بسم الله رحمان رحیم ..

خب خب من اومدم با یه رمان خفنن

شروع رمان جذاب و هیجانی مون

خب خب من اومدم با یه رمان خفنن
شروع رمان جذاب و هیجانی مون
۱۰۹
۱۱:۱۰
رمان ترند و پر طرفداااار • آغوش •
ژانر ≠ #هیجانی #عاشقانه
نویسنده :: زهرا
✗رمان دارای صحنه های حساس و ۱۸+ میباشد
ژانر ≠ #هیجانی #عاشقانه
نویسنده :: زهرا
✗رمان دارای صحنه های حساس و ۱۸+ میباشد
۱۰۹
۱۱:۱۱
• خلاصه رمان •
مینو دختری پرسپولیسی که با دوستاش تصمیم میگیره وارد زندگی البرز کاپیتان استقلال بشه ، اونو عاشق خودش کنه و براش حاشیه درست کنه...
ولی همه چیز اونطور که میخوان پیش نمیره و عاشق البرز میشه

و حالا البرز عاشق پیشه متوجه نقشه مینو میشه.......

مینو دختری پرسپولیسی که با دوستاش تصمیم میگیره وارد زندگی البرز کاپیتان استقلال بشه ، اونو عاشق خودش کنه و براش حاشیه درست کنه...
و حالا البرز عاشق پیشه متوجه نقشه مینو میشه.......
۱۰۶
۱۱:۱۲
با سر و صداهایی که یهو اومد برگشتم عقب.خودش بود....
بالاخره افتخار داد و اومد بیرون.دخترایی که تا الان برای دیدنش صبر کرده بودن هجوم بردن سمت ماشینش و اخمام رفت تو هم!احمقانه بود....پوزخندی به خودم زدم....من خودمم واسه همین اینجام دیگه!عکس و امضا گرفتن از اقای شمس..
بعده نیم ساعت بالاخره یکم دور ماشینش خلوت شد و اروم رفتم سمتش
دوتا دختری که چسپیده بودن به ماشینش و داشتن باهاش سلفی میگرفتن رو هر روز اینجا میدیدم.
تقریبا با همه ی بازیکنا هر روز عکس میگرفتن و کلی عشوه خرکی هم میومدن.
به خودم اومدم...
با این اخما میخوای مخ طرفو بزنی؟
سریع دستی به موهام کشیدم و با مرتب کردنشون
رفتم جلو. اون دوتا دخترم کارشون تموم شد و البرز خواست حرکت کنه که سریع صداش زدم:
+اقای شمس؟
برگشت سمتم و با حالت خاصی نگاهم کرد.دیگه میشناختم....
@aghosh_khali
۱۰۷
۱۱:۱۳
از دو هفته پیش که قراردادش نهایی شد و اومد سر تمرین، منم هر روز میومدم و باهاش عکس میگرفتم.
بهش نزدیک شدم و با ناز نگاهش کردم: +یه عکس بگیریم؟گوشه ی لبش کمی بالا رفت....
دوس داشتم جیغ بزنم و هر چی از دهنم در میاد بارش کنم.
کیه که داره به من میخنده؟
سر تکون داد و منم واسه اینکه زودتر خالص بشم دوربینمو باز کردم و خودمو کشیدم سمتش.زل زد تو لنز دوربین و عکس گرفتم.
زیر لب زمزمه کرد: +گالریت پر نشد؟
سعی کردم اخم نکنم....
عوضی به من تیکه انداخت.لبخند پر عشوه ای زدم و گفتم:+ نه هنوز! لیگ که شروع نشده.
یه تای ابروشو انداخت بالا و زل تو چشمام:+خوبه.... پس بازم میبینمت!
اینو گفت و با سرعت ازم دور شد.شوکه بودم..
..لحنش اصلا تمسخر امیز نبود.
پس کم کم داره رام میشه....خب معلومه.... کی میتونه در برابر من مقاومت کنه؟
خندم گرفت....
@aghosh_khali
۱۱۰
۱۱:۱۴
چه خودمم تحویل میگیرم.
داشت دیرم میشد. میخواستم اسنپ بگیرم که سپهر زنگ زد.
تماسو وصل کردم: +الو؟_مینو؟ کجایی عزیزم؟
_تازه کارم تموم شد میخوام بیام. _بیام دنبالت؟_نه بابا این همه راهه. با اسنپ میام
_باشه پس زود بیا. بچه ها همه اومدن.
قطع کردن و اسنپ گرفتم.
مثل هر روز همه جمع شده بودن کافه ی سپهر و منم میخواستم برم پیششون.
