هر کجا میروم از عشق نشانی داردعشق هم در دلِ ما جان و جهانی دارد
قافله رفته و من ماندم و یک عمر عذابهر کسی قدرِ خودش تاب و توانی دارد
خوب بنگر به منِ خسته که این مرد دگرپیرمرد است؛ ولی، شورِ جوانی دارد...
"تیر" در چله کشیدم که بیندازم عشقحیف! هر عاشقِ این شهر کمانی دارد
"آذر" آمد که به یاد آورم این سال هنوزهر چه هم سبز شَوَد باز خزانی دارد
گفتم: "این عشق سرانجام ندارد؟" گفتا:"اندکی صبر که هر چیز زمانی دارد"
-مِعْمار
قافله رفته و من ماندم و یک عمر عذابهر کسی قدرِ خودش تاب و توانی دارد
خوب بنگر به منِ خسته که این مرد دگرپیرمرد است؛ ولی، شورِ جوانی دارد...
"تیر" در چله کشیدم که بیندازم عشقحیف! هر عاشقِ این شهر کمانی دارد
"آذر" آمد که به یاد آورم این سال هنوزهر چه هم سبز شَوَد باز خزانی دارد
گفتم: "این عشق سرانجام ندارد؟" گفتا:"اندکی صبر که هر چیز زمانی دارد"
-مِعْمار
۲.۵K
۲۰:۳۵
نشسته بینِ حرم، در کنارِ گلدستهکه عطرِ لاله و نسرین و نسترن دارد
۱.۸K
۰:۰۰
از رفتنت درونِ دلم بس قیامتیستاین عاشقی و این نرسیدن حکایتیست
کو مرگ و قتل و قاتل و مقتول و محکمه؟چون عشق و عاشقیِ چُنین خود جنایتیست
دل میبَری زِ سینهام امّا نمیرویدر سینهام من بمانی و این هم سیاستیست
رفتی و مانده از تو همین یادگاریاَتعمریست از فراقِ تو بر دل جراحتیست
گفتم: "چگونه شد که مرا بُردهای زِ یاد؟"با خنده در جواب، گفتی: "به راحتیست"
-مِعْمار
کو مرگ و قتل و قاتل و مقتول و محکمه؟چون عشق و عاشقیِ چُنین خود جنایتیست
دل میبَری زِ سینهام امّا نمیرویدر سینهام من بمانی و این هم سیاستیست
رفتی و مانده از تو همین یادگاریاَتعمریست از فراقِ تو بر دل جراحتیست
گفتم: "چگونه شد که مرا بُردهای زِ یاد؟"با خنده در جواب، گفتی: "به راحتیست"
-مِعْمار
۱.۹K
۱۸:۴۹
نمانده مرهمِ دردی، نمانده آغوشینمانده طاقتِ دوری، شراب مینوشی
مباد، باقیِ عمرت، به عیش بنشینیمباد، یوسفِ خود را به سکّه بفروشی
دوباره فکرِ تو بُرد از خیالِ من غم را...مگر من از تو چه خواهم به جز فراموشی؟
صدایِ کتریام آمد، به سر زنان، اماکجاست قند دهانم؟ تو از چه میجوشی؟
هوایِ خانه پس از رفتنِ تو دلگیر استو باز میبَرَد آخر مرا به خاموشی...
-مِعْمار
مباد، باقیِ عمرت، به عیش بنشینیمباد، یوسفِ خود را به سکّه بفروشی
دوباره فکرِ تو بُرد از خیالِ من غم را...مگر من از تو چه خواهم به جز فراموشی؟
صدایِ کتریام آمد، به سر زنان، اماکجاست قند دهانم؟ تو از چه میجوشی؟
هوایِ خانه پس از رفتنِ تو دلگیر استو باز میبَرَد آخر مرا به خاموشی...
-مِعْمار
۱.۸K
۰:۳۰
شکوهِ خلقتِ چَشمت نمیرود از یاداز آن زمان که نگاهم به آسمان افتاد
خدا نگاه به من کرد و چَشم بر هم زدکه خنده بر لب و اندوه را به سینه نهاد
خرابه بود از آغازِ خلقتم بیتودلی که میشود اکنون به حکمِ عشق آباد
زبانِ سادهیِ شعرم، سرودِ تازهیِ منطلوعِ خندهیِ قیصر، فروغِ فرّخزاد
"خدا کند که به دستِ نسیم نامه دهی"مگر که بویِ تو آید شبی به دامنِ باد
-مِعْمار
خدا نگاه به من کرد و چَشم بر هم زدکه خنده بر لب و اندوه را به سینه نهاد
خرابه بود از آغازِ خلقتم بیتودلی که میشود اکنون به حکمِ عشق آباد
زبانِ سادهیِ شعرم، سرودِ تازهیِ منطلوعِ خندهیِ قیصر، فروغِ فرّخزاد
"خدا کند که به دستِ نسیم نامه دهی"مگر که بویِ تو آید شبی به دامنِ باد
-مِعْمار
۱.۳K
۱۹:۴۴
بازارسال شده از ممدیسم ثانی 🚩
کانفیگِ وصل را که رفیقم به کَس نداددر حیرتم که باده فروش از کجا خرید
-من و حافظ
-من و حافظ
۱
۱۹:۳۳
ناگهان کلِ جهان پر زِ خبر خواهد گشتهمهیِ کون و مکان، زیر و زبر خواهد گشت
آنکه عمریست از او تاج به یغما بردندعاقبت میرسد و تاج به سر خواهد گشت
پشتِ ابر است اگر ماه، برون خواهد شدشامِ تار است اگر، باز سحر خواهد گشت
به اسیرانِ جهان، بال و پری خواهد دادبه یتیمان جهان نیز، پدر خواهد گشت
یک نفر مانده از این قوم، بدانید همهیک نفر مانده از این قوم که برخواهد گشت
-مِعْمار
آنکه عمریست از او تاج به یغما بردندعاقبت میرسد و تاج به سر خواهد گشت
پشتِ ابر است اگر ماه، برون خواهد شدشامِ تار است اگر، باز سحر خواهد گشت
به اسیرانِ جهان، بال و پری خواهد دادبه یتیمان جهان نیز، پدر خواهد گشت
یک نفر مانده از این قوم، بدانید همهیک نفر مانده از این قوم که برخواهد گشت
-مِعْمار
۳۰۶
۲۱:۰۲
یک علی داشت خراسان، و خدا خواسته استباز هم عطرِ علی تا به خراسان برسد...
۶۴۴
۱۳:۱۹
سلام تا به قیامت، سلام تا به ظهورسلام لحظهی رجعت، سلام خامنهای...
۷۱۷
۱۳:۲۳
باور نکردنیست تماشایِ رفتنتباور نکردنیست تشییع کردنت
باور نمیکنم که تو را خاک میکنندباور نکردنیست به مشهد رسیدنت
باور نمیکنم که تو رفتی و زندهامباور نکردنیست اینگونه دیدنت
با جسم و جانِ قابلِ خود رفتهای، ولیباور نکردنیست دل از جان بریدنت
در اوج آسمان به تماشا نشستهایباور نکردنیست اما پریدنت...
-مِعْمار
باور نمیکنم که تو را خاک میکنندباور نکردنیست به مشهد رسیدنت
باور نمیکنم که تو رفتی و زندهامباور نکردنیست اینگونه دیدنت
با جسم و جانِ قابلِ خود رفتهای، ولیباور نکردنیست دل از جان بریدنت
در اوج آسمان به تماشا نشستهایباور نکردنیست اما پریدنت...
-مِعْمار
۸۷۴
۱۵:۰۲