لوگوی پیام رسان بلهدانلود «بله»
عکس پروفایل کانون ادبیک
۱۳۴ عضو

کانون ادبی

کانون ادبی دانشگاه علوم پزشکی کرمانشاه 🪶#شعر #ادبیات
راه ارتباطی:@avaallahyarii
مشاهده در وب بله
۱۴ خرداد
بمناسبت عید یه شاهکار ادبی بخونیم؟🫠
undefined۴

۹۲

۸:۲۴

شب همان شب که سفر مبداء دوران مي شدخط به خط باور تقويم مسلمان مي شد
شب همان شب که جهاني نگران بود آن شبصحبت از جان پيمبر به ميان بود آن شب
در شب فتنه شب فتنه شب خنجرهاباز هم چاره علي بود نه آن ديگرها
مرد؛ مردي که کمر بسته به پيکار دگربي زره آمده در معرکه يک بار دگر
تا خود صبح خطر دور و برش مي رقصيدتيغ عريان شده بالاي سرش مي رقصيد
مرد آن است که تا لحظه ي آخر ماندهدر شب خوف و خطر جاي پيمبر مانده
گر چه باران به سبو بود و نفهميد کسيو محمد خود او بود و نفهميد کسي
در شب فتنه شب فتنه شب خنجرهاباز هم چاره علي بود نه آن ديگرها

مي رود قصه ي ما سوي سرانجام آرامدفتر قصه ورق مي خورد آرام آرام
چشم وا کن احد آيينه ي عبرت شد و رفتدشمن باخته بر جنگ مسلط شد و رفت
آن که انگيزه اش از جنگ غنيمت باشدبا خبر نيست که طاعت به اطاعت باشد
داد و بيداد که در بطن طلا آهن بودچه بگويم که غنيمت رکب دشمن بود
داد و بيداد برادر که برادر تنهاستجنگ را وا مگذاريد پيمبر تنهاست
يک به يک در ملاء عام و نهاني رفتندهمه دنبال فلاني و فلاني رفتند
همه رفتند غمي نيست علي مي ماندجاي سالم به تنش نيست ولي مي ماند
مرد مولاست که تا لحظه ي آخر ماندهدشمن از کشتن او خسته شده درمانده
در دل جنگ نه هر خار و خسي مي ماندجگر حمزه اگر داشت کسي مي ماند
مرد آن است که سر تا به قدم غرق به خونآن چناني که علي از اُحد آمد بيرون
مي رود قصه ي ما سوي سرانجام آرامدفتر قصه ورق مي خورد آرام آرام
مي رسد قصه به آن جا که علي دل تنگ استمي فروشد زرهي را که رفيق جنگ است
چه نيازي دگر اين مرد به جوشن دارداِن يَکاد از نفس فاطمه بر تن دارد
کوچه آذين شده در همهمه آرام آرامتا قدم رنجه کند فاطمه آرام آرام
فاطمه فاطمه با رايحه ي گل آمدناگهان شعر حماسي به تغزّل آمد
مي رود قصه ي ما سوي سرانجام آرامدفتر قصه ورق مي خورد آرام آرام
مي رسد قصه به آن جا که جهان زيبا شدبا جهاز شتران کوه اُحد بر پا شد
و از آن آينه با آينه بالا مي رفتدست در دست خودش يک تنه بالا مي رفت
تا که از غار حرا بعثت ديگر آردپيش چشم همه از دامنه بالا مي رفت
تا شهادت بدهد عشق ولي الله استپله در پله از آن ماذنه بالا مي رفت
پيش چشم همه دست پسر بنت اسدبين دست پسر آمنه بالا مي رفت
گفت: اين بار به پايان سفر مي گويم«بارها گفته ام و بار دگر مي گويم»
راز خلقت همه پنهان شده در عين علي ستکهکشان ها نخي از وصله ي نعلين علي ست
گفت ساقيِ من اين مرد و سبويم دستشبگذاريد که يک شمّه بگويم، دستش
هر چه در عالم بالاست تصرف کردهشب معراج به من سيب تعارف کرده
گفتني ها همگي گفته شد آن جا اماواژه در واژه شنيدند صدا را اما...
سوخت در آتش و بر آتش خود دامن زدآن که فهميد و خودش را به نفهميدن زد
مي رود قصه ي ما سوي سرانجام آرامدفتر قصه ورق مي خورد آرام آرام
شهر اين بار کمر بسته به انکار عليريسمان هم گره انداخته در کار علي
بگذاريد نگويم که اُحد مي لرزددر و ديوار ازين قصه به خود مي لرزد
مي رود قصه ي ما سوي سرانجام آرامدفتر قصه ورق مي خورد آرام آرام
مي نويسم که "شب تار سحر مي گردد"يک نفر مانده ازين قوم که برمي گردد
#سیدحمیدرضابرقعی
منتظر خوندن شعر های مناسبتی قشنگتون داخل کامنتا هستیمundefined
undefined۶
undefined۳

