لوگوی پیام رسان بلهدانلود «بله»
عکس پروفایل المپیاد آلندکلاس ا
۱۵۷ عضو

المپیاد آلندکلاس

مشاهده در اپلیکیشن بلهمشاهده در وب بله
۲۰ اسفند ۱۴۰۴
المپیاد آلندکلاس
undefined یک هفته دسترسی رایگان به ۶۰هزار عنوان کتاب برای همدلی با مردم عزیز ایران در #طاقچه undefined️مهلت دریافت هدیه: تا ۲۹ اسفند undefined https://taaghche.com/campaign/hamdeli undefined@alandclass_oly
آلندی‌های عزیز فرصت خوبی برای مطالعه هست...

۴۳۳

۱۹:۲۹

۲۴ اسفند ۱۴۰۴
"Burn out" or "Laziness"?!undefined شده تا به حال خودت رو بخاطر اینکه نمیتونی کارهات رو انجام بدی سرزنش کنی؟ و این سرزنش ها اونقدر فکرت رو خسته کنی که بازم کار نکنی؟ و این چرخه تکرار بشه؟!شده خودت رو بخاطر تنبل بودن، سرزنش کنی؟اما آیا تو واقعا تنبلی؟ یا فقط دچار burn out یا خستگی مفرط شدی؟!طبق یه تعریف ساده، خستگی مفرط وقتی اتفاق میفته که فرد بخاطر استرس طولانی‌ و بیش از حد، از نظر جسمی، ذهنی و عاطفی خسته و فرسوده میشه. درواقع فرد احساس می‌کنه دیگه توانایی قبلی برای ادامه کار یا فعالیت‌های روزمره رو نداره و از نظر روحی و روانی تخلیه شده... خالی و تهی از توانایی :) حالا بیا افتراقشون بدیم تا بفهمیم دقیقا تنبلیم یه نه!
undefined انگیزه (نتوانستن یا نخواستن؟)undefinedفرسودگی: میخوای کاری انجام بدی اما انگار هیچ انرژی نداری و قادر به شروع یا ادامه اون نیستی. یه حس درماندگی و خستگی عمیق داری... undefinedتنبلی: توانایی انجام کار رو داری، اما تمایلی به انجامش نداری و ترجیح میدی کاری نکنی.
undefined فقدان تلاش (خستگی از تلاش یا اجتناب از تلاش؟
):
undefinedفرسودگی: قبلاً تلاش‌های زیادی کردی و الان حس میکنی این تلاش‌ها بی‌ثمر بوده یا دیگه فایده‌ای نداره. این منجر به احساس بی‌معنی بودن و از دست دادن امید به نتیجه میشه. undefinedتنبلی: فرد از اول تمایلی به تلاش نداره و از هرگونه زحمت و فعالیت فیزیکی یا ذهنی اجتناب میکنه!
undefined فقدان علاقه (از دست دادن علاقه به فعالیت‌های لذت‌بخش یا بی‌علاقگی عمومی):undefinedفرسودگی: چند وقتیه علاقت رو به فعالیت‌هایی که قبلاً برات لذت‌بخش و معنادار بودن (مانند کار، سرگرمی‌ها، روابط) از دست دادی. این یه حس پوچی و بی‌تفاوتی نسبت به چیزهایی هست که زمانی اهمیت داشتند.undefinedتنبلی: فرد به طور کلی نسبت به خیلی از فعالیت‌ها بی‌علاقه هست که این بی‌علاقگی ممکنه از ابتدا وجود داشته باشه. undefined کناره‌گیری از دیگران (ناتوانی در مشارکت در مقابل بی‌علاقگی به تعامل):undefinedفرسودگی: بخاطر خستگی مفرط، احساس ناتوانی در مشارکت در تعاملات اجتماعی داری. ممکنه از نظر ذهنی و عاطفی آنقدر تخلیه شده باشی که نتونی با دیگران ارتباط برقرار کنی، حتی اگر دلت بخواد. undefinedundefinedتنبلی: فرد ممکنه بخاطر بی‌علاقگی عمومی به تعاملات اجتماعی یا ترجیح دادن انزوا، از دیگران کناره‌گیری کنه.
undefined مشکلات شناختی (کاهش عملکرد مغز یا عدم تمایل به تمرکز):undefinedفرسودگی: فرسودگی می‌تونه به طور مستقیم بر عملکردهای شناختی مثل تمرکز، حافظه و توانایی تصمیم‌گیری تأثیر بگذاره. فرد ممکنه احساس کند مغزش "مه‌آلود" شده و نمی‌تونه به درستی فکر کنه.undefinedتنبلی: فرد ممکنه از تمرکز بر وظایف دشوار اجتناب کنه، اما معمولاً توانایی شناختی او تحت تأثیر قرار نگرفته.
undefined ناامیدی در مقابل بی‌تفاوتی (احساس درماندگی یا بی‌خیالی):undefinedفرسودگی: فرد اغلب احساس ناامیدی، درماندگی و به دام افتادن در یک چرخه منفی رو تجربه می‌کنه. ممکنه احساس کند که هیچ راهی برای بهبود وضعیتش وجود ندارد.undefinedتنبلی: فرد ممکنه نسبت به مسئولیت‌های خودش بی‌تفاوت باشه و به عواقب عدم انجام کارها اهمیت نده.
#burn_outundefined@alandclass_oly
undefined۲

