به نام خدا| دنیا با نیت ما قرارداد ندارد. |
علی قربانیعضو هیأت علمی دانشگاه
مقدمه
جملهای تأملبرانگیز که به نیچه نسبت داده میشود، میگوید:
«طبیعت شر را مجازات نمیکند؛ ضعیفان را مجازات میکند.»
فارغ از اینکه این عبارت دقیقاً متعلق به نیچه باشد یا نه، مضمون آن ارزش فکر کردن دارد.
البته «ضعیف» را نباید به معنای انسان کمتوان، آسیبپذیر یا نیازمند حمایت فهمید.
بحث بر سر چیز دیگری است:
سیستمهایی که برای واقعیت آماده نیستند.
این نوشته را هم قبل از هر کس، خطاب به خودم مینویسم.
دنیا الزاماً بر اساس خوب بودن نیتهای ما نتیجه نمیدهد.
ممکن است نیت خوبی داشته باشیم، بسیار هم تلاش کنیم، اما اگر برای واقعیت آماده نباشیم، هزینه بدهیم.
✓ تحلیل فنی مسئله
در پروژه، بازار و حتی زندگی روزمره، بسیاری از پیامدها «اخلاقی» نیستند؛ حاصل رابطه علت و معلولاند.
باران نمیپرسد پیمانکار آدم خوبی بوده یا بد.
اگر زهکشی مناسب نباشد، آب جمع میشود.
نوسان قیمت نمیپرسد مدیر پروژه چقدر زحمت کشیده است.
اگر برای تغییرات شدید قیمت و تأمین منابع سناریویی نداشته باشیم، پروژه آسیب میبیند.
حادثه کارگاهی نیز منتظر نمیماند ببیند نیت مدیر خیر بوده است یا نه.
اگر خطر شناسایی نشده، کنترل مناسب وجود نداشته و آمادگی کافی نباشد، احتمال پیامد بالا میرود.
واقعیت، با نیت خوب مدیریت نمیشود.
با آمادگی، ظرفیت و اقدام درست مدیریت میشود.
✓ نگاه مدیریتی و راهبردی
برای من، ترجمه مدیریتی این مضمون یک کلمه است:
تابآوری.
سیستم قوی سیستمی نیست که هیچگاه با بحران روبهرو نشود.
سیستمی است که برای اختلال آماده باشد، ضربه را تحمل کند و بتواند خود را بازیابی کند.
پروژهای که فقط در شرایط عادی خوب کار میکند، الزاماً پروژه قدرتمندی نیست.
باید پرسید:
اگر تأمینکننده اصلی نرسید چه؟
اگر مدیر کلیدی رفت چه؟
اگر نقدینگی مختل شد چه؟
اگر طراحی تغییر کرد چه؟
اگر برنامه عقب افتاد چه؟
اگر پاسخ همه اینها «بعداً فکری میکنیم» باشد، سیستم احتمالاً بیش از آنچه تصور میکنیم شکننده است.
✓ ملاحظات حقوقی و اجرایی
در پروژههای عمرانی، آمادگی فقط یک توصیه مدیریتی نیست.
تقسیم مسئولیت، مستندسازی، کنترل ریسک، برنامههای ایمنی، کنترل تغییرات، هشدارهای بهموقع و پیشبینی مسیرهای جایگزین میتوانند در زمان بحران تعیینکننده باشند.
اما یک نکته مهم را نباید فراموش کرد:
هر شکست یا آسیبی را هم نمیتوان به «ضعف» فرد یا سازمان نسبت داد.
گاهی شوک آنقدر بزرگ است که حتی سیستمهای خوب نیز آسیب میبینند.
مدیریت ریسک قرار نیست مصونیت مطلق ایجاد کند؛ قرار است آسیبپذیری را کاهش دهد و ظرفیت پاسخ را افزایش دهد.
✓ جمعبندی
شاید بهتر باشد بهجای اینکه از خودمان بپرسیم:
«چرا این اتفاق برای ما افتاد؟»
گاهی بپرسیم:
«کدام آسیبپذیری باعث شد این اتفاق چنین اثری بر ما بگذارد؟»
این تغییر سؤال مهم است.
چون ما را از شکایت از واقعیت، به اصلاح سیستم میرساند.
ذخیره مالی.
جانشین برای افراد کلیدی.
تأمینکننده جایگزین.
مستندات مناسب.
کنترل ایمنی.
سناریوی بحران.
و تصمیمهای بهموقع.
اینها شاید در روزهای آرام چندان دیده نشوند؛ اما در روز سخت، ارزش واقعیشان مشخص میشود.
✓ کلام آخر
من این جمله منسوب به نیچه را نه ستایش «قدرت» میدانم و نه تحقیر انسان آسیبپذیر.
برای من یک هشدار مدیریتی است:
واقعیت همیشه مطابق انتظار و نیت ما رفتار نمیکند.
پس بهجای اینکه فقط امیدوار باشیم اتفاق بدی نیفتد، باید ظرفیت مواجهه با آن را بسازیم.
در پروژه، سازمان و زندگی، بسیاری از بحرانها ابتدا یک سؤال ساده از ما میپرسند:
«آماده بودی؟»
شاید نتوانیم جلوی همه طوفانها را بگیریم.
اما میتوانیم سقف را قبل از باران تعمیر کنیم.
با احترام
علی قربانی
کانال اصلی در بلهble.ir/alighorbanicom
وبسایت (متن کامل نوشته و مطالب مرتبط)www.alighorbani.com
علی قربانیعضو هیأت علمی دانشگاه
مقدمه
جملهای تأملبرانگیز که به نیچه نسبت داده میشود، میگوید:
«طبیعت شر را مجازات نمیکند؛ ضعیفان را مجازات میکند.»
فارغ از اینکه این عبارت دقیقاً متعلق به نیچه باشد یا نه، مضمون آن ارزش فکر کردن دارد.
البته «ضعیف» را نباید به معنای انسان کمتوان، آسیبپذیر یا نیازمند حمایت فهمید.
بحث بر سر چیز دیگری است:
سیستمهایی که برای واقعیت آماده نیستند.
این نوشته را هم قبل از هر کس، خطاب به خودم مینویسم.
دنیا الزاماً بر اساس خوب بودن نیتهای ما نتیجه نمیدهد.
ممکن است نیت خوبی داشته باشیم، بسیار هم تلاش کنیم، اما اگر برای واقعیت آماده نباشیم، هزینه بدهیم.
✓ تحلیل فنی مسئله
در پروژه، بازار و حتی زندگی روزمره، بسیاری از پیامدها «اخلاقی» نیستند؛ حاصل رابطه علت و معلولاند.
باران نمیپرسد پیمانکار آدم خوبی بوده یا بد.
اگر زهکشی مناسب نباشد، آب جمع میشود.
نوسان قیمت نمیپرسد مدیر پروژه چقدر زحمت کشیده است.
اگر برای تغییرات شدید قیمت و تأمین منابع سناریویی نداشته باشیم، پروژه آسیب میبیند.
حادثه کارگاهی نیز منتظر نمیماند ببیند نیت مدیر خیر بوده است یا نه.
اگر خطر شناسایی نشده، کنترل مناسب وجود نداشته و آمادگی کافی نباشد، احتمال پیامد بالا میرود.
واقعیت، با نیت خوب مدیریت نمیشود.
با آمادگی، ظرفیت و اقدام درست مدیریت میشود.
✓ نگاه مدیریتی و راهبردی
برای من، ترجمه مدیریتی این مضمون یک کلمه است:
تابآوری.
سیستم قوی سیستمی نیست که هیچگاه با بحران روبهرو نشود.
