مامان هم یک آدم است!مادر ایدهآل وجود ندارد.( البته مانند هر فانتزی دیگری،هنوز هم میتوانیم آرزویش را داشته باشیم).@akramnajafi_psy
۷۱
۱۴:۴۱
اکرم نجفی | روانشناس بالینی
مامان هم یک آدم است! مادر ایدهآل وجود ندارد. ( البته مانند هر فانتزی دیگری، هنوز هم میتوانیم آرزویش را داشته باشیم). @akramnajafi_psy
جملاتی از قبیل «بهشت زیر پای مادران است» گاهی به نظر میرسد از همان فانتزیِ «مادر ایدهآل» سرچشمه میگیرند...
تصوری که مادر را فراتر از یک انسانِ معمولی قرار میدهد؛بیخطا، همیشه فداکار، همیشه صبور و همیشه در دسترس.
و چقدر با این تصور،اگر مادر بودهایم خودمان را تحت فشار گذاشتهایم،و اگر فرزند بودهایم از مادرانمان توقعِ ناممکن داشتهایم.
شاید پذیرش این واقعیت که «مادر هم یک آدم است»،با همه توانمندیها و محدودیتهایش،هم برای مادران رهاییبخش باشدو هم برای فرزندان.
به قلم اکرم نجفی روانشناس بالینی @akramnajafi_psy
تصوری که مادر را فراتر از یک انسانِ معمولی قرار میدهد؛بیخطا، همیشه فداکار، همیشه صبور و همیشه در دسترس.
و چقدر با این تصور،اگر مادر بودهایم خودمان را تحت فشار گذاشتهایم،و اگر فرزند بودهایم از مادرانمان توقعِ ناممکن داشتهایم.
شاید پذیرش این واقعیت که «مادر هم یک آدم است»،با همه توانمندیها و محدودیتهایش،هم برای مادران رهاییبخش باشدو هم برای فرزندان.
به قلم اکرم نجفی روانشناس بالینی @akramnajafi_psy
۷۶
۱۴:۴۷
اکرم نجفی | روانشناس بالینی
جملاتی از قبیل «بهشت زیر پای مادران است» گاهی به نظر میرسد از همان فانتزیِ «مادر ایدهآل» سرچشمه میگیرند... تصوری که مادر را فراتر از یک انسانِ معمولی قرار میدهد؛ بیخطا، همیشه فداکار، همیشه صبور و همیشه در دسترس. و چقدر با این تصور، اگر مادر بودهایم خودمان را تحت فشار گذاشتهایم، و اگر فرزند بودهایم از مادرانمان توقعِ ناممکن داشتهایم. شاید پذیرش این واقعیت که «مادر هم یک آدم است»، با همه توانمندیها و محدودیتهایش، هم برای مادران رهاییبخش باشد و هم برای فرزندان. به قلم اکرم نجفی روانشناس بالینی @akramnajafi_psy
وقتی از «مادر ایدهآل» حرف میزنیم، بیشتر با یک فانتزی ذهنی روبهرو هستیم تا یک انسان واقعی؛ فانتزیای که از نیاز ما به امنیت، مراقبت و تکیهگاه شکل گرفته است.
کودک برای رشد، به مادری نیاز دارد که «به اندازه کافی خوب» باشد؛ نه کامل، نه بینقص، نه همیشه در دسترس.
اما ذهن کودک برای تحمل اضطراب و ناتوانی، این تجربه را به یک تصویر کامل و بینقص تبدیل میکند: مادر ایدهآل.
در بزرگسالی، اگر این تصویر دستنخورده بماند، هم مادر را زیر فشار میگذارد و هم فرزند را در پذیرش واقعیتِ محدودیتها دچار رنج میکند.
شاید بخشی از رشد، همین باشد:پذیرفتن اینکه مامان هم یک آدم است!
به قلم اکرم نجفی روانشناس بالینی @akramnajafi_psy
کودک برای رشد، به مادری نیاز دارد که «به اندازه کافی خوب» باشد؛ نه کامل، نه بینقص، نه همیشه در دسترس.
