و اما میناب، که نه فقط نهم اسفند و نه فقط امروز بلکه تا دور گردون به گردش خودش ادامه میده، ماجرای میناب ذره ذره مادران رو آب میکنه...
🩹
فیلمی که از تشییع امروز از مادر سفیدمویی دست به دست میشه که نمیدونه چطور غصهی قلبش رو فریاد بزنه و مثل ماهی بیرون افتاده از آب، دست و پا میزنه و حتی اون کفن خیلی خیلی کوچیک رو به زور از دستاش جدا میکنن برای دفن، همین یک روایت از میناب رو هم که بشنوی، میبینی که سوز دل این زنان تمومی نداره و میناب فقط یک داستان پیشگذشته نیست.
یه وقتا میگم اگه عکاس میدانی بودم، اگه روایتگر بودم، اگه خبرنگار بودم و اگه تریبونی داشتم، بیش از اینها از مقام زنانی میگفتم که فقدان، غم و صبر به قلبشون دوخته شده و این چنین دائما در سوزن.
🩹
رفته رفته بیشتر باور میکنم که سهم بانوان در جنگ بیش از مردانه و این موضوع با اینکه یادآور داغهای زیادیه که به قلب مادران و همسران شهدا مهر شده اما مژدهدهندهی عظمت وجایگاه تاثیرگذار اونها در جنگه.
مادران و همسرانی در گوشهگوشهی جهان هستن که اعضای خانوادشون رو پای حق از دست دادن و شاید نامی ازشون بر سر زبونها نباشه اما تاریخ و ورقهای گرم و سنگینش، گواه این صبوریها و سوختنهای دائمی هستن و یقینا دست حضرت زینب (س) بر روی سینهی این زنان گذاشتهشده...
[خدایا! به قلب خانوادههای شهدا بیش از پیش تسلی و صبر عنایت کن و بر عظمت شأن اونها در دنیا و آخرت بیفزا.
]
@aknooon
فیلمی که از تشییع امروز از مادر سفیدمویی دست به دست میشه که نمیدونه چطور غصهی قلبش رو فریاد بزنه و مثل ماهی بیرون افتاده از آب، دست و پا میزنه و حتی اون کفن خیلی خیلی کوچیک رو به زور از دستاش جدا میکنن برای دفن، همین یک روایت از میناب رو هم که بشنوی، میبینی که سوز دل این زنان تمومی نداره و میناب فقط یک داستان پیشگذشته نیست.
یه وقتا میگم اگه عکاس میدانی بودم، اگه روایتگر بودم، اگه خبرنگار بودم و اگه تریبونی داشتم، بیش از اینها از مقام زنانی میگفتم که فقدان، غم و صبر به قلبشون دوخته شده و این چنین دائما در سوزن.
رفته رفته بیشتر باور میکنم که سهم بانوان در جنگ بیش از مردانه و این موضوع با اینکه یادآور داغهای زیادیه که به قلب مادران و همسران شهدا مهر شده اما مژدهدهندهی عظمت وجایگاه تاثیرگذار اونها در جنگه.
مادران و همسرانی در گوشهگوشهی جهان هستن که اعضای خانوادشون رو پای حق از دست دادن و شاید نامی ازشون بر سر زبونها نباشه اما تاریخ و ورقهای گرم و سنگینش، گواه این صبوریها و سوختنهای دائمی هستن و یقینا دست حضرت زینب (س) بر روی سینهی این زنان گذاشتهشده...
[خدایا! به قلب خانوادههای شهدا بیش از پیش تسلی و صبر عنایت کن و بر عظمت شأن اونها در دنیا و آخرت بیفزا.
@aknooon
۹۴
۱۱:۰۹
•اکنون•
و اما میناب، که نه فقط نهم اسفند و نه فقط امروز بلکه تا دور گردون به گردش خودش ادامه میده، ماجرای میناب ذره ذره مادران رو آب میکنه...
🩹 فیلمی که از تشییع امروز از مادر سفیدمویی دست به دست میشه که نمیدونه چطور غصهی قلبش رو فریاد بزنه و مثل ماهی بیرون افتاده از آب، دست و پا میزنه و حتی اون کفن خیلی خیلی کوچیک رو به زور از دستاش جدا میکنن برای دفن، همین یک روایت از میناب رو هم که بشنوی، میبینی که سوز دل این زنان تمومی نداره و میناب فقط یک داستان پیشگذشته نیست.
