چقـــــدر دلم براتون تنگ شده و این دلتنگی چه عمیق تر شد با دیدن این قابما عادت داشتیم از قاب شبکه ی یک چهره ی ماهتون رو ببینیمحالا امایه نوایی تو مغزم پیچیدهدامن کشــــان رفتی، دلم زیر و رو شد سفر به سلامت آقا
۵۲۳
۲۱:۳۶
نهم اسفند هزار و چهارصد و چهار
صبح روز نهم رو کامل به یاد دارم همون روزی که نه با صدای انفجار که با صدای تماسهای مکرر اطرافیان دلم لرزید بدون اینکه جواب بدم زدم شبکه ی خبر و زیرنویس شبکه از حمله ی دوباره ی اسرائیل خبر میدادجلو تلویزیون وا رفتمخط ها دیگه آنتن نمیداد با ایتا با همسرم تماس گرفتم شنیدن خبر اینکه کشور دوست رو زدن مثل ریختن یه سطل یخ رو مغزم بود یخ کردم از فکر شهادت آقا یخ کردم از شروع یه امتحان بزرگتر با خودم میگفتم حتما آقا رو جای امنی بردنحتما که آقا آسیبی ندیدناما باز دلم میلرزیدروزه بودن از یه طرف، دلهره ی خبرهای جدید از طرف دیگه، نای حتی بلند شدن از جا رو ازم گرفته بودکز کردم یه گوشه و فقط صلوات میفرستادم
꧁꧁꧁꧁꧁꧂꧂꧂꧂꧂꧂꧂سحر دهم اسفندماه
اون شب فک کنم هیچ کس خواب نداشت از صدای هلهله ی آدمای بی مروت، قلبمون آتیش گرفته بودانگار مقدر کرده بودند ما در عصر آخرالزمان، کمی فقط کمی، طعم هلهله هایی که نوامیس ابی عبدالله در شام شنیده بودند رو بچشیماما باز دلمون گرم بود به خبرهایی که از سلامتی آقا میرسید منتظر معجزه ای از جنس معجزه ی جنگ دوازده روزه بودیممنتظر بودیم آقا باز هم مقتدر در قاب تلویزیون حاضر بشن و ما در دل قربان صدقه ی صلابتشون بریمکه باز به حاج محمود بگن که ای ایران بخوانهرچی ساعت بیشتر میگذشت دلهره هامون عمیق تر میشدپای برنامه ی زمانه نشستیمسفره ی سحری چنگی به دل نمیزد انگار بغض های گلو، جایی برای خوردن یک جرعه آب هم باقی نگذاشته بود منتظر یک خبر بودیمخبری از سلامتی آقا اما...اما تقدیر بر امتحان ما بود بر امتحان این نسل آخر الزمانیهنوز خاطرم هست آقای آزادی مجری زمانه چطور حرف رو مزه مزه میکرد شاید فقط ثانیه ای باقی مونده بود که شهادت آقا رو تایید کنن، اما تو دلم میگفتم نه محاله بعد از شنیدن خبر شهادت آقا، تازه معنی مچاله شدن قلب از شدت غصه رو درک کردمانگار دنیا راستی راستی رو سرمون آوار شد حرامی ها حملاتشون رو شروع کردندچقدر یتیم بودیم، چقدر بی آقا تنها بودیم پشت و پناه یک ایران شهید شده بود
@AlemehRavayat