اما ذهن کودک برای تحمل اضطراب و ناتوانی، این تجربه را به یک تصویر کامل و بینقص تبدیل میکند: مادر ایدهآل.
در بزرگسالی، اگر این تصویر دستنخورده بماند، هم مادر را زیر فشار میگذارد و هم فرزند را در پذیرش واقعیتِ محدودیتها دچار رنج میکند.
شاید بخشی از رشد، همین باشد:پذیرفتن اینکه مامان هم یک آدم است!
به قلم اکرم نجفی روانشناس بالینی @akramnajafi_psy
۹۵
۱۴:۵۸
گاهی ممکن است به رابطهای بچسبیم که سالهاست چیزی جز رنج برایمان ندارد.ممکن است به تصویری از دیگری دل ببندیم که مدتها پیش فرو ریخته،اما هنوز حاضر نباشیم از آن دست بکشیم.
گاهی حتی یک رابطهی آسیبزا را به مواجهه با خلأ ترجیح میدهیم.نه به این دلیل که از آن لذت میبریم،بلکه چون نبودنش ترسناکتر به نظر میرسد.
در چنین وضعی،بخشی از ما همان بُتِ ترکخورده و تکهپاره را نگه میدارد؛بُتی که گاهی زخمیمان میکند،دستمان را خون میاندازد،تحقیرمان میکند،اما دستکم «هست».
زیرا برای روان،گاهی داشتنِ یک ابژهی آسیبزنندهتحملپذیرتر از مواجهه با خلأ و فقدان است.
رها کردن همیشه به این دلیل دشوار نیست که هنوز دوست داریم؛گاهی دشوار است چون نمیدانیم بعد از رفتنِ آن،با آن فضای خالی چه کنیم.
و شاید یکی از دردناکترین بخشهای رشد همین باشد:پذیرفتن اینکه بعضی سایهها،هرچقدر هم آشنا،قرار نیست پناه ما باشند.و گاهی آنچه «امنیت» تجربه میشود،در واقع تداومِ زخمی شدن است.
به قلم اکرم نجفی | روانشناس بالینی@akramnajafi_psy
گاهی حتی یک رابطهی آسیبزا را به مواجهه با خلأ ترجیح میدهیم.نه به این دلیل که از آن لذت میبریم،بلکه چون نبودنش ترسناکتر به نظر میرسد.
در چنین وضعی،بخشی از ما همان بُتِ ترکخورده و تکهپاره را نگه میدارد؛بُتی که گاهی زخمیمان میکند،دستمان را خون میاندازد،تحقیرمان میکند،اما دستکم «هست».
زیرا برای روان،گاهی داشتنِ یک ابژهی آسیبزنندهتحملپذیرتر از مواجهه با خلأ و فقدان است.
رها کردن همیشه به این دلیل دشوار نیست که هنوز دوست داریم؛گاهی دشوار است چون نمیدانیم بعد از رفتنِ آن،با آن فضای خالی چه کنیم.
و شاید یکی از دردناکترین بخشهای رشد همین باشد:پذیرفتن اینکه بعضی سایهها،هرچقدر هم آشنا،قرار نیست پناه ما باشند.و گاهی آنچه «امنیت» تجربه میشود،در واقع تداومِ زخمی شدن است.
