آنیما و آنیموس در آینهِ نمایشترومن و جستجوی نیمهیِ پنهان (آنیما)؛ وقتی «سیلویا» راهنمای روح میشود.
در روانشناسی یونگ، «آنیما» تصویرِ زنی است که در ناخودآگاهِ مرد حضور دارد و پلی است به دنیای درون. در ترومن شو، «سیلویا» تنها کسی است که از مرزِ نمایش عبور میکند. او برای ترومن، صرفاً یک «عشق قدیمی» نیست؛ او «آنیما»ی بیدارگر است.
ترومن در دنیایِ کاملاً مردانه و ساختگیِ «کریستوف» (کارگردان) محصور است؛ دنیایی که منطقِ خشک، نظارتِ حداکثری و واقعیتِ دستوری بر آن حاکم است (انرژیِ بیش از حدِ مردانه/پدرسالارانه). سیلویا با نگاهش، با زمزمهاش و با یادآوریِ حقیقت، ترومن را به سمتِ بخشهایِ سرکوبشدهیِ وجودش میخواند.
پرسش برای مخاطب: آیا شما هم در زندگیتان « سیلویا» یی دارید که شما را از خوابِ روزمرگی بیدار کند؟ یا هنوز در بندِ منطقِ سردِ دنیایِ بیرون زندانی هستید؟فرشید جلیلیان_ سایه روشن اندیشه#سایه_روشن_اندیشه #فرشید_جلیلیان #کارل_یونگ #روانشناسی_تحلیلی #آنیما #ترومن_شو #سینما_و_روانشناسی #تحلیل_فیلم #خودشناسی
در روانشناسی یونگ، «آنیما» تصویرِ زنی است که در ناخودآگاهِ مرد حضور دارد و پلی است به دنیای درون. در ترومن شو، «سیلویا» تنها کسی است که از مرزِ نمایش عبور میکند. او برای ترومن، صرفاً یک «عشق قدیمی» نیست؛ او «آنیما»ی بیدارگر است.
ترومن در دنیایِ کاملاً مردانه و ساختگیِ «کریستوف» (کارگردان) محصور است؛ دنیایی که منطقِ خشک، نظارتِ حداکثری و واقعیتِ دستوری بر آن حاکم است (انرژیِ بیش از حدِ مردانه/پدرسالارانه). سیلویا با نگاهش، با زمزمهاش و با یادآوریِ حقیقت، ترومن را به سمتِ بخشهایِ سرکوبشدهیِ وجودش میخواند.
پرسش برای مخاطب: آیا شما هم در زندگیتان « سیلویا» یی دارید که شما را از خوابِ روزمرگی بیدار کند؟ یا هنوز در بندِ منطقِ سردِ دنیایِ بیرون زندانی هستید؟فرشید جلیلیان_ سایه روشن اندیشه#سایه_روشن_اندیشه #فرشید_جلیلیان #کارل_یونگ #روانشناسی_تحلیلی #آنیما #ترومن_شو #سینما_و_روانشناسی #تحلیل_فیلم #خودشناسی
۸۶
۱۲:۲۳
#سایه_روشن_اندیشه #فرشید_جلیلیان #روانشناسی_تحلیلی #تغییر_سبک_زندگی #شجاعت #ترومن_شو
۹۴
۱۲:۲۹
خدا، کارگردان و توهمِ کنترل کریستوف، کارگردانی در نقشِ خدا؛ آیا ما بازیگریم یا آفریده؟
کریستوف، خالقِ دنیایِ ترومن ، معتقد است: « ما حقیقتِ دنیایی را که به ما عرضه میشود، میپذیریم. » او در جایگاهِ خداگونهاش، از بالا نظارت میکند، صحنه را میچیند و سرنوشتِ ترومن را «هدایت» میکند.
