روایت امام صادق در باره وضو
عَنْ مِصْبٰاحِ الشَّریعَةِ، عَنِ الصّاِدقِ عَلَیْهِ السَّلاٰمُ: اِذٰا اَرَدْتَ الطَّهٰارَةَ وَ الْوُضُوءَ فَتَقَدَّمْ اِلَی الْمٰاءِ تَقَدُّمَکَ اِلی رَحْمَةِ الله ؛ فَاِنَّ الله تَعٰالیٰ قَدْ جَعَلَ الْمٰاءَ مِفْتٰاحَ قُرْبَتِهِ وَ مُنٰاجٰاتِهِ وَ دٰالاًّ اِلیٰ بِسٰاطِ خِدْمَتِهِ. وَ کَمٰا اَنَّ رَحْمَتَهُ تُطَهِّرُذُنُوبَ الْعِبٰادِ، فَکَذٰلِکَ النَّجٰاسٰاتُ الظّاهِرَةُ یُطَهِّرُهَا الْمٰاءُ لاٰ غَیْرُ. قٰالَ الله تَعٰالیٰ: «وَ هُوَ الَّذی اَرْسَلَ الرِّیٰاحَ بُشْراًبَیْنَ یَدَیْ رَحْمَتِهِ وَ اَنْزَلْنٰا مِنَ السمٰاءِ مٰاءً طَهُوراً.» وَ قٰالَ عَزَّوَجَلَّ: «وَ جَعَلْنٰا مِنَ الْمٰاءِ کُلَّ شَی ءٍ حَیٍّ». فَکَمٰا اَحْییٰ بِهِ کُلَّ شَی ءٍ مِنْ نَعیمِ الدُّنْیٰا، کَذٰلِکَ بِفَضْلِهِ وَرَحْمَتِهِ جَعَلَ حَیٰوةَ الْقُلُوبِ بِالطّاعٰاتِ. وَ تَفَکَّرْ فی صَفٰاءِ الْمٰاءِ وَ رِقَّتِهِ وَ طَهُورِهِ وَ بَرَکَتِهِ وَ لَطیفِ امْتِزٰاجِهِ بِکُلِ شَی ءٍ وَ فی کُلِّ شَی ءٍ؛ وَ اسْتَعْمِلْهُ فی تَطْهیرِ الاْعْضٰاءِ الَّتی اَمَرَکَ الله بِتَطْهیرِهٰا وَ أْتِ بِآدٰابِهٰا فَرٰائِضِهِ وَ سُنَنِهِ؛ فَاِنَّ تَحْتَ کُلِّ وٰاحِدَةٍ مِنْهٰا فَوٰائِدَ کَثیرَةً. اِذَا اسْتَعْمَلْتَهٰا بِالْحُرْمَةِ انْفَجَرَتْ لَکَ عَیْنُ فَوٰائِدِهِ عَنْ قَریبٍ. ثُمَّ عٰاشِرْ خَلْقَ الله تَعٰالیٰ کَامْتِزٰاجِ الْمٰاءِ بِالاَشْیٰاءِ، یوُءَدّی کُلَّ شَی ءٍ حَقَّهُ وَ لاٰ یَتَغَیَّرُ عَنْ مَعْنٰاهُ، مُعْتَبِراً لِقَوْلِ رَسُولِ الله صَلَّی الله عَلَیْهِ وَ آلِهِ:«مَثَلُ الْمُؤْمِنِ الْخٰاصِّ کَمَثَلِ الْمٰاءِ.» وَلْیَکُنْ صَفْوَتُکَ مَعَ الله فی جَمیعِ طٰاعٰاتِکَ کَصَفْوَةِ الْمٰاءِ حینَ اَنْزَلَهُ مِنَ السَّمٰاءِ وَ سَمّاهُ طَهُوراً؛ وَ طَهِّرْ قَلْبَکَ بِالتَّقْویٰ وَ الْیَقینِ عِنْدَ طَهٰارَةِ جَوٰارِحِکَ بِالْمٰاء
#طهارت#وضو#اسرار.الصلوه.امام
عَنْ مِصْبٰاحِ الشَّریعَةِ، عَنِ الصّاِدقِ عَلَیْهِ السَّلاٰمُ: اِذٰا اَرَدْتَ الطَّهٰارَةَ وَ الْوُضُوءَ فَتَقَدَّمْ اِلَی الْمٰاءِ تَقَدُّمَکَ اِلی رَحْمَةِ الله ؛ فَاِنَّ الله تَعٰالیٰ قَدْ جَعَلَ الْمٰاءَ مِفْتٰاحَ قُرْبَتِهِ وَ مُنٰاجٰاتِهِ وَ دٰالاًّ اِلیٰ بِسٰاطِ خِدْمَتِهِ. وَ کَمٰا اَنَّ رَحْمَتَهُ تُطَهِّرُذُنُوبَ الْعِبٰادِ، فَکَذٰلِکَ النَّجٰاسٰاتُ الظّاهِرَةُ یُطَهِّرُهَا الْمٰاءُ لاٰ غَیْرُ. قٰالَ الله تَعٰالیٰ: «وَ هُوَ الَّذی اَرْسَلَ الرِّیٰاحَ بُشْراًبَیْنَ یَدَیْ رَحْمَتِهِ وَ اَنْزَلْنٰا مِنَ السمٰاءِ مٰاءً طَهُوراً.» وَ قٰالَ عَزَّوَجَلَّ: «وَ جَعَلْنٰا مِنَ الْمٰاءِ کُلَّ شَی ءٍ حَیٍّ». فَکَمٰا اَحْییٰ بِهِ کُلَّ شَی ءٍ مِنْ نَعیمِ الدُّنْیٰا، کَذٰلِکَ بِفَضْلِهِ وَرَحْمَتِهِ جَعَلَ حَیٰوةَ الْقُلُوبِ بِالطّاعٰاتِ. وَ تَفَکَّرْ فی صَفٰاءِ الْمٰاءِ وَ رِقَّتِهِ وَ طَهُورِهِ وَ بَرَکَتِهِ وَ لَطیفِ امْتِزٰاجِهِ بِکُلِ شَی ءٍ وَ فی کُلِّ شَی ءٍ؛ وَ اسْتَعْمِلْهُ فی تَطْهیرِ الاْعْضٰاءِ الَّتی اَمَرَکَ الله بِتَطْهیرِهٰا وَ أْتِ بِآدٰابِهٰا فَرٰائِضِهِ وَ سُنَنِهِ؛ فَاِنَّ تَحْتَ کُلِّ وٰاحِدَةٍ مِنْهٰا فَوٰائِدَ کَثیرَةً. اِذَا اسْتَعْمَلْتَهٰا بِالْحُرْمَةِ انْفَجَرَتْ لَکَ عَیْنُ فَوٰائِدِهِ عَنْ قَریبٍ. ثُمَّ عٰاشِرْ خَلْقَ الله تَعٰالیٰ کَامْتِزٰاجِ الْمٰاءِ بِالاَشْیٰاءِ، یوُءَدّی کُلَّ شَی ءٍ حَقَّهُ وَ لاٰ یَتَغَیَّرُ عَنْ مَعْنٰاهُ، مُعْتَبِراً لِقَوْلِ رَسُولِ الله صَلَّی الله عَلَیْهِ وَ آلِهِ:«مَثَلُ الْمُؤْمِنِ الْخٰاصِّ کَمَثَلِ الْمٰاءِ.» وَلْیَکُنْ صَفْوَتُکَ مَعَ الله فی جَمیعِ طٰاعٰاتِکَ کَصَفْوَةِ الْمٰاءِ حینَ اَنْزَلَهُ مِنَ السَّمٰاءِ وَ سَمّاهُ طَهُوراً؛ وَ طَهِّرْ قَلْبَکَ بِالتَّقْویٰ وَ الْیَقینِ عِنْدَ طَهٰارَةِ جَوٰارِحِکَ بِالْمٰاء
#طهارت#وضو#اسرار.الصلوه.امام
۳۹
۱:۳۹
از کتاب مصباح الشّریعة از امام صادق علیه السلام روایت شده که فرمود: چون آهنگ طهارت و وضو کنی، به سوی آب پیش برو همانند اینکه به رحمت خدا نزدیک می شوی، که همانا خداوند تعالی آب را کلید تقرب به خود و مناجات با خود و راهنمای وصول به آستانش قرار داده است. و همچنانکه رحمتش گناهان بندگان را می سترد، آلودگیهای ظاهری را آب پاک می سازد نه چیز دیگر. خداوند تعالی فرمود: «اوست کسی که بادها را پیشاپیش رحمتش بشارت (دهنده) فرستاد و از آسمان آب پاک کننده فرو فرستادیم». و فرمود عزّوجلّ: «ما هر چیز زنده را از آب آفریدیم». پس همچنانکه همۀ نعمتهای دنیا را به آب زندگی بخشیده، به فضل و رحمت خود حیات دلها را در طاعات قرار داد. و در صفا، زلالی، پاک کنندگی و برکت آب و اینکه چسان دقیق و لطیف با همه چیز و در همه چیز آمیخته می شود بیندیش. و آن را در پاک نمودن اعضایی که خدا تو را به تطهیرشان امر فرموده به کار بر و آداب واجب و مستحب آن را به جای آور که در هر یک از آن آداب فواید بسیاری است که هر گاه با حفظ حرمت آنها را به کاربری بزودی چشمۀ فواید آن برایت می جوشد.
سپس، با خلق خدا آمیزش و معاشرت کن همانند آمیخته شدن آب با همه چیز که حق هر چیز را اداء می کند و در عین حال ماهیت آن تغییر نمی یابد، تا از سخن رسول الله صلّی الله علیه و آله که فرمود: «مؤمن خاصّ همانند آب است» پندگیری.و باید خلوص و صفایت با خدا در همۀ عبادات و طاعاتت به صفای آب ماند آنگاه که خداوند آن را از آسمان نازل نمود و پاک کننده اش نامید. و هنگام شستشوی اعضای بدنت با آب، قلب خود را با تقوی و یقین پاکیزه گردان.» مصباح الشّریعة، باب 10، بحارالانوار، ج 77، ص 339، «کتاب الطّهارة»، «ابواب الوضوء»، باب 6، حدیث 16.
