#تاسوعا≪
۱۳۷
۲۰:۰۴
آجرک الله یا صاحب الزمان عج 
#حضرت_علی_اکبر_علیه_السلام
🩸آمدنِ زینب کبری سلاماللّهعلیها به مقتل حضرت علی اکبر علیهالسلام…
حمید بن مسلم گوید:
فَكَأَنِّي أنظُرُ إلىٰ امْرَأَةٍ خَرَجَتْ مُسرِعَةً تُنادِي بِالْوَيلِ و الثَّبورِ، و تَقولُ:
وقتیکه علی اکبر علیهالسلام به خاک افتاد، گویا یک زنی را میدیدم که با سرعت از خیمهها به سمت معرکه میآمد و ناله و فریاد سر میداد که:
يا حَبيباهُ! يا ثَمَرَةَ فُؤاداهُ! يا نُورَ عَيْناهُ! يا أخياهُ! و ابنِ أخياهُ
لَيتَنِي كُنتُ قَبلَ هٰذا الْيَومِ عُمْيا، لَيتَنِي وَسَّدَتِ الثَّرَىٰ.لَیتَ الْمَوتُ اَعدَمَنی الْحَیاةُ و لَا اَراکَ قَتیلاً
ای کاش قبل از امروز، کور بودم! ای کاش که خاک را، بالشت سرم میکردم! ای کاش مرگ، زندگیام را میگرفت و تو را اینجور کشته نمیدیدم!
جَاءَتْ و انْكَبَّتْ عَلَيهِ، فَجَاءَ الْحسينُ عليهالسَّلامُ، فَأَخَذَ بِيَدِها و سَتَرَ وَجْهَهَا بِعَبائِهِ، و ألْقَىٰ عَباءَتَهُ عَلَيها، فَرَدَّها إلىٰ الْفُسطاطِ،
آن زن جلو آمد و خود را به روی نعش علی اکبر علیه السلام انداخت. سیدالشهداء عَلَيْهِالسَّلَام، دست زینب کبری سلاماللّهعلیها را گرفت و عبایش را به روی او انداخت و صورتش را پوشاند و او را به خیمهها بازگرداند.
و أَقْبَلَ عليه السّلامُ بِفِتْيانِهِ، و قالَ: اِحْمِلوا أخاكُم
و رو جوانان بنی هاشم کرد و فریاد برآورد: بیایید برادرتان را به خیمه ها ببرید...
برگرفته از:
معالی السبطین ج١ص۴٠٩
طوفان البکاء(خطی) ص۵١٠
اعیان الشیعه ج١ص۶٠٧
مقتل الحسين، بحرالعلوم ص٣٣٧
مقتل ابومخنف ص٨٣
تکانم داد عمه تا بداند زندهام یا نه چرا هِی وای میگویی ولی یک بار بابا نه
کشیدم تیغهای از حنجره تو با دو انگشتم دلم خوش بود حرفی میزنی این بار... اما نه
محاسن داشتم بر دست ، دنبال تو اُفتادم به زخمی فکر میکردم ولیکن اِرباًاربا نه
مرا هَرسو ببر زینب ولی سمت رقیه نه مرا هَرسو ببر زینب ولی در پیشِ لیلا نه
چه راحت پخش میکردی به سختی جمع میکردی تو هَم ای کاش در گودال بودی ، بین صحرا نه
عزیزم دست و پا زن جان دهی شاید که راحتتربکش پا را زمین پیشم ولی در پیش زهرا نه
؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛
خیز و از جا آبرویم را بخرعمه را از بین نامحرم ببر ...





#اللَّھُـمَعجِّـلْلِوَلیِڪَألْـفَـرَج
≪
قرآن واحادیث|@ahadis_sore≫
🩸آمدنِ زینب کبری سلاماللّهعلیها به مقتل حضرت علی اکبر علیهالسلام…
حمید بن مسلم گوید:
برگرفته از:
کشیدم تیغهای از حنجره تو با دو انگشتم دلم خوش بود حرفی میزنی این بار... اما نه
محاسن داشتم بر دست ، دنبال تو اُفتادم به زخمی فکر میکردم ولیکن اِرباًاربا نه
مرا هَرسو ببر زینب ولی سمت رقیه نه مرا هَرسو ببر زینب ولی در پیشِ لیلا نه
چه راحت پخش میکردی به سختی جمع میکردی تو هَم ای کاش در گودال بودی ، بین صحرا نه
عزیزم دست و پا زن جان دهی شاید که راحتتربکش پا را زمین پیشم ولی در پیش زهرا نه
؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛
#اللَّھُـمَعجِّـلْلِوَلیِڪَألْـفَـرَج
۹۶
۸:۰۵
۷۹
۸:۰۵
#حضرت_عباس_علیه_السلام
🩸 چرا با آن قد و قامت رشید، یک «قبر کوچک» دارد!؟
نقل کردهاند:
در زمان مرحوم علامه سید بحرالعلوم، گوشه ای از مرقد مطهر قمر بنی هاشم علیهالسلام ویران شد و نیاز به تعمیر و نوسازي پیداکرد.
