ما ایرانیان و حتی جهان گرفتار یک رییس جمهور روان پریش و خودخواه و غیرقابل پیش بینی شدیم که متاسفانه حاکم قوی تر کشور دنیا هم هست و کاری که همان سال قبل می توانست بکند و همین تفاهم نامه را امضا کند، نکرد، خودش و ما را دچار این همه گرفتاری کرد!این همه سرمایه های کشور و نخبگان کشته شدند، این همه کودک و بزرگسال کشته شدند، چه در جنگ 12 روزه که صدها نفر کشته شدند، چه در 18 و 19 دی که هزاران نفر بی گناه به تحریک او و اعوان و انصارش به امید واهی به خیابان آمدند و کشته شدند و چه در جنگ 40 روزه که هزاران نفر از جمله کودکان بیگناه میناب کشته شدند و البته این همه زیرساخت ها و کسب و کارها و امیدها نابود شدند!
با این حال، تاریخ بارها نشان داده است که پایان بسیاری از درگیریها، ناگزیر به گفتوگو و تفاهم میرسد. همانگونه که در قرآن کریم، در سوره انفال آمده است: اگر آنان به صلح گرایش یافتند، تو نیز بدان گرایش یاب و بر خدا توکل کن.امروز ظاهراً یکی از همان لحظات تاریخی فرا رسیده است؛ لحظهای که برای نخستینبار در تاریخ، رئیسجمهور ایران و رئیسجمهور آمریکا پای یک تفاهم نامه مشترک را امضا کردهاند.
تفاهمی که البته هنوز میتواند شکننده باشد، اما در دل خود یک پیام مهم دارد: جنگ پایان جهان نیست، و همیشه راهی برای بازگشت به عقلانیت وجود دارد.
اکنون پرسش اصلی دیگر این نیست که چه گذشت؛ پرسش این است که از اینجا به بعد چه باید کرد.
ایران باید دوباره ساخته شود. کشوری با این همه ظرفیت انسانی، فرهنگی و تاریخی، سزاوار روزهایی آرام تر و آینده ای روشن تر است. امید آن است که از این پس، تدبیر، عقلانیت و نگاه ملی بیش از گذشته بر تصمیمهای بزرگ کشور حاکم شود.
اگر تاریخ را نگاه کنیم، پس از جنگها اغلب دورههای سازندگی آغاز شدهاند؛ چنانکه پس از جنگ ایران و عراق نیز کشور وارد مرحلهای تازه از بازسازی و پیشرفت شد. امیدواریم که با توکل بر خدا امروز نیز آغاز فصلی تازه باشد؛ فصلی برای ساختن، برای آشتی با دنیا، آشتی با مردم صبور ایران و آشتی با آینده، برای بازگرداندن امید به جامعه.
ما، نسل دهه شصت، بخش بزرگی از سالهای اوج زندگی و کار خود را در میان تحریم، بحران و نااطمینانی گذراندیم. نسلی که همواره امیدوار بود روزی افق روشنتری پیش روی ایران گشوده شود و امروز کم کم میانسالی اش را تجربه می کند. لیکن امیدواریم نسلهای بعدی ایران، کشوری آرام تر، آبادتر و امیدوارتر را تجربه کنند.
زندگی ادامه دارد. امید هنوز زنده است. و ایران، با همه سختیهایی که پشت سر گذاشته، هنوز ظرفیت آن را دارد که دوباره برخیزد و ساخته شود.@ali_nazemzadeh
۵۷۶
۷:۲۳
۹۶
۱۷:۲۰
@ali_nazemzadeh
۱۷۰
۱۷:۲۰
به نظر من چيزى كه ايران را پيروز كرد نه تكنيك و تاكتيك و برنامه و ساختار و استراتژى كه موارد ديگرى بود:- کار تیمی - انگیزه - تاب آوری - مقاومت در شرایط سخت - همبستگی - انرژی روانی برای نباختن
و این «مساوی»، فقط یک عدد نبود. چند پیام بود.
١- ساختار مهم است، اما کافی نیست. سیستم سازی، سرمایه گذاری و برنامه ریزی حیاتیاند. اما حتی کاملترین ساختارها هم وقتی با تیمی باانگیزه روبه رو شوند، تضمین پیروزی ندارند.در کسبوکار هم همین است:
٢- انگیزه میتواند منابع محدود را چند برابر اثرگذار کند.انگیزه مثل «توربو» برای سازمان است؛ همان چیزی که کمبودها را جبران میکند.
٣- تیمی که نباختن را انتخاب کند، سخت شکست میخورد.تیمی که تصمیم میگیرد نباختن را انتخاب کند، حتی مقابل قدرتها میایستد.در بازار هم شرکتهایی که ذهنیت بقا و جنگ دارند، دیرتر حذف میشوند.
ما مى توانيم بلژیک را نماد «ساختار» و ایران را نماد "انگیزه" بدانيم. و انگیزه است که:- تیم را بیدار نگه میدارد - سازمان را در بحران حفظ میکند - و محدودیت را به فرصت تبدیل میکند و شاید بزرگترین وظیفهی ما بهعنوان مدیر این باشد که در تیممان چیزی بسازیم که با پول خریدنی نیست:انگیزه برای نباختن.
@ali_nazemzadeh
۱۸۶
۱۰:۴۵
آنچه بايد به خودم يادآور شوم...
