شروعی تازه با الله (آغازِ نو)💕
اگه يه وقت ترسيدی يا نگران شدی به ياد خدا بيفتيم @Aghaze_No
أعُوذُ بِاللهِ مِنَ الشَیطانِ الرّجیمِ
﴿اللَّهُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ لاَ تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَلاَ نَوْمٌ لَّهُ مَا فِي السَّمَوَاتِ وَمَا فِي الأَرْضِ مَن ذَا الَّذِي يَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاَّ بِإِذْنِهِ يَعْلَمُ مَا بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَلاَ يُحِيطُونَ بِشَيْءٍ مِّنْ عِلْمِهِ إِلاَّ بِمَا شَاء وَسِعَ كُرْسِيُّهُ السَّمَوَاتِ وَالْأَرْضَ وَلاَ يَؤُودُهُ حِفْظُهُمَا وَهُوَ الْعَلِيُّ الْعَظِيمُ﴾
معنی: پناه می جویم به الله از شیطان رانده شدهالله خدائیست که نیست معبودی به حق مگر او، زنده و تدبیرکننده مخلوقات است. چرت و خواب به او دست نمی دهد، آنچه در آسمانها و زمین است از آن اوست. کیست که بتواند شفاعت نماید نزد او مگر به اجازه او، آنچه مخلوقات در پیش رو دارند و آنچه پشت سر می گذارند، می داند وهیچ نمی دانند از علم خدا مگر آنچه که او بخواهد، کرسی او آسمانها و زمین را فرا گرفته، و نگهداری آسمانها و زمین برای الله سنگینی نمی کند و او بلند مرتبه بزرگقدر است.
🤍
🤍
🤍
🤍
@Aghaze_No
﴿اللَّهُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ لاَ تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَلاَ نَوْمٌ لَّهُ مَا فِي السَّمَوَاتِ وَمَا فِي الأَرْضِ مَن ذَا الَّذِي يَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاَّ بِإِذْنِهِ يَعْلَمُ مَا بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَلاَ يُحِيطُونَ بِشَيْءٍ مِّنْ عِلْمِهِ إِلاَّ بِمَا شَاء وَسِعَ كُرْسِيُّهُ السَّمَوَاتِ وَالْأَرْضَ وَلاَ يَؤُودُهُ حِفْظُهُمَا وَهُوَ الْعَلِيُّ الْعَظِيمُ﴾
معنی: پناه می جویم به الله از شیطان رانده شدهالله خدائیست که نیست معبودی به حق مگر او، زنده و تدبیرکننده مخلوقات است. چرت و خواب به او دست نمی دهد، آنچه در آسمانها و زمین است از آن اوست. کیست که بتواند شفاعت نماید نزد او مگر به اجازه او، آنچه مخلوقات در پیش رو دارند و آنچه پشت سر می گذارند، می داند وهیچ نمی دانند از علم خدا مگر آنچه که او بخواهد، کرسی او آسمانها و زمین را فرا گرفته، و نگهداری آسمانها و زمین برای الله سنگینی نمی کند و او بلند مرتبه بزرگقدر است.
🤍
@Aghaze_No
۳۱۴
۱۲:۱۶
🪻اما يك كشتی هست كه هيچ جنگ ،بحران وطوفانی نمی تواند مسيرش را متوقف كند .كشتی ...
@Aghaze_No
۳۰۴
۸:۳۷
4_5911137178515151434.mp3
۰۴:۳۱-۴.۱۹ مگابایت
۲۲۲
۱۵:۴۷
شروعی تازه با الله (آغازِ نو)💕
موسیقی
شاید نشید / سرودهای « #يا_حُلماً_أيقظ_أشواقي» را همهای تان با صدای زیبایی #المهداوی شنیده باشید؛ اما بدانید که این نشید #قصهای دارد!