۳۹۸

۸:۱۵

۲۵ اسفند ۱۴۰۴
The more you force life, the less it worksاعتماد جریان زندگی و رهایی از تلاش بی نتیجه! گاهی اوقات، در زندگی، هرچه بیشتر برای "مجبور کردن" اتفاقات تلاش می‌کنیم، اوضاع نه تنها بهتر نمیشه، بلکه پیچیده‌تر و آشفته‌تر هم به نظر میاد. شاید بهتره به جای این تقلاهای بی‌نتیجه، با جریان طبیعی زندگی همراه بشیم و به جای زور زدن و حرص خوردن، به فرایند هستی اعتماد کنیم!
🪷 این‌ها نکاتی هستن که می‌تونن به آرامش و بالندگی درونی‌ ما کمک کنن:
رهایی از کنترل:وقتی سعی می‌کنیم همه چیز رو تحت کنترل خودمون دربیاریم، اغلب دچار استرس بیشتری میشیم و نتایجی که دنبالش هستیم رو هم به دست نمیاریم. اما اگه به زندگی اجازه بدیم مسیر طبیعی خودش رو طی کنه، غالباً با آرامش و موفقیت بیشتری روبرو خواهیم شد.ذهنیت فراوانی:عمل کردن از سر ناامیدی و ترس (که ریشه در حس کمبود داره)، می‌تونه فرصت‌ها رو از ما دور کنه. اما اگه با نگاهی سرشار از اعتماد و حس فراوانی به زندگی نزدیک بشیم، اتفاقات مثبت رو به سمت خودمون جذب خواهیم کرد. پس بهتره بدونیم بعضی ادما خوش شانس تر نیستن، اونها خودشون رو برای رسیدن به موقعیت ها زجر نمیدن، تلاششون رو میکنن و باقیش رو به جریان زندگی میسپارن. پس غالبا هم موفقیت بیشتری دارن، هم موقعیت های بیشتری سر راهشون قرار میگیره. undefinedقدرت رها کردن (letting go):این به معنی بی‌تفاوتی نیست، بلکه یعنی اقدامات لازم رو با آگاهی انجام بدیم، اما خودمون رو به شدت به نتایج خاصی وابسته نکنیم. وقتی به فرآیندها اعتماد می‌کنیم و اجازه میدیم که فضا برای آشکار شدن طبیعی امور وجود داشته باشه، اغلب بهترین نتایج حاصل میشن. undefinedکاهش مقاومت‌های درونی: تلاش ما برای کنترل کامل همه چیز، باعث ایجاد مقاومت‌های درونی و بیرونی میشه. وقتی به تلاشمون اعتماد می‌کنیم و فکر کردن به نتیجه رو رها میکنیم، این مقاومت‌ها کاهش پیدا می‌کنن و جریان زندگی روان‌تر و آزادانه‌تر پیش میره.اهمیت انرژی درونی: زندگی بیشتر به انرژی‌ای که از درون ساطع می‌کنی پاسخ میده تا صرفاً تلاشی که می‌کنی. انرژیِ آرام و هدفمند، نتایج مثبت رو به خودش جذب می‌کنه، در حالی که انرژی سرشار از ناامیدی و استرس و ترس، می‌تونه اون‌ها رو دفع کنه.تناقض کنترل:شاید کمی عجیب به نظر برسه، اما اغلب اوقات، هر چقدر کمتر به تأیید بیرونی یا کنترل مطلق نتایج نیاز داشته باشیم، بیشتر اهدافمون رو به دست میاریم و احساس رضایت بیشتری خواهیم داشت. undefinedهنر تشخیص:انسان‌های موفق می‌دونن چه زمانی باید با قدرت پیش برن و چه زمانی باید صبر کنن و اجازه بدن که همه چیز به طور طبیعی آشکار بشه. این تشخیص، هنری هست که با تمرین و آگاهی به دست میاد. گاهی اوقات بهتره کمی عقب بشینیم و رها کنیم. این به معنای جا زدن نیست، به معنای نفس گرفتن برای ارامش خودمونه!🫂undefinedپس بیاید از زور زدن در برابر زندگی دست برداریم و در عوض، رویکردی مبتنی بر اعتماد، همراهی با جریان و اقدام آگاهانه و آرام رو در پیش بگیریم. 🤍این بینش عمیق می‌تونه کمک بزرگی به آرامش درونی و سلامت روانمون باشه و مسیر زندگی رو برامون هموارتر و دلنشین‌تر کنه.
undefined خدا همیشه تلاش های ما رو میبینه، در دل داشتن یاد خدا و تلاش کردن برای رسیدن به موفقیت کافیه. بهتره دلنشینی زندگی رو با استرس خراب نکنیم و اروم باشیم.undefined
undefined@alandclass_oly