۱۴۲
۱۸:۳۵
بخش اول | مدیریت و رهبری1. مهم ترین نگرانی شما درباره آینده کسب و کارتان چیست؟2. آیا تصمیم مهمی را در روزهای اخیر تحت فشار و استرس گرفتهاید؟3. آیا برنامه مشخصی برای ۹۰ تا ۱۰۰ روز آینده سازمان خودتان دارید؟4. اگر مجبور شوید فقط روی یک اولویت مدیریتی در ۳۰ روز آینده تمرکز کنید، آن اولویت چیست؟
بخش دوم | وضعیت مالی و تاب آوری کسب وکار5. اگر فروش شما همواره کمتر از قبل باشد، کسب وکار شما چند ماه دوام میآورد؟6. مهمترین تعهدات مالی سه ماه آینده شما چیست؟7. اگر مجبور شوید در ۳۰ روز آینده ۳۰٪ هزینهها را کاهش دهید، اولین اقدام شما چیست؟8. کدام هزینههای سازمان صرفاً از روی عادت ادامه پیدا کرده و ارزش واقعی ایجاد نمیکنند؟
بخش سوم | تیم و سرمایه انسانی9. چه کسانی در سازمان شما جزو هسته حیاتی و غیرقابل جایگزین هستند؟10. اگر امروز یکی از نیروهای کلیدی شما سازمان را ترک کند چه اتفاقی میافتد؟11. آیا با تیم خود درباره شرایط واقعی سازمان شفاف صحبت کردهاید؟12. روحیه تیم شما در حال حاضر چگونه است؟
بخش چهارم | بازار و مشتریان13. آیا ارتباط فعال با مشتریان فعلی و قدیمی خود دارید؟14. آیا در این شرایط مدل ارائه محصول یا خدمات خود را تغییر دادهاید؟15. مهمترین تغییری که در رفتار مشتریان خود در این دوره مشاهده کردهاید چیست؟16. اگر امروز مجبور شوید فقط روی یک گروه مشتری تمرکز کنید، آن گروه کدام است؟
بخش پنجم | استراتژی آینده17. اگر امروز بخواهید کسب و کار خودتان را از صفر طراحی کنید، چه چیزهایی را حذف میکنید؟18. مهمترین تصمیم مدیریتی که باید در ۳۰ روز آینده بگیرید چیست؟19. کدام فعالیت های سازمان بیشترین انرژی مدیریتی را میگیرند اما کمترین ارزش ایجاد میکنند؟20. اگر این بحران ها تبدیل به فرصت شود، مهمترین فرصت احتمالی برای کسب وکار شما چیست؟
سید علی ناظم زادهمشاور استراتژی و توسعه کسب و کار@ALI_NAZEMZADEHWWW.NAZEMZADE.COM
۲۵۸
۷:۳۹
آزمون خودارزیابی مدیران در شرایط امروز ایران
۱۲۷
۷:۴۰
من میگفتم همین که یک مدیر بتواند در چنین شرایطی یک سازمان موفق داشته باشد کار بزرگی است؛ چه برسد به اینکه دهها شرکت و برند موفق را همزمان هدایت کند. مهم تر از آن اینکه این موفقیت فقط در رأس سازمان نیست. او صدها مدیر میانی دارد و در بسیاری از واحدهایش فرهنگ نتیجه گرفتن و سوددهی وجود دارد.
دوستم به نکته جالبی در اين زمينه اشاره كرد . گفت از نزدیکان این مدیر شنیده که اگر بخواهد دو عامل مهم موفقیتش را بگوید، به یک کتاب… و یک ابزار اشاره مى كند:اول، کتاب: «از خوب به عالی» كه هميشه كنارش هست... دوم مى گويد يك ابزار روزانه و مهم من «اکسل» است!
شاید در نگاه اول ساده به نظر برسد، اما اگر دقیق شویم، همین دو نکته بخش بزرگی از راز مدیریت حرفهای را توضیح میدهد.
کتاب «از خوب به عالی» نتیجه چند سال تحقیق جیم کالینز روی شرکتهایی است که توانستهاند از یک شرکت صرفاً خوب، به یک شرکت واقعاً عالی تبدیل شوند. پیام اصلی کتاب این است که بزرگترین مانع عالی شدن، خوب بودن است. وقتی سازمانی فقط “خوب” کار میکند، معمولاً انگیزه و فشار لازم برای جهش واقعی ایجاد نمیشود.شرکتهای عالی چند ویژگی مشترک دارند: رهبران فروتن اما بسیار مصمم، تمرکز شدید روی کاری که میتوانند در آن بهترین باشند، انضباط در تصمیمگیری و مهمتر از همه مواجهه صادقانه با واقعیتها و اعداد.
و اینجاست که «اکسل» وارد ماجرا میشود.اکسل برای این مدیر فقط یک نرم افزار نیست؛ یک طرز فکر است. یعنی اداره کردن کسب و کار با عدد، داده و تحلیل. اینکه هر لحظه بدانی فروش چقدر است، سود واقعی کجاست، کدام شعبه میسازد و کدام میسوزاند، موجودی انبار چقدر است، رقبا چه میکنند و رفتار مشتریها به کدام سمت میرود.او میداند گلوگاه بسیاری از کسب و کارها پول و جریان نقدی است. میداند بدون دید دقیق روی دادهها، مدیریت بیشتر شبیه حدس زدن است تا تصمیم گرفتن.
شاید اگر بخواهیم راز بسیاری از کسبوکارهای موفق را در یک جمله خلاصه کنیم، چیزی شبیه همین باشد: ذهن مديرى که دائماً در پی بهتر شدن است… و یک میز كار که روی آن همیشه اعداد واقعی و ديتا دیده میشود.@ali_nazemzadeh
۶۲
۱۵:۵۲
موضوع مهمى كه بسيارى از مديران ناديده مى گيرند: عدد!
۵۷
۱۵:۵۳