#طهارت#وضو#اسرار.الصلوه.امام
سپس، با خلق خدا آمیزش و معاشرت کن همانند آمیخته شدن آب با همه چیز که حق هر چیز را اداء می کند و در عین حال ماهیت آن تغییر نمی یابد، تا از سخن رسول الله صلّی الله علیه و آله که فرمود: «مؤمن خاصّ همانند آب است» پندگیری.و باید خلوص و صفایت با خدا در همۀ عبادات و طاعاتت به صفای آب ماند آنگاه که خداوند آن را از آسمان نازل نمود و پاک کننده اش نامید. و هنگام شستشوی اعضای بدنت با آب، قلب خود را با تقوی و یقین پاکیزه گردان.» مصباح الشّریعة، باب 10، بحارالانوار، ج 77، ص 339، «کتاب الطّهارة»، «ابواب الوضوء»، باب 6، حدیث 16.
#طهارت#وضو#اسرار.الصلوه.امام
۴۳
۱:۴۰
حکیم ملاصدرای شیرازی در کتاب «الشواهد الربوبیه فی المناهج السلوکیه»
ان حقیقه الانسان حقیقه جمعیه، و لها وحده تألفیه کوحده العالم ذات مراتب متفاوته فی التجرد و التجسم و الصفاء و التکدر و لهذا یقال له العالم الصغیر»: انسان دارای حقیقت جمعی است و دارای وحدت «تأَلّفی» است. وقتی به موجودات جهان خلقت توجه میکنیم، میبینیم معادن و نباتات تنها وجود طبیعی دارند؛ اما حیواناتی که به حد تخیل رسیده باشند هم وجود طبیعی و هم مثالی دارند، پس وجود این دسته حیوانات نسبت به معادن و نباتات جامعتر میشود، چون واجد هر دو عالم است. اگر ملائکه جسمانی باشند، فقط وجود مثالی دارند و اگر غیر جسمانی باشند، فقط وجود عقلی دارند. پس موجودات همه فقط یک وجود دارند جز برخی حیوانات که دارای دو وجودند؛ اما انسان م هم وجود طبیعی دارد، هم مثالی و هم عقلی. پس جامعترین موجودات و مخلوقات، انسان است که هر سه مرتبهای را که در عالم حاصل است، واجد است: طبع، مثال و عقل.
از این جهت انسان دارای حقیقت جمعی میباشد، یعنی حقیقیتی دارد، واجد هر سه حقیقت. از طرف دیگر دارای وحدت «تألفی» میباشد؛ یعنی سه حقیت موجود در انسان به صورت جداگانه نیستند، دارای سه صورت و سه نفس طبیعی، مثالی و عقلی مستقل، بالفعل وجداگانه نمیباشد، بلکه هر سه حقیقت وحدت جمعی دارند. به دیگر سخن هر کدام از این سه حقیقت مرتبهای از انسان میباشند. درست مثل مراتب موجود درجهان که هر سه مرتبه طبیعت، مثال و عقل همه سه مرتبه وجود دارند و هر چیزی را در عالم بنگرید، در یکی از مراتب سهگانه جای میگیرند. و لذا انسان را «عالم صغیر» نامیدهاند، همانطور که جهان را «انسان کبیر» نامیدهاند. (البته هر یک از این مراتب دارای طبقات بسیار زیادی میباشند، ولی همه طبقات را میتوان در این سه مرتبه دستهبندی کرد).
ان حقیقه الانسان حقیقه جمعیه، و لها وحده تألفیه کوحده العالم ذات مراتب متفاوته فی التجرد و التجسم و الصفاء و التکدر و لهذا یقال له العالم الصغیر»: انسان دارای حقیقت جمعی است و دارای وحدت «تأَلّفی» است. وقتی به موجودات جهان خلقت توجه میکنیم، میبینیم معادن و نباتات تنها وجود طبیعی دارند؛ اما حیواناتی که به حد تخیل رسیده باشند هم وجود طبیعی و هم مثالی دارند، پس وجود این دسته حیوانات نسبت به معادن و نباتات جامعتر میشود، چون واجد هر دو عالم است. اگر ملائکه جسمانی باشند، فقط وجود مثالی دارند و اگر غیر جسمانی باشند، فقط وجود عقلی دارند. پس موجودات همه فقط یک وجود دارند جز برخی حیوانات که دارای دو وجودند؛ اما انسان م هم وجود طبیعی دارد، هم مثالی و هم عقلی. پس جامعترین موجودات و مخلوقات، انسان است که هر سه مرتبهای را که در عالم حاصل است، واجد است: طبع، مثال و عقل.
