آدم میمونه اسم این وضع رو چی بذاره. یک نفر پیش از دستگیری مادورو، ۴۰۰ هزار دلار روی حذف مادرور شرطبندی کرده بود و برنده شده بود. بعداً کاشف به عمل اومده که خودش جزو سربازهایی بوده که در عملیات حضور داشتن. میگن دستگیر شده.البته وقتی فرمانده کل قوای آمریکا و خانوادهاش از این کارها میکنند، چرا نباید یک سرباز بهشون اقتدا کند.
۲۱۰
۱۸:۵۳
فاکس نیوز: وزارت دادگستری اعلام کرد قصد دارد اعدام بوسیلهٔ جوخهٔ آتش را دوباره برقرار کند.
طالبان رو که نتونستن عوض کنن، هیچ... خودشون هم کلی چیز ازش یاد گرفتن.
طالبان رو که نتونستن عوض کنن، هیچ... خودشون هم کلی چیز ازش یاد گرفتن.
۲۱۴
۱۹:۳۶
نگر
(دنبالهٔ فرستهٔ پیشین) من برای پاسخ به این پرسش، نمیخواهم سراغ مایه گذاشتن از ارزشهای فرهنگی و تاریخی و غرور ملی بروم. اتفاقا میخواهم خیلی فایدهگرایانه و با دیدی مادی به آن نگاه کنم. ما به عنوان ساکنین غرب آسیا به هر دلیلی که فقط خدا میداند، صاحبان سرمایههای عظیمی زیر پایمان هستیم. نفت و گاز دنیا که ما هم از آن تا حد زیادی بهرهمندیم، تقریبا زیربنای هر چیزی در عالم امروزی است. اگر اندازه وابستگی صنایع، ترابری، کشاورزی، بهداشت، برق و غیره را جمع بزنیم به این نتیجه میرسیم که حدود ۷۵ درصد از تمام شئون زندگی مادی انسان مدرن به نفت و گاز وابسته است. سوال این است که اگر این نفت به جای یافت شدن در کشورهایی که اغلب تحت عنوان کشورهای جهان سوم شناخته میشوند فقط در کشورهای جهان اول موجود بود، آنها هم همه تلاش خود را میکردند تا ثبات قیمت حفظ شود و جریان انرژی برای همه دنیا برقرار بماند؟! آیا آنها هم ارزش نفت خود را به یک ارز خارجی در آن سوی اقیانوس گره میزدند تا باعث افزایش ارزش آن شوند؟! آیا آنها هم پول حاصل از صادرات نفت خود را به خرید بیش از اندازه سلاح از آن کشورها اختصاص میدادند؟! خیر، به هیچ وجه! اگر آنها تنها صاحبان نفت بودند، واحد فروش نفت بشکه نبود بلکه بطری بود و زندگی ما در غرب آسیا به شدت متفاوت میبود. در آن صورت صف کشیدن مردم ما در پمپ بنزینها، یخ زدن در زمستانها و بیبرقی در تابستانها برای سیاستمدار غربی پشیزی اهمیت نداشت. بله، من هم میدانم که در دنیایی زندگی میکنیم که همه چیز به هم گره خورده و اقتصادها در هم تنیدهاند و ما هم از محصولات وابسته به نفت که خودمان نمیتوانیم بسازیم یا ساختشان برایمان مقرون به صرفه نیست و واردشان میکنیم متنعم میشویم. قبول دارم که ما در واقع شاهد یک شراکت جهانی در ساخت محصولات وابسته به نفت هستیم اما این چه شراکتی است که سود طرفی که بیش از ۵۰ درصد از سهم اولیه را به عرصه آورده، بسیار کمتر از حقش است؟ این حقارت تاریخی برای صاحبان منابع نفت وگاز تا کی باید ادامه داشته باشد؟! کشورهای این منطقه باید بتوانند نفت خود را هر چقدر که خواستند، هر موقع که خواستند و به هر قیمتی که خواستند و با هر ارزی که میخواهند به هر کسی که دلشان خواست بفروشند. تنها در این حالت است که میتوان گفت استقلال واقعی را به دست آوردهاند و بر امپریالیسم و استعمار آمریکایی در منطقه پایان دادهاند. ایران در این حوزه پیشروتر از بقیه است، ولی در نهایت برنده این بازی است. ایران شروط خود را بر طرف آمریکایی تحمیل خواهد کرد. هضم آن برای آمریکا سخت است چون متحدان منطقهایاش متوجه میشوند امنیتی که در ازای تمکین به اراده آمریکا به دست آورده بودند سرابی بیش نبود. و از همین جا است که آرام آرام شاهد خواهیم بود که برای حفظ این دارایی گرانبها و قدرت منبعث از آن ایستادگی خواهند کرد. (۳/۳) پایان
http://ble.ir/a_view
t.me/myviewsonnews
ااین متن در وبسایت پرستیوی تحت عنوان: America's grand strategy in West Asia: Energy flow at any cost – with Israel as enforcer منتشر شد.
