عکس پروفایل احادیث اجتماعیا

احادیث اجتماعی

۴۸ عضو
undefined نگاهی به رساله ی "مرد سیاسی" افلاطون
undefined آثار افلاطون از معدود آثاری است که با گذشته قرن ها هنوز ارزش خواندن دارد و لم یزل روح آدمی را به وَجد می آورد. قلمی سحّار، انگیزه ای الهی و غایتی به سوی خیر اعلی و سعادت از مولفه های دیگر آثار این فیلسوف الهی است. در رساله ی مرد سیاسی مکالمه بین بیگانه و سقراط جوان در می گیرد، و افلاطون در قالب مردی بیگانه است که حرف خود را بیان می کند و به فرهنگ یونان آن زمان می تازد. آنچه در مرد سیاسی به صورت خلاصه مورد بحث قرار می گیرد به شرح زیر است:
undefined نخست: افلاطون می خواهد اثبات کند که سیاست و سیاست ورزی یک علم و هنر است (البته این بحث را در سوفسطائی آغاز می کند) نه یک امر عام و همگانی و عرفی، بلکه سیاست علم و هنر اداره کردن جامعه است.
undefined دوم: اقسام حکومت و فرمانروایی را (به حسب آن زمان) می گوید و نقد می کند، حکومت یا به دست فرد است یا به دست عده ای قلیل و یا به دست عامه ی مردم (دموکراسی) وهر سه نوع بر این اساس که آیا بر اساس قانون فرمانروایی می کنند یا خیر به دو قسم تقسیم می شوند ولی فقط دو تای اول نام های جدا می گیرند یعنی اولی به پادشاهی و استبدادی و دومی به الیگارشی مونارشی منقسم می شوند، البته افلاطون از بین این اقسام هیچ یک را نمی پسندد و نوع حکومت مطلوب وی فرمانروایی مرد فیلسوف و فضیلت مدار و دانشمند است.
undefined سوم: روشن است که از این شش قسم، آن سه قسمی که در آن مراعات قانون بشود، از بی قانونی بهتر است، لکن در بین همان سه قسم، پادشاهی بهترین و دموکراسی بدترین نوع حکومت است. در نگاه افلاطون دموکراسی – ولو بر اساس قانون هم باشد، لگام گسیخته ترین حکومت هاست، مگر مردم سایر هنرها مثل کشتیرانی و پزشکی و ... را به آرای عامه مراجعه می کنند که ما بخواهیم در هنر سیاست بند آرای عوام الناس باشیم؟
undefined چهارم: افلاطون بیان می کند که نظر مرد سیاسی راستی و فیلسوف حقیقی، مقدم بر قانون است و قانون چون اولا انعطاف ناپذیر و ثانیا ثابت است و نمی تواند همه ی جزئیات را در خود داشته باشد، دست و پای حاکم حقیقی را می بندد، لذا فرمانروای راستین نباید خود را محدود به قانون کند، بلکه وی حاکم بر قانون و والی آن نیز هست. قوانین از پیش نوشته شده به صورت سنت های سفت و تخلف ناپذیر در می آیند و راه را به روی مصلحان اجتماعی می بندند. عوام از داناترین مردم - که مراد سقراط است – تنها به به جرم مخالفت با سنت های موجود و آنچه محصول نادانی گذشتگان است، با جام شوکران پذیرایی می کنند.
undefined پنجم: در این میان کسانی هستند که مقلّد و نیرنگ بازند و خود را مرد سیاسی و دانشمند می دانند در حالی که از علم و هنر سیاست بویی نبرده اند و ایشان همان سوفسطائیان هستند افرادی که خوب سخن می گویند و خطیب هستند و دل عوام را به چنگ می آورند ولی مغزشان از معرفت و نفسشان از فضائل خالی است. و چون تفاوت مرد سیاسی – که کمتر از تعداد انگشتان دست در یک جامعه یافت می شوند- از سایر افراد عادی به منزله ی ملکه ی زنبور عسل از زنبوران کارگر نیست که جثه و ظاهر مشخص باشد بلکه به روح و فضائل و دانایی است، تشخیص فرمانروای راستین از مشکل ترین امور می باشد.
undefined ششم: هنر سیاست حاکم بر هنرهای جزئی تر اجتماعی اعم از هنر جنگ و علم حقوق و هنر سخنوری است، چرا که این امور همواره بایستی از عدالت تبعیت کنند و این در توان ایشان نیست که عدالت را تعیین کنند بلکه بایستی دست به دامان مرد سیاسی شوند تا حد ایشان را برای خود و نحوه ی خدمتشان به جامعه و حکومت را مشخص سازد.
undefined https://ble.ir/ahadith_ejtemai
undefined۲

۵

۱۱:۳۷

undefined هفتم: از همه مهم تر، هنر سیاست و حکمرانی هنر بافندگی و به عبارتی بافندگی شاهانه است، بافتن افراد گوناگون اجتماعی با روحیات و خلقیات گوناگون به یکدیگر و استفاده از ایشان در جهت سعادت عمومی. کسی که از ملکه ی سلحشوری برخوردار است بایستی در جای صحیح و نسبت درستی با کسی قرار گیرد که روحیه ی خویشتنداری دارد، و الا فضائل انسانی در عین فضیلت بودن ممکن است سایر فضائل دیگر را از خود براند. هنر مرد سیاسی همین است که با تدبیر این فضائل و تلفیق صحیح و بر اساس عدالت آنها با یکدیگر مانع از تضاد آنها شود، بلکه بایستی کاری کند که خویشتن داری خویشتن دار در خدمت سلحشوری سلحشور قرار گیرد و بالعکس و همه در خدمت سعادت جامعه باشند، و این امر ممکن نیست جز آنکه ارواح افراد اولا با پیوندی خدایی و اعتقادی به یکدیگر متصل شوند تا جزء حیوانی ایشان با رشته ای بشری به یکدیگر گره بخورد. "اگر در روحی عقیده ی درست و مطابق حقیقت درباره ی عدل و زیبایی و خوبی و خلاف آن جایگزین باشد" و همه به منبع زیبایی و خیر اعلی ایمان آورند، دارای اعتدالی می گردند که لازمه ی عضویت در جامعه است.
undefined هشتم: این عقیده (که در مورد هفتم ذکر شد) تنها در طبایع نیکو تربیت یافته از طریق قوانین به وجود می آورد و این پیوند خدایی است که اجزاء مختلف فضیلت انسانی را به یکدیگر گره می زند. یکی از راه های دست یابی به این مهم وضع قوانین زناشویی صحیح است تا افراد نه بر اساس ثروت و دارایی و طبقات اجتماعی بلکه بر اساس روحیات و خلقیات ازدواج کنند. مثلا ارواح پرشور و دلاور به نکاح ارواح ملایم و خوشتن دار دربیایند تا این فضائل از یکدیگر جدا نگردند.
undefined آنچه را افلاطون در این رساله بدان تصریح نمی کند ولی بر اساس مبانی و امتداد نگاهش و آنچه در سایر رساله ها بدان پرداخته اند قابل استحصال می باشد این است که مرد سیاسی و فرمانروا علاوه بر دارا بودن هنر و علم سیاست به لحاظ نظری خود بایستی سرآمد فضائل انسانی در جامعه باشد. و الا کسی که نه از خویشتن داری و نه از سلحشوری بویی برده است، چگونه ممکن است هر کدام را به عدالت سر جای خود نشانده و با یکدیگر تلفیق کند؟
undefined به نظرم اگر برادران دینی و ایمانی نگاهی به روح آرای افلاطون داشته باشند درخواهند یافت که از برخی مسئولین حاضر در متن حکومت اسلامی موجود به اسلام راستین و اسلام انقلابی ما نزدیک تر است و به گزاف نبوده است که حکمای مسلمان از بین آراء و اندیشه های گوناگون تمدن یونانی به سراغ افلاطون و ارسطو رفته اند، الأفلاطون منا و نحن منه و الله خیر الراحمین.
undefined https://ble.ir/ahadith_ejtemai
undefined۱