از این جهت انسان دارای حقیقت جمعی میباشد، یعنی حقیقیتی دارد، واجد هر سه حقیقت. از طرف دیگر دارای وحدت «تألفی» میباشد؛ یعنی سه حقیت موجود در انسان به صورت جداگانه نیستند، دارای سه صورت و سه نفس طبیعی، مثالی و عقلی مستقل، بالفعل وجداگانه نمیباشد، بلکه هر سه حقیقت وحدت جمعی دارند. به دیگر سخن هر کدام از این سه حقیقت مرتبهای از انسان میباشند. درست مثل مراتب موجود درجهان که هر سه مرتبه طبیعت، مثال و عقل همه سه مرتبه وجود دارند و هر چیزی را در عالم بنگرید، در یکی از مراتب سهگانه جای میگیرند. و لذا انسان را «عالم صغیر» نامیدهاند، همانطور که جهان را «انسان کبیر» نامیدهاند. (البته هر یک از این مراتب دارای طبقات بسیار زیادی میباشند، ولی همه طبقات را میتوان در این سه مرتبه دستهبندی کرد).
۳۹
۲:۲۶
مرحوم علامه طباطبائی کتابی دارند تحت عنوان «الانسان» که مشتمل بر سه رساله کوچک میباشد: 1ـ الانسان قبل الدنیا، 2ـ الانسان فی الدنیا، 3ـ الانسان بعد الدنیا. ایشان در آغاز رساله مینویسند: «انسان با جمیع خصوصیات ذات و صفات و افعالش در عالم مثال موجود است، بدون آنکه اوصاف رذیله و افعال سیئه و لوازم نقصی و جهات عدمی با وی همراه باشند. به این ترتیب انسان در عالم مثال در زمره پاکیزکان و ملائکه پاک، زندگی نیک و مسرتبخش دارد و به مشاهده نور پروردگار و نورانیت ذات خویش مبتهج است و از مرافقت نیکان و مسامرت پاکان در التذاذ. در آنجا نه رنجی است و نه دردی: از کدورات نقائص و عیوب، منزه و از وصول به مرادات و مشتهیأت بهرهمند.»[4]
2ـ با توجه به جمع سه مرتبه در انسان، به این موجود این امکان داده شده که در مرتبه طبیعت توقف نکند و از آن عبور کند تا به مرتبه عقل وارد شود. انسان در آغاز هرچند فقط واجد مرتبه طبعیت است؛ ولی دارای این توانایی است که از مرتبه طبیعت به عالم مثال و سپس به مرتبه عقل تعالی یابد. وقتی به مرتبه عقل وارد شود، یکی از سکان «عالم قدس» و «حضرت الهیه» میگردد. راه این تکامل را هم به انسان آموخته شده. البته رسیدن به مرتبه دوم چندان دشوار نیست، ولی رسیدن به مرتبه سوم نیازمند تلاش بسیار زیادی است.
به انسان گفته شده که او میتواند از دو راه به مرتبه سوم برسد: یکی اینکه باطنش را با علم، نورانی کند؛ و دوم اینکه با اعمال نیک از دنیا، تجرد حاصل کند و رابطهاش را با دنیا ضعیف و بالاخره قطع کند. در این صورت او وارد عقل میشود و یکی از سکان «حضرت الهیه» میگردد؛ ولی وقتی در مرتبه عقل وارد شد، مراتب مادون را از دست نمیدهد. مقتضای حرکت جوهری اینچنین است که وقتی به مراتب بالا رسید، مراتب پایین را از دست نمیدهد. حرکت جوهری نوعی حرکت اشتدادی است و حرکت اشتدادی این چنین است که هر مرتبه واجد مرتبه مادون است.
3ـ این سه مرتبه که گفته شد، از یکدیگر جدا نیستند، میان آنها رابطه برقرار است و همه با هم میباشند. به صورتی که گوئی یک زنجیری را با هم تشکیل میدهند، اگر یک طرف زنجیر را حرکت دهند، بخشهای دیگر هم حرکت میکنند. پس رابطهای که میان این مراتب در انسان برقرار است، به گونهای است که اگر در یکی از این مراتب امری وارد گردد، در مراتب دیگر هم آن امر اثرگذار خواهد بود. در جهان نیز همینطور است. به خاطر آنکه این سه مرتبه در طول هم واقع شدهاند. به طوری که آنچه در مرتبه بالا وارد میگردد، میتواند تنزل کند و به مرتبه پایین برسد. همانطور که مرتبه پایین میتواند تصاعد کند و به مرتبه بالا برسد.
در عالم هم چنین است که عالم عقل مؤثر در عالم طبع است و عالم طبع میتواند تصاعد کند و به عالم عقل برسد. در انسان نیز همینطور است که عالم عقل انسان در عالم مثال و عالم طبع مؤثر است و عالم طبع میتواند تصاعد نماید. برای روشن شدن این مسأله به این مثال توجه کنید. یک صورت حسی وقتی توسط حواس احساس شد، وارد مرتبه خیال که عالم مثال است، میشود و بعد وارد مرتبه عقل میشود. پس این صورت حسیّه که مربوط به عالم طبیعت بود، تصاعد یافت و خود را به عالم عقل رسانید. همچنین گاهی چیزی که در مرتبه عقل است، تنزل میکند و به مرتبه طبیعت ما وارد میگردد؛ مثلا وقتی یک هیأت نفسانی مثل خجالت و یا ترس بر ما وارد شده، این هیأت از مرتبه نفسانی ما به مرتبه خیالی تنزل میکند و در بدن به صورت سرخی و یا زردی چهره ظاهر میشود. و نیز اگر خلق بد و یا نیکوئی در نفس ما جای داشته باشد، در عمل خارجی ما تأثیر میگذارد. پس این گونه هیأتهای نفسانی از جنبه عقلانی ما تنزل کردهاند و به چهره ما اثر گذاشته و یا بدن ما را به عمل نیک و یا بد واداشته است. پس هم تصاعد و هم تنزل میان مراتب انسانی وجود دارد.
