شعاعِ درد مرا ضرب در عذاب کنیدمگر مساحت رنج مرا حساب کنید
محیط تنگ دلم را شکسته رسم کنیدخطوط منحنی خنده را خراب کنید
طنین نام مرا موریانه خواهد خوردمرا به نام دگر، غیر از این خطاب کنید
دگر به منطق منسوخ مرگ می خندممگر به شیوهٔ دیگر مرا مجاب کنید
در انجماد سکون پیش از آنکه سنگ شوممرا به هرم نفس های عشق آب کنید
مگر سماجت پولادی سکوت مرادرون کورهٔ فریاد خود مذاب کنید
بلاغت غم من انتشار خواهد یافتاگر که متن سکوت مرا کتاب کنید
#قیصر_امینپور
محیط تنگ دلم را شکسته رسم کنیدخطوط منحنی خنده را خراب کنید
طنین نام مرا موریانه خواهد خوردمرا به نام دگر، غیر از این خطاب کنید
دگر به منطق منسوخ مرگ می خندممگر به شیوهٔ دیگر مرا مجاب کنید
در انجماد سکون پیش از آنکه سنگ شوممرا به هرم نفس های عشق آب کنید
مگر سماجت پولادی سکوت مرادرون کورهٔ فریاد خود مذاب کنید
بلاغت غم من انتشار خواهد یافتاگر که متن سکوت مرا کتاب کنید
#قیصر_امینپور
۳۷
۱۲:۱۳
در دیده به جای خواب، آب است مرازیرا که به دیدنت شتاب است مرا
گویند بخواب تا به خوابش بینیای بیخبران! چه جای خواب است مرا؟
#ابوسعید_ابوالخیر
گویند بخواب تا به خوابش بینیای بیخبران! چه جای خواب است مرا؟
#ابوسعید_ابوالخیر
۴۴
۱۷:۲۲
همه عمر برندارم سر از این خمار مستیکه هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی
تو نه مثل آفتابی که حضور و غیبت افتددگران روند و آیند و تو همچنان که هستی
چه حکایت از فراقت که نداشتم ولیکنتو چو روی باز کردی دَرِ ماجرا ببستی
نظری به دوستان کن که هزار بار از آن بِهکه تحیّتی نویسی و هدیتی فرستی
دل دردمند ما را که اسیر توست یارابه وصالْ مرهمی نِه چو به انتظار خستی
نه عجب که قلب دشمن شکنی به روز هَیجاتو که قلب دوستان را به مفارقت شکستی
برو ای فقیه دانا به خدای بخش ما راتو و زهد و پارسایی من و عاشقی و مستی
دل هوشمند باید که به دلبری سپاریکه چو قبلهایت باشد بِه از آن که خود پرستی
چو زمام بخت و دولت نه به دست جهد باشدچه کنند اگر زبونی نکنند و زیردستی
گِله از فراق یاران و جفای روزگاراننه طریق توست سعدی کم خویش گیر و رستی
#سعدی
تو نه مثل آفتابی که حضور و غیبت افتددگران روند و آیند و تو همچنان که هستی
چه حکایت از فراقت که نداشتم ولیکنتو چو روی باز کردی دَرِ ماجرا ببستی
نظری به دوستان کن که هزار بار از آن بِهکه تحیّتی نویسی و هدیتی فرستی
دل دردمند ما را که اسیر توست یارابه وصالْ مرهمی نِه چو به انتظار خستی
نه عجب که قلب دشمن شکنی به روز هَیجاتو که قلب دوستان را به مفارقت شکستی
برو ای فقیه دانا به خدای بخش ما راتو و زهد و پارسایی من و عاشقی و مستی
دل هوشمند باید که به دلبری سپاریکه چو قبلهایت باشد بِه از آن که خود پرستی
چو زمام بخت و دولت نه به دست جهد باشدچه کنند اگر زبونی نکنند و زیردستی
گِله از فراق یاران و جفای روزگاراننه طریق توست سعدی کم خویش گیر و رستی
#سعدی
۴۸
۱۳:۳۳
یکی را از حکما شنیدم که میگفت:«هرگز کسی به جهلِ خویش اقرار نکرده است مگر آن کس که چون دیگری در سخن باشد، هم چنان ناتمام گفته، سخن آغاز کند.»