این فیلم، نقدی تند بر آن « خداوندگارانِ کوچک » در زندگیِ ماست؛ رسانهها، جامعه، انتظاراتِ والدین و فرهنگ ، که سعی دارند کارگردانِ زندگیِ ما باشند. ترومن زمانی «انسان» میشود که مقابلِ «کریستوف» میایستد . وقتی او به سمتِ درِ خروجی میرود، در واقع دارد علیه تقدیرِ ساختگیاش شورش میکند .
خداوندِ واقعیِ زندگیِ ما، آزادیِ انتخابِ ماست، نه آنچه کارگردانِ دنیایِ بیرون برایمان نوشته است .
پرسش برای مخاطب: اگر امروز بفهمید کارگردانِ زندگیتان، شما را محدود کرده، آیا شهامتِ خروج از دکوراسیونِ زندگیتان را دارید؟فرشید جلیلیان _ سایه روشن اندیشه#سایه_روشن_اندیشه #فرشید_جلیلیان #فلسفه_دین #سینما_و_فلسفه #ترومن_شو #اگزیستانسیالیسم #آزادی_انتخاب #نقد_اجتماعی
کریستوف، خالقِ دنیایِ ترومن ، معتقد است: « ما حقیقتِ دنیایی را که به ما عرضه میشود، میپذیریم. » او در جایگاهِ خداگونهاش، از بالا نظارت میکند، صحنه را میچیند و سرنوشتِ ترومن را «هدایت» میکند.
این فیلم، نقدی تند بر آن « خداوندگارانِ کوچک » در زندگیِ ماست؛ رسانهها، جامعه، انتظاراتِ والدین و فرهنگ ، که سعی دارند کارگردانِ زندگیِ ما باشند. ترومن زمانی «انسان» میشود که مقابلِ «کریستوف» میایستد . وقتی او به سمتِ درِ خروجی میرود، در واقع دارد علیه تقدیرِ ساختگیاش شورش میکند .
خداوندِ واقعیِ زندگیِ ما، آزادیِ انتخابِ ماست، نه آنچه کارگردانِ دنیایِ بیرون برایمان نوشته است .
پرسش برای مخاطب: اگر امروز بفهمید کارگردانِ زندگیتان، شما را محدود کرده، آیا شهامتِ خروج از دکوراسیونِ زندگیتان را دارید؟فرشید جلیلیان _ سایه روشن اندیشه#سایه_روشن_اندیشه #فرشید_جلیلیان #فلسفه_دین #سینما_و_فلسفه #ترومن_شو #اگزیستانسیالیسم #آزادی_انتخاب #نقد_اجتماعی
۱۷۰
۱۲:۳۲
آلبر کامو؛ آوارهیِ خورشید، پیامبرِ سکوت
آلبر کامو، فقط یک نویسنده نبود؛ او دردی بود که در قامتِ کلمات تجسم پیدا کرد. اگر بخواهیم او را در یک تصویر خلاصه کنیم، نه در کتابخانههای پاریس، بلکه باید او را در کوچههای غبارگرفتهی الجزایر جستجو کنیم؛ مردی با یک بارانیِ بلند و نگاهی که گویی همیشه به افقی خیره مانده که ما نمیبینیم.
کامو، فرزندِ فقر بود. او در دنیایی بزرگ شد که فقر، سایهیِ همیشگیاش بود؛ اما همین فقر، به او «روشناییِ» حقیقت را هدیه داد. او برخلافِ بسیاری از همعصرانِ فیلسوفش، فیلسوفِ «کتابخانه» نبود؛ او فیلسوفِ «خیابان» بود. تجربهیِ زیستهیِ او در الجزایرِ مستعمره، درگیریاش با بیماریِ سل، و کشمکشهایش با زندگی، از او نویسندهای ساخت که «انسان» برایش فراتر از هر نظریهیِ انتزاعی بود.
کامو در میانِ «سایههای» تلخِ تاریخ و «روشناییِ» تند و تیزِ آفتابِ مدیترانه زیست. او به ما یاد داد که میشود با وجودِ آگاهی از پوچیِ جهان، همچنان طغیان کرد؛ نه از سرِ ناامیدی، بلکه از سرِ عشق به بودن.