۲۲۲
۱۸:۳۹
کارت تجدیدپذیر ایران: قدرت زیرمیزی که روی میز آمد
در تخاصم آمریکا با ایران کارتهای بازی مختلفی وجود دارد که بسیاری از آنها بازی شدهاند و برخی اخیراً بازی شدند. ایران طبعاً در قیاس با قدرت سیاسی، اقتصادی و نظامی ایالات متحده از کارتهای بازی محدودتری برخوردار بوده است. این کشور برای بقای خود و جلوگیری از شکست و تجزیه و نابودیِ اهداف راهبردی انقلابش کوشیده از کارتهای بازی خود در زمان و مکان مناسب استفاده کند. اِشکال آن کارتها این بود که بسیاری از آنها در صورت استفاده، ارزش و اعتبار خود را از دست میدادند و زمان و تلاش زیادی برای احیای آنها مورد نیاز بود.
در راهبرد خصمانهٔ آمریکا با ایران، کارت تحریم در اَشکال مختلف آن از قبیل تحریمهای شورای امنیت، تحریمهای مستقیم آمریکا، تحریمهای متحدان آمریکا، تحریمهای اتحادیه اروپا و از همه مهمتر تحریمهای آمریکا به اشخاص ثالث، کارتهای بسیار نیرومندی بودند که در طول زمان و گسترده شدن آنها، سنگینیشان بیشتر حس شد. اکثر این تحریمها در ظاهر برای مقابله با حق طبیعی ایران مبنی بر غنیسازی اورانیوم ولی در باطن برای کلنگی کردن اقتصاد این کشور شکل گرفتند. غرب برای توجیه استفاده از کارت تحریمها، پسوند هستهای به تحریمها افزود تا در ظاهر کارتِ غنیسازی و ذخایر مواد غنیشدهٔ ایران را بیاعتبار سازد ولی در واقع، هدف، نابودی اقتصاد ایران بود.
این دو کارت یک تفاوت اساسی دارند. کارت ذخایر مواد غنیسازیشدهٔ ایران، یک دارایی راهبردی مصرفشدنی (Exhaustible asset) و بسیار پرهزینه برای ایران و کارت اِعمال تحریمها، یک دارایی تجدیدپذیر (Renewable asset) و با هزینهٔ ناچیز برای آمریکا و غرب به شمار میرفت. همهٔ ما به روشنی دیدیم در سال ۲۰۱۵ این کارتها چگونه روی میز گذاشته شدند. ایران در قالب برجام قبول کرد در مقابل حذف تمام تحریمهای هستهای غرب، ذخایر خودش را شدیداً کاهش داده و نظارتهای آژانس بینالمللی انرژی اتمی بر تأسیسات هستهایاش را افزایش دهد. ایران کارتش را بازی کرد اما هنوز دولت اوباما به پایان نرسیده بود که خاصیت خاص کارت بازی امریکا یعنی قابلیت تجدیدپذیری با هزینهٔ ناچیز، مورد توجه بازیکنان آمریکایی قرار گرفت. آمدن ترامپ یعنی ورود دیوانهترین بازیکنی که به هیچ شرط و قانونی وفادار نیست، باعث شد همهٔ بازی به هم بخورد و کارت آمریکا دوباره با قدرت روی میز قرار گیرد. این در حالی بود که ایران برای تجدید قدرت کارتش به سالها هزینه و زحمت نیاز داشت. تهدید همهٔ شرکتهای دنیا به تحریم از سوی آمریکا در صورت معامله با ایران، عملاً وفاداری ظاهری اروپاییها به تعلیق تحریمهایشان را هم بیاثر کرد. ابزارهای تسویهای نظیر اینستکس هم با وجود تهدید همیشگی آمریکا و قابلیت تجدید کارت بازی تحریم، به یک شوخی بیمزه تبدیل شدند. کمی بعد کشورهای اروپایی هم در عمل و در سطح ملی تعهدات خود در سطح اتحادیه را زیر پا گذاشتند. نمایش روز ۶ مهر ۱۴۰۴ در شورای امنیت سازمان ملل و مشارکت غیرقابلتوجیه فرانسه و انگلستان با آمریکا در استفاده از مکانیسم ماشه علیه ایران هر چند با مخالفت چین و روسیه مواجه شد اما به همگان نشان داد هیچ محذوریت اخلاقی یا تعهد بینالمللی باعث نمیشود بازیگران غربی از قدرتهایی که کارتهایشان به آنها میدهند چشم بپوشند.
در زبان تئوری بازیها، کارتی که بدون هزینهٔ قابل توجه بتوان بارها از آن استفاده کرد، تهدید قابل باور در یک بازی تکراری (Credible threat in a repeated game) نامیده میشود. برعکس، کارتی که پس از یک بار استفاده از بین میرود، حرکت نهایی (Terminal move) است که قدرت چانهزنی بلندمدت ایجاد نمیکند.