به قلم اکرم نجفی | روانشناس بالینی@akramnajafi_psy
۸۱
۱۳:۰۳
ما معمولاً با «خلأ» مشکل داریم.با ندانستن، با منتظر ماندن.با دورههایی که هنوز چیزی در آنها شکل نگرفته است.ذهن ما ابهام را دوست ندارد. بهطور طبیعی تلاش میکند هرچه زودتر برای آن پاسخی پیدا کند؛ حتی اگر آن پاسخ، انتخابی ناپخته یا ناسازگار باشد. به همین دلیل، گاهی به جای مواجهه با درد، از آن فرار میکنیم.عجله میکنیم که بعد از پایان یک رابطه، وارد رابطهای دیگر شویم. بعد از یک فقدان، خودمان را با کار، درس، سرگرمی یا مشغلههای بیپایان پر کنیم.عجله میکنیم که هر احساس ناخوشایندی را خاموش کنیم؛ انگار غم، اضطراب یا تنهایی باید هرچه زودتر از بین بروند.اما همهی خلأها دشمن ما نیستند.بعضی خلأها، بخشی ضروری از فرایند رشد روانیاند.روان پس از هر فقدان یا تغییر مهم، وارد دورهای از سازماندهی دوباره میشود. فاصلهی میان «آنچه از دست رفته» و «آنچه هنوز شکل نگرفته»، ممکن است با احساس پوچی، سردرگمی یا بیثباتی همراه باشد؛ اما همین فاصله، اگر مجال تجربه شدن پیدا کند، میتواند زمینهساز سازگاری، معنا یافتن تجربه و رشد روانی باشد.گاهی آنچه بیش از همه به آن نیاز داریم،نه پر کردنِ سریعِ یک خلأ،بلکه تحمل کردن و نشستنِ آگاهانه پای آن است.تحملِ دورهای که هنوز پاسخ روشنی وجود ندارد.هنوز چیزی جایگزین نشده است.و هنوز همهچیز کامل به نظر نمیرسد.رشد روانی همیشه در پر بودن اتفاق نمیافتد؛ گاهی در همان فاصلهای شکل میگیرد که جرئت کردهایم آن را بیدرنگ پر نکنیم.بعضی زخمها،تنها در فضایی که برایشان باز میگذاریم،فرصت ترمیم پیدا میکنند.
به قلم اکرم نجفی | روانشناس بالینی@akramnajafi_psy
#اکرم_نجفی #رواندرمانی #روانشناس_بالینی #درمانگر #تراپی
به قلم اکرم نجفی | روانشناس بالینی@akramnajafi_psy
#اکرم_نجفی #رواندرمانی #روانشناس_بالینی #درمانگر #تراپی
۷۸
۱۰:۳۰
بعضی رابطهها از عشق شروع نمیشوند،از ترس شروع میشوند.
ترس از تنهایی.ترس از سکوت.ترس از روبهرو شدن با جای خالیِ کسی که رفته است.
برای همین، گاهی خیلی زود وارد رابطهای جدید میشویم؛ نه چون آمادهایم دوباره دوست بداریم، بلکه چون میخواهیم کمتر درد بکشیم.
اما رابطهای که فقط برای فرار از درد شکل میگیرد، معمولاً فرصت نمیدهد آن درد واقعاً فهمیده و ترمیم شود.
وقتی هنوز سوگِ رابطهی قبلی تمام نشده،وقتی هنوز خشم، دلتنگی یا احساس شکست پردازش نشدهاند،فرد جدید، ناخواسته بارِ هیجانهایی را به دوش میکشد که متعلق به او نیست.
در این شرایط، ما اغلب عاشقِ «آن آدم» نمیشویم؛عاشقِ آرامشی میشویم که حضورش موقتاً به ما میدهد.
اما هیچ انسانی قرار نیست نقش مُسکنِ زخمهای درماننشدهی دیگری را بازی کند.
روابط سالم، جایگزینِ درد نیستند؛نتیجهی عبور از دردند.
شاید مهمترین سؤال بعد از پایان یک رابطه این نباشد که:«چه کسی را پیدا کنم؟»
بلکه این باشد:«در این فقدان، چه چیزی دربارهی خودم نیاز به دیده شدن و ترمیم دارد؟»
گاهی بالغترین تصمیم،نه شروع کردن یک رابطهی تازه،بلکه شجاعتِ تنها ماندن برای مدتی است؛تا وقتی دوباره وارد رابطه میشویم،برای فرار از تنهایی نباشد،بلکه برای انتخابِ آگاهانهی دیگری باشد.
به قلم اکرم نجفی | روانشناس بالینی@akramnajafi_psy
ترس از تنهایی.ترس از سکوت.ترس از روبهرو شدن با جای خالیِ کسی که رفته است.