۵

۱۱:۳۷

undefined سوگنامه ای در قلب ماهیت تعلیم و تعلم حوزوی (ویژه ی طلاب)
undefined هر بار به لطمه هایی که غرب مدرن به سنت عزیز ما وارد ساخته است فکر می کنم، بدون تردید برای اولین چیزی که اشک از چشمانم جاری می شود، قلب ماهیت علم و تعلیم و تعلّم در دنیای شبه مدرن اطراف است.
undefined تنزّل علم به ابزاری برای کسب ثروت و مال اندوزی و فروکاستن مهم ترین ارتباط اجتماعی بشری (یعنی تعلیم و تربیت) به یک شغل و حرفه.متاسفانه در جامعه ی امروز ما معلمی دیگر امتداد هدایت انبیاء نیست، بلکه شغلی است در کنار سایر مشاغل که در قبال هر ساعت تعلیمش "چرک کف دست" دریافت می شود.
undefined در پی این تلقی است که پرده های تقدّس علم و عالم دریده می شود، متعلّم همیشه متوقع و استاد همیشه بدهکار است، به عبارتی پای اصل استخدامی که در نازل ترین و مادی ترین ساحت بشری جاریست به عالی ترین و اصلی ترین بُعد حیات انسان باز می شود. نگاه متعلم آن می شود که معلم وظیفه اش است به من آنطور که می خواهم تعلیم دهد، چرا؟ چون هزینه ی کارش را پرداخت کرده ام.
undefined این نگاه نه تنها در آموزش و پروش و دانشگاه ها کاملا جا افتاده است و استاد و معلم تبدیل به کارمند شده اند، متاسفانه در حوزه های علمیه نیز در حال تبدیل شدن به فرهنگ است. تقلیل رابطه ی استاد و شاگردی به روزی یک ساعت کلاس، قدرت نفوذ و اعتراض طلاب بر مدارس برای تغییر استاد، نحوه ی خاص تعامل آموزش مدارس علمیه با اساتید حوزوی، دریافت هزینه ای معین در ازای ساعتی تدریس، اهمیت فرم های ارزیابی اساتید، لزوم مجهز بودن استاد به روش های جدیدآموزشی و القاء مفاهیم مثل اسلاید و ... جملگی اثرات سوء نفوذ این تلقی است.
undefinedهمین ماهیت مدرن و جدید از مَدرس ها به منبرها و از طلاب به مردم عادی در حال سرایت است. حتما تا کنون برایتان سوال شده است که "چرا تبلیغ ایام محرم و صفر و رمضان کما فی السابق تاثیر گذار نیست؟" یا "چرا تاثیر موعظه های روحانیت در مردم کاسته شده است" یا "چرا نقش مساجد در تربیت کاسته شده است؟" بله عوامل متعددی دارد، لکن به نظر می رسد یکی از مهم ترین دلایل آن تبدیل شدن تدریجی روحانیت به یک شغل است. البته نمی گویم این اتفاق بتمامه افتاده لکن در یک دوران گذار به سر می بریم و شیب این تحول روز به روز شدیدتر می شود، و بدا به حال روزی که این تلقی سراسر هویت فرهنگی روحانیت را درنوردد.
undefinedچند نمونه و شاهد دم دستی را از این تحول برایتان ذکر می کنم:
undefined نخست: از نشانه های بارز این تنزل و قلب ماهیت برگزاری دوره های علمی و نشست ها و کارگاه هایی در مسائل دینی در ازای دریافت هزینه و سپس فروش این دوره ها در قالب فایل های صوتی تصویری است. دقت شود که هزینه ی دریافتی نه برای تامین مخارج پایه مثل خرید کاغذ و صحافی در نشر و چاپ است، بلکه به قیمتی گزاف و برای کسب درآمد است. این مهم در زمینه های مبتلی به عمومی مثل سبک زندگی و ازدواج و خانواده و تربیت فرزند و طب اسلامی و ... که دیگر سر به فلک می کشد. برای مثال اخیرا دوره تربیتی مجازی را دیدم که از اساتید معمم و مبرز بهره می برد و تماما هم به صورت مجازی و فایل های کوتاه مدت بود، و تبلیغات گسترده ای هم در فضای مجازی داشت، شرکت در آن حدود سه میلیون تومان آب می خورد. (البته شاید اساتید مستقیما خود این کار را نکنند و به اصطلاح بنگاه نداشته باشند، لکن خود را به راحتی در اختیار این موسسات قرار می دهند و به ازای ساعتی تدریس مبلغ دریافت می دارند).
undefinedدوم: وله شدید و اقبال بسیار زیاد طلاب برای دریافت مدرک، اولا حوزوی و در وهله ی دوم عموما به دنبال مدارک دانشگاهی تیز هستند.
undefinedسوم: بنده چند سالی هست که در معرض پرسش های طلاب اواخر سطح برای تعیین رشته ی تخصصی هستم، متاسفانه میزان سوالاتی که در باب آینده ی شغلی و درآمد از حقیر در خصوص رشته های جامعه شناسی و فلسفه و عرفان می شود، رو به تزاید بوده است.