او برای من، فرشید جلیلیان، بیش از آنکه یک نویسندهیِ برنده نوبل باشد، «رفیقِ روزهایِ ابهام» است. کسی که وقتی دنیا در سکوتی کرکننده فرو میرود، او اولین کسی است که جرأت میکند بگوید: «من اینجایم و با وجودِ تمامِ تناقضها، میخواهم بفهمم.»
در این سلسله پستها، میخواهیم به درونِ دنیایِ او سفر کنیم. میخواهیم با او بیگانه شویم تا شاید خودمان را بهتر بشناسیم.
سایه روشن اندیشه | فرشید جلیلیان
#آلبر_کامو #بیگانه #ادبیات_فرانسه #سایه_روشن_اندیشه #فرشید_جلیلیان #تحلیل_ادبی
آلبر کامو، فقط یک نویسنده نبود؛ او دردی بود که در قامتِ کلمات تجسم پیدا کرد. اگر بخواهیم او را در یک تصویر خلاصه کنیم، نه در کتابخانههای پاریس، بلکه باید او را در کوچههای غبارگرفتهی الجزایر جستجو کنیم؛ مردی با یک بارانیِ بلند و نگاهی که گویی همیشه به افقی خیره مانده که ما نمیبینیم.
کامو، فرزندِ فقر بود. او در دنیایی بزرگ شد که فقر، سایهیِ همیشگیاش بود؛ اما همین فقر، به او «روشناییِ» حقیقت را هدیه داد. او برخلافِ بسیاری از همعصرانِ فیلسوفش، فیلسوفِ «کتابخانه» نبود؛ او فیلسوفِ «خیابان» بود. تجربهیِ زیستهیِ او در الجزایرِ مستعمره، درگیریاش با بیماریِ سل، و کشمکشهایش با زندگی، از او نویسندهای ساخت که «انسان» برایش فراتر از هر نظریهیِ انتزاعی بود.
کامو در میانِ «سایههای» تلخِ تاریخ و «روشناییِ» تند و تیزِ آفتابِ مدیترانه زیست. او به ما یاد داد که میشود با وجودِ آگاهی از پوچیِ جهان، همچنان طغیان کرد؛ نه از سرِ ناامیدی، بلکه از سرِ عشق به بودن.
او برای من، فرشید جلیلیان، بیش از آنکه یک نویسندهیِ برنده نوبل باشد، «رفیقِ روزهایِ ابهام» است. کسی که وقتی دنیا در سکوتی کرکننده فرو میرود، او اولین کسی است که جرأت میکند بگوید: «من اینجایم و با وجودِ تمامِ تناقضها، میخواهم بفهمم.»
در این سلسله پستها، میخواهیم به درونِ دنیایِ او سفر کنیم. میخواهیم با او بیگانه شویم تا شاید خودمان را بهتر بشناسیم.
سایه روشن اندیشه | فرشید جلیلیان
#آلبر_کامو #بیگانه #ادبیات_فرانسه #سایه_روشن_اندیشه #فرشید_جلیلیان #تحلیل_ادبی
۶۰
۱۵:۴۱
#فلسفه #پوچ_گرایی #ابسوردیسم #آلبر_کامو #سایه_روشن_اندیشه #فرشید_جلیلیان#بیگانه#افسانه_سیزیف
۴۴
۱۵:۴۸
«امروز مادرم مُرد. شاید هم دیروز، نمیدانم.»؛ آغاز یک سقوط یا آغاز یک رهایی؟
رمان با همین جمله آغاز میشود؛ جملهای تکاندهنده، سرد و عاری از هرگونه احساساتِ پذیرفتهشدهی اجتماعی. آلبر کامو در « بیگانه »، ما را به تماشای زندگی « مورسو » میبرد؛ کارمندی ساده در الجزایر که به نظر میرسد هیچچیز در جهان نمیتواند آرامشِ خونسردانهاش را برهم بزند. نه مرگ مادرش، نه عشق ماری و نه حتی جنایتی که مرتکب میشود.
مورسو با جریان عادی زندگی پیش میرود، اما هیچگاه با قواعد بازیِ جامعه هماهنگ نمیشو د. او در مراسم تدفین مادرش گریه نمیکند، چون غم را در قالب اشکهای مرسوم بلد نیست. او تظاهر نمیکند. در دنیایی که همه ماسکِ دلسوزی، اخلاق و مذهب به چهره دارند، مورسو بیرحمانه «خودش» است ؛ عریان و بدون رتوش.
بیگانه ، داستانِ رویارویی یک انسانِ تکافتاده با دادگاهی است که او را نه به خاطر قتل یک مرد عرب در ساحل، بلکه به خاطر «گریه نکردن در عزای مادرش» محاکمه میکند. جامعه طاقتِ دیدن کسی را ندارد که شبیه بقیه دروغ نمیگوید.
از پنجرهی سایه روشن اندیشه:
آیا مورسو یک هیولای بیاحساس است یا انسانی که از بازیگری در نمایشِ تکراری دنیا خسته شده؟ وقتی به رفتارهای روزمرهی خودمان نگاه میکنیم، چقدر برای پذیرفته شدن در جامعه، نقش بازی میکنیم ؟
.
.
سایه روشن اندیشه | فرشید جلیلیان
#آلبر_کامو #بیگانه #تحلیل_رمان #سایه_روشن_اندیشه #فرشید_جلیلیان
رمان با همین جمله آغاز میشود؛ جملهای تکاندهنده، سرد و عاری از هرگونه احساساتِ پذیرفتهشدهی اجتماعی. آلبر کامو در « بیگانه »، ما را به تماشای زندگی « مورسو » میبرد؛ کارمندی ساده در الجزایر که به نظر میرسد هیچچیز در جهان نمیتواند آرامشِ خونسردانهاش را برهم بزند. نه مرگ مادرش، نه عشق ماری و نه حتی جنایتی که مرتکب میشود.
مورسو با جریان عادی زندگی پیش میرود، اما هیچگاه با قواعد بازیِ جامعه هماهنگ نمیشو د. او در مراسم تدفین مادرش گریه نمیکند، چون غم را در قالب اشکهای مرسوم بلد نیست. او تظاهر نمیکند. در دنیایی که همه ماسکِ دلسوزی، اخلاق و مذهب به چهره دارند، مورسو بیرحمانه «خودش» است ؛ عریان و بدون رتوش.
بیگانه ، داستانِ رویارویی یک انسانِ تکافتاده با دادگاهی است که او را نه به خاطر قتل یک مرد عرب در ساحل، بلکه به خاطر «گریه نکردن در عزای مادرش» محاکمه میکند. جامعه طاقتِ دیدن کسی را ندارد که شبیه بقیه دروغ نمیگوید.
از پنجرهی سایه روشن اندیشه:
آیا مورسو یک هیولای بیاحساس است یا انسانی که از بازیگری در نمایشِ تکراری دنیا خسته شده؟ وقتی به رفتارهای روزمرهی خودمان نگاه میکنیم، چقدر برای پذیرفته شدن در جامعه، نقش بازی میکنیم ؟
.
.
سایه روشن اندیشه | فرشید جلیلیان
#آلبر_کامو #بیگانه #تحلیل_رمان #سایه_روشن_اندیشه #فرشید_جلیلیان
۴۲
۱۵:۵۱
ابسوردیسم؛ ایستادن در آستانهی خلاء
واژهی «پوچی» (Absurd) اغلب به اشتباه با ناامیدی و انفعال مترادف فرض میشود . اما کامو در « بیگانه* » و بعدها در « افسانهی سیزیف »، پنجرهی دیگری به روی ما میگشاید. از نظر او، پوچی از رویاروییِ دو چیز متولد میشود : « تقاضای انسان برای معنا» و «سکوتِ سرد و بیتفاوتِ جهان ».
مورسو قهرمانِ این رویارویی است. او میداند که جهان برای کارهای او به دنبال پاداش یا مجازاتِ ماورایی نیست. او پوچی را کشف کرده است، اما خودکشی نمیکند؛ بلکه با تمام وجود «زندگی» میکند . برای او لذت بردن از خنکای آب دریا در یک روز گرم یا طعم یک فنجان قهوه، واقعیترین چیزهای ممکن هستند.ن تفاوت کامو با اگزیستانسیالیستهای همعصرش مانند سارتر در همینجاس ت؛ سارتر میگوید باید به این جهانِ بیمعنا، معنایی بدهی و آن را بسازی. اما کامو میگوید: پوچی را بپذیر، با آن روبهرو شو و بدونِ پناه بردن به امیدهای واهی، طغیان کن. آزادیِ واقعی دقیقاً از همین نقطه آغاز میشود .
یک تامل کوتاه:
در زندگی پرشتاب امروز، چقدر از دویدنهای ما برای یافتنِ معناهای تحمیلی است ؟ آیا جرات آن را داریم که با واقعیتِ عریانِ هستی روبهرو شویم و همچنان شادمانه زیست کنیم؟
.
.
سایه روشن اندیشه | فرشید جلیلیا ن
#فلسفه #پوچ_گرایی #ابسوردیسم #آلبر_کامو #سایه_روشن_اندیشه #فرشید_جلیلیان
واژهی «پوچی» (Absurd) اغلب به اشتباه با ناامیدی و انفعال مترادف فرض میشود . اما کامو در « بیگانه* » و بعدها در « افسانهی سیزیف »، پنجرهی دیگری به روی ما میگشاید. از نظر او، پوچی از رویاروییِ دو چیز متولد میشود : « تقاضای انسان برای معنا» و «سکوتِ سرد و بیتفاوتِ جهان ».
مورسو قهرمانِ این رویارویی است. او میداند که جهان برای کارهای او به دنبال پاداش یا مجازاتِ ماورایی نیست. او پوچی را کشف کرده است، اما خودکشی نمیکند؛ بلکه با تمام وجود «زندگی» میکند . برای او لذت بردن از خنکای آب دریا در یک روز گرم یا طعم یک فنجان قهوه، واقعیترین چیزهای ممکن هستند.ن تفاوت کامو با اگزیستانسیالیستهای همعصرش مانند سارتر در همینجاس ت؛ سارتر میگوید باید به این جهانِ بیمعنا، معنایی بدهی و آن را بسازی. اما کامو میگوید: پوچی را بپذیر، با آن روبهرو شو و بدونِ پناه بردن به امیدهای واهی، طغیان کن. آزادیِ واقعی دقیقاً از همین نقطه آغاز میشود .
یک تامل کوتاه:
در زندگی پرشتاب امروز، چقدر از دویدنهای ما برای یافتنِ معناهای تحمیلی است ؟ آیا جرات آن را داریم که با واقعیتِ عریانِ هستی روبهرو شویم و همچنان شادمانه زیست کنیم؟
.
.
سایه روشن اندیشه | فرشید جلیلیا ن
#فلسفه #پوچ_گرایی #ابسوردیسم #آلبر_کامو #سایه_روشن_اندیشه #فرشید_جلیلیان
۳۸
۱۵:۵۶
#آلبر_کامو #بیگانه #تحلیل_رمان #سایه_روشن_اندیشه #فرشید_جلیلیان
۳۷
۱۵:۵۷
خورشید؛ همدستِ ناخواسته یا شاهدِ بیطرف ؟
ن قطه عطف رمان بیگانه، سکانس شلیک مورسو به مرد عرب در ساحلِ داغ الجزایر است . مورسو نه کینهای از او دارد و نه نقشهای برای قتل کشیده است. پس چرا ماشه را میکشد؟
او میگوید: « همه چیز به خاطر خورشید بود .»
آفتابِ تند و سوزانِ ساحل، نمادِ واقعیتِ محض و فیزیکی جهان است. خورشید در ادبیاتِ کامو، حقیقتی است که راهِ فراری از آن نیست ؛ نوری چنان خیرهکننده که چشم را میزند و ذهن را فلج میکند. مورسو در آن لحظه تحت تاثیر یک ایدئولوژی یا خشم درونی دست به ماشه نمیبرد، بلکه زیر فشارِ طاقتفرسای گرما، نور و طبیعت قرار دارد. این همان «بیتفاوتیِ هستی» است.
او ۵ بار شلیک میکند؛ شلیک اول و سپس ۴ شلیک دیگر به جسدی بیجان. این ۴ ضربهی آخر، به تعبیر خودِ او، « ضربه زدن به دروازهی بدبختی » بود. مورسو با این کنش، از یک ناظرِ بیطرف، به بازیگرِ اصلی تقدیرِ خود تبدیل میشود. دادگاه اما این را نمیفهمد و برای قتل به دنبال انگیزههای روانی و توطئههای پیچیده میگردد.
برای گفتوگو:
چقدر از تصمیمهای بزرگ و حیاتیِ زندگی ما، نه از روی برنامهریزی و اراده، بلکه تحت تاثیرِ شرایطِ ناگزیرِ پیرامونمان (همان خورشیدِ مورسو) شکل گرفتهاند ؟
.
.
سایه روشن اندیشه | فرشید جلیلیان *
#تحلیل_فلسفی #ادبیات_جهان #رمان_بیگانه #سایه_روشن_اندیشه #فرشید_جلیلیان
ن قطه عطف رمان بیگانه، سکانس شلیک مورسو به مرد عرب در ساحلِ داغ الجزایر است . مورسو نه کینهای از او دارد و نه نقشهای برای قتل کشیده است. پس چرا ماشه را میکشد؟
او میگوید: « همه چیز به خاطر خورشید بود .»
آفتابِ تند و سوزانِ ساحل، نمادِ واقعیتِ محض و فیزیکی جهان است. خورشید در ادبیاتِ کامو، حقیقتی است که راهِ فراری از آن نیست ؛ نوری چنان خیرهکننده که چشم را میزند و ذهن را فلج میکند. مورسو در آن لحظه تحت تاثیر یک ایدئولوژی یا خشم درونی دست به ماشه نمیبرد، بلکه زیر فشارِ طاقتفرسای گرما، نور و طبیعت قرار دارد. این همان «بیتفاوتیِ هستی» است.
او ۵ بار شلیک میکند؛ شلیک اول و سپس ۴ شلیک دیگر به جسدی بیجان. این ۴ ضربهی آخر، به تعبیر خودِ او، « ضربه زدن به دروازهی بدبختی » بود. مورسو با این کنش، از یک ناظرِ بیطرف، به بازیگرِ اصلی تقدیرِ خود تبدیل میشود. دادگاه اما این را نمیفهمد و برای قتل به دنبال انگیزههای روانی و توطئههای پیچیده میگردد.
برای گفتوگو:
چقدر از تصمیمهای بزرگ و حیاتیِ زندگی ما، نه از روی برنامهریزی و اراده، بلکه تحت تاثیرِ شرایطِ ناگزیرِ پیرامونمان (همان خورشیدِ مورسو) شکل گرفتهاند ؟
.
.
سایه روشن اندیشه | فرشید جلیلیان *
#تحلیل_فلسفی #ادبیات_جهان #رمان_بیگانه #سایه_روشن_اندیشه #فرشید_جلیلیان
۶۵
۱۶:۰۰
#تحلیل_فلسفی #ادبیات_جهان #رمان_بیگانه #سایه_روشن_اندیشه #فرشید_جلیلیان
۶۴
۱۶:۰۱