این جریان را به علامه سید بحرالعلوم خبر دادند و باشد که وي با معمار در روز معینی براي دیـدار قبر مقـدس و تعیین مقـدار تعمیر به سـر مرقـدمطهر بروند.
آن روز فرا رسید و آن دو با هم وارد سـرداب گردیدند و از نزدیک بناي قبر را دیدنـد. در این بین، معمار نگاهی به قبر و نگاهی به علامه کرد و پرسـید: آقااجازه میفرمایید سؤال یکنم؟ علامه فرمود:بپرس!
معمارگفت: ما تاکنون خوانده وشـنیده بودیم که حضـرت ابوالفضل العباس علیهالسلام قامتی بلند داشتهاند، به طوريکه هرگاه بر اسب سوار میشدند زانوانایشان برابر گوشهاي اسب میرسیده است. بنابراین باید قبر آن حضرت طول بيشتري داشته باشد، ولی من میبینم صورت قبر کوچک است! آیاشنیده هاي من دروغ است، و یا کوچکی قبر علت ديگري دارد؟!
علامه به جاي پاسخ،سـر به دیوار نهاد و به شدت شـروع به گریستن کرد. گریهي طولانی او معمار را نگران ساخت و عرض کرد: آقاي من،چرا منقلب وگریان شدي، مگر من چه گفتم؟!
علامه فرمود: شـنیده هاي تو درست است، و همانگونه که گفتی حضـرت عباس علیهالسـلام قامتی بلند و رشـیدداشته است،ولی سؤال تو مرا به یاد مصائب جانکاه حضـرت عباس علیه السـلام انـداخت...
زیرا به قـدري ضـربت شمشـیر و نیزه و تیر بر وي واردشـد که بـدنش را قطعه قطعه نمود و آن قـامت بلنـد به قطعاتی کوچـک تبدیل یـافت.
آیا تو انتظار داري بـدن حضـرتابوالفضل العباس علیهالسلام که قطعات آن توسط امام سـجاد زین العابدین علی بن الحسین علیهماالسلام جمع آوري و دفن شده، قبري بزرگتر از این قبر داشته باشد؟!
چهره درخشان قمر بنی هاشم علیهالسلام، خلخالی، ج١ ص٢٣٣≪
قرآن واحادیث|@ahadis_sore≫
🩸 چرا با آن قد و قامت رشید، یک «قبر کوچک» دارد!؟
نقل کردهاند:
۷۴
۸:۲۷
#حضرت_عباس_علیه_السلام
🩸 سیدالشهداء صلواتاللهعلیه از داغ برادر آنقدر گریستند تا اینکه از هوش رفتند ...
در نقلی آمده است:
فَلَمَّا رَأى الْحسينُ أخاهُ و قد انْصَرَعَ، صَرَخَ: وا أخاه! وا عبّاساه! وا مُهجَةَ قَلباه! يَعِزُّ و اللّه عَلَيَّ فِراقُكَ.و هُوَ يَبكيٰ حَتّىٰ أغْمىٰ عليه.
وقتی که امام حسین علیهالسلام برادرش را دید که به خاک و خون افتاده است، با صدای بلند فریاد زد: ای وای برادرم! ای وای عباسم! ای وای پاره قلبم! به خدا بر من سخت است فراق تو. و آن قدر گریست تا اینکه از هوش رفت.
المنتخب،ج۲ ص۴۴١≪
قرآن واحادیث|@ahadis_sore≫
🩸 سیدالشهداء صلواتاللهعلیه از داغ برادر آنقدر گریستند تا اینکه از هوش رفتند ...
در نقلی آمده است:
۶۸
۸:۲۸
#حضرت_عباس_علیه_السلام
🩸ابالفضل العباس علیهالسلام میبیند که اطفال و بچهها شکمهایشان را بروی مشکهای نَمدار گذاشتهاند…
در نقلها آمده است:
خیمهای مخصوص مشک های آب بود، حضرت عباس علیه السلام داخل آن خیمه شد و دید که اطفال حرم ، آن مشک های خالی ولی نَمدار را برداشته و شکم های خود را بر آن ها می گذارند تا از عطش آن ها کاسته شود.
به آن ها فرمود: اکنون میروم و برای شما آب میآورم!
در نقلی دیگر آمده است:
چون حضرت عباس علیهالسلام ، ناله طفلان را شنید، مشک را برداشت و به آن ها فرمود: این قدر گریه نکنید بلکه دعا کنید من به سلامت برگشته و آب برای شما بیاورم.
پس آن طفل ها دست بلند کرده و عرض کردند: بارالها! عموی مان عباس را صحیح و سالم به ما برسان که ما از تشنگی هلاک شدیم و جگر ما از عطش کباب شد...
