مراجع (سارا، ۳۳ ساله):من یک بار ازدواج ناموفق داشتم. همسر اولم اعتیاد داشت، دروغ میگفت و بارها اعتمادم را شکست. بعد از طلاق، با هزار ترس و تردید زندگیام را از نو ساختم. از ازدواج اولم یک فرزند دارم.وقتی با محسن آشنا شدم، میدانستم قبلاً سابقه مصرف مواد داشته اما میگفت مدتهاست ترک کرده. باورش کردم. فکر میکردم این بار انتخاب درستی کردهام.الان چند سال از ازدواجمان گذشته و یک دختر کوچک هم داریم. اما مدتی است متوجه شدهام محسن دوباره مصرف میکند.هر بار که با او صحبت میکنم، میگوید کنترلش دست خودش است و هر وقت بخواهد میتواند کنار بگذارد. اما من این حرفها را قبلاً هم شنیدهام.شبها خواب ندارم. مدام از خودم میپرسم: «اگر بمانم چه؟» «اگر بروم چه؟»نمیخواهم دخترم در فضایی پر از دروغ و بیثباتی بزرگ شود. اما از طرفی میترسم دوباره طلاق را تجربه کنم. احساس میکنم بین ماندن و رفتن گیر افتادهام.
درمانگر:سارا، قبل از هر تصمیمی میخواهم یک موضوع مهم را ببینی.سؤال اصلی این نیست که محسن تو را دوست دارد یا نه.سؤال اصلی این است: «آیا او مسئولیت اعتیادش را پذیرفته و برای درمانش اقدام جدی کرده است؟»اعتیاد یک مشکل اخلاقی نیست؛ یک بیماری مزمن است که بدون درمان معمولاً پیشرفت میکند.میفهمم که از تجربه ازدواج اولت زخم خوردهای و اکنون ترس از تکرار آن درد دوباره فعال شده است.اما قرار نیست امروز درباره طلاق یا ماندن تصمیم بگیری.فعلاً باید به این سؤال پاسخ بدهی:«اگر هیچ تغییری در محسن ایجاد نشود و شرایط دقیقاً همینطور ادامه پیدا کند، آیا حاضرم پنج سال دیگر هم در این رابطه بمانم؟»گاهی ما عاشق امیدی هستیم که به تغییر طرف مقابل داریم، نه واقعیتی که امروز در آن زندگی میکنیم.در این مرحله لازم است به جای نجات دادن محسن، روی امنیت روانی خودت و دو فرزندت تمرکز کنی و ببینی آیا او حاضر است مسئولیت درمانش را بپذیرد یا نه.تصمیم نهایی برای ماندن یا رفتن، زمانی گرفته میشود که واقعیت را ببینی، نه وعدهها را.
@academy_mitrana09227224919
️
️
️«اگر شما جای سارا بودید، به رابطه فرصت دیگری میدادید یا تصمیم متفاوتی میگرفتید؟»
09389112950
@academy_mitrana09227224919
۸۹
۳:۴۵
روایت های واقعی درمانگر و مراجع در اتاق درمان رو میتونید در اینستاگرام با آیدی زیر دنبال کنید و نظرتون رو در کپشن با ما به اشتراک بگذارید@academy_mitrana
۸۹
۱۸:۵۱
موضوع مراجعه اولویت همسرم نیستم
درمانگر: بیتا جان، گفتی احساس میکنی اولویت همسرت نیستی. دوست دارم بیشتر برام توضیح بدی که چه اتفاقهایی باعث شده به این نتیجه برسی؟
بیتا: ما سه ساله ازدواج کردیم. خانوادۀ من توی شهر دیگهای زندگی میکنن و من اینجا تقریباً تنها هستم. مادرشوهرم توی همون ساختمونی زندگی میکنه که ما هستیم و کلید خونمون رو هم دارن.