۴۱۴

۹:۵۰

۳ فروردین
یا اقرَبَ مِن کُلِ قَریب
سلام و درود. سلام می‌کنم اما چه سلامی، چه علیکی...سخن نه از قلم، نه بر زبانم جاری نمی‌شود، این کاغذ‌ها را با اشک پر می‌کنم...ذهنم یک اتاقک تاریک است، که ترس و وحشت بی سر و صدا در آن رفت و آمد می‌کنند؛ و جهانم به تاریکیِ همان اتاقک ... سیاهِ سیاه است. هر صدایی، هر ارتعاشی، هر حرفی و خبری لرزه بر اندامم می‌اندازد... می‌گویند سال، نو شده... مگر ممکن است؟ من که هنوز سالِ کهنه را تحویل نداده‌ام! اصلا نمی‌توانم تحویل بدهم، من دلم را در آن سال جا گذاشته‌ام، خودم را در آن جا گذاشته‌ام، خانه‌ام را در آن جا گذاشته‌ام، وطنم را در آن جا گذاشته‌ام، هم‌وطنانم هنوز آنجا هستند... اگر هم سالی نو بشود، رخت و لباس نوی من ، امسال رختِ عزاست. سفره‌ی هفت سینم پرچمِ میهن است؛ روی آن، به جای سبزه گل لاله، به جای سنجد خرما، به جای سمنو حلوا، به جای سرکه چایِ عراقی، و جایِ سکه هم خالی‌ست... سپندش را هم برای پیروزیِ رزمندگان، دمِ درِ مسجد محله دود کرده‌اند. نه سبزی پلو با ماهیِ دودی داریم، نه اسکناس عیدی، نه هیچ دید و بازدیدی... مهمانیِ خدا را دعوت داشتیم که آن هم تمام شد و ما ماندیم. از خودم می‌پرسم، چطور می‌شود آرام شد؟ چطور می‌شود قرار یافت؟ در این روز‌ها من چگونه صدای تپش‌های قلبم را نادیده بگیرم؟وقتی شکستن قلبم را با چشم خودم می‌بینم؛ بله من شکستن می‌بینم، ایرانِ من دارد می‌شکند و ایران، قلبِ من است ... من در ایران زندگی نمی‌کنم، ایران درونِ من است، ایران روح من و جسم من و جان من است. تمامِ سهم من از دنیاست، من به تعداد نفس‌هایم، به تعداد تپش‌های قلبم ایران را زندگی کرده‌ام . اصلا چرا راهِ دور بروم؟ ایران وطن من است. واژه‌ی "وطن" چه زیبا و درست، ایرانِ مرا توصیف می‌کند. و من دستم می‌لرزد و اشک در چشمانم حلقه می‌زند وقتی می‌بینم که با وطنم چه می‌کنند. سراسر وجودم خشم و ترس است. و از آنان... از آن یاغی‌هایِ بی‌قید و بی‌سر و پا می‌پرسم... وقتی که همه چیز تمام شد، وقتی که حق به حق‌دار و دل به دل‌دار رسید... می‌پرسم که : چگونه به این وطن رحم نکردید؟ با من و ایرانِ عزیز من و مردمِ عزیزترش چه کردید؟ اما امروز سکوت می‌کنم، امروز حالِ وطن خوب نیست. خدایا چه رفته است بر این خاکِ بلا گرفته که هیچش دوا نیست. همه جایش درد می‌کند... تهران، اصفهان، آذربایجان، کوردستان، خراسان، مازندران، گیلان، خوزستان، هرمزگان...