سیستمی است که برای اختلال آماده باشد، ضربه را تحمل کند و بتواند خود را بازیابی کند.
پروژهای که فقط در شرایط عادی خوب کار میکند، الزاماً پروژه قدرتمندی نیست.
باید پرسید:
اگر تأمینکننده اصلی نرسید چه؟
اگر مدیر کلیدی رفت چه؟
اگر نقدینگی مختل شد چه؟
اگر طراحی تغییر کرد چه؟
اگر برنامه عقب افتاد چه؟
اگر پاسخ همه اینها «بعداً فکری میکنیم» باشد، سیستم احتمالاً بیش از آنچه تصور میکنیم شکننده است.
✓ ملاحظات حقوقی و اجرایی
در پروژههای عمرانی، آمادگی فقط یک توصیه مدیریتی نیست.
تقسیم مسئولیت، مستندسازی، کنترل ریسک، برنامههای ایمنی، کنترل تغییرات، هشدارهای بهموقع و پیشبینی مسیرهای جایگزین میتوانند در زمان بحران تعیینکننده باشند.
اما یک نکته مهم را نباید فراموش کرد:
هر شکست یا آسیبی را هم نمیتوان به «ضعف» فرد یا سازمان نسبت داد.
گاهی شوک آنقدر بزرگ است که حتی سیستمهای خوب نیز آسیب میبینند.
مدیریت ریسک قرار نیست مصونیت مطلق ایجاد کند؛ قرار است آسیبپذیری را کاهش دهد و ظرفیت پاسخ را افزایش دهد.
✓ جمعبندی
شاید بهتر باشد بهجای اینکه از خودمان بپرسیم:
«چرا این اتفاق برای ما افتاد؟»
گاهی بپرسیم:
«کدام آسیبپذیری باعث شد این اتفاق چنین اثری بر ما بگذارد؟»
این تغییر سؤال مهم است.
چون ما را از شکایت از واقعیت، به اصلاح سیستم میرساند.
ذخیره مالی.
جانشین برای افراد کلیدی.
تأمینکننده جایگزین.
مستندات مناسب.
کنترل ایمنی.
سناریوی بحران.
و تصمیمهای بهموقع.
اینها شاید در روزهای آرام چندان دیده نشوند؛ اما در روز سخت، ارزش واقعیشان مشخص میشود.
✓ کلام آخر
من این جمله منسوب به نیچه را نه ستایش «قدرت» میدانم و نه تحقیر انسان آسیبپذیر.
برای من یک هشدار مدیریتی است:
واقعیت همیشه مطابق انتظار و نیت ما رفتار نمیکند.
پس بهجای اینکه فقط امیدوار باشیم اتفاق بدی نیفتد، باید ظرفیت مواجهه با آن را بسازیم.
در پروژه، سازمان و زندگی، بسیاری از بحرانها ابتدا یک سؤال ساده از ما میپرسند:
«آماده بودی؟»
شاید نتوانیم جلوی همه طوفانها را بگیریم.
اما میتوانیم سقف را قبل از باران تعمیر کنیم.
با احترام
علی قربانی
کانال اصلی در بلهble.ir/alighorbanicom
وبسایت (متن کامل نوشته و مطالب مرتبط)www.alighorbani.com
۱۳۵
۱۶:۱۵
گاهی پروژه دیر نمیشود چون کار دیر شروع شده؛چون بعضی کارها زودتر از موعد شروع شدهاند.
اجرای کاری قبل از نهاییشدن نقشه، تصمیم یا پیشنیازها، ممکن است فقط دوبارهکاری بسازد.
در پروژه، «شروع سریع» همیشه معادل «پیشرفت سریع» نیست.
اجرای کاری قبل از نهاییشدن نقشه، تصمیم یا پیشنیازها، ممکن است فقط دوبارهکاری بسازد.
در پروژه، «شروع سریع» همیشه معادل «پیشرفت سریع» نیست.
۱۹۵
۱:۵۷
به نام خدا
خنژه | طنز و پروژه: امروز رد است، فردا رد شو!
علی قربانی
عضو هیأت علمی دانشگاه | کارشناس رسمی دادگستری راه و ساختمان | مهندس پایه یک طراحی، نظارت و اجرا
وقتی معیار نظارت، صبح و عصر عوض میشود!
✓ یک روز ناظر وارد کارگاه شد.
نگاهی به کار انداخت و گفت:
«این اجرا قابل قبول نیست؛ اصلاح شود.»
مجری گفت:
«چشم مهندس.»
فردای همان روز، دقیقاً همان اجرا را در بخش دیگری دید.
نگاه کرد و گفت:
«این اشکالی ندارد.»
مجری چند ثانیه به کار نگاه کرد.
بعد به ناظر نگاه کرد.
دوباره به کار نگاه کرد.
آخر سر آرام از همکارش پرسید:
«دیروز این خلاف بود یا امروز درست شده؟»
همکارش گفت:
«نمیدونم؛ شاید استانداردها دیشب آپدیت شده!»
✓ از آن روز به بعد، تیم اجرا یک روش جدید کنترل کیفیت راه انداخت.
دیگر اول نقشه را نگاه نمیکردند.
اول قیافه ناظر را نگاه میکردند!
اگر صبح با لبخند وارد میشد: «بچهها، امروز احتمال تأیید بالاست!»
اگر اخم داشت: «هیچکس بتن نریزه تا وضعیت جوی پایدار بشه!»
اگر تلفنی عصبانی بود: «امروز حتی شاقول هم خودش را کج نشان ندهد!»
✓ کمکم واحد کنترل کیفیت پروژه هم تغییر مأموریت داد.
قبلاً میپرسیدند:
«طبق نقشه اجرا شده؟»
بعداً میپرسیدند:
«مهندس امروز حالش چطوره؟»
✓ اینجا دیگر مشکل، سختگیری یا آسانگیری نیست.
ناظر میتواند سختگیر باشد. میتواند در مواردی هم منطقی و منعطف باشد.
اما کارگاه باید بداند «قاعده چیست».
اگر یک آیتم بهدلیل نقشه، مشخصات فنی، ضابطه یا کیفیت اجرا مردود است، فردا هم باید با همان مبنا بررسی شود.
نه اینکه امروز بند آییننامه ملاک باشد و فردا بندِ حوصله!
✓ بدترین اتفاق زمانی است که کارگاه یاد بگیرد برای گرفتن تأیید، کیفیت را بهتر نکند؛ زمان مراجعه را بهتر انتخاب کند!
آن وقت دیگر کنترل کیفیت نداریم.
کنترل تقویم خلقوخوی ناظر داریم.
✓ ناظر حرفهای لازم نیست هر روز با ذرهبین وارد کارگاه شود.
گاهی سختگیری بیدلیل واقعاً میتواند زمان و هزینه پروژه را افزایش دهد.
اما یک چیز نباید نوسان کند:
«مبنای قضاوت.»
✓ درس مدیریتی پنهان
نظارت حرفهای یعنی مجری بتواند قبل از آمدن ناظر بداند چه چیزی قبول و چه چیزی رد میشود.
اگر نتیجه بازدید بیشتر از نقشه و ضابطه، به حال ناظر بستگی داشته باشد، نظارت از «سیستم» خارج شده و به «شخص» وابسته شده است.
و پروژهای که استانداردش حال آدمها باشد، هر روز ممکن است با استاندارد جدیدی از خواب بیدار شود!
احترام مجدد
علی قربانی
کانال اصلی در بله: ble.ir/alighorbani.com
وب سایت: www.alighorbani.com
خنژه | طنز و پروژه: امروز رد است، فردا رد شو!
علی قربانی
عضو هیأت علمی دانشگاه | کارشناس رسمی دادگستری راه و ساختمان | مهندس پایه یک طراحی، نظارت و اجرا
وقتی معیار نظارت، صبح و عصر عوض میشود!
