عکس پروفایل نوشته‌هان

نوشته‌ها

۲۰۹ عضو
undefinedاو منتخب خدا بود
انتخابات سال ۹۶ بود. کمتر از دو سال بود که شهید رئیسی را سربند خدماتش در تولیت آستان قدس شناخته بودیم. دیده بودیم که چقدر هوای زائر را دارد. مسیر خادم‌الرضا بودن را در خادم زائر بودن دیده بود. همین‌ها برای تأیید صلاحیتش برایمان کافی بود. فضای مسموم انتخابات اما چیز دیگری می‌گفت. رقیبان چشم دیدنش را نداشتند، هم صدا با ضدانقلاب، شخصیتش را ترور می‌کردند. واژه‌ی آیت‌الله اعدام را جعل کرده بودند تا جای شهید و جلاد را عوض کنند.
عدالت انقلابی قربانی جهالت الیگارشی شده بود. چادر چاقچور کرده،پاشنه‌ی کفشمان را ور کشیدیم. برای دفاع از مظلومیتش روستا به روستا و محله به محله رفتیم تا غبار فتنه از اذهان را در حد توان کنار بزنیم. برد پروپاگاندا تا حدی بود که در کنج روستا هم وقتی از او می‌گفتیم از برخی پیرزنان تسبیح به دست می‌شنفتیم «به آیت الله اعدام رأی بدیم که بیاد اعدام کنه»
چو انداخته بودند اگر او رأی بیاورد یارانه‌هاتان را قطع می‌کند. دیوار کشیدن در پیاده‌روها را که خود مبدعش بودند به او نسبت می‌دادند. بالاخره زور تهدید آنها بر تبیین ما و شایعات بر بینات چربید تا یک بار دیگر دست حق از رسیدن به جایگاهش کوتاه شود. چهار سال سیاه دیگر تمدید و مقدرات ملت با رأی خودشان تثبیت شد.
سال ۱۴۰۰ شد. این بار و با انتصابش در قوه‌ی قضاییه هم خدمتش را دیده بودیم و هم کمر همتش برای اجرای عدالت را. بر خلاف میل باطنیش قدم از میدان قضاوت به میدان سیاست به نیت خدمت گذاشته بود. اما قربانی قضاوت در میدان سیاست منفعت‌طلبان شد. موتور مناظرات که داغ شد سربند اینکه کافر همه را به کیش خود پندارد، چشم در چشمش دوختند و گفتند سندرم پست بی‌قرار دارد. شش کلاسی است که سودای قدرت دارد. قوه‌ی قضاییه کمش بوده حالا آمده قوه‌ی مجریه را هم درو کند. دروغ که کنتور نداشت. توهین می‌کردند و او سکوت می‌کرد. وقاحتشان که از حد گذشت، با اندوهی که مطمئنم از دیدن اینهمه بی‌تقوایی سیاسی قلبش را سنگین کرده بود، رو به دوربین گفت:« اگر مشکلات مملکت با توهین به من حل می‌شود، مشکلی نیست به من توهین کنید.»
او رییس جمهور شد و میراث سیاه هشت ساله‌ را با خزانه‌ای منفی تحویل گرفت. مسببان آن وضعیت سیاه از رو نرفتند و با پول پاشی رسانه‌ای دغدغه‌اش برای نهار نخوردن کارگر را دستمایه‌ی تمسخرش کردند تا نصاب ریاست جمهوری را که او بالا برده بود دوباره در حد قامت کوتوله‌ی خودشان پایین بکشند. روزگار کاسبی که به او شکلات تعارف کرده بود را مانند آخرت خودشان سیاه کردند. اما او در این حاشیه‌ها نماند و به متن مردم رفت. خادم مردم شد و پشتیبان امام. تا اینکه در سحرگاه یک اردیبهشت لباس خدمت را با لباس شهادت تاخت زد و خداوند او را از جانب راست کوه‌های ورزقان ندا داد و مقرب خود گرداند:« وَنَادَيْنَاهُ مِنْ جَانِبِ الطُّورِ الْأَيْمَنِ وَقَرَّبْنَاهُ نَجِيًّا و او را از جانب راست [كوه‌] طور ندا كردیم، و او را در حالی كه با وی راز گفتیم، مقرّب خود قرار دادیم.»@aghletarif
undefined۷

