عکس پروفایل علیآتع

علیآت

۳۱ عضو
thumbnail
لابه‌لای فکر پول و درد نان و زندگیپشت ماشین غرق رویای خوش دارندگی
لابه‌لای کاش می‌شد آن که می‌خواهم شوملابه‌لای راه کج رفتن و خبط بندگی
لا‌به‌لای سرکشی کردن ز عرف جامعهباد میدادم سرم را از سر یک‌دندگی
لابه‌لای من فلانم گفتن از روی غرورلابه‌لای هی نشدها و شکست هفتگی
لابه‌لای این همه تصویر من در آینهمانده بودم من و چشمانی پر از شرمندگی
ناگهان یک دلبری آمد خودش را جا کندلابه‌لای این‌همه تکرار خواب و خستگی
رنگ قرمز زد به روی سنگ فرش قلب منخانومی چادر به سر شد عامل دلبستگی
لابه‌لای این همه فکرو کتاب و همهمه مانده بودم من و یک دنیا پر از وابستگی
مانده بودم من چرا عاشق شدم در این میانمن کجا و حضرت معشوق و این آکندگی
تازه فهمیدم که می‌آید تو را آدم کندعشقِ ماه آموخته خورشید را تابندگی
عشق را این لابه‌لا فهمیدم و شاعر شدمشاعری که گفت شعرش را توی رانندگی
#علیات@aliiaat
undefined۱۰

۱۴۲

۱۱:۱۲

thumbnail
او که کودک می‌کشد خیر تو در سر داشته؟گفته بودی قصد یک ایران بهتر داشته؟
گفته بودی او و اسرائیل منجی می‌شوداو نجاتم می‌دهد ایرانم عالی می‌شود
یک سوالی خارج از این جنگ دارم محضرتعادی شد رابطه با کودکان کی در سرت؟
او که دلسوز جوانان وطن شد پیش تردر جزیره می‌کند از خون کودک نیش تر
جشن می‌گیرد یهودی کشتن هشتاد هزاردشمن ایرانی اش را سال های آزگار
کودکان را می‌کشد، قربانی شیطان کند با بت بعل آمده تجدید در پیمان کند
هیچ قلبی از چنین قومی مگر راضی شودکاش بگذارید که وجدانتان قاضی شود
دشمنت را خوب بشناسی مسیرت روشن استکوله بردارید حالا وقت وقت رفتن است
بحث حالا بحث خاک و دین و جان و سنگر استبحث، بحث غیرت و ناموس و خون و کشور است
مشکلاتی هست اما حال وقت وحدت استوقت حیدر حیدر و فریاد های امت است
ای جماعت این وطن خون جوان ها داده استهر که پای کشورش باشد بدان آزاده است
صد نفر چون من بمیرد خاک ایران مستداممرگ یا که سرزمین مادری ایران، تمام
#علیات@aliiaat
undefined۶

۱۳۱

۲۰:۲۹

thumbnail
پایین چادرش که به روی زمین کشیدپاییز را چو من پی خود این چنین کشید
خم بود من سرم ولی این بار عفتشچشم مرا به مرکز چشمان دین کشید
با آن کشی که دور دو شستش کشیده بودبند دل مرا به سر آستین کشید
ما را فرشته از سر تمرین کشیده بود اما خود خدا تن او را یقین کشید
برداشت برقع از رخ خود طعنه زد به ماهبر لوح آفرینشِ خلق آفرین کشید
چون چال گونه‌اش شده چالش برای منلبخند زد و خیسی شرم از جبین کشید
آنقدر سجده کرده که او را طلب کنمعشق عاقبت مرا به صف ساجدین کشید
با یک نگاه حجت دل را تمام کردما را به زور سمت بهشت برین کشید
#علیات@aliiaat
undefined۱۴
undefined۱

۲۷۹

۲۰:۴۳

جا برا شعر گفتن از تو خیلی دارم اماآخر شب ها برای گریه دیگر نا ندارم
قافیه با آ که آمد قلبم از غم شعله ور شدیادم افتاده که دیگر دلبری رعنا ندارم
هرچه خوردم از سر عشق شما بوده همیشهکاش من عاشق نبودم، مستِ مستم جا ندارم
هرکجا هستی کنار هرکه هستی خوب باشیمن که با دلدار دیگر مردمان دعوا ندارم
#علیات@aliiaat
undefined۷

۱۰۳

۲۳:۱۲

thumbnail
دست من را گرفتی و دیدم دست هایم چه ساده می‌لرزد
درِ گوشم علی که میگفتیقلب من تا خود خدا پر زد
غصه خوردی و تازه فهمیدم به غمت زندگی نمی‌ارزد
پشت من ماندی و دلم دیگراصلا از عاشقی نمی‌ترسد
شاید عاشق شدم منم آخربغلت می‌شود تهَش مقصد
یک کمی مانده تا دلم برودعشوه در چشمتان که می‌رقصد
گفته بودم نمی‌شوم عاشقولی انگار دل نمی‌پرسد
احتمال فدایتان شدنم
شده حالا نود وَ نه درصد..