یه وقتا میگم اگه عکاس میدانی بودم، اگه روایتگر بودم، اگه خبرنگار بودم و اگه تریبونی داشتم، بیش از اینها از مقام زنانی میگفتم که فقدان، غم و صبر به قلبشون دوخته شده و این چنین دائما در سوزن.
🩹 رفته رفته بیشتر باور میکنم که سهم بانوان در جنگ بیش از مردانه و این موضوع با اینکه یادآور داغهای زیادیه که به قلب مادران و همسران شهدا مهر شده اما مژدهدهندهی عظمت وجایگاه تاثیرگذار اونها در جنگه.
مادران و همسرانی در گوشهگوشهی جهان هستن که اعضای خانوادشون رو پای حق از دست دادن و شاید نامی ازشون بر سر زبونها نباشه اما تاریخ و ورقهای گرم و سنگینش، گواه این صبوریها و سوختنهای دائمی هستن و یقینا دست حضرت زینب (س) بر روی سینهی این زنان گذاشتهشده... [خدایا! به قلب خانوادههای شهدا بیش از پیش تسلی و صبر عنایت کن و بر عظمت شأن اونها در دنیا و آخرت بیفزا.
] @aknooon
مناجاتی با امام زمان (عج) تو ذهنم مرور میشه:
|بیابه حق آن کودکانکه خونین بال و غریببه سویت پر می زنندبیابه حق آن مادران
که از داغ کودکان
چنین بر سر می زنندبیاعزیز زهرا بیاامید دل ها بیا|@aknooon
|بیابه حق آن کودکانکه خونین بال و غریببه سویت پر می زنندبیابه حق آن مادران
که از داغ کودکان
چنین بر سر می زنندبیاعزیز زهرا بیاامید دل ها بیا|@aknooon
۱۲۰
۱۱:۱۵
لابه لای کارای خونه، مشغول تکمیل یه پازلم.یه نکتهی قشنگی که از این بازی فکری یاد گرفتم اینه که گاهی باید یه قطعه که کلی دنبالش گشتی و پیداش نکردی رو رها کنی و به چیدمان بقیه قطعات رسیدگی کنی.
خیلی جالبه، وقتی اون قطعه رو رها میکنی، با کامل کردن جزء دیگهای از پازل، ناخودآگاه اون قطعه هم پیدا میشه.
با خودم میگم شاید زندگی هم به چنین رها کردنهایی نیاز داشتهباشه.گاهی باید تقلای بیش از اندازه برای یک موضوع رو رها کنی و از زاویهای دیگه تلاش کنی و هر آنچه از دستت برمیاد انجام بدی، دست آخر به خودت میای میبینی اون مورد هم حل شده.🤍
رهبر شهیدمون در کتابی اینطور گفتهبودن که اگر در یه بیابون تاریک هستیم و فقط هم یه شمع داریم و با اون شمع میتونیم حداکثر تا چندین قدممون رو روشن نگهداریم، اون رو روشن کنیم و این چند قدم رو برداریم، برای بعدش قطعا خدا بزرگه و تدبیری اندیشیدهمیشه.
اینکه گاهی نگران اون قطعهی ناقص از پازل زندگی هستیم که در اختیار و توانمون نیست، ما رو از قطعاتی که در کفمونه و توان تغییرش رو داریم، باز میداره.
یه وقتا که از نگرانیها و ابعاد مبهم آینده با همسرم حرف میزنم، این جمله که "آینده هنوز به وقوع نپیوسته و غصه برای آینده رو به همون آینده موکول کنیم"، خیلی آرامشدهندس و کمک میکنه به اینکه با منفیبافی، امروزمون رو از دست ندیم.
[به جای چسبوندن بینیمون به صفحه پازل و تمرکز روی یه قطعه، از بالاتر بهش نگاه کنیم، خیلی چیزا هست که در موردش تواناییم.]
🩵
@aknooon
خیلی جالبه، وقتی اون قطعه رو رها میکنی، با کامل کردن جزء دیگهای از پازل، ناخودآگاه اون قطعه هم پیدا میشه.
با خودم میگم شاید زندگی هم به چنین رها کردنهایی نیاز داشتهباشه.گاهی باید تقلای بیش از اندازه برای یک موضوع رو رها کنی و از زاویهای دیگه تلاش کنی و هر آنچه از دستت برمیاد انجام بدی، دست آخر به خودت میای میبینی اون مورد هم حل شده.🤍
رهبر شهیدمون در کتابی اینطور گفتهبودن که اگر در یه بیابون تاریک هستیم و فقط هم یه شمع داریم و با اون شمع میتونیم حداکثر تا چندین قدممون رو روشن نگهداریم، اون رو روشن کنیم و این چند قدم رو برداریم، برای بعدش قطعا خدا بزرگه و تدبیری اندیشیدهمیشه.