و موارد متعدد دیگری که از حوصله ی این نوشته خارج است و مشهود حقیر بوده است. اینها گواه است که پیش از همه چیز تلقی روحانیت از هویت خودش (چیستی، شئون، وظایف و ...) در حال تحول است.
undefined شاید سوال شود "سنت" چگونه بوده است؟سنت ما دقیقا در تقابل با همین دو تلقی از روحانیت قرار داشت. اولا علم و عالم ارزش ذاتی داشت و اگر کسی می خواست از مشکات علمی یا معنوی عالمی بهره ببرد، بایستی پس از خواهش و التماس برای پذیرفته شدن با جان و دل به استاد خدمت می کرد. به عبارت دیگر متعلم به خدمت معلم در می آمد، بی مزد و بی منت و در راستای تهذیب نفس و تعالیبه این بیت حافظ دقت بفرمایید: شبانِ وادیِ اِیمن گَهی رسد به مرادکه چند سال به جان، خدمتِ شُعیب کند
undefined با صرف القاء الفاظ و مفاهیم و شرکت در درس های شفاهی کسی تربیت نشده و عالم ربانی از آب در نمی آید، بلکه بایستی کمر همت به خدمت بست، معنای خدمت هم که واضح است، بسیاری از علماء و اولیاء کارهای خصوصی و خانوادگی اساتیدشان را با افتخار انجام می دادند، از خرید نان و ما یحتاج بگیرید تا بسیاری از کارهای دیگر، امیرالمومنین علیه اسلام می فرمایند: "إذا رَأيتَ عالِما فَكُن لَهُ خادِما".
undefinedدر طی مراودات خدمت گونه بود که استاد مناسبات قولی و فعلی شاگرد را تنظیم می کرد، شاگرد با سیره ی عملی استاد آشنا و بدان ملتزم می شد و عملا زندگی عالمانه می آموخت، خدا هم البته صدچندان به متعلم برکت می داد. چون شخص برای تعلیم و تربیت نفس دارد خود را ذبح می کند و به خدمت عالم در می آید و این مهم خود بخشی از سلوک است.
undefinedمناسب است در این زمینه خاطره ای را از مرحوم حاج شیخ عبدالکریم حائری بزرگ نقل کنم. فرزند ایشان از پدرش نقل کرده که فرمود: توفیقاتی که در زندگی نصیب من شد و در پرتو آنها توانستم حوزه را تشکیل دهم، همه مرهون خدماتی است که به استادم؛ مرحوم سید محمد فشارکی (رحمةالله) کرده‌ام. زمانی ایشان به شدت بیمار شدند و کار بدان‌جا کشید که من مدت شش ماه، برای قضای حاجت ایشان، طشت مهیّا می‌کردم و بدین عمل افتخار می‌کردم.
القصه اینکه: هر که حالت بِه کُند در خدمتش چالاک باش
undefinedثانیا هیچ گاه متاع دنیوی ای در قبال علمِ عالم و تعلیم وی قرار نمی گرفت. تعلیم جاهل میثاقی بود که خداوند در ازای اعطای علم از ایشان ستانده بود. بنده به راستی درک نمی کنم که چطور ممکن است بسته هایی را برای بهبود وضعیت دینی جامعه به قیمت گزاف به مردم بفروشیم بعد در آخرت نیز توقع اجر الهی داشته باشیم؟آیا این قدر علوم الهی و نکات برآمده از آیات و روایات ذلیل شده اند که در قبال تعلیم آن به خلق الله ثمن بخس دریافت شود؟ "فبئس ما شروا به أنفسهم لو کانوا یعلمون"
undefined خداوند ذلیل می کند عالمی را که مردم به علمش احتیاج داشته باشند و او به خاطر بهره ی دنیوی از ایشان دریغ کند، و البته ذلیل هم هستند. چه ذلتی از این بالاتر که علم را با چرک کف دست معامله می کنند؟ هیچ عالم ربانی ای را پیدا نخواهید کرد که برای نوشتن یا گفتن مطلبی که خداوند به وی ارزانی داشته و نورش را از کلمات معصومین گرفته است مزد دریافت کند. کلا و حاشا! در هیچ سیره ی سلف صالحی چنین چیزی یافت نشده است.
undefined تمام عزت عالِم به "لا اسئلکم علیه أجرا" است، و الا چه طور می تواند مصداق "كُونُوا رَبَّانِيِّينَ بِمَا كُنْتُمْ تُعَلِّمُونَ الْكِتَابَ وَبِمَا كُنْتُمْ تَدْرُسُونَ" قرار گیرد؟ روحانیت شغل نیست چون آحاد جامعه برای حرکت به سوی کمال نفسانی و شستن جان از غبار عالم ناسوت و پرواز در عالم ملکوت و زیستن در دنیای آخرت محور به روحانی احتیاج دارند، اما چیزی در خور ندارند تا در قبال علمش به وی پرداخت کنند. رغبت و حاجت مردم "بما فی صدر العالم" است اما او احتیاج و رغبتی بما "بما فی ایدی الناس" ندارد. روحانیت شغلی در کنار سایر مشاغل نیست چون سر و کارش با ذات اقدس اله است، رزقش الهی، خدمتش الهی، تدریس و تدرسش الهی و در نهایت مزدش هم الهی است. از این روست که بر سایر شئون اجتماعی ولایت و هیمنه دارد، چون روحی است برای کالبد جامعه.
undefined https://ble.ir/ahadith_ejtemai
undefined۲

