عکس پروفایل نشریه "عین"ن

نشریه "عین"

۱.۵ هزار عضو
thumbnail
undefined۱۹

۲.۴K

۶:۲۱

thumbnail
undefined برشی کوتاه از «هدیه زخم‌ها» نوشته‌ی «زهرا باقری»

undefinedتوصیف بعضی حس‌وحال‌ها مثل بوی گلی می‌ماند که می‌دانی چیست، اما نمی‌توانی توضیح دهی. بعضی اوقات مهم نیست که چه اتفاقی افتاده و آن اتفاق چقدر سخت و رنج‌آور است؛ گاهی کوچک‌ترین چیزها بهانه‌ای است برای یادآوری همهٔ آن‌چه تو را
undefinedآزار می‌دهد و مقدمه‌ای برای آن‌که دچار یک فروپاشی کامل شوی. احوال آن شبم چیزی شبیه آوارشدن یک ساختمان نیمه‌کاره بود که با تاریکی مطلق و احساس ناامیدی همراه شده بود.
undefined اما انگار مثل همان کودکی که در مسیر صحن، دست پدر را رها کرده و حالا گوشهٔ اتاق گم‌شدگان حرم انتظار می‌کشد، منتظر یک ناجی بودم؛ یک نشانه، یک کورسوی امید، یک دستی که به سمتم دراز شود و مرا از روی زمین بلند کند.
undefined این روایت را در شماره جدید نشریه عین می‌توانید بخوانید. عین نور در ۱۹۲ صفحه منتشر شده است.
undefined دریافت نسخه کامل نشریه:undefined ainmag.ir
undefined مطالعه نسخه الکترونیکی نور در طاقچه بی‌نهایت
undefined نشریه عینسایت | تلگرام | بله | ایتا | اینستاگرام | طاقچه
undefined۹

۴۸۴

۱۰:۲۰

thumbnail
#روایت_های_عینینگین سرخِ محله
حاج‌آقا را همیشه می‌دیدم.توی سبزی‌فروشی؛ توی صف نانوایی؛توی صف نماز جماعت!گاهی با هم تلاقی می‌کردیم؛ سر یک پرتقال برداشتن توی بقالی حسین‌آقا؛ حاج‌آقا دستش را زودتر می‌کشید کنار و می‌گفت: «شما بردار دخترم.»من به‌قدر همین فاصله می‌شدم دختر حاج‌آقا؛ بعدها که دخترش را کنارش دیدم فهمیدم هم‌مدرسه‌ای بودیم؛ ولی با هم کاری نداشتیم!ما از دستهٔ آتش‌به‌پاکن‌ها بودیم و او و دوستانش از بچه‌های ساکت و آرامی که سر صف، قرآن صبحگاهی را می‌خواندند!پسرشان که توی سوریه شهید شد حاج‌آقا یک‌شبه چند سال پیرتر شد؛ ولی توی‌ محله سرش را بالاتر از همیشه گرفت؛ توی خیابان با صدای رساتری به مردم سلام کرد؛ خم شدن کمرش را پنهان کرد و به همه گفت: «در راه خدا دادیمش؛ عاقبت‌به‌خیر شد.»خانه‌شان نیاز به معرفی نداشت؛ نگین سرخ محلهٔ مستضعف‌نشین ما بود.یک خط از متن وصیت‌نامهٔ پسرشان را مثل تاج زده بودند سردر خانه!آقا که شهید شد، توی محله پیچید خانه‌هایی که سیاهی می‌زنند شناسایی می‌کنند برای دزدی و آزار و اذیت‌های بعدش.حاج‌آقا شد خط‌شکن؛ اولین حجله را گذاشت؛ مفصل‌تر از حجلهٔ پسر خودش. بعد از حاج‌آقا، دومینوی پرچم‌های سیاه شروع شد و همسایه‌ها یکی‌یکی سیاهی زدند!حاج‌آقا هنوز حجله‌اش را جمع نکرده؛ هر روز یک عکس به شهدا اضافه می‌کند؛ گاهی از فرماندهان و‌ گاهی شهدای محله.راست گفته‌اند که خانهٔ شهدا، فخر هر محله است.
undefined معصومه‌سادات صدری (سیدحافی)
undefined نشریه عینسایت | تلگرام | بله | ایتا | اینستاگرام | طاقچه
undefined۲۹
undefined۶

۹۲۸

۶:۰۸

thumbnail
«گیرکرده بین ابرها»به قلمِ «علیرضا بزم‌آرا» در عینِ نور
undefined این روایت را در شماره جدید نشریه عین می‌توانید بخوانید. عین نور در ۱۹۲ صفحه منتشر شده است.
undefined دریافت نسخه کامل نشریه:undefined ainmag.ir
undefined مطالعه نسخه الکترونیکی نور در طاقچه بی‌نهایت
undefined نشریه عینسایت | تلگرام | بله | ایتا | اینستاگرام | طاقچه
undefined۸

۴۴۷

۹:۱۰

thumbnail
undefined۸

۴۴۹

۹:۱۰

thumbnail
undefined۸

۴۴۹

۹:۱۰

thumbnail
undefined۸

۴۵۰

۹:۱۰

thumbnail
undefined۸

۴۴۹

۹:۱۰

thumbnail
undefined برشی کوتاه از «همه نقش‌ها عین هم است!» نوشته‌ی «حسام کمالی»

undefinedهمه جمعیت زار می‌زدند. اشک توی چشم‌هایم جمع شده بود. مردان شمشیر به دست کنار رفته بودند. شمرِ تعزیه از روی سینه امام بلند شده بود. آقاجون نشسته بود کنار امام و غمگین‌تر از همیشه می‌خواند. شمر چند قدم آن‌طرف‌تر داشت بلند بلند گریه می‌کرد. اما
undefinedبرای پشیمان شدنش دیر شده بود. برای کمک رساندن آقاجون هم. برای همه چیز دیگر دیر شده بود.همان روز اولین نقاشی تعزیه‌ام را کشیدم. با همان شمر خندان و همان امامی که صورتش، به جای دهان و دندان و گونه و ابرو، فقط نور سبز داشت! از آن روز به بعد همه قصه‌های جهان، شبیه همان صحنه بود. افسر بعثی توی فیلم «روز سوم»، آن سرباز اسرائیلی
undefinedتوی «شکارچی شنبه»، آن کارآگاه ساواکی توی «ارمغان تاریکی»، همه‌شان شبیه همان شمر تعزیه بودند. اصلا انگار شمر یکی بود، در سال ۶۱ هجری و باقی، همه شمرهای تعزیه بودند. انگار قصه یکی بود در عصر روز دهم سال ۶۱ هجری و همه روزهای بعدش، تعزیه بودند برای همان یک روز!
undefined این روایت را در شماره جدید نشریه عین می‌توانید بخوانید. عین نور در ۱۹۲ صفحه منتشر شده است.
undefined دریافت نسخه کامل نشریه از وبگاه عین
undefined مطالعه نسخه الکترونیکی نور در طاقچه بی‌نهایت
undefined نشریه عینسایت | تلگرام | بله | ایتا | اینستاگرام | طاقچه
undefined۹

۴۷۷

۶:۵۹

Default Gift Icon

پاکت هدیه

عکس پروفایل نشریه "عین"ن

نشریه "عین"

پنـاه پیری و نان آور یتیمانیچگونه دوست ندارد جوان و پیر تو را
به جز تو هیچ ولی در همه جهان نشناختکسی که دید در آیینۀ غدیر تو را
#محمدسعید_میرزایی