اینکه گاهی نگران اون قطعهی ناقص از پازل زندگی هستیم که در اختیار و توانمون نیست، ما رو از قطعاتی که در کفمونه و توان تغییرش رو داریم، باز میداره.
یه وقتا که از نگرانیها و ابعاد مبهم آینده با همسرم حرف میزنم، این جمله که "آینده هنوز به وقوع نپیوسته و غصه برای آینده رو به همون آینده موکول کنیم"، خیلی آرامشدهندس و کمک میکنه به اینکه با منفیبافی، امروزمون رو از دست ندیم.
[به جای چسبوندن بینیمون به صفحه پازل و تمرکز روی یه قطعه، از بالاتر بهش نگاه کنیم، خیلی چیزا هست که در موردش تواناییم.]
@aknooon
۱۲۲
۱۱:۳۳
دیروز تو کلاس قرآن، یکی از دوستان با اضطراب پرسید که میشه بگید وقتی گرفتاری و مشکلی دارید چیکار میکنید؟
هر کس روشی رو گفت، یکی گفت که به خواب پناه میبره، یکی گفت که به غم فرصت عبور میده و تلاش بیش از حد برای رفعش نمیکنه و ...
یکی اما راهی رو گفت که اعماق دلم رو لرزوند؛ گفت: من وقتی مشکلی دارم، خیلی خودمونی با امام زمان عج حرف میزنم.
بهشون میگم شما پدر آسمونی من هستید و پدر هوای بچش رو داره، لطفا کمکم کنین.
به قول بزرگی، هر زمان خیلی غصهدار بودی به خودت بگو: من امام زمان عج دارم، من ولی دارم، من بیکس و سرپرست نیستم.
..
[آقاجان توفیق بدید تو شادی و غم یادتون باشیم و درِ خونهی کسی جز خودتون نریم.]
@aknooon
هر کس روشی رو گفت، یکی گفت که به خواب پناه میبره، یکی گفت که به غم فرصت عبور میده و تلاش بیش از حد برای رفعش نمیکنه و ...
یکی اما راهی رو گفت که اعماق دلم رو لرزوند؛ گفت: من وقتی مشکلی دارم، خیلی خودمونی با امام زمان عج حرف میزنم.
به قول بزرگی، هر زمان خیلی غصهدار بودی به خودت بگو: من امام زمان عج دارم، من ولی دارم، من بیکس و سرپرست نیستم.
[آقاجان توفیق بدید تو شادی و غم یادتون باشیم و درِ خونهی کسی جز خودتون نریم.]
@aknooon
۱۱۰
۹:۰۴
فیلم "نیمشب" رو به تازگی دیدم و واقعا حظ بردم از این همه معرفتی که صفت بارز هر ایرانیه.
خیلی وقتا تو کلاممون چاشنی اینکه همه دارن دزدی میکنن، همهی پزشکا زیرمیزی بگیر شدن، همهی فروشندهها گرونفروش شدن و ... زیادی موج میزنه و اطلاق لفظ همه به اون عده، صحیح نیست.
واقعا ایرانیجماعت تو سختیا خودشو ثابت کرده و یقینا اگه سعدی تو این عصر بود، با دیدن ایستادن مردم شونه به شونهی هم، تو سختیا میگفت: دقیقا منظورم از "بنیآدم اعضای یکدیگرند" همچین چیزیه.
خوب یادمه تو جنگ رمضان وقتی نزدیک خونمون اون انفجار اتفاق افتاد، چطور مردم سعی داشتن نزدیک بشن تا کمک بدن یا فردای اون روز، خیلیا خاکانداز به دست مشغول جمعآوری خردهشیشه بودن و فورا چادرهای امداد و حتی مشاورین بحران در محل حاضر شدن.
خلاصه که در کنار همهی جوکهایی که در مورد ایرانی بودن میگیم، بیاید قبول کنیم که فقط یه ایرانیه که با دست خالی و گاها بدون داشتن تخصص خاص یا مدرک امدادگری حاضره هرکاری برای هموطنش بکنه و جانفدا باشه.