هر چند سپهر ترجیح میداد این تایمی که میرم کافه تنها باشیم ولی بچه ها امکان نداشت یه روز نیان.
اینجوری راحت تر بودم. نمیخواستم رابطم حالا حالا ها باهاش بیشتر بشه.
یاد دو سال پیش افتادم.... وقتی مدرسمو عوض کردم با هانیه و تارا اشنا شدم.
مثل خودم شلوغ و شیطون....عاشق فوتبال و دیوونه ی پرسپولیس
@aghosh_khali
۱۰۶
۱۱:۱۵
تیم مون شد وجه اشتراکمون و دیگه نتونستیم از هم فاصله بگیریم.
یه مدت بعدم که تارا ماهان رو که تازه با هم اوکی شده بودن رو باهامون اشنا کرد و بعدم با ورود سپهر اکیپ مون شد پنج نفره.
تو این دو سال اونقد رابطمون صمیمی شده بود که بدون هم اب هم نمیخوردیم.
هر پنج نفرمون پرسپولیسی بودیم و امکان نداشت یه بازی رو تنهایی ببینیم.
اونقد رابطمون ادامه داشت که سپهر کم کم بهم نزدیک شد.
منم ازش بدم نمیومد.
هر چند نمیخواستم دوستیمون رو با این چیزا قاطی کنم اما اونقد شبانه روز تو گوشم خوند که بالخره تسلیم شدم.
عاشقش نبودم اما اوکی بودم باهاش.یاد البرز شمس افتادم.
ستاره و کاپیتان جدید استقالل!یه مرد کورد فوق العاده جذاب که من ازش متنفر بودم.
نگاهش اونقد مغرور و پر ابهت بود که ناخوداگاه ادم احساس کوچیکی میکرد.
@aghosh_khali
۱۱۰
۱۳:۴۳
از طرفی سالها خارج از کشور و تو معتبر ترین لیگ ها بازی کرده بود و حالا با کلی تجربه و افتخار اومده بود به تیم سابقش تا بشه منجی و قهرمانش.
هر چند با ورود ناگهانیش به ایران و امضای بی چون و چراش پای قرارداد حسابی جنجال به پا کرده بود و هنوز بازی ها شروع نشده حسابی بین طرفدارا محبوب شده بود.
تمام این چیزا باعث شده بود ازش متنفر باشم....
هیچ مردی حق نداشت از بالا به پایین بهم نگاه کنه. مخصوصا اگه اون مرد کاپیتان استقلال باشه.اونقد از سابقه و تکنیکش خبر داشتیم که باعث شد اون نقشه ی احمقانه رو بکشیم
یادمه چقد اون روزی که تارا برای اولین بار پیشنهاد داد سپهر چه دعوایی راه انداخت.
خودمم اونقد شوکه شده بودم که کال زبونم بند اومده بود.سپهر به شدت مخالف و نذاشت دیگه بحث ادامه پیدا کنه. اما شب که رفتم خونه تارا بهم زنگ زد و کلی دلیل و منطق اورد که این بهترین راه برای مهار
البرز شمسه!
قبلا اتفاق افتاده بود....بازیکنی که با یکی از هوادارا وارد رابطه میشد و عکس و فیلمای مشترکشونو دختره پخش میکرد.
@aghosh_khali
۱۲۷
۱۳:۵۴
چقد اون بازیکن صدمه میدید و بخاطر حمله ی رسانه ها و بقیه کامل افت میکرد.
تارا فکر همه جاشو کرده بود. من باید میرفتم سمت البرز شمس و بهش نزدیک میشدم.
رابطمو باهاش شروع میکردم و تو مدت زمان کم با جلب اعتمادش ازش مدرک جمع میکردم
مطمئن بودیم اینجوری الاقل برای یه مدت طولانیالبرز شمس میرفت تو حاشیه
و تا بخواد به خودش بیاد استقلال لیگ رو کامل از دست داده!
کار کثیفی بود اما می ارزید.
قسمت سخت ماجرا راضی کردن سپهر بود.
سپهری که با همون رابطه ی ساده ای که بینمون بود
منو کامل مال خودش میدونست و حاضر نبود اجازه بده من ذره ای به البرز شمس نزدیک بشم.
جدا از حس بدی که این کار داشت، من خودمم ادمی نبودم که بخوابم با مردی وارد رابطه بشم.
مخصوصا اگه اون رابطه از طرف خودم شکل بگیره!
@aghosh_khali
۱۰۴
۲۰:۳۳