در جریان حملات اخیر آمریکا و اسرائیل به ایران، کارت جنگ و ترور مقامات و نابودی صنعت ایران بازی شد. در این میان ایران از کارتی استفاده کرد که تصور استفاده از آن برای طرف غربی بعید بود. ایران همهٔ متحدان آمریکا در منطقه را مورد هدف قرار داد و توانست طوری بازی را پیش ببرد که هزینه به قدری برای طرف مقابل بالا رود که امکان تجدیدپذیری از کارت جنگ برای طرف مقابل کاسته شود. به این کارت ایران، ابهام در نوع تجهیزات نظامی و میزان قدرت آنها را هم باید اضافه کرد. در واقع این ایران بود که کارتهایی برای بازی زیر میز قایم کرده بود.
(۱/۲) دنباله در فرستهٔ بعد
در تخاصم آمریکا با ایران کارتهای بازی مختلفی وجود دارد که بسیاری از آنها بازی شدهاند و برخی اخیراً بازی شدند. ایران طبعاً در قیاس با قدرت سیاسی، اقتصادی و نظامی ایالات متحده از کارتهای بازی محدودتری برخوردار بوده است. این کشور برای بقای خود و جلوگیری از شکست و تجزیه و نابودیِ اهداف راهبردی انقلابش کوشیده از کارتهای بازی خود در زمان و مکان مناسب استفاده کند. اِشکال آن کارتها این بود که بسیاری از آنها در صورت استفاده، ارزش و اعتبار خود را از دست میدادند و زمان و تلاش زیادی برای احیای آنها مورد نیاز بود.
در راهبرد خصمانهٔ آمریکا با ایران، کارت تحریم در اَشکال مختلف آن از قبیل تحریمهای شورای امنیت، تحریمهای مستقیم آمریکا، تحریمهای متحدان آمریکا، تحریمهای اتحادیه اروپا و از همه مهمتر تحریمهای آمریکا به اشخاص ثالث، کارتهای بسیار نیرومندی بودند که در طول زمان و گسترده شدن آنها، سنگینیشان بیشتر حس شد. اکثر این تحریمها در ظاهر برای مقابله با حق طبیعی ایران مبنی بر غنیسازی اورانیوم ولی در باطن برای کلنگی کردن اقتصاد این کشور شکل گرفتند. غرب برای توجیه استفاده از کارت تحریمها، پسوند هستهای به تحریمها افزود تا در ظاهر کارتِ غنیسازی و ذخایر مواد غنیشدهٔ ایران را بیاعتبار سازد ولی در واقع، هدف، نابودی اقتصاد ایران بود.
این دو کارت یک تفاوت اساسی دارند. کارت ذخایر مواد غنیسازیشدهٔ ایران، یک دارایی راهبردی مصرفشدنی (Exhaustible asset) و بسیار پرهزینه برای ایران و کارت اِعمال تحریمها، یک دارایی تجدیدپذیر (Renewable asset) و با هزینهٔ ناچیز برای آمریکا و غرب به شمار میرفت. همهٔ ما به روشنی دیدیم در سال ۲۰۱۵ این کارتها چگونه روی میز گذاشته شدند. ایران در قالب برجام قبول کرد در مقابل حذف تمام تحریمهای هستهای غرب، ذخایر خودش را شدیداً کاهش داده و نظارتهای آژانس بینالمللی انرژی اتمی بر تأسیسات هستهایاش را افزایش دهد. ایران کارتش را بازی کرد اما هنوز دولت اوباما به پایان نرسیده بود که خاصیت خاص کارت بازی امریکا یعنی قابلیت تجدیدپذیری با هزینهٔ ناچیز، مورد توجه بازیکنان آمریکایی قرار گرفت. آمدن ترامپ یعنی ورود دیوانهترین بازیکنی که به هیچ شرط و قانونی وفادار نیست، باعث شد همهٔ بازی به هم بخورد و کارت آمریکا دوباره با قدرت روی میز قرار گیرد. این در حالی بود که ایران برای تجدید قدرت کارتش به سالها هزینه و زحمت نیاز داشت. تهدید همهٔ شرکتهای دنیا به تحریم از سوی آمریکا در صورت معامله با ایران، عملاً وفاداری ظاهری اروپاییها به تعلیق تحریمهایشان را هم بیاثر کرد. ابزارهای تسویهای نظیر اینستکس هم با وجود تهدید همیشگی آمریکا و قابلیت تجدید کارت بازی تحریم، به یک شوخی بیمزه تبدیل شدند. کمی بعد کشورهای اروپایی هم در عمل و در سطح ملی تعهدات خود در سطح اتحادیه را زیر پا گذاشتند. نمایش روز ۶ مهر ۱۴۰۴ در شورای امنیت سازمان ملل و مشارکت غیرقابلتوجیه فرانسه و انگلستان با آمریکا در استفاده از مکانیسم ماشه علیه ایران هر چند با مخالفت چین و روسیه مواجه شد اما به همگان نشان داد هیچ محذوریت اخلاقی یا تعهد بینالمللی باعث نمیشود بازیگران غربی از قدرتهایی که کارتهایشان به آنها میدهند چشم بپوشند.