@aknooon
خیلی وقتا تو کلاممون چاشنی اینکه همه دارن دزدی میکنن، همهی پزشکا زیرمیزی بگیر شدن، همهی فروشندهها گرونفروش شدن و ... زیادی موج میزنه و اطلاق لفظ همه به اون عده، صحیح نیست.
واقعا ایرانیجماعت تو سختیا خودشو ثابت کرده و یقینا اگه سعدی تو این عصر بود، با دیدن ایستادن مردم شونه به شونهی هم، تو سختیا میگفت: دقیقا منظورم از "بنیآدم اعضای یکدیگرند" همچین چیزیه.
خوب یادمه تو جنگ رمضان وقتی نزدیک خونمون اون انفجار اتفاق افتاد، چطور مردم سعی داشتن نزدیک بشن تا کمک بدن یا فردای اون روز، خیلیا خاکانداز به دست مشغول جمعآوری خردهشیشه بودن و فورا چادرهای امداد و حتی مشاورین بحران در محل حاضر شدن.
خلاصه که در کنار همهی جوکهایی که در مورد ایرانی بودن میگیم، بیاید قبول کنیم که فقط یه ایرانیه که با دست خالی و گاها بدون داشتن تخصص خاص یا مدرک امدادگری حاضره هرکاری برای هموطنش بکنه و جانفدا باشه.
@aknooon
۷۵
۲۲:۰۷
استادی میگفت که یه خانوم باید سجادش و ارتباطش با خدا رو تو خونه پررنگتر کنه. 
ایشون میگفت: خونهداری و مدیریت عاطفی خونه، سنگینیهای خاص خودش رو داره و مهمتر از همه اینکه ذهن یه خانوم موقع کار و مشغله میتونه آماج افکار منفی باشه.

همونطور که خانوم باید در برابر خدا ضعف، ناتوانیها و غم و غصههاش رو مطرح کنه باید در طول روز خودش رو قوی نگهداره و در عین لطافت و ریحانگی، محکم باشه. 🪷
ایشون میگفت که خیلی راحت حرفها، دغدغهها، نشخوارها و مسائلمون رو به خدا بگیم و از خود خدا تقاضای قوت کنیم.
به تاسی از نکات اون استاد، در تلاشم وقتی مشغول کار هستم، خودم رو در اون غرق کنم و سعی کنم برای افکار مزاحم، زمان خاصی رو در نظر بگیرم و به بعد موکولش کنم؛ هرچند یه وقتا نشدنیه و به اصطلاح پرندهی ذهن دائما در حال پریدنه اما مداومت بر این کار، کنترل ذهن رو بالا میبره انشاءالله.
@aknooon
ایشون میگفت: خونهداری و مدیریت عاطفی خونه، سنگینیهای خاص خودش رو داره و مهمتر از همه اینکه ذهن یه خانوم موقع کار و مشغله میتونه آماج افکار منفی باشه.
همونطور که خانوم باید در برابر خدا ضعف، ناتوانیها و غم و غصههاش رو مطرح کنه باید در طول روز خودش رو قوی نگهداره و در عین لطافت و ریحانگی، محکم باشه. 🪷
ایشون میگفت که خیلی راحت حرفها، دغدغهها، نشخوارها و مسائلمون رو به خدا بگیم و از خود خدا تقاضای قوت کنیم.
به تاسی از نکات اون استاد، در تلاشم وقتی مشغول کار هستم، خودم رو در اون غرق کنم و سعی کنم برای افکار مزاحم، زمان خاصی رو در نظر بگیرم و به بعد موکولش کنم؛ هرچند یه وقتا نشدنیه و به اصطلاح پرندهی ذهن دائما در حال پریدنه اما مداومت بر این کار، کنترل ذهن رو بالا میبره انشاءالله.
@aknooon
۹۰
۱۲:۲۰
شاهدان عینی میگن وقتی سهسالم بوده، این انگورای مصنوعی خونهی مامان بزرگمو میذاشتم تو دهنم و وقتی مورد مواخذه قرار میگرفتم با لفظ "آخه من حَقّون میخوام" پاسخ میدادم.
[حَقّون در لغتِ مخصوص من یعنی انگور:/]
واقعا عجیبه این گذر سالها و اتفاقاتی که میفته و تغییرات.
این خونه پر از خاطرس و یه وقتا که رو موضوع پیر شدن و مریض شدن پدربزرگا و مادربزرگام عمیق میشم، معنی حقیقی فانی بودن ثانیهها رو میفهمم.