✓ یک روز ناظر وارد کارگاه شد.
نگاهی به کار انداخت و گفت:
«این اجرا قابل قبول نیست؛ اصلاح شود.»
مجری گفت:
«چشم مهندس.»
فردای همان روز، دقیقاً همان اجرا را در بخش دیگری دید.
نگاه کرد و گفت:
«این اشکالی ندارد.»
مجری چند ثانیه به کار نگاه کرد.
بعد به ناظر نگاه کرد.
دوباره به کار نگاه کرد.
آخر سر آرام از همکارش پرسید:
«دیروز این خلاف بود یا امروز درست شده؟»
همکارش گفت:
«نمیدونم؛ شاید استانداردها دیشب آپدیت شده!»
✓ از آن روز به بعد، تیم اجرا یک روش جدید کنترل کیفیت راه انداخت.
دیگر اول نقشه را نگاه نمیکردند.
اول قیافه ناظر را نگاه میکردند!
اگر صبح با لبخند وارد میشد: «بچهها، امروز احتمال تأیید بالاست!»
اگر اخم داشت: «هیچکس بتن نریزه تا وضعیت جوی پایدار بشه!»
اگر تلفنی عصبانی بود: «امروز حتی شاقول هم خودش را کج نشان ندهد!»
✓ کمکم واحد کنترل کیفیت پروژه هم تغییر مأموریت داد.
قبلاً میپرسیدند:
«طبق نقشه اجرا شده؟»
بعداً میپرسیدند:
«مهندس امروز حالش چطوره؟»
✓ اینجا دیگر مشکل، سختگیری یا آسانگیری نیست.
ناظر میتواند سختگیر باشد. میتواند در مواردی هم منطقی و منعطف باشد.
اما کارگاه باید بداند «قاعده چیست».
اگر یک آیتم بهدلیل نقشه، مشخصات فنی، ضابطه یا کیفیت اجرا مردود است، فردا هم باید با همان مبنا بررسی شود.
نه اینکه امروز بند آییننامه ملاک باشد و فردا بندِ حوصله!
✓ بدترین اتفاق زمانی است که کارگاه یاد بگیرد برای گرفتن تأیید، کیفیت را بهتر نکند؛ زمان مراجعه را بهتر انتخاب کند!
آن وقت دیگر کنترل کیفیت نداریم.
کنترل تقویم خلقوخوی ناظر داریم.
✓ ناظر حرفهای لازم نیست هر روز با ذرهبین وارد کارگاه شود.
گاهی سختگیری بیدلیل واقعاً میتواند زمان و هزینه پروژه را افزایش دهد.
اما یک چیز نباید نوسان کند:
«مبنای قضاوت.»
✓ درس مدیریتی پنهان
نظارت حرفهای یعنی مجری بتواند قبل از آمدن ناظر بداند چه چیزی قبول و چه چیزی رد میشود.
اگر نتیجه بازدید بیشتر از نقشه و ضابطه، به حال ناظر بستگی داشته باشد، نظارت از «سیستم» خارج شده و به «شخص» وابسته شده است.
و پروژهای که استانداردش حال آدمها باشد، هر روز ممکن است با استاندارد جدیدی از خواب بیدار شود!
احترام مجدد
علی قربانی
کانال اصلی در بله: ble.ir/alighorbani.com
وب سایت: www.alighorbani.com
۱۹۹
۲۱:۳۴
به نام خدا
اندر حکایت برنامه و برنامه ریزی واقعی
علی قربانی
برنامهای نریزید جز اینکه بدانید:
هدف دقیق برنامه چیست؟مخاطب آن کیست؟خروجی قابلاندازهگیری آن چیست؟مسئول اجرای آن کیست؟و هزینه آن در برابر اثر مورد انتظار چقدر است؟
برنامه بی مسئول،برنامه نیست.برنامه بی خروجی،فعالیت است نه پروژه.وبرنامهبدون شاخص ارزیابی غیر قابل قضاوت
www.alighorbani.com
اندر حکایت برنامه و برنامه ریزی واقعی
علی قربانی
برنامهای نریزید جز اینکه بدانید:
هدف دقیق برنامه چیست؟مخاطب آن کیست؟خروجی قابلاندازهگیری آن چیست؟مسئول اجرای آن کیست؟و هزینه آن در برابر اثر مورد انتظار چقدر است؟
برنامه بی مسئول،برنامه نیست.برنامه بی خروجی،فعالیت است نه پروژه.وبرنامهبدون شاخص ارزیابی غیر قابل قضاوت
www.alighorbani.com
۱۸۷
۱۶:۵۷
به نام خدا
ارزان خریدن همیشه صرفهجویی نیست.
علی قربانیعضو هیأت علمی دانشگاه و نویسنده کتاب اقتصاد مهندسی
فرض کنید برای کاهش هزینه، عایق ارزانتری انتخاب میشود. چند ماه بعد نشتی آغاز میشود؛ بخشی از نازککاری تخریب، عایق تعویض و کار دوباره اجرا میشود. آنچه روز اول «صرفهجویی» بود، حالا به دوبارهکاری، تأخیر و چند هزینه تازه تبدیل شده است.
در اقتصاد مهندسی، مسئله فقط قیمت امروز نیست؛ باید هزینهای را دید که تصمیم امروز در طول عمر پروژه میسازد.
اگر میخواهید ببینید چرا بعضی انتخابهای ظاهراً ارزان، در پایان گرانترین تصمیم پروژه میشوند، این پست را بخوانید:
https://www.instagram.com/p/Dd575rZDA_W/
ارزان خریدن همیشه صرفهجویی نیست.
علی قربانیعضو هیأت علمی دانشگاه و نویسنده کتاب اقتصاد مهندسی
فرض کنید برای کاهش هزینه، عایق ارزانتری انتخاب میشود. چند ماه بعد نشتی آغاز میشود؛ بخشی از نازککاری تخریب، عایق تعویض و کار دوباره اجرا میشود. آنچه روز اول «صرفهجویی» بود، حالا به دوبارهکاری، تأخیر و چند هزینه تازه تبدیل شده است.
در اقتصاد مهندسی، مسئله فقط قیمت امروز نیست؛ باید هزینهای را دید که تصمیم امروز در طول عمر پروژه میسازد.
اگر میخواهید ببینید چرا بعضی انتخابهای ظاهراً ارزان، در پایان گرانترین تصمیم پروژه میشوند، این پست را بخوانید:
https://www.instagram.com/p/Dd575rZDA_W/
۱۴۶
۸:۴۲
به نام خدا
شنبه نباید روز نجات سازمان باشد.
علی قربانیعضو هیأت علمی دانشگاه و مشاور مدیریت پروژه
فرض کنید تأیید یک نقشه، پاسخ پیمانکار و امضای یک صورتجلسه از میانه هفته معطل مانده باشد. شنبه که میرسد، هر سه موضوع ناگهان «فوری» میشوند؛ نه چون تازه مهم شدهاند، بلکه چون جریان کار در طول هفته متوقف بوده است.
مدیریت حرفهای یعنی هر موضوع، مسئول، تصمیم موردنیاز و موعد مشخص داشته باشد. شنبه باید روز شروع حرکت باشد؛ نه روز جبران عقبماندگیهای انباشته.
اگر شنبههای سازمان شما بیشتر شبیه عملیات نجات است تا شروع یک هفته منظم، ادامه این بحث را در اینستاگرام ببینید:
https://instagram.com/ali.ghorbani.i r
رزرو مشاوره از طریق سامانه مستشار: https://www.alighorbani.com
شنبه نباید روز نجات سازمان باشد.