2ـ با توجه به جمع سه مرتبه در انسان، به این موجود این امکان داده شده که در مرتبه طبیعت توقف نکند و از آن عبور کند تا به مرتبه عقل وارد شود. انسان در آغاز هرچند فقط واجد مرتبه طبعیت است؛ ولی دارای این توانایی است که از مرتبه طبیعت به عالم مثال و سپس به مرتبه عقل تعالی یابد. وقتی به مرتبه عقل وارد شود، یکی از سکان «عالم قدس» و «حضرت الهیه» میگردد. راه این تکامل را هم به انسان آموخته شده. البته رسیدن به مرتبه دوم چندان دشوار نیست، ولی رسیدن به مرتبه سوم نیازمند تلاش بسیار زیادی است.
به انسان گفته شده که او میتواند از دو راه به مرتبه سوم برسد: یکی اینکه باطنش را با علم، نورانی کند؛ و دوم اینکه با اعمال نیک از دنیا، تجرد حاصل کند و رابطهاش را با دنیا ضعیف و بالاخره قطع کند. در این صورت او وارد عقل میشود و یکی از سکان «حضرت الهیه» میگردد؛ ولی وقتی در مرتبه عقل وارد شد، مراتب مادون را از دست نمیدهد. مقتضای حرکت جوهری اینچنین است که وقتی به مراتب بالا رسید، مراتب پایین را از دست نمیدهد. حرکت جوهری نوعی حرکت اشتدادی است و حرکت اشتدادی این چنین است که هر مرتبه واجد مرتبه مادون است.
3ـ این سه مرتبه که گفته شد، از یکدیگر جدا نیستند، میان آنها رابطه برقرار است و همه با هم میباشند. به صورتی که گوئی یک زنجیری را با هم تشکیل میدهند، اگر یک طرف زنجیر را حرکت دهند، بخشهای دیگر هم حرکت میکنند. پس رابطهای که میان این مراتب در انسان برقرار است، به گونهای است که اگر در یکی از این مراتب امری وارد گردد، در مراتب دیگر هم آن امر اثرگذار خواهد بود. در جهان نیز همینطور است. به خاطر آنکه این سه مرتبه در طول هم واقع شدهاند. به طوری که آنچه در مرتبه بالا وارد میگردد، میتواند تنزل کند و به مرتبه پایین برسد. همانطور که مرتبه پایین میتواند تصاعد کند و به مرتبه بالا برسد.
در عالم هم چنین است که عالم عقل مؤثر در عالم طبع است و عالم طبع میتواند تصاعد کند و به عالم عقل برسد. در انسان نیز همینطور است که عالم عقل انسان در عالم مثال و عالم طبع مؤثر است و عالم طبع میتواند تصاعد نماید. برای روشن شدن این مسأله به این مثال توجه کنید. یک صورت حسی وقتی توسط حواس احساس شد، وارد مرتبه خیال که عالم مثال است، میشود و بعد وارد مرتبه عقل میشود. پس این صورت حسیّه که مربوط به عالم طبیعت بود، تصاعد یافت و خود را به عالم عقل رسانید. همچنین گاهی چیزی که در مرتبه عقل است، تنزل میکند و به مرتبه طبیعت ما وارد میگردد؛ مثلا وقتی یک هیأت نفسانی مثل خجالت و یا ترس بر ما وارد شده، این هیأت از مرتبه نفسانی ما به مرتبه خیالی تنزل میکند و در بدن به صورت سرخی و یا زردی چهره ظاهر میشود. و نیز اگر خلق بد و یا نیکوئی در نفس ما جای داشته باشد، در عمل خارجی ما تأثیر میگذارد. پس این گونه هیأتهای نفسانی از جنبه عقلانی ما تنزل کردهاند و به چهره ما اثر گذاشته و یا بدن ما را به عمل نیک و یا بد واداشته است. پس هم تصاعد و هم تنزل میان مراتب انسانی وجود دارد.
۳۹
۲:۳۰
چرا عبادات واجب شده است؟عبادات اگرچه بر بدن انسان وضع شده و با مرتبه طبیعت انسان مرتبط هستند، ولی این اعمال بدنی میتوانند تصاعد کنند و به مرحله مثال و سپس عقل برسند و موجب کمال انسان گردد. هدف از وضع نوامیس و ایجاب طاعات، عبارت است از استخدام غیب برای شهادت و در خدمت قرارگرفتن شهوات برای عقول و ارجاع جزء به کل و سوق دنیا به سوی آخرت و معقول ساختن محسوس و انگیختن انسان بر این امور و منع او از عکس آن امور.