برای همین، گاهی خیلی زود وارد رابطهای جدید میشویم؛ نه چون آمادهایم دوباره دوست بداریم، بلکه چون میخواهیم کمتر درد بکشیم.
اما رابطهای که فقط برای فرار از درد شکل میگیرد، معمولاً فرصت نمیدهد آن درد واقعاً فهمیده و ترمیم شود.
وقتی هنوز سوگِ رابطهی قبلی تمام نشده،وقتی هنوز خشم، دلتنگی یا احساس شکست پردازش نشدهاند،فرد جدید، ناخواسته بارِ هیجانهایی را به دوش میکشد که متعلق به او نیست.
در این شرایط، ما اغلب عاشقِ «آن آدم» نمیشویم؛عاشقِ آرامشی میشویم که حضورش موقتاً به ما میدهد.
اما هیچ انسانی قرار نیست نقش مُسکنِ زخمهای درماننشدهی دیگری را بازی کند.
روابط سالم، جایگزینِ درد نیستند؛نتیجهی عبور از دردند.
شاید مهمترین سؤال بعد از پایان یک رابطه این نباشد که:«چه کسی را پیدا کنم؟»
بلکه این باشد:«در این فقدان، چه چیزی دربارهی خودم نیاز به دیده شدن و ترمیم دارد؟»
گاهی بالغترین تصمیم،نه شروع کردن یک رابطهی تازه،بلکه شجاعتِ تنها ماندن برای مدتی است؛تا وقتی دوباره وارد رابطه میشویم،برای فرار از تنهایی نباشد،بلکه برای انتخابِ آگاهانهی دیگری باشد.
به قلم اکرم نجفی | روانشناس بالینی@akramnajafi_psy
۶۶
۱۹:۰۱
گاهی فکر میکنیم از یک رابطه، یک موقعیت یا یک الگوی دردناک عبور کردهایم...اما مدتی بعد، خودمان را دوباره در همان صحنه میبینیم؛با چهرهای متفاوت، اما احساسی آشنا.
انگار چیزی در ما، نه به دنبال تغییر،بلکه به دنبال تکرار است.در روانکاوی، به این پدیده «تکرار اجباری» گفته میشود؛حالتی که در آن، فرد ناآگاهانه الگوهایی را تکرار میکند که پیشتر تجربه کرده است.
یکی از عمیقترین جلوههای این تکرار، در روابط عاطفی دیده میشود.گاهی جذب افرادی میشویم که احساسی آشنا را در ما زنده میکنند؛احساسی که پیش از آنکه آگاهانه انتخابش کنیم، سالها با آن زندگی کردهایم.اما آشنا بودن، همیشه به معنای امن بودن نیست.این آشنایی، گاهی ریشه در نخستین رابطههای ما دارد؛در رابطه با والدین یا مراقبان اولیه.
الگوهای هیجانیای که در کودکی شکل گرفتهاند،گاهی در بزرگسالی نیز خود را تکرار میکنند؛نه چون روان مشتاق رنج کشیدن است،بلکه روان، بارها همان داستان ناتمام را از نو زندگی میکند؛با این امیدِ ناآگاهانه که این بار، پایانش متفاوت باشد.
برای همین،ممکن است دوباره جذب کسی شویم که ما را به همان شیوهی آشنا نادیده میگیرد.دوباره وارد رابطهای شویم که احساس طرد، ناامنی یا دیدهنشدن را زنده میکند.یا بار دیگر همان نقش همیشگی را بازی کنیم؛کسی که باید همیشه بیشتر تلاش کند، نجات بدهد یا ارزشمند بودنش را ثابت کند.
در عمق این تکرار، امیدی خاموش وجود دارد:شاید اینبار دیده شوم.شاید اینبار انتخاب شوم.شاید اینبار، زخمی که سالها پیش شکل گرفته بود، التیام پیدا کند.
اما تا زمانی که این الگو ناآگاه باقی بماند،صحنه تکرار میشود؛با بازیگرانی تازه،اما داستانی آشنا.