در زبان تئوری بازیها، کارتی که بدون هزینهٔ قابل توجه بتوان بارها از آن استفاده کرد، تهدید قابل باور در یک بازی تکراری (Credible threat in a repeated game) نامیده میشود. برعکس، کارتی که پس از یک بار استفاده از بین میرود، حرکت نهایی (Terminal move) است که قدرت چانهزنی بلندمدت ایجاد نمیکند.
در جریان حملات اخیر آمریکا و اسرائیل به ایران، کارت جنگ و ترور مقامات و نابودی صنعت ایران بازی شد. در این میان ایران از کارتی استفاده کرد که تصور استفاده از آن برای طرف غربی بعید بود. ایران همهٔ متحدان آمریکا در منطقه را مورد هدف قرار داد و توانست طوری بازی را پیش ببرد که هزینه به قدری برای طرف مقابل بالا رود که امکان تجدیدپذیری از کارت جنگ برای طرف مقابل کاسته شود. به این کارت ایران، ابهام در نوع تجهیزات نظامی و میزان قدرت آنها را هم باید اضافه کرد. در واقع این ایران بود که کارتهایی برای بازی زیر میز قایم کرده بود.
(۱/۲) دنباله در فرستهٔ بعد
۶۵۷
۱۹:۴۷
(۲/۲) دنبالهٔ فرستهٔ پیشین
اما ایران ناگهان کارتی را رو کرد که در تئوری بازیها میتوان آن را تغییردهندهٔ ساختار پرداخت (Payoff‑structure shifter) نامید: ایران تنگهٔ هرمز را بست. این کشور در قبال همهٔ تهدیدات آمریکا و غرب و نظم مورد نظر آمریکا که همگی قابلیت تکرارشوندگی بیپایان و کمهزینه داشتند، تهدیدی با قابلیت تکرارشوندگی نامحدود (Unlimited repeatability) و هزینهٔ نهایی نزولی (Declining marginal cost) رو کرد. وسعت نیرو و ماندگاری این کارت به حدی است که برخی از کارشناسان سیاسی و اقتصادی در غرب از تغییر اساسی میز بازی صحبت میکنند. اگر کل انرژی مورد نیاز جهان را به پنج قسمت تقسیم کنیم، یک قسمت از آن پس از استخراج، پالایش و دهها فرآیند دیگر، در نهایت بارگیری و از طریق خلیج فارس راهی کشورهای جهان میشود اما در این میان یک منطقهٔ بسیار حساس وجود دارد که کشتیهای غولآسا برای رد شدن از آن به چیزی بسیار فراتر از بیمههای بینالمللی و قدرت موشکی ناوهای آمریکایی نیاز دارند و آن هم ارادهٔ ایران است.
قدرت نظامی صد برابری آمریکا نسبت به ایران، میتواند ضربات ویرانکنندهای به این کشور وارد کند و حتی ممکن است به اِشغال موقت برخی مناطق بیانجامد اما فراموش نکنیم ایران برای بستن تنگه به سلاحهای خارقالعاده و فرای تصوری نیاز ندارد. یعنی شاید بتوان مدتی تنگه را باز کرد اما آیا تهدید برای همیشه از بین میرود؟! پول ترسو است و همانطور که از تحریمهای آمریکا علیه ایران ترسید و از متراکم شدن به شکل سرمایهٔ خارجی در این کشور فرار کرد، از تنگهای هم که هر آن ممکن است توسط یک پهپاد، مین یا قایق چند هزار دلاری مورد تهدید قرار گیرد خواهد ترسید. سرمایهگذاران با انتظارات عقلایی (Rational expectations) به سرعت درک میکنند که این تهدید، بر خلاف تهدیدهای قبلی، پس از یک بار اجرا شدن از بین نمیرود. بنابراین ارزش ریسکشده (Risk‑adjusted value) تمام مسیرهای دریایی خلیج فارس برای همیشه کاهش مییابد. شاخ و شانه کشیدن ترامپ و وزرای نابخردش باعث قوت دل صاحبان سرمایه نخواهد شد. همه میدانند برای تعمیر این خرابی که امریکا باعثش شده، به توافقی اساسی نیاز است. در این توافق، کارت هرمز روبروی کارت تحریمها و تهدیدهای آمریکا قرار میگیرد. دو کارت با قابلیت تجدیدپذیری بالا و کمهزینه برای صاحب کارت و پرهزینه برای طرف مقابل. آیا مذاکرات منجر به خنثی شدن این دو کارت خواهد شد؟
ترامپ شدیدا به دنبال پایان دادن به این بازی است اما دستش رو شده است. دادن امتیازات بالا به ایران برای یک راستگرای افراطی که همه رؤسای جمهور قبلی را به خیانت و بلاهت در برابر ایران متهم میکرد، باختی تاریخی است. از سوی دیگر گوشمالی متحدان منطقهای آمریکا از سوی ایران و انتظار طبیعی آنها برای انتقام یا دستکم باز شدن تنگه و ناتوانی آمریکا از این مسئله، لبه دیگر قیچی است که به گردن ترامپ نزدیک میشود.