علی قربانیعضو هیأت علمی دانشگاه و مشاور مدیریت پروژه
فرض کنید تأیید یک نقشه، پاسخ پیمانکار و امضای یک صورتجلسه از میانه هفته معطل مانده باشد. شنبه که میرسد، هر سه موضوع ناگهان «فوری» میشوند؛ نه چون تازه مهم شدهاند، بلکه چون جریان کار در طول هفته متوقف بوده است.
مدیریت حرفهای یعنی هر موضوع، مسئول، تصمیم موردنیاز و موعد مشخص داشته باشد. شنبه باید روز شروع حرکت باشد؛ نه روز جبران عقبماندگیهای انباشته.
اگر شنبههای سازمان شما بیشتر شبیه عملیات نجات است تا شروع یک هفته منظم، ادامه این بحث را در اینستاگرام ببینید:
https://instagram.com/ali.ghorbani.i r
رزرو مشاوره از طریق سامانه مستشار: https://www.alighorbani.com
۱۰۷
۷:۴۴
به نام خدا| پروژه فقط برنامه نمیخواهد؛ فکر هم میخواهد. |
علی قربانی
عضو هیأت علمی دانشگاه پیام نور
مقدمه
در پروژهها حجم زیادی اطلاعات تولید میشود:
گزارش پیشرفت، صورتجلسه، برنامه زمانبندی، صورتوضعیت، نقشه، دستورکار، ادعا، گزارش مالی، گزارش ایمنی و دهها عدد و شاخص دیگر.
اما داشتن اطلاعات، الزاماً به معنای فهمیدن واقعیت پروژه نیست.
ممکن است گزارش بگوید پروژه ۷۳ درصد پیشرفت دارد؛ اما سؤال مهمتر این است:
این ۷۳ درصد چگونه محاسبه شده؟
ممکن است پیمانکار بگوید تأخیر ناشی از کارفرماست.
کارفرما بگوید پیمانکار منابع کافی نداشته است.
مشاور هم روایت دیگری ارائه کند.
مدیر حرفهای نباید فقط میان این روایتها یکی را انتخاب کند؛ باید بتواند آنها را بررسی کند.
اینجاست که «*تفکر انتقادی*» وارد مدیریت پروژه میشود.
✓ تحلیل فنی مسئله
تفکر انتقادی به معنای مخالفت کردن، منفیبافی یا ایراد گرفتن از دیگران نیست.
یعنی قبل از پذیرفتن یک ادعا، چند سؤال بپرسیم:
شاهد چیست؟
منبع داده کجاست؟
فرض پنهان چیست؟
آیا تفسیر دیگری وجود دارد؟
چه چیزی میتواند این ادعا را رد کند؟
مثلاً اگر گفته میشود:
«پروژه عقب است چون نیروی انسانی کم است.»
مدیر دارای تفکر انتقادی فوراً دستور افزایش نیرو نمیدهد.
ابتدا میپرسد:
آیا واقعاً گلوگاه پروژه نیروی انسانی است؟
اگر نیروی بیشتری وارد کنیم، جبهه کاری کافی داریم؟
مصالح، نقشه و تجهیزات آمادهاند؟
فعالیت موردنظر روی مسیر بحرانی است؟
شاید مسئله کمبود نیرو نباشد؛ تأخیر در تصمیم، نقشه، تأمین یا توالی نامناسب اجرا باشد.
✓ نگاه مدیریتی و راهبردی
یکی از مهمترین کاربردهای تفکر انتقادی، جلوگیری از تصمیمگیری بر اساس «اولین توضیح قابل قبول» است.
فرض کنید گزارش میگوید:
«برای جبران تأخیر، پروژه باید تسریع شود.»
ظاهر پیشنهاد منطقی است.
اما قبل از تصمیم باید پرسید:
کدام فعالیت باید تسریع شود؟
آیا روی مسیر بحرانی است؟
هزینه تسریع چقدر است؟
منابع اضافی واقعاً بهرهوری را افزایش میدهند؟
آیا افزایش شیفت، ریسک کیفیت یا ایمنی ایجاد میکند؟
و اصلاً علت اصلی تأخیر چیست؟
تفکر انتقادی یعنی میان «ادعا» و «تصمیم» یک مرحله تحلیل قرار دهیم.
✓ ملاحظات حقوقی و اجرایی
این موضوع در قراردادها و ادعاهای پروژه اهمیت بیشتری پیدا میکند.
نامه زیاد، الزاماً ادعای قوی نمیسازد.
صرف وقوع تأخیر نیز بهتنهایی مشخص نمیکند مسئولیت آن با چه کسی است.
باید رخداد، تعهدات قراردادی، مسئولیت طرفین، رابطه علت و معلولی، اثر زمانی یا مالی و مستندات بررسی شوند.
حتی تجربه شخصی مدیر نیز نباید جای شواهد را بگیرد.
جملههایی مانند:
«من بیست سال است پروژه کار میکنم؛ علتش را میدانم»
ممکن است نقطه شروع تحلیل باشند، اما پایان تحلیل نیستند.
تجربه بسیار ارزشمند است؛ تفکر انتقادی کمک میکند تجربه را هم در برابر واقعیت پروژه آزمایش کنیم.
✓ جمعبندی
مدیر پروژه هر روز با ادعاها، اعداد، گزارشها و روایتهای مختلف روبهروست.
وظیفه او فقط دریافت اطلاعات نیست؛ ارزیابی کیفیت اطلاعات است.
قبل از پذیرش هر ادعای مهم میتوان پرسید:
منبع چیست؟
شاهد چیست؟
فرض چیست؟
توضیح جایگزین چیست؟
و اگر این ادعا اشتباه باشد، چه تصمیم نادرستی خواهیم گرفت؟
این چند سؤال ساده میتوانند جلوی بسیاری از تصمیمهای عجولانه را بگیرند.
✓ کلام آخر
هوش مصنوعی نیز اهمیت تفکر انتقادی را بیشتر کرده است.
امروز میتوان در چند ثانیه گزارش، تحلیل، برنامه و پاسخ تولید کرد.
اما سرعت تولید پاسخ، تضمینکننده درستی آن نیست.
مدیر آینده کسی نیست که بیشترین اطلاعات را در اختیار دارد؛ اطلاعات فراوان تقریباً در دسترس همه قرار گرفته است.
مزیت مهمتر، توانایی پرسیدن سؤال درست، سنجیدن شواهد، تشخیص فرضهای پنهان و تصمیمگیری بر مبنای تحلیل است.
در پروژه قبل از اینکه بپرسیم:
«پاسخ چیست؟»
گاهی باید یک سؤال مهمتر بپرسیم:
«از کجا مطمئنیم مسئله را درست فهمیدهایم؟»
تفکر انتقادی، هنر مخالفت کردن نیست؛هنر دیرتر باور کردن و بهتر تصمیم گرفتن است.
با احترام
علی قربانی
کانال اصلی در بلهble.ir/alighorbanicom
وبسایت (متن کامل نوشته و مطالب مرتبط)www.alighorbani.com
علی قربانی
عضو هیأت علمی دانشگاه پیام نور
مقدمه
در پروژهها حجم زیادی اطلاعات تولید میشود:
گزارش پیشرفت، صورتجلسه، برنامه زمانبندی، صورتوضعیت، نقشه، دستورکار، ادعا، گزارش مالی، گزارش ایمنی و دهها عدد و شاخص دیگر.
اما داشتن اطلاعات، الزاماً به معنای فهمیدن واقعیت پروژه نیست.
ممکن است گزارش بگوید پروژه ۷۳ درصد پیشرفت دارد؛ اما سؤال مهمتر این است:
این ۷۳ درصد چگونه محاسبه شده؟
ممکن است پیمانکار بگوید تأخیر ناشی از کارفرماست.
