بیشه خالی نیست ای کفتار؛ شیران را ببین حمله کردی؟ پاسخِ شیرانِ غُرّان را ببین
ناو آوردی، رجز خواندی که طوفان میکنی؟ گاوِ حیران مانده در چنگالِ شیران را ببین
جنگ را آغاز کردی از حماقت، از غرور ما رقم خواهیم زد؛ بنشین و پایان را ببین
جنگِ احزابی علیه ما به راه انداختی بعد از این تدبیرِ جنگِ قومِ سلمان را ببین
هفتهها از جنگ طی شد؛ ماندهای در گِل، ولی مردمِ سرزنده و پرشورِ ایران را ببین
سیلیِ جانانه از مردانِ میدان میخوری پشتِ این مردانِ در میدان، خیابان را ببین
«وَأَعِدّوا» با تمامِ قوّت، ای سیّدِ مجید! عزمِ ما، دستِ خدا، اعجازِ قرآن را ببین
۴۶۸
۱۱:۲۴
«همگی تابع این پرچمداریم!»
بصیرت یعنی این که مردمی هوشیار شوند، بفهمند و فریب ظواهر و شعارهای فریبندهاي چون آزادی، وحدت، آرامش و صلح را نخورند.
«صلح» هميشه مطلوب نیست؛ اگر این طور بود پیغمبر (ص) این همه جنگ نمی کرد، امام حسين (ع) در طول سیزده سال این همه فداکاری نمیکرد، خود و اهل بیتش و حتی طفل شیرخواره او به شهادت نمی رسيدند....
بصیرت یعنی انسان بفهمد دشمن چه نقشههایی به کار میگیرد و چگونه بايد در مقابلش مقاومت کرد.
پرچمدار بصیرت، مقام معظم رهبری است.
مرحوم علامه مصباح یزدی، ۱۳۹۱/۱۰/۰۸
ستاد امر به معروف و نهی از منکر شهرستان قشم@abm_qeshm
۳۹۲
۱۲:۲۳
میبینم در آینده ملتمون اون روزی را که ملت ما به عنوان یک ملت شکست ناپذیر، ملتی که حمله کردن به او، حمله کننده را پشیمان خواهد کرد.
ملتی که تعرض به خود را با قدرت جواب خواهد داد، ملتی که قدرتها هوس حمله و تعرض به او رو باید از سر خارج کنند. در چشم ملتهای دیگه و در تاریخ معرفی خواهیم شد.
۲۳۵
۷:۵۶
«صلح یا خنجرِ پنهان»
در منطق وحی اصلِ مذاکره و صلح، امرِ مردودی نیست. قرآن با صراحت میفرماید: «وَإِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَهَا» [الأنفال؛ ۶۱]؛ یعنی اگر طرفِ مقابل به صلح گرایشِ واقعی نشان داد، تو نیز آن را بپذیر. پس سخن، کوبیدنِ اصلِ گفتگو و مذاکره نیست؛ سخن، شناختنِ ماهیتِ طرفِ مذاکره است. قرآن درِ گفتوگو را نبسته، اما هرگز اجازه نداده است که ملتِ مؤمن، امنیتِ خود را بر شانهی خوشخیالی و غفلت بنا کند تا دشمن راهی برای مقهور ساختن جبهه حق بیابد: «وَلَنْ يَجْعَلَ اللَّهُ لِلْكَافِرِينَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ سَبِيلًا» [النساء؛ ۱۴۱].