آمریکا اخیراً در تلاشی مذبوحانه کوشیده روند تجارت دریایی ایران را متوقف کند اما این کارت قدرت لازم را ندارد و به زودی بیاعتباریاش به همگان ثابت خواهد شد. دلیل اصلی این است که در اصل آمریکا برای باز کردن یک محاصره به میدان آمده بود تا فشار از ساختار تجارت دریایی برداشته شود و قیمتها شکل نزولی به خود بگیرند. اما حالا خود به عاملی برای تشدید تنش تبدیل شده که احتمالا به نوعی به هدف ایران از محاصره، یعنی فشار اقتصادی بر متحدان آمریکا منجر خواهد شد.
کارت تحریمها علیه ایران برای آنکه سنگینیاش را به اثبات برساند نیاز به زمان داشت. هر چه میگذشت ایرانیها با کمبودهای بیشتری نسبت به قبل در عرصههای صنعتی، مواد اولیه، داروهای مورد نیاز و غیره مواجه میشدند و بقول هیلاری کلینتون گزندگی آن را حس میکردند. این یکی دیگر از خواص کارت تحریمها بود. در کمال شگفتی، کارت هرمز هم همین قابلیت را دارد و چه بسا برای گزندگی به کسری از زمان کارت تحریمها نیاز دارد. یعنی در این دور از بازی، گذشت زمان به نفع غرب نیست بلکه به ضررش است. یادتان باشد ترامپ آمده بود در عرض سه روز تمام مقامات ایرانی را از بین برده و حکومت را عوض کند. اصلاً قرار نبود میز مذاکرهای باشد و ایرانیها شرایطشان را اعلام کنند. چه چیزی باعث شده آمریکاییها ملتمسانه خواستار مذاکره شوند؟ اعتبار کارت ایران و گزندگی هرمز!
و این بزرگترین معمای راهبردی برای واشنگتن است: کارتی که نمیتوان با جنگ نابودش کرد و نمیتوان با تحریم بیاثرش ساخت، تنها با مذاکره از رویِ ناچاری قابل پاسخ است.
(پایان)
نگر - پورانوری۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
http://ble.ir/a_view
t.me/myviewsonnews
اما ایران ناگهان کارتی را رو کرد که در تئوری بازیها میتوان آن را تغییردهندهٔ ساختار پرداخت (Payoff‑structure shifter) نامید: ایران تنگهٔ هرمز را بست. این کشور در قبال همهٔ تهدیدات آمریکا و غرب و نظم مورد نظر آمریکا که همگی قابلیت تکرارشوندگی بیپایان و کمهزینه داشتند، تهدیدی با قابلیت تکرارشوندگی نامحدود (Unlimited repeatability) و هزینهٔ نهایی نزولی (Declining marginal cost) رو کرد. وسعت نیرو و ماندگاری این کارت به حدی است که برخی از کارشناسان سیاسی و اقتصادی در غرب از تغییر اساسی میز بازی صحبت میکنند. اگر کل انرژی مورد نیاز جهان را به پنج قسمت تقسیم کنیم، یک قسمت از آن پس از استخراج، پالایش و دهها فرآیند دیگر، در نهایت بارگیری و از طریق خلیج فارس راهی کشورهای جهان میشود اما در این میان یک منطقهٔ بسیار حساس وجود دارد که کشتیهای غولآسا برای رد شدن از آن به چیزی بسیار فراتر از بیمههای بینالمللی و قدرت موشکی ناوهای آمریکایی نیاز دارند و آن هم ارادهٔ ایران است.
قدرت نظامی صد برابری آمریکا نسبت به ایران، میتواند ضربات ویرانکنندهای به این کشور وارد کند و حتی ممکن است به اِشغال موقت برخی مناطق بیانجامد اما فراموش نکنیم ایران برای بستن تنگه به سلاحهای خارقالعاده و فرای تصوری نیاز ندارد. یعنی شاید بتوان مدتی تنگه را باز کرد اما آیا تهدید برای همیشه از بین میرود؟! پول ترسو است و همانطور که از تحریمهای آمریکا علیه ایران ترسید و از متراکم شدن به شکل سرمایهٔ خارجی در این کشور فرار کرد، از تنگهای هم که هر آن ممکن است توسط یک پهپاد، مین یا قایق چند هزار دلاری مورد تهدید قرار گیرد خواهد ترسید. سرمایهگذاران با انتظارات عقلایی (Rational expectations) به سرعت درک میکنند که این تهدید، بر خلاف تهدیدهای قبلی، پس از یک بار اجرا شدن از بین نمیرود. بنابراین ارزش ریسکشده (Risk‑adjusted value) تمام مسیرهای دریایی خلیج فارس برای همیشه کاهش مییابد. شاخ و شانه کشیدن ترامپ و وزرای نابخردش باعث قوت دل صاحبان سرمایه نخواهد شد. همه میدانند برای تعمیر این خرابی که امریکا باعثش شده، به توافقی اساسی نیاز است. در این توافق، کارت هرمز روبروی کارت تحریمها و تهدیدهای آمریکا قرار میگیرد. دو کارت با قابلیت تجدیدپذیری بالا و کمهزینه برای صاحب کارت و پرهزینه برای طرف مقابل. آیا مذاکرات منجر به خنثی شدن این دو کارت خواهد شد؟
ترامپ شدیدا به دنبال پایان دادن به این بازی است اما دستش رو شده است. دادن امتیازات بالا به ایران برای یک راستگرای افراطی که همه رؤسای جمهور قبلی را به خیانت و بلاهت در برابر ایران متهم میکرد، باختی تاریخی است. از سوی دیگر گوشمالی متحدان منطقهای آمریکا از سوی ایران و انتظار طبیعی آنها برای انتقام یا دستکم باز شدن تنگه و ناتوانی آمریکا از این مسئله، لبه دیگر قیچی است که به گردن ترامپ نزدیک میشود.