کارفرما بگوید پیمانکار منابع کافی نداشته است.
مشاور هم روایت دیگری ارائه کند.
مدیر حرفهای نباید فقط میان این روایتها یکی را انتخاب کند؛ باید بتواند آنها را بررسی کند.
اینجاست که «*تفکر انتقادی*» وارد مدیریت پروژه میشود.
✓ تحلیل فنی مسئله
تفکر انتقادی به معنای مخالفت کردن، منفیبافی یا ایراد گرفتن از دیگران نیست.
یعنی قبل از پذیرفتن یک ادعا، چند سؤال بپرسیم:
شاهد چیست؟
منبع داده کجاست؟
فرض پنهان چیست؟
آیا تفسیر دیگری وجود دارد؟
چه چیزی میتواند این ادعا را رد کند؟
مثلاً اگر گفته میشود:
«پروژه عقب است چون نیروی انسانی کم است.»
مدیر دارای تفکر انتقادی فوراً دستور افزایش نیرو نمیدهد.
ابتدا میپرسد:
آیا واقعاً گلوگاه پروژه نیروی انسانی است؟
اگر نیروی بیشتری وارد کنیم، جبهه کاری کافی داریم؟
مصالح، نقشه و تجهیزات آمادهاند؟
فعالیت موردنظر روی مسیر بحرانی است؟
شاید مسئله کمبود نیرو نباشد؛ تأخیر در تصمیم، نقشه، تأمین یا توالی نامناسب اجرا باشد.
✓ نگاه مدیریتی و راهبردی
یکی از مهمترین کاربردهای تفکر انتقادی، جلوگیری از تصمیمگیری بر اساس «اولین توضیح قابل قبول» است.
فرض کنید گزارش میگوید:
«برای جبران تأخیر، پروژه باید تسریع شود.»
ظاهر پیشنهاد منطقی است.
اما قبل از تصمیم باید پرسید:
کدام فعالیت باید تسریع شود؟
آیا روی مسیر بحرانی است؟
هزینه تسریع چقدر است؟
منابع اضافی واقعاً بهرهوری را افزایش میدهند؟
آیا افزایش شیفت، ریسک کیفیت یا ایمنی ایجاد میکند؟
و اصلاً علت اصلی تأخیر چیست؟
تفکر انتقادی یعنی میان «ادعا» و «تصمیم» یک مرحله تحلیل قرار دهیم.
✓ ملاحظات حقوقی و اجرایی
این موضوع در قراردادها و ادعاهای پروژه اهمیت بیشتری پیدا میکند.
نامه زیاد، الزاماً ادعای قوی نمیسازد.
صرف وقوع تأخیر نیز بهتنهایی مشخص نمیکند مسئولیت آن با چه کسی است.
باید رخداد، تعهدات قراردادی، مسئولیت طرفین، رابطه علت و معلولی، اثر زمانی یا مالی و مستندات بررسی شوند.
حتی تجربه شخصی مدیر نیز نباید جای شواهد را بگیرد.
جملههایی مانند:
«من بیست سال است پروژه کار میکنم؛ علتش را میدانم»
ممکن است نقطه شروع تحلیل باشند، اما پایان تحلیل نیستند.
تجربه بسیار ارزشمند است؛ تفکر انتقادی کمک میکند تجربه را هم در برابر واقعیت پروژه آزمایش کنیم.
✓ جمعبندی
مدیر پروژه هر روز با ادعاها، اعداد، گزارشها و روایتهای مختلف روبهروست.
وظیفه او فقط دریافت اطلاعات نیست؛ ارزیابی کیفیت اطلاعات است.
قبل از پذیرش هر ادعای مهم میتوان پرسید:
منبع چیست؟
شاهد چیست؟
فرض چیست؟
توضیح جایگزین چیست؟
و اگر این ادعا اشتباه باشد، چه تصمیم نادرستی خواهیم گرفت؟
این چند سؤال ساده میتوانند جلوی بسیاری از تصمیمهای عجولانه را بگیرند.
✓ کلام آخر
هوش مصنوعی نیز اهمیت تفکر انتقادی را بیشتر کرده است.
امروز میتوان در چند ثانیه گزارش، تحلیل، برنامه و پاسخ تولید کرد.
اما سرعت تولید پاسخ، تضمینکننده درستی آن نیست.
مدیر آینده کسی نیست که بیشترین اطلاعات را در اختیار دارد؛ اطلاعات فراوان تقریباً در دسترس همه قرار گرفته است.
مزیت مهمتر، توانایی پرسیدن سؤال درست، سنجیدن شواهد، تشخیص فرضهای پنهان و تصمیمگیری بر مبنای تحلیل است.
در پروژه قبل از اینکه بپرسیم:
«پاسخ چیست؟»
گاهی باید یک سؤال مهمتر بپرسیم:
«از کجا مطمئنیم مسئله را درست فهمیدهایم؟»
تفکر انتقادی، هنر مخالفت کردن نیست؛هنر دیرتر باور کردن و بهتر تصمیم گرفتن است.
با احترام
علی قربانی
کانال اصلی در بلهble.ir/alighorbanicom
وبسایت (متن کامل نوشته و مطالب مرتبط)www.alighorbani.com
۱۱۴
۱۷:۰۹
اول خدا، بعد ایمنی، بعد کار
✓ ایمنی، مکث، درس
خطری که بالای سر بود.
در یک پروژه عمرانی، دو کارگر مشغول جابهجایی لوله با جرثقیل بودند.
یک نفر جرثقیل را هدایت میکرد و نفر دیگر روی زمین، بار را کنترل میکرد.
کار شروع شد؛ اما یک خطر مهم در برنامه کار جدی گرفته نشده بود:
خط برق هوایی.
هنگام حرکت بار، بوم جرثقیل با خط برق تماس پیدا کرد. جریان برق از جرثقیل و تجهیزات متصل به آن عبور کرد و به کارگری رسید که روی زمین مشغول هدایت بار بود.
او جان باخت.
اینجا باید مکث کرد.
حادثه فقط در همان لحظه تماس بوم با سیم برق اتفاق نیفتاد؛ مقدمات حادثه پیشتر شکل گرفته بود.
وقتی قبل از شروع عملیات، خطر خطوط برق شناسایی و حریم ایمن تعریف نشود، یک حرکت معمولی جرثقیل میتواند به حادثهای مرگبار تبدیل شود.
درس این حادثه: جلسه ایمنی پیش از کار برای پر کردن فرم نیست؛ گاهی باید خطری را پیدا کند که چند متر بالاتر از سر همه قرار دارد، اما کسی به آن توجه نمیکند.
جمعبندی: بعضی حوادث در لحظه عملیات رخ میدهند، اما علت واقعیشان قبل از شروع کار ساخته شده است.
علی قربانی
کانال بله: ble.ir/alighorbanicom
وبسایت: www.alighorbani.com
✓ ایمنی، مکث، درس
خطری که بالای سر بود.
در یک پروژه عمرانی، دو کارگر مشغول جابهجایی لوله با جرثقیل بودند.
یک نفر جرثقیل را هدایت میکرد و نفر دیگر روی زمین، بار را کنترل میکرد.
کار شروع شد؛ اما یک خطر مهم در برنامه کار جدی گرفته نشده بود:
خط برق هوایی.
هنگام حرکت بار، بوم جرثقیل با خط برق تماس پیدا کرد. جریان برق از جرثقیل و تجهیزات متصل به آن عبور کرد و به کارگری رسید که روی زمین مشغول هدایت بار بود.
او جان باخت.