عبادات شهوت انسان را در خدمت عقل او قرار میدهد و عقل او را حاکم بر شهوتش میسازد. این نتیجه مهمی است که از عبادت حاصل میگردد که نه تنها شهوت، بلکه همه قوای حیوانی در خدمت عقل قرار گیرند. به دیگر سخن حکمت عبادت آن است که نفس انسانی مطیع عقل گردد. ملاصدرا در اینجا یک اصل کلی به شرح زیر بیان میکند: «فطلب الآخره اصل کل سعاده و حب الدنیا رأس کل خطیئه، ولیکن هذا عندک اصلا جامعا فی حکمه کل مأمور به أو منهیٌ عنه فی الشریعه الالهیه علی لسان التراجمه علیهم السلام»: طلب آخرت اصل همه سعادتهاست و دوست داشتن دنیا سرمنشأ تمام خطاها و زشتیهاست. این مطلب باید به عنوان یک اصل جامع محسوب گردد و حکمت تمام اوامر نواهی در شریعت الهی قرار گیرد که بر زبان مترجمان وحی الهی(ع) بیان میشود.
عبادات شهوت انسان را در خدمت عقل او قرار میدهد و عقل او را حاکم بر شهوتش میسازد. این نتیجه مهمی است که از عبادت حاصل میگردد که نه تنها شهوت، بلکه همه قوای حیوانی در خدمت عقل قرار گیرند. به دیگر سخن حکمت عبادت آن است که نفس انسانی مطیع عقل گردد. ملاصدرا در اینجا یک اصل کلی به شرح زیر بیان میکند: «فطلب الآخره اصل کل سعاده و حب الدنیا رأس کل خطیئه، ولیکن هذا عندک اصلا جامعا فی حکمه کل مأمور به أو منهیٌ عنه فی الشریعه الالهیه علی لسان التراجمه علیهم السلام»: طلب آخرت اصل همه سعادتهاست و دوست داشتن دنیا سرمنشأ تمام خطاها و زشتیهاست. این مطلب باید به عنوان یک اصل جامع محسوب گردد و حکمت تمام اوامر نواهی در شریعت الهی قرار گیرد که بر زبان مترجمان وحی الهی(ع) بیان میشود.
۳۸
۲:۳۲
در کتاب لب لباب مثنوی آورده است: «در بیان نماز که عبارت است از توجه به حق و او را مراتب است به حسب مصلی. نماز عوام قالبی باشد بیجان؛ چه، جان نماز حضور دل است که: لا صلوه الا بحضور القلب. و آن بیارتکاب ریاضات و مجاهدات، از قبیل محالات است. و نماز خواص به حضور جوارح ظاهره و باطنه است و این نماز چهار علامت دارد: شروع با علم و قیام با حیا و ادای با تعظیم و خروج با خوف. و نماز اخص الخواص، اعراض است بهکلی از ماسوی الله و در بحر شهود مستغرق شدن. و اینجا لطیفه قره عینی فی الصلوه روی نماید و حقیقت صلات نیست الا مناجات به حق که: المصلی یناجی ربه و در همین معنی حضرت مولوی (قدس سره) میفرماید:
مرا غرض ز نماز، آن بوَد که یک ساعت/ غم فراق تو را با تو باز بگذارم
وگرنه این چه نمازی بوَد که من بی تو/ نشسته روی به محراب و دل به بازارم؟!
و یقین باید دانست که بیمرافقت انیس نیاز بر بساط نماز، محرم راز نتوان شد؛ چنانچه مولوی میفرماید: در کوی خرابات کسی را که نیاز است هشیاری و مستیش همه عین نماز است»
مرا غرض ز نماز، آن بوَد که یک ساعت/ غم فراق تو را با تو باز بگذارم
وگرنه این چه نمازی بوَد که من بی تو/ نشسته روی به محراب و دل به بازارم؟!
و یقین باید دانست که بیمرافقت انیس نیاز بر بساط نماز، محرم راز نتوان شد؛ چنانچه مولوی میفرماید: در کوی خرابات کسی را که نیاز است هشیاری و مستیش همه عین نماز است»
۳۷
۲:۴۰
حالت طهارت روحي نيز براي شخص ايجاد کند و او را براي يک تماس معنوي آماده سازد.