این، داستان دختری است که بر بستر بیماری ( #سرطان)، قرآن کریم را حفظ کرد؛ داستانی الهامبخش برای فرزندان ما. نام او #خدیجه_بنت_الصلاح (چنانکه در نشید اسمش را میگیرد) بود. دختری کوچک؛ اما با قلبی بزرگتر از همه دردهایش... به بیماری سرطان مبتلا شد. درد درمانهای شیمیدرمانی توانش را گرفته بود، موهایش ریخته بود و رنگ چهرهاش پریده بود؛ اما یک چیز هرگز کمفروغ نشد: نور ایمان در چشمانش. در میان آزمایشها، جلسات درمان و نالههای درد، از او پرسیدند: «آخرین #آرزویت در این دنیا چیست؟» نه سفری خواست، نه ثروتی و نه لباسی... بلکه با صدایی آرام اما استوار گفت: «میخواهم #قرآنکریم را #حفظ کنم.» خبر به یکی از بانوان حافظ قرآن و معلم قرآن رسید. به او گفتند: «دختری بیمار در بیمارستان بستری است و آرزو دارد در حالی پروردگارش را ملاقات کند که حافظ قرآن باشد.» او لحظهای درنگ نکرد و گفت: «اگر الله بخواهد، نزد او خواهم رفت.» معلم وارد اتاق خدیجه شد. پیکری نحیف را بر تخت بیمارستان دید... اما در همان حال، روحی را دید که همچون کوهی استوار در برابر بیماری ایستاده بود. سفر حفظ قرآن آغاز شد... صفحهای پس از صفحهای، آیهای پس از آیهای؛ اشکی که با لبخندی همراه میشد و امیدی که بر نالههای درد غلبه میکرد. خدیجه آیات قرآن را بر تخت بیمارستان تلاوت میکرد؛ در میان سیمهای دستگاههای پزشکی و لولههای سرم... اما دلش در جهانی دیگر پرواز میکرد؛ در فضای این فرمان الهی: ﴿وَرَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتِيلًا﴾.روزها گذشت، بیماری شدت گرفت و گامهایش سنگینتر شد؛ اما ارادهاش هرگز سست نشد. بلکه هرچه درد بیشتر میشد، بیشتر به آیات الله چنگ میزد؛ گویی به سرطان میگفت: «تو مرا از این دنیا نخواهی برد، مگر آنکه حافظ کتاب پروردگارم باشم.» سرانجام، آخرین روز این سفر فرا رسید. معلم در کنار او نشست و آخرین سورهها و آخرین آیات را با او مرور کرد. صدای خدیجه ضعیف شده بود، اما سرشار از آرامش بود. او تمام قرآن کریم را بر همان تخت بیمارستان حفظ کرد. حفظ قرآن را به پایان رساند... و داستان زندگیاش نیز به پایان رسید.چند روز بعد، روح پاکش از این دنیا پر کشید و در حالی به دیدار پروردگارش شتافت که سینهاش با قرآن نورانی شده بود. گویی به همه ما میگفت: «اگر بیماری نتوانست مرا از حفظ قرآن بازدارد، پس عذر شما چیست؟» معلمش سخت از این ماجرا متأثر شد. از دل شکسته، اما سرشار از افتخار به شاگردش، شعری سرود؛ شعری که داستان اشکها، لبخندها، قرآن و کوچ خدیجه را روایت میکند؛ شعری که هر شنوندهای را به لرزه میاندازد.و در پایان این داستان، این ابیات از آن سرود همچون مُهری نورانی بر سراسر این حکایت نقش میبندد:والموعدُ في جَنَّةِ عَدْنٍما دُمْنا نَسعى بِصَلاحِوالخَتْمُ سَيَحْوي تَوْقيعًالِخَديجَةَ بِنْتِ الصَّلاحِشگفتتر آنکه، سراینده و اجراکننده این سرود، عبدالله المهدوی نیز بعدها خود به بیماری سختی مبتلا شد و پس از تحمل رنج بیماری، به دیدار پروردگارش شتافت.گویی این سرود با نام سه انسان ماندگار نوشته شده است: خدیجه، حافظ قرآن؛ معلم صبور و وفادارش؛ و منشدی که داستان او را با صدایش جاودانه کرد و سپس خود نیز به رحمت الله پیوست.