اینجا باید مکث کرد.
حادثه فقط در همان لحظه تماس بوم با سیم برق اتفاق نیفتاد؛ مقدمات حادثه پیشتر شکل گرفته بود.
وقتی قبل از شروع عملیات، خطر خطوط برق شناسایی و حریم ایمن تعریف نشود، یک حرکت معمولی جرثقیل میتواند به حادثهای مرگبار تبدیل شود.
درس این حادثه: جلسه ایمنی پیش از کار برای پر کردن فرم نیست؛ گاهی باید خطری را پیدا کند که چند متر بالاتر از سر همه قرار دارد، اما کسی به آن توجه نمیکند.
جمعبندی: بعضی حوادث در لحظه عملیات رخ میدهند، اما علت واقعیشان قبل از شروع کار ساخته شده است.
علی قربانی
کانال بله: ble.ir/alighorbanicom
وبسایت: www.alighorbani.com
۹۰
۱۰:۵۶
همجهتی شواهد،علی قربانی.mp3
۲۶:۰۳-۱۴.۹۱ مگابایت
به نام خدا یک نشانه، هنوز یک نتیجه نیست.فایل صوتی برای تفکری نو: علی قربانیعضو هیأت علمی دانشگاه پیام نورلینک شنیدن آنلاین از شنوتو:
https://shenoto.com/album/podcast/1886079/از-«ف»-تا-«فرحزاد»-ساده-ولی-واقعا-دشوار
مقدمه
در مدیریت، پروژه، سرمایهگذاری و حتی روابط انسانی، یک خطای مشترک زیاد دیده میشود:
از یک نشانه، سریع به یک نتیجه میرسیم.
قیمت پایین آمده؛ پس حتماً ارزنده شده است.
کارمند یک بار دیر تحویل داده؛ پس آدم بیمسئولیتی است.
پیمانکار یک فعالیت را جلو انداخته؛ پس حتماً پروژه رو به بهبود است.
مدیر در جلسه با پیشنهادی مخالفت کرده؛ پس حتماً با پیشنهاددهنده مشکل دارد.
اما یک نشانه، هنوز یک نتیجه نیست.
من برای خودم یک قاعده ساده دارم:
یک رفتار = دادهتکرار رفتار = الگو
و برای رسیدن از «نشانه» به «نتیجه»، باید دنبال چیزی باشیم که اسم سادهاش را میگذارم:
«همجهتی شواهد».
✓ تحلیل فنی مسئله
فرض کنید قیمت یک دارایی ۳۰ درصد کاهش پیدا کرده است.
این فقط یک داده است: قیمت کاهش یافته.
اما آیا دارایی ارزندهتر شده؟
نه لزوماً.
ممکن است قیمت کاهش یافته باشد چون کیفیت بنیادین آن نیز افت کرده است.
پس:
ارزانشدن با ارزندهشدن یکی نیست.
در پروژه نیز همین منطق برقرار است.
یک هفته پیشرفت خوب، لزوماً به معنای بهبود پایدار پروژه نیست.
باید ببینیم بهرهوری چه شده، تأمین مصالح چگونه است، فعالیتهای بحرانی در چه وضعیتیاند، تصمیمهای معوق چه شدهاند و روند چند دوره اخیر چه میگوید.
✓ نگاه مدیریتی و راهبردی
در ارتباطات مدیریتی نیز فقط «حرف روی میز» را نشنویم؛ گاهی باید «مسئله زیر میز» را هم بفهمیم.
کارشناس میگوید:
«برای این کار زمان بیشتری لازم داریم.»
حرف روی میز، درخواست زمان است.
اما مسئله زیر میز ممکن است چیز دیگری باشد:
ابهام در شرح کار، کمبود منابع، ترس از مسئولیت، تعارض با واحد دیگر، تجربه یک شکست قبلی یا واقعاً برآورد غیرواقعی زمان.
مدیر حرفهای ذهنخوانی نمیکند.
نمیگوید: «من میدانم منظورت چیست.»
سؤال میپرسد، شواهد جمع میکند و فرضیه خود را آزمایش میکند.
این تفاوت مهمی است.
✓ ملاحظات حقوقی و اجرایی
این احتیاط در ارزیابی عملکرد، اختلافات و ادعاهای پروژه اهمیت بیشتری دارد.
یک رفتار نامناسب میتواند مهم باشد؛ اما الزاماً برای ساختن یک حکم کلی درباره فرد کافی نیست.
یک نامه نیز بهتنهایی تمام واقعیت یک اختلاف قراردادی را اثبات نمیکند.
باید دنبال همجهتی شواهد بود.
مثلاً در بررسی یک تأخیر:
مکاتبات چه میگویند؟
گزارشهای روزانه چه نشان میدهند؟
برنامه زمانبندی چه اثری را ثبت میکند؟
صورتجلسات چه میگویند؟
سوابق تأمین و اجرا چه تصویری میدهند؟
هرچه چند منبع مستقلتر، یک روایت مشابه را تأیید کنند، مبنای تحلیل قابل اتکاتر میشود.
✓ جمعبندی
در تصمیمگیری حرفهای، سه مرحله را از هم جدا کنیم:
نشانه ← الگو ← نتیجه
یک مشاهده، داده است.
تکرار معنیدار آن میتواند نشانه یک الگو باشد.
و چند شاهد مستقل و همجهت میتوانند اعتماد ما را به یک نتیجه افزایش دهند.
البته حتی همجهتی شواهد نیز همیشه به معنای قطعیت نیست؛ کیفیت و استقلال شواهد مهم است.
پنج گزارش که همگی از یک منبع اولیه آمدهاند، واقعاً پنج شاهد مستقل نیستند.
✓ کلام آخر
در مدیریت، عجله برای نتیجهگیری گاهی از کمبود اطلاعات خطرناکتر است.
قبل از قضاوت درباره یک فرد، یک پروژه، یک دارایی یا یک تصمیم، بپرسیم:
این فقط یک نشانه است یا یک الگو؟
چه شاهد دیگری آن را تأیید میکند؟
آیا شواهد واقعاً مستقلاند؟
و مهمتر:
اگر برداشت من اشتباه باشد، پیامد تصمیمم چیست؟
دنبال یک «نشانه جادویی» نباشیم.
دنبال همجهتی شواهد باشیم.
چون تصمیم حرفهای از یک علامت ساخته نمیشود؛از کنار هم گذاشتن شواهدی ساخته میشود که یک داستان قابل دفاع را روایت میکنند.
با احترام
علی قربانی
کانال اصلی در بلهble.ir/alighorbanicom
وبسایت (متن کامل نوشته و مطالب مرتبط)www.alighorbani.com
https://shenoto.com/album/podcast/1886079/از-«ف»-تا-«فرحزاد»-ساده-ولی-واقعا-دشوار
مقدمه
در مدیریت، پروژه، سرمایهگذاری و حتی روابط انسانی، یک خطای مشترک زیاد دیده میشود:
از یک نشانه، سریع به یک نتیجه میرسیم.
قیمت پایین آمده؛ پس حتماً ارزنده شده است.
کارمند یک بار دیر تحویل داده؛ پس آدم بیمسئولیتی است.
پیمانکار یک فعالیت را جلو انداخته؛ پس حتماً پروژه رو به بهبود است.
مدیر در جلسه با پیشنهادی مخالفت کرده؛ پس حتماً با پیشنهاددهنده مشکل دارد.
اما یک نشانه، هنوز یک نتیجه نیست.
من برای خودم یک قاعده ساده دارم:
یک رفتار = دادهتکرار رفتار = الگو
و برای رسیدن از «نشانه» به «نتیجه»، باید دنبال چیزی باشیم که اسم سادهاش را میگذارم:
«همجهتی شواهد».