سرّ وضو گرفتن براي نماز
ما معتقديم که خداوند متعال حکيم است و بر اساس حکمت واسعه خود دستوراتي اعم از واجب و حرام بر ما مقرر فرموده است علت اين دستورات گاهي بيان شده است و در برخي موارد مورد اشاره قرار نگرفته است. آن جا که در آيات و روايات علت ذکر نشده است ما بر اساس همان اعتقاد به حکيم بودن پروردگار آن را مي پذيريم و نام آن را تعبد ميگذاريم، البته علاوه بر علت که دليل اصلي براي وجوب حکم است، حکمت هايي نيز براي احکام در نظر گرفته شده است که در مورد وضو به برخي از آن ها اشاره مي کنيم: الف: کسي که در شبانه روز موظف به سه يا پنج بار وضو گرفتن است ناچار مي شود که حد اقل پنج بار آلودگي هاي ظاهري را از دست و صورت خود دور کند و با استنشاق مستحب مجراي تنفسي خود را از گرد و غبار و ميکرب ها شستشو بدهد. ب: شخص در تعامل روزانه با مشکلات و احيانا ناپسندي هاي روحي مواجه مي گردد و هنگامي که مي خواهد به نماز بايستد و به دربار خالق بي نياز قدم بگذارد لازم است خود را از آلودگي ها پاک کند و وضو مي تواند علاوه بر پاکيزگي ظاهري، حالت طهارت روحي نيز براي شخص ايجاد کند و او را براي يک تماس معنوي آماده سازد و اين معنا را ميرساند كه خدايا من از تمام گناهان كه به دست و صورت يا پا انجام ميشود دست برداشته و دست شستم. و خدايا ميخواهم با بدني پاك و روحي پاكيزه به تو نزديك شوم. به تعبير امام رضا ـ عليه السّلام ـ كه ميفرمايد: «وضو يك ادب در برابر خدا است تا بنده هنگام نماز، وقتي در برابر خداوند ميايستد، پاك باشد. و از آلودگي و پليدي، پاكيزه باشد، به علاوه در وضو، از بين رفتن كسالت و طرد خوابآلودگي (ايجاد نشاط) است و دل و روح را آماده ايستادن در برابر پروردگار ميسازد.پس دانسته شد كه سرّ در وضو گرفتن، حاصل شدن طهارت است اعم از طهارت ظاهري و طهارت باطني و قلبي از جميع گناهان و پليديها و كثافات دروني چرا كه حديث شريف آمده كه امام علي ـ عليه السّلام ـ ميفرمايند: «الطهور نصف الايمان» طهارت نصف ايمان است.از طرفي انسان عابدي كه ميخواهد نماز بخواند و در اين سير و سفر ملكوتي با مولاي حقيقي خود راز و نياز كند و با معشوق حقيقي خود به صحبت بنشيند و در مجلس انس ملائكه به عشق ورزي و طنازي مشغول باشد ناچار است در اين معراج كه محفل انس وصف است و همه چيز و همه كس در طهارت و پاكي محض است، مقام ادب را رعايت كند با پاكي قلب و درون و چهرهاي پاك به سوي خدا برود و با زباني پاك سخن بگويد و با دستي پاك درخواست و طلب كند چرا كه شايسته نيست آدمي با دروني ناپاك و كثيف در آن مقام رفيع وارد شود زيرا در روايت است خداوند به درون و قلب انسانها مينگرد نه چهرة ظاهر آنها
سرّ وضو گرفتن براي نماز
ما معتقديم که خداوند متعال حکيم است و بر اساس حکمت واسعه خود دستوراتي اعم از واجب و حرام بر ما مقرر فرموده است علت اين دستورات گاهي بيان شده است و در برخي موارد مورد اشاره قرار نگرفته است. آن جا که در آيات و روايات علت ذکر نشده است ما بر اساس همان اعتقاد به حکيم بودن پروردگار آن را مي پذيريم و نام آن را تعبد ميگذاريم، البته علاوه بر علت که دليل اصلي براي وجوب حکم است، حکمت هايي نيز براي احکام در نظر گرفته شده است که در مورد وضو به برخي از آن ها اشاره مي کنيم: الف: کسي که در شبانه روز موظف به سه يا پنج بار وضو گرفتن است ناچار مي شود که حد اقل پنج بار آلودگي هاي ظاهري را از دست و صورت خود دور کند و با استنشاق مستحب مجراي تنفسي خود را از گرد و غبار و ميکرب ها شستشو بدهد. ب: شخص در تعامل روزانه با مشکلات و احيانا ناپسندي هاي روحي مواجه مي گردد و هنگامي که مي خواهد به نماز بايستد و به دربار خالق بي نياز قدم بگذارد لازم است خود را از آلودگي ها پاک کند و وضو مي تواند علاوه بر پاکيزگي ظاهري، حالت طهارت روحي نيز براي شخص ايجاد کند و او را براي يک تماس معنوي آماده سازد و اين معنا را ميرساند كه خدايا من از تمام گناهان كه به دست و صورت يا پا انجام ميشود دست برداشته و دست شستم. و خدايا ميخواهم با بدني پاك و روحي پاكيزه به تو نزديك شوم. به تعبير امام رضا ـ عليه السّلام ـ كه ميفرمايد: «وضو يك ادب در برابر خدا است تا بنده هنگام نماز، وقتي در برابر خداوند ميايستد، پاك باشد. و از آلودگي و پليدي، پاكيزه باشد، به علاوه در وضو، از بين رفتن كسالت و طرد خوابآلودگي (ايجاد نشاط) است و دل و روح را آماده ايستادن در برابر پروردگار ميسازد.