درمانگر: داشتن کلید منزل بدون رضایت تو چه احساسی در تو ایجاد میکنه؟
بیتا: حس میکنم هیچ حریم خصوصیای ندارم. هر بار که میرم شهرستان و برمیگردم، میبینم بعضی وسایلم جابهجا شده یا حتی بعضی چیزها نیست. وقتی اعتراض میکنم، شوهرم میگه: «مامانم نیت بدی نداره، فقط اومده سر بزنه.»
درمانگر: وقتی همسرت نگرانی تو رو اینطور پاسخ میده، چه احساسی پیدا میکنی؟
بیتا: حس میکنم حرفم مهم نیست. انگار آرامش خانوادۀ خودش از آرامش من مهمتره. برای اینکه خانوادش ناراحت نشن، هر کاری میکنه، اما برای خواستههای من نه.
درمانگر: به نظر میرسه تو فقط از ورود بدون هماهنگی ناراحت نیستی؛ بلکه احساس میکنی نیازها، احساسات و مرزهای شخصیات دیده نمیشن. درسته؟
بیتا: دقیقاً. من انتظار ندارم رابطهاش با خانوادش قطع بشه، فقط میخوام همسرم کنار من باشه و از زندگی مشترکمون حمایت کنه.
درمانگر: آیا تا حالا بدون سرزنش و در فضایی آرام، احساساتت رو با جملاتی مثل «من احساس میکنم...» با همسرت مطرح کردی؟
بیتا: چند بار گفتم، اما معمولاً بحثمون به اینجا میرسه که میگه: «تو با خانوادۀ من مشکل داری.»
درمانگر: وقتی موضوع به این شکل مطرح میشه، احتمال داره همسرت احساس کنه مجبور شده بین تو و خانوادش یکی رو انتخاب کنه. در حالی که مسئلۀ اصلی، انتخاب بین تو و خانوادش نیست؛ موضوع، تعیین مرزهای سالم برای حفظ زندگی مشترک شماست.
بیتا: من فقط میخوام حس کنم همسرم منو میبینه و کنارمه.
درمانگر: این خواسته کاملاً قابل درکه. امنیت عاطفی در ازدواج زمانی شکل میگیره که هر دو نفر احساس کنن نیازها و نگرانیهاشون شنیده میشه. یکی از مرزهای مهم در زندگی مشترک، احترام به حریم خصوصی زوجینه.
بیتا: ولی نمیدونم چطور این موضوع رو مطرح کنم که دعوا نشه.
درمانگر: میتونی در زمان مناسبی به همسرت بگی: «من نمیخوام رابطۀ تو با خانوادت آسیب ببینه. فقط وقتی بدون اطلاع وارد خونمون میشن یا وسایلم جابهجا میشه، احساس ناامنی و بیاهمیت بودن میکنم. دوست دارم با هم راهحلی پیدا کنیم که هم احترام خانوادۀ تو حفظ بشه و هم حریم خصوصی زندگی مشترکمون.»
بیتا: فکر میکنم اینطوری بهتر بتونم منظورم رو برسونم.
درمانگر: اگر با وجود گفتوگوهای مکرر، تغییری ایجاد نشد، حضور در جلسات زوجدرمانی میتونه به شما کمک کنه تا درباره مرزها، اولویتهای زندگی مشترک و نقش خانوادههای اصلی به توافق برسید.
نکته درمانی: مسئلۀ اصلی بیتا، رقابت با خانوادۀ همسر نیست؛ بلکه تجربه مداوم نادیده گرفته شدن، نقض حریم خصوصی و نبود مرزهای روشن در زندگی مشترک است. در چنین شرایطی، تمرکز درمان بر تقویت مهارت جرئتمندی، بیان نیازها بدون سرزنش و کمک به زوج برای ایجاد مرزهای سالم با خانوادههای اصلی خواهد بود.@academy_mitrana
درمانگر: بیتا جان، گفتی احساس میکنی اولویت همسرت نیستی. دوست دارم بیشتر برام توضیح بدی که چه اتفاقهایی باعث شده به این نتیجه برسی؟
بیتا: ما سه ساله ازدواج کردیم. خانوادۀ من توی شهر دیگهای زندگی میکنن و من اینجا تقریباً تنها هستم. مادرشوهرم توی همون ساختمونی زندگی میکنه که ما هستیم و کلید خونمون رو هم دارن.
