمد؛ اين اولين مرتبهاش بود، ۳۷ بار ديگر هم خواهم آمد.
پرسيدم: آقاي حائری، اوضاعتان چطور است؟ آقاي حائری که راضي و خوشحال به نظر میآمد رفت توی فکر و پس از چند لحظه، انگار که از گذشتهای دور صحبت کند شروع کرد به تعريف کرد؛ همين که بدن مرا در درون قبر گذاشتند، روحم به آهستگي و سبکي از بدنم خارج شد درست مثل اينکه لباسی را از تنت درآوری، کم کم ديگر بدن خودم را از بيرون و به طور کامل میديدم، رفتم يک گوشهای نشستم و زانوی غم و تنهايی در بغل گرفتم.ناگهان متوجه شدم که از پايين پاهايم صداهايی رعبآور و وحشتافزا میآید. به زير پاهايم نگاهی انداختم،از مردمی که مرا تشییع بودند خبری نبود، بيابانی بود برهوت با افقی بیانتها؛ دو نفر که تمام وجودشان از آتش بود داشتند به من نزدیک میشدند، انگار داشتند با هم حرف میزدند و مرا به يکديگر نشان ميدادند. ترس تمام وجودم را فرا گرفت و بدنم شروع کرد به لرزيدن، خواستم جيغ بزنم ولي صدايم در نمیآمد و داشت نفسم بند میآمد. گفتم: خدايا به فريادم برس! خدايا نجاتم بده، در اينجا جز تو کسي را ندارم...همين که اين افکار را از ذهنم گذرانيدم متوجه صدايی از پشت سرم شدم، صدايی دلنواز، آرامش بخش و روح افزا و زيباتر از هر موسيقي دلنشين! سرم را که بالا کردم و به پشت سرم نگريستم، نوری را ديدم که از آن بالا به سوی من میآمد. هر چه نور به من نزديکتر میشد آن دو نفر آتشین عقبتر ميرفتند تا اينکه بالاخره ناپديد گشتند. نفس راحتی کشيدم و نگاه ديگری به بالای سرم انداختم و آقايی را ديدم از جنس نور.ابهت و عظمت آقا مرا گرفته بود و نمیتوانستم حرفی بزنم. اما خود آقا که گل لبخند بر لبان زيبايش شکوفا بود سر حرف را باز کرد و پرسيد: آقای حائری! ترسيدی؟گفتم: بله آقا ترسيدم، هرگز در تمام عمرم تا به اين حد نترسيده بودم، اگر يک لحظه ديرتر تشريف آورده بوديد خدا میداند چه بلایی بر سر من میآوردند.
بعد پرسيدم: راستي، نفرموديد که شما چه کسي هستيد؟آقا که لبخند بر لب داشت و با نگاهي سرشار از عطوفت، مهربانی و قدرشناسی به من مینگريستند فرمودند: من علیبنموسیالرّضا(ع) هستم آقای حائری! شما ۳۸ مرتبه به زيارت من آمديد، من هم ۳۸ مرتبه به بازديدت خواهم آمد؛ اين اولين مرتبهاش بود، ۳۷ بار ديگر هم خواهم آمد.
۲۶۰
۱۰:۱۰
کسی که باید جلوی دولت تو مواردی که ضد معیشت مردمه بایسته مجلسه، منتها قالیباف به امید حمایت اصلاحطلبا در انتخابات بعدی، وفاق کرده.
۱۳۷
۱۰:۳۶
میگویند وضعیت جنگی است. خب این جنگ جز خباثت دشمن نتیجه چه چیز هایی است؟ اقدامات ذلیلانه دولت شما.
۱۴۰
۱۰:۳۸
پزشکیان قول داده بود بنزین گران نشود. او دروغ گفت، حکام جامعه اسلامی نباید دروغگو باشند.
۱۱۱
۱۲:۲۷
سرهنگ دوم پاسدار ابراهیم ذوالفقاری سخنگوی قرارگاه مرکزی خاتمالانبیا: هیچ کشتی بدون مجوز و نظارت ایران امکان تردد امن را از تنگه هرمز ندارد.
۱۱۰
۱۲:۳۱