مشکل از آنجا آغاز میشود که دشمن یعنی آمریکا و همپیمانش، صلح را نه برای پایانِ خصومت، بلکه برای تنفّس، فریب و تدارکِ ضربهی سهمگینترِ بعدی بر پیکرهی ایران اسلامی بخواهند؛ همانگونه که پس از آتشبس در جنگ ۱۲ روزه به سرعت خود را برای حمله به میهن اسلامی در جنگ رمضان تجهیز کرد. قرآن چنین دشمنی را با تعبیری بسیار روشن معرفی کرده است: «ثُمَّ يَنْقُضُونَ عَهْدَهُمْ فِي كُلِّ مَرَّةٍ» [الأنفال؛ ۵۶]؛ آنگاه در هربار پیمانِ خود را میشکنند. این فقط یک لغزشِ مقطعی نیست؛ توصیفِ یک خوی و یک روش است. یعنی اگر جبههای، خواه آمریکا و خواه هر رژیم متجاوز دیگر، سابقهاش با عهد، سابقهی نقض و خیانت باشد، دیگر سادهدلی در برابر او نه فضیلت است و نه عقلانیت؛ غفلتی است که اولین گام آن، مردم مظلوم و مقتدر لبنان و حزبالله بهایش را با خون و ویرانی میپردازند.
سورهی مبارکهی توبه این حقیقت را از مرحلهی هشدار فراتر میبرد و تکلیف را در برابر عهدشکنیِ تثبیتشده روشنتر میکند: «وَإِنْ نَكَثُوا أَيْمَانَهُمْ مِنْ بَعْدِ عَهْدِهِمْ وَطَعَنُوا فِي دِينِكُمْ فَقَاتِلُوا أَئِمَّةَ الْكُفْرِ إِنَّهُمْ لَا أَيْمَانَ لَهُمْ لَعَلَّهُمْ يَنْتَهُونَ» [التوبة؛ ۱۲]. یعنی اگر پس از عهد، سوگندهای خود را شکستند و به شما تعرض کردند، با سرانِ آن جبهه بستیزید؛ زیرا آنان را پایبندیِ واقعی به هیچ عهدی نیست. اینجا دیگر مسئله، فقط نقضِ یک قرارداد، تعهد و یا گفتگو نیست؛ مسئله، رویارویی با جبههای است که از پیمان، پوشش میسازد و از آتشبس، نردبانِ حملهی تازه. در چنین صحنهای، حتی اگر از طرحِ صلحِ دهمادّهای سخن گفته شود، تا وقتی توقفِ واقعیِ تعدّی و ضمانتِ عینی آن نباشد، نمیتوان آن را سندِ اطمینان دانست؛ زیرا دشمنِ آزموده بارها نشان داده است که از متنِ صلح، برای ساختنِ حاشیهی امنِ خیانت و حملهی بعدی خود استفاده میکند.
بر این اساس، منطقِ قرآنی روشن است: مذاکره، اگر بر پایهی صدق و توقفِ واقعیِ تعدّی باشد، پذیرفتنی است؛ اما وقتی دشمن ما آمریکا، عهدشکنیِ چندباره خود را با آتش زدن میز مذاکره و گفتگو ثابت نمود، باید آنچنان با دو بازوی خیابان و میدان، با بازدارندگی و اقتدار روبهرو گردد که قدرتِ ادامهی تعرض از او گرفته شود. از همینرو قرآن در مقامِ برخورد با دشمنِ عهدشکن، تعبیرِ سخت و روشنی به کار میبرد: «إِذَا أَثْخَنْتُمُوهُمْ...حَتَّىٰ تَضَعَ الْحَرْبُ أَوْزَارَهَا» [محمد؛ ۴]؛ یعنی تا آنجا که میتوانید دستِ تجاوز دشمن را بشکنید و او را از پای درآورید تا جنگ تمام شود. و در جای دیگر میفرماید: «قَاتِلُوهُمْ يُعَذِّبْهُمُ اللَّهُ بِأَيْدِيكُمْ وَيُخْزِهِمْ» [التوبة؛ ۱۴]؛ با آنان بستیزید تا خدا آنان را به دستِ شما خوار و رسوا سازد. پس راهکارِ قرآنی در پایانِ این مسیر آن است که دشمنِ عهدشکن، تنها در افکار عمومیِ دنیا به عهدشکنی رسوا نشود؛ بلکه در خیابان و میدان، مقهورِ جبههی حق گردد؛ فقط تهدید نشود، مهار گردد و حاشیهی امنِ او برای ضربه دوباره به جبهه حق از میان برود. باید سرِ جایِ خود نشانده شود و پیوسته با خروشِ مردم در خیابان دنبال گردد، تا خیابان سوختِ موشکِ میدان شود و هوسِ تعدّی به ایران را در سرِ او بخشکاند.