درمانگر: داشتن کلید منزل بدون رضایت تو چه احساسی در تو ایجاد میکنه؟
بیتا: حس میکنم هیچ حریم خصوصیای ندارم. هر بار که میرم شهرستان و برمیگردم، میبینم بعضی وسایلم جابهجا شده یا حتی بعضی چیزها نیست. وقتی اعتراض میکنم، شوهرم میگه: «مامانم نیت بدی نداره، فقط اومده سر بزنه.»
درمانگر: وقتی همسرت نگرانی تو رو اینطور پاسخ میده، چه احساسی پیدا میکنی؟
بیتا: حس میکنم حرفم مهم نیست. انگار آرامش خانوادۀ خودش از آرامش من مهمتره. برای اینکه خانوادش ناراحت نشن، هر کاری میکنه، اما برای خواستههای من نه.
درمانگر: به نظر میرسه تو فقط از ورود بدون هماهنگی ناراحت نیستی؛ بلکه احساس میکنی نیازها، احساسات و مرزهای شخصیات دیده نمیشن. درسته؟
بیتا: دقیقاً. من انتظار ندارم رابطهاش با خانوادش قطع بشه، فقط میخوام همسرم کنار من باشه و از زندگی مشترکمون حمایت کنه.
درمانگر: آیا تا حالا بدون سرزنش و در فضایی آرام، احساساتت رو با جملاتی مثل «من احساس میکنم...» با همسرت مطرح کردی؟
بیتا: چند بار گفتم، اما معمولاً بحثمون به اینجا میرسه که میگه: «تو با خانوادۀ من مشکل داری.»
درمانگر: وقتی موضوع به این شکل مطرح میشه، احتمال داره همسرت احساس کنه مجبور شده بین تو و خانوادش یکی رو انتخاب کنه. در حالی که مسئلۀ اصلی، انتخاب بین تو و خانوادش نیست؛ موضوع، تعیین مرزهای سالم برای حفظ زندگی مشترک شماست.
بیتا: من فقط میخوام حس کنم همسرم منو میبینه و کنارمه.
درمانگر: این خواسته کاملاً قابل درکه. امنیت عاطفی در ازدواج زمانی شکل میگیره که هر دو نفر احساس کنن نیازها و نگرانیهاشون شنیده میشه. یکی از مرزهای مهم در زندگی مشترک، احترام به حریم خصوصی زوجینه.
بیتا: ولی نمیدونم چطور این موضوع رو مطرح کنم که دعوا نشه.
درمانگر: میتونی در زمان مناسبی به همسرت بگی: «من نمیخوام رابطۀ تو با خانوادت آسیب ببینه. فقط وقتی بدون اطلاع وارد خونمون میشن یا وسایلم جابهجا میشه، احساس ناامنی و بیاهمیت بودن میکنم. دوست دارم با هم راهحلی پیدا کنیم که هم احترام خانوادۀ تو حفظ بشه و هم حریم خصوصی زندگی مشترکمون.»
بیتا: فکر میکنم اینطوری بهتر بتونم منظورم رو برسونم.
درمانگر: اگر با وجود گفتوگوهای مکرر، تغییری ایجاد نشد، حضور در جلسات زوجدرمانی میتونه به شما کمک کنه تا درباره مرزها، اولویتهای زندگی مشترک و نقش خانوادههای اصلی به توافق برسید.
نکته درمانی: مسئلۀ اصلی بیتا، رقابت با خانوادۀ همسر نیست؛ بلکه تجربه مداوم نادیده گرفته شدن، نقض حریم خصوصی و نبود مرزهای روشن در زندگی مشترک است. در چنین شرایطی، تمرکز درمان بر تقویت مهارت جرئتمندی، بیان نیازها بدون سرزنش و کمک به زوج برای ایجاد مرزهای سالم با خانوادههای اصلی خواهد بود.@academy_mitrana
۸۶
۱۸:۱۱
۵۷
۱۹:۱۰
۳۲
۶:۳۲