دل طوری
🫵
یهویی
۳۴
۱۱:۵۳
#مولانادلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر داردبه زیر آن درختی رو که او گلهای تر دارد
در این بازار عطاران مرو هر سو چو بیکارانبه دکان کسی بنشین که در دکان شکر دارد
ترازو گر نداری پس تو را زو ره زند هر کسیکی قلبی بیاراید تو پنداری که زر دارد
تو را بر در نشاند او به طراری که میآیدتو منشین منتظر بر در که آن خانه دو در دارد
به هر دیگی که میجوشد میاور کاسه و منشینکه هر دیگی که میجوشد درون چیزی دگر دارد
نه هر کلکی شکر دارد نه هر زیری زبر داردنه هر چشمی نظر دارد نه هر بحری گهر دارد
بنال ای بلبل دستان ازیرا نالهٔ مستانمیان صخره و خارا اثر دارد اثر دارد
بنه سر گر نمیگنجی که اندر چشمهٔ سوزناگر رشته نمیگنجد از آن باشد که سر دارد
چراغ است این دل بیدار به زیر دامنش میداراز این باد و هوا بگذر هوایش شور و شر دارد
چو تو از باد بگذشتی مقیم چشمهای گشتیحریف همدمی گشتی که آبی بر جگر دارد
چو آبت بر جگر باشد درخت سبز را مانیکه میوه نو دهد دایم درون دل سفر دارد
در این بازار عطاران مرو هر سو چو بیکارانبه دکان کسی بنشین که در دکان شکر دارد
ترازو گر نداری پس تو را زو ره زند هر کسیکی قلبی بیاراید تو پنداری که زر دارد
تو را بر در نشاند او به طراری که میآیدتو منشین منتظر بر در که آن خانه دو در دارد
به هر دیگی که میجوشد میاور کاسه و منشینکه هر دیگی که میجوشد درون چیزی دگر دارد
نه هر کلکی شکر دارد نه هر زیری زبر داردنه هر چشمی نظر دارد نه هر بحری گهر دارد
بنال ای بلبل دستان ازیرا نالهٔ مستانمیان صخره و خارا اثر دارد اثر دارد
بنه سر گر نمیگنجی که اندر چشمهٔ سوزناگر رشته نمیگنجد از آن باشد که سر دارد
چراغ است این دل بیدار به زیر دامنش میداراز این باد و هوا بگذر هوایش شور و شر دارد
چو تو از باد بگذشتی مقیم چشمهای گشتیحریف همدمی گشتی که آبی بر جگر دارد
چو آبت بر جگر باشد درخت سبز را مانیکه میوه نو دهد دایم درون دل سفر دارد
۳۴
۱۲:۳۱
#آنا_گاوالداحساب عشقی که نثار تو می کنند
از کسانی که همه چیز را محاسبه می کنند بترسو هرگز قلبت را در اختیار آنها نگذارآنها حساب عشقی که نثار تو می کنند را نیز دارندو روزی آن را با تو تسویه میکنند_
دوست دارم با تو باشم
دوست دارم با تو باشمچون هیچ وقت از با تو بودن خسته نمی شومحتی وقتی با هم حرف نمی زنیمحتی وقتی نوازشم نمی کنیحتی وقتی در یک اتاق نیستیمباز هم خسته نمی شومهرگز دلزده نمی شومفکر کنم به خاطر این استکه به تو اعتماد دارم
از کسانی که همه چیز را محاسبه می کنند بترسو هرگز قلبت را در اختیار آنها نگذارآنها حساب عشقی که نثار تو می کنند را نیز دارندو روزی آن را با تو تسویه میکنند_
دوست دارم با تو باشم
دوست دارم با تو باشمچون هیچ وقت از با تو بودن خسته نمی شومحتی وقتی با هم حرف نمی زنیمحتی وقتی نوازشم نمی کنیحتی وقتی در یک اتاق نیستیمباز هم خسته نمی شومهرگز دلزده نمی شومفکر کنم به خاطر این استکه به تو اعتماد دارم
۳۵
۱۸:۵۴
غزل شماره ۴۲۸ #حافظروز ۱۴ خرداد ۱۴۰۵سحرگاهان که مخمور شبانهگرفتم باده با چنگ و چغانهنهادم عقل را ره توشه از میز شهر هستیش کردم روانهنگار می فروشم عشوهای دادکه ایمن گشتم از مکر زمانهز ساقی کمان ابرو شنیدمکه ای تیر ملامت را نشانهنبندی زان میان طرفی کمرواراگر خود را ببینی در میانهبرو این دام بر مرغی دگر نهکه عنقا را بلند است آشیانهکه بندد طرف وصل از حسن شاهیکه با خود عشق بازد جاودانهندیم و مطرب و ساقی همه اوستخیال آب و گل در ره بهانهبده کشتی می تا خوش برانیماز این دریای ناپیداکرانهوجود ما معماییست حافظکه تحقیقش فسون است و فسانه