۷

۵:۵۹

thumbnail
undefined لطف سیدالشهدا علیه السلام بود که روزی این حقیر کرد تا چند خطی در توصیف و تمجید از برنامه‌ی "حسینیه‌ی معلی" به نگارش دربیاورم و به عنوان مقدمه به آسیب‌شناسی برنامه‌ی عصر جدید از منظر فرهنگ دینی بپردازم.
undefined تشکر از سایت ۵۹۸ که نشر این نوشته را عهده دار شد.
undefined598.ir/00293p
undefined@Ahadith_ejtemai
undefined۱

۴

۱۵:۲۷

thumbnail
undefined در رثای برادر عزیز تر از جانم، سید مصطفی مدرسی مصلّی
undefined بخش نخست
undefined سید مصطفای ما را همه می شناختند، البته همه ی همه نه! همه ی کسانی که دغدغه ی انقلاب اسلامی و مکتب امامین انقلاب و بسط توحید و ایجاد تمدن نوین اسلامی دارند، بالاخره روزی گذرشان به دکان آقا سید ما افتاده بود. اگر خودشان سراغش نمی رفتند سید ما سر وقت ایشان می رفت و سعی می کرد از ظرفیتشان برای حوزه ی انقلابی و تربیت طلبه ی عصر انقلاب استفاده کند.
undefined سید مصطفای ما را همه می شناختند، البته همه ی همه نه! همه ی بچه های مدرسه ی معصومیه و دانشگاه شریف! ورودی سال 90 حوزه بود، از همان اول با پوشش و روحیه ی خاصش خیلی به چشم می زد، چندباری باهاش هم کلام شده بودم. آن سالها دأب این را داشتم که با دانشجویانی که از دانشگاه های مطرح به حوزه آمده اند بنشینم و از دغدغه و اهدافشان سوال کنم! با سید نشستم، دیدم عجب موجودی نابی است! حال و هوایش اصلا به نسل ما نمی خورد. ما در همه در زندگی شهری و دانشگاه رنگ غرب خورده بودیم، ولی سید ناب ناب بود، خالص خالص! گرد مدرنیته و تعفن غرب هیچ بر وجودش ننشسته بود! من در عجب بودم که این سید با این روحیه چگونه چهار سال در دانشگاه شریف وسط تهران درس خوانده!؟ به شوخی بهش می گفتم تو طلبه و با عمامه پا به این دنیا گذاشتی!
undefined https://eitaa.com/ahadith_ejtemai
undefined۱