شاید چند سال دیگه، فرزندای ما نسبت به پیر شدن ما و خاطرات گذشته، روایت کنن و همینطور الی آخر...
خلاصه که ضمن شکر بابت حال، دلتنگ بچگیمم و یه وقتا بابت دغدغههای اون وقتام خندم میگیره.
علیایحال، الان هم دغدغههایی هست که شاید چندین سال دیگه بابتش بخندم.
دنیا واقعا از این زاویه بانمکه و ضرورتا دلنبستنیه:)

@aknooon
واقعا عجیبه این گذر سالها و اتفاقاتی که میفته و تغییرات.
این خونه پر از خاطرس و یه وقتا که رو موضوع پیر شدن و مریض شدن پدربزرگا و مادربزرگام عمیق میشم، معنی حقیقی فانی بودن ثانیهها رو میفهمم.
شاید چند سال دیگه، فرزندای ما نسبت به پیر شدن ما و خاطرات گذشته، روایت کنن و همینطور الی آخر...
خلاصه که ضمن شکر بابت حال، دلتنگ بچگیمم و یه وقتا بابت دغدغههای اون وقتام خندم میگیره.
علیایحال، الان هم دغدغههایی هست که شاید چندین سال دیگه بابتش بخندم.
دنیا واقعا از این زاویه بانمکه و ضرورتا دلنبستنیه:)
@aknooon
۹۴
۱۲:۵۶
یک جوان زیباروی؛ با یک لبخند ساده، با یک زندگی، با یک خانواده که چشمانتظار برگشتنش بودند.حمیدرضا رجبزاده، مداح اهلبیت(ع).
جانیان و شیطان صفت ها در حالیکه زنده بود و نفس میکشید سینه اش را شکافتند و قلبش را دراوردند و تکه ای از بدنش را برای خانواده اش فرستادند
اما قرار نیست از سنگدلی و قساوت قاتلانش بگوییم که عیانست.
سوال درباره آن جماعتیست که برای بعضی آدمها، حقوق بشرشان ناگهان فعال میشود و برای بعضی دیگر، انگار نه انسانی کشته شده، نه مادری داغدار شده و نه خانوادهای عزادار و نه قلب ملتی جریحهدار.
اگر جای حمیدرضا، دختری بود که در خیابان برای تذکر عریانی اش جیغ و داد میکرد، یا اعدام قاتلی که پلیس ما را آتش زده بود، چند سلبریتی استوری میگذاشتند؟ چند فوتبالیست و بازیگر و مجری هشتگ میزدند؟ چند رسانه فارسیزبان خارج از کشور عکسش را قاب میگرفتند و شبانهروز دربارهاش برنامه میساختند؟
اما وقتی قربانی، جوانی مذهبی و مداح اهلبیت(ع) باشد ناگهان سکوت شروع میشود.
همانهایی که برای اعدام قاتلان کمپین "نه به اعدام" راه میاندازند، حالا کجا هستند؟
همانهایی که برای کوچکترین اتفاق برای آن مجری ورزشی صف میکشند و از حق، انسانیت و آزادی میگویند، چرا اینجا زبانشان بند آمده؟
ظاهرا اگر جنایتکار شقی القلبی شعار مورد پسند شما را سر بدهد، جنایت دیگر جنایت نیست؟
در انسان نبودنتان شک هم جایز نیست.
فوری سراسری بزرگترین کانال خبری تحلیلی ایران@fori_sarasari
جانیان و شیطان صفت ها در حالیکه زنده بود و نفس میکشید سینه اش را شکافتند و قلبش را دراوردند و تکه ای از بدنش را برای خانواده اش فرستادند
اما قرار نیست از سنگدلی و قساوت قاتلانش بگوییم که عیانست.
سوال درباره آن جماعتیست که برای بعضی آدمها، حقوق بشرشان ناگهان فعال میشود و برای بعضی دیگر، انگار نه انسانی کشته شده، نه مادری داغدار شده و نه خانوادهای عزادار و نه قلب ملتی جریحهدار.
اگر جای حمیدرضا، دختری بود که در خیابان برای تذکر عریانی اش جیغ و داد میکرد، یا اعدام قاتلی که پلیس ما را آتش زده بود، چند سلبریتی استوری میگذاشتند؟ چند فوتبالیست و بازیگر و مجری هشتگ میزدند؟ چند رسانه فارسیزبان خارج از کشور عکسش را قاب میگرفتند و شبانهروز دربارهاش برنامه میساختند؟
اما وقتی قربانی، جوانی مذهبی و مداح اهلبیت(ع) باشد ناگهان سکوت شروع میشود.