سخن را سر است اى خردمند و بُنمیاور سخن در میانِ سخُن
خداوندِ تدبیر و فرهنگ و هوشنگوید سخن، تا نبیند خموش
#گلستان_سعدی باب چهارم، در فواید خاموشی
سخن را سر است اى خردمند و بُنمیاور سخن در میانِ سخُن
خداوندِ تدبیر و فرهنگ و هوشنگوید سخن، تا نبیند خموش
#گلستان_سعدی باب چهارم، در فواید خاموشی
۳۶
۱۲:۰۸
از زمزمه دلتنگیم ، از همهمه بیزاریمنه طاقت خاموشی ، نه تاب سخن داریم
آوار ِ پریشانیست ، رو سوی چه بگریزیم؟هنگامهٔ حیرانیست، خود را به که بسپاریم؟
تشویش ِ هزار «آیا»، وسواس ِ هزار «امّا»کوریم و نمیبینیم، ورنه همه بیماریم
دوران شکوه باغ ، از خاطرمان رفته استامروز که صف در صف ، خشکیده و بیباریم
دردا که هدر دادیم ، آن ذات ِ گرامی راتیغیم و نمیبّریم ، ابریم و نمیباریم
ما خویش ندانستیم ، بیداریمان از خوابگفتند که بیدارید ، گفتیم که بیداریم !
من راه تو را بسته ، تو راه مرا بستهامیّد ِ رهایی نیست ، وقتی همه دیواریم
#حسین_منزوی
آوار ِ پریشانیست ، رو سوی چه بگریزیم؟هنگامهٔ حیرانیست، خود را به که بسپاریم؟
تشویش ِ هزار «آیا»، وسواس ِ هزار «امّا»کوریم و نمیبینیم، ورنه همه بیماریم
دوران شکوه باغ ، از خاطرمان رفته استامروز که صف در صف ، خشکیده و بیباریم
دردا که هدر دادیم ، آن ذات ِ گرامی راتیغیم و نمیبّریم ، ابریم و نمیباریم
ما خویش ندانستیم ، بیداریمان از خوابگفتند که بیدارید ، گفتیم که بیداریم !
من راه تو را بسته ، تو راه مرا بستهامیّد ِ رهایی نیست ، وقتی همه دیواریم
#حسین_منزوی
۴۳
۱۶:۳۲
به سراغ من اگر میآیید،پشت هیچستانم.
پشت هیچستان جایی است.پشت هیچستان، رگهای هوا، پر قاصدهایی استکه خبر میآرند، از گل واشدهٔ دورترین بوتهی خاک.روی شنها هم، نقشهای سم اسبان سواران ظریفی است که صبحبه سر تپهی معراج شقایق رفتند.پشت هیچستان، چتر خواهش باز است:تا نسیم عطشی در بن برگی بدود،زنگ باران به صدا میآید.آدم اینجا تنهاستو در این تنهایی، سایهی نارونی تا ابدیت جاری است.
به سراغ من اگر میآیید،نرم و آهسته بیایید، مبادا که ترک برداردچینی نازک تنهایی من.
#سهراب_سپهری
پشت هیچستان جایی است.پشت هیچستان، رگهای هوا، پر قاصدهایی استکه خبر میآرند، از گل واشدهٔ دورترین بوتهی خاک.روی شنها هم، نقشهای سم اسبان سواران ظریفی است که صبحبه سر تپهی معراج شقایق رفتند.پشت هیچستان، چتر خواهش باز است:تا نسیم عطشی در بن برگی بدود،زنگ باران به صدا میآید.آدم اینجا تنهاستو در این تنهایی، سایهی نارونی تا ابدیت جاری است.
به سراغ من اگر میآیید،نرم و آهسته بیایید، مبادا که ترک برداردچینی نازک تنهایی من.