۱.۱K

۹:۱۸

undefined بخش دوم
undefined سید مصطفای ما را همه می شناختند، البته همه ی همه نه! همه ی کسانی که پای مکتب حکمت و عرفان و قرآن حضرات آیات یزدان پناه و عابدینی (حفظهما الله) رشد و نموّ یافته اند. از همان اوائل شیفته ی استاد فلاح (دام ظله) بود! البته شیفتگی او با ما فرق می داشت، او هر که را دوست داشت برایش هزینه می کرد، وقت می گذاشت و خدمتی انجام می داد، دلسوزانه کار می کرد و اساتید این دلسوزی و سخت کوشی و عشق به خدمت را در وجودش حس می کردند، در نتیجه همه دوستش داشتند. کمی که بیشتر آشنا شدیم ازش درخواست کردم بحثی با هم داشته باشیم، او گفت: درس های ما به هم نمی خورد! درس هایش را پرسیدم. تا گفت نهایه رو امسال مشغول هستم، گفتم من پارسال خودم نهایه را خواندم، ولی بحث نکردم! بیا با هم بحث کنیم. قبول کرد و با حسین آقای مسجدی عزیز بحث سه نفره ای را شروع کردیم. هر روز بالاسر حضرت معصومه (س) مباحثه داشتیم و بعدش با هم به درس خارج نهایه¬ی استاد یزدان پناه (حفظه الله) می رفتیم. یه روز سر بحث با یه حالت شرمندگی چند بار عذرخواهی کرد، گفت ببخشید حالم بد شده و باید چیزی بخورم! فکر کنم قندش افتاده بود! سریع از جیبش بسته ای خارج کرد و قدر عسل در دهانش گذاشت! من متحیر بودم که یه ذره عسل خوردن اینقدر عذرخواهی ندارد، ولی او ادب خودش را داشت. ذهن حادّی داشت، سر بحث وقتی قانع نمی شدم تند حرف می زد و رنگ چهره اش عوض می شد و شاید در تند حرف زدن قدری لهجه هم پیدا می کرد. اول بهش می گفتم سید سر بحث اینقدر عصبانی نشو! بعد دیدم نه! روحیه اش این است، برای هر چیزی که وقت می گذارد دلسوزانه و با جدیت کار می کند. آنچه من عصبانیت می پنداشتم درواقع قطره ای از شور و اشتیاق باطنی بود که جلوه ی ظاهری پیدا کرده بود. حکمت و عرفان را دوست داشت، ولی بیشتر می خواست از این شیر خالص، کره بگیرد لذا از همان ابتداء به دنبال امتداد حکمت و عرفان در صحنه ی سیاسی و اجتماعی بود.
undefined سید مصطفای ما را همه می شناختند، البته همه ی همه نه! همه ی کسانی که قبل از نماز صبح برای نماز شب و مناجات به حرم حضرت معصومه (س) مشرف می شدند و تا حوالی بین الطلوعین در حرم می ماندند. دأب هر روزه اش بود. سید ما اهل بکاء بود، عجیب در روضه ها گریه می کرد، یکبار در روضه کنار من نشسته بود، در تمام طول روضه داشتم به حال سید غبطه می خوردم، هم اشک داشت و هم ناله، هم زمزمه داشت و هم تجسم! عاشقانه گُر می گرفت، بهش گفتم سید عجب حالی در روضه داری! گفت: امین جان! دیگه پیش من نشین! شاید فکر می کرد بقیه که کنار او نیستند متوجه نمی شوند، ولی نمی شد در روضه نشست و به ضجه¬های سید توجه نکرد. سید ما سراسر شور و احساس بود، زبان شعر را بلد بود، اگر شعر خاصی را حفظ می کردم دوست داشتم اولین نفر برای سید بخوانم، یکبار خاطرم هست که در مسجد معصومیه نشته بودیم، شعری را با کلی آب و تاب خوانم سید گوش داد و پا به پای من گریه کرد، بعد گفت البته این شعر را شنیده بودم، ولی نگفتم تا حست خراب نشود! سید ما هم مناجاتی بود و هم خراباتی، جامع اضداد بود، همان قدر که اهل سجاده و مصلّی بود، خوش مشرب و خوش رو و خوش خنده بود، بعضی شوخی ها را فقط با او می شد طرح کرد.
undefined https://eitaa.com/ahadith_ejtemai
undefined۱