این داستان از تخت یک بیمارستان آغاز میشود؛ اما پایانش در اتاق احیا نیست... بلکه در وعده بزرگ الهی است: ﴿جَنَّاتُ عَدْنٍ يَدْخُلُونَهَا...﴾ وعدهگاه ـ به اذن الله ـ بهشت جاودان است، اگر در مسیر صلاح و نیکی گام برداریم.این، تنها داستان دختری بیمار نیست؛ بلکه پیامی است برای هر دلی که آن را میشنود: حفظ قرآن ویژه افراد سالم نیست؛ بلکه پیش از آنکه زندگیِ جسم باشد، زندگیِ دلهاست.عمر کوتاه است؛ اما قرآن میتواند اثر انسان را جاودانه سازد. بیماری شاید جسم را ناتوان کند، اما هرگز نمیتواند قرآن و ایمان را از دل انسان بگیرد.
از شما ـ به خاطر محبت در راه الله ـ خواهش میکنم این داستان را منتشر کنید؛ شاید غافلی را بیدار سازد، مرددی را تشویق کند و همت کسی را که قرآن را بر طاقچه گذاشته است، دوباره زنده نماید.شاید کسی داستان خدیجه بنت الصلاح را بخواند و به سوی قرآن روی آورد؛ و در نامه اعمال خدیجه نیز نوشته شود: «فلانی به سبب داستان تو حافظ قرآن شد، ای خدیجه.» و چه تجارتی سودمندتر از این، و چه وعدهای کریمانهتر از دیدار در بهشت جاودان، به اذن پروردگار جهانیان.باشد که هر کس این داستان را میخواند، یک گام به قرآن نزدیکتر شود، یک آیه بیشتر حفظ کند و اشکی از توبه و بازگشت به سوی الله بر گونهاش جاری گردد.
وعدهگاه ما ـ به اذن الله ـ بهشت جاودان است، مادامی که در راه صلاح و نیکی بکوشیم.
باز نشر: شاکر الذهبي
این، داستان دختری است که بر بستر بیماری ( #سرطان)، قرآن کریم را حفظ کرد؛ داستانی الهامبخش برای فرزندان ما. نام او #خدیجه_بنت_الصلاح (چنانکه در نشید اسمش را میگیرد) بود. دختری کوچک؛ اما با قلبی بزرگتر از همه دردهایش... به بیماری سرطان مبتلا شد. درد درمانهای شیمیدرمانی توانش را گرفته بود، موهایش ریخته بود و رنگ چهرهاش پریده بود؛ اما یک چیز هرگز کمفروغ نشد: نور ایمان در چشمانش. در میان آزمایشها، جلسات درمان و نالههای درد، از او پرسیدند: «آخرین #آرزویت در این دنیا چیست؟» نه سفری خواست، نه ثروتی و نه لباسی... بلکه با صدایی آرام اما استوار گفت: «میخواهم #قرآنکریم را #حفظ کنم.» خبر به یکی از بانوان حافظ قرآن و معلم قرآن رسید. به او گفتند: «دختری بیمار در بیمارستان بستری است و آرزو دارد در حالی پروردگارش را ملاقات کند که حافظ قرآن باشد.» او لحظهای درنگ نکرد و گفت: «اگر الله بخواهد، نزد او خواهم رفت.» معلم وارد اتاق خدیجه شد. پیکری نحیف را بر تخت بیمارستان دید... اما در همان حال، روحی را دید که همچون کوهی استوار در برابر بیماری ایستاده بود. سفر حفظ قرآن آغاز شد... صفحهای پس از صفحهای، آیهای پس از آیهای؛ اشکی که با لبخندی همراه میشد و امیدی که بر نالههای درد غلبه میکرد. خدیجه آیات قرآن را بر تخت بیمارستان تلاوت میکرد؛ در میان سیمهای دستگاههای پزشکی و لولههای سرم... اما دلش در جهانی دیگر پرواز میکرد؛ در فضای این فرمان الهی: ﴿وَرَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتِيلًا﴾.