تذکرة الشهداء ج١ ص۵٨٨
چهره درخشان قمر بنی هاشم حضرت اباالفضل العباس ج١ ص٢١١≪
قرآن واحادیث|@ahadis_sore≫
🩸ابالفضل العباس علیهالسلام میبیند که اطفال و بچهها شکمهایشان را بروی مشکهای نَمدار گذاشتهاند…
در نقلها آمده است:
۷۱
۸:۲۸
#حضرت_عباس_علیه_السلام
🩸سیدالشهداء صلواتاللهعلیه در حالی از علقمه به خیمهها برمیگشت که کمرش تا شده بوده و با آستین، اشک چشمانش را پاک میکرد ...
در نقلها آمده است:
رَجَعَ الحُسينُ علیهالسلام إلى المُخَيَّم مُنكسراً حَزينًا باكيًا يُكفِّفُ دُمُوعَهُ بِكُمِّهِ.
سیدالشهداء صلواتاللهعلیه با چشمی گریان و کمری تا شده، از علقمه به خیمهها برمیگشت؛ (برای اینکه اهل حرم سیلاب اشک چشمانش را نبینند) با آستین لباسش،اشک چشمانش را پاک میکرد.
و قَد تَدافَعَتِ الرّجالُ عَلَى مُخيّمِه
در همین هنگام بود که بُزدلان حرامی در لشکر عمر بن سعد، شیر شدند و به خیمهها نزدیک شدند.
مقتل الحسین علیهالسلام، مقرم، ص۳۳۹
معالي السّبطين، ج۱ ص۴۴۹
أسرار الشّهادة، ص۳۳۸≪
قرآن واحادیث|@ahadis_sore≫
🩸سیدالشهداء صلواتاللهعلیه در حالی از علقمه به خیمهها برمیگشت که کمرش تا شده بوده و با آستین، اشک چشمانش را پاک میکرد ...
در نقلها آمده است:
۸۳
۸:۲۸
【اَلسَّلامُ عَلَيْکَ أيَّها العَبدُ الصالِحِ المُطيعُ لِله وَ لِرسُولِهِ وَ لِأَميرِالمؤمِنينَ وَالحَسَنِ وَالحُسـينِ صَلّى اللهُ عَلَيهم وَ سَلَّم اَلسَّلامُ عَلَيْکَ وَ رَحَمَةُ اللهِ وَ بَرَكاتُهُ وَ مَغفِرَتُهُ وَ رِضوانُهُ وَ عَلىٰ رُوحِکَ وَ بَدَنِکَ أشهدُ و أشهِدُ اللهَ أَنَّکَ مَضيتَ عَلىٰ ما مَضى بهِ البَدريُّونَ وَالمُجاهِدونَ فِی سَبيلِ اللهِ المُناصِحوُن لَهُ فِی جِهادِ اَعدائهِ المُبالِغونَ فِی نُصرَةِ اَوليائهِ الذّابّونَ عن اَحبّائهِ فَجَزاکَ اللهُ اَفضَلَ الجَزاءِ وَ اَكثرَ الجَزاءِ وَ اَوفرَ الجَزاءِ وَ اَوفى جَزاء اَحَد مِمِّن وَ فِى ببيعَتِهِ وَاستَجابَ لهُ دَعوَتَهُ وَ اَطاعَ ولاةَ اَمِرِه اَشَهِدُ أنّکَ قد بالغَتَ فِی النَصيحَةِ و اَعطَيْتَ غايَةَ المجهُودِ فَبَعثَکَ اللهُ فِی الشُّهِدِاء وَ جَعَلَ رُوحَکَ مَع اَرواحِ السُّعداء وَ اَعطاکَ من جِنانهِ اَفسحَها منزلاً وَ اَفضَلَها غُرَفاً وَ رفَعَ ذِكرَکَ فِی عِليّينَ وَ حَشَرَک مَعَ النَّبييّنَ وَالصِدّيقينَ وَالشُّهداءِ وَالصّالِحينَ وَ حَسُنَ اولئکَ رَفيقاً اَشهدُ اَنّکَ لَم تَهن وَ لَم تَنكُل وَ اَنَّکَ مَضِيتَ عَلىٰ بَصيرَةٍ مِن اَمرِکَ مُقتَدِياً بِالصّالِحينَ وَ مُتَّبِعاً لِلنَبييّنَ فَجَمَعَ اللهُ بَيْنَنا وَ بَيْنَکَ وَ بَيْنَ رَسُولِهِ وَ اَولِيائِهِ فِی مَنازِل المخُبِتين فإنّهُ اَرحَمَ الرّاحِمين】
#اللَّھُـمَعجِّـلْلِوَلیِڪَألْـفَـرَج
۱۱۸
۸:۳۲
۲. تنگتر شدن حلقه محاصره لشکر امام و چندین برابر شدن محافظان آب، به صورتی که رسیدن اصحاب به آب حتی با تلاش قطع شد.(کافی، ج4، ص147)
۳. اماننامه آوردن شمر برای قمر بنیهاشم علیهالسلام و رد آن توسط حضرت.(ارشاد، ج2، ص89)
#عکس_نوشته#پرسش_کلید_دانایی#تاریخی#وقایع_نگاشت_کربلا#محرم≪
۱۷۱
۱۴:۰۷
و در روايت ديگر پس از العلى العظيم استغفار هم ذكر شده است.
۱۱۷
۱۴:۰۷