۱۳۳

۸:۲۴

۱۶ خرداد
منتظر یه خبر خوب از جنس ادبی باشیدundefinedundefined
undefined۷

۱۰۴

۱۳:۵۷

۱۷ خرداد
thumbnail
کانون ادبی دانشگاه علوم پزشکی کرمانشاه برگزار می‌کند undefined
🪽دقایقی در حصار ادبیات با حضور ارزشمند شما
undefinedهمه‌ی شما نویسندگان و شاعران عزیز دانشگاه دعوتید به
محفل ادبی (( با موضوع آزاد))
undefinedچهارشنبه ۲۰ خردادماه undefinedساعت ۱۴ الی ۱۶undefined سالن شهدای ساختمان شماره دو
هماهنگی جهت حضور : undefined@Adabi_kums

undefined@adabikums
undefined۶

۱۵۶

۴:۳۱

۱۹ خرداد
کانون ادبی
undefined کانون ادبی دانشگاه علوم پزشکی کرمانشاه برگزار می‌کند undefined 🪽دقایقی در حصار ادبیات با حضور ارزشمند شما undefinedهمه‌ی شما نویسندگان و شاعران عزیز دانشگاه دعوتید به محفل ادبی (( با موضوع آزاد)) undefinedچهارشنبه ۲۰ خردادماه undefinedساعت ۱۴ الی ۱۶ undefined سالن شهدای ساختمان شماره دو هماهنگی جهت حضور : undefined@Adabi_kums undefined@adabikums
جهت یادآوری undefined
محفل ادبی فردا (ساعت ۱۴ الی ۱۶ سالن شهدای ساختمان شماره دو)
undefined۶

۱۲۷

۱۶:۲۳

۲۱ خرداد
thumbnail
#گزارش_ویدیویی undefined
🪶 دقایقی از لحظات ماندگار محفل کانون ادبی undefined
منتظر شگفتانه‌های کانون ادبی باشیدundefinedundefined
undefined @adabikums undefined
undefined۶
undefined۱

۱۱۳

۱۵:۳۸

۲۲ خرداد
سنایی غزنوی — دیوان اشعار — غزلیات — شماره ۱۳۵

با او دلم به مهر و مودت یگانه بودسیمرغ عشق را دل من آشیانه بود
بر درگهم ز جمع فرشته سپاه بودعرش مجید جاه مرا آستانه بود
در راه من نهاد نهان دام مکر خویشآدم میان حلقهٔ آن دام دانه بود
می‌خواست تا نشانهٔ لعنت کند مراکرد آنچه خواست آدم خاکی بهانه بود
بودم معلم ملکوت اندر آسمانامید من به خلد برین جاودانه بود
هفصد هزار سال به طاعت ببوده‌اموز طاعتم هزار هزاران خزانه بود
در لوح خوانده‌ام که یکی لعنتی شودبودم گمان به هر کس و بر خود گمان نبود
آدم ز خاک بود من از نور پاک اوگفتم یگانه من بوم و او یگانه بود
گفتند مالکان که نکردی تو سجده‌ایچون کردمی که با منش این در میانه بود
جانا بیا و تکیه به طاعات خود مکنکاین بیت بهر بینش اهل زمانه بود
دانستم عاقبت که به ما از قضا رسیدصد چشمه آن زمان ز دو چشمم روانه بود
ای عاقلان عشق مرا هم گناه نیستره یافتن به جانبشان بی رضا نبود
#حکیم_سنایی_غزنوی