شاید آغاز تغییر، دقیقاً از همان لحظهای باشد که دیگر به صحنه برنمیگردیم تا اینبار پیروز شویم؛بلکه برمیگردیم تا ببینیم چه چیزی، بارها و بارها، ما را به همان صحنه بازمیگرداند.
اکرم نجفی روانشناس بالینی
@akramnajafi_psy
انگار چیزی در ما، نه به دنبال تغییر،بلکه به دنبال تکرار است.در روانکاوی، به این پدیده «تکرار اجباری» گفته میشود؛حالتی که در آن، فرد ناآگاهانه الگوهایی را تکرار میکند که پیشتر تجربه کرده است.
یکی از عمیقترین جلوههای این تکرار، در روابط عاطفی دیده میشود.گاهی جذب افرادی میشویم که احساسی آشنا را در ما زنده میکنند؛احساسی که پیش از آنکه آگاهانه انتخابش کنیم، سالها با آن زندگی کردهایم.اما آشنا بودن، همیشه به معنای امن بودن نیست.این آشنایی، گاهی ریشه در نخستین رابطههای ما دارد؛در رابطه با والدین یا مراقبان اولیه.
الگوهای هیجانیای که در کودکی شکل گرفتهاند،گاهی در بزرگسالی نیز خود را تکرار میکنند؛نه چون روان مشتاق رنج کشیدن است،بلکه روان، بارها همان داستان ناتمام را از نو زندگی میکند؛با این امیدِ ناآگاهانه که این بار، پایانش متفاوت باشد.
برای همین،ممکن است دوباره جذب کسی شویم که ما را به همان شیوهی آشنا نادیده میگیرد.دوباره وارد رابطهای شویم که احساس طرد، ناامنی یا دیدهنشدن را زنده میکند.یا بار دیگر همان نقش همیشگی را بازی کنیم؛کسی که باید همیشه بیشتر تلاش کند، نجات بدهد یا ارزشمند بودنش را ثابت کند.
در عمق این تکرار، امیدی خاموش وجود دارد:شاید اینبار دیده شوم.شاید اینبار انتخاب شوم.شاید اینبار، زخمی که سالها پیش شکل گرفته بود، التیام پیدا کند.
اما تا زمانی که این الگو ناآگاه باقی بماند،صحنه تکرار میشود؛با بازیگرانی تازه،اما داستانی آشنا.
شاید آغاز تغییر، دقیقاً از همان لحظهای باشد که دیگر به صحنه برنمیگردیم تا اینبار پیروز شویم؛بلکه برمیگردیم تا ببینیم چه چیزی، بارها و بارها، ما را به همان صحنه بازمیگرداند.
@akramnajafi_psy
۴۹
۱۸:۱۲
گاهی آنچه در بزرگسالیبا تمام وجود دنبالش میگردیم،عشق نیست.
امنیتیستکه سالها پیش،باید در آغوش یک مراقبتجربه میشد.
اکرم نجفی روانشناس بالینی
@akramnajafi_psy
امنیتیستکه سالها پیش،باید در آغوش یک مراقبتجربه میشد.
@akramnajafi_psy
۳۲
۲۳:۰۱
گاهیآنچه ما را به یک نفر پیوند میدهد،شباهتِ او به گذشته نیست؛
بلکهامکانِ تجربه کردنِ چیزیستکه در گذشتههرگز نداشتیم.
رابطه،اگر امن باشد،فقط تکرار گذشته نیست؛میتواندفرصتی برای دگرگون کردن آن باشد.
اکرم نجفی | روانشناس بالینی
@akramnajafi_psy
بلکهامکانِ تجربه کردنِ چیزیستکه در گذشتههرگز نداشتیم.
رابطه،اگر امن باشد،فقط تکرار گذشته نیست؛میتواندفرصتی برای دگرگون کردن آن باشد.
@akramnajafi_psy
۴۲
۱۱:۲۹
بازارسال شده از یاداشت های بالینی جلسات تراپی
۶
۱۷:۴۲