صبح روز نهم رو کامل به یاد دارم همون روزی که نه با صدای انفجار که با صدای تماسهای مکرر اطرافیان دلم لرزید بدون اینکه جواب بدم زدم شبکه ی خبر و زیرنویس شبکه از حمله ی دوباره ی اسرائیل خبر میدادجلو تلویزیون وا رفتمخط ها دیگه آنتن نمیداد با ایتا با همسرم تماس گرفتم شنیدن خبر اینکه کشور دوست رو زدن مثل ریختن یه سطل یخ رو مغزم بود یخ کردم از فکر شهادت آقا یخ کردم از شروع یه امتحان بزرگتر با خودم میگفتم حتما آقا رو جای امنی بردنحتما که آقا آسیبی ندیدناما باز دلم میلرزیدروزه بودن از یه طرف، دلهره ی خبرهای جدید از طرف دیگه، نای حتی بلند شدن از جا رو ازم گرفته بودکز کردم یه گوشه و فقط صلوات میفرستادم
꧁꧁꧁꧁꧁꧂꧂꧂꧂꧂꧂꧂سحر دهم اسفندماه
اون شب فک کنم هیچ کس خواب نداشت از صدای هلهله ی آدمای بی مروت، قلبمون آتیش گرفته بودانگار مقدر کرده بودند ما در عصر آخرالزمان، کمی فقط کمی، طعم هلهله هایی که نوامیس ابی عبدالله در شام شنیده بودند رو بچشیماما باز دلمون گرم بود به خبرهایی که از سلامتی آقا میرسید منتظر معجزه ای از جنس معجزه ی جنگ دوازده روزه بودیممنتظر بودیم آقا باز هم مقتدر در قاب تلویزیون حاضر بشن و ما در دل قربان صدقه ی صلابتشون بریمکه باز به حاج محمود بگن که ای ایران بخوانهرچی ساعت بیشتر میگذشت دلهره هامون عمیق تر میشدپای برنامه ی زمانه نشستیمسفره ی سحری چنگی به دل نمیزد انگار بغض های گلو، جایی برای خوردن یک جرعه آب هم باقی نگذاشته بود منتظر یک خبر بودیمخبری از سلامتی آقا اما...اما تقدیر بر امتحان ما بود بر امتحان این نسل آخر الزمانیهنوز خاطرم هست آقای آزادی مجری زمانه چطور حرف رو مزه مزه میکرد شاید فقط ثانیه ای باقی مونده بود که شهادت آقا رو تایید کنن، اما تو دلم میگفتم نه محاله بعد از شنیدن خبر شهادت آقا، تازه معنی مچاله شدن قلب از شدت غصه رو درک کردمانگار دنیا راستی راستی رو سرمون آوار شد حرامی ها حملاتشون رو شروع کردندچقدر یتیم بودیم، چقدر بی آقا تنها بودیم پشت و پناه یک ایران شهید شده بود
🥳۱
۵۱۶
۲۲:۵۶
اینکه فقط تا دوشنبه آقا مهمان ماست قلبم رو آتیش میزنهیادمه چندسال پیش که اربعین روزیم نشد برم کربلا، تهران با تمام بزرگیش برام شده بود یه قوطی کبریتو تنها چیزی که دلم رو آروم میکرد این بود که در شهری نفس میکشم که آقا هستند و حالا تهران، این شهر بزرگ و پرماجرا چقدر کوچیک شده در نظرم
@AlemehRavayat
۴۹۶
۲۳:۰۸
این همه سال ما اربعین رفتیم این همه سال سهم شما از زیارت شد، زدن عکساتون رو کوله های زوار حسینیحالا نوبت شماست که رهسپار زیارت ارباب بشیدسفر به سلامت دعامون کنید پدر
@AlemehRavayat
۵۵۷
۰:۰۰
دلم تو دلم نیست
۵۱۸
۱۵:۲۸
عمامه ی آقا رو اوردن
داشتم با خودم فک میکردم با رفتن حاج قاسم، با رفتن سردار حاجی زاده، با رفتن سید حسن نصرالله و شهادت هر یارتون، چقدر غصه میخوردیم که آقا تنها شدن
حالا چطور ما این بار رو به دوش بکشیم
اصلا خوش بحال شهدا داغت نمیشه باورم ای رهبرم
@AlemehRavayat
۵۲۰
۲:۴۰
🥳۱
۴۹.۱K
۱۸:۱۷