همانهایی که برای اعدام قاتلان کمپین "نه به اعدام" راه میاندازند، حالا کجا هستند؟
همانهایی که برای کوچکترین اتفاق برای آن مجری ورزشی صف میکشند و از حق، انسانیت و آزادی میگویند، چرا اینجا زبانشان بند آمده؟
ظاهرا اگر جنایتکار شقی القلبی شعار مورد پسند شما را سر بدهد، جنایت دیگر جنایت نیست؟
در انسان نبودنتان شک هم جایز نیست.
۷۹
۱۹:۵۹
میگفت تو معادلاتت خدا، ائمه و شهدا رو در نظر بگیر.جواب دو دو تا همیشه چهارتا نیست، حکمت و رحمت خدا میتونه جواب رو تغییر بده.
خدایا! ما اهلزمین، بلد نیستیم چطوری فقر و نیازمونو فریاد بزنیم و در برابر قدرت مطلقهی تو، سپر عجز به زمین بندازیم؛ خودت دستهای خالی ما رو بگیر و عرض نیاز و پریشونیمون رو از چشمامون بخون...
🩹
حقا که خودت فرمودی که من نگاه تو رو به آسمون میبینم. 🩵
[مَوْلاَيَ يَا مَوْلاَيَ أَنْتَ الْمُعْطِي وَ أَنَا السَّائِلُ وَ هَلْ يَرْحَمُ السَّائِلَ إِلاَّ الْمُعْطِي]
@aknooon
خدایا! ما اهلزمین، بلد نیستیم چطوری فقر و نیازمونو فریاد بزنیم و در برابر قدرت مطلقهی تو، سپر عجز به زمین بندازیم؛ خودت دستهای خالی ما رو بگیر و عرض نیاز و پریشونیمون رو از چشمامون بخون...
حقا که خودت فرمودی که من نگاه تو رو به آسمون میبینم. 🩵
[مَوْلاَيَ يَا مَوْلاَيَ أَنْتَ الْمُعْطِي وَ أَنَا السَّائِلُ وَ هَلْ يَرْحَمُ السَّائِلَ إِلاَّ الْمُعْطِي]
@aknooon
۶۲
۲۳:۵۴
فارغ مرا ز رهگذر صبح و شام کنکار مرا به گردش چشمی تمام کن
بگشای صفحهای دگر از دفتر جمالبیتی فزون بر این غزل ناتمام کن
ای یادگار ساقی کوثر اباالحسن(ع)گاهی نظر به جانب این تشنهکام کن
ای حکمران کشور دل با کرشمهایزیر و زبر قرار دل خاص و عام کن
بنمای ره به مُلک رضا، جان خسته رامرغ رمیده را به شکر خنده رام کن
اینک هزار دست تمنّا گشوده بیندست کرم گشاده به رسم کرام کن
دارالشّفای آتش و آب است این سرایسوز دل مرا به نمی التیام کن
دیری است زاشیانه جدا ماندهای «امین»غربت بس است رو سوی آن کوی و بام کن
دانم که مستمند و تهیدست و بیکسیاز بارگاه فیض رضا(ع) توشه وام کن
و آنجا که آمد و شد خیل ملائک استکنجی گزین و تا به قیامت مُقام کن
[شهید سیدعلی حسینی خامنهای]
@aknooon
بگشای صفحهای دگر از دفتر جمالبیتی فزون بر این غزل ناتمام کن
ای یادگار ساقی کوثر اباالحسن(ع)گاهی نظر به جانب این تشنهکام کن
ای حکمران کشور دل با کرشمهایزیر و زبر قرار دل خاص و عام کن
بنمای ره به مُلک رضا، جان خسته رامرغ رمیده را به شکر خنده رام کن
اینک هزار دست تمنّا گشوده بیندست کرم گشاده به رسم کرام کن
دارالشّفای آتش و آب است این سرایسوز دل مرا به نمی التیام کن
دیری است زاشیانه جدا ماندهای «امین»غربت بس است رو سوی آن کوی و بام کن
دانم که مستمند و تهیدست و بیکسیاز بارگاه فیض رضا(ع) توشه وام کن
و آنجا که آمد و شد خیل ملائک استکنجی گزین و تا به قیامت مُقام کن
[شهید سیدعلی حسینی خامنهای]
@aknooon
۲۶
۲۰:۵۶