روزها گذشت، بیماری شدت گرفت و گامهایش سنگینتر شد؛ اما ارادهاش هرگز سست نشد. بلکه هرچه درد بیشتر میشد، بیشتر به آیات الله چنگ میزد؛ گویی به سرطان میگفت: «تو مرا از این دنیا نخواهی برد، مگر آنکه حافظ کتاب پروردگارم باشم.» سرانجام، آخرین روز این سفر فرا رسید. معلم در کنار او نشست و آخرین سورهها و آخرین آیات را با او مرور کرد. صدای خدیجه ضعیف شده بود، اما سرشار از آرامش بود. او تمام قرآن کریم را بر همان تخت بیمارستان حفظ کرد. حفظ قرآن را به پایان رساند... و داستان زندگیاش نیز به پایان رسید.چند روز بعد، روح پاکش از این دنیا پر کشید و در حالی به دیدار پروردگارش شتافت که سینهاش با قرآن نورانی شده بود. گویی به همه ما میگفت: «اگر بیماری نتوانست مرا از حفظ قرآن بازدارد، پس عذر شما چیست؟» معلمش سخت از این ماجرا متأثر شد. از دل شکسته، اما سرشار از افتخار به شاگردش، شعری سرود؛ شعری که داستان اشکها، لبخندها، قرآن و کوچ خدیجه را روایت میکند؛ شعری که هر شنوندهای را به لرزه میاندازد.و در پایان این داستان، این ابیات از آن سرود همچون مُهری نورانی بر سراسر این حکایت نقش میبندد:والموعدُ في جَنَّةِ عَدْنٍما دُمْنا نَسعى بِصَلاحِوالخَتْمُ سَيَحْوي تَوْقيعًالِخَديجَةَ بِنْتِ الصَّلاحِشگفتتر آنکه، سراینده و اجراکننده این سرود، عبدالله المهدوی نیز بعدها خود به بیماری سختی مبتلا شد و پس از تحمل رنج بیماری، به دیدار پروردگارش شتافت.گویی این سرود با نام سه انسان ماندگار نوشته شده است: خدیجه، حافظ قرآن؛ معلم صبور و وفادارش؛ و منشدی که داستان او را با صدایش جاودانه کرد و سپس خود نیز به رحمت الله پیوست.
این داستان از تخت یک بیمارستان آغاز میشود؛ اما پایانش در اتاق احیا نیست... بلکه در وعده بزرگ الهی است: ﴿جَنَّاتُ عَدْنٍ يَدْخُلُونَهَا...﴾ وعدهگاه ـ به اذن الله ـ بهشت جاودان است، اگر در مسیر صلاح و نیکی گام برداریم.این، تنها داستان دختری بیمار نیست؛ بلکه پیامی است برای هر دلی که آن را میشنود: حفظ قرآن ویژه افراد سالم نیست؛ بلکه پیش از آنکه زندگیِ جسم باشد، زندگیِ دلهاست.عمر کوتاه است؛ اما قرآن میتواند اثر انسان را جاودانه سازد. بیماری شاید جسم را ناتوان کند، اما هرگز نمیتواند قرآن و ایمان را از دل انسان بگیرد.