آمریکا اخیراً در تلاشی مذبوحانه کوشیده روند تجارت دریایی ایران را متوقف کند اما این کارت قدرت لازم را ندارد و به زودی بیاعتباریاش به همگان ثابت خواهد شد. دلیل اصلی این است که در اصل آمریکا برای باز کردن یک محاصره به میدان آمده بود تا فشار از ساختار تجارت دریایی برداشته شود و قیمتها شکل نزولی به خود بگیرند. اما حالا خود به عاملی برای تشدید تنش تبدیل شده که احتمالا به نوعی به هدف ایران از محاصره، یعنی فشار اقتصادی بر متحدان آمریکا منجر خواهد شد.
کارت تحریمها علیه ایران برای آنکه سنگینیاش را به اثبات برساند نیاز به زمان داشت. هر چه میگذشت ایرانیها با کمبودهای بیشتری نسبت به قبل در عرصههای صنعتی، مواد اولیه، داروهای مورد نیاز و غیره مواجه میشدند و بقول هیلاری کلینتون گزندگی آن را حس میکردند. این یکی دیگر از خواص کارت تحریمها بود. در کمال شگفتی، کارت هرمز هم همین قابلیت را دارد و چه بسا برای گزندگی به کسری از زمان کارت تحریمها نیاز دارد. یعنی در این دور از بازی، گذشت زمان به نفع غرب نیست بلکه به ضررش است. یادتان باشد ترامپ آمده بود در عرض سه روز تمام مقامات ایرانی را از بین برده و حکومت را عوض کند. اصلاً قرار نبود میز مذاکرهای باشد و ایرانیها شرایطشان را اعلام کنند. چه چیزی باعث شده آمریکاییها ملتمسانه خواستار مذاکره شوند؟ اعتبار کارت ایران و گزندگی هرمز!
و این بزرگترین معمای راهبردی برای واشنگتن است: کارتی که نمیتوان با جنگ نابودش کرد و نمیتوان با تحریم بیاثرش ساخت، تنها با مذاکره از رویِ ناچاری قابل پاسخ است.
(پایان)
نگر - پورانوری۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
۷۳۸
۱۹:۴۷
نگر
(۲/۲) دنبالهٔ فرستهٔ پیشین اما ایران ناگهان کارتی را رو کرد که در تئوری بازیها میتوان آن را تغییردهندهٔ ساختار پرداخت (Payoff‑structure shifter) نامید: ایران تنگهٔ هرمز را بست. این کشور در قبال همهٔ تهدیدات آمریکا و غرب و نظم مورد نظر آمریکا که همگی قابلیت تکرارشوندگی بیپایان و کمهزینه داشتند، تهدیدی با قابلیت تکرارشوندگی نامحدود (Unlimited repeatability) و هزینهٔ نهایی نزولی (Declining marginal cost) رو کرد. وسعت نیرو و ماندگاری این کارت به حدی است که برخی از کارشناسان سیاسی و اقتصادی در غرب از تغییر اساسی میز بازی صحبت میکنند. اگر کل انرژی مورد نیاز جهان را به پنج قسمت تقسیم کنیم، یک قسمت از آن پس از استخراج، پالایش و دهها فرآیند دیگر، در نهایت بارگیری و از طریق خلیج فارس راهی کشورهای جهان میشود اما در این میان یک منطقهٔ بسیار حساس وجود دارد که کشتیهای غولآسا برای رد شدن از آن به چیزی بسیار فراتر از بیمههای بینالمللی و قدرت موشکی ناوهای آمریکایی نیاز دارند و آن هم ارادهٔ ایران است. قدرت نظامی صد برابری آمریکا نسبت به ایران، میتواند ضربات ویرانکنندهای به این کشور وارد کند و حتی ممکن است به اِشغال موقت برخی مناطق بیانجامد اما فراموش نکنیم ایران برای بستن تنگه به سلاحهای خارقالعاده و فرای تصوری نیاز ندارد. یعنی شاید بتوان مدتی تنگه را باز کرد اما آیا تهدید برای همیشه از بین میرود؟! پول ترسو است و همانطور که از تحریمهای آمریکا علیه ایران ترسید و از متراکم شدن به شکل سرمایهٔ خارجی در این کشور فرار