در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمیشود.
لایکککککککککککککککک کنیددددددددددددددددددددددددددد
۱۲۷
۲۲:۰۳
رمان
داشتم توی دامشگاه قدم میزدم یکی صدام کرد خانم .. برگشتم دیدم اره همون پسره است گفتم بله کاری داشنین گفت اره کارتون داشتم گفتم خب بگید کارتون گفت اینجا نمیشه گفت یه کافه ادرس کافه رو گرفتم رفتم ... ......عصر داشتم اماده میشدم یه شال سفید و چون مانتو جلو باز بود پیراهن زیرش سفید پوشیدم و یه مانتو کالباسی و به کفش سفید یه رژ کالباسی و رژ گونه مالباسی و کرم زدم رفتم کافه رسیدم کافه در کافه رو باز کردم دیدم اره پسره مشسته رفتم جلو گفتم سلام اونم یه سلام داد گفت سفارش گفتم میل نداذم کارتون بگید گفت. تا سفارش ندید کار مو نمی گم منم گفتم یه قهوه اونم گفت باشه گارسون صدا زد گارسون اومد به گارسون گفت دوتا قهوه لطفا گار سون رفت گفتم خل کارتون بگید گفت تانیا خانم من اومدم بگم که به شما علاقه مند شدم خوشم میاد ازتون با من ازدواج میکنید ....ار تعجب داشتم میمردم استرس شکه شده بودم که یه بار گفتم باید فکر کنم و زود کیفن برداشتم رفتم بیرون
۱۲۸
۲۲:۴۸
در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمیشود.
لایک کنید و ببخشید واسه غلط های املایی اشتباه تایپی است 
۱۲۶
۲۲:۵۰
سلام دوستان
۱۲۷
۱۲:۱۶
در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمیشود.
۱۳۴
۱۲:۲۴
در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمیشود.
در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمیشود.