سلام یکی از عواملی که بر ملاحت و جذابیت شعر و حتی نثر ادبی می افزاید به قول نیما "فرزند زمان خویش بودن" است؛ یعنی، هم در انتخاب محتوا و هم در واژگان و اصطلاحات از چیزهایی استفاده کنیم که زیبا و خوشایند مردم و مخاطب ماست.به عنوان مثال در این شعر ملک الشعرای بهار که می گوید:از پشت تریبونِ دلم عشق چنین گفت:محبوب تو زیباست، قشنگ است، ملیح است!اعضای وجودم همه فریاد کشیدند:احسنت صحیح است، صحیح است، صحیح است! اصطلاحاتی مثل "از پشت تریبون" یا صدای صحیح و احسنت حضار در فضای سالن مربوط به زمانه ماست. بی شک منتقد و شاعر و هنرمند به چنین نکات ظریفی دقت می کند که می تواند نامدار شود.
۱۵
۴:۰۷
علیرضا قزوه :
تمام تیمچه ها پر شد از نقاب فروشزمانه ای ست که حلاج شد طناب فروش
شهیدتر ز شهیدان بی کفن ، شاعرغریب تر ز نویسنده ها، کتاب فروش
الا شما که به ییلاق خورد و خواب شدیدهماره اجر شما باد با کباب فروش
حراج عشق ببین در دکان سمسارانقمار عقل نگر در سرای قاب فروش
خروس ها همه چون مرغ کرچ خوابیدندحکیمکان زمان اند قرص خواب فروش
نمانده حجب و حیایی، همین مان کم بودهمین که فاحشه ی شهر شد حجاب فروش
مده زمام دل خود به دست پیر هویمرو به کوی هوس پیشه ی خراب فروش
پی کدام عقوبت گناهکار شدیمسیاه نامه تر از واعظ ثواب فروش
دریغ نغمه ی آرامشی به ما نرسیدکه مطربان همه تلخ اند و اضطراب فروش
من از قبیله ی عباس های تشنه لبمتو از تبار همین گزمگان آب فروش
بگو بلند شود موج غیرت دریاچنان که باز شود مشت هر حباب فروش
زمانه ای ست که گل پوست می کنند اینجاخوشا به ذوق تماشاگر گلاب فروش
سلام بر همه الا به1 قلب مغلوبانسلام بر همه الا به انقلاب فروش
شما که خون دل خلق را پیاله شدیدشرور شهر شمایید یا شراب فروش؟
تمام تیمچه ها پر شد از نقاب فروشزمانه ای ست که حلاج شد طناب فروش
شهیدتر ز شهیدان بی کفن ، شاعرغریب تر ز نویسنده ها، کتاب فروش
الا شما که به ییلاق خورد و خواب شدیدهماره اجر شما باد با کباب فروش
حراج عشق ببین در دکان سمسارانقمار عقل نگر در سرای قاب فروش
خروس ها همه چون مرغ کرچ خوابیدندحکیمکان زمان اند قرص خواب فروش
نمانده حجب و حیایی، همین مان کم بودهمین که فاحشه ی شهر شد حجاب فروش
مده زمام دل خود به دست پیر هویمرو به کوی هوس پیشه ی خراب فروش
پی کدام عقوبت گناهکار شدیمسیاه نامه تر از واعظ ثواب فروش
دریغ نغمه ی آرامشی به ما نرسیدکه مطربان همه تلخ اند و اضطراب فروش
من از قبیله ی عباس های تشنه لبمتو از تبار همین گزمگان آب فروش
بگو بلند شود موج غیرت دریاچنان که باز شود مشت هر حباب فروش
زمانه ای ست که گل پوست می کنند اینجاخوشا به ذوق تماشاگر گلاب فروش
سلام بر همه الا به1 قلب مغلوبانسلام بر همه الا به انقلاب فروش
شما که خون دل خلق را پیاله شدیدشرور شهر شمایید یا شراب فروش؟
۱۵
۷:۳۶
دوباره به زمین فکر میکنیبه کلاغهایی که از آن چیزی میدانندو از تو پنهان میکنندانگار کلاغها همیشه حضورِ گذشتهای دورندو از تاریکیِ دورتری آمدهاندما برای پُرکردنِ این فاصلههابه شعر پناه آوردهایمبه نقاشیو از ترسِ زمانگوشههایی از خودمان رادر همۀ اینهابرای زندهماندن جامیگذاریم
در زندهگی اگر حرف بزنی، زمان میگذرداینجا میتوان برای همیشه گریستبرای همۀ نسلهادیگر تو زندهای نه زمان
اینجا میزبان همیشه تاریکیستو نورهامیهمانانِ گریزپایندکه میتوان در ناپایداریِ آنهااندکی شادی کرداندکی خوشبخت بودو همیشه دست تکان دادهمیشه بدرقه کردو دوباره منتظر ماند
چهقدر دلم میخواهد از این دنیاسالها بعدپا به بیرون بگذارمو به دنیای شما داخل شومو بگویمهمهچیز عوض شدهاستو به دنیای خودم برگردم
به زمین فکر میکنمکه چشمهایش را بستهاندو به او گفتهاند،حالا پیدایمان کن .
#شهرام_شیدایی @sheroshu
در زندهگی اگر حرف بزنی، زمان میگذرداینجا میتوان برای همیشه گریستبرای همۀ نسلهادیگر تو زندهای نه زمان
اینجا میزبان همیشه تاریکیستو نورهامیهمانانِ گریزپایندکه میتوان در ناپایداریِ آنهااندکی شادی کرداندکی خوشبخت بودو همیشه دست تکان دادهمیشه بدرقه کردو دوباره منتظر ماند
چهقدر دلم میخواهد از این دنیاسالها بعدپا به بیرون بگذارمو به دنیای شما داخل شومو بگویمهمهچیز عوض شدهاستو به دنیای خودم برگردم
به زمین فکر میکنمکه چشمهایش را بستهاندو به او گفتهاند،حالا پیدایمان کن .
#شهرام_شیدایی @sheroshu
۱۵
۲:۳۴
رنگها روح دارند و زنده اند و با ما سخن می گویند: از طراوت و سرزندگی سبز جنگلها، از راز آرامش بخش آبی آسمان و دریاها، از شفافیت و زلالی قطرات باران و از پاکی سفید برف و...وقتی سخن از رنگ می شود، بلافاصله عناصری از طبیعت در نظر ما می آید مثل رنگین کمان، گلها، درختان، آسمان و دریاها و... رنگ چنان اطراف ما را فراگرفته که به سختی میتوان تعریفی برای آن داشت. رنگ یکی از گسترده ترین مفاهیمیست که از کودکی دریافت و آموخته میشود. جهان پیرامون ما مملو از رنگهای گوناگون است گویی، به گفته ایتن(1)، رنگ خود جهان است! زیرا دنیا بدون رنگ دنیایی است مرده، همانگونه که شعله نور را ایجاد می کند، نور هم سبب دیدن رنگهاست. @mabanihonar نقش رنگ چنان در زندگی بارز است که هرگز آن را بعنوان مفهوم ناشناخته جستجو نکردیم و از بدیهیات ذهن و زندگی ما شده است. هر چیز در ذات خود رنگی دارد که بوسیله نور قابل درک است. ما مفاهیمی روشنی از رنگ در ذهن خود داریم، اگرچه نتوانیم آن را به درستی تعریف کنیم. اما اگر سخن از رنگ در هنرهای تجسمی به میان آید، به نظر میرسد صحبت درباره رنگ قدری پیچیده است و نیاز به مطالعه و دانش تخصصی و تجربه عملی در حوزه رنگ دارد. @mabanihonar
۱۵
۲:۴۱
سلام یکی از اهدافی که به کمک دوستان درصدد تحقق آن هستیم. ایجاد یک جبهه دفاعی _ تهاجمی در عرصه ادبیات و هنر، در مقابل جبهه استکباری است. متاسفانه آن قدر که در عرصه های علمی و دفاع نظامی پیشرفت داشته ایم در این عرصه مهم (ادبیات و هنر) کار نکرده ایم و آنچه بوده غالبا وادادگی و مایه ی شرمساری است. هنرهای تجسمی در خدمت تهاجم فرهنگی و اشرافی گری است.نمایش ما که با عرض معذرت لودگی و بورس زیبایی های زشت است.فیلم هم چند قدم عقب تر محتواهای عشق و عاشقی و مسائل بسیار نازل اجتماعی که پر از ترویج دروغ ها و خودنمایی هاست. نویسندگی و شعر ما هم که نهایت کارش نق نق و اعتراض و ناامیدی است.حیف از دل نازک هنرمندان که بجای پرداختن به مسائل عالی انسانی و رشد و کمال گرفتار چنین مسائلی سخیف یا بیهوده باشد.دلا غافل ز سبحانی چه حاصلاسیر نفس شیطانی چه حاصلبود قدر تو افزون از ملائک تو قدر خود نمی دانی چه حاصل
۱۵
۱:۵۹
شجاع ترین آدمها کیا هستند ؟
معلم به بچه ها گفت : " تو یه کاغذ بنویسید به نظرتون شجاع ترین آدما کیان ؟ بهترین متن جایزه داره "
یکی نوشته بود: غواص که بدون محافظ تواقیانوس با کوسه ها شنامیکننه یه نفر نوشته بود : اونا که شب میتونن تو قبرستون بخوابن یکی دیگه نوشته بود :اونایی که تنها چادرمیزنن تو جنگل از حیوونا نمیترسن . و...
هر کی یه چیزی نوشته بود اما این نوشته دست ودلشو لرزوند ، تو کاغذ نوشته شده بود :" شجاع ترین آدما اونان کـه خجالت نمیکشن و دست پدرمادرشونو میبوسن...نه سنگ قبرشونو...!!! "
قطره اشکی بر پهنای صورت معلم دوید.به همراه زمزمه ای ...افسوس منهم شجاع نبودم...
یادمون باشه تو خونه ای که {بزرگترها} کوچک میشن {کوچکترها} هرگز بزرگ نمیشنامروز تولد ۱۲۶ سالگى چارلى چاپلين است
روز خوبى است براى ياداورى ٣ جمله تاثير گذار او
یک : هيچ چيز در اين جهان جاودانه نيست حتى مشكلات و بد بيارى هاى مادو : من قدم زدن تو بارون را دوست دارم چون كسى نميتونه اشكامو ببينهسه : بيهوده ترين روز در زندگى اون روزيه كه ما نخنديم
لبخند بزنيد و اين پيام رو به هر كى كه دوست دارين خندشو ببينن بفرستين
چارلى ميگويد : پس از كلى فقر، به ثروت و شهرت رسيدم. آموخته ام كه با پول ... ميتوان ساعت خريد، ولى زمان نه ... ميتوان مقام خريد، ولى احترام نه ... ميتوان كتاب خريد، ولى دانش نه... ميتوان دارو خريد ولى سلامتى نه، ميتوان رختخواب خريد، ولى خواب راحت نه
ارزش آدمها به دارايى انها نيست به معرفت آنهاست
تقدیم به همه دوستان بامعرفت*وبامرام
@sheroadabohonar1cfu
معلم به بچه ها گفت : " تو یه کاغذ بنویسید به نظرتون شجاع ترین آدما کیان ؟ بهترین متن جایزه داره "
یکی نوشته بود: غواص که بدون محافظ تواقیانوس با کوسه ها شنامیکننه یه نفر نوشته بود : اونا که شب میتونن تو قبرستون بخوابن یکی دیگه نوشته بود :اونایی که تنها چادرمیزنن تو جنگل از حیوونا نمیترسن . و...
هر کی یه چیزی نوشته بود اما این نوشته دست ودلشو لرزوند ، تو کاغذ نوشته شده بود :" شجاع ترین آدما اونان کـه خجالت نمیکشن و دست پدرمادرشونو میبوسن...نه سنگ قبرشونو...!!! "
قطره اشکی بر پهنای صورت معلم دوید.به همراه زمزمه ای ...افسوس منهم شجاع نبودم...
یادمون باشه تو خونه ای که {بزرگترها} کوچک میشن {کوچکترها} هرگز بزرگ نمیشنامروز تولد ۱۲۶ سالگى چارلى چاپلين است
روز خوبى است براى ياداورى ٣ جمله تاثير گذار او
یک : هيچ چيز در اين جهان جاودانه نيست حتى مشكلات و بد بيارى هاى مادو : من قدم زدن تو بارون را دوست دارم چون كسى نميتونه اشكامو ببينهسه : بيهوده ترين روز در زندگى اون روزيه كه ما نخنديم
لبخند بزنيد و اين پيام رو به هر كى كه دوست دارين خندشو ببينن بفرستين
چارلى ميگويد : پس از كلى فقر، به ثروت و شهرت رسيدم. آموخته ام كه با پول ... ميتوان ساعت خريد، ولى زمان نه ... ميتوان مقام خريد، ولى احترام نه ... ميتوان كتاب خريد، ولى دانش نه... ميتوان دارو خريد ولى سلامتى نه، ميتوان رختخواب خريد، ولى خواب راحت نه
ارزش آدمها به دارايى انها نيست به معرفت آنهاست
تقدیم به همه دوستان بامعرفت*وبامرام
@sheroadabohonar1cfu
۱۶
۲:۱۰
چقدر از منش این شهدا دور شدیمآنقدر خیره به دنیا شده و کور شدیم
معذرت از همه خوبان و همه همرزمانما برای شهدا وصله ی ناجور شدیم
شهدا در همه جا فاتح اصلی بودنعجب اینجاست که مااین همه مغرورشدیم
شکر ، با سابقه ی دوستیِ با شهداما عزیز دل مردم شده مشهور شدیم
و از آن برکت خون شهدامان حالاما مدیر کل و مسئول شده مسرور شدیم
و اگر حرفی خلاف شهدامان گفتیمیحتمل مصلحتی بوده مجبور شدیم