پی‌نوشت:شعر بالا روایت ماجرای ابلیس است؛ فرشته‌ای که با وجود کوهی از طاعت‌ها، از عرش به فرش رانده شد. سنایی این دگرگونی را از زبان خود او و در قالب روایتی داستان‌گونه بیان می‌کند؛ روایتی که به زیباترین و هنرمندانه‌ترین شکل در دیوان او به نظم درآمده است.
undefined @adabikums
undefined۲

۱۳۶

۱۹:۲۱

۴ مرداد
بازارسال شده از مفدا کرمانشاه
thumbnail
undefined #اخبار_کانون‌ها #کلیپ l برگزاری محفل «سوگ سپید عاشورایی» در دانشگاه علوم پزشکی کرمانشاه
undefinedبه همت کانون فرهنگی، دانشجویی ادبی با همکاری امور فرهنگی دانشکده پزشکی، محفل «سوگ سپید عاشورایی» با حضور جمعی از اساتید، دانشجویان و هنردوستان برگزار شد.
undefined ۳۱ تیرماه ۱۴۰۵@adabikums@mefda_kermanshah

۷

۱۸:۳۰

۲۷ شهریور
thumbnail
روز شعر و ادب فارسی undefinedو روز بزرگداشت " استاد محمد حسین شهریار" undefinedگرامی باد undefinedundefined@adabikums
undefined۲

۱۱۲

۹:۲۳

پیرم و گاهی دلم ....mp3

۰۳:۳۶-۸.۲۵ مگابایت
کانون ادبی دانشگاه علوم پزشکی کرمانشاه بمناسبت روز شعر و ادب فارسی تقدیم می‌کند:
پیرم و گاهی دلم یاد جوانی می‌کند undefinedبلبل شوقم هوای نغمه خوانی می‌کند
همتم تا می‌رود ساز غزل گیرد به دست undefinedطاقتم اظهار عجز و ناتوانی می‌کند
بلبلی در سینه می‌نالد هنوزم کاین چمن undefinedبا خزان هم آشتی و گل‌فشانی می‌کند
ما به داغ عشقبازی‌ها نشستیم و هنوزچشم پروین همچنان چشمک‌پرانی می‌کند undefined
نای ما خامش ولی این زهرهٔ شیطان هنوزبا همان شور و نوا دارد شبانی می‌کند undefined
گر زمین دودِ هوا گردد همانا، آسمانبا همین نخوت که دارد آسمانی می‌کند undefined
سال‌ها شد رفته دمسازم ز دست اما هنوزدر درونم زنده است و زندگانی می‌کندundefined
با همه نسیان تو گویی کز پی آزار منخاطرم با خاطرات خود تبانی می‌کند undefined
بی ثمر هر ساله در فکر بهارانم ولیچون بهاران می‌رسد با من خزانی می‌کند undefined
طفل بودم دزدکی پیر و علیلم ساختندآنچه گردون می‌کند با ما نهانی می‌کند undefined
می‌رسد قرنی به پایان و سپهر بایگاندفتر دوران ما هم بایگانی می‌کند undefined
شهریارا گو دل از ما مهربانان نشکنیدورنه قاضی در قضا نامهربانی می‌کند undefined
undefined@adabikums
undefined۸

۱۵۹

۹:۲۳