۱.۱K

۹:۱۸

undefinedبخش سوم
undefined سید مصطفای ما را همه می شناختند، البته همه ی همه نه! همه ی کسانی تو قم به دنبال مشاوری امین برای خروج از بن بست های طلبگی و حوزه بودند، همه ی کسانی که می خواستند از مباحث نظری صرف خارج شده و قدم در عرصه ی عینیت بگذارند. عجیب برای افراد شخصیت قائل بود و برای هر کس وقت می گذاشت. دغدغه مند بود، و این دغدغه اش را با تمام وجودش به انسان منتقل می کرد. شور عجیبی در کلماتش بود، بالاترین گواه صدق و صفای باطنش، چشمان قرمز و اشک زده و صورت سرخ و رگ های بیرون زده از گردنش بود. چقدر سعی داشت نگذارد ما انتزاعی باقی بمانیم! یکبار طرف مشورت دانشجویان پزشکی برای برگزاری اردو در قم قرار گرفته بودم، دعوت اصلی ام به سمت معنویت بود! وقتی به سید مصطفی گفتم، سریع موضع گرفت که دعوت به معنویت بدون کار تشکیلاتی و انقلابی آفت دارد، چون نمی توانند به تنهایی معنویت را نگه دارند! بعدش چند تا شاهد تاریخی برایم ذکر کرد، هر کس غیر از سید آن حرف ها را به من می زد امکان نداشت بپذیرم! سید تنها کسی بود که دوست داشتم مباحث کلان و راهی را که برای چند سال آینده در نظر گرفته ام برایش طرح کنم. چون هم خوب حوصله می کرد و هم خوب می شنید و هم خوب می فهمید و هم خوب نقد می کرد. این بشر دکترای آسیب شناسی داشت، به دلیل تجربه های فراوان و آشنایی با گروه های مختلف و افراد گوناگون، پختگی خاصی در کارهایش پیدا شده بود. آن زمان که ما سرمان فقط تو کتاب و بحث بود، سید با افراد گوناگون جلسات فکری برگزار می کرد. یکبار به شوخی گفتم: اطرافم کلی جلسات و نشست ها برگزار می شود ولی من فرصت نمی کنم هیچکدام را شرکت کنم! با جدیت جواب داد: امین جان! خیلی اشتباه می کنی، خیلی! می دانم سرت شلوغ است ولی اگر تو این جلسات شرکت نکنی فهم درستی از جامعه ی علمی و مسائل علمی و لبه های تولید دانش پیدا نخواهی کرد! حرفش حق بود.
undefined سید مصطفای ما را همه می شناختند، البته همه ی همه نه! همه ی کسانی که به دنبال کار تشکیلاتی در بستر حوزوی یا دانشگاهی هستند. سید ما نه فقط تشکیلات می فهمید یا اخلاق تشکیلاتی می دانست یا روح تشکیلات را بلد بود، اصلا خودِ خودِ تشکیلات بود. بلد بود چگونه افراد را در موضع خودشان فعال کند، با همه مدارا کند و بدون آنکه افراد احساس کنند به اندیشه یا عملشان تعرّضی صورت گرفته است. تو جریان شناسی گروه های فعال در قم و تهران بی نظیر بود، آن هم نه شناسایی از دور و انتزاعی بلکه از نزدیک و کاملا عینی! در مورد هر گروه یا نحله ای در قم می خواستم اطلاع کسب کنم اولین طرف مشورت همیشه سید مصطفی بود، با هر کس هم که می خواستم ارتباط بگیرم اولین پُل همیشه خودش بود. با افرادی که شاید من ده دقیقه هم نتوانم فکرشان را تحمل کنم، سید رفیق بود! ما همیشه به لبه های اندیشه ی افراد و مواضع اختلاف توجه می کنیم، ولی سید به جان افراد و وجوه اشتراک نگاه می کرد. به شوخی بهش می گفتم سید! نگاه ما هنوز اصالت ماهوی است، ولی اصالت وجود در جان تو نشسته و طرز نگاهت را عوض کرده! در مباحثه با دوستان وقتی تند می شدم، اولین نفری که ترمز مرا می کشید سید مصطفی بود. امین جان! قدری آرام تر! مواظب باش قلمت کدورت در دل ها ایجاد نکند.
undefined https://eitaa.com/ahadith_ejtemai
undefined۲

