۳۲۹
۵:۴۴
۴۴۳
۷:۳۳
علوم پایه (بجز ریاضیات محض) و علوم کاربردی (Applied Sciences) هر دو از روش تجربی استفاده میکنند، پس علوم تجربی هم هستند. بهتر است علوم پایه را شامل دو بخش علوم طبیعی (Natural Sciences) و ریاضیات کنیم. علوم طبیعی (فیزیک، شیمی و زیستشناسی) از جمله علوم تجربی است.@AASaboury
۵۴۷
۷:۳۳
****************
گاهی شجاعانه رها کن و نگه ندار* رها کردن، انتخابی هوشمندانه است نه نمایش شکست . در بسیاری از موارد هزینه نگهداشت به مراتب فراتر از سود آن است. تمساحی را در نظر بگیرید که به پای شکارچی چنگ زده و او برای رهایی، دست ارزشمند خود را فدا میکند تا جانش را نجات دهد. بسیاری از چیزها در ابتدا ارزشمندند، اما با گذر زمان، برای نگهداشتشان آنقدر انرژی، زمان و هزینه میدهیم که دیگر ارزش اولیه را ندارند. گاهی «چسبیدن» به یک رابطه فرسوده، یک شغل راکد، یا حتی یک طرز فکر قدیمی، آنقدر فرسایشدهنده است که اگر آن انرژی را صرف شروع تازهای کنیم، نتیجه بسیار بهتری میگیریم. رها کردن، در اینجا یک مدیریت سرمایه زندگی است. انگشتهای بسته، چیزی را نمیتوانند بگیرند و مسیر جدید بلوکه شده است. دستِ بسته و مشتکرده، چیزی را که در آن هست نگه میدارد و هیچ چیز جدیدی نمیتواند وارد آن شود. بسیاری از ما از ترس خلأ، به چیزهای کهنه میچسبیم و در نتیجه، فرصتهای تازهای که در پشت در منتظرند را نمیبینیم. رها کردن، مشت را باز میکند تا کف دست برای دریافت تقدیر جدید، خالی باشد.برخی چیزها ذاتاً سیال و موقتیاند: احساسات دیگران، گذر زمان، جوانی، یا حتی جایگاه اجتماعی. تلاش برای نگهداشت اینها مثل این است که بخواهیم آب را در مشت حبس کنیم؛ هرچه فشار میدهیم، سریعتر از لای انگشتان فرار میکند. رها کردن، اعتراف به این حقیقت است که ما مالک چیزی نیستیم، فقط تجربهگر آنیم.گاه نگهداشت یک رابطه، به قیمت از دست دادن احترام به خودمان تمام میشود. وقتی مدام در حال «قانع کردن» کسی برای ماندن، یا «اثبات کردن» ارزش خود به دیگری هستیم، دیگر در جایگاه عاشق یا دوست نیستیم، در جایگاه فروشندهای هستیم که دارد کالای خود را التماس میکند. رها کردن در اینجا، ابراز کرامت است؛ یعنی قبول کنیم که بودنمان نیاز به درخواست و گدایی ندارد.در زیستشناسی، سلولهای کهنه باید بمیرند تا سلولهای جدید ساخته شوند (آپوپتوز). در روانشناسی، هویتهای کهنه باید رها شوند تا هویت تازه متولد شود. اگر به نسخههای قبلی خود چسبیده بودید، هرگز به آدم امروز تبدیل نمیشدید. رها کردن، آیین عبور از مرحلهای به مرحلهی دیگر است.رها کردن به معنای شکست یا بیارزش شمردن گذشته نیست. رها کردن یعنی پذیرفتن این که نقش آن چیز در زندگیات به پایان رسیده است، حتی اگر هنوز هم به آن عشق میورزی. همانطور که باغبان برای اینکه درخت میوه بدهد، شاخههای خشک را هرس میکند، تو نیز برای ثمردهی دوبارهات، باید گاهی هرس کنی. تلخترین گرفتاریِ آدمیزاد، نه در رها کردن است، نه در نگهداشتن، بلکه در نفهمیدنِ زمانِ درستِ هرکدام از این دو است.@AASaboury
۳۵۲
۱۳:۰۶
۳۳۹
۶:۲۴
۳۰۰
۷:۳۶