از شما ـ به خاطر محبت در راه الله ـ خواهش میکنم این داستان را منتشر کنید؛ شاید غافلی را بیدار سازد، مرددی را تشویق کند و همت کسی را که قرآن را بر طاقچه گذاشته است، دوباره زنده نماید.شاید کسی داستان خدیجه بنت الصلاح را بخواند و به سوی قرآن روی آورد؛ و در نامه اعمال خدیجه نیز نوشته شود: «فلانی به سبب داستان تو حافظ قرآن شد، ای خدیجه.» و چه تجارتی سودمندتر از این، و چه وعدهای کریمانهتر از دیدار در بهشت جاودان، به اذن پروردگار جهانیان.باشد که هر کس این داستان را میخواند، یک گام به قرآن نزدیکتر شود، یک آیه بیشتر حفظ کند و اشکی از توبه و بازگشت به سوی الله بر گونهاش جاری گردد.
وعدهگاه ما ـ به اذن الله ـ بهشت جاودان است، مادامی که در راه صلاح و نیکی بکوشیم.
باز نشر: شاکر الذهبي
۳۷۷
۱۵:۵۱
طرح بزرگ حفظ با ترجمه شیوا و روان قرآن کریم به صورت آنلاین
حفظ قرآن؛ اینبار با فهم، معنا و برنامهای که با زندگی شما هماهنگ است.
خیلیها حفظ قرآن را شروع میکنند؛اما وقتی آیات را بفهمید، ادامه مسیر شیرینتر و ماندگارتر میشود.
در این دوره آنلاین:
استاد خصوصی و پیگیری منظم
زمان کلاس با انتخاب شما
هفتهای ۳ تا ۶ جلسه
مناسب افراد ۱۶ سال به بالا
اگر مدتهاست دوست دارید حفظ قرآن را شروع کنید، این میتواند زمان شروع باشد
برای ثبتنام و دریافت جزئیات:09960698503
خیلیها حفظ قرآن را شروع میکنند؛اما وقتی آیات را بفهمید، ادامه مسیر شیرینتر و ماندگارتر میشود.
در این دوره آنلاین:
اگر مدتهاست دوست دارید حفظ قرآن را شروع کنید، این میتواند زمان شروع باشد
۱۷۹
۱۱:۱۳
شروعی تازه با الله (آغازِ نو)💕
طرح بزرگ حفظ با ترجمه شیوا و روان قرآن کریم به صورت آنلاین
حفظ قرآن؛ اینبار با فهم، معنا و برنامهای که با زندگی شما هماهنگ است. خیلیها حفظ قرآن را شروع میکنند؛ اما وقتی آیات را بفهمید، ادامه مسیر شیرینتر و ماندگارتر میشود. در این دوره آنلاین:
استاد خصوصی و پیگیری منظم
زمان کلاس با انتخاب شما
هفتهای ۳ تا ۶ جلسه
مناسب افراد ۱۶ سال به بالا اگر مدتهاست دوست دارید حفظ قرآن را شروع کنید، این میتواند زمان شروع باشد
برای ثبتنام و دریافت جزئیات: 09960698503
«مبادا از دنیا بروی مگر آنکه قرآن در سینهات (حفظ) باشد.»
این یکی از بزرگترین سفارشها برای این تعطیلات است، بهویژه اکنون که راهها و شیوههای گوناگونی برای مردان، زنان و کودکان فراهم شده است.
خودت را از این پاداش و فضیلت محروم نکن؛ حتی در حالی که در خانهات هستی، میتوانی به این توفیق دست پیدا کنی.
@Aghaze_No
این یکی از بزرگترین سفارشها برای این تعطیلات است، بهویژه اکنون که راهها و شیوههای گوناگونی برای مردان، زنان و کودکان فراهم شده است.
خودت را از این پاداش و فضیلت محروم نکن؛ حتی در حالی که در خانهات هستی، میتوانی به این توفیق دست پیدا کنی.
@Aghaze_No
۲۱۲
۱۱:۱۴
اللّٰهُمَّ اِنَّکَ عَفُوٌّ تُحِبُّ العَفوَ فَاعفُ عَنِّی
@Aghaze_No
۲۲۵
۸:۳۶
۱۰۳
۸:۳۶