کرد، از تنگهای هم که هر آن ممکن است توسط یک پهپاد، مین یا قایق چند هزار دلاری مورد تهدید قرار گیرد خواهد ترسید. سرمایهگذاران با انتظارات عقلایی (Rational expectations) به سرعت درک میکنند که این تهدید، بر خلاف تهدیدهای قبلی، پس از یک بار اجرا شدن از بین نمیرود. بنابراین ارزش ریسکشده (Risk‑adjusted value) تمام مسیرهای دریایی خلیج فارس برای همیشه کاهش مییابد. شاخ و شانه کشیدن ترامپ و وزرای نابخردش باعث قوت دل صاحبان سرمایه نخواهد شد. همه میدانند برای تعمیر این خرابی که امریکا باعثش شده، به توافقی اساسی نیاز است. در این توافق، کارت هرمز روبروی کارت تحریمها و تهدیدهای آمریکا قرار میگیرد. دو کارت با قابلیت تجدیدپذیری بالا و کمهزینه برای صاحب کارت و پرهزینه برای طرف مقابل. آیا مذاکرات منجر به خنثی شدن این دو کارت خواهد شد؟ ترامپ شدیدا به دنبال پایان دادن به این بازی است اما دستش رو شده است. دادن امتیازات بالا به ایران برای یک راستگرای افراطی که همه رؤسای جمهور قبلی را به خیانت و بلاهت در برابر ایران متهم میکرد، باختی تاریخی است. از سوی دیگر گوشمالی متحدان منطقهای آمریکا از سوی ایران و انتظار طبیعی آنها برای انتقام یا دستکم باز شدن تنگه و ناتوانی آمریکا از این مسئله، لبه دیگر قیچی است که به گردن ترامپ نزدیک میشود. آمریکا اخیراً در تلاشی مذبوحانه کوشیده روند تجارت دریایی ایران را متوقف کند اما این کارت قدرت لازم را ندارد و به زودی بیاعتباریاش به همگان ثابت خواهد شد. دلیل اصلی این است که در اصل آمریکا برای باز کردن یک محاصره به میدان آمده بود تا فشار از ساختار تجارت دریایی برداشته شود و قیمتها شکل نزولی به خود بگیرند. اما حالا خود به عاملی برای تشدید تنش تبدیل شده که احتمالا به نوعی به هدف ایران از محاصره، یعنی فشار اقتصادی بر متحدان آمریکا منجر خواهد شد. کارت تحریمها علیه ایران برای آنکه سنگینیاش را به اثبات برساند نیاز به زمان داشت. هر چه میگذشت ایرانیها با کمبودهای بیشتری نسبت به قبل در عرصههای صنعتی، مواد اولیه، داروهای مورد نیاز و غیره مواجه میشدند و بقول هیلاری کلینتون گزندگی آن را حس میکردند. این یکی دیگر از خواص کارت تحریمها بود. در کمال شگفتی، کارت هرمز هم همین قابلیت را دارد و چه بسا برای گزندگی به کسری از زمان کارت تحریمها نیاز دارد. یعنی در این دور از بازی، گذشت زمان به نفع غرب نیست بلکه به ضررش است. یادتان باشد ترامپ آمده بود در عرض سه روز تمام مقامات ایرانی را از بین برده و حکومت را عوض کند. اصلاً قرار نبود میز مذاکرهای باشد و ایرانیها شرایطشان را اعلام کنند. چه چیزی باعث شده آمریکاییها ملتمسانه خواستار مذاکره شوند؟ اعتبار کارت ایران و گزندگی هرمز! و این بزرگترین معمای راهبردی برای واشنگتن است: کارتی که نمیتوان با جنگ نابودش کرد و نمیتوان با تحریم بیاثرش ساخت، تنها با مذاکره از رویِ ناچاری قابل پاسخ است. (پایان) نگر - پورانوری ۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
http://ble.ir/a_view
t.me/myviewsonnews
این مقاله با عنوان How Iran's Strait of Hormuz card trumped sanctions-addicted US and brought it to heel در بخش دیدگاههای وبسایت شبکه پرستیوی به زبان انگلیسی منتشر شد.