۴۵۳

۹:۴۰

undefinedمسوول شدید تا مورد سوال واقع شوید
پنجشنبه شب آقای جوکار نماینده‌ی یزد سخنران ویژه تجمع شبانه بود. وقتی پشت تریبون قرار گرفت، دائم از شهید رییسی و ویژگی‌های این شهید عزیز صحبت می‌کرد. بانویی با شروع سخنرانی پلاکارد به دست در صف اول نشست جایی که هم آقای نماینده مجلس مطالبه‌اش را که چرایی تعطیلی مجلس بود ببیند و هم دوربین‌ها خواسته‌‌اش را ثبت کنند. نیم ساعتی که از سخنرانی گذشت و او به پاسخ گره‌ ذهنی‌اش لابلای سخنان آقای نماینده نرسید، صدا بلند کرد و این بار سوالش را مستقیم از نماینده پرسید. آقای جوکار وقتی سماجت آن بانو را دید با لحنی نامناسب گفت: «من که می‌دونم اینا رو بهتون یاد دادن که بیاید اینجا بگید!» خانم جوان پاسخ داد: «کسی به ما یاد نداده، حرف خودمونه»
آقای نماینده به حرف زدن ادامه داد و کماکان از مردم‌داری و محاسن شهید رییسی می‌گفت. این بار خانم دیگری صدا بلند کرد و از چرایی تعطیلی مجلس پرسید. نماینده همچنان در حال سخنرانی بود. یکی از آقایان فعال فرهنگی استان جلو آمد و شروع کردن با دو خانم صحبت کردن و متقاعد کردن آنها که ساکت باشند و وسط حرف نماینده حرفی نزنند چون اساعه‌ی ادب است.
سخنرانی آقای نماینده که تمام شد در آخر صحبت با اشاره به صحبت‌های آن خانم گفت:« خانمی اینجا در مورد تعطیلی مجلس سوال داشتند، باید بگویم که اینها همه های و هوی فضای مجازی است. شما هم تحت تأثیر همین فضا دارید حرف می‌زنید. کی گفته که مجلس تعطیل است. همه نمایندگان در حال فعالیت هستند. کمیسیون‌ها فعالند. حتی هفت طرح در مورد مدیریت تنگه هرمز بارگذاری شده و در دست بررسی است. شما کجا خبر از این امور دارید که صحبت از تعطیلی مجلس می‌کنید. دشمنان می‌خواهند بین مردم و مسوولان اختلاف بیاندازند.»
اگرچه آقای نماینده در آخر با اصرار آن دو خانم به سوالشان با اکراه پاسخ داد و جدای از آنکه پاسخ ایشان با مواضع برخی دیگر از نمایندگان مستقل مجلس که خواهان برگزاری صحن علنی مجلس هستند، هماهنگ نبود، نکته‌ی من نوع مواجهه‌ی آقای نماینده با سوال مردم است. یک مسوول باید بداند جایگاهی که در آن قرار گرفته، جایگاه مورد سوال واقع شدن است و او باید با نگاه خادمانه پاسخگوی سوالات مردم باشد حتی اگر آن سوال باب میلش نباشد یا حتی غلط باشد. اینکه هر سوال یا نقد مردم را به نقشه‌ی دشمن حواله دهیم یا تصور کنیم آنها دست نشانده‌ی کسی هستند و خودشان توان فهم مسائل را ندارند، نشان از عدم باور به نقش و جایگاه مردم در جمهوری اسلامی و حتی درک مفهوم مردم بعثت‌یافته دارد. خوب است مسؤولان یک بار بیانات رهبران انقلاب را با کلیدواژه‌ی #مردم بازخوانی کنند که بنده در اینجا به ذکر یک مورد آن بسنده می‌کنم. رهبر شهید :«مردم،همه چیز نظام اند..» در خانه اگر کس است یک حرف بس است.
@aghletarif
undefined۴