اکسیتوسین: عامل عشق و محبتاکسیتوسین یک هورمون پپتیدی عصبی متشکل از 9 اسید آمینه است که در هیپوتالاموس ساخته و از هیپوفیز پسین در جریان خون آزاد میشود. به آن «هورمون عشق و محبت» یا «هورمون آغوش و پیوند» نیز میگویند زیرا این هورمون نقش حیاتی در ایجاد پیوندهای اجتماعی، احساس اعتماد، آرامش و بهطور کلی، سلامت روان و جسم ما ایفا میکند و نقش کلیدی در زایمان، شیردهی و رابطه مادر-کودک دارد. یکی از سادهترین و موثرترین راهها برای افزایش سطح این هورمون در بدن، در آغوش گرفتن است. اکسیتوسین در مغز به عنوان پیام رسان عصبی عمل میکند و بر رفتار اجتماعی، کاهش اضطراب، احساس آرامش و حتی ترمیم زخم اثر میگذارد. ترشح آن با تماس پوستی، آغوش، زایمان و شیردهی تحریک میشود. کمبود یا اختلال آن با مشکلات اجتماعی، اوتیسم، اضطراب و افسردگی پس از زایمان مرتبط دانسته شده، هرچند رابطه علتومعلولی پیچیده است. به طور خلاصه، اکسیتوسین در پیوند عاطفی، زایمان، شیردهی و تنظیم رفتار اجتماعی نقش محوری دارد.پوست ما گیرندههای حسی به نام کورپوسکلهای پاچینیان دارد که به فشار و لمس حساسند. در آغوش گرفتن، آنها را فعال میکند و پیامها از طریق اعصاب به مغز، سپس هیپوتالاموس و هیپوفیز میرسند و آزادشدن اکسیتوسین در خون را باعث میشوند. این فرآیند بیوشیمیایی توضیح میدهد چرا تماس فیزیکی محبتآمیز مانند آغوش، نوازش یا دستگرفتن، آرامش و ارتباط ایجاد میکند. پژوهشها نشان میدهند آغوش بیستثانیهای سطح اکسیتوسین را بهطور محسوسی بالا میبرد و با استرس مقابله میکند. این اثر فقط به روابط عاشقانه محدود نیست و در آغوش دوستان و خانواده نیز مؤثر است. تعادل اکسیتوسین با استرس مزمن، تغذیه بد، تنهایی، افسردگی، آسیب مغزی و بیخوابی مزمن به هم میریزد. وبگردی شبانه و نور آبی نمایشگر، خواب و ریتم شبانهروزی را مختل میکند و چون اکسیتوسین بیشتر در آرامش ترشح میشود، سطح آن پایین میآید. بیخوابی هم سطح کورتیزول بدن را بالا میبرد و حساسیت مغز به اکسیتوسین را کم میکند و در نتیجه چرخهای معیوب از کمخوابی، استرس بیشتر و اکسیتوسین کمتر را باعث میشود. کورتیزول یا هورمون استرس، ریتم شبانهروزی دارد: صبحها بالا میرود تا بیدار شویم و شبها پایین میآید تا بخوابیم. استرس حاد، ورزش، عفونت و بیخوابی سطح آن را بالا میبرند.@AASaboury
۲۶۸
۵:۵۸
کورتیزول: مدیر انرژی و هوشیاریکورتیزول هورمونی است که از بخش قشریِ غده فوق کلیوی که بر روی کلیه های چپ و راست قرار دارند ترشح میشود و به هورمون استرس معروف است، اما در واقع مدیر انرژی، هوشیاری و استرس بدن است. ترشح آن تابع ریتم شبانهروزی است؛ بالاترین سطحش صبحها حدود ۶ تا ۸ بیدارمان میکند و انرژی روز را تأمین میکند و شبها به کمترین حد میرسد تا خواب و آرامش ممکن شود. در استرس حاد، قند خون را بالا میبرد، فشار خون را تنظیم میکند و بدن را برای مقابله آماده میسازد. اما کورتیزول مزمن بالا با اضطراب، بیخوابی، خواب سطحی و بیداریهای شبانه مرتبط است، چون بدن در حالت هشدار میماند و ملاتونین را سرکوب میکند. کورتیزول خیلی کم هم باعث خستگی و بیحالی میشود. اختلال در این چرخه، مانند کار در شیفت شب یا بیخوابی مزمن، میتواند مشکلات متابولیک و روانی ایجاد کند. پس کورتیزول دشمن خواب نیست؛ تعادل و ریتم شبانهروزی آن برای انرژی روز، آرامش و خواب سالم حیاتی است. خواب منظم، نور روز، تاریکی شب، ورزش و مدیریت استرس به تنظیم آن کمک میکنند. @AASaboury
۲۴۱
۱۴:۵۵
۲۰۹
۹:۵۸
سرو ابرکوه در ایران عمری بیش از چهار هزار سال دارد. این سرو پیش از آنکه امپراتوریهای باستانی مانند هخامنشیان در ایران شکل بگیرد روئیده بوده است. این در حالی است که عمر ایالات متحده آمریکا به عنوان یک کشور مستقل از تاریخ تصویب اعلامیه استقلال آن در سال 1776 میلادی محاسبه میشود و لذا عمر این کشور 250 سال است. عمر درخت کهنسال سرو ابرکوه حداقل شانزده برابر کشور آمریکاست.
جانم فدای ایران دوست داشتنی
.@AASaboury
۱۱۵
۸:۲۴