۳۰
۶:۰۲
مژده بده! مژده بده! یار پسندید مراسایهی او گشتم و او، بُرد به خورشید مراجان دل و دیده منم، گریهی خندیده منمیارِ پسندیده منم، یار پسندید مراکعبه منم، قبله منم، سوی من آرید نمازکان صنمِ قبلهنما، خم شد و بوسید مراپرتو دیدار خوشش، تافته در دیدهی منآینه در آینه شد: دیدمش و دید مراآینه خورشید شود، پیش رخ روشن اوتاب نظر خواه و ببین کاینه تابید مراگوهرِ گُمبوده نگر، تافته بر فرق فلکگوهری خوبنظر، آمد و سنجید مرانور چو فواره زند، بوسه بر این باره زندرشک سلیمان نگر و غیرت جمشید مراهر سحر از کاخ کرم، چون که فرو مینگرمبانگ لکالحمد رسد، از مه و ناهید مراچون سر زلفش نکشم، سر ز هوای رخ اوباش که صد صبح دمد، زین شب امید مراپرتو بیپیرهنم، جان رها کرده تنمتا نشوم سایهی خود، باز نبینید مرا#مولانا
۳۲
۷:۲۱
سَرمَست شُد نِگارم بِنْگَر به نَرگِسانَشمَستانه شُد حَدیثَش پیچیده شُد زَبانَشگَهْ میفُتَد ازین سو گَهْ میفُتَد از آن سوآن کَس که مَست گردد خود این بُوَد نِشانَشچَشمَش بَلایِ مَستان ما را ازو مَتَرسانمن مَستم و نَتَرسَم از چوبِ شِحْنه گانَشای عشق اَللّهْ اَللّهْ سَرمَست شُد شَهَنْشَهبَرجِه بگیر زُلفَش دَرکَش دَرین میانَشاندیشهیی که آید در دل زِ یار گویدجانْ بر سَرَش فَشانَم پُر زَر کُنم دَهانَشآن رویِ گُلْسِتانَش وان بُلبُلِ بَیانَشوان شیوههاش یا رَب تا با کی است آنَشاین صورتَش بَهانهست او نورِ آسْمان استبُگْذر زِ نَقْش و صورت جانَش خوش است جانَشدِیْ را بهار بَخشَد شَب را نَهار بَخشَدپس این جهانِ مُرده زندهست ازان جَهانَش
۲۸
۱۲:۳۳
Avin-Sarmast.mp3
۰۲:۴۲-۳.۷۳ مگابایت
سرمست شد نگارم
۳۴
۱۲:۳۴
عشق در دل ماند و یار از دست رفت دوستان ، دستی که کار از دست رفت ای عجب گر من رِسم در کار دل کی رسم ؟ چون روزگار از دست رفت بخت و رای و زور و زر بودم ، دریغ کاندر این غم هر چهار از دست رفت عشق و سَودا و هوس در سَر بماند صبر و آرام و قرار از دست رفت گر من از پای اندر آیم ، گو در آی بهتر از من صد هزار از دست رفت بیم جان کِاین بار خونم می خورَد ورنه ، این دل چند بار از دست رفتموکب سَودا جهانیدن چه سود ؟ چون زمام اختیار از دست رفتسعدیا ، با یار عشق آسان بوَد عشق باز اکنون که یار از دست رفت
۲۲
۸:۲۸
Mohammadreza Shajarian - Saz Va Avaz Eshgh Dar Del Mand 320.mp3
۰۷:۲۷-۴.۱۳ مگابایت
تقدیم شما :منم آن جامِ شراب که آغشته همه جانم به عطر وجودت گر چه گشتم تهی در خیال باقی همه لطف حضورت
۲۲
۱۰:۳۹
غزل شماره ۱۳۵ #حافظ#فال روز ۱۶ خردهد ۱۴۰۵چو باد عزم سر کوی یار خواهم کردنفس به بوی خوشش مشکبار خواهم کردبه هرزه بی می و معشوق عمر میگذردبطالتم بس از امروز کار خواهم کردهر آبروی که اندوختم ز دانش و دیننثار خاک ره آن نگار خواهم کردچو شمع صبحدمم شد ز مهر او روشنکه عمر در سر این کار و بار خواهم کردبه یاد چشم تو خود را خراب خواهم ساختبنای عهد قدیم استوار خواهم کردصبا کجاست که این جان خون گرفته چو گلفدای نکهت (بویخوش)گیسوی یار خواهم کردنفاق و زرق نبخشد صفای دل حافظطریق رندی و عشق اختیار خواهم کرد
۶
۴:۱۵