هرمزگان... میناب...آه میناب! آه ای در وطنِ خویش غریب! درد میناب، با همه‌ی دردها فرق دارد. کشته شدند... شهید شدند... کودکان... آن کودکانِ عزیز، آن هم‌میهنان کوچکم! وقتی یادِ آن‌ها به خاطر آشفته‌ام می‌آید آرزو می‌کنم که ای کاش نه یک دل، هزار دلِ دیگر هم داشتم و هر هزار و یکی برای آن غنچه‌ها آتش می‌گرفت و می‌سوخت... بچه‌ها، چه شد ؟ چرا رفتید؟ چرا انقدر زود؟ چرا انقدر بی‌محابا؟ در یک لحظه تمام شدید؟ نه نمی‌شود... ممکن نیست... شما تازه شروع شده‌اید. آرزوهاتان چه؟ آن دختربچه‌ که قرار بود دنیا را نجات بدهد؟ آن یکی که قرار بود دانشمند بشود؟ آن که قرار بود کتاب بنویسد؟ آن که گفته بود می‌خواهد هیچ‌کاره شود و همه سر کلاس انشاء به او خندیدند؟ همه رفتید؟ چرا؟ پس پیک شادیِ نوروز را چه کسی تحویل دهد؟ سوالات امتحانی ترم دوم را چه کسی پاسخ بنویسد؟ آن مداد را چه کسی دست بگیرد؟ آن کتاب را چه کسی باز کند؟ در آن دفتر نقاشی چه کسی نقاشی بکشد؟... کاش می‌شد برگردید... کاش می‌شد برگردید، بازی کنید، بدوید، بخندید و در حیاط مدرسه به صف بیاستید و در برنامه‌ی صبحگاهیِ مدرسه، دست‌های کوچکتان را، رو به آسمان بگیرید و برایمان دعا کنید و یک "الهی آمینِ" از ته دل... از تهِ آن دل‌های کوچک و پاکتان بگویید. عزیزانم چه قدر زود... چه قدر زود رفتید... رفتید و ما را با آن‌هایی که آرزوهایتان را خاک و خاکستر کردند تنها گذاشتید؛ شما روضه‌ی مجسم هستید، شما دخترانِ ایران‌اید و امروز یک ملت بی‌قرارِ شماست. شما قهرمان‌اید، شما عید‌اید، شما بهار‌اید، شمایید که زنده‌اید و این ما هستیم که مُردیم... دوستانِ خوبم! عاجزانه از شما دو چیز می‌خواهم، اول اینکه سلام ما را به ارباب برسانید. و دوم اینکه بدانید شما که رفتید خیلی چیز‌ها را برای ما جا گذاشته‌اید. بدانید مادری جا مانده، در اتاقی، که روزی فرزندش در آن خوابیده، راه رفته، بازی کرده و مشق شب نوشته... مادری مانده با سنجاق سری در دست، که می‌بایست به موهای دخترکش وصل می‌کرد، مادری مانده با عروسکی که دیگر هیچ دختر بچه‌ای "مامان"‌ش نیست. مادری مانده با اشک و آه، با ناله و شیون، با گریه و زاری برای عزیزِ رفته‌ای که دیگر برنمی‌گردد. بدانید پدری جا مانده، خشمگین و شکسته، که دستان خسته‌اش دیگر، هرگز مقنعه‌ی سفید دخترش را، به نوازش، لمس نخواهد کرد‌. بدانید مردمی جا مانده‌اند که دل‌هایشان سوخته و چندین روز است که بغض، گلویشان را
undefined۵
undefined۱