۲۴۳
۱۴:۱۱
ترجمه تویت جو کنت، رئیس مستعفی مرکز ملی مبارزه با تروریسم آمریکا:
هرچه زودتر این حقیقت تلخ را بپذیریم که درگیری با ایران راهحل نظامی ندارد، وضعیت آمریکا بهتر خواهد شد.زور نظامیِ صِرف نمیتواند تنگه هرمز را بدون تشدید جنگ باز کند و ما را به باتلاقی بیپایان و خونین بکشاند که هیچ سودی برای مردممان ندارد.نمیتوانیم دولت جسورشده در تهران را از بین ببریم، مهم نیست چند تا از رهبرانشان را بکشیم. اگر تلاش کنیم، در نهایت به دولتی یا کشوریِ شکستخورده میرسیم که از آنچه اکنون داریم، بدتر است.واقعیت اجتنابناپذیر این است: باید با ایران به توافق برسیم. میتوانیم واقعگرا باشیم و الان با شرایط خودمان این کار را کنیم، یا میتوانیم به همان نومحافظهکاران و دولت اسرائیل که ما را به این بحران کشاندند گوش بدهیم و بعد از ضرر و زیان بیشتر، همان توافق را امضا کنیم.تشخیص اینکه به نقطهٔ بازده نزولی رسیدهایم و همین حالا خارج شدن از این مسیر، نشانهٔ ضعف نیست. این قدرت است — و کار درستی برای مردم آمریکاست.۴ مه ۲۰۲۶
هرچه زودتر این حقیقت تلخ را بپذیریم که درگیری با ایران راهحل نظامی ندارد، وضعیت آمریکا بهتر خواهد شد.زور نظامیِ صِرف نمیتواند تنگه هرمز را بدون تشدید جنگ باز کند و ما را به باتلاقی بیپایان و خونین بکشاند که هیچ سودی برای مردممان ندارد.نمیتوانیم دولت جسورشده در تهران را از بین ببریم، مهم نیست چند تا از رهبرانشان را بکشیم. اگر تلاش کنیم، در نهایت به دولتی یا کشوریِ شکستخورده میرسیم که از آنچه اکنون داریم، بدتر است.واقعیت اجتنابناپذیر این است: باید با ایران به توافق برسیم. میتوانیم واقعگرا باشیم و الان با شرایط خودمان این کار را کنیم، یا میتوانیم به همان نومحافظهکاران و دولت اسرائیل که ما را به این بحران کشاندند گوش بدهیم و بعد از ضرر و زیان بیشتر، همان توافق را امضا کنیم.تشخیص اینکه به نقطهٔ بازده نزولی رسیدهایم و همین حالا خارج شدن از این مسیر، نشانهٔ ضعف نیست. این قدرت است — و کار درستی برای مردم آمریکاست.۴ مه ۲۰۲۶
۲۲۰
۲۱:۴۱
اکونومیست:
طبق گزارش دانشکده امور عمومی واتسون دانشگاه براون، تا روز جمعه، مصرفکنندگان آمریکایی از زمان آغاز جنگ، ۳۵ میلیارد دلار بیشتر بابت هزینههای بنزین و گازوئیل پرداخت کردهاند.
این مبلغ معادل حدود ۲۶۸ دلار برای هر خانوار، یا تقریباً هزینهٔ یک هفته مواد خواربار است.
طبق گزارش دانشکده امور عمومی واتسون دانشگاه براون، تا روز جمعه، مصرفکنندگان آمریکایی از زمان آغاز جنگ، ۳۵ میلیارد دلار بیشتر بابت هزینههای بنزین و گازوئیل پرداخت کردهاند.
این مبلغ معادل حدود ۲۶۸ دلار برای هر خانوار، یا تقریباً هزینهٔ یک هفته مواد خواربار است.
۱۷۴
۱۲:۰۰
اعترافات این شیطان هم خواندن دارد. دارند آماده میشوند به شکست حماقت دیو زرد اعتراف کنند.
۱۰۲
۷:۴۳
علی هاشم: کمتر از ۲۴ ساعت پس از آنکه خوشبینیهایی دربارهٔ امضای یک یادداشت تفاهم میان ایران و آمریکا شکل گرفت، نشانههای منفی از راه رسیده است.یک منبع آگاه ایرانی به من گفت که نشانههایی از عقبنشینی آمریکا در دو موضوع کلیدی دیده میشود: سازوکار آزادسازی داراییهای ایران، و محدودهٔ آتشبس در لبنان. به گفتهٔ این منبع، یادداشت تفاهم شامل چارچوبی برای آتشبس در لبنان است، اما گزارشها حاکی از آن است که اسرائیل از این ترتیبات ناراضی است و واشنگتن را تحت فشار قرار داده تا عبارتی را در متن بگنجاند که به اسرائیل اجازه دهد تحت عنوان «پاسخ به هر تهدیدی» عملیات نظامی در لبنان انجام دهد. ایران این عبارت را رد کرده و بر آتشبسی پایدار و دائمی تأکید دارد. تهران به همهٔ میانجیگران از جمله پاکستان اطلاع داده که تا زمانی بر سر تمام بندها توافق کامل حاصل نشده و تضمین لازم داده نشود، یادداشت را امضا نخواهد کرد. بر اساس گزارشها، پاکستان پیشنهاد کرده که بخشهای مورد توافق جلو برود و موارد اختلافی به زمان بعد موکول شود، اما ایران این رویکرد را رد کرده و تأکید دارد که بندهای مورد اختلاف اساسی و غیرقابل مصالحه هستند. تصویر کلی نشان میدهد که تهران به طور فزایندهای معتقد است واشنگتن در حال عقبنشینی از تفاهمات اولیهای است که از طریق میانجیگران حاصل شده بود.
۳۹۲
۱۷:۲۷