" />
حجت الاسلام دکتر علیرضا فاضلی
کانال #کوثر_معرفتhttps://eitaa.com/kousar_marefat
در منطق وحی اصلِ مذاکره و صلح، امرِ مردودی نیست. قرآن با صراحت میفرماید: «وَإِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَهَا» [الأنفال؛ ۶۱]؛ یعنی اگر طرفِ مقابل به صلح گرایشِ واقعی نشان داد، تو نیز آن را بپذیر. پس سخن، کوبیدنِ اصلِ گفتگو و مذاکره نیست؛ سخن، شناختنِ ماهیتِ طرفِ مذاکره است. قرآن درِ گفتوگو را نبسته، اما هرگز اجازه نداده است که ملتِ مؤمن، امنیتِ خود را بر شانهی خوشخیالی و غفلت بنا کند تا دشمن راهی برای مقهور ساختن جبهه حق بیابد: «وَلَنْ يَجْعَلَ اللَّهُ لِلْكَافِرِينَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ سَبِيلًا» [النساء؛ ۱۴۱].
مشکل از آنجا آغاز میشود که دشمن یعنی آمریکا و همپیمانش، صلح را نه برای پایانِ خصومت، بلکه برای تنفّس، فریب و تدارکِ ضربهی سهمگینترِ بعدی بر پیکرهی ایران اسلامی بخواهند؛ همانگونه که پس از آتشبس در جنگ ۱۲ روزه به سرعت خود را برای حمله به میهن اسلامی در جنگ رمضان تجهیز کرد. قرآن چنین دشمنی را با تعبیری بسیار روشن معرفی کرده است: «ثُمَّ يَنْقُضُونَ عَهْدَهُمْ فِي كُلِّ مَرَّةٍ» [الأنفال؛ ۵۶]؛ آنگاه در هربار پیمانِ خود را میشکنند. این فقط یک لغزشِ مقطعی نیست؛ توصیفِ یک خوی و یک روش است. یعنی اگر جبههای، خواه آمریکا و خواه هر رژیم متجاوز دیگر، سابقهاش با عهد، سابقهی نقض و خیانت باشد، دیگر سادهدلی در برابر او نه فضیلت است و نه عقلانیت؛ غفلتی است که اولین گام آن، مردم مظلوم و مقتدر لبنان و حزبالله بهایش را با خون و ویرانی میپردازند.
سورهی مبارکهی توبه این حقیقت را از مرحلهی هشدار فراتر میبرد و تکلیف را در برابر عهدشکنیِ تثبیتشده روشنتر میکند: «وَإِنْ نَكَثُوا أَيْمَانَهُمْ مِنْ بَعْدِ عَهْدِهِمْ وَطَعَنُوا فِي دِينِكُمْ فَقَاتِلُوا أَئِمَّةَ الْكُفْرِ إِنَّهُمْ لَا أَيْمَانَ لَهُمْ لَعَلَّهُمْ يَنْتَهُونَ» [التوبة؛ ۱۲]. یعنی اگر پس از عهد، سوگندهای خود را شکستند و به شما تعرض کردند، با سرانِ آن جبهه بستیزید؛ زیرا آنان را پایبندیِ واقعی به هیچ عهدی نیست. اینجا دیگر مسئله، فقط نقضِ یک قرارداد، تعهد و یا گفتگو نیست؛ مسئله، رویارویی با جبههای است که از پیمان، پوشش میسازد و از آتشبس، نردبانِ حملهی تازه. در چنین صحنهای، حتی اگر از طرحِ صلحِ دهمادّهای سخن گفته شود، تا وقتی توقفِ واقعیِ تعدّی و ضمانتِ عینی آن نباشد، نمیتوان آن را سندِ اطمینان دانست؛ زیرا دشمنِ آزموده بارها نشان داده است که از متنِ صلح، برای ساختنِ حاشیهی امنِ خیانت و حملهی بعدی خود استفاده میکند.