۵۱۲

۱۸:۴۵

رها نمی‌کند، و هر گاه می‌خواهند عکسِ صورت زیبایِ شما را ببینند، گریه امانشان نمی‌دهد. بدانید شهری جا مانده، با خانه‌های خالی و خانه‌های ویران، شهری که گرد غم رویش نشسته، از آسمانش صدای جنگ و از زمینش صدای فریاد آدم‌ها شنیده می‌شود، شهری داغ‌دار در وطنی سیاه‌پوش و عزادار... و در آن شهر جایی است، که زمانی مدرسه بود. مدرسه‌ی شما ... ولی دیگر نیست. میز و صندلی و نیمکتش خرد شده، شیشه‌ی پنجره‌هایش شکسته، حیاطش را سنگ و خاک و خاکستر پر کرده، درهایش سوخته، دیوارهایش آوار شده... دیگر صدای پایِ بچه‌ها از راهروهای آن شنیده نمی‌شود، دیگر تکه گچی با دست معلم روی تخته سیاهش کشیده نمی‌شود، دیگر کسی در حیاطش گرگم به هوا بازی نمی‌کند، دیگر در نمازخانه‌اش صفِ نمازِ جماعت بسته نمی‌شود و اول مهر از بلندگوی مدرسه سرودی پخش نمی‌شود باز آمد بویِ ماهِ مدرسه نه... ماهِ مهر امسال، بوی خاک و باروت و خون می‌دهد ...با همه‌ی این‌ها اما، بی‌شک خداوندی هست... خداوندی که قول داده حق بر باطل پیروزی یابد و خداوندی که از هر کسی خوش قول‌تر است. زمانی می‌رسد که شبِ‌مان، روز می‌شود، عزایمان سور می‌شود. رخت‌مان سپید... آسمانمان سپید...خورشید و ماه‌مان سپید...ابرهایمان سپیدتر از همیشه می‌شود. بهارِ وطنمان امسال دیر کرده اما... بالاخره بهار می‌شود ... جهانمان روشن می‌شود؛ و ما خواهیم دید که حالِ شهرهایمان خوب شده، و در کوچه‌هایشان می‌دویم و می‌خندیم. یک روز صبح می‌بینیم آن درخت سرد و خشک، در آن شهری که فکر می‌کردیم برای همیشه مرده، شکوفه داده ... تا آن روز صبر می‌کنیم... "صبر" ، چه واژه‌ی زیبا و عمیقی است. صبر درست‌ترین و بهترین کاری است که از دست و جان ما بر می‌آید. برای خودم و همه آرزو می‌کنم، آرزو می‌کنم که صبر کردن بر ما آسان شود، و برای این که این مهم، ممکن شود، پناه می‌برم به پاره‌ای از کلام زیبای خداوند بخشنده و مهربان :
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِبه نام خدای بزرگوار مهربان.أَلَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ ﴿۱﴾آیا ما سینه تو را گشاده نساختیم،وَ وَضَعْنَا عَنْكَ وِزْرَكَ ﴿۲﴾و بار سنگین تو را از تو برنداشتیم؟!الَّذِي أَنْقَضَ ظَهْرَكَ ﴿۳﴾همان باری که سخت بر پشت تو سنگینی می‌کرد!وَ رَفَعْنَا لَكَ ذِكْرَكَ ﴿۴﴾و آوازۀ تو را بلند ساختیم!فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرًا ﴿۵﴾به‌یقین با (هر) سختی آسانی است!إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرًا ﴿۶﴾(آری) مسلّماً با (هر) سختی آسانی است،فَإِذَا فَرَغْتَ فَانْصَبْ ﴿۷﴾پس هنگامی که از کار مهمی فارغ می‌شوی به مهم دیگری پرداز،وَ إِلَى رَبِّكَ فَارْغَبْ ﴿۸﴾و به‌سوی پروردگارت توجه کن!سورة الانشراح
من هر لحظه، با خود، تکرار...تکرار...تکرار می‌کنم : اِنَّ مَعَ العُسرِ یُسرًا آری ، با هر سختی آسانی است....
"پریا پیرانی"
۲ فروردین ۱۴۰۵ - ایران، ایلام
undefined۱۱
undefined۳

۶۳۱

۱۸:۴۶

۱۰ فروردین
undefined کلاس‌های درس در همه مقاطع تحصیلی تا پایان فروردین مجازی است‌سخنگوی وزارت آموزش و پرورش:undefinedنحوه برگزاری کلاس‌ها در اردیبهشت اطلاع رسانی می‌شود.undefinedامتحانات دانش آموزان پایه های هفتم تا دهم از ۹ خرداد آغاز می‌شود.undefinedمدارس فرصت دارند تا قبل از شروع امتحانات، تدریس کتاب های درسی را تکمیل کنند .undefinedمعلمان مدارس ابتدایی موظفند، ثبت نمرات ارزشیابی توصیفی را از ۹ خرداد آغاز کنند.درباره زمان امتحانات نهایی پایه های یازدهم و دوازدهم، اطلاع رسانی خواهد شد.
undefined@alandclass_oly