#علیات@aliiaat
undefined۵

۹۳

۱۹:۴۱

چشمم عوق میزد تمام آب هایی را که از اعتمادش بر نگاه دل‌ربایت خورده بود..#علیات
undefined۴

۱۰۳

۲۱:۳۶

thumbnail
مثلاً قند
مثلاً فکر تو و ذهن پریشان علیمثلاً خنده‌ی لب های تو درمان علی
مثلاً دلبریت را بکنی کم‌کم کممثلاً جان جهانی، بشوی جان علی
مثلاً کاش بهانه بشود چایی تامثلاً قند لبت، قند فریمان علی
مثلاً فرفری مویِ تو را ناز کنممثلاً پیچش دنیا شود آسان علی
مثلاً من بشوم در نظرت الرحمٰنمثلاً تو بشوی لُّؤْلُؤُ و مَرْجَان علی
مثلاً عشق و بغل‌‌بوسه و این‌ها و فلانمثلاً باش شما خانمِ بَهمانِ علی
مثلاً تلخی تو بهتر از هر شیرینیمثلاً تلخی تو قهوه‌ی فنجان علی
مثلاً باده‌ی شیرازی و ترک طهرانمثلاً کاش شوی حضرت زنجان علی
مثلاً کاش تنم در وطنم خاک شودمثلاً چال لُپَت کشور ایران علی
مثلاً بوسه بگویی بزنم من به کجامثلاً لعل لبت وایی بر ایمان علی
#علیات@aliiaat
undefined۶

۹۲

۱۹:۴۸

thumbnail
من عشق را در دفتری دیگر نمی‌خواهمجز یاد ایران خاطری دیگر نمی‌خواهم
از کودکی در گوش من حب وطن خواندندجز مدح میهن باوری دیگر نمی‌خواهم
ایران همیشه مادر ما هست و می‌ماندجز جانم ایران مادری دیگر نمی‌خواهم
از خون غیرت پر شده رگ های ایرانیجز جام غیرت ساغری دیگر نمی‌خواهم
هشتاد میلیون لشکر امادست بر پیکارپیکار را در لشکری دیگر نمی‌خواهم
بیگانگان در حسرت این خاک می‌مانندتا جز شهادت گوهری دیگر نمی‌خواهم
هر کس هوای رفتن از این مرز را داردمن مرگ را در کشوری دیگر نمی‌خواهم
تا پرچمِ این خاک بر افلاک باقی‌ هستجز عزّتِ تو، افسری دیگر نمی‌خواهم
در محکمه، دنیا اگر بر ضد من باشدجز حب میهن داوری دیگر نمی‌خواهم
ایران اگر می‌سوخت، من را هم بسوزانید من مهر را در آذری دیگر نمی‌خواهم
تکلیف ما با خون نوشتن روی این خاک است من عشق را در دفتری دیگر نمی‌خواهم
#علیات@aliiaat
undefined۸

۸۰

۱۹:۵۶

عشق عالمی دارد که هر شب دیر هنگامدر من جوانی می‌پرد از روی این بام..
#علیات
undefined۸

۸۱

۲۰:۴۷

thumbnail
بوسیدمت ای وای چه بی‌همتاییایمان زِ کفم رفت در این رسوایی
آن شب ته آن کوچه که سروی خَم داشتحتی به غلط، چقدر شد رویایی
آنقدر در آغوش تو گم گشتم کهمن با تو یکی شدیم، ما تنهایی
حالا ننویسم که چه شد سرخ شدیافتاد به جانمان عجب گرمایی
با دیدن تو بهشت از یادم رفتای نازترین فرشته‌ی دنیایی
باشد، علیآت غرق در بند دل استتقصیر تو نیست اینقدر زیبایی؟
#علیات@aliiaat
undefined۱۲

۷۴

۱۹:۴۱