سفر ما از دیشب شروع شد
هر ماموریت و هر بازی یک درس برای ما داشت
و هر ماموریت برای هر فرد یک نشـــانه بود

هر ماموریت و هر بازی یک درس برای ما داشت
و هر ماموریت برای هر فرد یک نشـــانه بود
۹۴
۹:۲۱
دیشب یاد گرفتیم یه وقتایی باید یه جور دیگه زندگی کنیمیه جور دیگه رفتار کنیم
•یه نقش هایی واسه ی ما نیستم قبولشون نکنیم•یه نقش هایی واسه ی ما هستن قبولشون کنیم با همه ی رنجی که دارد
•یه نقش هایی واسه ی ما نیستم قبولشون نکنیم•یه نقش هایی واسه ی ما هستن قبولشون کنیم با همه ی رنجی که دارد
۹۹
۹:۴۲
و صبح شد این شب🥹
۱۱۰
۱۰:۲۹
روز اول:آماده ایم برای ثبت و ضبطتمامی دیتاهاو آگاهی ها
۸۳
۲۲:۴۹
امروز تصمیم گرفتیم مثــل یک کودک نوپاجهان و زندگیمونو•ببینیم
•تجربه کنیم
• بشناسیم
•تجربه کنیم
• بشناسیم
۸۰
۲۳:۳۰
امروز روزی بود که با خواست خودمونیک سری از وابستگی هامونو گذاشتیم کنار
تــــا در نهایت پذیرای هرچه رو به رویمان هست بشویم🥹
تــــا در نهایت پذیرای هرچه رو به رویمان هست بشویم🥹
۷۹
۲۳:۳۱
امروز یک بخش هایی از کلاف های پیچیده ی زندگیمون که با دست های خودمون گره خوردن پیدا کردیم
۸۸
۲۳:۳۳
امروز از دل تک تک بازی هابه خود آگاهی رسیدیم🥺
۲۰۹
۲۳:۳۴
نَفْسایعنی زیست هرآنچه باید در طول زندگیمون زیست میکردیم
ولی نکردیم
ولی نکردیم
۱۱۸
۲۳:۳۴
سلام از روز دوم بوت کمپ نَفسا
روزی که به هم قول دادیم کنار هم بزرگتر بشیم و شادترو بدون هیچ قضاوتی از همدیگه تو این مسیر کمک بخوایم
۹۲
۱۲:۱۵