هیچ آدم عمیقی رسانهای و وایرال نمیشود...
۱۲۳
۲۲:۵۰
پسرش را فدا کرده است. از شهادت پسر میگوید. دم نمیزند. راضی است از تقدیر و امیدوار...اما امان از نام تو ای سیدعلی! حتی با شنیدن نامت زار میزند...تو چه کردی با قلب امتت...
۹۶
۱۴:۲۶
محرم میرسه جای تو خالی
جلسه ذکر توسل به حضرت عباس، به نیابت از رهبر شهیدمان، پدر شهیدمان، آیتالله سیدعلی خامنهای
چهارشنبه، سومتیرماه، روز تاسوعای حسینی
از ساعت ۸:۳۰ صبح
آدرس: خواجه عبداللهانصاری، خیابان آلیاسین، پلاک ۳، واحد۴
بزرگواران لطف کنند جهت برنامهریزی بهتر حضور خودشون رو به ما اطلاع بدهند.
جلسه ذکر توسل به حضرت عباس، به نیابت از رهبر شهیدمان، پدر شهیدمان، آیتالله سیدعلی خامنهای
۱۴۸
۱۸:۳۰
یه چیزی بین ماها گم شده...همش گیر اسکانیم. گیر عدد ۲۰ میلیون. اصلا نمیفهمیم داره چی میشه. اصلا حواسمون نیست بهترین آدم این جهان رخت بربسته. داره واقعا میره. اصلا حواسمون نیست که آماده بشیم! اصلا کو حلقههای ماتممون؟ کو جای مویه رو صورت زنانمون؟ کوه چهره خمیده مردامون؟ کاش تو این روزا، حداقل ما چندنفر دورهم، حواسمون باشه تشییع آمادگی روحی میخواد. عاشورای انقلابه. هرچقدر برای محرم چله گناه نکردن گرفتیم، این چند روز هم باید حواسمون به خودمون باشه. کاش برای تشییع اماده باشیم...
۱۱۳
۲۱:۲۱
و ما، درست یا غلط، خوب یا بد، به قبل از ۱۴۰۱ برنمیگردیم... همانطور که به قبل ۹۸. همانطور که به قبل ۱۴۰۳...اثر بحرانها در زمان خودشان معلوم نمیشود. اثر بحرانها در تغییرات فرهنگی بعد از آنها تازه به خود رنگ میگیرد...
پ.ن۱: پوستر دوره عهد دانشگاه تهران. دوره عهد یک دوره آموزشی برای آمادهسازی اعضای بسیج برای سال پیشروشون هست.
پ.ن۲: نظر من این نیست که لین پدستر بد هست. یا اینکه اسلام با کنار هم قرار گرفتن این دوستان به خطر افتاده. حرف، حرف تغییره.
پ.ن۳: اگر چیزی برای بحث هست خوشحال میشم که باهاتون گفتوگو کنم.
پ.ن۱: پوستر دوره عهد دانشگاه تهران. دوره عهد یک دوره آموزشی برای آمادهسازی اعضای بسیج برای سال پیشروشون هست.
پ.ن۲: نظر من این نیست که لین پدستر بد هست. یا اینکه اسلام با کنار هم قرار گرفتن این دوستان به خطر افتاده. حرف، حرف تغییره.
پ.ن۳: اگر چیزی برای بحث هست خوشحال میشم که باهاتون گفتوگو کنم.
۹۳
۲۱:۱۱
شاید هم خودم را مسخره کردهام!
دراز کشیدهام خیره به سقف سبز و آبی سرداب حرم سامرا. سر ظهر! اوج آفتاب! چارهای هم ندارم. دو سانت آنطرفترم یکی سجده میرود و تنها چند میل اینطرفتر یکی نشسته است به تشهد نماز شکستهاش. مجبورم خیره باشم به این سقف زیبا. کمرم بعد از ۲۴ ساعت قل خوردن بین اتوبوسها حسابی مچاله شده است. چارهای ندارم که در این جای تنگ خودم را جا کنم. راستش را بخواهید همین جای نصفه و نیمه را هم بعد نیمساعتی پاورچین پاورچین راه رفتن میان خیل جمعیت یافتهام. یادم باشد بعدها روایت یک مرد جانباز پا از دست داده که به آرامی در این سرداب خوابیده بود را بنویسم حتما. اینها البته گفتن ندارد. اربعین است دیگر...
از خدا که پنهان نیست، از شما چه پنهان! نتوانستهام هنوز زیارت بروم و جای زیارت دارم این لغات را ردیف میکنم. راستش خستهام. از اینکه هربار به خودم قول میدهم که امسال دیگر باید امامین سامرا را بشناسم. اما الآن و بعد از ۴ بار سامرا آمدن هنوز دقیق نمیدانم که این سرزمین شریف مددفن دو امام است یا نه. اگر مدفن دو امام است نمیدانم امام دوم چندمین معصوم از چهارده نور خداست. شاید هم بیشتر از خستگی، شرمندهام. خلاصه نشستهام در حرم یکی از خوبان خدا، پا دراز کردهام و تکنینکهای شفقت به خود پیاده میکنم که عیب ندارد. تو سرت شلوغ بوده. اصلا مگر شناخت مهم است. مهم عمل است. اما خب خودم میدانم که چرندیات تفت میدهم. آن روی صادق ذهنم ازم میپرسد که خودت را مسخره کردهای؟! هر سال کیلومترها میکوبی و میایی اینجا که چه؟ مگر گنبد نمایشگاه است که هر سال میایی بازدید. داری با خودت چه کار میکنی...