پرکشیدن چه مستانه و رفتند و مادرمیان قفس نفس چه محصورشدیم
خدایا ما را شرمنده شهدا نکن.آمین
@kalamabeheshti•••••••••••••••••••••••••••••••
۱۶
۳:۱۱
۱۶
۰:۰۹
سلام سرای هنر مشهد یا دو شعبه (بهجت۳ نبش شهید همتیان۳) و قاسم آباد( امامیه۱۴ )راه اندازی شد. هر هنرمند متعهد یا سرمایه گذار متمکنی را که می شناسید معرفی کنید. ذوالفقاری
۱۶
۰:۲۵
«نُزل مهمان»
شهر آذین است و هر جا هلهله
چشم ها در انتظار قافله
قافله می آید آری قافله است
تا فراسوی نفَس ها فاصله است
و صدای بی شکیب مرد و زن
درهم آمیزد به موج این فتن
سجده ی شکرِ کسی آن سوترَک
از چنین بازی که دارد این فلک
بارالها دشمنت مغلوب شد
او ذلیل است و خدایا خوب شد
بر سر نی نینوا آورده اند
رافضی را از کجا آورده اند
زیر لب هم در میان قافله
در میان اشک و خون بی هر گله
شکر می گوید خدا را مرد نور
ای بلای عشق تو اوج حضور
من به کام عشق تو در سلسله
شکر و شادی ها فرای هلهله
این چه زیبایی است در اوج جنون
این چه مهمانی است در دریای خون
نی برآمد در کف هر هروله
بر سر دستان شادی هرمله
خنده ی تحقیر شمر و ابن سعد
بانگ مستانه به هر سو همچو رعد
آسمان پر خاش شان را می شنید
صبر گو می کرد و لب را می گزید
ای خدا این چیست این غوغای دون
بر سر نی این چنین رأس جنون؟
تو خدای صبر و احساس دلی
ای تو ثار الله … علی
بی تو من این صبر را پی می کنم
با تو تقدیر زمین طی می کنم
شهر، شهر شام ننگین یزید
نه، جهنم، در صدا ؛ «هل مِن مزید»
شهر آمد تا پذیرایی کند
بهر استقبال همپایی کند
کیست مهمان جمعی از آل رسول
پیش رو یک ماه در حال حلول
لیک رسم شام رسمی دیگر است
پیش مهمان نُزل هایی بهتر است
آمدند و گُل ز آتش ریختند
آتشی در قافله انگیختند
آن چه بر این کودکان آمد فرود
سنگ و چوب وآه و اخگر بود و دود
شهر آذین است و هر جا هلهله
چشم ها در انتظار قافله
قافله می آید آری قافله است
تا فراسوی نفَس ها فاصله است
و صدای بی شکیب مرد و زن
درهم آمیزد به موج این فتن
سجده ی شکرِ کسی آن سوترَک
از چنین بازی که دارد این فلک
بارالها دشمنت مغلوب شد
او ذلیل است و خدایا خوب شد
بر سر نی نینوا آورده اند
رافضی را از کجا آورده اند
زیر لب هم در میان قافله
در میان اشک و خون بی هر گله
شکر می گوید خدا را مرد نور
ای بلای عشق تو اوج حضور
من به کام عشق تو در سلسله
شکر و شادی ها فرای هلهله
این چه زیبایی است در اوج جنون
این چه مهمانی است در دریای خون
نی برآمد در کف هر هروله
بر سر دستان شادی هرمله
خنده ی تحقیر شمر و ابن سعد
بانگ مستانه به هر سو همچو رعد
آسمان پر خاش شان را می شنید
صبر گو می کرد و لب را می گزید
ای خدا این چیست این غوغای دون
بر سر نی این چنین رأس جنون؟
تو خدای صبر و احساس دلی
ای تو ثار الله … علی
بی تو من این صبر را پی می کنم
با تو تقدیر زمین طی می کنم
شهر، شهر شام ننگین یزید
نه، جهنم، در صدا ؛ «هل مِن مزید»
شهر آمد تا پذیرایی کند
بهر استقبال همپایی کند
کیست مهمان جمعی از آل رسول
پیش رو یک ماه در حال حلول
لیک رسم شام رسمی دیگر است
پیش مهمان نُزل هایی بهتر است
آمدند و گُل ز آتش ریختند
آتشی در قافله انگیختند
آن چه بر این کودکان آمد فرود
سنگ و چوب وآه و اخگر بود و دود
۱۶
۹:۲۳