۳۸۶

۹:۰۸

۱۲ فروردین
thumbnail
تا حالا به این فکر کردین که چی باعث میشه آدم توی سخت‌ترین شرایط هم ادامه بده؟undefined
گاهی ما فکر می‌کنیم انگیزه وقتی سراغمون میاد که شرایط و حالمون خوب باشه،وقتی دست کم اوضاع اطرافمون آروم باشه
اما ویکتور فرانکل روان‌پزشک اتریشی توی یکی از تاریک‌ترین جاهای تاریخ به نتیجه متفاوتی رسید.undefinedاون سال‌ها توی اردوگاه‌های کار اجباری نازی زندانی بودجایی که آدم‌ها تقریبا همه چیزشون رو از دست داده بودن
فرانکل اونجا متوجه یه نکته عجیب شدبعضی از زندانی‌ها، با وجود تمام اون رنج‌ها هنوز امید داشتن و برای زنده موندن تلاش میکردن
چی باعث می‌شد دووم بیارن؟undefinedفرانکل فهمید انسان بیشتر از لذت یا موفقیت،به یه چیز نیاز داره :(معنا)
آدمهایی که حس می‌کردن زندگی‌ شون هنوز یه معنایی داره،یه کار ناتموم دارن‌،کسی که منتظرشونه یا یه هدفی توی آینده اونارو سمت خودش میکشونه،قدرت بیشتری برای ادامه دادن داشتن.🪽
یکی از جمله های عمیق فرانکل اینه:از انسان می‌توان همه چیز را گرفت جز یک چیز : آزادی انتخاب نگرش او
یعنی شاید همیشه نتونیم شرایط زندگی رو کنترل کنیم،اما هنوز این قدرت رو داریم که انتخاب کنیم با اون شرایط چطور روبه‌ رو بشیم.🩵
پ.ن: حتما حتما تا پایان کتاب رو مطالعه کنید.
#معرفی_کتاب #انسان_در_جستجوی_معنا
undefined@alandclass_oly
undefined۴
undefined۲

۳۱۸

۱۵:۱۸

۱۳ فروردین
undefined چرا بعضی‌ها در بحران قوی‌تر می‌شوند؟undefined(راز آدم‌های تاب‌آور)
در روزهای جنگ، بعضی آدم‌ها را می‌بینی که خرد می‌شوند. بعضی دیگر را می‌بینی که نه تنها نشکسته‌اند، که قوی‌تر هم شده‌اند. انگار بحران، فلز وجودشان را آبدیده‌تر کرده است. این آدم‌ها چه ویژگی‌ای دارند؟ رازشان چیست؟
undefined تاب‌آوری یعنی چه؟تاب‌آوری یعنی توانایی خم شدن بدون شکستن. یعنی پس از طوفان، دوباره قد کشیدن. نه اینکه درد نداری، بلکه درد را می‌پذیری و باز هم ادامه می‌دهی.
undefined چه چیزهایی باعث می‌شود بعضی‌ها قوی‌تر شوند؟
۱. پذیرش واقعیت (نه انکار)آدم‌های تاب‌آور، واقعیت را می‌پذیرند. نمی‌گویند «چرا من؟»، می‌گویند «حالا که شده، چه کار می‌توانم بکنم؟»undefinedانکار: «نه، این اتفاق نیفتاده، باور نمی‌کنم»undefinedپذیرش: «بله، این اتفاق افتاد، حالا باید چیکار کنم؟»
۲. معنا پیدا کردن در رنجآنها در دل تاریکی، به دنبال نور می‌گردند. از خود می‌پرسند: «این سختی چه درسی به من داد؟»، «چطور می‌توانم از این تجربه برای کمک به دیگران استفاده کنم؟»
۳. حس کنترل بر زندگیآدم‌های قوی، روی چیزهایی تمرکز می‌کنند که می‌توانند کنترل کنند، نه چیزهایی که از دستشان خارج است.
۴. ارتباط با دیگرانآنها در بحران، به جای قایم شدن، به دیگران نزدیک‌تر می‌شوند. می‌دانند که تنها ماندن، زخم را عمیق‌تر می‌کند.
۵. انعطاف‌پذیریآدم‌های سفت و سخت، در بحران می‌شکنند. آدم‌های منعطف، مثل نی، خم می‌شوند اما نمی‌شکنند. برنامه عوض می‌کنند، راه جدید پیدا می‌کنند، خودشان را با شرایط وفق می‌دهند.
۶. ایمان و معنویتباور به اینکه «این دنیا همه چیز نیست»، «بعد از سختی آسانی هست»، «تنها نیستم و خدا با من است» – این باورها به آدم‌ها قدرت می‌دهد.
۷. کمک به دیگرانعجیب است، اما کسانی که در بحران به دیگران کمک می‌کنند، خودشان قوی‌تر می‌شوند. کمک به دیگران، حس مفید بودن و قدرت را زنده می‌کند.
۸. امید واقع‌بینانهآنها نه آنقدر ساده‌لوحند که بگویند «همه چیز خوب می‌شود»، نه آنقدر ناامید که دست روی دست بگذارند. امیدشان از جنس عمل است، نه خیال.
undefined سخن پایانیundefinedبحران آدم‌ها را نمی‌سازد، آدم‌ها را آشکار می‌کند. آنچه درون توست، در سختی بیرون می‌زند.undefinedاما خبر خوب این است که تاب‌آوری قابل یاد گرفتن است. می‌توانی تمرین کنی، می‌توانی قوی‌تر شوی.
undefined@alandclass_oly
undefined۵