✓ تحلیل فنی مسئله
فرض کنید قیمت یک دارایی ۳۰ درصد کاهش پیدا کرده است.
این فقط یک داده است: قیمت کاهش یافته.
اما آیا دارایی ارزندهتر شده؟
نه لزوماً.
ممکن است قیمت کاهش یافته باشد چون کیفیت بنیادین آن نیز افت کرده است.
پس:
ارزانشدن با ارزندهشدن یکی نیست.
در پروژه نیز همین منطق برقرار است.
یک هفته پیشرفت خوب، لزوماً به معنای بهبود پایدار پروژه نیست.
باید ببینیم بهرهوری چه شده، تأمین مصالح چگونه است، فعالیتهای بحرانی در چه وضعیتیاند، تصمیمهای معوق چه شدهاند و روند چند دوره اخیر چه میگوید.
✓ نگاه مدیریتی و راهبردی
در ارتباطات مدیریتی نیز فقط «حرف روی میز» را نشنویم؛ گاهی باید «مسئله زیر میز» را هم بفهمیم.
کارشناس میگوید:
«برای این کار زمان بیشتری لازم داریم.»
حرف روی میز، درخواست زمان است.
اما مسئله زیر میز ممکن است چیز دیگری باشد:
ابهام در شرح کار، کمبود منابع، ترس از مسئولیت، تعارض با واحد دیگر، تجربه یک شکست قبلی یا واقعاً برآورد غیرواقعی زمان.
مدیر حرفهای ذهنخوانی نمیکند.
نمیگوید: «من میدانم منظورت چیست.»
سؤال میپرسد، شواهد جمع میکند و فرضیه خود را آزمایش میکند.
این تفاوت مهمی است.
✓ ملاحظات حقوقی و اجرایی
این احتیاط در ارزیابی عملکرد، اختلافات و ادعاهای پروژه اهمیت بیشتری دارد.
یک رفتار نامناسب میتواند مهم باشد؛ اما الزاماً برای ساختن یک حکم کلی درباره فرد کافی نیست.
یک نامه نیز بهتنهایی تمام واقعیت یک اختلاف قراردادی را اثبات نمیکند.
باید دنبال همجهتی شواهد بود.
مثلاً در بررسی یک تأخیر:
مکاتبات چه میگویند؟
گزارشهای روزانه چه نشان میدهند؟
برنامه زمانبندی چه اثری را ثبت میکند؟
صورتجلسات چه میگویند؟
سوابق تأمین و اجرا چه تصویری میدهند؟
هرچه چند منبع مستقلتر، یک روایت مشابه را تأیید کنند، مبنای تحلیل قابل اتکاتر میشود.
✓ جمعبندی
در تصمیمگیری حرفهای، سه مرحله را از هم جدا کنیم:
نشانه ← الگو ← نتیجه
یک مشاهده، داده است.
تکرار معنیدار آن میتواند نشانه یک الگو باشد.
و چند شاهد مستقل و همجهت میتوانند اعتماد ما را به یک نتیجه افزایش دهند.
البته حتی همجهتی شواهد نیز همیشه به معنای قطعیت نیست؛ کیفیت و استقلال شواهد مهم است.
پنج گزارش که همگی از یک منبع اولیه آمدهاند، واقعاً پنج شاهد مستقل نیستند.
✓ کلام آخر
در مدیریت، عجله برای نتیجهگیری گاهی از کمبود اطلاعات خطرناکتر است.
قبل از قضاوت درباره یک فرد، یک پروژه، یک دارایی یا یک تصمیم، بپرسیم:
این فقط یک نشانه است یا یک الگو؟
چه شاهد دیگری آن را تأیید میکند؟
آیا شواهد واقعاً مستقلاند؟
و مهمتر:
اگر برداشت من اشتباه باشد، پیامد تصمیمم چیست؟
دنبال یک «نشانه جادویی» نباشیم.
دنبال همجهتی شواهد باشیم.
چون تصمیم حرفهای از یک علامت ساخته نمیشود؛از کنار هم گذاشتن شواهدی ساخته میشود که یک داستان قابل دفاع را روایت میکنند.
با احترام
علی قربانی
کانال اصلی در بلهble.ir/alighorbanicom
وبسایت (متن کامل نوشته و مطالب مرتبط)www.alighorbani.com
۷۵
۲۱:۵۴
به نام خدا| وقتی بهرهوری، اسم محترمانه استثمار میشود. |
علی قربانی
عضو هیأت علمی دانشگاه پیام نور
مقدمه
در بسیاری از سازمانها، واژههایی مثل «تعهد»، «همراهی»، «فداکاری» و «روحیه تیمی» زیاد استفاده میشوند.
همه اینها ارزشمندند.
اما از یک جایی به بعد، اگر سازمان دائماً از کارکنان بخواهد بیشتر بمانند، بیشتر تحمل کنند، بیشتر کار کنند، کمتر اعتراض کنند و کمبودهای ساختاری را با انرژی شخصی خود جبران کنند، دیگر نمیتوان همه چیز را با نام تعهد توضیح داد.
گاهی مسئله، استثمار است؛ حتی اگر لباس مدیریت پوشیده باشد.
✓ تحلیل فنی مسئله
استثمار از کارکنان همیشه به شکل صریح و خشن اتفاق نمیافتد.
گاهی با اضافهکاری دائمی بدون جبران مناسب شکل میگیرد.
گاهی با واگذاری مسئولیت زیاد بدون اختیار کافی.
گاهی با توقع در دسترس بودن همیشگی.
گاهی با استفاده از نیروی کمتر برای حجم کاری بیشتر.
گاهی با این جمله که:
«فعلاً همه باید همکاری کنیم.»
اگر «فعلاً» ماهها و سالها طول بکشد، دیگر با یک وضعیت موقت روبهرو نیستیم.
در پروژه هم اگر برنامه از ابتدا بر این فرض بسته شود که نیروها دائماً اضافهکاری کنند، آخر هفتهها کار کنند و کمبود منابع را با فشار فردی جبران کنند، این دیگر برنامهریزی حرفهای نیست.
این یعنی بخشی از هزینه واقعی پروژه را به نیروی انسانی منتقل کردهایم.
✓ نگاه مدیریتی و راهبردی
مدیریت حرفهای نباید قهرمانی کارکنان را به مدل کسبوکار تبدیل کند.
اگر پروژه فقط وقتی سرپا میماند که چند نفر همیشه بیشتر از ظرفیت معمول کار کنند، مسئله احتمالاً در طراحی سیستم است.
کمبود نیرو، برنامه غیرواقعی، تصمیم دیرهنگام، توزیع نادرست کار، ضعف فرایندها یا اولویتبندی نامناسب ممکن است پشت این فشار پنهان باشند.
مدیر خوب قبل از اینکه از کارکنان بخواهد «بیشتر تلاش کنند» باید بپرسد:
آیا حجم کار منطقی است؟
آیا منابع متناسباند؟
آیا اختیار کافی داده شده؟
آیا فرایندها وقت افراد را تلف نمیکنند؟
آیا این اضافهکاری یک استثناست یا به وضعیت عادی تبدیل شده است؟
✓ ملاحظات حقوقی و اجرایی
موضوع فقط اخلاق مدیریتی نیست.
ساعت کار، اضافهکاری، مرخصی، جبران خدمات و شرایط کار در هر سازمان باید مطابق قوانین، قراردادها و مقررات مربوط مدیریت شود.
در پروژههای اجرایی، فشار بیش از حد بر نیروی انسانی حتی میتواند پیامدهای ایمنی و کیفیتی ایجاد کند.
خستگی، تمرکز را کم میکند.