۱.۱K

۹:۱۹

undefined بخش پایانی
undefined سید مصطفای ما را همه می شناختند، البته همه ی همه نه! همه ی کسانی که دنبال دوستی مهربان و دلسوز در فضای طلبگی بودند. سید بهترین رفیق بود، بهترین هم کلام، بهترین یار غار و دوست عزیز تر از جان! هر از گاهی بهش پیام می دادم سید جان! خیلی دلم برایت تنگ شده، قبل مرگم نفسی مهلت دیدار بده! بلافاصله می گفت دل منم خیلی برایت تنگ شده، کی فرصت داری همو ببنیم؟ هر دو سر شلوغ بودیم! یه بار مخش رو زدم که شام بیاد منزل ما با هم پیتزا بخوریم، آمد یک پیتزا هم آورد ولی خودش نخورد! هر کار کردم نخورد! گفت آمدم فقط کنارت باشم وگرنه الان هیچ میلی ندارم! تو بخور من از خوردن تو لذت می برم! این "جان" آخر اسم ها از زبانش نمی افتاد. امین جان! وحید جان! حسین جان! این جان فقط لفظ نبود، به راستی معنای ذیلش را قصد کرده بود، چرا که همه جان او بودند و او همه ی جانِ همه! این اواخر چقدر هر دو مشتاق بودیم مباحثه ی کتاب "فلسفه ی فرهنگ" استاد یزدان پناه رو با هم داشته باشیم بلکه یه راهی در جهت ارتقا و بسط اندیشه ی استاد در بستر اجتماعی ایجاد کنیم. اما چه حیف! تو ماندی و زمان ما را با خود دارد می برد! تو رفتی تا با معشوقانت هم کلام شوی و ما ماندیم و یک عمر حسرت و خاطره مجالست با تو!
undefined سید مصطفای ما را همه می شناختند، البته همه، همه ی او را نمی شناختند بلکه هر کسی از جهت و حیثیتی! بعضی به لباس ویژه و پوشش خاصش، بعضی به شور حسینی و ذهن داغش، بعضی به نماز شب و مناجات سحرش، بعضی به اندیشه ی راهبردی و عمق تفکرش، بعضی به حکمت و عرفان و مبانی عمیقش، بعضی به آرمان ها و اهداف عالی اش، بعضی به انتقادهای کوبنده و نگاه نافذش و بعضی به مهربانی و حس برادری اش و بعضی به خنده های زیبا و شوخ طبعی اش، بعضی به اشک و آه و سوز روضه اش، بعضی به دل رئوف و چشم دغدغه مندش! بعضی و بعضی و بعضی. برادر عزیز تر از جان ما هم سید بود، هم مصطفی بود، هم مدرّس بود و هم مصلّی! اینها همه البته خصال نیکوی سید ما بود، او همه بود و هیچ یک نبود، شاید او بهتر از همه خودش را وصف کرد او از ربیّون بود و إلی الله راغب.
undefined امین اسداله زاده داریانی 28 بهمن 1401
undefined https://eitaa.com/ahadith_ejtemai

۱.۲K

۹:۱۹

thumbnail
undefined موسسه نفحات برگزار می‌کند:
undefined (سومین) دوره آموزشی ـ پژوهشی حکمت اجتماعی
undefined تحت اشراف:undefined آیت الله سید‌یدالله یزدان پناهundefinedحجت الاسلام و المسلمین علی امینی نژاد
undefined سطح سه (داخلی) undefined دوره سه ساله حضوری undefined ویژه طلاب برادر (سال تحصیلی ۱۴۰۴)
undefinedمهلت ثبت نام: تا ۲۵ خرداد
undefined شرایط:
undefined شرکت در دوره توجیهی یک روزه (دوشنبه ۲ تیر)undefined حداکثر سن ۳۵ سال undefined اشتغال به تحصیلات حوزوی (سطح دو به بالا)undefined اتمام نهایة الحکمة (یا در شرف اتمام آن)undefined قبولی در آزمون علمی و مصاحبه
undefined مزایا:undefinedتشکیل گروه علمی در راستای منویات مقام معظم رهبری در پیام «حوزه پیشرو و سرآمد» و امتداد حکمت اسلامی undefined تکمیل تحصیلات فلسفی در جهت امتداد سیاسی-اجتماعی و عینیت بخشیundefined قابل جمع بودن دوره با فراگیری عمیق فقه و اصول و دروس رسمیundefined مواجهه عالمانه و نقادانه با علوم انسانی و اجتماعی مغرب زمین undefined فراگیری حکمت عملی و آشنایی با تراث سیاسی-اجتماعی اندیشمندان مسلمانundefined متن محوری و مباحثه مداری
undefined ثبت‌نام از طریق: https://survey.porsline.ir/s/rKVElOG
undefined اطلاعات بیشتر و شرایط پذیرشundefinedپاسخگویی به سؤالات@nafahat_eri_pejohesh
undefined موسسه آموزشی پژوهشی نفحات https://eitaa.com/nafahat_eri

۷۹

۱۶:۲۴

thumbnail
undefined صحبت حضرت آقا سال ۶۶ undefined

undefined ظاهرا یحیی سنوار و من تبعه به معنای ادق کلمه از فرهنگ شیعی تاثیر پذیرفتند و این نوای کربلا بود که در جان آنها طنین افکند، تا جام عاشوراییان را سر بکشند و با عزت به دیدار محبوب بشتابند.
رحمه الله علیهم اجمعین undefined

۳۲۱

۲:۱۸