#سهراب_سپهری
۳۸
۱۴:۰۱
درب / در
کلمه «درب» عربی را نباید به جای واژه «در» فارسی به کار برد. درب به معنای دروازه شهر و قلعه است و جمع آن دُروب میشود. (معادل در فارسی در عربی باب است). بنابراین «درب اصلی دانشگاه» غلط است و به جای آن باید گفت: «در اصلی دانشگاه»
غلط ننویسیم ابوالحسن نجفی
#درست_نویسی
@adabiat_lu
کلمه «درب» عربی را نباید به جای واژه «در» فارسی به کار برد. درب به معنای دروازه شهر و قلعه است و جمع آن دُروب میشود. (معادل در فارسی در عربی باب است). بنابراین «درب اصلی دانشگاه» غلط است و به جای آن باید گفت: «در اصلی دانشگاه»
#درست_نویسی
@adabiat_lu
۴۰
۱۶:۴۰
جان به لب داریم و همچون صبح خندانیم مادست و تیغ عشق را زخم نمایانیم ما
می توان از شمع ما گل چید در صحرای قدسزیر گردون چون چراغ زیر دامانیم ما
بر بساط بوریا سیر دو عالم می کنیمبا وجود نی سواری، برق جولانیم ما
حاصل ما نیست غیر از خارخار جستوجوگردباد دامن صحرای امکانیم ما
از سیاهی داغ ما هرگز نمی آید بروندر سواد آفرینش آب حیوانیم ما
پشت چون آیینه بر دیوار حیرت داده ایمواله خار و گل این باغ و بستانیم ما
وحشی دارالامان گوشه تنهایی ایمدشت دشت از سایه مردم گریزانیم ما
دولت بیدار، گرد جلوه شبرنگ ماستاز صفای سینه صبح پاکدامانیم ما
گرچه در ظاهر لباس ماست از زنگار غماز طرب چون پسته زیر پوست خندانیم ما
از شبیخون خمار صبحدم آسوده ایممستی دنباله دار چشم خوبانیم ما
عالمی بی زخم خار از بوی ما آسوده انددر سفال عالم خاکی چو ریحانیم ما
خرقه از ما می ستاند نافه مشکین نفساز هواداران آن زلف پریشانیم ما
چشم ما چون زاهدان بر میوه فردوس نیستتشنه بویی ازان سیب زنخدانیم ما
مشرق خورشید و مه را گل به روزن می زنیماز نظربازان آن چاک گریبانیم ما
گرچه در نظم جهان کاری نمیآید ز مااز حدیث راست، سرو این خیابانیم ما
زنده از ما می شود نام بزرگان جهاناین ریاض بی بقا را آب حیوانیم ما
هر که با ما می کند نیکی، نمی پاشد ز همرشته شیرازه اوراق احسانیم ما
روزی ما را ز خوان سیر چشمی داده اندبی نیاز از ناز نعمت های الوانیم ما
صاحب نامند از ما عالم و ما تیره روزچون نگین در حلقه گردون گردانیم ما
حلقه چشم غزالان حلقه زنجیر ماستدایم از راه نظر دربند و زندانیم ما
گر چراغ بزم عالم نیست صائب کلک ماچون ز بخت تیره دایم در شبستانیم ما؟
#صائب_تبریزی
می توان از شمع ما گل چید در صحرای قدسزیر گردون چون چراغ زیر دامانیم ما
بر بساط بوریا سیر دو عالم می کنیمبا وجود نی سواری، برق جولانیم ما
حاصل ما نیست غیر از خارخار جستوجوگردباد دامن صحرای امکانیم ما
از سیاهی داغ ما هرگز نمی آید بروندر سواد آفرینش آب حیوانیم ما
پشت چون آیینه بر دیوار حیرت داده ایمواله خار و گل این باغ و بستانیم ما
وحشی دارالامان گوشه تنهایی ایمدشت دشت از سایه مردم گریزانیم ما
دولت بیدار، گرد جلوه شبرنگ ماستاز صفای سینه صبح پاکدامانیم ما