۲۹۴

۱۲:۵۹

thumbnail
دیروز دعوت شده بودیم خونه باغ یکی از بستگان در روستای اسلامیه. از چند روز قبلش کلی طوفان شده بود و خیلی از زردآلوهای باغ ریخته بود روی زمین. زردآلوهای نازنین علاوه بر تجربه سقوط بی‌موقع از درخت، مستأجر هم داشتند و در دل خودشون حامل مقادیری جناب کرم بودند. خلاصه نه ظاهر زیبایی داشتند و نه باطن زیبا. مامان زن داداشم رفتن توی باغ و دو تا سطل از زردآلوهای بی‌زبون و حاوی مستأجر را جمع کردن و آوردن. ظاهر زردآلوها نشون می‌داد به لعنت خدا هم نمی‌ارزن. خلاصه عصر که داشتیم برمی‌گشتیم گفتم اینا که به درد خوردن نمی‌خوره بدید برم شاید بشه لواشک کرد. امروز تمامش رو ریختم تو سینک و تمیز حمامشون کردم. تک‌تکشون را جراحی و مستأجرشون را جواب کردم. ریختم توی قابلمه و جوشوندم. بعد از پختن و سرد شدن، رفتن داخل مخلوط کن و بعد وسط سینی پهن شدن و رفتن آفتاب بگیرن تا به مسیری که براش خلق شدن برگردند.
حکمت نوشت: موقع شستن زردآلوها به این فکر می‌کردم که چقدر سرنوشت ما آدم‌ها شبیه این زردآلوها می‌تونه باشه وقتی کرم گناه در باطنمون ریشه می‌کنه و درونمون سیاه و زشت می‌شه. گاهی برای برگشت به مسیری که براش خلق شدیم باید توبه کنیم و جنس این توبه گاهی همراه با تحمل یک مسیر سخت، تیغ داغ و گاهی تصفیه شدن در داغی ابتلائات و فتنه‌ها و اگر به آخرت بکشه گرمای آتش جهنمه. چه خوبه که با استغفار مدام نذاریم کارمون به جاهای باریک بکشه، به تیزی چاقو، به داغی آتش.
امام کاظم علیه السلام: هیچ چیز نیست که چشمت ببیند مگر اینکه موعظه‌ای برای تو در آن است.@aghletarif
undefined۲۰

۲۴۰

۱۳:۰۱

thumbnail
undefined۲۰

۲۴۰

۱۳:۰۱

thumbnail
undefined۲۰

۲۴۱

۱۳:۰۱

thumbnail
undefined۲۰

۲۴۰

۱۳:۰۱

thumbnail
undefinedتوافق با آمریکا چون گردکان بر گنبد است
«دشمنی آمریکا با ما ذاتی است» این جمله‌ای است که رهبر شهید انقلاب با آن نوع دشمنی آمریکا با ما را کاملا مشخص کردند. فلذا وقتی دشمنی از نوع ذاتی باشد، در نتیجه صلح و توافق با چنین دشمنی هم می‌شود محال ذاتی یا همان محال عقلی. فرض کنید شما از بهترین استاد دعوت می‌کنید بیاید و به یک گاو سواد بیاموزد. در اینجا هر چه استاد تلاش کند، نمی‌تواند به آن گاو چیزی یاد بدهد. در اینجا نقص متوجه استاد نیست بلکه ایراد از گاو است که به صورت ذاتی توانایی آموختن را ندارد و این همان محال ذاتی یا عقلی است.
حتی وقتی در ادبیات فارسی گفته می‌شود:«تربیت نااهل را چون گردکان بر گنبد است» دارد از یک محال ذاتی صحبت می‌کند. یعنی درصد احتمال تربیت یک نااهل به اندازه‌ی احتمال نگه داشتن یک توپ گرد بر روی گنبد است. حالا شما می‌توانید بجای تربیت بگذارید توافق و بجای نااهل بگذارید آمریکا و بخوانید :«توافق با آمریکا چون گردکان بر گنبد است.»
@aghletarif

۲۲۷

۱۳:۱۱

دائم به ما مردم می‌گویند به مسوولان اعتماد داشته باشید و وحدت را به هم نزنید. وقتی مسوولان به ما مردم اعتماد ندارند و جیک و پوکشون با دشمن است و از مفاد توافقی که دشمن خبر دارد ما مردم بی‌خبریم، مشکل از ماست یا مسوولان.
به قول بابا طاهر:چه خوش بی‌ مهربانی هر دو سر بیکه یک سر مهربانی دردسر بی@aghletarif
undefined۱