جسمم که بدجور خسته است و با این دراز کشیدنهای کمرمق حالا حالاها در نمیرود. روحم را هم این سوالات بدجور گذاشتهاند در آبنمک تردید و شرمندگی. من که اگر قابل باشم دعایتان میکنم. شما هم دعایم کنید که حداقل این یکبار خودم را مسخره نکرده باشم...
پ.ن: شرمنده بابت پریدگی جملات. گفتم که. در سردابم و آماج پاهایی که به تبرک پای من را له میکنند.
#لحظهنوشت#اربعین_۱۴۰۵
پ.ن بیوقت: نمیدانم سال چند هجری قمری هستیم!!
دراز کشیدهام خیره به سقف سبز و آبی سرداب حرم سامرا. سر ظهر! اوج آفتاب! چارهای هم ندارم. دو سانت آنطرفترم یکی سجده میرود و تنها چند میل اینطرفتر یکی نشسته است به تشهد نماز شکستهاش. مجبورم خیره باشم به این سقف زیبا. کمرم بعد از ۲۴ ساعت قل خوردن بین اتوبوسها حسابی مچاله شده است. چارهای ندارم که در این جای تنگ خودم را جا کنم. راستش را بخواهید همین جای نصفه و نیمه را هم بعد نیمساعتی پاورچین پاورچین راه رفتن میان خیل جمعیت یافتهام. یادم باشد بعدها روایت یک مرد جانباز پا از دست داده که به آرامی در این سرداب خوابیده بود را بنویسم حتما. اینها البته گفتن ندارد. اربعین است دیگر...
از خدا که پنهان نیست، از شما چه پنهان! نتوانستهام هنوز زیارت بروم و جای زیارت دارم این لغات را ردیف میکنم. راستش خستهام. از اینکه هربار به خودم قول میدهم که امسال دیگر باید امامین سامرا را بشناسم. اما الآن و بعد از ۴ بار سامرا آمدن هنوز دقیق نمیدانم که این سرزمین شریف مددفن دو امام است یا نه. اگر مدفن دو امام است نمیدانم امام دوم چندمین معصوم از چهارده نور خداست. شاید هم بیشتر از خستگی، شرمندهام. خلاصه نشستهام در حرم یکی از خوبان خدا، پا دراز کردهام و تکنینکهای شفقت به خود پیاده میکنم که عیب ندارد. تو سرت شلوغ بوده. اصلا مگر شناخت مهم است. مهم عمل است. اما خب خودم میدانم که چرندیات تفت میدهم. آن روی صادق ذهنم ازم میپرسد که خودت را مسخره کردهای؟! هر سال کیلومترها میکوبی و میایی اینجا که چه؟ مگر گنبد نمایشگاه است که هر سال میایی بازدید. داری با خودت چه کار میکنی...
جسمم که بدجور خسته است و با این دراز کشیدنهای کمرمق حالا حالاها در نمیرود. روحم را هم این سوالات بدجور گذاشتهاند در آبنمک تردید و شرمندگی. من که اگر قابل باشم دعایتان میکنم. شما هم دعایم کنید که حداقل این یکبار خودم را مسخره نکرده باشم...
پ.ن: شرمنده بابت پریدگی جملات. گفتم که. در سردابم و آماج پاهایی که به تبرک پای من را له میکنند.
#لحظهنوشت#اربعین_۱۴۰۵
پ.ن بیوقت: نمیدانم سال چند هجری قمری هستیم!!
۸۵
۱۲:۲۳
پیرمرد اصفهانی مرا به خود آورد! داشت برای جاماندگان عزیزش دعا میکرد. و من بیدرنگ یاد اعضای این کانال افتادم. بیریا و مخلصانه به یاد همهتان هستم و در زیر آفتاب کمرمق صبح، در حرم مولا علی، دعایتان میکنم.
شما هم مرا سخت دعا کنید که سخت گرفتارم. دعا کنید که جادوی سامرا زندگی مرا اعجاز کند و تقدس نجف روحم را در آغوش بکشد.
شما هم مرا سخت دعا کنید که سخت گرفتارم. دعا کنید که جادوی سامرا زندگی مرا اعجاز کند و تقدس نجف روحم را در آغوش بکشد.
۸۹
۳:۵۹
از اینجا برمرو قولم نمیمونموآقایی کن همین الانتا هستم بگیر جونمو...
۷۷
۲۲:۵۳
سوال مهم!اگر تمام ساختمان و نفرات ستاد اقامه نماز از کشور حذف بشوند، چه اتفاقی خواهد افتاد؟
۳۵
۷:۰۱