۴۱۳

۵:۳۶

۱۵ فروردین
thumbnail
اگر تو هیچ‌وقت به دنیا نمی‌ اومدی، چه چیزهایی تو زندگی آدم‌های اطرافت فرق می‌کرد؟undefined
فیلم کلاسیک It’s a Wonderful Life درباره مردیه که فکر میکنه زندگیش هیچ ارزشی نداشتهتا وقتی می‌فهمه اگر اصلا نبود، زندگی خیلی از آدمها کاملا فرق میکرد.undefined
ما هم گاهی دچار این خطای ذهنی میشیم در حالیکه حتی کارهای کوچیکمون می‌تونه زندگی بقیه رو عوض کنه.undefined
پیشنهادundefinedقبل از دیدن فیلم به این سوال فکر کن:*اگر من نبودم، زندگی چه کسانی فرق می‌کرد؟***بعد از دیدن فیلم دوباره همین سوالو از خودت بپرس...شاید جوابش غافلگیرت کنه.undefined
undefinedhttps://www.uptvs.com/contents/its-a-wonderful-life-1946.html
#معرفی_فیلم🎞
undefined۳

۴۶۸

۷:۰۶

۱۸ فروردین
thumbnail
دکتر علیرضا زارعی عضو هیئت‌علمی دانشکده علوم ریاضی و رئیس مرکز فناوری اطلاعات دانشگاه صنعتی شریف در ابتدای کلاس درسش در محل حمله آمریکا و اسرائیل:
«با افتخار کلاسم را در دفتر تخریب‌شده‌ام برگزار می‌کنم و قول می‌دهم که بهتر از قبل آن‌را خواهیم ساخت | ما خدا داریم، ما باور داریم، ما پیروزیم»

undefined اتفاقی که دیروز افتاد، نه یک تخریب ساختمان ساده که یک بی‌تمدنی عریان بود که فقط از یک مغز عصر حجری می‌تواند رخ دهد. اگر اسم این کارها را انسانیت می‌گذارند، فقط لفظ‌ها را عوض کرده‌اند و واقعیت تغییر نمی‌کند.
ما خدا داریم؛ درنتیجه ایمان و باور داریم که پیروزیم.

undefined من ۳۰ سال پیش از یک روستا در آبدانان ایلام برای اولین بار در دانشکده کامپیوتر دانشگاه شریف که قبلاً در همین مکان بود، پذیرفته شدم و از همان زمان، اینجا را خانه خودم می‌دانم و همیشه نماد دانشگاه را همین ساختمان می‌دانستم؛ در نتیجه اینجا را بخشی از وجود خود می‌دانم و برای دوباره ساختنش، هرکاری می‌کنم.
undefined@alandclass_oly
undefined۷
undefined۲
undefined۱
undefined۱

۴۱۲

۱۲:۱۸