گرچه در ظاهر لباس ماست از زنگار غماز طرب چون پسته زیر پوست خندانیم ما
از شبیخون خمار صبحدم آسوده ایممستی دنباله دار چشم خوبانیم ما
عالمی بی زخم خار از بوی ما آسوده انددر سفال عالم خاکی چو ریحانیم ما
خرقه از ما می ستاند نافه مشکین نفساز هواداران آن زلف پریشانیم ما
چشم ما چون زاهدان بر میوه فردوس نیستتشنه بویی ازان سیب زنخدانیم ما
مشرق خورشید و مه را گل به روزن می زنیماز نظربازان آن چاک گریبانیم ما
گرچه در نظم جهان کاری نمیآید ز مااز حدیث راست، سرو این خیابانیم ما
زنده از ما می شود نام بزرگان جهاناین ریاض بی بقا را آب حیوانیم ما
هر که با ما می کند نیکی، نمی پاشد ز همرشته شیرازه اوراق احسانیم ما
روزی ما را ز خوان سیر چشمی داده اندبی نیاز از ناز نعمت های الوانیم ما
صاحب نامند از ما عالم و ما تیره روزچون نگین در حلقه گردون گردانیم ما
حلقه چشم غزالان حلقه زنجیر ماستدایم از راه نظر دربند و زندانیم ما
گر چراغ بزم عالم نیست صائب کلک ماچون ز بخت تیره دایم در شبستانیم ما؟
#صائب_تبریزی
۵۷
۱۲:۴۳
و راست گفتن پیشه گیرید که روی را روشن دارد و مردمان راستگویان را دوست دارند و راستگوی هلاک نشود. و از دروغ گفتن دور باشید که دروغزن ارچه گواهیِ راست دهد، نپذیرند.
#تاریخ_بیهقی
@adabiat_lu
#تاریخ_بیهقی
@adabiat_lu
۶۸
۱۶:۴۴
#فراخوان _همکارینشریه «موج سخن»انجمن علمی ادبیات فارسی دانشگاه لرستان تقدیم میکند:«واژهها، میراث ماندگار فرهنگها هستند؛و هر واژه، روایتی از تاریخ، هویت و زندگی یک سرزمین را در خود پنهان دارد.»لرستان، سرزمین روایتها، نغمهها و واژههایی است که نسل به نسل در حافظه فرهنگی مردم آن زنده ماندهاند. نشریه «موج سخن» در نظر دارد شمارهای اختصاصی با عنوان:«میراث واژهها؛ ویژه ادبیات بومی لرستان»منتشر کند و از دانشجویان، پژوهشگران، نویسندگان و علاقهمندان به ادبیات و فرهنگ دعوت میکند تا در این شماره همراه ما باشند.
محورهای پیشنهادی:
زبان و گویشهای لری و لکی؛ گنجینهای از فرهنگ و هویت بومی
ادبیات شفاهی لرستان و نقش آن در حفظ هویت فرهنگی
فولکلور لرستان و بازتاب زندگی مردم در آن
شعر لری و بازتاب زندگی مردم در آن
واژههای فراموششده لری و ضرورت ثبت و احیای آنها
نقش زنان در انتقال میراث ادبی و فرهنگی
بازتاب طبیعت، آیینها و باورهای مردم لرستان در ادبیات بومی
و....
قالبهای پذیرفتهشده:
مقاله و یادداشت علمی
شعر و داستان کوتاه محلی
جستار ادبی و فرهنگی
مصاحبه وگزارش
آثار هنری، طراحی و صفحهآراییاز علاقهمندان دعوت میشود آثار خود را برای انتشار در شماره ویژه «میراث واژهها» به نشریه «موج سخن» ارسال کنند.
فرصتی برای ثبت، معرفی و پاسداشت گنجینه ادبی و فرهنگی لرستان
به آثار منتخب، گواهی همکاری با نشریه اهدا خواهد شد.
جهت کسب اطلاعات و ارسال آثار:سردبیر:@suriamir
ایتا و تلگراممدیر مسئول:@GisRoozbahany
تلگرام
مهلت ارسال آثار:از ۱۷ مرداد تا ۱۰ شهریور۱۴۰۵
۲۱
۱۲:۰۹