پس دانسته شد كه سرّ در وضو گرفتن، حاصل شدن طهارت است اعم از طهارت ظاهري و طهارت باطني و قلبي از جميع گناهان و پليديها و كثافات دروني چرا كه حديث شريف آمده كه امام علي ـ عليه السّلام ـ ميفرمايند: «الطهور نصف الايمان» طهارت نصف ايمان است.از طرفي انسان عابدي كه ميخواهد نماز بخواند و در اين سير و سفر ملكوتي با مولاي حقيقي خود راز و نياز كند و با معشوق حقيقي خود به صحبت بنشيند و در مجلس انس ملائكه به عشق ورزي و طنازي مشغول باشد ناچار است در اين معراج كه محفل انس وصف است و همه چيز و همه كس در طهارت و پاكي محض است، مقام ادب را رعايت كند با پاكي قلب و درون و چهرهاي پاك به سوي خدا برود و با زباني پاك سخن بگويد و با دستي پاك درخواست و طلب كند چرا كه شايسته نيست آدمي با دروني ناپاك و كثيف در آن مقام رفيع وارد شود زيرا در روايت است خداوند به درون و قلب انسانها مينگرد نه چهرة ظاهر آنها
۴۰
۲:۴۴
امام صادق ـ عليه السّلام ـ در مورد ثواب وضو آمده است كه به يكي از ياران خود فرمود: اي ابامحمد هر كس با اسم خدا وضو بگيرد همة بدنش پاك ميگردد. و وضو گرفتن دوباره (بعد از فاصلهاي كه بين وضوي اوّلي افتاده و هنوز هم باطل نشده) اين كفارة تمام گناهان ميباشد و هر كس وضو بگيرد و نام خدا را نبرد بدنش پاك نميشود مگر به مقداري كه آب به آن رسيده است. نورانيت و صفاي باطني كه در سايه وضو پديد ميآيد، بسيار ارزشمند است، ازاين رو در روايات تأكيد شده كه انسان همواره با وضو باشد. وضو به نور تشبيه شده و خوابيدن با وضو همچون احياءو شبزندهداراي به حساب آمده است.
۴۱
۲:۴۶
تمام توجه بنده عابد در تمام حالات عبادت حسب اختلاف اوضاع و اطوار عبادتها بخدا باشد و فكر ديگري آن عابد را از توجه به مبداء عالم حكيم باز ندارد بجهت اينكه عبادت ها داراي مراتب و انواع مي باشد مرتبه اي از آن عبادت صدق و خلوص و جداشدن از خلق است و مرتبه ديگر از آن عظمت و بزرگي و حمد و ثناي حق تعالي مي باشد و مرتبه ديگر آن تضرع و زاري و التماس بنده عابد است و مرتبه اي هم خشوع و بخاك افتادن در پيشگاه قدرت جلال كبريائي مي باشد و مرتبه ديگر تازه كردن عهد است بوسيله كلمه توحيد( لا اله الي الله ) و تثبيت و پا بر جا نمودن اسلام و ياد آوري پيماني است كه از مردم در عالم « ذر» گرفته شده و گاهي هم تحيت و مدح و ثناي مقربين در محضر جلال و عظمت پروردگار است به لفظ ( السلام علينا و علي عبادي الصالحين ) و غير اينها از حقيقت هاي دقيق كه براي عابد و نماز گزار بفكر صحيح و در ست او ظاهر مي گردد.از همين جهت است نماز از كارهاي زشت و ناروا انسان را منع و نهي مي كند و موجب مي شود آدم خاكي مقرب در بارذوي الجلال و محبوب مقام لايزال واقع شود همانطور كه قرآن حكيم مي فرمايد( الصلوة تنهي عن الفحشاء و المنكر الخ ) و از پيغمبر بزرگوار كه بهترين درود و تحيت بر او وآل او باد خبرهاي زياد و ارد شده مثل الصلوة معراج المؤمن، الصلوة عمود الدين، ان قبلت قبل ماسواها وان ردت ردماسواها.با اين مقدمات مكلف دانا وبيدار چاره ندارد جز اينكه در مقام عبادت و بجا آوردن نماز با حضور قلب شروع نمايد و در اسرار و رموز نماز فكر كند و خودش را به آداب و و ظايف مترتب در نماز مودب و موظف بداند و با دل سرشار از معرفت پروردگار و بدون تو جه به زخارف مادي دنيوي امر الهي را انجام داده و امتثال نمايد و گرنه آن نماز مثل جسد و پيكريست بدون روح و مانند درختي است كه ميوه و ثمر نداشته باشد و كاري خواهد بود بدون نتيجه و فايده ودر اين رساله بيان مي نمايم پاره اي از اسرار و نكته هاي پنهاني نماز را با امور عمده و شايسته كه بيشتر از آنها در خبر هاي صحيح از اهل بيت عصمت و طهارت تصريح به آنها شده باشد« كاملترين درود و ثنا بر آنها باد».
#اسرار.الصلاه#شهید.ثانی
#اسرار.الصلاه#شهید.ثانی
۸۳
۲:۵۷
#چهل.حدیث.امام
۸۵
۱۹:۲۸