بر این اساس، منطقِ قرآنی روشن است: مذاکره، اگر بر پایهی صدق و توقفِ واقعیِ تعدّی باشد، پذیرفتنی است؛ اما وقتی دشمن ما آمریکا، عهدشکنیِ چندباره خود را با آتش زدن میز مذاکره و گفتگو ثابت نمود، باید آنچنان با دو بازوی خیابان و میدان، با بازدارندگی و اقتدار روبهرو گردد که قدرتِ ادامهی تعرض از او گرفته شود. از همینرو قرآن در مقامِ برخورد با دشمنِ عهدشکن، تعبیرِ سخت و روشنی به کار میبرد: «إِذَا أَثْخَنْتُمُوهُمْ...حَتَّىٰ تَضَعَ الْحَرْبُ أَوْزَارَهَا» [محمد؛ ۴]؛ یعنی تا آنجا که میتوانید دستِ تجاوز دشمن را بشکنید و او را از پای درآورید تا جنگ تمام شود. و در جای دیگر میفرماید: «قَاتِلُوهُمْ يُعَذِّبْهُمُ اللَّهُ بِأَيْدِيكُمْ وَيُخْزِهِمْ» [التوبة؛ ۱۴]؛ با آنان بستیزید تا خدا آنان را به دستِ شما خوار و رسوا سازد. پس راهکارِ قرآنی در پایانِ این مسیر آن است که دشمنِ عهدشکن، تنها در افکار عمومیِ دنیا به عهدشکنی رسوا نشود؛ بلکه در خیابان و میدان، مقهورِ جبههی حق گردد؛ فقط تهدید نشود، مهار گردد و حاشیهی امنِ او برای ضربه دوباره به جبهه حق از میان برود. باید سرِ جایِ خود نشانده شود و پیوسته با خروشِ مردم در خیابان دنبال گردد، تا خیابان سوختِ موشکِ میدان شود و هوسِ تعدّی به ایران را در سرِ او بخشکاند.
۲۱۳
۵:۱۹
۲۱۸
۵:۳۴
۲۶۷
۱۰:۲۱
۲۰۱
۷:۲۸
خواب امام شهید دیدم
۴۸۱
۷:۲۵
فارغ مرا ز رهگذر صبح و شام کنکار مرا به گردش چشمی تمام کن
بگشای صفحهای دگر از دفتر جمالبیتی فزون بر این غزل ناتمام کن
ای یادگار ساقی کوثر اباالحسن(ع)گاهی نظر به جانب این تشنهکام کن
ای حکمران کشور دل با کرشمهایزیر و زبر قرار دل خاص و عام کن
بنمای ره به مُلک رضا، جان خسته رامرغ رمیده را به شکر خنده رام کن
اینک هزار دست تمنّا گشوده بیندست کرم گشاده به رسم کرام کن
دارالشّفای آتش و آب است این سرایسوز دل مرا به نمی التیام کن
دیری است زاشیانه جدا ماندهای «امین»غربت بس است رو سوی آن کوی و بام کن
دانم که مستمند و تهیدست و بیکسیاز بارگاه فیض رضا(ع) توشه وام کن
و آنجا که آمد و شد خیل ملائک استکنجی گزین و تا به قیامت مُقام کن
۵۶۵
۷:۲۷
۱۱۴
۹:۵۷