۶۱

۱۳:۳۴

ما مردم آنقدر نامحرمیم که خبر شهادت سبزپوشانمان را هم از ما پنهان می‌کنند تا قدم در مسیر مذاکراتی بگذارند که با خون بهترین‌ها فرش شده است. خبرهای سیاسی‌شان را هم که العربیه و رویترز از مقام رسمی ناشناس برایمان مخابره می‌کنند تا بروند برای سنار سه شاهی بر سر میز مذاکره با شیطان غیرت و شرف بفروشند. اصلا هم مهم نیست که هر بار وسط میز مذاکره‌شان همان شیطان بمب ریخته باشد و دستش به خون عزیزترین کسمان، ولی امرمان، نایب اماممان، رهبر امت اسلامی‌مان آلوده باشد. خوشا به غیرتتان که دیگر زیر شبح تهدید مذاکره نمی‌کنید بلکه زیر خود تهدید مذاکره می‌کنید.@aghletarif
undefined۱
undefined۳

۸۷

۷:۵۴

.زیاد شنیده و خوانده‌ایم که «لئن شکرتم لازیدنکم»، شکر که باشد پشت بندش زیاد شدن و بالا رفتن است. شکر آن است که انسان نعمت را از خدا بداند و آن نعمت را در مسیر خدا قرار دهد. امروز که می‌خواهی بنشینی پای دعای عرفه و هم نوا با حسین علیه السلام زمزمه کنی «الحمدلله الذی لیس لقضائه دافع…..» وقتی فرازها را یکی‌یکی می‌خوانی و جلو می‌روی به اینجای دعا که رسیدی« انا اشهد یا الهی بحقیقه ایمانی و عقد عزمات یقینی و خالص صریح توحیدی…» تاملت را بیشتر کن امام قرار است  به حقیقت ایمان و توحید خالص خویش به چه شهادت بدهد؟ فکر کن حالا جلو بیا ، اشهد گفتن امام ادامه دارد …به خطوط صفحه پیشانی‌ام..به رخنه‌های تنفسم و نرمه‌های تیغه بینی‌ام…برآنچه بچسبد و بر هم آید بر آن دو لبم….محل روئیدن دندان‌هایم..حمائل رشته رگ وتینم….پاره‌های گوشه و کنار جگرم ..خمیدگی‌های دنده‌‌هایم….و اطراف انگشتانم..و خونم و مویم و پوستم و عصبم و استخوانم و رگهایم و همه جوارحم…کم‌کم می‌رسی به اینکه «اگر بخواهم و تلاش کنم در همه دوران تاریخ به فرض که عمرم وفا کند که شکر یکی از این نعمت‌‌ها را بجا آورم باز هم نتوانم» حالا همین جا  صبرکن، حسین علیه السلام رسم شکرگذاری را خوب می‌داند: قلبی، لسانی، عملی.
اکنون عرفه است و حسین علیه السلام با قلب و لسانش مشغول شکرگذاری است؛ عملیش اما می‌ماند….
و حالا پسرش سلام می‌دهد : سلام بر آن لب‌های خشکیده..سلام بر جسدهای برهنه…سلام بر آن خون‌های جاری…سلام بر اعضای قطعه قطعه شده…سلام بر سرهای جدا شده از بدن…سلام بر مغسل بدم الجراح…سلام بر منحور فی الوری…سلام بر مقطوع الوتین…سلام بر شیب الخضیب..سلام بر گونه خاک‌آلود…سلام بر دندان چوب خورده… سلام بر راس المرفوع
 حسین علیه السلام شکرش را کامل کرد و خدا به عهدش وفا که «ان الله لا یخلف المیعاد» و کربلا به پهنه تاریخ تکثیر شد و گلوهای بریده تا قیامت.
undefinedمریم اردویی
#عرفه#امام_حسین_علیه_السلام#دعای_عرفه@aghletarif
undefined۱

۱۶

۱۰:۱۶