تصمیمگیری ضعیفتر میشود.
احتمال خطا افزایش مییابد.
و در محیطهای پرخطر، همین خطای کوچک میتواند پیامد بزرگی داشته باشد.
بنابراین فشار کاری مزمن را نباید صرفاً یک مسئله منابع انسانی دید؛ گاهی مسئله کیفیت، ایمنی و ریسک پروژه هم هست.
✓ جمعبندی
بین «دوره سخت کاری» و «سیستم استثماری» تفاوت وجود دارد.
گاهی پروژه واقعاً وارد شرایط بحرانی میشود و همه اعضای تیم برای مدتی بیشتر تلاش میکنند.
مشکل زمانی آغاز میشود که بحران دائمی شود.
اضافهکاری استثنا نیست؛ قاعده شود.
کمبود نیرو عادی شود.
مشارکت کارکنان بدیهی فرض شود.
و از واژههایی مثل تعهد و خانواده سازمانی برای توجیه بیعدالتی استفاده شود.
تعهد باید دوطرفه باشد.
اگر سازمان از کارکنان وفاداری، انعطاف و تلاش میخواهد، خودش هم باید در برابر آنها منصف، پاسخگو و قابل اعتماد باشد.
✓ کلام آخر
پرسنل «منبع مصرفشدنی» پروژه نیستند.
آنها سرمایه انسانی سازماناند؛ با ظرفیت محدود، زندگی شخصی، نیاز به استراحت، احترام و امنیت حرفهای.
مدیری که همه ضعفهای سیستم را با فشار روی آدمها جبران میکند، شاید مدتی خروجی بگیرد؛ اما هزینه آن دیر یا زود ظاهر میشود:
فرسودگی، خطا، بیاعتمادی، خروج نیروهای خوب و افت کیفیت.
در پروژه با دست شکسته نمیتوان خوب کار کرد؛در سازمان با دل شکسته هم نمیتوان بهترین نتیجه را خواست.
بهرهوری یعنی بهتر طراحی کردن کار؛نه بیشتر فشردن آدمها.
با احترام
علی قربانی
کانال اصلی در بلهble.ir/alighorbanicom
وبسایت (متن کامل نوشته و مطالب مرتبط)www.alighorbani.com
علی قربانی
عضو هیأت علمی دانشگاه پیام نور
مقدمه
در بسیاری از سازمانها، واژههایی مثل «تعهد»، «همراهی»، «فداکاری» و «روحیه تیمی» زیاد استفاده میشوند.
همه اینها ارزشمندند.
اما از یک جایی به بعد، اگر سازمان دائماً از کارکنان بخواهد بیشتر بمانند، بیشتر تحمل کنند، بیشتر کار کنند، کمتر اعتراض کنند و کمبودهای ساختاری را با انرژی شخصی خود جبران کنند، دیگر نمیتوان همه چیز را با نام تعهد توضیح داد.
گاهی مسئله، استثمار است؛ حتی اگر لباس مدیریت پوشیده باشد.
✓ تحلیل فنی مسئله
استثمار از کارکنان همیشه به شکل صریح و خشن اتفاق نمیافتد.
گاهی با اضافهکاری دائمی بدون جبران مناسب شکل میگیرد.
گاهی با واگذاری مسئولیت زیاد بدون اختیار کافی.
گاهی با توقع در دسترس بودن همیشگی.
گاهی با استفاده از نیروی کمتر برای حجم کاری بیشتر.
گاهی با این جمله که:
«فعلاً همه باید همکاری کنیم.»
اگر «فعلاً» ماهها و سالها طول بکشد، دیگر با یک وضعیت موقت روبهرو نیستیم.
در پروژه هم اگر برنامه از ابتدا بر این فرض بسته شود که نیروها دائماً اضافهکاری کنند، آخر هفتهها کار کنند و کمبود منابع را با فشار فردی جبران کنند، این دیگر برنامهریزی حرفهای نیست.
این یعنی بخشی از هزینه واقعی پروژه را به نیروی انسانی منتقل کردهایم.
✓ نگاه مدیریتی و راهبردی
مدیریت حرفهای نباید قهرمانی کارکنان را به مدل کسبوکار تبدیل کند.
اگر پروژه فقط وقتی سرپا میماند که چند نفر همیشه بیشتر از ظرفیت معمول کار کنند، مسئله احتمالاً در طراحی سیستم است.
کمبود نیرو، برنامه غیرواقعی، تصمیم دیرهنگام، توزیع نادرست کار، ضعف فرایندها یا اولویتبندی نامناسب ممکن است پشت این فشار پنهان باشند.
مدیر خوب قبل از اینکه از کارکنان بخواهد «بیشتر تلاش کنند» باید بپرسد:
آیا حجم کار منطقی است؟
آیا منابع متناسباند؟
آیا اختیار کافی داده شده؟
آیا فرایندها وقت افراد را تلف نمیکنند؟
آیا این اضافهکاری یک استثناست یا به وضعیت عادی تبدیل شده است؟
✓ ملاحظات حقوقی و اجرایی
موضوع فقط اخلاق مدیریتی نیست.
ساعت کار، اضافهکاری، مرخصی، جبران خدمات و شرایط کار در هر سازمان باید مطابق قوانین، قراردادها و مقررات مربوط مدیریت شود.
در پروژههای اجرایی، فشار بیش از حد بر نیروی انسانی حتی میتواند پیامدهای ایمنی و کیفیتی ایجاد کند.
خستگی، تمرکز را کم میکند.
تصمیمگیری ضعیفتر میشود.
احتمال خطا افزایش مییابد.
و در محیطهای پرخطر، همین خطای کوچک میتواند پیامد بزرگی داشته باشد.
بنابراین فشار کاری مزمن را نباید صرفاً یک مسئله منابع انسانی دید؛ گاهی مسئله کیفیت، ایمنی و ریسک پروژه هم هست.
✓ جمعبندی
بین «دوره سخت کاری» و «سیستم استثماری» تفاوت وجود دارد.
گاهی پروژه واقعاً وارد شرایط بحرانی میشود و همه اعضای تیم برای مدتی بیشتر تلاش میکنند.
مشکل زمانی آغاز میشود که بحران دائمی شود.
اضافهکاری استثنا نیست؛ قاعده شود.
کمبود نیرو عادی شود.
مشارکت کارکنان بدیهی فرض شود.
و از واژههایی مثل تعهد و خانواده سازمانی برای توجیه بیعدالتی استفاده شود.
تعهد باید دوطرفه باشد.
اگر سازمان از کارکنان وفاداری، انعطاف و تلاش میخواهد، خودش هم باید در برابر آنها منصف، پاسخگو و قابل اعتماد باشد.
✓ کلام آخر
پرسنل «منبع مصرفشدنی» پروژه نیستند.
آنها سرمایه انسانی سازماناند؛ با ظرفیت محدود، زندگی شخصی، نیاز به استراحت، احترام و امنیت حرفهای.
مدیری که همه ضعفهای سیستم را با فشار روی آدمها جبران میکند، شاید مدتی خروجی بگیرد؛ اما هزینه آن دیر یا زود ظاهر میشود:
فرسودگی، خطا، بیاعتمادی، خروج نیروهای خوب و افت کیفیت.
در پروژه با دست شکسته نمیتوان خوب کار کرد؛در سازمان با دل شکسته هم نمیتوان بهترین نتیجه را خواست.
بهرهوری یعنی بهتر طراحی کردن کار؛نه بیشتر فشردن آدمها.
با احترام
علی قربانی
کانال اصلی در بلهble.ir/alighorbanicom
وبسایت (متن کامل نوشته و مطالب مرتبط)www.alighorbani.com
۳۹
۱۷:۲۱